فقط اوونایی که میخوان نمایشنامه بنویسن؛سعی کنن با ...
هیچ کلمه ای مناسب نمیبینم که بگم...
فقط در حد ظرفیت کسایی باشه که دارن میخوونن!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
21 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[single]] هالیویزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

به نظر من بهتره اينو هم بگين كه بازيگراي بيخودي هم تو ليست بازيگرا ننويسن.
من اكثرا توي فيلمها ميبينم كه اسم بازيگري رو ميارن ولي اون توي فيلم نيست!!!
-----------------
توسط کرام ویرایش میشود:
این به خاطر سود بیشتر و فروش بیشتر فیلمهاست!!!!
اسامی چون گیلدی ...چو چانگ...و هرمیون باعث پر فروش شدن فیلمها میشود
من اكثرا توي فيلمها ميبينم كه اسم بازيگري رو ميارن ولي اون توي فيلم نيست!!!
-----------------
توسط کرام ویرایش میشود:
این به خاطر سود بیشتر و فروش بیشتر فیلمهاست!!!!
اسامی چون گیلدی ...چو چانگ...و هرمیون باعث پر فروش شدن فیلمها میشود
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ويكتور كرام در 1383/12/9 18:40:18
[b][font=Arial]«I am not worried, Harry,»
said Dumbledore, his voice a little stronger despite
the freezing water. «I am with you.»[/font] [/b]
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

هالی ویزارد حرفه ای میشود
دوستان از حالا میخواهیم هالی ویزارد رو حرفه ای کنیم
شرایط یک هالی ویزارد حرفه ای:
1-هر شخص یک نماد برای شرکت سازنده فیلم خودش باید بسازد((چنانچه خود نمیتوانید میتوانید به من سفارش بدید)) این نماد قبل از شروع هر فیلم باید زده شود تا مشخص شود فیلم متعلق به کدام کمپانیست
2-تمام دست اندرکاران فیلم باید مشخص شوند...اینطور نیست که جای بعضی عناصر خالی باشد((توضیحات کافی در پستای بعدی داده میشود))....کارگردان...کمک کارگردان....تهیه کننده....جلوه های ویژه....تدارکات...آهنگساز باید مشخص شوند
3-مامور نقد فیلم کریچر هستش ...او باید سعی کند همه فیلمهایی که زده میشود نقد کند...البته من و بیگانه نیز به او کمک میکنیم...در نتیجه تمام فیلهایی که اینجا زده میشود تحت بررسی قرار میگیرد
4-بعد از اتمام فیلم سعی کنید...پشت صحنه های فیلم را نیز به تصویر بکشید
فعلا اینا بسه تا بعد
دوستان از حالا میخواهیم هالی ویزارد رو حرفه ای کنیم
شرایط یک هالی ویزارد حرفه ای:
1-هر شخص یک نماد برای شرکت سازنده فیلم خودش باید بسازد((چنانچه خود نمیتوانید میتوانید به من سفارش بدید)) این نماد قبل از شروع هر فیلم باید زده شود تا مشخص شود فیلم متعلق به کدام کمپانیست
2-تمام دست اندرکاران فیلم باید مشخص شوند...اینطور نیست که جای بعضی عناصر خالی باشد((توضیحات کافی در پستای بعدی داده میشود))....کارگردان...کمک کارگردان....تهیه کننده....جلوه های ویژه....تدارکات...آهنگساز باید مشخص شوند
3-مامور نقد فیلم کریچر هستش ...او باید سعی کند همه فیلمهایی که زده میشود نقد کند...البته من و بیگانه نیز به او کمک میکنیم...در نتیجه تمام فیلهایی که اینجا زده میشود تحت بررسی قرار میگیرد
4-بعد از اتمام فیلم سعی کنید...پشت صحنه های فیلم را نیز به تصویر بکشید
فعلا اینا بسه تا بعد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
جزئیات کاربر

عملیات ناممکن(قسمت اول)
با شرکت:
کرام
آبرفورث
بلاتریکس
و با هنرمندی بیگانه
+++++ساعت 5/3 بعد از ظهر روز جمعه-زیر دریایی کوسه-اطاق فرمان
کرام ،فرمانده،از روی یه نقشه توضیح می ده و مهره ای به شکل کوسه رو حرکت می ده...
کرام:وقتی زیر دریایی کوسه به این محل برسه،اژدر ها به کار میفتن و تمام زیردریایی های منطقه نابود می شن...بنابراین تمام منطقه در دستان ما خواهد بود تا بتونیم نقشه هامون رو عملی کنیم.........
یه دفعه زیر دریایی تکون می خوره و چراغا خاموش و روشن می شن...بعد که اوضاع آروم میشه آبرفورث در رو با شدت باز میکنه
آبرفورث:فرمانده مشکلی در سیستم امنیتی کوسه بوجود اومده!
کرام:تا حالا تونستین منبع مشکل رو پیدا کنید؟
ابرفورث:نه فرمانده! هنوز هیچ گزارشی در این مورد به دستم نرسیده!
+++++چند ساعت بعد...
سرباز:فرمانده مشکل پیدا شد!
کرام :چی؟
-سرهنگ بیگانکی!!! ایشون در ورودی زیر دریایی رو با سس قارج خورده بودن و باعث ورودآب به داخل زیر دریایی شده بودن!
کرام:بسیار خوب.در جدید رو به کار بندازین
-چشم قربان
+++++چند روز بعد -منطقه عملیات
کرام،بیگانه و آبرفورث که از زیردریایی خارج شده بودند،سوار مرسدس بنز سیاهی می شن که منتظر اونهاس...
+++++چند دقیقه بعد:
مرسدس جلوی یه ساختمون مخروبه پارک میکنه.راننده خارج می شه و در رو برای اون سه نفر باز می کنه.بعد در رو پشت سر اونها می بنده و از محل دور می شه...
کرام:بسیار خوب، دوستان!ما به منطقه عملیات رسیدیم!حالا نقشه رو براتون مرور می کنم و تاکید می کنم تحت هیچ شرایطی غیر از مواقع اضطراری،از هم جدا نشین و مواظب خودتون باشید...کار ما فوق العاده خطرناکه...
کرام ،بیگانه و آبرفورث وارد مخرروبه می شن.
کرام:بسیار خوب!
حالا باید دنبال cdباشیم تا تمام این این ساختمون پرارزش که توش پر از قطعات کامپیوتری فوق سریه،مال ما باشه.حواستون رو کاملا جمع کنید...ثانیه ها واقعا ارزشمندن.
سرهنگ بیگانکی شما از اون طرف برید !سرهنگ آبرفورث پور!شما هم با من بیاید!
+++++چند ساعت بعد...
کرام:هی!من یه صدایی شنیدم!مثل صدای سرهنگ بیگانکی بود!تو هم اون صدا رو شنیدی،سرهنگ؟
آبرفورث:نه فرمانده!من صدایی نشنیدم.
چند لحظه بعد...صدای ضعیفی به گوش می رسد.کرام و آبرفورث به هم نگاه می کنن و بدون اینکه حرفی بزنن دوباره گوش می دن...
-کراااامممم
کرام فریاد می زند:برای بیگانه مشکلی پیش اومده!!
+++++چند دقیقه بعد:
کرام و آبرفورث به سمت صدا می دون...بیگانه رو می بینن که روی زمین با دستهای باز افتاده...
کرام(در حالی که روی زمین زانو زده):چه اتفاقی افتا....
صدای ضبط شده بلا :سرهنگ بیگانکی مسموم شده،کرام! من تونستم با یه در سمی کلک اونو بکنم!!!نمی خواستم تو رو وارد این بازی بکنم،چون تو همیشه یه مزاحمی!ولی خودت خواستی و بدون که راه برگشتی وجود نداره!تو توی این بازی بازنده ای...بازنده!!!(اکوی صدا)
کرام:نه !خیلی بد شد، خیلی بد!
اون بلائه!دشمن دیرینه من!
آبرفورث:سر در نمیارم فرمانده!
کرام(در حالی که بلند می شه):فعلا وقتی برای تعریف کردن نیست! وضعیت اضطراری اعلام کنید...همه رادارها رو از کار بندازین...شما اونا رو نمیشناسین،سرهنگ! در ضمن سرهنگ بیگانکی رو هم باید به بیمارستان برسونیم...فقط دعا کنید زنده بمونه
آبرفورث تو ذهنش:آخيش!از دستش راحت شديم...:ywhew :
کرام:مي دونم به چي فکر ميکني سرهنگ آبرفورث پور! ولي بدون که اون يکي از با ارزشترين افراد من بوده،هست و خواهد بود...
+++++کرام بيگانه رو کول کرده و به سمت آمبولانس مي بره
+++++++++بلا در حال سيگار دود کردن:زود برميگردي کرام!خيلي زود...
پايان قسمت اول...
با شرکت:
کرام
آبرفورث
بلاتریکس
و با هنرمندی بیگانه
+++++ساعت 5/3 بعد از ظهر روز جمعه-زیر دریایی کوسه-اطاق فرمان
کرام ،فرمانده،از روی یه نقشه توضیح می ده و مهره ای به شکل کوسه رو حرکت می ده...

کرام:وقتی زیر دریایی کوسه به این محل برسه،اژدر ها به کار میفتن و تمام زیردریایی های منطقه نابود می شن...بنابراین تمام منطقه در دستان ما خواهد بود تا بتونیم نقشه هامون رو عملی کنیم.........
یه دفعه زیر دریایی تکون می خوره و چراغا خاموش و روشن می شن...بعد که اوضاع آروم میشه آبرفورث در رو با شدت باز میکنه
آبرفورث:فرمانده مشکلی در سیستم امنیتی کوسه بوجود اومده!
کرام:تا حالا تونستین منبع مشکل رو پیدا کنید؟
ابرفورث:نه فرمانده! هنوز هیچ گزارشی در این مورد به دستم نرسیده!
+++++چند ساعت بعد...
سرباز:فرمانده مشکل پیدا شد!
کرام :چی؟

-سرهنگ بیگانکی!!! ایشون در ورودی زیر دریایی رو با سس قارج خورده بودن و باعث ورودآب به داخل زیر دریایی شده بودن!
کرام:بسیار خوب.در جدید رو به کار بندازین
-چشم قربان
+++++چند روز بعد -منطقه عملیات
کرام،بیگانه و آبرفورث که از زیردریایی خارج شده بودند،سوار مرسدس بنز سیاهی می شن که منتظر اونهاس...
+++++چند دقیقه بعد:
مرسدس جلوی یه ساختمون مخروبه پارک میکنه.راننده خارج می شه و در رو برای اون سه نفر باز می کنه.بعد در رو پشت سر اونها می بنده و از محل دور می شه...
کرام:بسیار خوب، دوستان!ما به منطقه عملیات رسیدیم!حالا نقشه رو براتون مرور می کنم و تاکید می کنم تحت هیچ شرایطی غیر از مواقع اضطراری،از هم جدا نشین و مواظب خودتون باشید...کار ما فوق العاده خطرناکه...
کرام ،بیگانه و آبرفورث وارد مخرروبه می شن.
کرام:بسیار خوب!
حالا باید دنبال cdباشیم تا تمام این این ساختمون پرارزش که توش پر از قطعات کامپیوتری فوق سریه،مال ما باشه.حواستون رو کاملا جمع کنید...ثانیه ها واقعا ارزشمندن.
سرهنگ بیگانکی شما از اون طرف برید !سرهنگ آبرفورث پور!شما هم با من بیاید!
+++++چند ساعت بعد...
کرام:هی!من یه صدایی شنیدم!مثل صدای سرهنگ بیگانکی بود!تو هم اون صدا رو شنیدی،سرهنگ؟
آبرفورث:نه فرمانده!من صدایی نشنیدم.
چند لحظه بعد...صدای ضعیفی به گوش می رسد.کرام و آبرفورث به هم نگاه می کنن و بدون اینکه حرفی بزنن دوباره گوش می دن...
-کراااامممم
کرام فریاد می زند:برای بیگانه مشکلی پیش اومده!!
+++++چند دقیقه بعد:
کرام و آبرفورث به سمت صدا می دون...بیگانه رو می بینن که روی زمین با دستهای باز افتاده...
کرام(در حالی که روی زمین زانو زده):چه اتفاقی افتا....
صدای ضبط شده بلا :سرهنگ بیگانکی مسموم شده،کرام! من تونستم با یه در سمی کلک اونو بکنم!!!نمی خواستم تو رو وارد این بازی بکنم،چون تو همیشه یه مزاحمی!ولی خودت خواستی و بدون که راه برگشتی وجود نداره!تو توی این بازی بازنده ای...بازنده!!!(اکوی صدا)
کرام:نه !خیلی بد شد، خیلی بد!
اون بلائه!دشمن دیرینه من!
آبرفورث:سر در نمیارم فرمانده!
کرام(در حالی که بلند می شه):فعلا وقتی برای تعریف کردن نیست! وضعیت اضطراری اعلام کنید...همه رادارها رو از کار بندازین...شما اونا رو نمیشناسین،سرهنگ! در ضمن سرهنگ بیگانکی رو هم باید به بیمارستان برسونیم...فقط دعا کنید زنده بمونه
آبرفورث تو ذهنش:آخيش!از دستش راحت شديم...:ywhew :
کرام:مي دونم به چي فکر ميکني سرهنگ آبرفورث پور! ولي بدون که اون يکي از با ارزشترين افراد من بوده،هست و خواهد بود...
+++++کرام بيگانه رو کول کرده و به سمت آمبولانس مي بره
+++++++++بلا در حال سيگار دود کردن:زود برميگردي کرام!خيلي زود...

پايان قسمت اول...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط 3 هپلی در 1383/12/9 15:53:26
ویرایش شده توسط 3 هپلی در 1383/12/9 16:25:11
ویرایش شده توسط 3 هپلی در 1383/12/9 16:30:52
ویرایش شده توسط 3 هپلی در 1383/12/9 16:25:11
ویرایش شده توسط 3 هپلی در 1383/12/9 16:30:52
که ما عاشق شدیم چرک و کثافت......و ما را تو مکن از آن ندامت
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
که گرچه غرق در چرک و کثیفیم......ما ها دارنده قلبی ضعیفیم
جزئیات کاربر

این فیلم پلیس است و کسانی که طاقت دیدن صحنه های خشت را ندارند لطفآ این فیلم را مشاهده نکنند!
-------------------------------------------------------------------
نام فیلم:دستمزد
با شرکت:
آبرفورث.....تیمسار(پلیس)
کرام......سرهنگ(پلیس)
نیکول.....رئیس گروه عقرب
رابرت.....گروه عقرب
جک....گروه عقرب
شرلی....مادر زن آبرفورث
و بازیگر خردسال.....تام
بازیگر خردسال.......کارلو
گروه عقرب
نیکول:خب نورممد بچه ی آبرفورث رو گروگان گرفتی؟
جک:قراره فردا گروگان بگیریم!
