پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

113
نفر همین الان آنلاین‌اند 58 نفر در «انجمن»
0 عضو 113 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

دادگاه علنی آزکابان (آیا من، مجرم هستم؟)

نوع تاپیک: اطلاع‌رسانی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
تولد نقش
1405/07/04
آخرین ورود
امروز ساعت 15:02
عضویت
1405/07/04
پست‌ها
23
قاضی لوپین نگاه مهتابی گونه به جیمز انداخت نگاهی که باعث می شد تد در خانه از ترس به خودش بترسد.
-جیمز عمو دارم فکر می کنم دو روز بری آزکابان بد نباشه؟ این شکلاتارو از کجای آوردی؟

-با توجه به شواهد و مدارک موجود، ورود و نگهداری اقلام غیرقانونی در محیط دادگاه، آن هم با هدف تطمیع قاضی، تخلفی آشکار محسوب می‌شود. بنابراین، ضمن رد درخواست بررسی مجدد پرونده تا اطلاع ثانوی، جناب@جیمز سیریوس پاتر موظف است ظرف مدت یک هفته از تاریخ صدور این حکم، شخصا در این تاپیک حضور پیدا کند و در تاریخ مقرر پست مربوطه را درج نماید


ریموس چکش قضاوت را روی میز کوبید و درحالی‌که شکلات‌ها را به‌عنوان مدرک جرم کنار دستش می‌گذاشت، افزود.
-ختم جلسه! شکلات‌ها هم تا پایان رسیدگی به پرونده، به حکم دادگاه توقیف می‌شوند!

با تشکر از توجه شما.
قاضی مهتابی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/01/15
آخرین ورود
امروز ساعت 01:00
عضویت
1405/01/11
پست‌ها
220
جیمز که اگر این پرونده را می باخت زندگی را می‌باخت، حاضر بود به هر اب و اتشی بزند تا پرونده دوباره مورد بررسی قرار گیرد.
- تقاضای بررسی مجدد دارم جناب قاضی.

جیمز به میز قاضی نزدیکتر رفت و شکلات تلخ ۹۰٪ کمیاب غیرقانونی را، که شب قبل از کوچه ناکترن خریده بود و به طور اتفاقی همراهش بود را همراه مدارک ضمیمه پرونده به دست قاضی لوپین داد.

افرادی که لایک کردند

پیرو مکتب "باشد که وزارتی نباشد"

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/07/04
آخرین ورود
امروز ساعت 15:02
عضویت
1405/07/04
پست‌ها
23
ریموس که با حالتی متفکر به تمام صحبت‌های جیمز گوش داده بود، فنجان شکلات داغش را روی میز گذاشت و نگاهی به پرونده انداخت.
-خب، باید اعتراف کنم که جناب @جیمز سیریوس پاتر دفاعیات قابل قبولی ارائه کردند و بنده هم با بخش عمده‌ای از ادعاهای ایشون موافقم. به‌خصوص در مورد خدشه‌دار شدن شهرت جاودان جناب @گیلدروی لاکهارت . هرچند هنوز مشخص نیست این شهرت دقیقا کجاست. با این حال، از اونجایی که متشاکی تنها چهار سال سن داره و بنده هم به‌عنوان پدر، نمی‌تونم به این راحتی حکم زندانی شدن یه کودک رو صادر کنم، تصمیم گرفتم کمی ارفاق به خرج بدم. بالاخره هیچ کودکی نباید فرصت خوردن بستنی رو به خاطر چند رول ننوشته از دست بده!

چکش دادگاه را روی میز کوبید و رأی نهایی را اعلام کرد. -بنابراین، با وجود وارد بودن ادعاهای شاکی، جناب @کوین کارتر از تمامی اتهامات وارده تبرئه می‌شن. جلسه تمومه. هرکسی هم به رای دادگاه محترمه اعتراض داره شخصا تحویل دولت ریش و سیبیل میدیم تا در ریششان گم شوید!
با تشکر از توجه شما.
قاضی مهتابی .
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1402/04/15
آخرین ورود
امروز ساعت 08:35
عضویت
1402/04/14
پست‌ها
439
قاضی محترم (که عمو لوپین خودمه)، اعضای فرهیخته‌ی دادگاه، جناب جیمز سیریوس پاتر (که تو تالار داداش جیمی صداش می‌کنم)؛ سلام!

