پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

141
نفر همین الان آنلاین‌اند 70 نفر در «انجمن»
1 عضو 140 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

55 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

جادوگر تی وی

نوع تاپیک: رول‌نویسی تکی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
آخرین ورود
یکشنبه 22 بهمن 1396 13:26
عضویت
1383/03/13
پست‌ها
1028
گزارش و نقدی بر سقوط هلیشوفتر های ماگولی

صحنه : مردی با ردای قرمز در کنار ساختمان در حال سوختن !
با سلام خدمت بینندگان عزيز شبکه جهانی جادوگر تی وی !
امروز ظهر به ما خبر رسید که حدود 120 نفر از خبرنگاران جادوگر تی وی که قصد سفر به ساحل ستوبال رو داشتن تا برای شما بینندگان عزيز گزارش دوئل دو غول جادوی سیاه رو به نمایش بذارند در برخورد با یک ساختمان ماگولی جان خود رو از دست دادند .
--- پخش تصاويری از سوختن ساختمون و آتشی که داره زبانه میکشه ----
زير صدا ---» سبک بالان چه غريبانه رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
گزارشگر با ردای قرمز رنگ خودش ظاهر میشه !
امروز حوالی ساعت ده صبح بود که به کادر خبری جادوگر تی وی خبر رسید که لوسیوس مالفوی و آلبوس دامبلدور در ساحل ستوبال قصد دارند که با هم دوئل کنن و بلافاصله خبرنگاران ما عازم شدن تا خودشون رو به این صحنه تاريخی برسونن !
در منزل خانواده ويزلیها که دارن برنامه رو تماشا میکنن .
فرد : ببینم بابا این آلبوس مگه تا ظهر پیش شما نبود ؟؟
آرتور : چرا !! این چه خبری بوده که به دستشون رسیده ! من تا ساعت سه ظهر پیش آلبوس بودم و داشتیم در مورد مرگخوارا صحبت میکردیم .
فرد : هوووم ! خاک بر سرشون که هر کس هرچی میگه باور میکنن . حقشونه ... آخه پروفسور با لوسیوس دوئل میکنه ؟ اون پیر خرفت جراتش ر...
آرتور نگاه سردی به فرد میکنه و هردوشون ساکت میشن .
خبرنگار : بله ... همون طور که میگفتم بعد از شنیدن این خبر ما تصمیم گرفتیم که به ساحل بریم تا پخش زنده ای داشته باشیم از این حادثه تاريخی و 120 نفر از همکاران ما عازم شدند ولی یک مشکلی پیش اومده بود و اون نبودن پرتکی و همچنین غیر قانونی بودن ظاهر شدن در اونجا بود و برای همین تصمیم گرفتیم با یک هوشکوپتل که یکی از وسایل پروازه ماگولیه بريم ولی در آخرين لحظات زن من اجازه نداد و من خوشبختانه نرفتم .
فرد : اصلا مگه این شبکه چند نفر کارمند داره که 120 نفر رو فرستادن برای پوشش خبری؟؟
آرتور : تو وزارتخونه اسم 122 نفر رو رد کردن و فکر کنم جيم جکسون هم پارسال تو یه دوئل مرد و الان کلا 121 نفر هستن .
خانم ويزلی در حالی که از پله ها پایین میاد یه دفعه با دیدن جسد چند نفر از تو تلوزيون همون جا خشکش میزنه و به قدری تحت تاثیر قرار میگیره که اشک از چشماش جاری میشه .
موزيک : یاران چه غريبانه ....
خبرنگار سريع از پشت دوربین میاد بیرون و شروع میکنه به توضیح دادن ...
بله این هشکولوپتر های ماگولی جان 120 نفر از بهترين و زحمتکش ترين یاران این شبکه رو گرفتن . این ماگولهای بی .... ( سانسور خبری )
نکته : همه کادر شبکه مردن و فقط همون یه نفر همه کارا رو میکنه .
---------
بعد از خبر !! برنامه تفسیر روز !
تصوير یک صندلی خالی در حال پخشه و سريع یک نفر میره روش میشینه .
خوب بینندگان عزيز باز هم این حادثه جان گداز رو تسلیت میگم به همه شما داغداران عزيز !
در این ساعت در کنار دو تن از مهمانان عزيز هستیم که همه شما اونها رو میشناسید .
مجری که هنوز ردای قرمز بر تن داره از صندلی بلند میشه و میره دوربین رو میچرخونه به سمت یکی از مهمانها .
صدا از پشت دوربین : جناب فیلسیوس مامور مخفی وزارت در سرویس هوایی ماگولها در فرودگاه مهرآباد و ( دوربین میچرخه ) ويکتور کرام پرنده افسانه ای بلغارستان .
فرد : این پسره رو چرا اوردن اینجا ؟؟
مالی : خوب پسرک خنگ کارشناس امور پروازيه دیگه !!!
( نکته : سر هر چیز نامربوطی یه کارشناس پیزوری و چرتکی میارن که فقط برنامه ها پر بشه وگرنه هیچ کدوم کارشناس نیستن . )
تصوير روی صندلی خالی میاد . مجری سريع جاش میشینه .
- خوب همون طور که در گزارشها دیدید که خودم گرفته بودم و تنظیم و صدا و تصويرش هم کارخودم بود حادثه واقعا دلخراش بود و کادر شبکه جادوگر تی وی به کل مثل خود هوشکوفتر ماگولها منحدم شد . ( خوشحالی رو میشه در ظاهر مجری دید که همه کاره شبکه شده )
جناب اولدمن شما گفته میشه که در موقع حادثه تو برج مراقبت فروشگاه بودید ! میشه در مورد این حادثه توضیح بدید تا من برم تصاوير حادثه رو میکس کنم روی حرفهای شما ؟
- صندلی خالی برای ده ثانیه و اولدمن در حال صحبت که یه هو تصاوير روی صدای اون پخش میشه -
اولدمن : البته من تو فرودگاه بودم نه فروشگاه و خلبان هوفکیشگر به برج مراقبت خبر داد که یکی از بالهای هواپیما به کل کنده شده و من بلافاصله به موبایل یکی از همکارانتون تو کوفتر زنگ زدم ولی فقط صدای دعوا میومد و گوشی روی زمین افتاده بود و صدای دوئل دو نفر به گوش میرسید که به نظر یک زن و مرد بودن که به خاطر مسائل غیر اخلاقی که مرد قصد داشته انجام بده با هم دعواشون شده و به درگیری کشیده و یه هو یکی از وردها به بال راست هیتنیشتر میخوره و کلا بالش کنده میشه و علت حادثه این طور که من فهمیدم این بوده ولی خلبان نقص نمیدونم چی چی رو اعلام کرده که خودشون میدونن چیه !
تصاوير قطع میشه و مجری با عجله به سمت صندلی خالی میره و میشینه .
- خوب ممنون از توضیحات کاملتون . به خوبی شما وظیفه جاسوسی تو وزارت امور پروازهای کوپیشفرهای ماگولی رو انجام دادید و علت حادثه رو اعلام کردید . حالا شما آقای کرام این پرواز رو اصلا صلاح میدونستید ؟؟
- مجری از صندلی بلند میشه و تا برسه تصاوير حادثه رو پخش کنه ده ثانیه همون صندلی پخش میشه و یه هو تصاوطر ادامه پیدا میکنه اما صدای کرام نیست و فقط تصاوير پخش میشه و دو دقیقه به همین منوال میگذره تا بالاخره مشکل رو میفهمه .
مجری از پشت صحنه داد میزنه : ببخشید کرام جووون صدات پخش نمیشده اصلا !! یه بار دیگه میشه از اول نقد کنی ؟؟ قربونت ...
کرام : مسخره کردیا ... ده دقیقه حرف زدم پشمکی ؟؟؟ دهن ما .... اون وقت میگی پخش نشده ؟؟
مجری : کرام جون شما الگوی جوونایی این حرفا چیه میزنی ؟
( نکته : اشاره به خوش دهنی الگوهای معروف )
کرام : از نظر من این پرواز کلا ایراد داشته چون باید توی بالهای سمت راست از شاخ اژدها و توی بالهای سمت چپ از پر ققنوس استفاده بشه تا بهتر این کومینیفشتر های ماگولی پرواز کنن و اصلا این پرواز و این وسیله ماگولی ایراد داره از نظر من که گنده پروازهای جهان و دارنده بهترين پرنده سال 2005 میلاد و دارنده اسنیچ طلایی جام جهانی و جزو سه کوييدیچ باز برتر تاريخ هستم ( خودنمایی که کار همیشگی همست ) .
مجری روی صندلی میرسه و هنوز ردای قرمز روی دوشش مونده و مشخصه که داره حال میکنه که همه مردن .
