جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] ردا فروشی مادام مالکین

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1384 22:12
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی:اگه این شکلیه من حاضرم مغازه رو با خود مانیا رو بخرم....یه حرفی میزنیا ردا واسه اونه ....خب یه ردا دیگه سفارش بده...
لارا:مگه تو فضولی....
زاخی:نه میخواستم پیش مانیا مزه بریزم.
مانیا:مثل همیشه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1384 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
مانيا جان .
من حاضرم ردايي رو كه برا ساتانيكا دوختي به 3 برابر قيمت بخرم.موافقي؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1384 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
تق تق ساتانيكا مياد تو قيژژژژژژ در بسته ميشه
ساتانيكا:سلام مانيا خوبي دادش اليورت چطوره
مانيا:سلام ساتاني اوونم خوبه كاري داري
ساتانيكا:اوه البته ببين من چند شب ديگه يه دؤئل دارم يه ردا ميخوام كه ورد نتونه به راحتي به اوناثر كنه ميفهمي كه چي ميگم اليور گفت ميتونم به تو سفارش بدم
مانيا:خوب اوووم الان يكم سرم شلوغه سفارش گرفتم ساتاني اما خوب چون تويي باشه
ساتانيكا:از خجالتت در ميام راستي مجله هنر ساحره رو ميخوني مدل هاي قشنگي براي ردا داره چند روز پيش هم داشت كاغذ ديواري هايجدسد رو تبليغ ميكرد به نظرم بد نيست يه كم دست به سر روي مغازه ات بكشي
مانيا:اره گاهي اون مجله رو ميخونم به نظر خودمم يكم تغير لازمه حالا ببينم چي ميشه
ساتانيكا:خوب مانيا مزاحمت نميشم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارادتمند-ساتانيكا ملوني
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: یکشنبه 26 تیر 1384 13:12
نمایش جزئیات
آفلاین
شون میاد توی مغازه:سلام مانیا. اینجایی؟
مانیا :سلام چیزی لازم دارید؟
شون:آره یه چند تا سفارش داشتم.
مانیا:خوب بفرمایید من در خدمتم.
شون:لیست چیزهایی که میخواهم اینجاست. من توی گروه ضربت جادویی کار میکنم. اومدم چندتا ردا برای اون جا بگیرم.اینم لیستش:
1-ردای شب(33 عدد)
2-ردای زخیم از جنس پوست اژدها(30 عدد)
3-کروات(50 عدد)
4-ردای کار(20 عدد)
5-ردای معمولی طرح جدید (5 عدد)
6-ردای مخصموص مهمانی های رسمی (40 عدد)
مانیا سرش رو از روی لیست برمیداره:اوووووه. این همه ردا! چه خبره مگه می خواهی به کل کشور ردا بدی؟
شون می خنده:همه اینها برای بخش گروه ضربت جادیی. همه رداهای قبلی کهنه شدن. وزیر گفته یه دستی به بخشمون بکشیم تا تر تمیز شه.
مانیا:اینها خیلی زیاده. آماده کردن همش طول می کشه.
شون:اشکال نداره.ما فعلاً فرصت داریم. راستی چرا اینجا اینقدر خلوته؟ قبلاً که خیلی شلوغ بود.
مانیا دستی به سرش می که و میگه:آره قدیما اینجا پر مشتری بود ولی دیگه حالا کسی نمیاد اینجا. خیلی خلوت شده.
شون یه نیگاه به مغازه می کشه و میگه:به نظر من هم تو به تبلیغ نیاز داری.زاخی راست میگه.
مانیا:تو از کجا حرف اون رو فهمیدی؟
شون:حالا! اگه خواست نبلیغ کنی می تونی روی کمک من حساب کنی. این چند وقته بیکارم. اگه تبلیغ نکنی کسی نمیاد اینجا.نظرت چیه؟
مانیا:...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: یکشنبه 19 تیر 1384 04:45
نمایش جزئیات
آفلاین
زاخی بعد از مدتی طولانی میاد تو ردا فروشی.....
زاخی:سلاااااااام......کسی اینجا نیست؟؟؟؟؟؟
مانیا از یه طرف میاد بیرون:سلام....کاری داشتی؟؟؟
زاخی:نه اومدم یه سر بزنم اینجا چقدر خاک گرفته......
مانیا:ردا فروشیم خیلی خلوت شده نمیدونم چرا.......
زاخی:خب فکر کنم باید یه کار اساسی بکنی...
مانیا:مثلا چه کاری؟؟؟؟؟؟
زاخی:خب نمیدونم......بزار روش فکر کنم.......فعلا بیا من کمکت میکنم اینجا رو یه ذره تمیز کنیم.....
»»»»»»مانیا شروع میکنه به تمیز کردن میزا و زاخی هم تی میکشه»»»»»
مانیا:خب میگفتی.....چه کاری باید بکنم؟؟؟؟
زاخی:خب.....نمیدونم.....اصلا میدونی چیه؟؟؟؟...برو از رودی جونت بپرس......
مانیا:واااااااا اینچه حرفیه......تو میگی بعد میگی برو از رودی بپرس؟؟؟؟
زاخی:آخه میدونی چیه.....من....من.....بزار رک بهت بگم اصلا....خیلی از دستت ناراحتم.....
مانیا:برای چی؟؟؟؟
زاخی:خب بعدا بهت میگم....بزار اول اینو بگم تا یادم نرفته به نظرم باید یه اگهی پخش کنیم فعلا....توشم بنویسیم ک حراج گذاشتی همه چی رو.....رو در و دیوار دهکده هم بزنیم.....چطوره؟؟؟؟
مانیا:.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 خرداد 1384 02:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فیلمی به همت:خودم!همون که نباید بپرسی کیه رو میگما!پرمیس!آخه کاری براش کار پیش اومد تو سنت مانگو!یه مدت هستن خدمتشون!برای همین تا سه هفته ی دیگه به همت منو مانیا فیلما تهیه میشن٬نقش اولم که مسلمه منو مانیا هستیم!فقط یه بار دیگه بگو پاتر!هری:پرمیس دیگه چیه؟مارک جدیده همون عدسه؟!پرمیس:نه!نمید بهت میگه چیهْ!
بازیگران:رودی٬مانیا٬پرمیس و افراد مجهول الهویه ای جهت رفتن به سنت مانگو!(البته طبق معمول پرمیس پستشون میکنه!)این یعنی:نقشای اضافه به پییییییییییییش!
--------------------------------------
دو روز بعد از مرخص شدن رودی در ردا فروشی!:
یه روز آفتابی و خوشگل که همه ملت دارن واسه خودشون خوش میگذرونن و رودی روی یه صندلی کنار مانیا نشسته داره قربون صدقه اش میره که آخرش یه جوری اجازه ی اومدن به آداس همراه مانیا و پرمیس رو ازش بگیره!ناگهان...
شترق!
مانیا یهو از دنیایی فوق رومانتیک!که رودی خالقشه به بیرون پرت میشه(اونم با چه شدتی!)
مانیا:پررررررررررررررررررررررررمییییییییییییییییییییس!
پرمیس با صورتی سرخ از خشمی آشکارا! از در که با شدت هر چه تمامتر بازش کرده وارد میشه و خیلی خشن میگه:هان؟!
مانیا بالا و پایین میپره و داد میزنه:صد بار نگفتم نگو هان؟!
پرمیس هم داد میزنه:من به تو چی کار دارم!اصلا خوبه؟!هان٬هان٬هان!من اومدم تکلیف بعضیا رو روشن کنم!
رودی:مانیا!عزیزم!بیا بشین سر جات!من تازه به روز اولی که دیده بودمت رسیدم!هنوز کلی مونده که احساساتت برانگیخته بشه!باید تا لحظه ی ازدواج صبر کنی!اونوقت با هم میریم عدس!
مانیا داد میزنه:برو بابا توام!ببین پرمیس!به زبون خوش...هان؟!
پرمیس هم داد میزنه:دیدی؟!خودتم گفتی هان!هان و...٬...........٬......... (سانسور شد!بی ادب بی فرهنگ!بی نزاکت! )
مانیا با حالتی که نشون میده رودی سوتی رو داده!:نه بابا!آخه نگرفتی پرمیس!
پرمیس با بی خیالی:چی رو؟!
مانیا:الان میفهمی!رودی جان؟!
رودی(با خودش:الهی!هلپ می!):جان رودی؟!
مانیا:تو چی گفتی عزیزم!
رودی:گفتم تو چه قدر ماهی!
مانیا:نه!اینو که الان گفتی!قبلش!
رودی:گفتم الهی!هلپ...آهان!نه چیزه!اینو به یکی دیگه گفتم!
مانیا:خوب؟!
رودی:خوب؟!
مانیا دیگه طاقتش تموم میشه و داد میزنه:میگم چی گفتی؟!
رودی(با خودش:الهی!همون که گفتم!):خوب...
پرمیس که کمی آروم شده:نو ریسپانس تو پیجینگ!
رودی:چی؟!
پرمیس:اینو همون کسی گفت که گفتی یه چیزی رو بهش گفتی!
مانیا داد میزنه:اه!هی گفتی گفت میکنه!بالاخره حرف میزنی یا نه؟!
رودی:آهان! آره عزیزم!داشتم میگفتم که مانیا!عزیزم!بیا بشین سر جات!من...
مانیا:جلوتر!
رودی:میگفتم هنوز کلی مونده که...
مانیا با بی صبری:بازم جلوتر!
رودی:آهان!گفتم باید تا لحظه ی ازدواج صبر کنی!اونوقت با هم میریم عدس!
مانیا:رووووووووووووووووووووووووووودییییییییییییییییییییییی!
رودی:بله!
پرمیس:روووووووووووووووووووووووودیییییییییییییییییییییییییییی!
رودی:بله؟!
مانیا و پرمیس داد میزنن:تو هیچ جا جز سنت مانگو نمیری!
رودی:نهههههههههههههه!
پرمیس که دیگه میخواد تیکه پارش کنه:منو ببینا!اومده بودم واسه یه کار دیگه.الیور کوش مانیا؟
مانیا که تمام حواسش پیش رودیه:چه میدونم!مگه من مسئول کارای برادرمم؟همین دورو برا بود.احتمالا پیش پریاست!
پرمیس و رودی:ماااااااااااااااااااانیاااااااااااااااااا!
مانیا:دیگه چیه؟
پرمیس:خودت فهمیدی...
رودی:که چی گفتی؟!
مانیا:آره دیگه!گفتم الیور!وای!نهههههههههههههه!
پزمیس:آره!
الیور:ااا!سلام پرمیس!تو اینجایی؟!
بعد آروم به یکی که پشت سرشه میگه:نه!تو برو!پرمیس اینجاست!الان نمیشه!مگه میخوای منو...
تو رو؟!
الیور:ااااااااااا!تو اینجایی پرمیس؟!
مانیا:یه بار اینو پرسیدی!
الیور:آخه اوندفعه فرق میکرد!انقدر خطر نزدیک نبود!
پرمیس:که اینطور!
الیور:کودوم طور؟!
پرمیس:الیور هورنبای!اون پری که پشتت قایم کردی انقدرام ریزه میزه نیست!اونجا چی کار میکردی؟
الیور:ممممممممممن داااااااااااشتتتتتتتتتتتم.......
مانیا با عصبانیت:چشمم روشن!واسه من لکنت زبونم میگیره!دیگه چی؟!یعنی هیچی دیگه!خلافکار شدی توام!
الیور:نه!ببین مانیا!این پریه...
رودی:آخ جون!پری!کوش؟!
مانیا و پرمیس:رووووووووووووووووووووودییییییییییییییییی!
رودی:نه!چیزه!اصلا
الیور:بگم؟!
پرمیس:بنال! (من به تو چی بگم آخه!هر چه قدر این نویسنده مودبانه مینویسه توی..................!بلد نیستی درست حرف بزنی!...........................!......!...!...........!.............!...........! )
الیور:این پریه تو کارش اشکال داشت داشتم مشکلشو رفع میکردم!
رودی:الیور!اشکال یا مشکل بالاخره؟!
مانیا:باسواد!دانشمند!فیلسوف!جفتش یکیه!
پرمیس با قیافه ای متفکر!(چه عجب یه دفعه فکر کرد!):نه بابا!فکر کنم فرق داره!ببین!اون مشکل بر وزنه مفعله ولی اشکال ماله باب افعاله!یعنی مصدر باب افعال که...
مانیا که داره بالا و پایین میپره داد میزنه:ااااااااااااااااااه!منو ببین گیر چه آدمایی افتادما!ببینم!تو اومده بودی چی کار؟
پرمیس که تازه یادش اومده!:آهان!
داد میزنه:الیور!
مانیا:پس میشه بی خیال اشکال و مشکل شی؟!
پرمیس با حالتی پروانه ای!:آره عزیزم!
مانیا:آره نه بله!
رودی:ولی فکر کنم فرق دارنا! مشکـ...
مانیا و پرمیس:رووووووووووووووووووودیییییییییییییییییییییی!
رودی:
زاخی که تازه از پیش پریا اومده!:خوبه!تا آخر همین طوری باش!
مانیا:بله بله!نفهمیدم!
الیور:اشکال و یا مشکلو؟
پرمیس:جفتشو!
زاخی:بد نگا میکنی پرمیس!
مانیا داد میزنه:چون تو...
پرمیس:رووووووووووووووووودیییییییییییییییی!
رودی:چیه عزیزم!مشکل داری یا اشکال؟
پرمیس با عصبانیت:جفتشو!
رودی خیالش راحت میشه!:پس این تو حیطه ی کاری من نیست!به الیور بگو!
مانیا:و جنابعالی؟!
رودی:رودولفس لسترنج هستم!خوشبخت هستم!و شما دوشیزه ی محترم؟!
پرمیس:منم پرمیس هستم زنت هستم!
رودی:تو رو نگفتم که!
مانیا:منم مانیا هستم زنت هستم!منظورم از و جنابعالی این بود که کجا میـ...
زاخی:به هر حال هیچکدوم دوشیزه نیستن!
الیور:نه بابا!
زاخی:جدی میگم!
رودی هم به راهی که قبلا داشت میرفت ادامه میده!یعنی طرف...
زاخی و الیور و پرمیس و مانیا:پرییییییییییییییییییییییییییا!
رودی:نه بابا!زحمت نکشین!خودم دارم میرم!بیان اینجا خسته میشن!
پرمیس میدوه طرف رودی و داد میزنه:رودولفس لسترنج!اگه یه قدم دیگه ورداری...
رودی هم همچنان در جبهه ی مبارزه ی حق علیه باطل پیش میره!و یه آر.پی.جی تو دست پرمیسه و حالا میخواد شلیک کنه که...
زاخی:برو بابا توام شولوغش کردی!
الیور:و اینک ادامه ی داستان!
پرمیس:میفرمودم!
رودی:برم یا نه؟!
مانیا با آرامش:تو برو تا یه ضربه نوش جان کنی!
پرمیس:مانیا!
مانیا:بله؟!
پرمیس:من زاخی و الیورو دارمشون!خودت که میدونی من وقتی کسی رو دارم یعنی چی؟!
زاخی:سنت مانگو!
مانیا:آهان باشه!منم مراقب رودیم!
رودی:نهههههههههههههه!
مانیا:نگفتم که دارمت که میگی نه!
رودی:آخیش!
زاخی و الیور هم در حالی که دارن میرن سمت در:
زاخی:خوب دیگه!منو الیور خودمون خودمونو داریم!نیازی به زحمت شما نیست!
از اونجایی که این مطلب زیادی خشن میشه از ذکر جزئیات داستان جذاب«چگونه زاخی و الیور با سنت مانگو آشنا شدند!» یا «خدا بیامرزان!»خودداری میکنم!فقط به مسایل حاشیه ای یعنی داستان«مانیا و رودی تنهایی در ردا فروشی چه میکردند؟!» یا «رودی!دوباره!» میپردازم!
مانیا:رودی!
رودی:جانم!
مانیا:یعنی باید مستقیم بگم که بیا اینجا و بعدش...
رودی دوزاریش میفته و درحالی که میاد طرف مانیا میگه:آهان!آره!یعنی بله!خوب کجای حرفام بودم عزیزم!
مانیا:اونجاش که باید پرده ها رو میزدی!
رودی:آره دیگه!هان؟!
مانیا باز بالا و پایین میپره:رووووووووووووودییییییییییی! چند بار باید بگم نگو هان! ببین!یا پرده ها رو...ااااااااااااا!رودی!
طفلکی رودی!دوزاریش چپکی افتاده بود!بابا مسلمونا!یه دشک لااقل اونجا بذارین!اون که همیشه همون جا غش میکنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
طرفدار جادوی سیاه ـ وفادار
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 20:42
نمایش جزئیات
آفلاین
مانیا عصبانی تر از همیشه وارد ردا فروشی میشه
مانیا:الیور.............
هیچ صدایی نمیاد
مانیا:الیوررررررررررررررررررررررررررررررررر
ناگهان صداهای عجیبی از داخل اتاق پری های خیاط میاد مانیا آروم آروم میره اون پشت....
=====
الیور:ببخشید
مانیا:
الیور با قیافه مظلومانه به مانیا نگاه میکنه:ببخشید
مانیا:تو خجالت نمیکشی؟
الیور:چرا؟
مانیا که سعی میکنه داد نزنه:چرا؟
الیور:بله چرا؟
در همون لحظه رودی وارد میشه
رودی:به به
مانیا:شما تا الان کجا بودین؟
رودی:با تو ا الیور
الیور:نه با من نیست با تو
رودی:خودت بگو مانیا مگه با این نبودی؟
مانیا:با تو بودم آقای رودلفس لسترنج
رودی:ایول یه باز شد تو اسم منو کامل بگی!!!!
مانیا با عصبانیت:میگم کجا بودی؟
رودی:ای بابا این پرمیس منو اول صبحی برداشته برده بازار
مانیا:خب چون به پرمیس ربط داره عیبی نداره
الیور و رودی:مااااااااااااا
مانیا:ای کوفت(سانسور)
الیور:خب بله میفرمودین
مانیا کف هایی رو که در اثر فحش دادن زیاد دور دهنش جمع شده بود و پاک کرد و گفت:ببین الیور تو خجالت نمیکشی؟
الیور:آخه چرا؟
مانیا:من باید...
که حرفش رو میخوره و به در نگاه میکنه
رودی:چی....؟
الیور:خب داشتی....
زاخاریاس با یه ردای صورتی چرک و دستمال گردن قرمز و عینک آفتابی اندازه کلش وارد میشه
زاخاریاس::fan:
رودی:ها؟
الیور:مگه من نگفتم که دیگه اینجا نیا؟
زاخاریاس:تو کی گفتی؟
الیور:هان؟نگفتم؟
زاخاریاس:نه
الیور:خب حالا میگم
زاخاریاس:چی میگی؟
الیور:میگم دیگه نیا اینجا...
در همون لحظه یه نفر با کلاه بوقی و یه نفر دیگه به سرعت دنبال هم میکنن و از صحنه خارج میشن!
زاخاریاس:کی بودن اینا؟
مانیا با بیخیالی:اولی کاری دومی پرمیس
الیور:خب زود باش برو...
که دوباره اون دو تا پیکر میان و زاخاریاس رو که سر راهش بود با خودشون میبرن!
مانیا:آخی...
رودی:جان؟
مانیا:هان؟هیچی
الیور:چی؟
مانیا:داشتم میگفتم تو خجالت نمیکشی در اون وضعیت باید با پری ها ببینمت؟
رودی:وای پری
مانیا:چی؟
رودی:منظورم همون بود
در همون لحظه پرمیس نفس نفس زنان میاد داخل
پرمیس:خب اینجا چه خبره؟
مانیا میره در گوش پرمیس یه چیزی رو میگه
پرمیس:نههههههههههه
مانیا:آررررررررره
پرمیس:صبر کن الان حسابش رو میرسم اشکالی که نداره؟
مانیا:نه اصلا...
پرمیس با شدت دنبال الیور میره الیور هم فرار رو بر قرار ترجیح میده
رودی که مجذوب این صحنه های اکشن شده:ایول پرمیس مانیا برم دو سه تا بوق بیارم؟
مانیا:لازم نکرده تو بمون اینجا پرده ها رو بذار سر جاش....رودی رودی؟
رودی غش کرده رو زمین افتاده....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: شنبه 14 خرداد 1384 09:25
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور کوییرل:سسلالام بببخشیید
مانیا: بله چیری شده پروفسور
پروفسور کوییرل:ننننننه فقط اااگه اممکانننش هست این ردا رو پس بگیر
مانیا: چییییییی؟
پروفسور کوییرل:آخه جشن بهم خورد
مانیا:خب به من چه
پروفسور کوییرل:حداقل نصفشو بده
مانیا:برو بیییییییرون
پروفسور کوییرل:ببببباشه تو تو تو فقط عصبانییی نشو.من من من میرم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 23:18
نمایش جزئیات
آفلاین
فردا صبح دوباره الیور میاد دم در مغازه دنبال رودی میبینه باز زاخی اومده.
الیور:هی بیا اینجا بینم.بازم که این طرفا پیدات شد.چی کار داری؟؟
زاخاریاس دار مغازه رو وارسی میکنه:هان....سلامت کو؟؟؟.... میگم مانیا نیومده هنوز؟؟؟؟
الیور:لا اله ال الله......بابا تو چیکار با این آبجی ما داری اصلا؟؟؟؟
زاخی:میخوام ردا بخرم مگه اشکالی داره.راستی الیور جون یه کار کوچیک باهات دارم اگر میشه بعد از ظهر بیا کافه مادام پامفری.میای؟؟؟
الیور:چی کار داری مثلا؟؟؟
زاخی:خب دیگه پس ساعت 7 دم کافه.
******کافه مادام پامفری
زاخی:خب الیور میخوام یه کاری برام انجام بدی.
الیور:تا چه کاری باشه.
زاخی:من یه بابابزرگم یه شرکت داره به نام ام ال ام.....
الیور:نگو نگو حالم به هم میخوره از این ام ال امت.
زاخی:چیزه...یعنی میدونی چیه اصلا؟؟؟......من میخوام تو رو دستیار اول خودم کنم اونجا...
الیور:چی؟؟؟؟
زاخی:میخوام دستیار اول خودم بشی.همین شکلی از قیافت خوشم اومده میخوام دستیار اولم بشی.در ضمن هر چقدر هم حقوق بخوای به اضافه اضافه کاری و تشویقی و غیره بهت میدم.
الیور مشکوک میشه:نه این کارا به ما نیومده.
زاخی:خب پس تو از همین حالا به استخدام من در اومدی.
الیور:چی؟؟مگه من گفتم میخوام بیام تو اون شرکت لعنتی.
زاخی:پس چی هر چه قدر بخوای بهت پول میدم.
الیور:چی میگی برای خودت؟؟؟؟.......
زاخی:نه میدونی چیه ما اونجا کارگر زیاد داریم ولی تو یه چیز دیگه هستی.
(زاخاریاس داره به مانیا که داشت از اونجا رد میشد نگاه میکنه برای همین داره چرت و پرت میگه.)
الیور:من که دارم گیج میشم....
زاخی:چی؟؟باشه باشه. پس فردا میبینمت تو شرکت.بای.الیور خیلی دوست دارم.تو بهترین دوست منی الیور.هیچ وقت فراموشت نمیکنم.
===================

و بلند میشه میره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ردا فروشي خانم مانيا (انواع رداهاي رسمي-شب و ...)
ارسال شده در: جمعه 13 خرداد 1384 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح اول صبح ( خروس خون )
هاگزمید / جلوی در ردا فروشی

الیور در حالی که سعی میکنه با ورد به خصوصی که دیشب مانیا برای باز کردن در مغازه یادش داد درو وا کنه !

ای خدا...آخه من و چه به ردا فروشی... الان یه چند سالی هست که رنگ صبحو ندیدم..هر وقت از خواب پاشدیم دیدیم لنگ ظهره..حالا باید ساعت 9 بیایم سر کار..دیگه چه میشه کرد دیگه همشیره گفته بیا باید بیای دیگه...

نیم ساعت بعد...
پس چرا نیومد این رودی... حوصلم سر رفت...
یه نفر میاد داخل....به نظر زاخاری میاد...
زاخاری : سلام
الیور : سلام... صبح اول صبحی اومدی ردا بخری ؟
زاخاری در حالی که با چشماش کل مغازه رو وارسی میکنه : خب چیه مگه ؟ اصلا میخوام روزی یه ردا بخرم ..مجلیه ؟ یه دونه صبح یه دونه ظهر یه دونه شب
الیور :
زاخاری : ها ؟ به چی فکر میکنی ؟
الیور : هیچی ..چونم میخارید..خب حالا امرتون ؟
زاخاری : هین ؟ ..امر ؟..آهان...میگم چیزه ..چیز نیومده ...مانیا
الیور : من گفتم تو یه مرگیت هست کله صبحی اومدی اینجاها...
زاخاری : وا..خب چیه مگه ؟ محض اطلاعات عمومی پرسیدم..حالا اومده یا نه ؟
الیور : که محض اطلاعات عمومی پرسیدی... ببین زاخار بزار یه چیزی رو دوستانه بت بگم داداش... این قد به پرو پای این آبجیه ما نپیچ داداش... مانیا وضعیتش مشخه... این قدر گیزر نده..خن ؟
زاخار : درباره ی چی صحبت میکنی ؟ نمیفهمم...
الیور : خب لا مشکل ! ...از من گفتن بود.. فقط دلم میخواد مانیا بیاد پیش من بگه زاخار اله و زاخار بله...
زاخار : چیزه..من همین الان یادم اومد که یه کاری دارم که باید انجام بدم... فعلا
الیور : پسره ی ....سانسور....

سلام...
االیور : اومدی رودی..کجایی تو بابا...
رودی : دیر کردم ؟ ببخشید دیگه یه نموره دیر شد...چه خبرا ؟
هیچی بابا این پسره زاخاریاس الان اینجابود...
رودی : دوباره اون ؟ چی میگفت حالا ؟
الیور:........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img alig