من، کوین دنی کارتر ضمن ابراز تاسف از اینکه دادگاه محترم به‌جای بررسی مشکلات مهمی همچون گرونی بستنی، تبعیض علیه کودکانی که نمی‌خوان بخوابن و وضعیت اسف‌بار آزادی در هنگام مسواک زدن وقت خودشونو صرف پرونده‌ی بنده کردن، لازم می‌دونم چندتا نکته‌ی کوچیک رو به عرض برسونم.

اولا، درباره‌ی معجون شیفتگی و دو رول ادامه‌دار:
کو؟ معجون شیفتگی کجاست؟
شما معجونی که شخص شخیص دوری عمو لاکهارت برام خریده باشن رو نشونم بدین!
اصلا به چه حقی یه عموی غریبه‌ی مو طلایی برای من معجون می‌خره؟ مگه نمی‌دونه مامانم گفته از غریبه ها خوراکی نگیرم؟ حالا من شکایت دارم که دادگاه حواسش به حقوق کودکان نیست!
بنده از این به بعد تموم آب‌نباتای دریافتی خودمو با رسید رسمی تحویل خواهم گرفت زیرا ظاهرا هیچ‌چیز تو این دنیا رایگان نیست، جز نصیحت بزرگ‌ترا.



ثانیا، درباره‌ی پستی که اسم جناب گیلدروی لاکهارت توش برده شده:

قبول دارم پست حاشیه زیاد داشت! اما در دفاع از خودم باید بگم با توجه به شهرت جناب لاکهارت، احتمال می‌دم ایشون حتی از اینکه اسمشون تو یه پست اومده و کارشون به شکایت و پرونده‌ی قضایی کشیده، احساس رضایت کنن بالاخره هر نوع شهرتی، شهرته!
از اونجایی که ایشون هم دنبال حاشیه و شهرتن و این اتفاق به نفعشون تموم شد یه چیزی هم تازه به بنده بدهکار شدن.

این بود دفاع من.

با احترام و اندکی خواب آلودگی کوین دنی کارتر


پی‌نوشت: عالیجناب، اگه حکم صادر بشه که حق با منه، آیا می‌تونم به‌ عنوان جریمه دادگاه یه بستنی دریافت کنم؟ و اگه حکم محکومیت صادر بشه، آیا آزکابان بستنی داره؟ چون در غیر این صورت، بنده حق دارم نسبت به کیفیت خدمات زندان اعتراض کنم.
تو اشتیاق بسوز و سرت رو بالا نگه دار!
سریعتر از باد به آسمون شیرجه بزن!
دنیایی فراتر از تصور تو دستاته و این باشکوهه!

تولد نقش
1405/01/15
آخرین ورود
امروز ساعت 01:00
عضویت
1405/01/11
پست‌ها
220
با احساس قطرات اب روی صورتم از خواب بیدار شدم.
- این چی بود؟

خمریوس دور اتاق چرخی زد و روی پاهای کوچکش فرود امد، درست روی پاتختی بغل تخت جیمز نشست و زد زیر اواز.
- صبحت بخیر عزیزممممممم، با اونکه گفته بودی امروز دادگاه دارممممم.
- وای گیلی‌گیلی اتیشم میده اگه به دادگاه نرسم، خمریوس ساعت چنده؟
- براچی اتیشت بده؟ نری باعث خیر شدی و نمی‌ذاری یک کودک چهار ساله بره زندان. فقط یک ربع مونده تا جلسه.
- باید شوقش برای زندانی کردن کوین رو می‌دیدی، میتونی اب‌جوش تف کنی؟
- مگه من قهوه‌سازتم؟
بله میتونم.