خوب بینندگان عزيز این هم نقدی بود از حادثه دلخراش سقوط هوشرهای ماگولی که باز هم جاداره جوووون ! ببخشید ... جاداره جای همه این کادر زحمت کش رو خالی کنیم و بگیم یادشون شاد و روحشان گرامی باد . ... ببخشید روحشاشون شاد و یادشون گرامی باد .
صندلی خالی برای ده ثانیه و موزيک : یاران چه غريبانه ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
آخرین ورود
یکشنبه 28 اسفند 1384 15:04
عضویت
1384/08/12
پست‌ها
15
ویدر و امپراطور در کاخ امپراطور نشسته اند و دارند نوشابه های خارجی برای هم باز می کنند و همچنین تلویزیون روشنه و داره جادوگر تی وی رو نشون می ده.
مجری توی تلویزیون: بنا به گزارش خبرنگارا چهار نفر مرتبط با انفجارات دیروز دستگیر شدند، و تلویزیون تصاویر 4 نفر رو نشون می ده.
امپراطور: پناه به ریش مرلین این چقدر شبیه مملی خودمونه!
ویدر: کو؟... کو؟... کجا؟ ،اون که شبیه چرچیله؟ ،راستی امپراطور مرلین ریشاشو از ته زده از این به بعد باید به ریش بز آبرو پناه ببری
امپراطور:نه اون که شبیه بزه! ،چی گفتی؟... مرلین ریششو زد؟! o-:
ویدر: آره دیروز جو گیر شد همشو زد...، توجه کردی اون یکی هم چقدر شبیه کرامه؟!
امپراطور: کدوم؟
ویدر: همونی که داره با اون ساحرهه صمیمی می شه!
امپراطور: مااااا... دهه ببین اون دوتا شبیه گیلدی و عله ان!
علۀ توی تلویزیون: نمید؟... نمید کجایی؟... من اغفال شده بیدم!
امپراطور و ویدر:
امپراطور: ویدر تو هم داری به همونی که من فکر می کنم فکر می کنی؟
ویدر: اهوم!
امپراطور: فردا می ری خبرگذاری اعلام می کنی، سایت ماله امپراطوره ،خوب حالا فردا می ری چی می گی؟
ویدر: می رم می گم امپراطور سایتو بالا کشید!
امپراطور:
ویدر:
مجری: خوب گزارشگر ما مصاحبه ای با این دستگیر شدگان داشته که الان خدمتتون پخش می شه جیگگر!، تلویزیون تصاویر رو نشون می ده گزارشگر به طرف یکی از دستگیر شده ها می ره.
گزارشگر: سلام!
گیلدی سلام جیگگر!
گزارشگر: آقا انگیزۀ شما از این انفجارات چی بوده؟!
گیلدی: کدوم انفجارات؟!
گزارشگر: یعنی شما نمی دونید؟ زدین نصف پنتاگونو ترکوندید!
گیلدی: آهان... منو، عله، ممل و کرام داشتیم با هم کوییدیچ بازی می کردیم که...
گزارشگر: ببخشید کوییدیچ چه کوفتیه؟
گیلدی: یک ورزشه که شما سواره یک جارو می شی و دنبال توپ می افتین!
گزارشگر: خوب شما اگر پیاده برین دنبال توپ راحتتر نیستی؟ جارو مزاحم می شه!
گیلدی: نه... ما با جارو پرواز می کنیم!
گزارشگر: o-: ماااااا مگه می شه؟!
گیلدی: آره ما می شیم... خلاصه دو به دو شدیم عله مملو بلند کرد منم کرام رو، بعد ما داشتیم می بردیم که عله با مغز رفت تو زمین من هم که متخصص ورد های درمانیم!!! رفتم پایین که علی رو درست کنم منظورم جمجمه اشه! خلاصه یک اشتباه... می دونی یک اشتباه جزئی کردم و همه جا شپلخ شد!
گزارشگر: خوب حالا هر چی... این قضیه مشکوک می زنه جا قحطی که نبود... می رفتین یک جای دیگه! درضمن منظور شما از ورد چیه؟ یک اصطلاح تروریستیه؟
گیلدی: آقا شما دیگه ساحره اینطرف ها ندارین!
گزارشگر: ساحره؟ یک اصطلاح تروریستی دیگه؟ نه چطور؟
گیلدی: هویجوری! یک خواهش داشتم!
گزارشگر: بفرما!
گیلدی: لطفا منو ببرین زندون زنان!
گزارشگر: o-: ماااااا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
جمعه 11 فروردین 1385 05:40
عضویت
1384/03/09
پست‌ها
560
كرام:كريچر...شروع كن...

تصوير صندلي خالي رو نشون ميده.موجودي داره تلاش ميكنه بره بالا..
صداي كرام:يكي اينو ببره بالا...
بروم..بروم..بروم..گراپي وارد ميشه و يه فوت ميكنه به زمين ...فوتش به زمين ميخوره و تغيير مسير ميده به طرف بالاميره و ميخوره زير كريچر...كريچر با مغز ميخوره به سقف و بعد روي صندلي ميافته...

كريچر:سلام بيننده تيوي...همون طور كه ميدونه چند روز اخير مشكلات زياد بين دو جبهه سياه سفيد پيش اومد..از دو روز پيش گزارش گر گزارش گرفت...ببيند...!

صحنه سياه ميشه و عبارت « دو روز قبل» رو نشون ميده...
عده اي سفيد پوش در وسط ميداني تجمع كرد و با انداختن دست خود پشت گردن ديگري در مركز ميدان دايره اي درست كرده و دور آن ميچرخند...دستاي شخصي مشكوك از ان بالا بيرون زده و در حال بندري زدن هست...با كمي دقت ميشه فهميد كه يكي از دستان سياه شده گوي كه گوشت آن سوخته باشد...!
عده اي سياه پوش قد بلند اطراف ميدان ايستاده اند و نظاره گر حركات زننده سفيد پوشان هستند...!و همچنين مقدار زيادي پوست تخمه جلويشان ريخته است...و با دهان پر از تخمه پيش خود شعار ميدهند:ما لرد ميخواييم يالا...ما ترد ميخواييم يالا(منظور از ترد همان بيسكويت ترد هست)
صفحه سياه ميشه و عبارت «يك روز بعد» روي آن شكل ميگيريه...دوباره همون صحنه قبل بدون تغير...سفيد ها و سياهان در حال قبلي خود بسر ميبرند فقط زير چشمشان گود شده و چهره شان فرياد ميزند كه شب گزشته نخوابيدند و در همين حال بودند...!
ناگهان فضا رو مه غليظ سبز مايل به سياه فرا ميگيره...آرام آرام مه سبز رنگ سياه تر ميشه...تا اينكه كاملا فضا تاريك شد...صداي دويدن عده اي مياد...يكي جيغ ميكشه...
صداي پير مردي:نه...نرين!
دوباره آرام آرام فضا به حالت اول خودش بر ميگرده ...با اين تفاوت كه سفيد پوشان غيب شده و فقط گرد خاكي از خود به جاي گزاشتند و فقط پيرمردي باقي مانده...و مردي با رداي سبز بلند و ماري بزرگ در كنار خود...!
مرد سبز پوش صورتش را بالا ميگيرد و مردمك و بيني مار مانند او پديدار ميشود...مار در كنار او فيس فيس ميكند...!
صداي پير مرد با ريش هاي نقره اي(تابلو دامبلدوره ديگه):تام...!ميدوني كه...
ولدمورت با صدايي بيروح:ميدونم دامبلدور...و براي آخرين بار ازت انتظاري دارم...فعلا برو من با مرگخوارهام حرفي دارم...!بعدا فرصت زيادي براي رسيدگي به گزشتمون داريم...!
دامبلدور با چرخشي زيبا غيب شد...!

همه مرگخوارها با حالتي تدافعي موضع گيري كرده و با اخم به زمين نگاه ميكنند...!به نظر ميرسد كه در نبود ولدمورت شير شده اند...!

لرد ولدمورت با قدم هاي سنگين شروع به راه رفتن ميكند...با هر قدم خود يك مرگخوار نا خودآگاه تعظيم ميكند و سر جاي خود با حالت ندامت باري مينشيند...لرد سياه سه بار مسير ده قدمي را طي ميكند و بالاخره مي ايستد و به جمعيت مرگخوار نگاه ميكند...همه نشسته اند به جز يكي كه هنوز ايستاده است...ولدمورت با ديدن آن شخص پاي خود را تكان ميدهد و آن شخص تعظيم سريعي ميكند كه با مخ به زمين ميخورد...!
همه مرگخواران نشسته اند و فقط فيلم بردار ايستاده است...!
ولدمورت به دوربين نگاه ميكند و يه تكان به رداي خود ميدهد و ....

صفحه سياه ميشود و دوباره به استديو برميگرديم...!

كريچر:بله...بينندگان همانطور كه ديدند فيلم بردار ما ديگر قادر به فيلمبر داري نبود...!تا برنامه بعد ريش مرلين نگهبانتون...!

كريچر چوبدستيش(!) رو در مياره:اه..كرام اينقدر بال بال نزن...كروشيو...
صداي جيغ و فريادهاي دردناك كرام مياد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
چهارشنبه 15 شهریور 1385 21:56
عضویت
1384/08/08
پست‌ها
88
عده ای علاف...

(نکته : توجه کنيد گزارشگر داره داد ميزنه...)با سلام خدمت شما گزارش تصويری ويژه ای رو از جريان جنگ تحويلی (!) ارائه ميدم...من اکبر پاتر خبرنگار از جان گذشته گروه خبری قزوين هستم...بله دوستان الان نميدونيد ميدون قزوين چه خبره همه خوشحالن که تيم ملی رفته بالا همه اينجا خوشحالن بچه ها متشکريم...دايی متشکريم...