نیوکول:هر چهوزد تر بهتر!
جک:اوکی!
نیکول:حالا چه جوری میخواید گروگان بگیرید؟
جک:ما نقشه کشیدیم!.....وقتی آبرفورث و زنش سر کارند بچشو میفرسته خونه ی مادر زن آبرفورث اون موقع فرصت خوبی پیش میاد که بچشو رو بدزدیم!
-------
گروه پلیس
آبرفورث:خب کرام قضیه اون نیکول دزد حرفه ای چی شد؟
کرام:ما هنوز مدرکی ازش گیر نیاوردیم در ضمن اصلا نمیئونیم کجا هست!
آبرفورث:باید هر جا هست پیداش کنیم و کاراشو زیر نظر داشته باشیم!
کرام:اوکی!
کرام:به ماموران امنیتی میگم و به بیگانه فرمانده کل سپاه پاسداران!
آبرفورث:آره بیگانه کارشو خیلی خوب انجام میده!
------
در خانه ی مادر زن آبرفورث
ریکو:خب مادر جان دیگه من باید برم سر کار مواظب جان باش
مادر ریکو:خیالت راحت!
-----
گروه گروگان گیری(که ریکو و بچشو زیر نظر داشتند)
جک:حالا موقشه!
جک:خب رابرت آماده باش!
جک:رابرت تو اول برو حواس مادر زن آبرفورث رو پرت کن و من یواشکی میرم بچرو میدزدم!
رابرت:اوکی!
رابرت میره جلوی خونه ی مادر زن آبرفورث
زنگ:دینگ...دینگ
شرلی:بله؟
رابرت:واسه کنتر آب اومدیم!
شرلی:بفرمائید!
رابرت درو باز میکنه!
رابرت:میشه بیاید پایین!
شرلی:باشه!
رابرت:متشکرم!
جک خودشو آماده میکنه!
رابرت مشغول حرف زدن با بچه میشه!
جک بچرو بر میداره و یک دستمال دوه دهن بچه ی آبرفورث میپیچه که جیغ نزنه!
رابرت حرفو با شرلی به پایان میرسونه و میگه که من دیگه باید برم!
شرلی که تعجب کرده بود میره به سمت خونه!
شرلی:وای خدای من!
شرلی:تام ...تام...کجایی؟
شرلی که اشک در چشماش جمع شده بود و نمیئونست که جواب دخترش و دامادش رو باید چه جوری بده!
شرلی:خدایا چی کار کنم؟
------
گروه عقرب
جک:رابرت کارت عالی بود!!
رابرت:مرسی!
((نیکول با جک تماس میگیره))
نیکول:الو....جک!
جک:سلام قربان!
نیکول:چی شد؟
جک:گرفتیم...بچرو گرفتیم!
نیوکول:عالی شد!
-----
گروه پلیس!
شرلی تماس میگیره!
آبرفورث:بفرمایید؟
شرلی:منم آبرفورث!
آبرفورث:سلام به مادر زن عزیزم خانم شرلی جونز!
شرلی گریه کنان!
آبرفورث:چیزی شده!؟
شرلی:بچتو دزدیدن!
آبرفورث:چی!!!
شرلی:اومدن تو خونه و دزدینش!
آبرفورث:واه.....خدای من!!
آبرفورث:من الان میام اونجا ببینم چه خبره!
-----
گروه عقرب!
نیکول زنگ میزنه به آبرفورث!
آبرفورث:بله...بفرمایید!
نیکول:بچت دست منه!اگه زنده میخوایش باید ده میلیون دلار بدی!
آبرفورث:چی!!
آبرفورث:ببینم تو نیکول نیستی؟
نیکول:چه فرقی میکنه!!من کی باشم!!
نیکول:گفتم که اگه بچتو زنده میخوای باید ده میلیون دلار بدی وگرنه بچتو مرده تحویل میدیم!
نیکول:تا فردا بیشتر وقت نداری آبر!!
آبرفورث:حماقت نکن نیکول!!اون بچه نباید بمیره!!
نیکول:بای!
آبرفورث:الووو.....الو...نیکول....!!
آبرفورث:لعنتی!
آبرفورث:گوش کن کرام....نیکول بچمو گروگان گرفته باید یک جوری تام رو از چنگش در بیاریم!
کرام:برای چی گروگان گرفته؟
آبرفورث:ده میلیون دلار میخواد!
کرام:نیکول خیلی حرفه ای ما باید از نیروهای ویزه کمک بخوایم!
آبرفورث:کرام هر کاری میکنی زودتر بکن!
کرام:اوکی!
ساعت شش صبح روز سه شنبه!
نیکول:آلو...آبر....
آبرفورث:نیکول!
نیکول:پولو آماده کردی؟
آبرفورث:آره!ولی بیشتر وقت میخوام!
نیکول:سه ساعت دیگه هم بهت وقت میدم!
آبرفورث:میخوام با بچم حرف بزنم!
نیکول:نمیشه!!
آبرفورث:چرا؟!؟!؟!؟
نیکول:چون خوابه!
آبرفورث:اوکی!
نیکول:بای!
-----
گروه پلیس
آبرفورث:چی کار کردی کرام؟
کرام:تا حالا که نتونستیم کاری بکنیم!
آبرفورث:چی کار کنم حالا!!
کرام:یک فکری دارم.....
آبرفورث:چیه؟؟!؟!
کرام:من فهمیدم که نیکول هم یک بچه هم سن و سال بچه ی تو داره!
آبرفورث:خب.....
کرام:ما میتونیم اونو گروگان بگیریم!
آبرفورث:ولی....
کرام:این تنها راه ماست!
آبرفورث:باشه ولی چطوری!!
کرام:ما فهمیدیم که بچه ی نیکول کدوم مدرسه میره!
آبرفورث:عالیه خب....
کرام:میتونیم از اونجا بچرو گروگان بگیریم و بیاریم اینجا و به نیک.ل زنگ بزنیم بگیم که بچتو گروگان گروگان گرفتیم!
آبرفورث:باشه پس سریعتر عمل کنید!
کرام:اوکی!
((نیروهای پلیس بچه ی نیکول را گروگان گرفتن))
گروه پلیس
نیکول با آبرفورث تماس میگیره!
نیکول:پولو آماده کردی؟!؟!؟
آبرفورث:نه!
نیکول:پس منم بچتو میکشم!
آبرفورث:منم بچتو میکشم!
نیکول:منظورت چیه؟!؟!؟؟!؟
آبرفورث:ما بچتو گروگان گرفتیم!!
نیکول:لعنتی!!
آبرفورث:اگه بچمو بکشی من هم بچتو میکشم!!
آبرفورث:پس بهتره یک جا قرار بذاریم!
نیکول:خوبه کجا؟
آبرفورث:پل بریج نرسیده به دهکده آلونسو!
نیکول:خب....ولی باید بهم قول بدی که کسی باهات نیاد!
آبرفورث:باشه...تو هم باید قول بدی!
نیکول:اوکی!
کرام:چی شد؟!؟!
آبرفورث:قرار گذاشتیم!
کرام:اگه تنها بری بت آسیب میرسونن!
آبرفورث:میدونم...شما باید یک جوری مخفیانه منو زیر نظر داشته باشد!
آبرفورث:اینطور یمیتونیم نیکول هم دستگیر کنیم!
کرام:اوکی!
-----
گروه عقرب:
نیکول:آبرفورث بچمو گروگان گرفته!
جک:واقعا!
نیکول:آره!
جک:اه....
نیکول:اشکال نداره...هنوز آبرفورث منو نشناخته!
جک:چی کار میخوای بکنی؟
نیکول:میخوام دوباره گیرش بندازم!
----
محل قرار.....پل بریج نزدیکی دهکده آلونسو.....ساعت هشت و نیم!
نیکول:خوب شد اومدی!
آبرفورث:خب آره مگه قرار بود نیام!
نیکول:بچم کجاست!؟!
آبرفورث:بچه ی من کجاست؟!؟
نیکول:آبرفورث زودتر آزادش کن!
آبرفورث:بچشو بیارین!
کارلو:پدر!
نیکول:پسرم!
کارلو میخواد بره طرف نیکول پدرش که آبرفورث نمیذاره!
آبرفورث:بچه ی من چی شد؟
نیکول:بچشو بیارید!
تام:پدر اینا منو گروگان گرفتند!
آبرفورث:میدونم پسرم!
نیکول:پسر باهوشی داری آبرفورث!
آبرفورث:تو هم همچنین نیکول!
آبرفورث:من بچتو آزاد میکنم!
کارلو میدوه بغل نیکول پدرش!
آبرفورث:خب آزادش کن نیکول!
نیکول:اه آبرفورث چه قدر تو کم تحملی!
آبرفورث:گفتم تامو آزاد کن!
نیکول:یک کار نکن آزادش نکنم!
نیکول اسلحشو در میاره!
ولی نیروهای پلیس به موقع ظاهر میشند!
نیکول:جک...رابرت...آماده باشید!
آبرفورث اسلحه شو در میاره و شلیک میکنه به سمت نیکول!
گلوله میخوره به شانه ی نیکول!
نیکول:آخ....
جک هم یک شلیک میکنه به طرف تام!
ولی تام به موقع فرار میکنه!
کرام هم شلیک میکنه به سمت رابرت!
رابرت هم جاخالی میده!
کرام:لعنتی!
آبرفورث:خودت خواستی نیکول!
آبرفورث:شروع کنید!
نیروهای ویزه...هلی کوپتر ها و ماشینهای پلیس وارد میشند!
سخنگو هلی کوپتر:تسلیم شو نیکول!
نیکول به سمت تام آبرفورث شلیک میکنه!
گلوله به پای آبرفورث میخوره!
آبرفورث:آخ....
هلی کوپتر پلیس چند شلیک به سمت نیکول و افرادش میکنه!
نیکول شجاعانه از مخفیگاهش خارج میشه و میاد طرف آبرفورث !!
آبرفورث:شلیک نکینید بهش!
ولی دیگر دیر شده بود چون شلیک هلی کوپتر جنگی به صدا رسید و درست در سنه ی نیکول برخورد کرد!
کرام:برای چی گفتی نزنیمش!
آبرفورث:دلم واسش سوخت!
گروه پلیس جک و رابرت و افراد گروه عقرب رو دستگیر میکنه!
و بدین گونه تام به خانوادش بر میگرده!
و مادر بزرگ تام یعنی شرلی از شادابی تام شادمان میشه!
کرام:به خیر گذشت!
آبرفورث:آره!
پایان
تییتراز به علت محدود بودن فضا نمیشه دید!
((با تشکر از مدیریت هالی ویزارد که ما را در ساخت این فیلم یاری کردند))
-------------------------------------------------------------------
نام فیلم:دستمزد
با شرکت:
آبرفورث.....تیمسار(پلیس)
کرام......سرهنگ(پلیس)
نیکول.....رئیس گروه عقرب
رابرت.....گروه عقرب
جک....گروه عقرب
شرلی....مادر زن آبرفورث
و بازیگر خردسال.....تام
بازیگر خردسال.......کارلو
گروه عقرب
نیکول:خب نورممد بچه ی آبرفورث رو گروگان گرفتی؟
جک:قراره فردا گروگان بگیریم!
نیوکول:هر چهوزد تر بهتر!
جک:اوکی!
نیکول:حالا چه جوری میخواید گروگان بگیرید؟
جک:ما نقشه کشیدیم!.....وقتی آبرفورث و زنش سر کارند بچشو میفرسته خونه ی مادر زن آبرفورث اون موقع فرصت خوبی پیش میاد که بچشو رو بدزدیم!
-------
گروه پلیس
آبرفورث:خب کرام قضیه اون نیکول دزد حرفه ای چی شد؟
کرام:ما هنوز مدرکی ازش گیر نیاوردیم در ضمن اصلا نمیئونیم کجا هست!
آبرفورث:باید هر جا هست پیداش کنیم و کاراشو زیر نظر داشته باشیم!
کرام:اوکی!
کرام:به ماموران امنیتی میگم و به بیگانه فرمانده کل سپاه پاسداران!
آبرفورث:آره بیگانه کارشو خیلی خوب انجام میده!
------
در خانه ی مادر زن آبرفورث
ریکو:خب مادر جان دیگه من باید برم سر کار مواظب جان باش
مادر ریکو:خیالت راحت!
-----
گروه گروگان گیری(که ریکو و بچشو زیر نظر داشتند)
جک:حالا موقشه!
جک:خب رابرت آماده باش!
جک:رابرت تو اول برو حواس مادر زن آبرفورث رو پرت کن و من یواشکی میرم بچرو میدزدم!
رابرت:اوکی!
رابرت میره جلوی خونه ی مادر زن آبرفورث
زنگ:دینگ...دینگ
شرلی:بله؟
رابرت:واسه کنتر آب اومدیم!
شرلی:بفرمائید!
رابرت درو باز میکنه!
رابرت:میشه بیاید پایین!
شرلی:باشه!
رابرت:متشکرم!
جک خودشو آماده میکنه!
رابرت مشغول حرف زدن با بچه میشه!
جک بچرو بر میداره و یک دستمال دوه دهن بچه ی آبرفورث میپیچه که جیغ نزنه!
رابرت حرفو با شرلی به پایان میرسونه و میگه که من دیگه باید برم!
شرلی که تعجب کرده بود میره به سمت خونه!
شرلی:وای خدای من!
شرلی:تام ...تام...کجایی؟
شرلی که اشک در چشماش جمع شده بود و نمیئونست که جواب دخترش و دامادش رو باید چه جوری بده!
شرلی:خدایا چی کار کنم؟
------
گروه عقرب
جک:رابرت کارت عالی بود!!
رابرت:مرسی!
((نیکول با جک تماس میگیره))
نیکول:الو....جک!
جک:سلام قربان!
نیکول:چی شد؟
جک:گرفتیم...بچرو گرفتیم!
نیوکول:عالی شد!
-----
گروه پلیس!
شرلی تماس میگیره!
آبرفورث:بفرمایید؟
شرلی:منم آبرفورث!
آبرفورث:سلام به مادر زن عزیزم خانم شرلی جونز!
شرلی گریه کنان!
آبرفورث:چیزی شده!؟
شرلی:بچتو دزدیدن!
آبرفورث:چی!!!
شرلی:اومدن تو خونه و دزدینش!
آبرفورث:واه.....خدای من!!
آبرفورث:من الان میام اونجا ببینم چه خبره!
-----
گروه عقرب!
نیکول زنگ میزنه به آبرفورث!
آبرفورث:بله...بفرمایید!
نیکول:بچت دست منه!اگه زنده میخوایش باید ده میلیون دلار بدی!
آبرفورث:چی!!
آبرفورث:ببینم تو نیکول نیستی؟
نیکول:چه فرقی میکنه!!من کی باشم!!
نیکول:گفتم که اگه بچتو زنده میخوای باید ده میلیون دلار بدی وگرنه بچتو مرده تحویل میدیم!
نیکول:تا فردا بیشتر وقت نداری آبر!!
آبرفورث:حماقت نکن نیکول!!اون بچه نباید بمیره!!
نیکول:بای!
آبرفورث:الووو.....الو...نیکول....!!
آبرفورث:لعنتی!
آبرفورث:گوش کن کرام....نیکول بچمو گروگان گرفته باید یک جوری تام رو از چنگش در بیاریم!
کرام:برای چی گروگان گرفته؟
آبرفورث:ده میلیون دلار میخواد!
کرام:نیکول خیلی حرفه ای ما باید از نیروهای ویزه کمک بخوایم!
آبرفورث:کرام هر کاری میکنی زودتر بکن!
کرام:اوکی!
ساعت شش صبح روز سه شنبه!
نیکول:آلو...آبر....
آبرفورث:نیکول!
نیکول:پولو آماده کردی؟
آبرفورث:آره!ولی بیشتر وقت میخوام!
نیکول:سه ساعت دیگه هم بهت وقت میدم!
آبرفورث:میخوام با بچم حرف بزنم!
نیکول:نمیشه!!
آبرفورث:چرا؟!؟!؟!؟
نیکول:چون خوابه!
آبرفورث:اوکی!
نیکول:بای!
-----
گروه پلیس
آبرفورث:چی کار کردی کرام؟
کرام:تا حالا که نتونستیم کاری بکنیم!
آبرفورث:چی کار کنم حالا!!
کرام:یک فکری دارم.....
آبرفورث:چیه؟؟!؟!
کرام:من فهمیدم که نیکول هم یک بچه هم سن و سال بچه ی تو داره!
آبرفورث:خب.....
کرام:ما میتونیم اونو گروگان بگیریم!
آبرفورث:ولی....
کرام:این تنها راه ماست!
آبرفورث:باشه ولی چطوری!!
کرام:ما فهمیدیم که بچه ی نیکول کدوم مدرسه میره!
آبرفورث:عالیه خب....
کرام:میتونیم از اونجا بچرو گروگان بگیریم و بیاریم اینجا و به نیک.ل زنگ بزنیم بگیم که بچتو گروگان گروگان گرفتیم!
آبرفورث:باشه پس سریعتر عمل کنید!
کرام:اوکی!
((نیروهای پلیس بچه ی نیکول را گروگان گرفتن))
گروه پلیس
نیکول با آبرفورث تماس میگیره!
نیکول:پولو آماده کردی؟!؟!؟
آبرفورث:نه!
نیکول:پس منم بچتو میکشم!
آبرفورث:منم بچتو میکشم!
نیکول:منظورت چیه؟!؟!؟؟!؟
آبرفورث:ما بچتو گروگان گرفتیم!!
نیکول:لعنتی!!
آبرفورث:اگه بچمو بکشی من هم بچتو میکشم!!
آبرفورث:پس بهتره یک جا قرار بذاریم!
نیکول:خوبه کجا؟
آبرفورث:پل بریج نرسیده به دهکده آلونسو!
نیکول:خب....ولی باید بهم قول بدی که کسی باهات نیاد!
آبرفورث:باشه...تو هم باید قول بدی!
نیکول:اوکی!
کرام:چی شد؟!؟!
آبرفورث:قرار گذاشتیم!
کرام:اگه تنها بری بت آسیب میرسونن!
آبرفورث:میدونم...شما باید یک جوری مخفیانه منو زیر نظر داشته باشد!
آبرفورث:اینطور یمیتونیم نیکول هم دستگیر کنیم!
کرام:اوکی!
-----
گروه عقرب:
نیکول:آبرفورث بچمو گروگان گرفته!
جک:واقعا!
نیکول:آره!
جک:اه....
نیکول:اشکال نداره...هنوز آبرفورث منو نشناخته!
جک:چی کار میخوای بکنی؟
نیکول:میخوام دوباره گیرش بندازم!
----
محل قرار.....پل بریج نزدیکی دهکده آلونسو.....ساعت هشت و نیم!
نیکول:خوب شد اومدی!
آبرفورث:خب آره مگه قرار بود نیام!
نیکول:بچم کجاست!؟!
آبرفورث:بچه ی من کجاست؟!؟
نیکول:آبرفورث زودتر آزادش کن!
آبرفورث:بچشو بیارین!
کارلو:پدر!
نیکول:پسرم!
کارلو میخواد بره طرف نیکول پدرش که آبرفورث نمیذاره!
آبرفورث:بچه ی من چی شد؟
نیکول:بچشو بیارید!
تام:پدر اینا منو گروگان گرفتند!
آبرفورث:میدونم پسرم!
نیکول:پسر باهوشی داری آبرفورث!
آبرفورث:تو هم همچنین نیکول!
آبرفورث:من بچتو آزاد میکنم!
کارلو میدوه بغل نیکول پدرش!
آبرفورث:خب آزادش کن نیکول!
نیکول:اه آبرفورث چه قدر تو کم تحملی!
آبرفورث:گفتم تامو آزاد کن!
نیکول:یک کار نکن آزادش نکنم!
نیکول اسلحشو در میاره!
ولی نیروهای پلیس به موقع ظاهر میشند!
نیکول:جک...رابرت...آماده باشید!
آبرفورث اسلحه شو در میاره و شلیک میکنه به سمت نیکول!
گلوله میخوره به شانه ی نیکول!
نیکول:آخ....
جک هم یک شلیک میکنه به طرف تام!
ولی تام به موقع فرار میکنه!
کرام هم شلیک میکنه به سمت رابرت!
رابرت هم جاخالی میده!
کرام:لعنتی!
آبرفورث:خودت خواستی نیکول!
آبرفورث:شروع کنید!
نیروهای ویزه...هلی کوپتر ها و ماشینهای پلیس وارد میشند!
سخنگو هلی کوپتر:تسلیم شو نیکول!
نیکول به سمت تام آبرفورث شلیک میکنه!
گلوله به پای آبرفورث میخوره!
آبرفورث:آخ....
هلی کوپتر پلیس چند شلیک به سمت نیکول و افرادش میکنه!
نیکول شجاعانه از مخفیگاهش خارج میشه و میاد طرف آبرفورث !!
آبرفورث:شلیک نکینید بهش!
ولی دیگر دیر شده بود چون شلیک هلی کوپتر جنگی به صدا رسید و درست در سنه ی نیکول برخورد کرد!
کرام:برای چی گفتی نزنیمش!
آبرفورث:دلم واسش سوخت!
گروه پلیس جک و رابرت و افراد گروه عقرب رو دستگیر میکنه!
و بدین گونه تام به خانوادش بر میگرده!
و مادر بزرگ تام یعنی شرلی از شادابی تام شادمان میشه!
کرام:به خیر گذشت!
آبرفورث:آره!
پایان
تییتراز به علت محدود بودن فضا نمیشه دید!
((با تشکر از مدیریت هالی ویزارد که ما را در ساخت این فیلم یاری کردند))
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
جزئیات کاربر

از این پس هر یکشنبه شب منتظر این سریال مهیج باشید...
================ ><><===============
هفت جادوگر
قسمت اول:
بازیگران :
هری پاتر
پیتر پتیگرو
سیریوس بلک
کریچر
تانکس
و...
الیوندر در نقش آقای جولی واندر
بازیگران میهمان :
آلبوس دامبلدور
هگرید
...با حظور هنرمند گرانقدر ، سوسک!
تهیه کننده : گودریک گریفندور
کارگردان : هرمیون گرنجر
(بر اساس نمایش دو در دو نوشته هرماینی و تعدادی دیگر...)
-----------------
دره گودریک- 2005
دوتا جارو بهمراه یک موتور بزرگ پرنده در منطقه گودریک میشینه...
دامبلدور : پیاده شو هری...
هری : اوه...عجب پروازی بود {اشک تو چشماش جمع میشه} پس اینجا دره گودریکه...
هاگرید از موتور سیریوس پیاده میشه و میگه
-بله هری اینجا دره است و خونه ی...
آلبوس : ...پدر مادرت درست اونجاست...نگاه کن...بین دو درخت راج جاروتو بزار رو دوشت بریم!
هری: بریم...
اونا حدود 24-27 متر پیاده روی میکنن تا میرسن به دو درخت راج و خونه ای خراب شده...
هاگرید : {اشک میریزه} جیمز...هنوز بوشو حس میکنم...
آلبوس : ها...هاگرید خودتو کنترل کن ، هری حاظری بریم تو؟
هری : من...من برای همین اومدم پروفسور...
اونا پا به خونه ی خراب شده ی هری و خانوادش میزارن...
هاگرید : باورم نمیشه...اینجا درست مثل 15 سال پیشه...اصلا خراب نشده...
آلبوس : دلیلش واضحه...
///نیم ساعت بعد///
هری داره بین الوارهای ریخته از سقف راه میره که یه دفعه چشمش به چیز عجیبی میخوره...هاگرید و دامبلدور دارن گوشه ای باهم صحبت میکنن...
- نه نباید این جوری میکرد...
-این بهترین راه بود...
هری : هی...پروفسور...یه...یه لحظه بیاین اینجا...
هاگرید : این چیه پروفسور...روی دیوار؟
آلبوس : باید حدس میزدم...
هری : چیو؟؟؟
آلبوس : شجرنامه بلکها رو یادته؟ ببین هری همه خونواده های اصیل جادوگری...شجرنامه دارن و...و این که میبینی مال پاتر هاست...هری!
هری : وای...چقدر بلند و ریزه!!!
آلبوس : بله هری...این شجره نامه اینجا تموم نمیشه...بیارش پایین...
هری : وای...چند صفحه اس؟
آلبوس : بیشتر از 150 صفحه ی بلند و با نوشته های ریز...
هاگرید : بیاین بخونیمش...
آلبوس : این خاطرات جدته هری...بخونش...
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»شجره نامه خانوادگی پاتر«««««««««««««
...چند سال پیش اتفاق عجیبی برام افتاد...
=============
ادامه...یک هفته ی دیگه...منتظر باشید...
================ ><><===============
هفت جادوگر
قسمت اول:
بازیگران :
هری پاتر
پیتر پتیگرو
سیریوس بلک
کریچر
تانکس
و...
الیوندر در نقش آقای جولی واندر
بازیگران میهمان :
آلبوس دامبلدور
هگرید
...با حظور هنرمند گرانقدر ، سوسک!
تهیه کننده : گودریک گریفندور
کارگردان : هرمیون گرنجر
(بر اساس نمایش دو در دو نوشته هرماینی و تعدادی دیگر...)
-----------------
دره گودریک- 2005
دوتا جارو بهمراه یک موتور بزرگ پرنده در منطقه گودریک میشینه...
دامبلدور : پیاده شو هری...
هری : اوه...عجب پروازی بود {اشک تو چشماش جمع میشه} پس اینجا دره گودریکه...
هاگرید از موتور سیریوس پیاده میشه و میگه
-بله هری اینجا دره است و خونه ی...
آلبوس : ...پدر مادرت درست اونجاست...نگاه کن...بین دو درخت راج جاروتو بزار رو دوشت بریم!
هری: بریم...
اونا حدود 24-27 متر پیاده روی میکنن تا میرسن به دو درخت راج و خونه ای خراب شده...
هاگرید : {اشک میریزه} جیمز...هنوز بوشو حس میکنم...
آلبوس : ها...هاگرید خودتو کنترل کن ، هری حاظری بریم تو؟
هری : من...من برای همین اومدم پروفسور...
اونا پا به خونه ی خراب شده ی هری و خانوادش میزارن...
هاگرید : باورم نمیشه...اینجا درست مثل 15 سال پیشه...اصلا خراب نشده...
آلبوس : دلیلش واضحه...
///نیم ساعت بعد///
هری داره بین الوارهای ریخته از سقف راه میره که یه دفعه چشمش به چیز عجیبی میخوره...هاگرید و دامبلدور دارن گوشه ای باهم صحبت میکنن...
- نه نباید این جوری میکرد...
-این بهترین راه بود...
هری : هی...پروفسور...یه...یه لحظه بیاین اینجا...
هاگرید : این چیه پروفسور...روی دیوار؟
آلبوس : باید حدس میزدم...
هری : چیو؟؟؟
آلبوس : شجرنامه بلکها رو یادته؟ ببین هری همه خونواده های اصیل جادوگری...شجرنامه دارن و...و این که میبینی مال پاتر هاست...هری!
هری : وای...چقدر بلند و ریزه!!!
آلبوس : بله هری...این شجره نامه اینجا تموم نمیشه...بیارش پایین...
هری : وای...چند صفحه اس؟
آلبوس : بیشتر از 150 صفحه ی بلند و با نوشته های ریز...
هاگرید : بیاین بخونیمش...
آلبوس : این خاطرات جدته هری...بخونش...
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»شجره نامه خانوادگی پاتر«««««««««««««
...چند سال پیش اتفاق عجیبی برام افتاد...
=============
ادامه...یک هفته ی دیگه...منتظر باشید...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

نقل قول:
از هرجایی که دلت خواست...مهم اینکه شروع کنی
سعی کن یه فکر خوب به ذهنت برسه و اونو رو کاغذ پیاده کن
به مرور بهتر میشی!!
عمه مارج نوشته:
اووهووم...اووهووم...
یه سوالی میپرسم جوالمو بدین خیر این دنیا و اوون دنیا رو ببرید...
از کجا باید نمایشنامه رو شروع کرد؟
اصلا باید شروع کرد؟
از هرجایی که دلت خواست...مهم اینکه شروع کنی
سعی کن یه فکر خوب به ذهنت برسه و اونو رو کاغذ پیاده کن
به مرور بهتر میشی!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
جزئیات کاربر

انتقام
با شرکت
سیریش بلک
آبرفوث
کریچر
اسنیپ
جاسم
گیرز
فاج
کویئریل
و حاج دارکی
کارگردان سیریش بلک
کمپانی:دارکی پیچرز
................................................
بلا با چمدون رو تپه ای مشرف به یک شهر ایستاده و به طرف شهر روانه میشه
>>>داخل شهر<<<
سیریوس دست پا زنجیر کردن به زمین میخکوب بلا یه نگاهی نفرت باری بهش میکنه به خاطر سر روی کثیف و زشتش به طرفه کافه شهر میره
>>>کافه<<<
بلا در گوشه ای از کافه نشسته جاسم از در میاد تو و علامیه به دیوار وصل میکنه
توجه ...............توجه
مسابقات دوئل به برنده این مسابقات 100000گالیون پرداخت میشه
1. _
2._
3._
و...