با اب جوش خمریوس قهوه درست کردم، لباس پوشیدم و به وزارت کی‌پورت کردم.
زود اتاق رو پیدا کردم و دویدم داخل، قاضی مهتابی هنوز نیومده بود. به ساعتم نگاه کردم اما خوابیده بود.
- مگه میشه این همه بدشانسی تو یک روز؟
- اون ساعت مکانیکیه اقای پاتر، با باطری کار نمیکنه که بخوابه.

با شنیدن صدای گیلدروی برگشتم، به پشت سرم نگاه کردم و ظاهر همواره حق به جانب اون رو دیدم.
قاضی مهتابی وارد شد،‌ با چکشش داشت مثل کابوی ها بازی می‌کرد.

- پست جدیدتون رو تبریک میگم عالیجناب لوپین.
- ممنونم جناب پاتر، متشاکی نیومده هنوز؟
- خیر قربان.
- جناب لاکهارت، از دیدار مجددتون خرسندم.
- ممنونم اقای لوپین، تبریک میگم بهتون.

اگر این دو پیرمرد رو به حال خودشون ول می‌کردم تا فردا صبح برای هم نوشابه باز می‌کردن برای همین شروع کردم.
- عالیجناب، تا وقتی که متشاکی میاد من جزئیات پرونده رو در اختیارتون قرار میدم.
موکل بنده (با هویت سابقشون) برای جناب @کوین کارتر معجون شیفتگی ای خریداری کردن که طبق قانون اقای کارتر باید دو رول ادامه دار در ادامه پستِ ۱۳۴ یتیم خونه سنت دیاگون ارسال میکردند، منتهی ایشون نکردند.

و از طرفی، موکل بنده از ایشون بخاطر پست ۸۱ ارایشگاه عمو اگریپا شکایت دارن.
داخل این پست موکل بنده کشته شد، نارسیست نامیده شد( که برای شخص متواشعی مثل جناب لاکهارت از مرگ بدتره) و از همه بدتر، شهرت جاودان موکل بنده رو زیر سوال برد.
نقل قول های مورد شکایت از این پست به ترتیب:
نقل قول:
- اینجا قبرِ...
- گیلدروی لاکهارت، مردی که جهان هرگز لایق او نبود.


نقل قول:
- این همون یارو نارسیستست؟


نقل قول:
- این یه آزمایش علمیه. می‌خواستم ببینم آیا شهرتم پس از مرگ هم پابرجا خواهد موند یا خیر.


که اگر ممکنه به دلایلی تصمیم به رد ادعای بنده درباره نقل قول های ذکر شده بکنین، باید بند ۳ تبصره شماره ۱ رو به شما یاداور بشم.
نقل قول:
هر مسئله‌ی ایفای نقشی قابلیت شکایت رو داره. حتی به بهانه‌ای مثل هرپوی کثیف دست تو دماغم کرد!


لوپین که پوست شکلات رو به سمت سطل اشغال پرتاب کرد و یک پرتاب سی امتیازی رو رقم زد به جیمز نگاهی سرسرکی انداخت، رو کرد به لاکهارت.
- گیلدروی عزیزم میگفتی، تو چند وقت قبل من تو مدرسه دفاع در برابر جادوی سیاه رو درس میدی؟
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1405/8/8 0:27:30
پیرو مکتب "باشد که وزارتی نباشد"

تصویر تغییر اندازه داده شده


تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/07/04
آخرین ورود
امروز ساعت 15:02
عضویت
1405/07/04
پست‌ها
23
-تق، تق، تق.
لوپین از وقتی قاضی شده بود و به وجود چکش قضاوت پی برده بوده، وقت و بی وقت صدایش را در می آورد. اگرچه در حال حاضر آنچنان بی وقت نبود.

صدایش را در سرش انداخت و با اعتماد به نفسی از نوع کاذب شروع به صحبت کردن کرد.
-جلسه دادگاه قاضی مهتابی رسما آغاز می شود! از حضار تقاضا دارم سکوت را راعایت کنند و از متهم هم تقاضا دارم در مقابل دستگیری توسط دمنتور ها مقاوت نکنه!
-دمنتورها چرا آقای لوپین؟ من که هنوز از خودم دفاع نکردم!
-چیزی نیست @گریک الیواندر عمو! دو روز میری آزکابان به کارای بدت فکر میکنی.