يکی از پشت دوربين : هوی اکبر اون که گزارش يه ماه پيش بود...تيم ملی چيه؟

...بله ببخشيد اشتباه لپی بود! الان ميدون قزوين مملو از مرگخواران و سياهان علافيه که منتظرن ببينم لرد سياه کجاست؟ و چرا اينجوری بلا تکليفن! اما در وسط ميدون من دارم سفيدا رو ميبينم که به رقص و پای کوبی پرداختن و خطر اينکه کميته بياد همشونو دستگير کنه هست! بيايد برم به جمعيت و با آلبوس دامبلدور مصاحبه ای داشته باشيم...

- سلام...

- عليک سلام...

-چه خبره اينجا؟

- والا نميدونم فکر کنم اينا خوشی زده زير دلشون...

-يعنی شما جنگو بردين؟

- نه بابا اين يه عقب نشينی کوچک از طرف سياهاس ولی ماشاالله جو اين آقايون رو گرفته فکر کردن بردن!

در همين بين يکی از سفيدان مشتاق دست آلبوس رو ميگيره : پروفسور پروفسور بروبچ منتظرن بيا از اون رقص بندريا که رقصيدی بازم برقص!

اکبر پاتر : بله دامبلدور عزيز مزاحم نميشم شما به کارت برس...اما بيايد به جمع مرگخواران و ياران ولدمورت بريم...

- سلام ...

-بيشين بينيم باب...

- خيلی ممنون...شما ميدونيد چه اتفاقی برای لرد افتاده؟

- شوما برو شير موزتو بخور به لرد ما کار نداشته باش...

-درست حرف بزن کوچولو!!!...بگذريم بهر حال جنگ هنوز ادامه خواهد داشت...بعد از بازگشت لرد...البته بعضی از شايعه ها
مبنی بر اين است که لرد به دليل خوردن بستی چوبی زياد در هوای سرد در بستر بيماريست! البته هيچ کدام از اين شايعه ها منبع معتبری ندارد...تا گزارش بعد خدا نگاهدار...

يکی از سفيدها : اکبر...هوی اکبر بيا يه دهن بخون برامون...

- اومدم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
آخرین ورود
سه‌شنبه 19 اردیبهشت 1385 13:43
عضویت
1384/08/13
پست‌ها
545
با سلام و خسته نباشید خدمت بینندگان عزیز:

هم اکنون برنامه رو بابت توضیحاتی قطع کردیم:

بار دیگر جامعه جادوگران در خطر فرو رفت. مجمع مرگ خوارن و اسمشونبر در حال نابود کردن دنیا می باشند.

خبری از یک منبع آگاه به دست ما رسیده که حاکی از قتل یک خانم در دهکده ی هاگزمید توسط یک مرگ خوار است.
گزارش خبرنگار ما را در این قبال بشنوید:

هم اکنون در مورد این قتل مصاحبه ای می کنیم با آقای لوری رئیس ژاندارمری هاگزمید:

آقای لوری چه شد که این اتفاق افتاد؟
متاسفم از پاسخگویی معذورم.. به دلایل محرمانه...

====================================

بینندگان عزیز جادوگر تی وی از این که با ما همراه بودید متشکریم.

هم اکنون به نمآهنگ زیبایی گوش فرا دهید.


دوست من این پستت رو پاک نکردم تا درس عبرتی برای دیگران باشه ؛ این جور خبر ها جاش تو پیام امروز هست ... نه اینجا ... اگر برنامه ای( مثل پست های دیگران دارید) ... بزنید ما خوشحال می شیم... ناظر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوِروس اسنیپ در 1384/9/3 22:01:42
[img]http://www.filelodge.com/files/room24/643657/ImageUTYU.GIF[/im
تولد نقش
1396/04/21
آخرین ورود
شنبه 21 شهریور 1405 14:55
عضویت
1384/01/17
پست‌ها
2956
خبرنگار جادوگر تی وی:الو الو صدامو میشنوین اوهم اوهم
مجری:بله صداتونو داریم بفرمایین
خبرنگار:من هم اکنون در میدان گریمولد هستم.اینجا وضعیت واقعا خرابه .تعداد زیادی از مرگخواران رو میبینم که دارن به محفل حمله میبرن.صبر کنین ببینم وایییییییی
تق تتق تق
ببخشید چند تا طلسم مرگبار از کنارم رد شد شانس آوردم .ببیندگان عزیز هم اکنون من یه مرگ خوارو در حال شکنجه کردن یکی ازاعزای محفل میبینم وای وحشتناکه.تعداد مرگخواران حداقل پنج برابر محفلیهاست.با اینکه تعدادیشون غا یب اند ولی اگه اینطوری بخوان پیش برن تا چند دقیقه دیگه ,دیگه چیزی از سفیدا باقی نمیمونه.
چیزی که واقع عجیبه اوهم اوهم ببخشید اینجا دود واقعا زیاد بله میگفتم چیزی که عجیبه ندیدن دامبل بزرگه عده ای گفتن که دامبل خودشو مخفی کرده شایدم داره از دور جنگ رو تماشا میکنه والا به ما خبر درستی که نمیدن ولی من چیزی رو که دارم میبینم میگم اینجا تعداد سفیدا داره به صفر میرسه اینطور که شایع شده محفلیها شدیدا ترسیدن و فرار کردن بعضیام میگن که اونا هنوز تو خونه خوابن و خبر ندارن که امروز جنگه
تق بوم دیش گرومپ
وای الان یکی از مرگخواران به طور وحشیانه ای یه طلسم جریوس روی یه محفلی اجرا کرد نه صبر کن ببینم نه اشتباه کرد رویه یه مرگخوار اینکارو کرد با این دود هیچی معلوم نیست اگه درست چشاشونو باز نکنن ممکنه خودشون خودشونو تارو مار کنن
واییییی اونجا رو اون لرده سیاه داره میره تو محفل وای چه توهمی باورتون نمیشه اجازه بدین برم یه مصاحبه باهاش بکنم
مجری:بله ما خیلی خوشحال میشیم منتظریم
خبرنگار:جناب لرد یه لحظه ببخشید اجازه میدین....
شپلخ
مجری:بله متاسفانه این خبرنگار ما پاشو از حدش فراتر گزاشت و با یه طلسم آواداکداورا جمع ما رو ترک گفت اجازه بدین بله الو الو ریتا تو اونجاییی؟
ریتا:بله اینجام من الان تبدیل به سوسک شدم و دارم بر فراز شهر پرواز میکنم باورتون نمیشه ولی شهر در زیر بمباران طلسمهای مختلف بسیار درخشان شده .من الان دارم لرد دو میبینم که وارد محفل شده خیلی جالبه سفیدا کوشن؟واقعا عجیبه این دامبل معلوم نیست داره چیکار میکنه شاید رفته خونه خوابیده شاید منتظره هری پیداش بشه و این بارم حسابه لرد رو برسه.
الان من یه سفید رو میبینم که داره از دست یه مرگخوار فرار میکنه فکر کنم رونه نمیدونم از اینجا زیاد معلوم نیست.وای اونجارو دیوانه سازهاهم اومدن من چیزی زیاد نمیبینم ولی اگه اینطوری بخواد پیش بره سیاها حتما پی....
مجری:الو الو از مجری به ریتا .ریتا هستی؟خوب متاسفانه ارتباطمون با ایشون قطع شد امیدواره کسی تصادفا زیر پا لهش نکرده باشه با ما همراه باشید .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

آخرین ورود
دوشنبه 9 اسفند 1389 23:08
عضویت
1384/03/07
پست‌ها
255
عضو ارزشی؟


مجری:یعنی کی می تونه باشه؟
سوژه:عضو ارزشی و نیمه ارزشی...
کارگردان :نداریم!فعلا!

هوووووووو نور ممد اون نور رو تنظیم کن چشممون کور شد.

آبدار چی در حال اوردن چایی برای مجری و مهمان قبل از پخش برنامه:
می خواید من کارگردان بشم ؟

مجری :؟؟ تو تو اخه چی از کارگردانی می دونی برو چایت را دم کن.
آبدار چی :جان من بابا کارگردانی راحته منم بلدم شما هم کارگردان ندارید.
مجری:باشه ولی فقط این یک دفعه چون کارگردان نداریم ببینم چه گلی میزنی ها.
آبدار چی : اه بیا .
مجری:بی شخصیت این حرکات چیه برو سر جات

آبدارچی :باشه و میره سرجاش آماده نور صدا تصویر شروع.

سلام بینندگان عزیز ما امروز در باره ی اینکه عضو ارزشی و نیمه ارزشی کیست و چگونه می توان شد بحث می کنیم و دراین باره میهمان عزیزی را دعوت کرده ایم که در این باره از او سوالاتی بکنیم
مجری:سلام آقای گرنجر

هکتور:سلام میکنم خدمت شما و بینندگان عزیز و متشکرم که م
مجری :بسه دیگه وراجی نکنید ما شما را دعوت کردیم که سوالاتی را از شما بپرسی ه و ی ی س
چرا میکرف غع وصل مشه....
مجری :با عرض پوزش خدمت بینندگان عزیز میکروفون ما دچار نقص فنی شده بود میکروفونه دیگه کاریش نمیشه کرد خوب جناب گرنجر من میخواستم از شما بپرسم که عضو ازرشی و نیمه ارزشی کیست؟
هکتور:بگم خدمتتون عضو ارزشی ونیمه ارزشی :خوب عضو ارزشی افرادی بیکار و ول خل هستند که پست های چرت و پرت میزنن و فکر میکنن همه چی به پسته و این گونه افراد از هر ده پستشون 9 تاش پاک میشه پست هایی که اونامیزنند از 5 خط فراتر نمیره اگه هم بره دیگه خیلی چرت و پرت نوشتند. و عضو های نیمه ارزشی کسانی هستند که آشنایی لازم را از سایت دارن اما نمیدونن دوست دارن کجا فعالیت کنن و به خاطر همین نمی تونن پست های مطلوبی بزنن یا اینکه اصلا پست نمیزنن. ظمنا چیزی هم به ذهنشون نمیاد که بنویسند

مجری:خوب ما سوالات دیگری ه وای اخ..
وای کمرم بابا اینم صندلی مال 100 سال پیش .

کارگردان:وای چه افتضاحی نور ممممممممممممممممممد

نور ممد میاد پیش کارگردان(آبدارچی) بله
کارگردان :بدو برو یک صندلی بیار تا اوضاع از این بدتر نشده.
نورممد میره و یک صندلی میاره و به جای صندلی شکسته میزاره.

مجری:آی ببخشید بینندگان عزیز مسکه امروز ما رو شانس نیستیم
خوب بحث را دوباره شروع میکنیم جناب گرنجر سوال بعدی من اینه که افراد چگونه عضو ارزشی و می شوند؟

هکتور:والا اگه وقتی فردی وارد یک سایت میشه بدون شناخت کافی از سایت در اونجا پست های پشت سرهم و چرت و پرت بزنه میشه یک عضو ارزشی البته کسانی که شناخت کافی از سایت دارن و میدونن که دوست دارن در کجا فعالیت کنن هم عضو ارزشی میشوند اما خیلی کم.
مجری:از شما ممنونیم که به سوالات ما بومممممم ...

هکتور: همین طور که می بینین صندلی مجری ما دوباره شکسته و احتمالا گردنش هم شکسته ای مرد من چقدر گفتم وزنت زیاده برو رژیم بگیر ....
بینندگان عزیز من از طرف تمام عزیزانی که ما را در ساختن این برنامه یاری کردند از شما خداحافظی می کنم امید وارم خوب و خوش و سلامت باشید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:51
عضویت
1383/06/12
پست‌ها
501
قسمت دوم از مجموعه او يك ويليام ادوارد بود!!!!

(نكته تستي:براي فهميدن اين قسمت بايد قسمت قبل رو مطالعه كرده باشيد!)




ويليام از اينترنت مياد بيرون........

يك ساعت بعد

ويليام:سرژ مياي بازي كنيم؟!!من حوصله ام سر رفته...
سرژ:چي بازي عزيزم؟!
ويليام:خاله بازي؟!!!!
سرژ:هوووي مرتيكه مگه خودت ناموس نيستي؟!مگه خودت خاله نداري؟!!بوووووووق
ويليام:خب جيگر بيا يه بازي ديگه؟!
سرژ:باشه بشرطي كه توش بيناموسي نباشه!
ويليام:يه بازي جديد اسمش كل شناسه اس
هر كي برد دو ساعت كارت اينترنت از بازنده مي گيره اوكي...
سرژ:خب اينكه الان گفتي اي يعني چه؟(تيريپ شبهاي برره)
ويليام:خب اين بازي چند مرحله داره اولين مرحله من يه شناسه ميگم تو بايد در مقابلش يه شناسه بگي هر كي شناسه هاش بيشتر بود برنده ميشه!!!!

دو دقيقه بعد

ويليام ادوارد.............سرژ تانكيان
پيتر پن...............السامور
وايدر........روماسلا
اسميگل.....ويكتور كرام!!!!
اورانوس.....................................

ويليام:ووهااااااا(ورژن جديد ژوهااااا) رد كن بياد كارت اينترنتو جيييييگر!!!!!


تق.تق.تق(صداي در)
سرژ:من ميرم درو باز كنم!!
ويليام:برو تا تو بياي من ميرم جادوگران!!

چند لحظه بعد
- به به برادر حميد صفا آورديد بفرمائيد تو......
برادر حميد ميره تو و نور سبز رنگي از پشتش شروع به تابيدن مي كنه!!!!!!!
چشماي ويليام ادوارد به رنگ قرمز در مياد(فكر بد نكنيد انعكاس مانيتوره!!! )

برادر حميد:به به سرژ عزيز مي بينم كه همخوابه ببخشيد همخونه پيدا كردي؟
سرژ:حاجي جان پسر خيلي خوبيه حيف دختر نيست وگرنه باهاش ازدواج مي كردم!!
برادر حميد:فقط يه مشكلي هست از نظر شرعي اشكال داره دو نفر پيش هم زندگي كنن تازه بغير از اين جواب زنتو چي ميخاي بدي!!!!
سرژ:حاجي من كه زن ندارم!!
برادر حميد:دروغ نگو مارغولك پس اين خانوم كيه؟!!!!!

لبخندي شيطاني روي صورت ويليام ادوارد نقش مي بنده......

پايان قسمت دوم......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين
آخرین ورود
چهارشنبه 15 شهریور 1385 21:56
عضویت
1384/08/08
پست‌ها
88
هزار هزار ولدمورت...

در حاشيه هالووين اعلام شد :
يکي از سازمانهاي ماگلي اعلام کرد در شب هالووين هزاران هزار ماگل با لباس مبدل لرد در کوچه ها راه ميرفتند...دست بر قضا فاش شد يکي از نفشه هاي ماگل آزاري ولدمورت(واقعي) در شب هالووين برنامه ريزي شده بود اما نقشه بر آب شد به اين تصاوير توجه کنيد:
کليد : ولدي 1 (اصلي)

ولدي 1 : حاظرين ؟ ميريم وسط خيابون همه داد ميزنيم تا ماگلا بترسن بعد طلسما رو ميزنيم...آماده؟ بريم...
ميپرن وسط...يهو 5 نفر ولدمورت ديگه از سر راه رد ميشن...
ولدي 1 داد ميزنه...هوار ميزنه : يعععع...منم لرد ولدمورتم...يعععع
ولدمورت ماگل : خيلي باحالي ايول...
حالا ولدي هرچي داد ميزنه...هوار ميزنه...انگار نه انگار...ماگلا فقط ميخندن!
ولدي 1 : بابا من اون واقعيم...
ماگل : جون عمت...داداش منم سايز بزرگتر لباس تو رو گرفته...
ولدي 1 : (فحش)

و به اي صورت نقشه لرد نقشه بر آب شد...

کاري از گروه فرهنگي هنري جادوسيما با همکاري دوستان!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
آخرین ورود
پنجشنبه 14 بهمن 1389 16:51
عضویت
1383/06/12
پست‌ها
501
قسمت اول از مجموعه ي او يك ويليام ادوارد بود!!!!




جنگل سرد وتاريك......صداي بلند يكي از آهنگ هاي سيستم تو ماشين سرژ پيچيده بود.

سرژ:وقتي كه تنگ غروب بارون به شيشه مي زنه .....همه غصه هاي دنيا توي سينه منه .......توي قطره هاي بارون ميشكنه بغض صدا ..... ديگه غير از يدونه پنجره هيچي نمي خام!!

"ناراحت نباش عزيزم"

سرژ:عجب توهمي درختا با آدم حرف مي زنن...

بومب

نيم ساعت بعد ؛ سنت مانگو ؛ لندن

سرژ:دكتر ، دكتر اين مريض تصادفيه چطوره؟!حالش خوبه؟نخند مرتيكه ..... بوووق!!
دكتر:ببخشيد خنده ام گرفت...آخه ريشاي شما خيلي بانمكه جييگر ، مريضت حالش خوبه فقط يه مشكلي هست اونم اينكه حافظشو از دست داده و فقط دو تا كلمه يادشه!اينترنت و وبمستر..
راستي يه چيزي اسمشم نمي دونه يه بار ميگه ويليام ادوارد يه بار ميگه وايدر يه بار ميگه اسميگل!!!
سرژ:خب بايد چيكار كنم؟
دكتر:مي بريش خونه ي خودت تا وقتي كه حافظشو بدست بياره!!
صداي كارگردان:هوووووي اين كه شد كپي يكم خلاقيت از خودتون بنماييد!!!
سرژ:عمرا...............من اينو ببرم خونه دكتر مگه خودت ناموس نداري عزيزم اشكال شرعي آسلامي داره!
دكتر:به من ربطي نداره...ميخاي ولش كن گوشه ي خيابون بميره!!!
سرژ:عجب فكر تميزي!!!
صداي ناله ي ويليام ادوارد:نه منو تنها نذار!


يه ساعت بعد ؛ هاگزميد ؛ خانه هاي هاگزميد
ويليام ادوارد:اينترنت ، جادوگران!!
سرژ:بيا مرتيكه معتاد اينم كارت اينترنت....
ويليام از خوشحالي در حال صميميت شديد با سرژه!!


دو دقيقه بعد
بووق بيق بووق.....verifying username and password

سه دقيقه بعد

جادوگران محلي براي طرفداران هري پاتر
از ورود شما متشكريم اورانوس!!!!
سرژ

پايان قسمت اول.......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
يكي از راه هاي پيشرفت در رول پلينگ ( ايفاي نقش ) :

ابتدا به لين

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.