جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

25 کاربر(ها) آنلاین هستند (20 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
24
مهمانان
1
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  103 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  116 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  244 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  161 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  192 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 13:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آمبریج خیلی وقته که عکس ندادی بهت قول می دم اگه مداوم عکس بدی این تایپک تاپیک خیلی خوبی می شه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 9 خرداد 1384 08:54
نمایش جزئیات
آفلاین
همچين تايپيكي باز شده به نام چرت و پرتهاي جهاني

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 8 خرداد 1384 22:48
نمایش جزئیات
آفلاین
یک پیشنهاد!

سعی کنید یک عکس که میارید و همه دربارش نوشتن دوباره دنباله ی اون عکس رو بیارید که همه دوباره دنباله ی اونو بنویسن اینطوری جذاب تر میشه!!و زیباتر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 4 خرداد 1384 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
اااااااا چقده پست!!!! من الان که واقعا خستم...ولی حتما فردا ایشالا همه رو با دقت می خونم!
یکی از دوستان نوشته بودند چرا من خودم پست نمی زنم!؟
جواب ایشون ساده اس...
من مخم ایده هایی به قشنگی ایده های شما ها نمی رسه! ترجیح می دم ننویسم!
و البته مشکل وقت هم خیلی بده! وقت ندارم!
برمی گردم..حتما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلورس جین آمبریج
سازمان ملل جادوگری!
سفیر صلح.
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 4 خرداد 1384 18:19
نمایش جزئیات
آفلاین
رون:هيس چه خبرتونه الان همه رو بيدارميكنين
هري:هرميون لطفا درو نگه دار تا بيام پايين
هرميون: زود باش ديگه
رون: الان يكي مارو ميبينه
هرميون:نترس همه الان دارن خوابه آذرخش رو ميبينن
هري:زود باشين ازاين طرف
هري رون و هرميون به سرعت خودشونو به در خروجي هاگوارتز رسوندن و از اونجا يه راست به طرف كلبه هاگريد حركت كردن
هرميون:اونجا رو نگاه كنين انگار يه نفر ديگم توكلبس
رون: پس بهتره مزاحمش نشيم
هرميون: خفه شو رون
هري:شايد دامبلدوره
هرميون:فكر نميكنم هيكلش مثله يه زنه
هري رون و هرميون به سمت پنجره رفتند و داخل كلبه رو نگاه كردن
رون:پروفسور آمبريج اينجا چيكار ميكنه
آمبريج با شنيدن صداي رون به پنجره نگاه ميكنه
آمبريج:خب خب خب اين وقته شب اينجا چيكار ميكنيد
رون:راهو گم كرديم
آمبريج:50 امتياز از گريفيندور كم ميشه از هر نفر
هري رون و هرميون: مااااااااااااااااااا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 4 خرداد 1384 14:54
نمایش جزئیات
آفلاین
این نمایشنامه مربوط به عکس یکی مونده به آخره.بعدم مگه قرار نشد هر عکسی یه هفته بمونه؟!!

یه پیشنهاد واسه دلورس:میگم چطوره قبل از اینکه عکس رو عوض کنی خودت به عنوان آخرین نفر یه نمایشنام بنویسی؟ اگرم دوس داشتی من حاضرم نقدش کنم.بستگی داره چقدر توش مایه داشته باشه
و اما نمایشنامه:

...........................................................................
...........................................................................

پیرزن با زور فشار داره راه میره که میرسه به یه خیابون پر از ماشین.به اطرافش نگاه میکنه و پسرکی رو میبینه که بالای سرش سوار جارو داره پرواز میکنه.
پیرزن:اوهوووووووی پسرر!!بیا پایین بینم!
پسرک در نزدیکی پیرزن فرود میاد.
پیرزن با لحن مهربون:پسرم کمکم کن از خیابون رد شم.

(در اونور خیابون):
پیرزن:پیر شی الهی پسرم!(در حالی که عکسی از تو کیفش در میاره)این عکس دخترمه.اسمش نمیده...ماشاالله از هر انگشتش 100 تا هنر میریزه.بچم داره الان برق صنعتی هاگوارتز میخونه...

(قلب پسرک شروع به تپش میکنه)
پیرزن:خب مبارکه!!
فقط از الان بگم که همه ی گالیونات تو بانک رو باید به نام دخترم بکنی...
...........................................................................
توجه:(با تشکر از نقش فعال پسرک در این نمایشنامه...)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 4 خرداد 1384 10:50
نمایش جزئیات
آفلاین
قابل توجه عموم ااا ها رو با فتحه بخونيد!
دوباره قابل توجه عموم اين نمايشنامه مربوط به همون عكس آخريه!
____________________
هري: اااا بچه ها من يه در پيدا كردم!
هرميون: اااا چه دري؟
هري:اااا نميدونم بياين بريم تو ببينينم چه دري!
رون:ااا من نميام تو تو برو به ما بگو چه دري!
هرميون:اااا من ميخوام برم به تو چه!چرا ميگي ما!
رون:اااا اغفالت ميكنه ها!
هري:ااا بابا دعوا نكنين دوتاتونم بياين من از تاريكي ميترسم!
هرميون:ااا اونجا كه تاريك نيست!
رون:ااا نگاه كن از فانوس توي اتاق منم پرنورتره!
هري:ااارون مگه تو فانوس داري؟
رون:ااااچيه فكر كردي مثل خودت پول دارم لامپ مهتابي بخرم؟
هرميون: اااا ول كنين بابا اونجا مثل چلچراغ پرنوره!
رون: هرميون؟
هرميون: :-8
رون: چاچراغ چيه؟
هرميون:
هري: بابا جون نميد بياين بريم تو!
هرميون: فقط چون گفتي نميد! فقط چون نميد آداسيه! فقط...
همينطور كه هرميون داره حرف ميزنه هري و رون وارد شدن!
هرميون: اااا بابا صبر كنين منم بيام.
هرميون هم دنبال رون و هري وارد ميشه.
همين كه وارد ميشن چراغها خاموش ميشن!
هري: من از تاريكي ميترسم!
صداي چند نفر از توي تاريكي: تولدت مبارك! تولدت مبارك!بيا شمعارو فوت كن! كه صد سال زنده باشي!
هري:
چراغها روشن ميشه!
نميد رو ميبينيم كه اونجا واستاده!
هري: نميد!تو چقدر مهربوني كه واسم تولد گرفتي!اصلا انتظارشو نداشتم!سورپرايز شدم!
نميد: تولد؟ واسه تو؟ اوه نه من واسه خودم تولد گرفتم!منتظرت بودم بياي از مهمونامون پذيرايي كني!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 خرداد 1384 18:40
نمایش جزئیات
آفلاین
هری،رون و هرمیون پس از یک گشت زنی شبانه ی دیگر دارند به سرعت به طرف خوابگاه گریفیندور می دوند تا خود را مانند مظلومانی بی گناه در رخت خواب هایشان بچپانند!

تق تق تق تق...

هر سه نفس زنان ایستادند و با دقت گوش دادند...

صدای پایی در راهرو می پیچید...

صدایی که مطمئنا از پاهای آنها نبود!
هری با سرعت از دیگران جلو زد و خود را به بانوی چاق رساند و بعد از گفتن رمز و بالا پریدن به درون حفره دستش را جلو آورد تا هرمیون را نیز بالا بکشد که ناگهان...

صدای شخصی همراه با روشن شدن چراغ به گوش رسید:
عزیزم تو یادت نیست من آخرین نقاشیمو کجا گذاشتم؟آخه هنوز وقت نکردم رنگش کنم!


=======================

__________________________________________________

پی نوشت!

1) باید یادآور شد قسمت هایی از نمایشنامه که پررنگ نوشته شده مربوط به نقاش این عکسه و بقیه جاهایی که معمولی نوشته شده داره تو عکس اتفاق میفته!

2) من تو نمایشنامه ی قبلیم به علت کهولت سن "آنجلینا" رو "آلشیا" نوشتم!صبر کنید به سن من برسید اون وقت دیگه نمی خندید!

3) من تازگی ها اصلا حال نوشتن ندارم!ولی اگه دارم مخمو زیرو رو می کنم و تو این تاپیک پست می زنم فقط به این خاطره که فکر می کنم پس از مدتها تو سایت یه تاپیک ارزشمند پیدا شده.

4) یعنی که چی اگه حرفی داریم بریم تو تاپیک پشت صحنه ی ایفای نقش بزنیم؟اصلا مگه این تاپیک تو قسمت ایفای نقشه که پشت صحنش تو ایفای نقش باشه؟

5) ادامه در پیوست چهارم!چطوره بریم تو تاپیک پشت صحنه ی ایفای نقش یه پلاکارت بزنیم که این تاپیک به منظور نقد کارگاه نمایشنامه نویسی قرق شده است!شاید اون موقع پاتر دست از گیزر دادن به این تاپیک برداره!

6) می بینم که استکبار پاتر اینجا هم دست از سرمون بر نمی داره! برای چی تو همه ی عکسها پاتر حضور داره؟ لابد فردا هم میایم می بینیم زیر همشونو امضا کرده!

7) پروفسور آمبریج شما چرا خودتون دیگه نمایشنامه نمی نویسید؟
فکر می کنم دل همه ی بچه ها برای نوشته هاتون تنگ شده!

8) به نفعتونه که فکر نکنید من به هوای پی نوشت یه نمایشنامه ی نیم وجبی همه ی حرفامو زدم...چون هنوز نصف حرف هام مونده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 خرداد 1384 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
شبی از شبهایه سرد زمستان باز هری و هرمیون و رون تصمیم گرفتن که برن هاگزمید(مثل همون زمان که جیمز و سه تا دوستاش می رفتن)
هری نصف شب بلند می شه
هری: رون هی رون بلند شو بدو که دیر شد
رون: ولم کن بابا بزار بخوابم
به هر حال با جنگ و دعوا رون بیدار می شه البته هری یک چندتا کتک هم می خوره مثل همینی که الان آواتورشه می شه
رون: حالا چی کار کنیم؟
هری/: هرمیون مونده هرمیون بیاد من عصری بهش گفتم
رون: ببخشید اونا کجا دیدی؟ اون که تمام بعد از ظهر کلاس داشت!
هری: من .... من .... منظورم سر شام بود
رون: سر شامم نبودش
هری: خب.... به موبایلش زنگ زدم
رون: اون موبایلش کجا بود؟ پس چرا شمارشو نداده به من؟
هری:رفیق ول کن بچسب به عملیات
تو سالن عمومی هری و رون رو مبلا لم دادن
هرمیون: هی هری بدو بریم
هری و رون و هرمیون راهیه بیرون می شن بانوی چاقو بیدار می کنن و
بانوی چاق: ای بچه های بدریخت نمی زارید دو روز بخوابیم!
هری و دوستاش محل نمی زارن
تو راه هری سرش رو نقشه غارتگره امشب انگاری همه خوابیدن هیچکی پیداش نیست! ولی ... ولی...
رون بیا ببین اینجارو تو اتاق مهمان هاگوارتز دو نفر هستن که انگار بیدارن!
رون: کین؟
هری: نوشته فلور دلاکور و بیل ویزلی!
رون: مااااااااااااااااااااااااااااااااا من می دونمو اون داداشم
هرمیون: ای بابا گیر نده دیگه قراره معلم بشن
رون: پس چرا من نمی دونم؟
هری: چون پخمه ای
رون: هان؟
هری وهرمیون بهم نگاه می کنن با هم می گن : هیچی
می رن دم در اتاق مهمان
رون: انگار جنگه!
هرمیون: آره
هری: باید نجاتشون بدیم
ولی یکدفعه صدای فلور از تو اتاق
فلور: من از تو متنفرم می رم آداس بهتر از اینکه تو بیای اذیتم کنی حداقل اونجا من در امانم برو گم شو بیرون! و اگرنه می گم گراپی بیاد! به چه حقی وارد شدی!
بیل: واااااااا خودت گفتی
فلور: همزادم بوده حتما
بیل: مگه همزاد فلور رو هم داریم؟
فلور با یک زینجر بیل رو پرت می کنه بیرون!
رون دادششو بلند می کنه و می گه بدو بیل من کمکت می کنم
رون و هری و هرمیون و بیل همه به راه می یوفتن و بدو بدو می رن به طرف خوابگاه از اون طرف فلور هم دانبال بیله که با زینجر حسابشو برسه
که رون و هرمیون و بیل و هری سریع وارد می شن و در بسته می شه و فلور پشت در می مونه
و اینگونه می شه که از یک قتل جلوگیری می شه و از هری و رون و هرمیون هم به خاطر شجاعتشون برایه مقابله تقدیر می شه آخه بانوی چاق شهادت داده!
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%
من از نوشته ی همزاد خیلی خوشم امد یک ایده ی جالب و در عین حال درست با موضوع مطابقت داشت
و البته همه دوستان هم عالی نوشتن ولی خب من از ایده ی همزاد بیشتر خوشم امد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 3 خرداد 1384 16:23
نمایش جزئیات
آفلاین
هری پاتر از آن دسته آدم هایی بود که به زرنگی و خوش شانسی خودش خیلی اعتقاد داشت. او مطمان بود 100 دیوانه ساز برایش خطری محسوب نمیشود و هیچ کدام از دور وری های ولدمورت نخواهد توانست کوچکترین مشکلی برایش ایجاد کند. بار ها قوانین مدرسه را شکسته بود ولی هیچ وقت دردسری برایش درست نشده بود. به همین خاطر بود که وقتی رون و هرمیون جلوی در به او در مورد جلسه مدیریتی هاگوارتز در اتاق دامبلدور و خطراتش گفتند فورا تصمیم گرفت به آنجا برود آنها گفتند اگر کسی دستگیر شود بی برو برگشت اخراج خواهد شد. هری پیش خودش فکر کرد «من هیچ مشکلی ندارم من خواهم توانست بی هیچ مشکلی به آنجا بروم » و رفت. بله هری درست فکر میکرد نه دیوانه ساز ها و نه نوچه های ولدمورت و نه هیچ کدام از قواینن دست و پا گیر هاگوارتز نبودند که باعث شدند او از هاگوارتز اخراج شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.