هوریس اسلاگهورن، هنوز داشت چرتکهاش را بالا و پایین میکرد.
تَلَق، تولوق. تَلَق، تولوق.
که کاسیوپا خودش رو توی مغازهی اسلاگهورن پرت کرد.
- ایبابا، چته پَ! دَرو شکوندی خو!

پولشو باید بدی جانم! گالیون گالیون باید از حساب بانکی تو کم بشه و بره توی جیب من!
کاسیوپا ابروهاش رو در هم برد.
- ایبابا، تو کی هستی دیگه یارو! من میخواستم از دست اون یارو سگه فرار کنم، که کردم. یهدونه خش هم روی دَر مغازهت نیوفتاده! پول چیو بدم؟!

کاسیوپا در مغازه را باز کرد که برود، اما:
- نه، نه! باشه، وایسا.
من میدونم چرا اومدی اینجا!
از بس بدشانس بودی، سگه اومده دنبالت تا بهت معجون شانس بده! تازه، ممکنه روی در خَش ایجاد نشده باشه، ولی روحش که آسیب دیده!

بعدشم، باید پول نفس کشیدن توی مِلک منو بدی!
(این توی بچگیش از اینا بوده که:
اسباببازی منه، من میگم باهاش چیکار کنیم!

)
- اگه یه معجون "شانس" بخرم، میشه دیگه وِلوم دی؟
- تو بخر، ببینم چی میشه حالا.
---------------
" قولوپ، قولوپ، قولوپ."
بعد از خوردن معجون، کاسیوپا داشت با خودش فکر میکرد که:
"ببین، طعمش اونقدرام بد نبودا، ولی ارزششو نداشت که با اُردنگی از مغازهی یارو پرت شی بیرون، بعدشم ۱۴۰ گالیون بهش بدی!

ولیخب، کاریه که انجام شده.
ببینیم این لیکوئید لاکی که میگن، کار میکنه یا نه؟"
ناگهان، یه سگ سیاه دنبال کاسیوپا افتاد - و مثل اینکه ولکن نبود!
هاپ هاپ! هاپ هاپ! هاپ!
- اسلاگهورن! ای خدا بگم چیکارت نکنه!
این بود معجون شانست که ۱۴۰ گالیون میکردی توی پاچهی مردم؟
این بیشتر لیکوئید آنلاکیعه!
- هاپ هاپ! هاپ!
- به کجا رسیدم که باید هاپ هاپ یه سگ سیاهو پشت سرم تحمل کنم...
مجبورم برم یه ضد لیکوئید لاک بگیرم، تا توسط این آقا سگه خورده نشم.
و بعد، در آیندهی نهچندان دور، خودشو پرت میکنه توی یه مغازهی دیگه و از اونجا هم خرید میکنه.
سپس نیز، دوباره توسط یه سگ سیاه تعقیب میشه- و بعد تبدیل به یه دیوانهی تیمارستان لازم.
مشتبی، قَطِش کو!

(پ.ن:
ممکنه که اون سگ سیاه، سیریوس باشه که فقط قصد داشته سر به سر خواهرزادهش بذاره، ولی اونو تبدیل به یه دیوونهی تیمارستان لازم تبدیل کرده.

)