جلسه ی دوم دادگاه الیواندر ۱۰ آبان ۱۴۰۵ در دادگاه محترمه برگزار می گردد.
با تشکر از توجه شما.
قاضی مهتابی.
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1405/07/04
آخرین ورود
امروز ساعت 15:02
عضویت
1405/07/04
پست‌ها
23
ریموس دیر تر به دادگاه رسیده بود. برای اولین دادگاه او، به عنوان قاضی اصلا خوب نبود و نمیدانست باید به دولت چسبنده ی ریش و سیبیل چه جوابی بدهد.
لباس داوری اش را با عجله پوشید و همینطور که با شنلش کل راه‌رو را جارو می‌کرد تصمیم گرفت در دادگاه دست پیش را بگیرد که پس نیوفتد؛ پس با عصبانیتی مهتابی مانند در دادگاه را باز کرد.
-وکیل شاکی لطفا به جایگا…..

اما در دادگاه به جز چند پیکسی که از طرف گیلدروی لاکهارت به عنوان هیأت منصفه دعوت شده بودند، دیگر کسی حضور نداشت. ریموس که از صبح چایی نبات و شکلات تلخش را مصرف نکرده بود و استرس داشت فریادی سر داد و تمام دمنتور‌ها را به صف کرد تا هردو نفرشان را دستگیر کرده و راهی آزکابان کنند.

حکم نهایی دادگاه:
دادگاه رسیدگی به جرم هر دو مجرم به دلیل گرفتن وقت گرانبهای دادگاه روز پنجشنبه ۷ آبان ۱۴۰۵ دوباره تشکیل می شود.
@کوین کارتر
@گیلدوری لاکهارت
@جیمز سیریوس پاتر

با تشکر از بی توجهی شما.
قاضی مهتابی.
حالا که پستمو تا آخر خوندی، سهم شکلاتت بیشتر میشه عمو جان!

تصویر تغییر اندازه داده شده
تولد نقش
1404/09/26
آخرین ورود
پنجشنبه 19 شهریور 1405 16:30
عضویت
1404/09/26
پست‌ها
160
نقل قول:

تد ریموس لوپین نوشت:
بسم مرلین تعالی


(مرلین خدا نیست؛ پیغمبره )

***

شکوائیه




خواهان: ادوارد تد ریموس لوپین
خوانده: سوروس توبیاس اسنیپ
سبب دعوی: گرگینه‌ستیزی
مورخه اتفاق: ۱۴۰۵/۰۳/۲۸ تا بامداد ۱۴۰۵/۰۳/۲۹


آقای قاضی که فامیل هم هستیم و تقاضای اندکی پارتی‌بازی خویشتن‌داری داریم...!

اینجانب از آقای سوروس توبیاس اسنیپ بابت اهانتی که در ملاعام (چت باکس) به قشر گرگ‌نما کردند شکایت دارم!

تقاضا دارم به مدارکی که بنده بارگذاری کرده‌ام توجه کافی داشته باشید:

تصویر یکم

تصویر دوم

تصویر سوم

همان‌طور که دیدید ایشان علنا دارند ذکر می‌کنند که قشر محترم و معزز گرگ‌نما لایق ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌باشند و علاف و بیکارند.

تشکیل خانواده حق نه تنها هر انسانی، بلکه حتی اگر گرگ‌نما را به عنوان انسان قبول ندارید؛ حق هر موجود زنده‌ای است. البته همه می‌دانیم چه بسیار گرگینه‌ها بوده‌اند که‌ بسی بیشتر از بعضی جادوگران بی‌نقص لیاقت زندگی داشته‌اند! مثلا خواستم از ایشان بپرسم آیا هنگامی که دو انسان کامل (عمو جیمی و عمو سیری) مشغول آزار و اذیت شما بودند، تنها کسی که‌ از شما دفاع کرد یک گرگینه نبود؟!

همچنین اتهام بیکاری و علاف بودن گرگ‌نماها بدلیل شرایط خاصی که در بدرهای کامل ماه دارند به‌شدت آزاردهنده می‌باشد و به هیچ عنوان قابل قبول نیست. دقیقا به این می‌ماند که فردی دارای سرخک را سرزنش کنیم که چرا سرفه می‌کند؛ یا بابت دست و پا زدن کسی که دارد غرق می‌شود شکایت کنیم...!

شاید اندکی از گرگینه‌ستیزان دیگر که مدام دنبال بهانه هستند تا قشر ما را از جامعه‌‌ی جادوگری بزدایند؛ فی‌الفور به نظری که در مورد موی چرب ایشان داده‌ام اشاره کنند و آن‌را هم توهینی نظیر اهانت آقای اسنیپ بدانند! پس این پاسخ بنده‌ی حقیر نسبت به اتهامات احتمالی است:

اولا؛ اگر ایشان بابت نظری که داده‌ام شکایت دارند، این پرونده‌ی جدایی خواهد بود و نمی‌توان با بهانه‌ی اینکه تسویه حساب شده، از کیفر قسر در بروند!

ثانیا؛ همان‌طور که مرلین بزرگ سفارش کرده، در امر به معروف و نهی از منکر نباید درنگ کرد! آیا نمی‌بینید که نصف هاگوارتز به‌خاطر ایشان عفونت گرفته‌اند؟! آیا نمی‌بینید که ایشان چه‌طور از موهایش روغن گیری می‌کند و در قوطی روغن لادن می‌اندازد و به خورد بچه‌های مردم می‌دهد تا خرج اضافه روی دست دامبلدور نیفتد و بتواند حقوق بیشتری بگیرد؟! آیا تنها چون مقام پروفسوری دارد باید سکوت کرد؟! آیا این همان دموکراسی و آزادی بیان جامعه‌ی جادوگری بود که در موردش سخن می‌گفتید؟!

ثالثا؛ در مورد حمام کردن می‌توان انتخاب کرد! ایشان می‌توانند وارد حمام اساتید شوند و به‌خاطر تنبون مرلین هم که شده شامپویی به آن چربستان بکشند! اما آیا پدر من انتخابی داشت؟! من انتخابی داشتم؟! فکر می‌کنید ما هم نمی‌خواستیم مثل شما در مورد زیبایی‌های ماه مروارید حرف‌های عاشقانه بزنیم جای اینکه زوزه بکشیم...؟ فکر می‌کنید ما خیلی خوشمان می‌آید مثلاً ماهی یک‌بار گوشتمان پاره شده و در خون خود بغلتیم...؟

حتی ماگل پشت شناسه هم موقع نوشتن اینها روی گلویش احساس سنگینی می‌کند! بله؟ سرماخوردگی؟! نه خیرم آقا، بغضه؛ بغض!

در نتیجه آشکار است که تلاش‌های وزارتخانه برای عادی سازی روابط اکثریت و اقلیت پس از فروپاشی نظام ولدمورت، همانند اهدای مدال درجه یک مرلین به گرگ‌نمای عضو محفل ققنوس برای اولین بار؛ چندان نتیجه‌ای نداشته است.

از همه نگران کننده‌تر این است که آقای اسنیپ، معلم و الگوی فرزندان شما هستند. وقتی چنین جادوگری به جادوآموزانمان درس می‌دهد چه‌طور انتظار فرهنگ‌سازی آیندگان را داشته باشیم؟!

من تقاضا دارم که آقای اسنیپ به عنوان مجازات حداقل پستی ۲۰۰۰ کلمه‌ای در وصف و تمجید گرگنماهایی که در طول تاریخ جادوگری درخشیدند اما نامشان از ورق خوشبختی زدوده شد، بنویسند. ترجیحا در مورد پدرم باشد

از توجه شما متشکرم!



درود به جناب لوپین پسرِ دختر خاله ی من! بله ما فامیلیم ولی اگر دقت کرده باشید حتی برای خاله بلا هم پارتی بازی نکردم و مجازاتشون رو رسیدگی کردم. دادگاه علنی من بر اساس عدالته، پس اینجا نگران هیچ بی عدالتی ای نباشید!

من شکواییه شمارو مطالعه کردم اما چند نکته رو باید خدمتتون متذکر شم:

من اول که این شکایت رو ارائه کردید گمون کردم که شکایت جدیدی علیه سوروس اسنیپ جدید دارید ولی اینطور نبود. در حال حاضر پروفسور اسنیپی که شما ازش شکایت دارید مرلین بیامرز شدن و شناسه شون بسته شده و ایشون درحال حاضر کلا شناسه دیگه ای دارن.

مطلب بعد اینکه گفتم یکسری شکایت ها شامل مرور زمان میشه و درحال حاضر این شکایت جزو همون دسته هست. شما اگر شکایتی داشتید باید زود تر و به موقع برای طرح اون اقدام میکردید. درحال حاضر شکایت شما غیر قابل پیگیری هست.

رای نهایی دادگاه: متشاکی (جناب سوروس اسنیپ) به دلیل عدم ارائه شکایت شاکی پرونده (تد اوپین) در موعد قانونی (مشمول مرور زمان شدن)، و به اعتبار امر مختوم, از اتهامات وارده مبری هست و دادگاه رای به موقوفی تعقیب پرونده ایشان صادر می‌نماید.

ممنون از توجهتون.
با احترام، قاضی دراکو مالفوی.

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs
تولد نقش
1405/03/07
آخرین ورود
یکشنبه 10 آبان 1405 15:38
عضویت
1405/03/06
پست‌ها
70
بسم مرلین تعالی


(مرلین خدا نیست؛ پیغمبره )

***

شکوائیه




خواهان: ادوارد تد ریموس لوپین
خوانده: سوروس توبیاس اسنیپ
سبب دعوی: گرگینه‌ستیزی
مورخه اتفاق: ۱۴۰۵/۰۳/۲۸ تا بامداد ۱۴۰۵/۰۳/۲۹


آقای قاضی که فامیل هم هستیم و تقاضای اندکی پارتی‌بازی خویشتن‌داری داریم...!

اینجانب از آقای سوروس توبیاس اسنیپ بابت اهانتی که در ملاعام (چت باکس) به قشر گرگ‌نما کردند شکایت دارم!

تقاضا دارم به مدارکی که بنده بارگذاری کرده‌ام توجه کافی داشته باشید:

تصویر یکم

تصویر دوم

تصویر سوم

همان‌طور که دیدید ایشان علنا دارند ذکر می‌کنند که قشر محترم و معزز گرگ‌نما لایق ازدواج و تشکیل خانواده نمی‌باشند و علاف و بیکارند.

تشکیل خانواده حق نه تنها هر انسانی، بلکه حتی اگر گرگ‌نما را به عنوان انسان قبول ندارید؛ حق هر موجود زنده‌ای است. البته همه می‌دانیم چه بسیار گرگینه‌ها بوده‌اند که‌ بسی بیشتر از بعضی جادوگران بی‌نقص لیاقت زندگی داشته‌اند! مثلا خواستم از ایشان بپرسم آیا هنگامی که دو انسان کامل (عمو جیمی و عمو سیری) مشغول آزار و اذیت شما بودند، تنها کسی که‌ از شما دفاع کرد یک گرگینه نبود؟!

همچنین اتهام بیکاری و علاف بودن گرگ‌نماها بدلیل شرایط خاصی که در بدرهای کامل ماه دارند به‌شدت آزاردهنده می‌باشد و به هیچ عنوان قابل قبول نیست. دقیقا به این می‌ماند که فردی دارای سرخک را سرزنش کنیم که چرا سرفه می‌کند؛ یا بابت دست و پا زدن کسی که دارد غرق می‌شود شکایت کنیم...!

شاید اندکی از گرگینه‌ستیزان دیگر که مدام دنبال بهانه هستند تا قشر ما را از جامعه‌‌ی جادوگری بزدایند؛ فی‌الفور به نظری که در مورد موی چرب ایشان داده‌ام اشاره کنند و آن‌را هم توهینی نظیر اهانت آقای اسنیپ بدانند! پس این پاسخ بنده‌ی حقیر نسبت به اتهامات احتمالی است:

اولا؛ اگر ایشان بابت نظری که داده‌ام شکایت دارند، این پرونده‌ی جدایی خواهد بود و نمی‌توان با بهانه‌ی اینکه تسویه حساب شده، از کیفر قسر در بروند!

ثانیا؛ همان‌طور که مرلین بزرگ سفارش کرده، در امر به معروف و نهی از منکر نباید درنگ کرد! آیا نمی‌بینید که نصف هاگوارتز به‌خاطر ایشان عفونت گرفته‌اند؟! آیا نمی‌بینید که ایشان چه‌طور از موهایش روغن گیری می‌کند و در قوطی روغن لادن می‌اندازد و به خورد بچه‌های مردم می‌دهد تا خرج اضافه روی دست دامبلدور نیفتد و بتواند حقوق بیشتری بگیرد؟! آیا تنها چون مقام پروفسوری دارد باید سکوت کرد؟! آیا این همان دموکراسی و آزادی بیان جامعه‌ی جادوگری بود که در موردش سخن می‌گفتید؟!

ثالثا؛ در مورد حمام کردن می‌توان انتخاب کرد! ایشان می‌توانند وارد حمام اساتید شوند و به‌خاطر تنبون مرلین هم که شده شامپویی به آن چربستان بکشند! اما آیا پدر من انتخابی داشت؟! من انتخابی داشتم؟! فکر می‌کنید ما هم نمی‌خواستیم مثل شما در مورد زیبایی‌های ماه مروارید حرف‌های عاشقانه بزنیم جای اینکه زوزه بکشیم...؟ فکر می‌کنید ما خیلی خوشمان می‌آید مثلاً ماهی یک‌بار گوشتمان پاره شده و در خون خود بغلتیم...؟

حتی ماگل پشت شناسه هم موقع نوشتن اینها روی گلویش احساس سنگینی می‌کند! بله؟ سرماخوردگی؟! نه خیرم آقا، بغضه؛ بغض!

در نتیجه آشکار است که تلاش‌های وزارتخانه برای عادی سازی روابط اکثریت و اقلیت پس از فروپاشی نظام ولدمورت، همانند اهدای مدال درجه یک مرلین به گرگ‌نمای عضو محفل ققنوس برای اولین بار؛ چندان نتیجه‌ای نداشته است.

از همه نگران کننده‌تر این است که آقای اسنیپ، معلم و الگوی فرزندان شما هستند. وقتی چنین جادوگری به جادوآموزانمان درس می‌دهد چه‌طور انتظار فرهنگ‌سازی آیندگان را داشته باشیم؟!

من تقاضا دارم که آقای اسنیپ به عنوان مجازات حداقل پستی ۲۰۰۰ کلمه‌ای در وصف و تمجید گرگنماهایی که در طول تاریخ جادوگری درخشیدند اما نامشان از ورق خوشبختی زدوده شد، بنویسند. ترجیحا در مورد پدرم باشد

از توجه شما متشکرم!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1405/5/20 22:27:29
- هرآینه هرآینه با شما گویم: دانهٔ گندم که در زمین افتد گر نمیرد، تنها ماند؛ ولی گر بمیرد ثمرات فراوان دهد...
(یوحنا ۲۴:۱۲)
تولد نقش
1404/09/26
آخرین ورود
پنجشنبه 19 شهریور 1405 16:30
عضویت
1404/09/26
پست‌ها
160
نقل قول:
لیلیث با کت و شلوار قرمزی که مشخصا برای دادگاه آماده کرده بود، واردِ جایگاهش میشه و با غرور همیشگیش به قاضی نگاه میکنه. پشت سرش وکیلش با یه نایلون پیچ های زنگ زده ایستاده بود که هروقت نیاز شد، وارد عمل بشه.

-سلام آقای قاضی. ببخشیدا آقای قاضی ولی اگر اجازه هست، ما اول مدرک موجود رو تقدیم دادگاه کنیم.

و بعد لیلیث با اشاره‌ی سرش به وکیلش می‌فهمونه که به جایگاه قاضی نزدیک بشه، و درنهایت یک عالمه پیچ زنگ خورده روی میز اقای قاضی ریخته میشه.

-خب اقای قاضی! همونطور که از پرونده اطلاع دارید، این پیچ ها همشون تیکه‌ای از جون من بودن اقای قاضی.

قبل اینکه جمله‌اش رو ادامه بده، دستشو روی قلبش میذاره تا احساسِ داخلِ جملاتش رو بیشتر کنه.

-ولی از وقتی که این مرگ شیاد اومدو چایی هلش رو عمدا رو من خالی کرد، من بخشی از وجودمو از دست دادم آقای قاضی! من اعضای بدنمو از دست دادم.

وکیل لیلیث با سرفه کوتاهی جای لیلیث رو پر میکنه تا مکالمه رو کامل کنه؛

-همونطور که مشاهده میکنید، موکل من از لحاظ روحی و به خاطر از دست دادن پیچ و مهره های بدنشون که به تازگی با روغنِ اصلِ یونانی سیقل داده شده بودن، به شدت افسرده شدن. و از طرفی هم ایشون تا یه مدتی که پیچ های جایگزین برای بدنشون تهیه کنن، از کار و زندگی افتاده بودن! حتی مجبور شدن هزینه‌ی خدمتکار و دکتر و پرستاری بدن، به سزای هزینه‌ای که تعمیرکار واسه صافکاری بدنه و درست کردنِ تو خوردگی های فلزیِ بدنشون از دست رفت. درنهایت اینم خدمتتون عرض کنم که این مرگِ عزیز سری قبلی هم در جلسه حضور پیدا نکردن و ما رو علاف خودشون کردن. و حتی همین الانشم حضور ندارن.

ناگهان دوربین ها همگی به جایگاه خالی مرگ میچرخه،ذذ و ناگهان از پشت وکیلی ریزه و قطعا ناکاربلد بیرون میاد.

-با عرض پوزش جنابِ مرگ سرشون با کشتنِ آدما شلوغه! من به جاشون حضور پیدا کردم که پاسخ رو بهشون برسونم و تا جای ممکن میخوام اعلام کنم که این اقدامِ مرگ، یک اقدامِ کاملا غیرعمدی بود.

لیلیث همزمان که دستشو روی میز میکوبه تا دوربین ها دوباره به سمتش برگردن، با اشک های خیالیش صحبتش رو ادامه میده؛

-نه آقای قاضی دروغ میگن! من خودم قبل از این حادثه بهش گفتم که مواظب چایی هلش باشه اما این شخص نه تنها مواظب چایی هلش نبود، بلکه از عمد و بخاطرِ این جمله‌ی من، چایی هلشو ریخت رو من! نه به رباتِ جادویی آزاری اقای قاضی نه! من یه جلبریتیِ معروفم و وجهه‌ی عمومیم میتونه با همین یه چایِ هلِ پاپتی خراب بشه. من تقاضای اشد ماجازت رو برای ایشون دارم اقای قاضی.


پس با وجود مدارک ارائه شده از طرف شما و عدم حضور مرگ حتی بعد از این مهلتی که داده شد، مرگ محکوم شده و خانوم لیلیث میتونن خسارت خودشون رو از مرگ طلب کنن.
مرگ طی یک پست در دریای سیاه باید اظهار ندامت کنه و خانوم لیلیث رو تعمیر کنه هزینه های تعمیرش رو بده.
اگر طی دو هفته مهلت پست زده نشد، دادگاه جناب مرگ رو به پرداخت پنج گالیون محکوم می‌کنه.

@لیلیث بم
@مرگ

مهلت ارسال پست: تا ۲ شهریور.

Let them play the hero
I will be the truth this world desperately needs

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.