اولین مشکل و شاید مهم ترین چیزی که بهتره بررسیش کنیم، پاراگراف بندی و ظاهر سازی پست هاته سلوینیا. اولین بار سه چهار ماه پیش که وارد سایت شدم برعکس تو، همه ی جملاتم رو توی یک پاراگراف مینوشتم و وقتی درخواست نقد کردم متوجهش شدم. بعد ها که پست هام رو با قبلیا مقایسه کردم، متوجه تفاوت زیادشون شدم. پس فکر میکنم بهتر باشه از همینجا شروعش کنیم.
بخش ابتدایی پست تو تقریبا میشه گفت ظاهر سازی درستی داره اما وقتی به انتها میرسه، کم کم همه ی جملات از هم جدا میشن، پخش میشن و خواننده دچار آشفتگی میشه. وقتی بریم جلو تر کامل تر بهت توضیح میدم که باید چیکار کنی.
نقل قول:
درست همون لحظه، صدای انفجار مهیبی از توی مغازه بلند شد و کل کوچه برای یه لحظه ساکت شد.
از پشت شیشه یه نور بنفش زد بیرون و کمد نصفهسوخته شروع کرد به لرزیدن.
ـ تق... تق... تَق... بــــــــوم!
همه با وحشت برگشتن سمت مغازه
درست در همینجا، ما متوجه بهم ریختگی متن میشیم. پس بهتره چطوری بنویسیمش؟ اینطوری:
«درست در همون لحظه، صدای انفجار مهیبی از مغازه بلند شد و کل جمعیت داخل کوچه رو ساکت کرد. ناگهان، از پشت شیشه نور بنفشی به بیرون تابید و کمد نیمهسوخته شروع به لرزیدن کرد.»
متوجه تغییر شدی؟ جدا از اینکه توضیح کامل تری بهش اضافه کردم، تمام متنم رو وارد یک پاراگراف کردم و اینطوری منسجم نشونشون دادم. چرا اینکار رو میکنیم؟ خب به نظر من ظاهرسازی و پاراگراف بندی از اصول اولیه برای یک نویسنده به حساب میاد و رعایت کردنش، حس خوبی به خواننده موقع خوندن میده.
نقل قول:
ـ تق... تق... تَق... بــــــــوم!
همه با وحشت برگشتن سمت مغازه.![]()
در این قسمت هم، از نظر من بهتره «تق... تق... بوم!» رو داخل پاراگراف قرار بدی و ادامه ی آخرین جمله ی پاراگراف قبل بنویسی، نه به صورت یک دیالوگ. اینطوری ظاهرش کمی بهتر میشه. و نکته ی بعدی اینکه، از شکلک ها فقط در انتهای یک دیالوگ استفاده میکنیم. پس شکلک انتهای قسمت «همه با وحشت به سمت مغازه برگشتن» رو باید حذف کنی. میتونستی بعد این قسمت دیالوگی از سمت یکی از حاضران بنویسی و شکلک «
» رو انتهای اون قرار بدی.نقل قول:
درِ قفلشده خودش باز شد و کمد، در حالی که یه پایهش آتیش گرفته بود، آرومآروم از مغازه اومد بیرون و شروع کرد وسط کوچه راه رفتن انگار نه انگار پنج دقیقه پیش منفجر شده!
این پاراگراف خوب و کامله. غوغایی که توی کوچه برپا بود رو نشون دادی! اما بهتر میشد اگه یه کوچولو روش وقت میزاشتی. توضیحات اضافه، همیشه حوصله سر بر نیستن. در خیلی از جاها بهتره کلمات و جملات رو بیشتر کنیم و به خواننده توضیح بدیم که چرا اینطوری شد. یا، چیشد که اینطوری شد. برای مثال:
« دری که مدتی پیش، فروشنده اون رو قفل کرده بود باز شد، و کمدی که بعد از انفجار انگار مصدوم شده بود و یکی از پایه هاش آتیش گرفته بود، آروم آروم از مغازه بیرون اومد. بعد شروع به راه رفتن کرد و طوری خودش رو زد به اون راه انگار نه انگار همین پنج دقیقه ی پیش منفجر شده بوده و همین حالاشم داره میسوزه.»
اینطوری ما خیلی ساده توضیحاتمون رو اضافه کردیم و به کسی که داره داستانمون رو میخونه فهموندیم که چرا پایه ی کمد آتیش گرفته بود و یا چرا در قفل بوده.
نقل قول:
اسنیپ لیلی رو گرفت بغلش و در حالی که با سرعت میدوید گفت:
ـ همه برن کنار! این کمد هنوز کارش تموم نشده!
لیلی که از بغلش آویزون بود، داد زد:
ـ اول منو بذار زمین، بعد دنیا رو نجات بده!
هنوز اسنیپ جواب نداده بود که کمد یه عطسهی محکم کرد:
ـ هــــــــاپچوو!
بخش اول اینجا کاملا درسته. توی متن اول راجب اسنیپ توضیح دادی پس یه اینتر و دیالوگش رو پایینش نوشتی. درمورد لیلی هم همینطور اما در قسمت آخر، داری راجب اسنیپ توضیح میدی یا کمد؟ درسته کمد!
