جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

15 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

خانه شماره دوازده گریمولد

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 10:51
نمایش جزئیات
آفلاین
مثل اينكه جز برادر حميد و ققي كسي نيست.آهاي سفيدا خوشگلا بابا بيخيال خاله بازي شين!!!
امروز حمله ميكنن.

به ققي و حميد :
بياين خودمون سه تايي حمله دفاع كنيم.من چشمم از بقيه آب نمي خوره!!!

من امروز به لرد نشون ميدم كه نمايشنامه هاي سفيدا ديگه اون رولاي خاله بازي مسخره نيست!!


سرور هر چي لرديه آلبوس دامبلدوريه!!

رضا جون منتظر باش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 01:14
نمایش جزئیات
آفلاین
خب....من که امیدی نمبینم با این اوضاع و اگه بخواین اینجوری بمونیم بتونیم در مقابل سیا ها مقاومت کنیم.....به قول ققنوس تفکر باید کرد.....فکر کردن کلا چیزه بدی نیست!....فکر کردن توی نمایشنامه نویسی هم بد نیست.....این دیگه جنگه واقعیه...اگه میخواین تا چند وقته دیگه کل سایت رو فضای خشک رول های سیا ها تصرف نکنه باید کمی به خودمون بیایم.....من نمیگم که رول های سیا ها خیلی خوبه....فقط خود ولدی خوب مینویسه که البته قبلا بهتر مینوشت الان یکذره ای تحت تاثیرات مخرب رول های خاله بازی قرار گرفته ولی با این حال خوب مینویسه.....جدی راست میگه....ما قبلا دیالوگ هامون به صورات چت نبود.....جدی فضا سازی حرف اول رو میزد....الان نمیدونم چرا همه حتی خود من اینجوری شدیم که چتوار فقط دیالوگ میگیم!!!...قصه نوشتن فقط حرفای خنده دار زدن نیست.....من نمیگم طنز ننویسین میگم فضا سازی هم بکنید اصلا فضا سازی تونم به صورت طنز بنویسین.....البته هر طنزی هم قشنگ نیست...مثله تنفس مصنوعی و از این جور شعرا...که خود من هم اینجوری شده بودم و البته تقصیر من هم نبود....هر کی میومد برادر حمید رو میچسبوند به یه دختری و تنفس!!!!....صد بار گفتم نکینید اینجوری....کسی گوش نکرد!!!...حالا پس فردا که نمایشنامه های تلخ سیا ها همه جا رو گرفت ببینم باز جرات میکنید از مثلا ولدی تنفس بگیرین!!!!....
تو هر نمایشنامه ای که خیلی تابلو دیگه اول باید فضا رو تشریح کنید بعدش تمامی حرکات کاراکتر ها رو ذکر کنید و دیالوگ ها رو هم دو کلمه ای ننویسین...مثلا "هوووم"....من نمیدونم این چه کلمه ی مزخرفیه گیر کرده تو گلوی همه!!!....هر چی میشه....هوووم!!!...حالا نرین از اونور پشت بوم بیفتین.....برای هر دیالوگ نرین یه رمان صد صفحه ای بنویسین!!..اینم باعث کسالت خواننده میشه....به زور طنز به خورد نمایش نامه ندین....اگه طنز نمیاد بیخیالش شین...هر چیزی رو که تو تصور خودتون طنزه فکر نکنید بامزه ست....از جملات کلیشه ای بپرهیزید.....فضا رو حالا به گفته ی ققی تاریک هم نکردین نکردین ولی دیگه خاله بازی نکنید!....نمونه ی بارز رول های ارزشی رو میتونید تو پارک جادوگران بخونید!!!!....
فلان:سلام من دوست دارم
بهمان:منم دوست دارم :bigkiss:
رحمان:باید بریم یه جای دیگه اینجا نمیشه
قلی:هوی شما چرا اونجا واستادین!!!

غضنفر ادامه بده!!!!!!!...تمام!!!

آخه من نمیدونم این چیه!!!!....شما به این چی میگین؟....این شبیه هر چیزی هست الا رول!!!.... رول های خوب رو هم میتونید از ولدی و سوسک خدا بیامرز و دومبول و ققی و ... الهام بگیرین.......البته اگر جزو اون دسته ی پارکی ها نبیاشین(که سوء تفاهم نشه ها من خودم جزو اون پارکی ها هستم همه ی اینا رو خودمم باید رعایت کنم که قبلا اصلا رعایت نمی کردم)
در کل اینکه تو رول هاتون دعواهای شخصیتونو با بقیه اعضا نیارین.....از هر گونه حرکات محیر و الوقوع که باعث سوء تفاهم در رابطه با ذهنتون بشه خودداری کنید ...از هر گونه عشق بازی در رول های جنگی خودداری کنید ....در رول هاتون انصاف رو رعایت کنید و جبهه ی مقابل رو خنگ و لوده فرض نکنید و تا جایی که میتونید از حرکت غیب شدن....محو شدن....و... جلو گیری کنید.....از تمامی عناصری که در حالت منتطقی میشه فرض کرد استفاده ی بهینه بکنید.....رول ها رو الزاماًً خیلی بلند ننویسین و فقط تا جایی که فکر میکنید میتونید به زیبایی خلق کنید جلو برین و بقیش رو به کسه دیگه ای واگذار کنید که فکر میکنید مناسبه و میتونه باز هم رول رو به خوبی هدایت کنه...فقط از یک لوکیشن لازم نیست استفاده کنید، اگر فکر میکنید میتونید هم زمان یا غیر همزمان دو لوکیشن رو به خوبی به تصویر بکشین جدا قدرت نمایی کردین....شکلک تا جایی خوبه که معنای و مفهمومی که در ذهن دارین رو بتونه بهتر از نوشتار ابراز کنه....در رابطه با نوع تایپ هم دقت کنید به هیچ وجه مثل من تایپ نکنید چون چشم طرف در میاد و اگر کتاب هری پاتر رو ببینید خوب میتونید بفهمین چجوری نوشته تونو ویراستاری کنید...البته این الزامی نیست ولی برای زیبایی کار بهتره....من هم خودم از این به بعد سعی میکنیم و فقط سعی می کنم که کمی در نوع قلبندی نوشته هام اصول رو به کار ببندم....در رول چیزی که ضروریه اینه که هر کسی رو همونطور که در کتاب ازش یاد شده و یا همونطور که تو نمایشنامه ها شناخته شده بنویسین...ما هیچ وقت ولدی خوشحال و مهربون نداشتیم....الا ولی جناب ولدی کمی داره بیراهه میره.....بعضی جا ها خیلی مهربون و خوشحال نشون داده ولدی رو....البته خودش اسرار داره که رول باید اینجوری باشه ها...من فقط حرفشون رو تایید میکنم....در هر حال اینکه رول چیزه خوبیست و در چندین کتاب مذهبی ازش به خوبی یاد شده و نوشتنش به شرطی که واقعا رول باشه ثواب داره!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: پنجشنبه 17 شهریور 1384 00:22
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب آفرين بر شما دو نفر اين گيرف ها که نميان...آقا همه بيان واسه فردا تصميم بگيريم يعني تصميمي نمي گيريم...شما مثل امروز ننويسيد...
اول اينکه ولدي فردا مي خواد حمله کنه...و ممکنه هم نکنه قضشه مشکوکه اگه مي خواست بکنه تو قرا ها داد نمي زد...و اگه مي خواد بکنه هم چون مي دونسته محفل سوت کوره تصميم گرفته بياد محفل رو تصرف کنه...فردا اگه بخوان حمله کنن در هز صورت حول هوش ساعت 3 اينا ديگه خودش گفته...ولدي رو مي گم...ولي خواهشاً مثل امروز نباشه وقتي صحبت از خود لرد مياد ترس رو يه کم بر فضا حاکم کنيد...به نکته ها توجه کنيد وقتي همراه خود غول مياره نچسبيد به خودش به فکر غول ها باشين ...انقد آدم وارد يه نمايش نامه نکنين
شماره 1:من تو رو مي کشم
شماره2:تو نمي توني
شماره3:اگه اون نتونه من مي تون
شماره4:نه من حواش رو دارم تو نميتوني
آقا حتما نبايد 800 تا آدم توي يک نمايش نامه باشه مي تونه نمايش نامه شما فقط بين شما بين يک مرگ خوار باشه...اوکي؟...شما هم چيزي به نظرتون مي رسه که واسه فردا مفيده بگيد...در ضمن اينجا محفله هيچ کس از هيچ گروهي با هم فرقي ندارن...همه محفلي خارج از گيرف و ريون و هافل و گروه ها متفرقه و الکي مثل دبليو تي و غيره...
در هر ثورت اگه فردا مي تونيد مثل امروز نباشيد...بيايد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 16 شهریور 1384 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ساکت بودن و ماتم گرفته بودن که یهو میزا و لوستر ها شروع میکنن به لرزیدن
ققنوس: زلزله!!!!!!!!!!!!
برادر حمید : نه
سیریوس : اون جارو
همه از پنجره بیرونو نیگا می کنن
لونا : سلام دوستان! اینا نیروی کمکین! دیدم اجنه بی کارن گفتم بیان طرف ما خودمم می خوام عضو محفل بشم اگه من بیام مطمئن باشین شکست ناپذیر ترین می شین!
ققنوس : ایول
لونا : من متعلق به همتونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 16 شهریور 1384 04:18
نمایش جزئیات
آفلاین
من؟....منو میگه؟....آره؟.....بابا من متعلق به همتونم!.....اصلا لازم نیست تشکر کنید!......همین که منو در ته ته اعماقتون دوست دارین زیاده داره میره به جاهای بدبوش!!!!.....
من داشتم با استاد حوزمون در این مورد حرف میزدم که ایشون از این حرفای من به شدت منقلب شدن و این نامه رو برای اسمشو نبر نوشتن که در ذیل نوشتمش:

=========== ذیل!!!! ==================
بعله...من و خودم در اون جا بودم و من خودم دیدم که اون ولدی نامرد اونجا گفت که حمله شود!!!من این حرکت رو محکوم میکنم و برای اون یک استراتژیک دارم!....و اون استراتژک من میگه که باید بریم جبه که هم خیلی برای اسلام خوبه و هم آدمتون میکنه!....و از همه بهتر اینکه در جبه من خودم بودم و دیدم که جبه خیلی رفاهه!! و همه چیز توش مفته و تو ای ولدی فکر کردی کی هستی که می خوای بیای و ناموسه ما رو بندازی زیره پیانو!...اصلا مگه تو بی ناموسی؟!....خودت میدونی که زیره پیانو تاریک میشه و کلا این کار حرامه و از نظر من محکومه! و ای ملت غیور که نشستین دارین اونجا بی ناموسی میکنید!....برید و در جبه با دشمن مبارزه کنید و یا حد اقل برین بیل بزنید یه سیب زمینی بکارین تا اسلام قوی بشه!!!....
حالا چرا داری منو نگاه میکنی!...برو بمیر!!
====================================
خب در ذیل بالا مشاهده فرمودین دیگه اهمیت این استراتزی رو....پس بشتابین!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: چهارشنبه 16 شهریور 1384 02:24
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا بنده واقعا به يکي از بچه هاي اين محفل مي گم که انقدر حواسش جمعه...برادر حميد خدمتي رو به سپاه سفيد کرد که تا سال ها تو تاريخ مي نويسن فردا داره ولدمورت به محفل همله مي کنه واستون باشه الان رهبري تو محفل وجود نداره به من عنوان يک پيشکسوت سفيد و سفيد قديمي اگه کسي هم به کمک محفل نياد به تنهايي در مقابل همه مر گ خوار ها مي ايستم هرکي تا جايي که توان نمايش نامه نويسي داره کمک کنه حتما به اتاف قرار هاي مرگ خواهران سر بزنيد تا ساعت و اين چيز ها رو بدونيد...اصلا نترسيد مرگ خوهار سطح رولشون به ما نمي رسه کافيه شما فقط فردا محفل رو ساپورت کنيد...ببخشيد چون کسي نبود من تصميم گرفتم بگم با اجازه...بازم مي گم نذاريد محفل لکه ي ننگي براي سفيد ها باشه شجاعانه بيايد و بجنگيد تمام...منظر اظهار نطق هاي شما هستيم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: محفل ققنوس
ارسال شده در: سه‌شنبه 15 شهریور 1384 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام به همه واقعا خيلي خوشحالم كه تو اين ارتش عضوم
وقول ميدم تا آخرين خون براي اين ارتش فعاليت كنم و تا چوب دستيمو ازم نگرفتن تلاش كنم
ارادتمند همه ي شما مري پاتر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ما به اوج باز می گردیم و بر تری گریفیندور را عملا ثابت می کنیم...منتظر باشید..
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: دوشنبه 14 شهریور 1384 11:42
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز در حالی که کنار شومینه نشسته: آه سیریوس تو واقعا دوست خوبی بودی من به کمکت خواهم شتافت بی درنگ و هرگز اجازه نخواهم داد تو رو دوباره ازم بگیرند
کریچر در حالی که یک لیوان اب پرتقال دستشه می یاد از جلوی جیمز رد میشه که بره تو اتاقش و در همون حال زیر لب چیزی میگه
اون خون کثیف خائنی که من میشناسم هیچیش نمیشه دوروز دیگه صحیح و سالم برمیگرده
جیمز سرش رو می یاره بالا
جیمز:چیزی گفتی؟ حرفی زدی ؟
کرچر یک قلپ آب پرتقال میخوره و همین کارش حرص جیمز رو بیشتر در می یاره
جیمز: یک بار کشتیش بس نبود بازم دست از سرش بر نمیداری؟
کریچر دوباره یک قلپ آب پرتقال میخوره
جیمز میپره و گلوی کریچر رو میگیره: جن بی مصرف بهترین دوست من رو گرفتنم بعد تو داری آب پرتقال میخوری؟
جیمز گلوی کریچر رو ول میکنه و رو مبل ولو میشه
جیمز :تو اصلا نمیفهمی من چی میگم
کریچر می یاد یک قلپ دیگه آب پرتقال بخوره که جیمز یکی میزنه تو گوشش و لیوان از دستش می افته زمین
کریچر: اه توف توف به این شانس ای خدا من چرا نباید ارامش داشته باشم , خدایاااااااااا چرا من رو نمیکشی؟ من حتی حق ندارم یک لیوان آب پرتقال بخورم , تا چند وقت پیش که هیچ کدومتون اینجا نبودید حالا برگشتید که چی ؟ فهمیدین ارباب سیریوس رفته اومدین اموالش رو هپولی کنید؟
جیمز یکی دیگه میزنه در گوش کریچر
جیمز:بی تربیت
کریچر در حالی که میره تو اتاقش بلند بلند فش میده
امیدوارم لرد سیاه بیاد و همتون رو با کروشیو بکشه امیدوارم همتون به نفرین تباهی دچار شین
و در رو پشت سرش میبنده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
همه دور هم نشسته بودن.
دامبلدور: خب باید برای همه افراد وفادار جغد بفرستیم. محفل باید از نو شکل بگیره. من هنوز نفهمیدم که اینجا چه اتفاقی افتاده بوده. باید خیلی مراقب باشیم.
ناگهان صدای خش خشی از گوشه سالن بلند شد و یک نفر از زیر یک کپه خرده چوب و گچ اومد بیرون.
مری: جیمز؟؟ من نمیدونستم تو هم تو محفلی!!
آرتا: خب دامبلدور اینم جوابت. جیمز حتما میدونه اینجا چی شده.
ولی دامبلدور به جیمز نگاه نمیکرد و سکوت کرده بود.
جیمز: خب دامبلدور! بالاخره برگشتی؟ فیلمتون تموم شد؟
آرتا: فیلم؟ جریان فیلم دیگه چیه؟
دامبلدور سرخ میشه و میگه: چیز مهمی نیست. جیمز من باید باهات خصوصی صحبت کنم.
و دست جیمز رو میگیره و میکشه تو آشپزخونه.
دامبلدور: جیمز... من واقعا متاسفم. از خطری که محفل رو تهدید میکرد غافل بودم. فکر میکردم اوضاع رو به راهه و تو هونولولو موندم تا کمی استراحت کنم.
جیمز اخمی کرد و گفت: و فکر نکردی که وقتی ما اون همه راه رو تا هونولولو اومدیم دنبالت حتما اوضاع رو به راه نیست؟
دامبلدور گفت: متاسفانه این فکر رو نکردم. و امیدوارم درک کنی که بهتره کسی در این مورد چیزی ندونه!!
جیمز: البته. درک میکنم. همه امیدشون به توئه. و اگه این امید رو از دست بدن معلوم نیست چه بلایی سرشون میاد.
دامبلدور: متشکرم جیمز. متاسفم که نمیتونیم از سفر شجاعانه شما به هونولولو حرفی با کسی بزنیم.
جیمز: مهم نیست.
دامبلدور: بهتره بریم پیش بقیه. فکر میکنم حرفهای زیادی برای گفتم داشته باشی.
و به سالن برمیگردن. آرتا با نگاه مشکوکی میگه: جریان چیه؟
جیمز میشینه و شروع میکنه: متاسفانه اوضاع اصلا خوب نیست. جای محفل لو رفته. گودریک و مرلین مفقود شدن. مرگ خوارا به اینجا حمله کردن. اونا سیریوس رو با خودشون بردن. فکر کردن که منو کشتن. نمیدونستن که یه نفر نمیتونه دو بار بمیره. سر الیور هم بلای ناجوری آوردن. اما فکر کنم تو بتونی درستش کنی دامبلدور.
مری: وای! چه وحشتناک!!
آرتا: حالا باید چی کار کنیم دامبلدور؟
دامبلدور: من اول باید تمهیدات جدیدی برای مخفی کردن محفل تدارک ببینم. ظاهرا نقشه قبلی دیگه فایده نداره. آرتا تو با مری به نزدیک ترین اداره پست برو و به همه افرادی که طرف ما هستن جغد بفرست. ما به تک تک افراد احتیاج داریم.
آرتا و مری بلافاصله بلند شدن و از در بیرون رفتن.
دامبلدور: اسپروات عزیز اگه میشه به من کمک کن اوضاع الیور رو رو به راه کنیم.
اسپراوت بلند شد و از اتاق بیرون رفت. دامبلدور هم بلند شد. اما قبل از اینکه بره رو به جیمز کرد و گفت: میدونم نگران سیریوسی. اما فعلا کاری از دستمون برنمیاد. به محز اینکه افراد از راه رسیدن یه گروه رو به فرماندهی خودت میفرستم برای نجات سیریوس.
جیمز سرش رو تکون داد و برگشت و کنار آتش نشست. دامبلدور مدتی به او نگاه کرد و بعد از اتاق بیرون رفت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خانهٍ شماره دوازده گریمالد
ارسال شده در: شنبه 5 شهریور 1384 00:07
نمایش جزئیات
آفلاین
حميد كه مست شده بود و باد كرده بود، گفت: نميخوام وسوسه شم، لعنت بر كفار، اين الكحول داشت!!! پس بعدازظهر ميام و زود دويد و رف بيرون.
ملت:

بعدازظهر:
آرتا پريد و گوشي فيليتونو برداشت: الوووووووووو... السلام عليك و رحمةالله و بركاتة! الأخي حميد؟ الأخي حميد؟
برادر حميد: عليكم السلام و الصلوة...
آرتا: بابا روضه خونيو ولش كن... مر... يني حاجيه خانوم مري... ميخواد سوگند بخوره، بيا كارشو راست و ريس كن. مياي؟
حميد: نعم... نعم... آي ويل بي حاضر ات تن دقيقه!!!

حميد وارد شد و مري زود چادرو سر كرد!
حميد: حاجيه خانوم مري شوما هستيد؟
مري: بله، بله.
حميد: پس قسمتان را بخوريد تا شما را با خداوند تبارك و تعالي پيمان ناگسستني بسته بكنم.
مري سوگند رو خورد و گفت: چه خوشمزه بود!
حميد: اللهم والبركاتة... ... و المؤمنات والقسمو ألي حاجيه إمراة ماري فاتر... ... و كل وليكه... الشفا... ... الشفاعة الي الانبيا، والائمه، والاوليا والاوصيا... و في رحمةالله...
بعد از بيست دقيقه...
دامبل: حله؟؟؟
حميد: بله برادر مسلم... حله! ميشه ده دينار...
آرتا: دينار چيه بابا... گاليونو بگو...
حميد: واستـــــــــا... يا محمد رسول‌الله! كن يو برجردون الدينار إلي الجاليون؟
و پس از يه دقيقه گفت: ميشه نيم گاليون!!!!
مري نقاب پارچه‌ايشو انداخت و رفت سمت حميد و پولشو داد و تا خواست حرف بزنه، حميد گفت: لا تكلم... لا لا... آي دونت وانت وسوسةالشيطان‌الرجيم!
دامبل: خيله خب بابا! به سلامت!!
اسپراوت كه يه ذره گيج شده بود گفت: اينم از سوگند مري!
____________________________
خب، مري هم بما پيوست. :bigkiss:
منتظر بقيه‌تونم هستيم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!