جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

95 کاربر(ها) آنلاین هستند (81 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
95
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  96 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  294 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  279 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  350 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  255 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: امروز ساعت 05:08
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

لرد ولدمورت مانند ایکیو سان کمی سرشو میخارونه و بعد میگه:

_ اصلا همه با هم میریم آمازون! ذوق کردم

سپس چوبدستیشو تکون میده و بار و بندیل و چمدونای مرگخوارا جلوشون ظاهر میشه.

بلاتریکس:

_ وای ارباب چه مهارتی! عشق

لرد ولدمورت که خوشش اومده سریع تیریپ ابرقهرمانی میگه (جنتلمن) و بعد به مرگخوارا میگه:

_ همگی بیاین دور هم جمع شیم عکس دسته جمعی بگیریم. زور بزنید که بخندید! خاطره خوب ازتون باقی بمونه! چون ممکنه آخرین عکس دسته جمعی اینطوریمون باشه. دفعه بعد احتمالا بعضیا تو عکس نباشن!

تلما:

_ ارباب جسارتا چرا دفعه بعد بعضیا نباشن؟

_ چه میدونم! کاره دیگه! تو آمازون مارهای معمولی معمولا اندازه چنارن! و آدمخوار! بالاخره مارها هم دل دارن! هوس گوشت آمیزاد میکنن! البته من باشون صحیت میکنم که خودم و دلفی مصونیت داشته باشیم! متین

بلاتریکس با نگرانی:

_ ارباب من چی؟ نگران

لرد ولدمورت اما سریع خودشو میزنه به کوچه علی چپ و صداشو بلند میکنه و میگه:

_ یالا دیگه جمع شید عکس بگیریم! یادتون نره زوری بخندید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: دیروز ساعت 16:02
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
بعد از این جمله‌ی لرد، ابتدا برای چند ثانیه سکوتی در جمع حکم‌فرما می‌شه و بعد یهو انگار که به کندوی عسل چوب زده باشی و زنبوراشون ناگهانی بریزن بیرون، مرگخوارا همزمان شروع به واکنش نشون دادن می‌کنن.

- ارباب منقرض می‌شیم.
- ارباب بی مرگخوار می‌شین.
- ارباب می‌ریم دیگه برنمی‌گردیم.
- ارباب مرگخوار جنگلی می‌شیم.
- ارباب.

آخری اونقد مظلوم بود که دل نویسنده به حالش می‌سوزه. ولی حال دل لرد مهم بود که عملا جز تکرار مداوم کلمه‌ی ارباب و مرگخوارایی که همچون پاپ‌کرنِ در حال پخت بالا و پایین می‌پریدن چیز دیگه‌ای نمی‌شنید و نمی‌دید.

- یاران ما سرمان را خوردید بدون این که بفهمیم چه گفتید!

مرگخوارا که می‌بینن به این در و اون در زدنشون اصلا حتی شنیده نشده که حالا بخواد تاثیری بذاره، شروع می‌کنن به دست بلند کردن بلکه نوبتی حرف بزنن و این‌بار سخنانشون به گوش اربابشون برسه. اما گوش لرد پر بود از این حرفا و اونجا هم کلاس درس نبود.

- ما در تصمیم خویش ثابت قدم هستیم. همگی با هم می‌روید و اطمینان حاصل می‌کنید نجینی ما در تمام اوقات حال روحی و جسمی مساعدی داشته باشه.

بلاتریکس که همچنان دنبال بهونه‌ای برای نرفتن بود، شروع به گشتن جیبای رداش می‌کنه و وقتی بالاخره بهونه‌ی جدیدشو پیدا می‌کنه می‌گه:
- ولی اگه همه‌مون با هم بریم کی به شما رسیدگی کنه؟ حداقل بذارین یه چند تاییمون اینجا پیش شما بمونیم. مثلا من.

قبل از این که مرگخواران بیشتری فرصت داوطلب شدن پیدا کنن، تلما که انتهای این راهو می‌بینه و بلاتریکس رو در شُرُفِ گرخیدن، سریع مداخله می‌کنه:
- ارباب نجینی می‌تونه دوری از شما رو این همه مدت تحمل کنه؟ بهتر نیست خودتونم باهامون بیاین؟

بلاتریکس چشم‌غره‌ای به تلما می‌ره و لرد به فکر فرو می‌ره.
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 17:29
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
- من داوطلبم ارباب!

تاتسویا که داشت کاتانای مشکیش رو برق می‌نداخت، این رو میگه و بعد با لبخند شیطانی، تموم مرگخوارها رو از نظر رد می‌کنه. بعد نگاهش به سمت لرد برمی‌گرده و منتطر جواب اون می‌مونه.

- خوب است تاتسویای ما! برای حرکت به سوی آمازون آماده شوید!

تاتسویا با شنیدن این حرف، شوکه میشه. مرگخوارا که چند قدمی باهاش فاصله گرفته بودن تا مبادا لرد یکی از اون‌ها رو به‌عنوان همراه تاتسویا و نجینی برای رفتن به آمازون امتخاب کنه، متوجه تغییر رنگ تاتسویا از سفید به زرد، از زرد به صورتی و از صورتی به قرمز می‌شن. اونا فکر می‌کنن دلیل این حرکات تاتسویا، تشویق شدن توسط لرد بوده؛ اما خبر نداشتن که سامورایی مظلوم قصدش اصلاً داوطلب شدن برای این سفر نبود!

- ارباب... می‌خواستم بگم برای شکنجه کردن بقیه داوطلبم ولی...

لرد چشم غره‌ای به تاتسویا می‌ره. اگه با خودتون فکر می‌کنین مگه لرد هم می‌تونه چشم غره بره، باید بگم بله! مگه لرد دل نداره که نتونه احساسات خودش رو با چشم غره نشون بده؟ از این نژاد پرستی‌ای که نسبت به لرد سیاه دارین خجالت نمی‌کشین؟!
پس لرد و نویسنده با هم چشم غره‌ای به خواننده‌ها می‌رن تا دیگه از این نژاد پرستی ها و دخالت کردن تو کار بقیه، دست بکشن!

- برای چه هیچ‌کدام‌تان برای این ماموریت داوطلب نمی‌شوید؟
- ارباب خودتون می‌دونین که هر دستوری بدین ما انجامش می‌دیم...

آکی ناخودآگاه این حرف رو می‌زنه.

- ولی آمازون فول از اِسنِیک‌های خطرناکه...

ویولا که تلاش می‌کرد از دید لرد پنهون بمونه، این رو میگه. بعد تلما درحالی‌که از ناکجا آباد پرونده‌هایی رو ظاهر کرده بود و داشت اونا رو بررسی می‌کرد، نگران ادامه می‌ده:
- ارباب طبق بررسی پرونده‌های کاوش‌گرهای اخیر آمازون، تقریباً همه‌شون به‌طور مشکوکی برنگشتن!

لرد نگاه ناامیدانه‌ای به مرگخوارها که الان ترسیده‌تر به نظر می‌اومدن، می‌ندازه. یک مرگخوار نباید از هیچ چیزی می‌ترسید...

- حالا که خودتان داوطلب نمی‌شوید، خود شخص ما تمام شما را داوطلب می‌کنیم تا نجینی‌مان را به آمازون ببرید!
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/4/2 17:52:38
Certainty is a delightful illusion
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 15:54
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت همانطور که به صندلی شاهانه اش جلوس داده بود با بی طاقتی انگشتانش را به دسته صندلی می‌کوبید و اخمی غضبناک نثار مرگخواران میکرد.

در همین هنگام بلاتریکس شروع به حرف زدن کرد:
_اربابا،میدونید که من حتی جونمم برای شما فدا میکنم و نجینی برام مثل بچه خودم میمونه ولی حیف که آب و هوای اونجا به من نمیسازه.
_باشه بلا، ‌کس دیگری نبود؟

ناگهان صدای آهنگ از سمت انتهای تالار بلند شد؛همه برگشتند، دلفی روی یکی از صندلی ها لم داده بود و با گوشی ور می‌رفت.
بلاتریکس با عصبانیت فریاد زد:
_مگه بهت نگفتم توی جلسه های رسمی گوشیت رو نیار؟
_ یه لحظه وایسا مامان دارم پست های بابا رو توی جادوگرام میبینم.هاااااا! این چیه؟من و جان پیچ افتخاری یهویی!!
_تو مگر پیج ما را داری؟؟
_ معلومه! 《Lord_Voldemort_Official》با تیک آبی و دو میلیون فالوور.
بابااااا! چرا همه ی پستات یا عکس نجینی یا خودت و نجینی ، چرا عکس من نیست!؟
_ اسم اکانتت چیست؟
_ چیکار داری بابا ؟ نکنه میخوای منو تگ کنی؟
_ خیر میخواهیم از پیجمان پرتت کنیم بیرون .

_ باباااااااا

همان موقع بلاتریکس که تا الان ساکت مانده بود گفت:
_ارباب، بهتره از بحث اصلی منحرف نشیم؛ قرار بود یکی با نجینی بره به آمازون.
_درسته، حالا شما ترجیح می‌دید یه کروشیو نثارتان کنم یا با نجینی به آمازون می‌روید؟

همان لحظه یکی از مرگخواران از جمعیت بیرون آمد.
_ من داوطلبم.
.....
°Sapere Aude°
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 تیر 1405 13:51
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین

ســــــوژه جدیــــــــد

---

لرد ولدمورت بر صندلی شاهانه اش در سالن اصلی عمارت اربابی مالفوی جلوس کرده بود و طبق معمول همیشه مشغول رَتق و فَتقِ امور بود. پر واضح است که به عنوان شیرینی مجلس، گاهی کروشیوی هم نثار مرگخواران میکرد. در همین حین، سر و کله نجینی، مار محبوب، دراز و کلفت لرد ولدمورت هم پیدا شد. نجینی که اولین دارنده عنوان "جان پیچ افتخاری" بود، بادی به غبغب انداخته بود و در حالی که با زبانش "فیس فیس" میکرد با ناز و کرشمه به سمت لرد ولدمورت رفت، به صندلی اش پیچید و در گوش او شروع به پِچ پِچ کردن کرد.

مکالمه لرد ولدمورت و نجینی:

_ پیس فیس پیس! لرد ولدمورت

_ فیـــس فیــــس پیس! نجینی (نگینی!)

_ فیــس پیس فیس پیـــس! لرد ولدمورت

در انتها، لرد ولدمورت سرش را به سمت مرگخواران گرفت و گفت:

_ گوش کنید! نجینی میخواد بره تعطیلات. جنگل های آمازون. چند تاتون باید داوطلب شید که همراهش برید!

بلاتریکس بعد از مدح و ستایش لرد ولدمورت گفت:

_ ارباب جسارتا میشه بپرسم میخواد بره اونجا چیکار کنه؟

_ میخواد بره یه مار مهربون گنده دیگه رو ببینه! گویا با هم دوست شدن!

بلاتریکس آب دهانشو قورت داد و گفت:

_ ارباب جسارتا این مار مهربون گنده چند متره؟

_ نمیدونم! احتمالا ده بیست متر دراز تر از نجینی!

_ ده بیســــت متر؟! چه ترسناک

_ آره دیگه! اونجا تو آمازون تغذیه شون خوبه سالی چند متر قد میکشن!

فضا بطرز عجیبی ساکت شد و لرد ولدمورت منتظر بود تا چند تن از مرگخواران داوطلب بشن...

تصویر تغییر اندازه داده شده

پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: دوشنبه 1 تیر 1405 18:15
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
× پست پایانی سوژه ×


لوسیوس با شنیدن این حرف با خشم میاد به دابی چشم‌غره‌ای بره بلکه جن خونگی بترسه و خرابکاریشو برگردونه سرجاش، اما قبل از این که حتی چرخش سر لوسیوس بخواد کامل بشه، صدای پاق آپارات دابی شنیده می‌شه و نتیجه این می‌شه که سرِ چرخیده‌ی لوسیوس، به جای چشم تو چشم شدن با دابی، با بلاتریکس چشم تو چشم می‌شه. چشم‌غره هم حتی برعکس می‌شه و این بلاتریکس بود که با نگاهش داشت لوسیوس رو بابت پرورش چنین جن خونگی‌ای از وسط نصف می‌کرد.

رئیس میمونا که خیال می‌کنه حسابی اطلاعات نابی دریافت کرده که قراره باعث بشه اون بتونه پادشاهی تمام میمونای جنگل رو برعهده بگیره، رو به لشگر میمونای جدیدش یعنی مرگخوارا می‌کنه:
- نارگیل رو که داریم، اما برای بدست آوردن شیر، شما باید کار کنید تا گولار در بیارین و برام شیر بخرین!

مرگخوارا با تعجب نگاهی به هم می‌ندازن. یعنی کسب درآمد میمونا به چه شکل بود؟ شاید بهتر بود به جای پیشرفت در مذاکرات و رسیدن به این مرحله، کاری می‌کردن تا در مرحله‌ی نارگیل توقف طولانی‌مدتی حاصل بشه.

- حتما رئیس. فقط این که نارگیلتون هنوز نارسه. باید کلی صبر کنیم تا آب‌دار بشه که اونم اگه ازش مراقبت‌های ویژه نشه شاید خراب بشه و شما هم که نمی‌خواین شیر نارگیل خراب بخورین تا مبادا حالتون بد بشه یا زبونم لال بمیرین؟

رئیس میمونا نمی‌خواست، اما معنای صبر کردن رو هم نمی‌دونست. خب چون میمون بود و خیلی عقل نداشت. پس تنها چند ثانیه رو به سکوت می‌گذرونه که به خیال خودش به اندازه کافی صبر کرده و بعد رو به مرگخوارا می‌گه.
- صبر کردم. نارگیلم رسید! قاچش کنین!

- بلاتریکس ما رو می‌خواهی قاچ کنی؟

این صدا متعلق به لرد سیاه بود که ناگهان همراه با لشگر میمونیش سر رسیده بود. یکیشون مستقیم رو سرش نشسته بود و سرگرم جدا کردن شپش‌های سرش بود. اگه می‌پرسین آخه لرد مو نداره که بخواد شپش داشته باشه، پاسخ تنها می‌تونه هم‌دردی بیشتر با لرد باشه که دلیلی برای جا خوش کردن یک میمون رو سرش نبود، ولی خب میمون بود و خیلی نمی‌فهمید.

سر مرگخوارا به صورت اتوماتیک‌وار به سمت لردی می‌چرخه که خب... یک میزان با میمونِ روی سرش ابهتش رو از دست داده بود و بیشتر چهره‌ای خنده‌دار به خودش گرفته بود. اما مرگخوارا چون می‌دونستن که هر خنده معادل با یک ماه شکنجه‌س، به زور جلوی خودشونو می‌گیرن تا به اربابشون نخندن.

- ما دیگر نمی‌خواهیم لرد جنگلی باشیم. بلایمان را به همراه مرگخوارانمان برمی‌داریم و از اینجا می‌رویم. این میمون‌هایت هم برای خودت!

لرد ضمن گفتن این حرف، نگاهشو به مرگخواراش می‌ندازه که معلوم بود عضلات صورتشون در تلاش زیادی برای پنهان کردن خنده‌شون هستن. اما الان نکته‌ی مهم چیز دیگه‌ای بود که گویا مرگخوارا داشتن در نمیابیدن.

- گفتیم این میمون‌ها هم برای خودت!

بلاتریکس که می‌بینه دو گالیونی مرگخوارا نمیفته، خودش جلو میاد و میمون رو از روی سر لرد برمی‌داره و تلپی می‌ذاردش رو سر رئیس میمونا. میمون بدون این که متوجه بشه محل قرارگیریش عوض شده، حالا به جدا کردن شپش سر رئیس میمونا مشغول می‌شه.
- اینم نارگیل جدیدت که خیلی هم خوب رسیده!

قبل از این که رئیس میمونا بتونه میمونِ روی سرشو برداره تا بعدش به لرد و مرگخواراش اعتراض کنه، مرگخوارا خوش‌حال از این که دیگه قرار نیست جنگلی باشن و یه میمون رئیسشون باشه، به سمت لرد می‌رن و در چشم زدنی صدای پاقی میاد و همه‌شون جنگل رو به مقصد خانه ریدل‌ها ترک می‌کنن.

و این‌چنین می‌شه که رئیس میمونا می‌مونه با متدهای آموزشی جدید دابی بهش که باعث می‌شه خیلی زود نسلشون ور بیفته و منقرض بشن!

× پایان سوژه ×
🦅 Only Raven 🦅
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: سه‌شنبه 11 شهریور 1404 21:55
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
رییس میمون‌ها دست انداخت و بلاتریکس را برداشت. کمی او را وارسی کرد تا ببیند خوب رسیده یا نه؟ یک وقت زدگی یا شل شدگی نداشته باشد! سپس دنبال آن سه سوراخ نارگیلی روی بلاتریکس گشت تا از همان‌جا پوستش را بکّند!

- رییس میمون‌ها دست نگه داشت!

جز رییس میمون‌ها، سایر نگاه‌ها نیز مشغول جست‌وجوی گوینده شد. تا این که همه‌ی چشم‌ها روی دابی متوقف ماند.

- آیا رییس میمون‌ها حس نکرد که زیر بار خرج عشیره‌ی میمون‌های تحت امرش، له شد؟ آیا تامین خورد و خوراک این همه میمون و توله میمون، کمر رییس میمون‌ها رو نشکست؟ اون هم با این همه تورم! گولار (واحد پول گوریل‌ها!) روز به روز کشید بالا! بذر موز تحریم بود! بذر نارگیل تحریم بود! میمون‌ها چی داشت؟ جز منجنیق نارگیل‌انداز!

رییس میمون‌ها نمی‌فهمید دابی می‌خواهد به کجا برسد!

- گیریم که آره!

- خوب آیا بهتر نبود که جمعیت میمون‌ها کم‌تر شد؟ ده تا میمون خرج کمتری نسبت به 100 تا میمون داشت!

- خوب حالا که چی؟!

- رییس میمون‌ها باید چند دسته از میمون‌ها رو مستقل کرد! میمون‌ها خودشون برای خودشون عشیره‌ی جدید تشکیل داد و خودشون خرج خودشون رو کشید!

- به نظر بی‌راه نمی‌گی ... بذار این نارگیلو بخورم بعدا در موردش فکر می‌کنم.

- نـــــــــــــه! رییس میمون‌ها دست نگه داشت. این فقط یک فاز از سیاست تسلیم میمونی ... چیز ... یعنی سیاست وفاق میمونی بود! در فاز دوم میمون‌ها باید کنترل جمعیت کرد. اگر میمون‌ها هی زاد و ولد کرد، دوباره خرج رییس میمون‌ها زیاد شد.

- خوب اگه زاد و ولد نکنیم چی کار کنیم؟

- همین دیگه! رییس میمون‌ها انقدر طبعش گرم بود که طرز فکرش این شد! رییس میمون‌ها باید به آموزه‌های طب سنتی حکیم دابی گوش داد تا طبعش رو اصلاح کرد ... وگرنه هر روز یک توله میمون جدید پس انداخت!

- یعنی می‌گی چی کار کنم؟

- نارگیل طبعش بسیار گرم بود! رییس میمون‌ها باید از خوردن گرمی پرهیز کرد! سردی بیشتر = صلح جهانی!

رییس میمون‌ها به نظر کاملا قانع می‌رسید. لوسیوس برای اولین بار داشت به جن خانگی‌اش افتخار می‌کرد که توانسته بود خواهرزنش را از چنگال رییس میمون‌ها نجات دهد ... دابی که به دستور کارگردان یک شنل سوپرمن هم به تن کرده بود، راه خروج از سوژه را در پیش گرفت.

- صبر کن ای حکیم! شیر نارگیل چی؟ اونم نخورم؟

- شیر نارگیل خوب. میمون شیرنارگیل خورد.

افرادی که لایک کردند

دابی نباید این پست رو می‌نوشت! دابی بد!
پاسخ: جانورنماها
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1404 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه تصمیم گرفته اربابی جنگلی بشه برای همین به همراه مرگخوارا به جنگل رفته. توی جنگل، لشکر میمونا بهشون حمله می‌کنن و رئیس میمون‌ها و لرد سیاه برای یک روز لشکراشونو با هم عوض می‌کنن. لرد حالا با لشکر میمونایی مونده که انقدر خنگن که حتی با طلسم فرمانم کنترل‌ نمی‌شن و نمی‌تونه وادارشون کنه به دوتا فیل حمله کنن چون بجای حمله، فیلارو به فرزند خوندگی می‌گیرن چه برسه بخوان به محفلیا حمله کنن! از اون طرف، مرگخوارا با رئیس میمونا همراه شدن و باید براش موز پیدا کنن پس تلاش می‌کنن بلاتریکس رو به عنوان موز زیادی رسیده بهش غالب کنن!
________________________________

مروپ که حس می‌کنه رئیس میمونا به اندازه کافی قانع نشده و از طرفی قصد داره هرطور شده مادرشوهر بودن خودشو در حق عروس عزیزش تموم کنه، یه لُنگ قرمز دور گردنش می‌ندازه و با قیافه میوه‌فروشای نیسان آبی‌دار کنار جاده به همراه یه چاقو آشپزخونه توی دستش بالا سر بلاتریکس عین بلای آسمونی نازل می‌شه.
- مامان تضمین می‌کنه که این موز رو از بهترین مزارع پرورش موز ارگانیک، خودش با دستای خودش چیده و با نیسانش تا جنگل آورده مخصوص آق رئیس میمونا! اصلا بیا ستون... بیا جلوتر که خودت با چشمای شهلات ببینی چقدر پر پتاسیم و رسیده‌س! اینم بگما... مامان معمولاً برا هیچکس تست چاقو انجام‌ نمی‌ده ولی از اونجایی که از کیفیت موزش مطمئنه و شمام از مشتریای خوب‌مون هستین، فقط برا گل روی شما انجامش می‌ده مشتی!
- هی... داری چیکار می‌کنی مادرشوهر؟ صدبار گفتم من موز نیستم! اصلا کدوم دیوونه‌ای رو دیدی به موز چاقو بزنه؟ مگه هندونه‌م؟!
- دیدین خودشم پذیرفته که یه موزه؟ بلای موزی مامان!
- موز اون شوهرته! حالا که اینطوره من نارگیلم! اونم یه نارگیل پر موی خاص دل!

رئیس میمونا آب از لب و لوچه‌ش با شنیدن کلمه نارگیل راه می‌افته.
- نارگیلم خوبه... اصلا چه بهتر! پر آبم هست توی این گرمای تابستون! نارگیل بیشتر از موز دوست دارم!

بلاتریکس که هی شرایط داشت براش خوف‌تر می‌شد، حرفش رو سریعا اصلاح می‌کنه.
- گفتم نارگیل؟ اوه ببخشید اشتباه لپی بود. منظورم نارنگی بود! آره آره من یه نارنگیم!

اما مروپ تیز‌تر از بلاتریکس بود و به عنوان پیامبر ویتامین‌رسانی، سالهای بی‌شماری از عمر مادرانه‌ش رو صرف تحقیقات روی تاریخ تولد میوه‌ها کرده بود.
- نارنگی میوه پاییزیه عروس بی‌سواد مامان! الانم تابستونه پس تو یه نارگیلی نه نارنگی! انکار دیگه بسه... وقتشه هویتت رو بپذیری.
- حالا که اینطوری شد من یه هلوام! اوووم... یه هلوی پرزدار!

مروپ چشم غره‌ای به بلاتریکس رفت.
- تو دیگه کارت از پرز گذشته! همش پشمی! بی‌خودی با اطلاعات کذب تشویش اذهان میمونی نکن زن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 10 خرداد 1403 16:55
نمایش جزئیات
آفلاین
-من پرزهامو تو موز خوردن سفید کردم فکر کردید فرق موز رو با آناناس نرسیده نمیفهمم؟
-شماها چتونه؟ من قیافه م نه شبیه موزه نه آناناس.
-نه نه نه دیگه نمیتونین هیچکدومتون گولم بزنین میگم موزی بگو باشه.
-پوف آخه ببین کارم به کجا رسیده باید به شماها اثبات کنم موز نیستم و هیچ گونه ارتباطی با خانواده ی میوه ها ندارم. حرف آدمیزادم که حالیتون نمیشه.
-لرد میمون، بلا ببینین من الکی الکی که سه سالم نیست کوه تجربه پشت این سه سال خوابیده.
-آها صحیح خب اونوقت نتیجه ی این کول بار سنگین تجربه ت چیه؟
-هرچی از درخت آویزونه موزه.

میمون ها، مار ها، خفاش ها، کوالاها و انواع و اقسام موجودات و میوه هایی که از درخت آویزون بودند با شک و تردید به هویت خودشون نگاهی به سر تا پای خود انداختن شاید تا الان موز بودند و خودشون خبر نداشتند. ولی نه موز بودند نه قصد تبدیل شدن به موز داشتند حتی توی زندگی قبلیشونم به یاد ندارن موز بوده باشن.

-خب من چی؟ الان از درخت آویزونم؟
-نه دیگه از درخت چیده شدی موزی هستی رسیده و چیده شده.
-آخه کی به این بچه این چیزا رو یاد داده؟ مگه دستم بهش نرسه.

شخص مورد نظر خودشو بین جمعیت مخفی کرد اگه به دست بلاتریکس میوفتاد قطعا درخت موزو تو دماغش میکرد با این نحوه آموزش به یه بچه سه ساله.

-عه یه چیز زرد و کمونی از درخت آویزونه اونم موز نیست؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
S.O.S

پاسخ به: جانورنماها
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 22:51
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
- به فرمان ما، به اون فیل حمله کن!

میمون حرکت نکرد و سرجاش وایستاد! لرد سیاه با اخم بهش نگاه کرد.
- حرکت کن!

اما میمون هنوز همون جا مونده بود و اصلا قصد حرکت کردن نداشت! انگار که متوجه حرف های لرد نشده بود.
حالا لرد سیاه مونده بود و یه لشکر از میمون‌هایی که حتی قابلیت حمله به یه فیل با طلسم فرمان رو هم نداشتن!

طرف دیگه، بلاتریکس داشت سعی میکرد لرد میمون رو قانع کنه که موز نیست!
- آخه من شبیه موزم؟ نه زردم، نه کمانم، نه شیرینم!

لرد میمون یه نگاه به بلاتریکس کرد و یه نگاه به کوین. کوین با اطمینان گفت:
- فقط یکم زیادی رسیده! واسه همین این رنگی شده!

بلاتریکس چپ‌چپ به کوین نگاه کرد. یکم دیگه از شر میمون راحت میشد و اون رو به عنوان موز به میمون میخوروندش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Certainty is a delightful illusion