پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

95
نفر همین الان آنلاین‌اند 34 نفر در «انجمن»
1 عضو 94 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

53 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
جمعه 13 آبان 1384 12:10
عضویت
1384/05/15
پست‌ها
20
جادوگر تی وی !
ديديديديديدی دی دی ديديديديد دی
گزارش ويژه !

خبرنگار : سلام بينندگان عزيز امروز من اومده بودم اينجا تا از يک کار... خانه ... پ...تيل ...س...ازی ( نفس نفس زنان )‌ گزارش تهيه ... کنم ... که شاهد حمله مرگ ... خورا بوديم .... حالا مرگ خورا رفتن و سه تن کشته و پنج تن زخمی و هفت تن مجروح از اين سانحه به جا موندن ... حالا ما ... با چند ت...ن ( همچنان نفس نفس زنان )‌ از افراد جان سالم به در برده گزارش تهيه کرديم ... با هم ببينيم !
خبرنگار : سلام آقا می شه واقعه رو شرح بدين !
يارو : اره عزيز من چرا نمی شه !
خبرنگار : پس لطفا توضيح بدين مفيد و مختصر برای ببينندگان .
يارو : اوکی داداش ... آقا ما اينجا داشتيم سگ دور می زديم دور خيابونا تا بلکه يه خطی ای چيزی مارو سوار کنه بريم پيش عهد و ايال ... آقا همين جور که ما داشتيم سگ دور می زديم به قول مشتی صفر ...آقا يه هو يه تيو تا کمری ...
خبرنگار : ... کامری !
يارو : همون دادش ما تو محل می گيم تو يو تا کمری ... خلاصه آقا يه تويوتا کمری که آهنگ دی جی نمی دونم چی چی ... اسمش يادم نمی مونه لامصبو ...
خبرنگار :‌آقا جون سريع تر ... وقتمون کمه !!
يارو : ده نمی زاری بگم که ... تويوتا ا آهنگو زياد کرده اومد اينجا يه تيکاف کشيد و خلاصه اين عقب ماشينش خورد به اين تير که اوفتاده اينجا ... ژاقا تير هم افتاد رو نوک انگشای پای ما ... خلاصه ما هم ...
خبرنگار : آقای عزيز در مورد حمله مرگ خورا و بازگشت ودمورت توضيح بدين ...
يارو : آها ولدی رو می گی ؟ ... ما از بچه گی با هم دوس بوديم اون درسش خوب بود تو مدرسه من بد بود آقا خلاصه اون درسشو خوندم الان هم بورسيه گرفته رفته بنگلادش داره درس می خونه ... وايسا بينم ... مگه برگشته ؟ ... ای نامرد ... زود باش شومارشو بده به من يه سه چهار قرون به ممن بدهکاره ...
خبرنگار : ( زير لب ) : برو بابا حال نداريم ... خب دوستان گزارش به پايان رسيد... ه
يارو : صب کنم بينيم ... مگه می زارم به همين راحتی ها بری !.... زود باش شماره موبايل ولدی رو بده ...
خبرنگار : دوستان خدا نگهدار ... تا برنامه ...
يارو : نه آقا فيلم بردار صب کن نه اون دکمه رو نزن ...
««««««««::::»»»»»»»»
بنامه قطع می شه تيتراژ مياد بالا !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
hede of haffelpoff house

تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
یکشنبه 30 دی 1386 15:25
عضویت
1383/11/20
پست‌ها
375
جملات روی صفحه می یاد

رای بیشتر وزیر قوی تر
هر رای یک انتخاب !!
با شرکت در انتخابات مشت محکمی بر دهان برندگان گیس میزنیم

* همراه با جملات گروه سرودخوهران عجیب می خوانند :
اگر رای تو( این کلمه رو تند بخونید) مث نون ، تو روغن بگیرد ...... به زیر آوری مشت مستکبران را ـــــ دین دین دیدی دی دین
_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

مجری : سلام بر جادوگر و جادوگرانی ... سلامی به گرمی آتش جام آتش ..... ــ سلام ببینندگان عزیز همون طور که خودتون می دونید امروز 12 تیر ماه روز همبسگی جادوگران است چون با هر رای مشت محکمی بر دهان مستکبران و برندگان گیس می زنید و با انتخاب وزیر لایق توانایی پژوهشی خود را به دیگران نشان خواهیم داد ارتباطی با مسجد الاصحابول حاجی یکی از حوضه های رای گیری در مرکزسایت بر قرار کردیم ... سلام آقای نورممد چه خبر از شور و حال مردم ؟ در تب و تاب انتخابات ؟
نور ممد : من هم سلام بر شما و ببینندگان محترم دارم ... همون طور که می بینید در حالی که 13 ساعت به شروع کار حوضه های اخذ رای مانده است جادوگران با بچه های شیر خواره خود در صف های طویل منتظرند ا با رای خود اراده ی ملی را به رخ ماگل ها بکشند !!! خب این کودک که مشاهدهع یم کنین 3 سالشه ورای اولی هستش به همره پدر و مادرش اومده که رای بده سلام آقا کوچولو!!!
کودک : حرف دهنت رو بفهم ... خوبه من بهت بگم عمو کوچولو تا آبروت بره ؟
نور ممد : خب بابا ... شما بره چی اومدین رای بدین ؟ چه شوقی داشتین ؟ وصف کنین بره ببینندگان!
کودک : والا چی بگم این هاگواتز گیزر داد گفت اگه شناسنامتون مهر نداشته باشه برای سال بعد ثبت نام نمی کنیم من هم از روی ناچاری ...
کودک : کجا می ری بابا ... صب کن دارم حرف می زنم
نور ممد :بله همون طور که می بینید در کنار ساحره ای هستیم که همراه با نوزاد خود به حوضه آمده اند ا با رای خود ... بله دوستان اشاره می کنن وقت کمه ... خب سلام خانوم برای چی به اینجا اومده اید ؟
ساحره : باز از اون حرفا زدی ها !!! مگه داری با بچه دوساله صحبت می کنی مسخره واسه رای دادن اومدم دیگه مگه کوری ؟
نورممد : اهوم اهوم ... نه نه من معظرت می خوام
ساحره : خب حالا زود تر بگو اون کارگردان 3 گالیون داده تا من بیام اینجا 4 ثانیه حرف بزنم ... نه دو ساعت !!
نورممد : خب شما با این بچه کوچیک سختتون نیست که اومدین تا رای بدین ؟
ساحره : گفتی داغم تازه شد ... بابا من داشتم می رفتم باسه بچم شیر خشک بخرم یه دفه این کارگردان سیریشتون اومد گیزر داد که حتما باید بیای وایسی تو صف ...
مجری : اهم اهم اهم .... قی ای ایای ایش دیدیش( البته این صدا دم دستگاه بود) ... خب مثل این که ارتباطمون قطع شد خب مثل این که یه تماس تلفنی داریم بله بفرمایید ؟!
جادوگر : سلام ... خاک بر سر من ... خاک بر سر تو
مجری : بله ؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟
جادوگر : من الان تو خونمون دارم از پنجره یکی از حوضه های خیلی بزرگ رو نگاه می کنم ... حتی یه نفر هم نیومده رای بده
مجری : شما چه قدر صداتون آشناس !! من تو ماهواره نشنیدم ؟
جادوگر : بله ؟؟ مگه اون جا ماهواره نیست ؟
مجری : نه اینجا جادوگر تی ویه
ارتباط !! : بــــــــــــــــــــــوق
مجری : خب ... ملاحظه فرمودین ... مل جادوگر با عظمی راسخ ... چی ؟ ... خب دوستان اشاره می کنن وقت کمه تا دورودی بعد بدرود !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
تولد نقش
1398/04/22
آخرین ورود
شنبه 9 اسفند 1399 23:31
عضویت
1382/11/27
پست‌ها
385
مجری :برنامه ی دیدگاه برای طرح سوالات شما بینندگان عزیز
هم اکنون ما یک سری سوالات رو که برای بیشتر مردم مطرح بود گرد اوری کردیم و از تمام کاندیداها خواهش مندیم که بیان و به اونا جواب بدن تا مردم از گمراهی در بیان
__


1: اگر وزیر شید مهمترین برنامتون چیه؟ و چگونه تضمین میدید که عضو فعالی باشید؟
مهمترین برنامه ی راه اندازی ویزنگاموته که اولین بار پیشنهاد خودم بود و ظاهرا بقیه کاندیداها ازش خوششون اومد...
عضو فعال می تونه دو نوع باشه!
نوع اول هر بار که میاد سایت به ترتیب تو همه ی تاپیک ها بدون ایده پست می زنه که فقط بگه من هستم!
نوع دوم هر روز به سایت سر میزنه و ساعت ها توش می گرده و همیشه از همه ی اخبار با خبره!
اگه منظورتون عضو فعال نوع اوله من هیچ تضمینی نمی کنم!
و در مورد نوع دوم فکر می کنم که احتیاجی به تضمین دادن نیست!عادت ها قدیمی رو به سختی میشه ترک کرد!

2:موضع شما در برابر ولدمورت چیه؟ ( اون رو قبول میکنید یا رد ؟ آیا دست دوستی به سویش دراز میکنید یا تمام تلاشتون رو برای نابودی اون به کار میگیرید , نظرتون درمورد اختلافات جدید ارتش سیاه و موضع گیری ولدمورت و امپراطور چیه )
این جور چیز ها مربوط به روله و اصلا خوشم نمیاد جلوشو بگیرم!ولی تاکید می کنم که وزیر بی طرف می مونه و قاطی این جور چیز ها نمی شه!

3: با امثال گیلدی ها چه میکنید؟( افرادی که سلامت جامعه (سایت) رو به خطر میندازن , افراد چشم ناپاک { گیلدی جان ناراحت نشی ها به قول خودت شوخو میکنم})
من از اول گفتم و حالا هم می گم!ریشه ی بی ناموسی رو می خشکونم!شوخی هم ندارم!

4:مجوز برای فعالیت خوبه یا بد ( باید باشه یا نه , و کلا آزادی رو تا چه حد قبول دارید )
تا وقتی که باعث ایجاد ترافیک در فروم نشه و صدمه ای به رول نزنه خیلی هم خوبه!

5: برای جوانان ( اعضای تازه وارد) چه برنامه هایی دارید؟( آیا دست اونا رو برای راه افتادن میگیرید)
اعضای تازه وارد اگه ساحره باشند در آداس همیشه به رویشان بازه!آداسی ها دستشونو می گیرند!اینو تضمین می کنم!
اگه هم جادوگر باشند کار زیادی از دست من برنمیاد مگه این که شغلی براشون تو وزارت خونه در نظر بگیرم و بهشون میدون بدم!
این که تو سایت جا بیفتند یا نه دیگه دست خودشونه!

6 :اعطای نشان مرلین که از جانب بعضی ها مطرح شده رو چه جوری میبینید؟ آیا در برنامه هاتون قرار داره یا نه؟
این طرح خودم بود و جزو اولین برنامه هامه!مدال هاشم تقریبا حاضره!اگه وزیر نشدم خوشحال می شم که بدمشون به نفر منتخب!

7: در مورد کمیته ی تحمیل توضیح بدید , آیا با اونا همکاری میکنید یا کار شما از اونا جداست
اگه باعث میشه سر پاتر گرم بشه و دیگه گیزر نده با کمال میل همکاری می کنم!
کلا من با هر چیزی که فکر می کنم به نفع سایته و باعث پیشرفتش می شه موافقم!

8: برای اقلیت ها ( دارن شان و لرد حلقه و از این حرفا) چقدر ارزش قائلید؟ آیا اونها اصلا نقشی در این وزارت دارن؟
من تو ویزنگاموت جایی رو برای همه ی اقلیت های سایت در نظر گرفتم!از گروه خاکستری و گلگلی تا اشباح و شبح واره ها!

9: برای ایجاد اشتغال (پا گیری رول سایت) چه برنامه هایی دارین؟ چرا در گذشته این برنا مه ها رو اجرا نکردین؟
فکر می کنم جوابتون در موسسه ی کاریابی هست!یه زمانی خیال داشتم مشاغل رو در سایت تخصصی کنم!ولی چون اون موقع سرم واقعا شلوغ بود و مسئولیتی هم در سایت نداشتم...مجبور شدم موسسه رو به طور موقت کنار بزارم!اگه وزیر شدم به فرم های پر شده رسیدگی میشه!

10: معاون اولتون رو بر چه اساسی انتخاب میکنید
من سعی می کنم معاون اولم کسی باشه که بیشترین نظر مخالف رو با من داره...این طوری در جامعه تعادل به وجود میاد...و به خواسته های همه رسیدگی میشه!




1:دیدگاه شما در مورد ورد سازی و اظهارات اخیر آژانس بین الملی وردهای جادویی که ما رو محکوم کردن چیه؟( محکوم شدیم که وردهای کشنده برای اهداف شوم تولید میکنیم و صلح جهانی در خطره)
برای من صلح از هر چیزی در جهان مهمتره!تا وقتی که میشه با چماغ زد تو سر هم و همدیگه رو کشت چه احتیاجی به ورد های کشنده دارید؟

2:نیرو های نوشابه ای یا امثال آن در وزارت شما وجود دارن؟
نه!من همشونو مرخص می کنم و در جاهای دیگه ی وزارت خونه بهشون کار میدم!دیگه زمان استفاده از زور سر اومده!من عاشق آزادیم و دوست دارم همه احساسش کنند!

3: جن های خونگی حق آزادی دارن یا نه ؟ ( با دقت جواب بدین )
این تصمیم رو باید خودشون بگیرند!
اون هایی که دوست دارند آزاد بشند وزارت خونه حمایتشون می کنه و برای صاحبانشون به جای جن شیشه نوشابه ای می فرسته!(گفتم که برای شیشه نوشابه ای ها کار هست! )
اون هایی هم که نمی خوان آزاد بشند دست ما نیست!
معنی آزادی اینه که حق انتخاب رو به خودشون بدیم!

4: با مسئله ی زن ذلیلی چطور برخورد میکنید
سعی می کنیم همون طور که جلوی مردسالاری رو گرفتیم جلوی زن ذلیلی رو هم بگیریم!
به نظر من زز ها آبروی هر چی جادوگره رو بردن!

4: در مورد ورزش قهرمانی چه برنامه ای داربد؟( تیم کوئیدیچ انگلاستان جایگاهی بین تیم های بر تر نداره)
از ورزش ها من فقط کوهپیمایی رو دوست دارم!تا حالا دو سه بار بیشتر برای دیدن کوییدیچ نرفتم!
تظاهر هم نمی کنم!
ولی چون این ورزش مورد علاقه ی اکثریته...من توش دخالتی نمی کنم و کار رو به کاردانش می سپرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 02:37
عضویت
1382/10/16
پست‌ها
821
بینندگان عزیز برنامه ای که مشاهده می کنید نتیجه یک هفته کار و تلاش شبانه روزی بیش از حدود 2 نفر! غیور جادوگرانی می باشد که شبانه روزی تلاش کرده اند تا اطلاعات شفافی از ستاد های انتخاباتی به شما ارائه بدهند

روز شنبه

سطح شهر (صدای بوق و کلنگ و ماشین و تراکتور و فحش های بی ناموسی اینا میاد)
صدای مته کاری.....
گزارشگر: الو...... بابا صدام نمی رسه.....!
هو مرتیکه یقه رو ول کن!
کرایه نمیدی؟! می کشمت! شپلخ! یوهااااا!

گزارشگر: بابا نمی شد بریم یه جای دیگه خبر تهیه کنیم!
واحد مرکزی خبر: نه! باید در قلب مشکلات جامعه باشه!
گزارشگر: خیله خوب! سه دو یک! سلام بیندگان عزیز با برنامه پرتوی وند در خدمت شما هستیم( دو نفر دس به یقه از پشت گزارشگر رد میشن)
در یک روز آرام و آفتابی... در این هوای دل انگیز(یدونه اتوبوس از جلوی دوربین رد میشه و مدتی تصویر فقط مه پخش می کنه) اهو اهو ... آخ....! امروز می خواییم بریم در سطح شهر و از ستادهای مختلف انتخاباتی گزارش براتون تهیه کنیم! ....(گزارشگر از کادر خارج میشه ولی دوربین پشت سرش نمیاد) قنبر کوشی؟! قنبر؟!
قنبر(فیلم بردار): الان میام بذا ببینم این دعوا چی میشه! تو دوربینو بردار خودت برو منم اومدم!
گزارشگر : ...............!
دوربین فید میشه.....

چند لحظه بعد....
گزارشگر: خوب خوبه! کادرش درسته... ! (گزارشگر میره سمت ستاد! فقط پاهای ملت توی کادره!) : خوب ببیندگان عزیز جلوی ستاد انتخاباتی آقای پاتر هستیم... اینجا خیلی شلوغه! کلی مردم صف کشیدن تا منقل با تجهیزات مجانی که ستاد پخش می کنه بگیرند! با یکی از این دوستان صحبتی می کنیم
گزارشگر: سلام جناب....
: شلام جووون! خوبی؟ ....
گزاشگر: نظرتون درباره آقای پاتر چیه....
: توپه توپه! ایول به ولش.... اشی! پش اون آتیش چی شد؟
: آقا تو هم اهل حالی داداش... بیا یه بشط بژن...
گزارشگر: نه آقا من اینکاره نیستم! ولی چه بوی خوبی داره ....
یدونه پاجرو تمیز مشکی تمیز میاد نگه میداره... پاتر توشه منتظره در ماشینو راننده باز کنه! ولی راننده روی فرمون چشماش خماره خوابش برده!
پاتر: عالیه! واقعا کیفیت مواد آموش حرف نداره! ا جادوگر تی وی(موهاش رو مرتب می کنه) : سلام عزیزم! خوبی؟؟؟
گزارشگر: سلام جناب پاتر!
پاتر: منو هری صدا کن ! بیا بریم داخل!
گزارشگر: داخل؟
پاتر: آره! بیا از داخل ستاد گزارش تهیه کن...!
گزارشگر: ولی آخه بر خلاف اصول امانت داری....
پاتر: بیا بابا می دونم تو هم خسته ای! یه روز کار سخت بیا داخل
گزاشگر: باشه
یک ساعت بعد
پاتر: موفق باشی عزیزم! بازم به ما سر بزن...
گزارشگر: باشه پاتر ژون... خیلی باحایی! ایول....
پاتر: چی یادت نره؟!
گزارشگر: رای ما فقط پاتِی!
========
یکشنبه:

گزارشگر: سلام ببیندگان عژیژ! اهم اهم! یعنی عژیز ! (به خودش فشار میاره!) : عزیز! امیدوارم حالتون خوب باشه! امروز سری به ستاد پرفسور گیلدروی لاکهارت می زنیم! بریم! ......
(دم ستاد ترافیکه! کلی ماشین وایستادن ملت از ماشینا ریختن بیرون, همه جا رقص نوره و سیستم صوتی خفن سرتاسر خیابون ستاد کشید شده)
گزارشگر: ایول!
بلندگو: این شما و این هم دی جی گیلی گیتور! اوپس اوپس اوپس!
گیلدی: من متعلق به همه شومام! قربونت برم! حالا (دوپس دوپس دوپس!)
قنبر: سلطانعلی تو اصلا مرد اینجا می بینی؟!
گزاشگر: صد بار گفتم اسم منو جلوی دوربین نگو ! بگو آریا....!
قنبر: اااا! مگه کد خدا نگفت از این قرتی بازیا در نیاری...!
گزاشگر: سیس! عجب جای خوبیه اینجا! بریم جلو تر!
دوپس دوپس دوپس! دوپس دوپس!
گزاشگر: ببخشید خانم اینجا صف چیه؟!
یه از خانما: اوا خاک عالم شما مردی اینجا چی کار می کنین؟! اینجا صف تنفس مصنوعیه دیگه! :bigkiss: ... حالا دیگه سوال نکن! برو پسره پررو! اومده دید بزنه!
گزاشگر: خانم شما داری میری تنفس مصنوعی ! بعدا به من میگی اومدم دید بزنم؟!
خانم: اون گیلی جونه فداش بشم الهی :bigkiss: تو پسره پررو با اون شلوار کردی! بزنینش!
گزارشگر: ااا....! آخ.... بابا.... آی!
گیلدی: عزیزانم اونجا چه خبره؟!
خانم های توی صف: هیچی......!
گیلدی:... ا جادوگر تی وی!(یه آینه از توی جیبش در میاره و لباش رو توی آینه معاینه می کنه!) : سلام خوش آمدید! بفرمایید داخل ستاد!
گزارشگر: نه یه بار داخل یه ستاد رفتم برای هفت پشتم بسه ! :-?
گیلدی: نه جونم ستاد ما فرق می کنه! (گیلدی در ستاد رو فقط یدونه پردس یه کم می زنه کنار داخل بیجامه پاتری در جریانه!)
گزارشگر: مااااااااااااااااااااااااااااا
قنبر: بزن بریم!
یک ساعت بعد
گزارشگر(در حال انجام حرکات موزون)
گیلدی: خوش گذشت ؟ خوب چی یادت نره؟!
گزارشگر: دیش دیس دیس دیش!رای ما فقط گیلدی دی دی دی دی! ایول! دیس دیش قنبر... بزن بریم!
قنبر(در حال هلی کوپتری زدن!) : ایول... بریم توپس دوپس توپس!
========

دوشنبه:

گزارشگر: قنبر دوپس... ایول! (چندتا حرکت رعشه ای گردن) : حاضری؟!
قنبر: دارمت...! برو بریم! سه سه سه سه سه (با ریتیم!) دو دو دو دودو.... حالاااااااااااااااااا...! یک یک یک یک یک ! برووووووووووووووووووو!
گزارشگر: ایوووووووووووول! (یه پرش!) : اهم اهم! بینندگان (یه گردن!) دوپس عزیز! امیدوارم حالتون(یه چرخش!) واه ! ردیف باشه! امروز به ستاد انتخاباتی خانم ونوس خواهیم رفت تا برای شما گزارشی تهیه کنیم! ببندگان عزیز اگه گزارش های دیروز و پریروز رو از دست دادند می تونن با مراجعه به سایت www.amalegaran.ug از خلاصه گزارش های دیروز و پریروز اطلاع حاصل کنند.....
گزارشگر: حرکت می کنیم ....
جلوی ستاد
گزارشگر: قنبر اساس رو پیاده کن... صب کن ببینم اینجا چه خبره! چه جمعیتی!
قنبر: سلطانعلی اینجا همه مردن! نکنه اشتباهی پیچیدم اومدیم قزوین!
گزارشگر: یه چی میگی ها بیا بریم! ا یکی داره صحبت می کنه.... چه صدای دلنشینی هم داره!
(یه دسته ساحره پرواز کنان از بالای جمعیت رد می شن و روی مردم گل می ریزن!)
(ونوس در بالای یک سکوی بزرگ در میان جمعیتی از پریزاد ها که نقش محافظانش رو بازی می کنند ایستاده و تمام ملت میخ کوب دارن به سکو نگا می کنند! یه عده ساحره هم دارن بین ملت عطر و معجون عشق پخش می کنند!)
قنبر: وای چه عاشقانه
گزارشگر: آخه کلنگ تو اصلا می دونی عشق چیه؟!
ملت: سیسسسسسس! الان شروع به صحبت می کنه
ونوس: من تمام مشکلات شما عزیزان رو حل می کنم... با کمک هم در کنار هم
ملت آه می کشن..
: خیلی زیباست
: چه صدایی....
: چقدر رومانتیک!
گزارشگر: اینجا چرا همچین می کنن؟! قنبر؟ قنبر؟! عجب بابا! این پسره کجا رفت؟! ( از بالای سر ملت یه دسته پروانه حرکت می کنند)
صدای ونوس: در صلح و آرامش و وعاشقانه در کنار هم دست در دست یکدیگر مشکلات رو حل می کنیم!
گزارشگر: جدا دلنشینه برم از نزدیکتر!
صدای ونوس: من امروز به شما گل هدیه می کنم و فردا در کنار هم نتیجه صفا و محبت رو برداشت می کنیم!
(کلی بادکنک قلب توی هوا پخش میشه!)
گزارشگر: الهی! آقا برو کنار.....
: آخ پامو لگد کردی!
: پرفسور اسنیپ؟! شما هم اینجایین؟!
اسنیپ: سیس.....! معلومه من اینجام! چرا نباشم
: ولی آخه!
اسنیپ: سیس! ونی جون داره حرف می زنه! با اون صدای شبیه اره برقی توی حرفاش نپر!


یه پریزاد: آقا شما نوشیدنی میل ندارین؟!
گزارشگر: ها چی؟! شما باشی من کل بشکه رو می خورم! :pint: .... آخیش به به... ای وای چرا همچین میشم من... این چی بود....؟ چرا همچی اینقدر پروانه ای هستش! آه ای ژولیت!
صدای ونوس: عزیزان من.... پس همه با هم یک صدا می گیم:
ملت: رای ما ونوس! :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
ونوس: ا ! جی تی وی!! یه لحظه بیا!
گزارشگر: ای جونم! نمی خواد بگی معلومه که بهت رای میدم!

سه شنبه

گزارشگر: آخیش.... هی(آه های عاشقانه) : بلی ببندگان عزیز... چقدر زیباست دیدن روی یار... آه ای قنبر چقدر کله اسموت تو زیباست! همچون آینه ای می ماند که رخ یار را در آن می بینی!
قنبر: هووووووووو! درس صحبت کن! مرتیکه! یواااااااااا! شپلخ! بدبومب!
گزارشگر: بابا چرا می زنی؟! آخ! بیا با عشق ... اوخ! مسائل رو حل کنیم!.........
چند لحظه بعد
گزارشگر: اهم اهم ببیندگان عزیز... الهی!
قنبر:
گزارشگر: نه جان تو اثرش از بین رفته! اهم! بینندگان عزیز امروز می خواهیم به ستاد آقای ویکتور کرام سری بزنیم....! حرکت

چند لحظه بعد جلوی ستاد... ساختمون های ستاد فوق العاده شیک و تمیز... با تیزر ها و پوستر های مرتب...!
دو تا لیموزین میاد ... یه عده لباس شخصی با کراوت و عینک آفتابی پیاده میشن کرام رو می برند داخل ستاد....!
قنبر: د بنجب رفتن تو ! بریم!
گزارشگر: نه جون قنبر من دیگه داخل هیچ ستادی نمیرم! آها صب کن این آقاهه رو فیلم بگیر! آقا چند لحظه...
آقاهه: با منی؟! ها؟
گزارشگر: آره پدر جان بیا جلوی دوربین!( ملت جمع میشن پشت یارو هی شکلک در میارن جلوی دوربین) پدر جان شما دکتر کرام رو دوست داری؟
آقاهه: خیلی به شدت! با تمام وجود! ایشون مرد عملن! رفاه ملی ! اقتصاد نوین ! در سایه عملکرد درخشان و سابقه مدیریتی ایشون ما پیروز میشیم!
گزارشگر: بله بله! جالبه! خوب ببشخید ایشون دکترای ... ها قنبر... چی میگی؟ چرا هی از پشت دوربین شکلک در میاری؟! چی پشتشو نگا کنم!؟ بازم یاد خاطرات قزوین افتادی؟! چیه خوب پشت لباسش زده ستاد انتخابات دکتر کرام...! آقا به هر حال متشکرم!
آقاهه: خواهش می کنم!
گزارشگر: خانم چند لحظه... ا ببخشید شما نه اون همراهتون خوشگلتره! ا ببخشید نظر شما درباره دکتر کرام چیه!؟
بنده خدا: ایشون خیلی خوب و مهربونن!
گزارشگر: چطور؟!
بنده خدا: برین داخل خودتون می بینین!
گزارشگر: مثل اینکه باید بریم داخل جمع کن بریم تو....
داخل ستاد
کرام با لباس سفید و کراوات و موی مرتب اتو کشیده ایستاده و داره با مردم صحبت می کنه ....
گزارشگر: از جادوگر تی وی اومدیم ها!
کرام(کاملا عادی) : البته می تونم کمکی بهتون بکنم؟(یه لبخند انتخاباتی!)
گزارشگر: آقای دکتر شما دکترای چی دارین؟
کرام: دکترای تخصصی شیک پوشی
گزارشگر: بله البته! خوب اون موقع چرا پس لباس سفید می پوشید
کرام: می دونی دوست عزیز... مردم ما ساده هستند باید با زبون خودشون باهاشون صحبت کرد! منم لباس سفید می پوشم تا بدونن من دکتر کرام هستم! خوشحال هستم!
گزارشگر: آقای دکتر آیا درسته که شما با رشوه رای مردم رو می خرین؟
کرام: مزاح می فرمایید! اینها خودیاری ستاد من برای کمک به مردم عزیز است و اصلا جنبه تبلیغاتی نداره مثلا پسرم اینو ببین(یه پنجاه گالیونی درمیاره میذاره توی جیب قنبر!)
گزارشگر: رشوه به مامور دولت در حین انجام وظیفه؟!
کرام: نه جانم.! این کمکه! مثلا فک کنم این کاملا کمکت کنه! (یه هزار گالیونی می ذاره توی کت گزارشگر! )
گزارشگر: ماااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!
کرام: خوب نظرت درباره من چیه؟
گزارشگر: شما آخرشین آقای دکتر! دستتون شفاست به خدا! رای ما فقط کرام!

پنج شنبه!(علت پریدن چهارشنبه این بوده که روز چهارشنبه عزیزان ما مشغول خوش گذرونی با 1000 گالیون بودند)

گزارشگر: سلام... ببیندگان(خمیازه ) عزیز... خوبین؟... امروز ... قنبر پاشو دوربین رو اقلا روشن کن!
قنبر: ولمون کن بابا... دیشب گفتم نریم قزوین... گفتی بریم ولایت.. .همه پولا رو هم که توی مبارزه گراپی علیه گیدورا باختیم! بهت گفتم روی گراپی شرط بندی کن اصلا تو مغز گیدورا خوردی انگار...
گزارشگر: پاشو بریم ! کار داریم بابا! سلام ببیندگان عزیز... با یکی دیگه از برنامه های یک هفته با انتخابات در خدمت شما هستیم امروز قرار بود به ستاد انتخاباتی آقای اسنیپ مراجعه کنیم ولی با خبر شدیم در اثر لغزندگی و روغنی بودن خیابان های اطراف ستاد فعلا تا اطلاع ثانوی عبور و مرور ممنوع هستش و ما هم که نمی تویم پیاده بریم! پس تصمیم گرفتیم امروز به ستاد انتخاباتی امپراطور تاریکی بریم و براش شما گزارش تهیه کنیم... قنبر بپر پشت ماشین!

مسیر حرکت به سمت ستاد

گزارشگر: اون چیه؟! ایست بازرسی!؟
ایست بازرسی شماره 345 ستاد امپراطوری: ایست! سیاهی کیستی؟!
گزارشگر: آقا از جادوگر تی وی اومدیم!
مامور : هوووووم... باشه مشکلی نیست... شیشه ضد گلوله و تجهیزات ضد مین دارین؟
گزارشگر: آقا چی؟! ما نمی خواییم بریم ارتش که! اومدیم امپراطور رو ببینیم
مامور به مامور دیگه: چیش! بازم تازه کارا! ... بیا برو آقا
گزارشگر: قربون آقا..... می بینی قنبر جون ! چه کارا که نمی کنن این کاندیداها! ( سسسیشششششت! صدای عبور سریع یه چیزی!) ها؟! اون چی بود؟
بومب! (خیابون روبه رویی می ترکه!)
قنبر: سلطانعلی اینجا کجاست؟! ببینم بازم نقشه رو برعکس گرفتی؟!
گزارشگر: نه جان تو! نگا کن اون تابلوهه زده به سمت ستاد( یه موشک می خوره به تابلو!) ......! یعنی زده بود! به سمت ستاد! مااااااااااااااااا! ( سسسیشششششت! از بالای ماشین یه سفینه رد میشه دو تا سفینه دیگه دارن تعقیبش می کنن!)
گزارشگر: گازشو بگیر بریم سمت ستاد! شاید اونجا امن تر باشه!

کمی جلوتر!
( یه گروه از سربازای امپراطور از خیابون رد میشن و ساختمون رو به رویی رو هدف می گیرن و منفجر می کنن! از توی ساختمون ترکیده یه تانک میاد بیرون یه توپ می زنه سربازا شپلخ میشن! )
گزارشگر: برنامه های تبلیغاتی این یکی دیگه خیلی واقعیه!

ساختمان ستاد مرکزی امپراطوری... یک تلویزیون بزرگ نصب شده بالاش که امپراطور رو در حال سخنرانی نشون میده.... شکل ساختمون هم شبیه به دژ می مونه ! در همه جا هم درگیری هستش....
تصویر امپراطوری: مبارزه قاطعانه ما با شورشی های عقب مانده نشان از اراده ما داره! ما با شما شفاف هستیم و به صورت شفاف یعنی به این صورت! (از بالای پشت بوم ستاد موشک شلیک میشه!) با مشکلات برخورد می کنیم! بدانید که هیچ چیز سد راه ما نیست و ما برای مردم آمده ایم و همه زیر سایه ما خواهند بود! تصویر فید میشه و یه نوشته بزرگ می نویسه: سایه امپراطور کبیر برای همه شما جا دارد ! امپراطور کبیر...(یه سفینه شورشی آتیش گرفته می خوره به تلویزوین و اونو منفجر می کنه!)
یکی وایستاده دم در ستاد بیسم دستشه!
گزارشگر: بیا بریم سراغ همون!
یارو دم در: مرکز مرکز ! خلبان جنگده شماره 5345 ! مرتیکه بوقی! مگه بهت نگفتم یه جورش شلیک کن که به تلویزوین نخوره! این چندمیه؟! اگه جرات داری بشین زمین! نامرده هر کی فرود نیاد!
گزارشگر: بپر پایین قنبر! ا اینکه لرد ویدر معاون امپراطور!
ویدر(زیر لب): اه جادوگر تی وی!
گزارشگر: شما چیزی گفتین!
ویدر: بله ! گفتم به به تلویزیون! نهاد مردمی و شفاف ساز! نهاد افشاگر! خوش آمدید! لطفا یه کم بیایین جلوتر!
گزاشگر: چرا؟!
ویدر: چونکه.......!
(بومب! ماشین جادوگر تی وی می ترکه!)
ویدر: به این دلیل!
گزاشگر: مااااااا! آقا شما ستاد رو وسط جبهه گذاشتین؟!
ویدر: والا ستاد وسط جبهه نیستش! جبهه بعدش اومد وسط ستاد! می دونین امپراطور مردمی گفتن که شورشی ها رو بکشونیم اینجا تا در حضور مردم قدرت امپراطوری به نمایش گذاشته بشه! تا مردم ببینند امپراطور چقدر برای تامین امنیت و آرامش اونها ثابت قدم هستش! همچین ما شفاف هستیم و همچی رو افشا می کنیم! حق ما همیشه خورده شده.... ببخشید یه لحظه الان میام
!
(ویدر شمشیرش رو در میاره و میره اون سمت خیابون و چند نفر رو شل و پل می کنه و بر میگرده)
گزارشگر:
ویدر: بله می گفتم! .... چرا اینطوری شد قیافت؟ چیزی نبود کله اسموت بودند! عادیه! بله می گفتم ! شفافیت! افشاگری و در نهایت سایه امپراطور مهمه ها! همه باید زیر سایه امپراطور باشن ! جاش زیاده! ا عالی جناب مردمی جوان پسند اومدن!
قنبر: کو؟! من چرا هیچی نمی بینم!
ویدر: اون بالا!
(یه سفینه شیک و تمیز از بالا به صورت عمودی شروع به فرود اومدن می کنه.... یکی از جنگده های خودی بهش برخورد می کنه و می ترکه! سفینه هم آتیش میگیره کج میشه و می یوفته زمین منفجر میشه!)
گزاشگر: مااااااااااااااا!
ویدر: آخیش خیالم راحت شد! همون شماره 5345 بودش!
امپراطور از توی دود میاد بیرون! : اهو اهو....! خلبان این لگن کی بود؟!
ویدر: خوش آمدید قربان فک کنم مردش!
امپراطور: مهم نیستش! اخراجش کن! ا جادوگران تی وی ! بفرمایید داخل ستاد!
گزاشگر: نه قربون شما همینجا راحتیم!
سربازای دور امپراطور اسلحشون رو بازرسی می کنن!
گزاشگر: البته با کمال میل!

چند لحظه بعد خارج ستاد

ویدر: پس امپراطور با شما صحبت کرد!
گزاشگر: بله بله
ویدر: دیدین چقدر مردمی و جوان پسنده!
گزاشگر: بله بله
ویدر: آفرین بچه های گل! حالا برین خونه هاتون یادتون نره !
گزاشگر: ابدا! رای ما فقط امپراطور کبیر!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط امپراطور تاریکی در 1384/4/10 18:31:23
!ASLAMIOUS Baby!
تولد نقش
1397/05/24
آخرین ورود
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
عضویت
1383/06/04
پست‌ها
704
آیا میشود به گیلدی اعتماد کرد؟
این عکس نمایانگر چیست آیا گیلدی با جوانان است؟آیا شیکم یک جوان است؟وزیر اسبق جنایتکار سحر و جادو در کنار گیلدی چه میکند؟آیا این تصویر نماینگر آینده ای سیاه و همراه با استکبار با وزیر شدن این کاندید نیست؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
چگونه میتوان به کاندیدی که حتی یکی از کتابهایش مال خودش نیست رای داد؟آیا فراموش کرده ایم او از جادوی فراموشی استفاده کرده و کارهای ملت را به نام خود ثبت کرده؟آیا این نماینگر این نیست که با انتخاب گیلدی به دورانی سیاه میرویم؟
چگونه ممکن است کسی که در مشخصات شخصی خود زده شغل اغفال جوانان واقعا با جوانان همراه باشد؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
آخرین ورود
چهارشنبه 23 فروردین 1385 15:24
عضویت
1384/03/31
پست‌ها
105
وحالا يه گزارش داريم با جادوگرهاي راي اولي
گزارشگر:شما چه احساسي داري از اينكه اسال ميخواي راي بدي
خواهر كوچيكه ويزلي ها:خيلي خوشحالم
گزارشگر:چه پيامي داري براي هم سنو سال هاي خودت
خواهر كوچيكه ويزلي ها:همه شون بايد شركت كنن بايد اين انتخابات رو جدي بگيرن بايد با راي هاي خودشون بيان و سرنوشتشون رو تعيين كنن
گزارشگر:خوب دوستان شنيديد احساسات پاك يك راي اولي رو به اميد ديدار شما در پاي صندوق هاي راي تا گزارش بعدي بدرود

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
آخرین ورود
جمعه 28 مرداد 1384 22:12
عضویت
1383/10/06
پست‌ها
232
پيام بازرگاني :‌ هموطن انتخابات را تحريم نكنيم!

اي مردم هميشه در صحنه جادوگران...اي ملت آگاه اي ملت بزرگ...چرا ديگران سرنوشت ما را رقم بزنند؟ چرا سرنوشت خود را به ديگران بسپاريم؟ ما خود با راي خود سايتمان را خواهيم ساخت...اي مردم آگاه...به اين آبرفورث بينديشيد...اين پير مرد زحمت كش...به او پشت نكنيد اي ملت آزاده...بياييد به جادوگران احترام بگذاريم :
تصویر تغییر اندازه داده شده
بياييد اين لوگوي زيبا را براي هميشه زنده نگاه داريم...اي ملت آگاه...به حرف اين بد خواهان گوش فرا ندهيد...بياييد با راي هايمان بناي محكم رول پلينگ را مستحكم تر كنيم...
شما با راي ندادنتان به جادوگران و رول پلينگ خيانت خواهيد كرد...اي ملت آگاه باشيد و بدانيد و هرگز با حرفهاي اين مخالفان فريفته نشويد...
ملت گرامي جادوگران آيا شما ميخواهيد اين زن را سكته بدهيد؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
اين زن ده دوازده سالست كه زندگيش را وقف هري پاتر كرده...دوستان عزيز به او پشت نكنيد...او در اين شرايط به شما اميد بسته است...با راي خود اورا مسرور كنيد...
ملت جادوگر و ملت ساحره...بياييد در آسمان آبي شهرمان پرواز كنيم در كنار اين پرندگان بياييد با راي خود آينده رول پلينگ را محكم كنيم...بياييد مانند پرندگان در آسمان آرامش كه خود براي خود درست كرديم پرواز كنيم...
تصویر تغییر اندازه داده شده

من راي ميدهم...تو راي ميدهي...ما راي ميدهيم!

ما سرنوشت خود را خود تعيين خواهيم كرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
دوشنبه 26 تیر 1385 16:30
عضویت
1383/11/21
پست‌ها
191
خب ارتباط مستقیم با سوروس اسنیپ!
-آقای اسنیپ سلام!
اسنیپ:علیک سلام!
-آقای اسنیپ شما الان طبق میزان آرای به دست اومده در صدر قرار دارید!درسته؟!
اسنیپ:بله درسته!
-به نظرتون این بیشترین آرا که به شما اختصاص داده شده چیست!
اسنیپ:خب ملت منو دوست دارند چون میدونند نمیخوان مملکتشون به دست یک بچه بیفته!
-منظورتون از بچه چیه؟!؟
اسنیپ:همونایی که نمیذارن ملت راحت بخوابند!
-یعنی هری پاتر؟!؟
اسنیپ:ای قربون آدم چیز فهم!
اسنیپ:این پاتر هنوز ارشد نشده میخواد واسه من وزیر بشه!
-آقای اسنیپ گفته شده که شما با پاتر لج هستید درسته؟!؟
اسنیپ:نه آقا کجا لجم؟؟!...فقط شما بگید کسی که نه درس میخونه و نمره های معجون سازیشو دامبلدور با من صحبت میکنه تا بدم!!و همش سر کلاس به جای اینکه درس و گوش بده با اون دختر هرمیون گرنجر درباره ی عشق آیندشون حرف میزنه!
نمید میاد رو خط!!!
نمید:چی؟؟!!
نمید:عشق آینده؟!
-شما چه جوری اومدی رو خط؟!
نمید:سریع با پاتر ارتباط برقرار کن وگرنه اون میکروفونو میکنم تو حلقت!
-اوکی!
-آقای پاتر شما رو خطی؟!
پاتر:بله من رو خط.....من به اون ریشای پر پشت مرلین قسم این اسنیپ داره دروغ میگه منو هرمیون فقط راجع به درس با هم حرف میزنیم!
اسنیپ:نگفتم!!این پسر حتی زز هم هست!!
...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
برای عضویت در تیم روغن سازی قزوین کافیست فتو کپ
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
پنجشنبه 16 مرداد 1404 19:40
عضویت
1383/06/17
پست‌ها
460
دين ديرين دين دينگ دين دين ديري دينگ
بازگشت به روز هاي خوش سايت با:Emperor of Darknessامپراطور تاريكيتصویر تغییر اندازه داده شده
دين ديرين دينگتصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
آخرین ورود
شنبه 19 بهمن 1392 11:50
عضویت
1383/03/11
پست‌ها
901
زير نويس برنامه ها : مناظره كانديدا ها 8/4/1384 امپراطور تاريكي – هري – گيليدي - كرام

مثل دفعه قبل يه ميز بزرگ گذاشتن وسط سالن...امپراطور و هري و كرام اومدن....هنوز از گيلدي خبري نشده
كرام و هري از بيكاري بازيشون گرفته بود
كرام اسنيچو ول ميكنه..هري ميگيرتش...هري اسنيچو ول ميكنه..كرام ميگيرتش همينطور تكرار ميشه
امپراطور:باز اينا ما رو كاشتن...شروع كنيد ديگه!!!

مجري:هنوز جناب گيلدي نيومده...ايشون باز مشغولا ظاهرا!!!...ا..تشريف اوردن!!!

گيلدي وارد ميشه...دستش تو دست يه ساحرست!!!!:عزيزم الان كارم تموم ميشه!!به نيم ساعت طول ميكشه

گيلدي:ببخشيد!!..امروز هم سرم شلوغ بود ولي چون دفعه پيش بدقول شدم...اين دفعه اومدم!!!!...ماشالا ستاد من مثل بعضي ها نيست كه فقط توشون مگسا دارن پرواز ميكنن!!!

كارگردان:خب.. شروع ميكنيم!!يك ..دو ...سه!!

مجري:سلام خدمت همه بينندگان عزيز...اعم از جادوگر ساحره..فشفشه..جن خونگي و همه جوامع جادوگري...دومين مناظره كانديداهاي پست وزارت رو شروع ميكنيم.....براي اولين سئوال...چرا از كانديداهايي كه تاييد صلاحيت شدن نصف بيشترشون مديرن...آقاي پاتر؟

پاتر:بله...بينيد...

يهو گيلدي ميپره وسط صحبت:بذاريد من توضيح ميدم!!!...مديران بيشتر كارهاي عملي انجام دادن و سابقه خوبي در اين زمينه دارن و از اعضاي قديمي سايت هستن..ميدونن چي به نفع سايت و چي نيست

مجري:بله..ولي آقاي پاتر قبول داريد..اينكه شما كانديدا شديد..كمي اذهان جامعه رو مورد تشويش قرار داديد؟؟..براي همين عده اي معتقدن سلامت اين انتخابات زير سئواله؟

پاتر:من حرف شما رو قبول ندارم...من براي خدمت اومدم...و من اصلا هيچ ظلمي مرتكب نشده و نميشم..من......

مجري:بله....ارتباط ما با اقاي اسنيپ برقرار شده..سلام اسي جون!!!!!

اسنيپ:سلام عرض ميكنم خدمت شما آقاي فردوسي نيا....در خدمتتون حاضرم!!!

مجري:ميشه بگي چي شد رد صلاحيت شدين؟

اسنيپ:بله...آقا اين مديران يه باندن...اونا نميخوان كسي جز خودشون وزير بشه!!!...خودتون شاهديد تو سخنراني به من فحش ناموس ميدادن و همش كار اين عله هستش!!!...عله اونا رو ميبره ...بهشون سوشي ميده تا عليه من فحش يدن

مجري:جز آقاي پاتر دست كس ديگه اي تو ماره؟

اسنيپ:آقا اينا يه باندن....پاتر كه خوانوادگي با من مشكل داره!!!اون كرام با جاروش صندوق رو جا به جا خواهد كرد تا آراي مورد علاقش توش ريخته بشه!!!...اون امپراطور از همه بدتره.....به همه نيروهاش دستور داده شناسنامه ها رو جمع اوري كنن تا به فرد مورد علاقش راي بدن!!!...گيلدي اين همه پست بي ناموسي ميزنه...توبيخ نميشه...بعد اين روماسلا بد بختو شناسشو ميبندن!!!....من نسبت به اينا اعتراض دارم!!!

مجري:خيلي ممنون..آقاي پاتر چه حرفي دارين؟

پاتر:ايشون دروغ ميگه....من ميتونستم كاري كنم كه مرلينم نتونه صلاحيتشو تاييد كنه...ولي آيا اين كارو كردم؟

مجري:پس جريان اين فحاشي ها چيه؟

پاتر:اينا طرفداران واقعي من نيستن...من بهترين طرفداران دنيا رو دارم!!

مجري:داركي جان نظرت چيه؟

امپراطور:چند دفعه بگم من داركي نيستم!!!...داركي زبونم لال مرد!!!....اما نظر..منم حرف اقاي پاتر رو تاييد ميكنم..اين آقا كجا بودن وقتي ما تموم سايتو 4 نفره اداره ميكرديم!!هان؟...تموم ستاد انتخاباتي ما تو فرقون جاسم بود!!!...حالا كه سايتو به اينجا رسونديم..هيح سهميش مال ما نيست؟

مجري:و شما آقاي كرام؟

كرام نگاهي زير زيركي به داركي و هري ميندازه:منم با دوستان موافقم....من جاروم شكسته!!...چجوري صندوقهارو ميتونم منتقل كنم؟من حتي از هالي ويزارد استفاده تبليغاتي نكردم چون بيت الماله.....ما اين همه درستكاريم اخر سر بهمون تهمت ميزنن!!!

مجري:گيلدي جان شما چطور؟

گيلدي:ببخشيد دهنم خشك شده!!..چند دقيقه هستش كه بيكار مونده!!!...من بي ناموسي دراوردم؟!!من پستام همش در خدمت ساحره هاست!!!..من كي به اونا چپ نگاه كردم؟!!!.من پستام همه بي پي جيه و اين يه تهمته بزرگه!!!

مجري:پس شما حرفاي اسنيپو قبول نداريد؟

پاتر:اصلا...من جواب ايشونو نميدم چون ميترسم گنده بشه!!!

مجري:خيلي ممنون....برنامه ما همينجا به پابان ميرسه..خداحافط!!

كارگردان:كات!!!

همه از استوديو خارج ميشن و سوار يه خودروي خفن ميشن
هري پاتر عينك سياهشو به چشم مزنه و ميگه:كار اسنيپو بايد يكسره كرد!!..نبايد راي بياره!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.