20._
بلا یه نیم نگاهی به علامیه میکنه رد میشه تا بره بخواب فردای آنروز بلا حاضر میشه وبه طرف کافه حر کت میکنه
>>>کافه<<<
بلا یه نیم نگاهی به علامیه میندازه هجده نفر اسمشون رو داده بودن و میره جای که قبلا نشسته بو
گیججججج!(صدای در ) حاجی وارد میشه صدای پاش برای بلا خیلی آشنا بود به حاجی نگاه میکنه آره اونورو میشناخت اون قاتل پدرش بود اون پدر کشته بود ونشان کلانتری پدرش الان به سینه او بود
حاجی با لبخند ساختگی:میبینم که هنوز این لیست کامل نشده من خودم شرکت کردم حالا که شرکت نمکیند مجبورم این فرد رو بکوشم
گیرز سیریوس میاره حاجی یه طناب داره میاره می اندازه گردن سیریوس
حاجی:یک... به یکی از پایه رو با طلسم میشکونه
سیریوس خیس عرق شده بود
حاجی:دو... یکی دیگه از پایه ها رو مشکونه
بلا:دست نگه دار من ثبت نام میکونه
حاجی:یه دخت؟ر دوئل ؟
تمام افراد تو کافه با خنده حاجی شرو میکنن به خندیدن
بلا:اما من میخوام شرکت کنم
حاجی: باشه حرفی نیست اما هنوزم نوزده نفریم
سیریوس:من شرکت میکونم
حاجی:تو که چوب نداری؟؟
سیریوس:میخرم
باشه پس از فردا مسابقات شروع میشه
>>>فردای آنروز وسط شهر<<<
سیریوس و کویئریل وسط میدون با تمرکز به هم چشم دوختن بالای همه خونه ها افراد حاجی به چشم میخورم حاجی توی ایونه خونش نشسته داره تماشا میکنه هرچی زمان میگذره ابروی سیریوس و کویئریل به هم نزدیک تر میشه صدای ساعت درمیاد تق!
سیریوس:آواکدورا
کویئریل:آوا...
کویئریل روی زمین می افته
>>>فردای آنروز <<<
بلا و جاسم وسط میدون واستادن تق!
بلا:آواکدورا
جاسم:آووو...
بلا به راحتی جاسم رو نقش زمین میکنه
بلا حاجی سیریوس و کریچر به راحتی حریفان خود را شکست میدن و درون علامیه تنها اسم این چهار بود
کریچر و حاجی بلاو سیریوس
(ادامه دارد)
با شرکت
سیریش بلک
آبرفوث
کریچر
اسنیپ
جاسم
گیرز
فاج
کویئریل
و حاج دارکی
کارگردان سیریش بلک
کمپانی:دارکی پیچرز
................................................
بلا با چمدون رو تپه ای مشرف به یک شهر ایستاده و به طرف شهر روانه میشه
>>>داخل شهر<<<
سیریوس دست پا زنجیر کردن به زمین میخکوب بلا یه نگاهی نفرت باری بهش میکنه به خاطر سر روی کثیف و زشتش به طرفه کافه شهر میره
>>>کافه<<<
بلا در گوشه ای از کافه نشسته جاسم از در میاد تو و علامیه به دیوار وصل میکنه
توجه ...............توجه
مسابقات دوئل به برنده این مسابقات 100000گالیون پرداخت میشه
1. _
2._
3._
و...
20._
بلا یه نیم نگاهی به علامیه میکنه رد میشه تا بره بخواب فردای آنروز بلا حاضر میشه وبه طرف کافه حر کت میکنه
>>>کافه<<<
بلا یه نیم نگاهی به علامیه میندازه هجده نفر اسمشون رو داده بودن و میره جای که قبلا نشسته بو
گیججججج!(صدای در ) حاجی وارد میشه صدای پاش برای بلا خیلی آشنا بود به حاجی نگاه میکنه آره اونورو میشناخت اون قاتل پدرش بود اون پدر کشته بود ونشان کلانتری پدرش الان به سینه او بود
حاجی با لبخند ساختگی:میبینم که هنوز این لیست کامل نشده من خودم شرکت کردم حالا که شرکت نمکیند مجبورم این فرد رو بکوشم
گیرز سیریوس میاره حاجی یه طناب داره میاره می اندازه گردن سیریوس
حاجی:یک... به یکی از پایه رو با طلسم میشکونه
سیریوس خیس عرق شده بود
حاجی:دو... یکی دیگه از پایه ها رو مشکونه
بلا:دست نگه دار من ثبت نام میکونه
حاجی:یه دخت؟ر دوئل ؟

تمام افراد تو کافه با خنده حاجی شرو میکنن به خندیدن
بلا:اما من میخوام شرکت کنم
حاجی: باشه حرفی نیست اما هنوزم نوزده نفریم
سیریوس:من شرکت میکونم
حاجی:تو که چوب نداری؟؟
سیریوس:میخرم
باشه پس از فردا مسابقات شروع میشه
>>>فردای آنروز وسط شهر<<<
سیریوس و کویئریل وسط میدون با تمرکز به هم چشم دوختن بالای همه خونه ها افراد حاجی به چشم میخورم حاجی توی ایونه خونش نشسته داره تماشا میکنه هرچی زمان میگذره ابروی سیریوس و کویئریل به هم نزدیک تر میشه صدای ساعت درمیاد تق!
سیریوس:آواکدورا
کویئریل:آوا...
کویئریل روی زمین می افته
>>>فردای آنروز <<<
بلا و جاسم وسط میدون واستادن تق!
بلا:آواکدورا
جاسم:آووو...
بلا به راحتی جاسم رو نقش زمین میکنه
بلا حاجی سیریوس و کریچر به راحتی حریفان خود را شکست میدن و درون علامیه تنها اسم این چهار بود
کریچر و حاجی بلاو سیریوس
(ادامه دارد)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/03/11
آخرین ورود: شنبه 19 بهمن 1392 11:50
از: هاگوارتز..تالار اسلیترین
پستها:
901

بازگشت کالين
با شرکت:
ويکتور کرام
کالين کريوي
بيگانه
ابرفورث
هري
اسنيپ
تهيه کننده:چو چانگ
تدارکات:جاسم!!!
------------------
بيگانه:ويکي يه خبر خوب!!!!
کرام:خدا رحم کنه!!!....خبر خوب اين يعني نابودي من!!!...حالا خبرت چيه؟
بيگانه:کالين برگشته!!!!
کرام:چي؟!!...کالين برگشته!!!...اين خبر خوبته؟!!!
بيگانه: :ylash: اره
کرام:خبر مرگمو مياوردي!!بهتر از اين بود!!!
---
کرام:به به!!کالين عزيز!!..ديروز که بيگي خبرتو!!!...ببخشيد!!...خبر بازگشتتو داد انقدر خوشحال شدم که نگو!!!...گفتم عکاسمون برگشته!!...حالا هيچ مشکلي نداريم!!!
کالين:راستش دلم خيلي تنگ شده بود!!!..مخصوصا براي اين بيگي!!!....ميدوني که!!..خيلي شبيه هميم!!!
کرام با خودش:اره!!...هردو تون منو بدبخت ميکنين!!!
کرام:بله!!...هر دوتون دلنشين و دوست داشتني هستيد!!!
بيگانه: :ylash:
---
کرام:نور!!...صدا!!..دوربين..اکشن!!!...برداشت 1200 !!!سکانس اول!!!
ابرفورث:بيا ريکو جان!!!...اينجا مارو راه نميدن!!
هري:بريد بيرون!!...ما نون مفت نداريم به کسي بديم!!
اسنيپ:کوکو نون؟!!!
ابرفورث:حالا که کسي به فکر ما نيست..من خودمو ميکشم
ابرفورث ميپره تو آب
کالينم ميپره تو آب
هر دوتاشون دارن غرق ميشن!!!!