پس بهتره به جای دوتا «اینتر» فقط یک اینتر بزنیم و دیالوگ کمد رو زیرش بنویسیم. اینطوری:
« اسنیپ هنوز جوابی نداده بود، که کمد عطسه ی محکمی کرد.
- هاپچوو! »
و درمورد دو نقطهها ( : ) بهتره که زیاد ازشون استفاده نکنی. همینکه توضیحت رو بنویسی و بعد پایینش دیالوگ رو اضافه کنی کافیه. در بعضی جاها حتی میتونی «گفت» هارو هم حذف کنی.
« اسنیپ لیلی رو زد زیر بغلش و با سرعت شروع به دویدن کرد.
- همه برن کنار! این کمد هنوز کارش تموم نشده! »
نقل قول:
و با یه (پوف!) چند نفر رو پرت کرد وسط کوچه؛ یه دامبلدور بیستساله، یه جادوگر با لباس کوئیدیچ که هنوز دستهی جاروش توی دستش بود و یه مرد که دماغش تقریباً به اندازهی قوری چای بود!
ولدمورت با دیدن دماغه خشکش زد.
اینجا خیلی خوبه. یه سری شخصیت جدید اضافه کردی. اما توجه داشته باش که «پوف» رو نباید داخل پرانتز بزاری. از پرانتز وقتی استفاده میشه که تو میخوای توضیحاتت رو خارج از داستان ببری و یا به خواننده یه توضیح کوتاه راجب اتفاقی که داره میوفته بدی. و بهتره قسمت دوم یعنی ولدمورتی که از پاراگراف جدا کردی رو هم بچسبونی به ادامه ی متنت.
نقل قول:
دامبلدور پیر که تازه فهمیده بود اوضاع خیلی بدتر از این حرفاست، به کمد خیره شد.
روی درِ کمد، نوشتهای ظاهر شد:
مشتری گرامی، به دلیل نقص فنی، سفارش شما ممکنه شامل نسخهی اصلی، نسخهی جوان، نسخهی اشتباهی یا یکی از بستگان نزدیک باشه.
خب، اینجا هم همون بحث منسجم کردن به راهه!
« دامبلدور پیر، که تازه فهمیده بود اوضاع خیلی بد تر از این حرفاست، به کمد خیره شد. ناگهان، روی در کمد نوشته ای ظاهر شد که این وضعیت عجیب را شرح میداد.
«مشترک گرامی، به دلیل نقص فنی، سفارش شما ممکن است شامل یک نسخه ی اصلی، یک نسخه ی جوان، یک نسخه ی اشتباهی یا حتی یکی از بستگان نزدیک باشد!»
نقل قول:
اسنیپ آروم گفت:
ـ من فقط یه لیلی خواسته بودم...
همون لحظه کمد دوباره لرزید.
از داخلش صدایی اومد:
ـ جیمز... جیمز پاتر...
اسنیپ رنگش پرید.
ـ نه...
در نیمه شکسته کمد باز شد و جیمز پاتر بیرون اومد؛ یه تابلوی بزرگ هم دستش بود:
نسخهی سفارشی مخصوص اسنیپ ـ جنس فروختهشده پس گرفته نمیشه!
اسنیپ فقط به تابلو نگاه کرد.
بعد به جیمز.
بعد دوباره به تابلو.
ـ من چرا حس میکنم این مغازه آخرش منو بدبخت میکنه؟
جیمز مرموزانه لبخندی زد ..
قسمت آخر چون پاراگراف های جدا و مرتب نداره، نوشته ی تورو بهم ریخته نشون داده. پس به جای اینکه اول یک دیالوگ بنویسی پایینش جمله ی کوتاه، دوباره یک دیالوگ و دوباره پایینش یک جمله ی کوتاه، بهتره اول همه ی جمله هات کنار هم و داخل یک پاراگراف قرار بدی، بعدش دیالوگ و اگه نیاز شد جملات دیگه ای در وصف اون دیالوگ در پایین اضافه کنی.
اما اگه بخوایم خارج از اشکالات نگارشی به پستت نگاه کنیم، سوژه های فرعی خوبی داره و من عاشق بخش پایانی پستت شدم! همینجایی که میگفت:
نقل قول:
نسخهی سفارشی مخصوص اسنیپ ـ جنس فروختهشده پس گرفته نمیشه!
دقیقا ترسی که اسنیپ از همون ابتدای سوژه که داشت یک لیلی سفارش میداد که عاشق جیمز پاتر نباشه، تا همین حالا رو بهش تحمیل میکرد و اتفاقا باعث شد راه برای بقیه باز بشه تا بیان سوژه رو ادامه بدن!
این نقد بیشتر راجب اشکالات نگارشی بود چون توجه من کامل رفت روی اونها پس معذرت میخوام اگه به کلیات توجه نکردم.
اما امیدوارم برات مفید و خوب بوده باشه. بازم به کوچه ی ما سر بزن سلوینیا!@سلوینیا
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




هان؟ مرلین هم تورو، هم اون جاروی پوسیده تو لعنت کنه!
میخواستی سوار نشی!


