جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

32 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] کافه‌تریای مادام پادیفوت

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
ارسال شده در: دوشنبه 11 اسفند 1382 00:37
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
يالا بسه ديگه!بساطتونو جمع كنين برين خونه‌هاتون. كينگزلي تو هم افرادتو وردار ببر ديگ سوراخ اينجا كه جاي جنگولك بازي نيست. همينطور خوناشامهاي متجهت! اينجا مكان عشق و عاشقيه نه دور هم نشستن و در شكوندن. اقا بر تعطيله.......
خوب حالا كه همه رفتن كار رو از سر ميگيريم. اول بايد ميزهاي شكسته و درهاي نابود شده رو جمع كنيم. (با يه حركت دست همه چيز سر جاي خودش قرار گرفت) بعدش بايد تعداد دستشويي ها رو افزايش بديم.(به 10 تا) حالا فقط زوجها ميتونن بيان. تابلوش هم دم دره. ديگه نبينم اينجا تجمع كنين كه اون روي ريش دارم در مياد. حالا سه تيغه زدم چيزي نميگم. دوست ندارم وقتي جيني رو ميارم اينجا با يه مشت علاف مواجه بشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
مودی در حالیکه با حسرت به رفتن خون آشام نیگا می کنه به مرلین میگه:آخ،چقدر سخته!تو هم وقتی جینی از پیشت میره این طوری میشی؟!
مرلین که اشک تو چشاش حلقه زده:آره،چه قشنگ بود آخرین زبون درازیش،چه رمانتیک!
فلیوس و فیتال با حالت بسیار بی رمانتیکی به طرف دستشویی میرن.
گیلبرت هی داره زور میزنه به مودی نزدیک بشه ولی مودی اونو با یه دست نیگر داشته.
دارک یه گوشه نشسته داره با موبایل مرلین بازی میکنه.کینگزلی هم داره افرادش رو به داخل کافه راهنمایی میکنه.
گیلبرت هی به مودی نوک میزنه:اه،گیلی،بزار ببینم چی به چیه!
کینگزلی:افراد،به پیش.(من سربازی نرفتم نمیدونم چی میگن در این طور مواقع!)
صدای پای 20 نفر میاد.
مودی:اااااااا،مادام بیا ببین این کینگزلی ور داشته چه آدم های بی بهداشتی با خودش آورده!
همه می پرن پشت پنجره ها(مودی از همون جا دید میزنه!)
دارک پنجره رو وا میکنه به کینگزلی میگه:خوش آمدی!خوش آمدی!بعد سریع پنجره رو می بنده میره طرف در.
مرلین:آآآآآآآییییییییییییییییییییی!ریششششششششششمممم!
(ریش مرلین موند لای پنجره)
مادام با یه پرش سریع که در شان یه خانوم متشخص نیست،خودشو می رسونه دم در،دارک رو هل میده:آقای کینگزلی،ببخشیدا،این ها همه پرنده ی عاشق هستند؟
کینگزلی:پرنده ی عاشق؟(فرض کنید یه دونه از این ابر های فکر بالای سر کینگزلی؛داره خودشو مجسم می کنه که همه دارن ازش اطاعت می کنن،اون یه فرماندس!اون رهبر همه این هاس!این ها همه پرنده های هستن دور اون،پرنده های عاشق!عاشق من!ابر توسط جاروی مادام پراکنده میشه!آقای کارگردان قرار نبود،کافه من حپلی بشه!)
مادام:آقای کینگزلی؟این ها همه پرنده های عاشق هستند؟
افراد کینگزلی مظلومانه به هم نیگا می کنند.
کینگزلی:بله،همه این ها پرنده های عاشق هستند!
مادام:اووومممم،والا با این قیافه هاشون فکر نکنم همچینم پرنده عاشق باشن.
مادام به افراد نیگا می کنه،چهره ها همه پر از جای زخم.
یکی از افراد:تففف
یکی دیگه:فینشو می کشه بالا
نفر بعدی:دستش تو دماغشه،احتمالا چیزی گم کرده.
مادام به طرف افراد،شماره 4!میره:ببینم عاشق،روز ولینتاین چه روزیه؟
افراد،شماره 4 به افراد،شماره 5 میگه:ولینتامرن؟فکر کنم با تو بود!
افراد،شماره 5:ای بابا،گوامبو،تو که اسم منو می دونی!فکر کنم با تو بود(به 6 اشاره می کنه)
......افراد،شماره 20 به دارک اشاره میکنه:والا منم اسمم،تلانقگام هست مامانم بهم میگه تلانگ!فکر کنم با شما بود!
مادام:اه بابا،در هر صورت آقای کینگزلی من یه جای خوب برای پرنده های عاشق شما پیدا کردم،با من بیایید.
مادام کینگزلی و افرادش رو به بیرون راهنمایی میکنه.
در همین لحظه مردی با نقاب در رو می کوبه میاد تو:گیلبرت،لرد ولدمورت تو رو احضار کرده،گیلبرت می خاد از در با سرعت خارج بشه(شتتتتتترررررق!)
مودی در رو با طلسم می بنده،گیلبرت با منتقارش گیر میکنه تو در!
سائورون گیلبرت رو آزاد می کنه و پرش میده بره!
(از اینجا به بعد؛به شیوه مورد علاقه فقط برای سائورون)
سائورون می پره طرف مودی،مودی از جاش میپره هوا و در میره.
سائورون:آی آدم بد بخت،کج و کوله،بی شعور!بی فهم!مثه مرد مبارزه کن،چرا در میری؟
مودی دور میز شروع می کنه چرخیدن.
سائورون:تو آدم نا چیز از من که دارای چندین هزار سال پشتوانه جادووی هستم در میری؟آخه جوجه،من اراده کنم تو تو چنگمی!بد بخت من بهت رحم می کنم.به من تعظیم کن.(با چوبش یه ورد میفرسته طرف مودی)
بوووووووووم!ورد به مودی بد جوری برخورد میکنه،مودی تلو تلو می خوره.کمرش دیگه راس نمیشه!
مرلین طبق معمول رفته دستشویی،دارک هم ترجیح میده ،خودشو با موبایل مرلین سرگرم کنه.
مودی همون طور دولا دولا دور کافه می چرخه.
سائورون:خوبت شد،پیری!سر پیری میره با خون آشام قرار میزاره،خاک تو سرت.(یه ورد می فرسته طرف سقف!)ایندفعه جدی قصد سقف رو کرده بود!
شترققققق(سقف رو سر مودی خراب میشه)
سائورون:هاهاهاههههههها!از قول من حرف میزنی؟(یه ورد دیگه می فرسته،طرف دهن مودی)
دهن مودی به کل محو میشه!
سائورون:ببین،بابا قوری،نقابمو ببین!خوبه این همه چشم داری.ببین(یه ورد می فرسته طرف چشم مودی)
چشم مودی همش روی نقاب سائورون ثابت می مونه!
سائورون:اجی مجی لا ترجی
مودی در جا میافته میمیره!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارسال شده در: جمعه 8 اسفند 1382 02:00
نمایش جزئیات
آفلاین
خانم فوت!همون میز همیشگی رو تنهایی میخوام،با یدونه شمع وسطش،میخوام بشینم صندلی خالی روبرومو(که یه وقتی پر بود)نیگا کنم! (ضمنا اگه یه نگاهی تو دستشویی ذخترا بکنین میبینین که میرتل اونجاست و اصلا هم بیرون نیومده و منم نمیخوام بیارمش بیرون و...اه،ولم کنین،اعصاب ندارم!! )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارسال شده در: چهارشنبه 6 اسفند 1382 23:32
نمایش جزئیات
آفلاین
مودي منتظر خوناشام توي كافه نشسته
تا حدودي زير پاش درخت سبز شده
بلاخره خوناشام شنگول و شاد وارد كافه مي شه و كنار مبز مودي ميره و مي شينه و مي گه : ببخشيد دير شد با يكي ديگه تو كافه سه دسته جارو قرار داشتم تا بخوام دست به سرش كنم طول كشيد.... فقط زود باش دو جاي ديگه هم قرار دارم كه اگه به موقع نرم كلمو به باد دادم
مودي مي خنده و مي گه : بابا بي خيال خون آشام اومديم خوش بگذرونيم .. انقدر عجله نكن
همهان موقع براي آنها دو گيلاس خون گلاشه با ني خوني و دو برش كيك با دانه هاي كشمشي كه در خون غلتانده شده بود ميارن...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
و يك حلقه براي ملكه خون آشام ها ...
كه آغازي شد براي ي?
کافه‌تریای مادام پادیفوت
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 اسفند 1382 19:28
نمایش جزئیات
آفلاین
ديدم هيچكي راش نميندازه خودم راش انداختم
------------
براي مراسم عاشقانه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روبیوس هاگرید در 1385/5/9 17:26:14
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1403/3/23 0:04:31
ویرایش شده توسط کدوالادر جعفر در 1403/3/26 19:37:04
ویرایش شده توسط تلما هلمز در 1405/2/20 19:48:58