---
کرام:کات!!!.....پسرک!!!...مگه قرار نبود تو ابرفورثو نجات بدي؟
کالين:خودت گفتي سعي کن تو نقشت غرق بشي!!!!
کرام:اي خدا!!!
هري:يکي به ابرفورث کمک کنه!!!
گيلدي:من بهش نفس ميدم!!!
ابرفورث که به هوش مياد يقه کرامو ميگيره!!!:مگه بهت نگفتم من شنا بلد نيستم؟!!!
کرام:درسته!!...ولي اشکال از کالين بود!!...اون قرار بود تو رو نجات بده!!!
ابرفورث:حالا کي نجاتمون داد؟
کرام:همين بيگانه!!!...قايق نداشتيم..يه درو برداشت!..سوارش شد!!..شمارو نجات داد!!!
اسنيپ:چقدر بد!!!...اينا تلف نشدن!!!
کرام:کم کم دارم به اين بيگانه اميدوار ميشم!!!...راستي الان کجاست؟!!!
هري:کرام يادته يه ماکسيما داشتي؟
کرام:اره!!!
هري:ديگه نداري!!!
کرام:حتما کار بيگانه بوده!!!؟
هري:نه!!...کار همسرش بوده!!!....غريبه ميخواسته ببينه بوق ماشينت کجاست!!!...ترمز دستي رو کشيد!!...الان بيگانه دراي ماشينتو پياده کرده!!...بوقشم داده به غريبه!!
کرام:حرفمو پس ميگيرم!!....اينا درست بشو نيستن!!!!
ابرفورث:کالين کجاست؟!!!
اسنيپ:هيچي!!...داره از تسترالها عکس ميگيره!!!
کرام:چي!!!....تسترالها از نور بدشون مياد!!!...اگه دوربين فلاش بزنه!!...رم ميکنن!!!
هري:اونجا رو!!!...تسترالها رم کردند!!!
---
دو ساعت بعد....
تمام لوکيشن توسط تسترالها از بين رفته شده بود!!!
کرام:
کالين:ناراحت نشو ويکي!!!...عوضش چندتا عکس خوب از تسترالها گرفتم!!!
کرام:
ببينمشون؟!!!!!!
کالين :ايناهاش!!!
کرام:آخه آيکيو!!!...تسترالها ((براي همه))که ديده نميشن!!!...تو عکسم نيفتادن!!!...فقط زدي لوکيشنو مورد عنايت قرار دادي!!!
---------------------------------
تيتراژ:
حرفاي قشنگ ميزني!!!
به جاروم داري دست ميزني!!!
به پاي غم و قصه دل
با بيگي داري کل ميزني!!!
با تشکر از:
تسترالها
غريبه به خاطر داغون کردن ماکسيمام!!!!
ابرفورث که از من گذشت کرد
کالين که لوکيشنو مورد عنايت قرار داد
و همه و همه!!!
با شرکت:
ويکتور کرام
کالين کريوي
بيگانه
ابرفورث
هري
اسنيپ
تهيه کننده:چو چانگ
تدارکات:جاسم!!!
------------------
بيگانه:ويکي يه خبر خوب!!!!
کرام:خدا رحم کنه!!!....خبر خوب اين يعني نابودي من!!!...حالا خبرت چيه؟
بيگانه:کالين برگشته!!!!
کرام:چي؟!!...کالين برگشته!!!...اين خبر خوبته؟!!!
بيگانه: :ylash: اره
کرام:خبر مرگمو مياوردي!!بهتر از اين بود!!!
---
کرام:به به!!کالين عزيز!!..ديروز که بيگي خبرتو!!!...ببخشيد!!...خبر بازگشتتو داد انقدر خوشحال شدم که نگو!!!...گفتم عکاسمون برگشته!!...حالا هيچ مشکلي نداريم!!!
کالين:راستش دلم خيلي تنگ شده بود!!!..مخصوصا براي اين بيگي!!!....ميدوني که!!..خيلي شبيه هميم!!!
کرام با خودش:اره!!...هردو تون منو بدبخت ميکنين!!!
کرام:بله!!...هر دوتون دلنشين و دوست داشتني هستيد!!!
بيگانه: :ylash:
---
کرام:نور!!...صدا!!..دوربين..اکشن!!!...برداشت 1200 !!!سکانس اول!!!
ابرفورث:بيا ريکو جان!!!...اينجا مارو راه نميدن!!
هري:بريد بيرون!!...ما نون مفت نداريم به کسي بديم!!
اسنيپ:کوکو نون؟!!!
ابرفورث:حالا که کسي به فکر ما نيست..من خودمو ميکشم
ابرفورث ميپره تو آب
کالينم ميپره تو آب
هر دوتاشون دارن غرق ميشن!!!!
---
کرام:کات!!!.....پسرک!!!...مگه قرار نبود تو ابرفورثو نجات بدي؟
کالين:خودت گفتي سعي کن تو نقشت غرق بشي!!!!
کرام:اي خدا!!!
هري:يکي به ابرفورث کمک کنه!!!
گيلدي:من بهش نفس ميدم!!!
ابرفورث که به هوش مياد يقه کرامو ميگيره!!!:مگه بهت نگفتم من شنا بلد نيستم؟!!!
کرام:درسته!!...ولي اشکال از کالين بود!!...اون قرار بود تو رو نجات بده!!!
ابرفورث:حالا کي نجاتمون داد؟
کرام:همين بيگانه!!!...قايق نداشتيم..يه درو برداشت!..سوارش شد!!..شمارو نجات داد!!!
اسنيپ:چقدر بد!!!...اينا تلف نشدن!!!
کرام:کم کم دارم به اين بيگانه اميدوار ميشم!!!...راستي الان کجاست؟!!!
هري:کرام يادته يه ماکسيما داشتي؟
کرام:اره!!!
هري:ديگه نداري!!!
کرام:حتما کار بيگانه بوده!!!؟
هري:نه!!...کار همسرش بوده!!!....غريبه ميخواسته ببينه بوق ماشينت کجاست!!!...ترمز دستي رو کشيد!!...الان بيگانه دراي ماشينتو پياده کرده!!...بوقشم داده به غريبه!!
کرام:حرفمو پس ميگيرم!!....اينا درست بشو نيستن!!!!
ابرفورث:کالين کجاست؟!!!
اسنيپ:هيچي!!...داره از تسترالها عکس ميگيره!!!
کرام:چي!!!....تسترالها از نور بدشون مياد!!!...اگه دوربين فلاش بزنه!!...رم ميکنن!!!
هري:اونجا رو!!!...تسترالها رم کردند!!!
---
دو ساعت بعد....
تمام لوکيشن توسط تسترالها از بين رفته شده بود!!!
کرام:
کالين:ناراحت نشو ويکي!!!...عوضش چندتا عکس خوب از تسترالها گرفتم!!!
کرام:
ببينمشون؟!!!!!!کالين :ايناهاش!!!
کرام:آخه آيکيو!!!...تسترالها ((براي همه))که ديده نميشن!!!...تو عکسم نيفتادن!!!...فقط زدي لوکيشنو مورد عنايت قرار دادي!!!
---------------------------------
تيتراژ:
حرفاي قشنگ ميزني!!!
به جاروم داري دست ميزني!!!
به پاي غم و قصه دل
با بيگي داري کل ميزني!!!
با تشکر از:
تسترالها
غريبه به خاطر داغون کردن ماکسيمام!!!!
ابرفورث که از من گذشت کرد
کالين که لوکيشنو مورد عنايت قرار داد
و همه و همه!!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!
قدرت منتقل شد!
قدرت منتقل شد!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج