جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

30 کاربر(ها) آنلاین هستند (23 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
27 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] سالن تئاتر هاگزمید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: یکشنبه 10 مهر 1384 19:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی:سام وايز اصل شاير
نام پدر:جزو اطلاعات طبقه بندي شده

در قید حیات یا ممات:در قيد كوچه

داوطلب نقش:گراوپي جون
سابقه بازيگري:والا من در سه گانه ارباب حلقه ها بازي كردم,در فيلم مارغولك هم كه نوشته ي خودمه در قسمتهاي بعد ظاهر ميشم.
______________________
گراوپي دوست بچه ها
ويليام ادوارد:مامان مامان بزن كانال سه شبها برره داره,من ميخوام خان برره ي بالا شم يالا.
مادر ويلي كه كلافه شده بود ميزنه كانال سه.
كانال سه:خب هم اكنون نظر شما رو به ديدن مجموعه ي طنز شبهاي برره بعد از سه سال و سي روز پيام بازرگاني دعوت ميكنيم.

تبليغ يك:پسري شاداب وارد محيط بازي ميشه و در حالي كه بالا پايين ميپره ميخونه:گراوپي دوست بچه ها,گراوپي چه خوب و زيباست.
ناگهان دوربين ميلرزه و از پشت درخت گراوپ مياد بيرون:من...هاگر...ميخوام.
بچه به حالت دو از صحنه خارج ميشه و جيغ ميزنه.

تبليغ دو:توصيه ي آشپزباشي,در هر كجا كه تو باشي.اينبار سس گوجه فرنگي گراوپي.
ناگهان در قوطي سس باز ميشه و ماكت كوچك شده گراوپي بيرون مياد:گراوپ...هرمي خواست.

تبليغ سه:منم گراوپ,همون كه زيباييهاي دنيارو ازش محرومم كردي,اينهمه سختي بس نبود كه حالا ميخواي به رنجم اضافه كني.
گراوپي مجنون.
______

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: یکشنبه 10 مهر 1384 16:41
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی:ایوانا تینی اسمیت

نام پدر:نميدونم..... چی چی
اسمیت!!

در قید حیات یا ممات:این چه سوالیه!

داوطلب نقش:یک عدد ویلیام ادوارد زیراکس شده!

----------------------------------

دو سالگی ویلیام ادوارد یا:چگونه ویلی عقده ای شد!

قلبش تند تند میزد....صدای نفس هاش میومد.جلوتر رفت.فقط چند قدم دیگه....باید انجامش میداد...دیگه تحمل نداشت...در اونجا بود.دستشو دراز کرد.فقط چند سانتیمتر با دستگیره فاصله داشت.....

ــــ ویلیام!

میدونست که بالاخره میگیرنش.ولی اون میخواست ادامه بده.....وروولت ادوارد اون رو بغل کرد.موهاشو ناز کرد و گفت:

""ویلی کوچولوی من....میخواستی چیکار بکنی؟! آ قربونت برم.....مااااااااااچ!""

خودشو عقب کشید.تحمل ماچ ها گنده ی مامانو نداشت.شروع کرد به ونگ زدن و هی میگفت:

""ما...ما....من...کاست....سات!..ما...ما....من.....کاست....""(ترجمه از زبون ویلیام ادواردی(!):مامان!من سایت میخوام!)

مامانی محکم بغلش کرد.ویلیام بیچاره داشت زیر مامان ۱۵۰ کیلوییش له میشد که ناگهان....

دینگ!

صدای در بود.وروولت اونو گذاشت تو صندلی بچه و با عجله به سمت در رفت و اونو باز کرد. ویکتور
ادوارد نزدیکش شد.....

**آسلامی گردید!**

ویلیام کوچولو همچنان ونگ میزد.مامانی بالاخره از ویکتور
جدا شد و گفت:

""وای نمیدونی ویکي
....ویلی کوچولو میخواست تنهایی بره دستشویی......"

ویلی با چهره ای عبوس به مامان باباش خیره شد.

-----------------------------------------------

سوژه اش خوبه ولی هول هولکی نوشتمش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در 1384/7/11 15:05:15
ویرایش شده توسط ايوانا اسمیت در 1384/7/11 15:08:04
!!Let's rock 'n' ROLE

Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: جمعه 1 مهر 1384 10:53
نمایش جزئیات
آفلاین
اسامی قبول شدگان:
خواهر محجبه ی مکرمه سرکار خانم آلیشیا اسپینت به دلیل استفاده ی جالبی که از مستراح کرده ن صاحب نقش مست شماره یک میباشند.

برادر حاج آقا شیخ آلبرفورث به جهت مست کردن افراد به حد نهایت برنده ی نقش کافه دار.

برادر کوئیرل برنده ی نقش شاعر مفلس به دلیل اینکه آواتارش خیلی به این نقش میاد و نمایشنامه ش هم می تونه بهتر بشه.

خواهر رابینسون ، با کمال شرمندگی باید اعلام کنم که شما پذیرفته نشدید اگر دلتون نمی شکنه. روی نمایشنامه تون کار کنید.
انشاءا... نمایشهای بعدی.

و خواهر کلیر واتر ، خواهرم نمایشنامه ی شما خیلی خوب بود ولی من نمی دونم کدوم نقشو می خواید. من اشی کو چانگ رو به شما پیشنهاد میکنم.لطفا هر چه سریعتر اطلاع بدید.

پس نقشایی که مونده ن عبارتند از:
گراپی جونم
دو تا ویلیام ادوارد زیراکس شده
دو تا موجود مست خورده و عرق کرده
اشی کو چانگ
لطفا تا اطلاع ثانوی برای نقش اشی کو چانگ داوطلب نشوید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1384 21:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نام و نام خانوادگی:آلیشیا اسپینت
نام پدر:جان اسپینت
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:
آخرین باری که دیدمش نفس میکشید
سابقه ی بازیگری:چند تا کار بهم پیشنهاد شد ولی از ریخت کارگردانش خوشم نیومد رد کردم.
داوطلب نقش:یکی از اون کسایی که مست کرده.
.........................................................................
برتی:نفر بعدی...
آلی در رو به شدت باز میکنه و میپره وسط اتاق...
برتی:این چه طرز وارد شدنه...یه دری چیزی؟
آلی:ببین...اصلا حال نمیکنم تو زیاد حرف بزنی...زود بگو باید چیکار کنم که باید برم...
برتی:ب..ب...باشه.خب...فرض کن که تو تو دستشویی گیر کردی... ببینم چیکار میکنی...
آلیشیا که ناگهان لحن صداش احساساتی میشه شروع میکنه:آآآآه من در این مستراح دلگیر به دام افتاده ام(در حالی که دستش را بر پیشونیش میذاره)حالا باید چه کنم؟آیا باید در اینجا بپوسم؟نه...نه...در آن طرف در افرادی میباشند که به من نیازمندند.پس باید مقاوت کنم و با تمام بوها و آلودگی ها و پلیدی ها مبارزه نمایم....آه فهمیدم چه کنم.
(وموبایلشو از تو کیفش در میاره):الو..آتیش نشونی...من تو دستشویی بدجوری گیر کردم...بپر بیا ما رو ببر بیرون که دارم خفه میشم...بدو بدو
............................................................................
ببینم بهتر نیست خودت یه موضوعی بدی که در موردش نمایشنامه بنویسیم؟فکر کنم این طوری خودتم بهتر بفهمی که کی بدرد تئاترت میخوره(؟)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1384 16:28
نمایش جزئیات
آفلاین
نام ونام خانوادگی:شیخ آلبرفورث
نام پدر:آلبوس عین بابام بود
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:نه بابام تو اتاقشه تو حیات نیست
سابقه ی بازیگری:یه چند سالی زندان بودم ولی جز قتل و دزدی و اذیت و آزار و اخاذی سابقه ای ندارم....
داوطلب کدام نقش هستید:کافه داره(شغل خودم)

==================
دعوا بالا گرفته بود که ادوارد اومد تو...
ملت:
کافه دار:خدا بابات رو بیامرزه...کجایی بابا...
ادوارد به اون مسته که با اشی کو دعوا میکرد:هوی...بیا جلو اگه مردی...
مستیه:برو اول شناسنامه ت رو بیار،سنت که دورقمی شد بیا دعوا...
مستیه2:رفیق انگوشت کن تو چشش....
ادوارد میاد جلو و دنگ...دونگ...دونگ..دینگ(ادی هی می خوره)
اشی کو:"مشتوچونوفوس"...جفت مستا می افتن زمین...
------------------

گفتی کوتاه،دیگه زیاد روش کار نکردم...بعدا جبرانه....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اونجا هم با آلبرفورث باشین...
ww
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1384 15:36
نمایش جزئیات
آفلاین
نام ونام خانوادگی:پروفسور کوییرل
نام پدر:مشخص نیست
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:اطلاعی ندارم
سابقه ی بازیگری:بازیگر نقش جک در تایتانیک
داوطلب کدام نقش هستید:شاعر مفلس
__________________________________________
نام نمایشنامه:گراپی در میخونه

میخونه ساعت 2 صیح
کافه دار:بجنبین دیگه ای برادران الان میخوام کافه رو ببندم
شاعر مفلس:نه نه چگونه میخواهی با ما این کار را بکنی صبر کن ما را با خود نبر از این میخونه ها
مست1:آه این برادر راست میگوید ای کافه چی جامم را دوباره پر کن
ویلیام ادوارد:تا زمانی که من مدیر این کافه ام هیچ کسی حق ندارد با دیگری به تندی برخورد کند آه چه شبیست امروز
شاعر مفلس:اوه چه با شکوه ای ویلیام شجاع بیا تا به یه زهر ماری دعوتت کنم ای ویلیام رولی
اشلی کوچانگ:اوه دوستان کسی خواهر منو ندیده اوه
کات کات
پ.ن
پیدا کنید گراپی را در میخانه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 1384 13:03
نمایش جزئیات
آفلاین
منم اومدم.
_________________________________________
نام و نام خانوادگی:پنه لوپه کلیر واتر.
نام پدر:استنلی کلیر واتر.
آیا پدر تان در قید حیات است یا در قید ممات؟حیات.
سابقه بازیگری:نقش رهگذرو تو یکی از تاترای مدرسمون داشتم.(که موفق به دریافت جوایز اسکار زیادی شد از جمله:توسری تودهنی تومخی تو شکمی.)
________________________________________
نمایشنامه:
هملت از اینکه عمو و مادرش را در حین ارتکاب جرم دستگیر کرده بود در پوست خود نمیگنجید.
کلادیوس:گرترود عزیزم.پسرت داره پوست میندازه.
گرترود:ا...هملت...تو که در پوست خودت نمیگنجی.
کلادیوس:همون بهتر که تو پوست خودت نگنجی.لحظه ی عاشقانه ی ما رو خراب کردی!پسرک احمق!بیا ادامه بدیم گرترود...عشق جاودانه ام.
کلادیوس و گرترود: :bigkiss: :bigkiss:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 شهریور 1384 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
برتی عزیز من کمی جو گیر شدم باشه.حالا یکی دیگه میزنم.
----------------------------------------------------------------
دامبلدور خسته و کوفته از راه رسیده بود و داشت خودش رو روی صندلی نرم و راحتش می انداخت که صدای او را سخت در جایش میخکوب کرد.کسی محکم به در میکوبید.
دامبلدور:بیا تو...شخص داخل شد.ریتا:اوه..سلام آلبوس عزیز.چه خبر؟آلبوس:اوه چی می بینم؟ریتا؟خوبی؟ریتا:مرسی.خبرای مهمی برات دارم.آلبوس:خوب.ریتا:من امروز هری رو دیدم که یه چیز رموز تو دستش داشت.تصمیم گرفتم ببینم که اون چیه و اون...آلبوس:اون چی بود؟ریتا:وحشتناکه...وحشتناک.اون موهای جینی رو کوتاه کرده... آلبوس:چی؟خوب به من چه؟ ریتا:چرا نمیفهمی؟اگه جینی مو نداشته باشه که جینی نمیشه پس هویت ویزلی از کجا آشکار بشه؟
----------------------
والا نمیدونستم چی بزنم.بابا منم بیوضو دیگه برتی جان.
ببخشید اگه بد شد.حدود 10/5 خط شد.مذرت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
قدرت فقط 13 و عشق فقط 3 و نفرت فقط 23

Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 شهریور 1384 15:14
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا به ما خبر دادن که اطلاعیه ی اول مفهوم نیست. خوب من الان مفهومش میکنم.
نمایشنامه ای که برای تست مینویسید می تونه با موضوع دلخواه باشه چون فقط کیفیتش مد نظره. ولطفا کوتاه باشه.
مثلا این اما رابینسون . باید بگم که دوست من این نمایشنامه رو شما واقعا بین 5 تا 8 خط می بینی؟ من چون دوست ندارم دل کسی رو بشکنم شما می تونی یه نمایشنامه ی دیگه با خصوصیاتی که گفتم بنویسی.

وا اما لی جردن. شما قبولی آقا ولی بازم باید نمایشنامه تو تقویت کنی. و لطفا توی انتخاب بازیگرا هم به من کمک کن. ممنون.

و سرژ عزیز که ما رو لو داد و هویتمونو آشکار کرد. برادر باید عرض کنم که برتی مذکره و من همون طور که گفتی نقشی مذکر رو گرفته م.

اما اعتراض شد که تو که خودت فرم پر نکردی چطوری همه کاره شدی؟
خیلی خوب فرم هم پر میکنم. ولی چون بازیگر نیستم لازم نیست تست بدم.
نام و نام خانوادگی:برتولیوس بات
نام پدر: داش ممدقلی بات
آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات:آقا پدر ما در قید قنات است.
سابقه ی بازیگری: من یه بار تست دادم واسه تئاتر مدرسه ولی قبول نشدم.
داوطلب کدام نقش هستید:کارگردان

خوب شما به این فرم توجه نکنید چون بخواید نخواید من کارگردانم. :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
جلد هفتم کتابهای هری پاتر:"هری پاتر و چهل دزد بغداد."
Re: سالن تئاتر هاگزمید ویزادیشن
ارسال شده در: دوشنبه 28 شهریور 1384 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
نام ونام خانوادگی: لي جردن

نام پدر:لئو جوردن

آیا پدرتان در قید حیات است یا در قید ممات: زبونتو گاز بگير هوووووووووي

سابقه ی بازیگری: تو تئاتر هاي مدرسه اي تو تئاتر شنگول و منگول نقش درخت بغل خونه آقا گرگه رو بازي كردم.دو سه بار هم بازيگر معروف بيگانه رو تو خيابون ديدم!

داوطلب کدام نقش هستید: من اصلا به عشق ويليام ادوارد ميام تو سايت!


=====================================
نمايشنامه(چون گفتي تسته كوتاه نوشتم.اصلشو گذاشتم بره موقعي كه انتخاب شدم )

اشلي به گوشه ي ديوار كافه پناه برده بود. سه فرد مست در حاليكه در دست يكي از آنها يك بطري شكسته نوك تيز قرار داشت به او نزديك مي شدند.

" – گراوپ

در كافه شكسته شد و گراوپ وارد شد.(همه حضار دست زدند!)

مرد كافه دار غش كرد.

ويليام:الو بيمارستان سنت مانگو.من وبمستر سايت گوگلم.يه مريض داشتيم ميخاستم اونو سريع به بيمارستان منتقل كنيد.الو...الو ...من وبمسترم!!

قبل از اينكه خود ادوارد گوشي رو بذاره گراوپ با دست روي اون كوبيد و با دست ديگرش با مشت به صورت ويليام ضربه اي نواخت.

سه مرد مست فرار كردند.

گراوپ احساس كرد اشلي چانگ به اون لبخند زده!!!!!!!!!!!!!!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين