جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  218 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: شنبه 12 اردیبهشت 1383 15:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
یه نمونه خودمو میگم
گفتم نمیتونم صبح بیام (البته با البوس جدا گونه حرف زدم و گفتم نمیتونم صبح بیام تو سایتم کم بیش یه چیز هایی نوشتم و رای گیری شد برای اینکه جلسه صبح باشه یا عصر!
شما هم اگه مشکلی با ساعت داشتید بیایید بگید و همین طور روز
حتی اگر مکان را بلد نیستید یه جا دیگه با یکی از بچه ها که اون منطقه رو بلده قرار بذارن بیان با هم برن
ولی اگرم نمیاید بگید
خواهشا اگر نمیایید تا همین جا بگید
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: شنبه 12 اردیبهشت 1383 06:50
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام دوستان عزيز اميدوارم كه خوب باشيد روز 5 شنبه خيلي خوش گذشت ديگه من تعريف نميكنم چون بچه ها كامل تعريف كردن فقط اينو بگم در اين سايت حداقل 100 نه
50 تهراني داريم اين دوستان عزيز نبايد بيان بگن ما ميايم نميايم كه ما بدونيم با چه كساني طرف هستيم خوب اينجا ما همه دوست هستيم و ميتونيم ساعات خوشي رو در كنار هري پاتر داشته باشيم اگه شما بخواهيد ولي ما هرچي تلاش ميكنيم بيفايدس خوب تا 5 شنبه هفته بعد فكراتونو بكنيد و رو حرفهاي من هم يه فكري كنيد ببينيد چي درسته چي غلط بعد تصميم بگيريد
يعني ما از پروفشنال hp كمتريم اوكي من هرچي بگم بازم تا خودتون نخواهيد نميشه به حرفهاي دوستان گوش كنيد ببينيد چه قدر بهشون خوش گرشته اگه همه باهم بوديم بيشترم خوش ميگدشت اوكي هفته ديگه جلسه تو پارك لاله است فكر كنم مركز شهر باشه به همه نزديكه بياين بگيد مياين يا نمياين مرسي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه بدون کی بودی از کجا اومدی به کجا خواهی رفت همیشه بدون همیشه
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
بله ديگه...گزارش كامل و جامعي بود از طرف رفقا...من نكته خاص ديگه اي نمي بينم كه اضافه كنم ، فقط چند تا گريز ميزنم كه تكميل شده باشه :
اولا كه ، اصلا يادم نمياد حداقل تو يكي دو سال اخير ، اينقدر بهم خوش گذشته باشه و متعاقبا يادم هم نمياد كه اينقدر عصبي شده باشم...خوش گذشت چون ما واقعا از كارمون لذت برديم و عصباني شدم چون اصلا فكر نمي كردم بچه هاي سايت اينقدر بيخيال بعضي مسائل باشن...ولي به هر حال ، هيچ مشكلي وجود نداره و من قصد توهين به هيچكدوم از اعضا رو ندارم ؛ همه ي بچه ها رو هم درك مي كنم كه به دلايل مختلفي مشكل دارن و نتونستن يا نميتونن بيان...از هيچ كس هم خرده نمي گيرم....ولي حداقل انتظارم اينه كه همگي براي همديگه و كارهامون ارزش قائل بشيم ، و هي به خودمون نگيم كه حالا مثلا اگه من نرم چي ميشه...يا اصلا من براي بقيه چه ارزشي دارم...يا حالا اگه منم نرم اونا كارشونو انجام ميدن....و از اين حرفا....من ميخوام كه همه ي بچه ها ،‌ لااقل نظرشونو بگن و ساكت نشينن...همين بعد از جلسه با چند تا از دوستان صحبت كردم و جويا شدم كه چرا نيومدين گفتن كه خيلي دوست داشتيم بيايم ولي با روزش مشكل داشتيم ، با ساعتش مشكل داشتيم ، اونجا نمي تونستيم بيايم ، و از اين قبيل حرفا....و من ميخوام بدونم كه ، آيا بهتر نبود همين دوستان ميومدن همينجا و ميگفتن كه اين مشكلات رو دارن؟! ، اونوقت اگه ما خودمونو با بقيه هماهنگ نمي كرديم ،‌ ديگه از كسي خرده نمي گرفتيم...
دوما هم بگم كه قطعا مكان و زمان جلسه ( حتي اگه يه نفر باهاش مشكل داشته باشه ) قابل تغييره ، ولي اصل عمل حتما انجام ميشه...حتي اگه هيچكس هم اهميتي نده...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 19:36
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
اینم جمع بندی اخر
ساعت یه ربع به سه جلسه شروع شد البته نه به صورت رسمی
تا ساعت هفت نیم ادامه داشت
در این چهار ساعت چهل پنج دقیقه حدود دو ساعت نیم دربارهی هری پاتر حرف زدیم بقیه شو هم میشه گفت خندیدیم (تقریبا اندازه یک ماهمون خندیدیم )

خوش گذشت زیاد به طوری که گفتیم از این به بعد هر هفته این جلسات میذاریم
>:D< >:D<
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 17:15
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام با توجه به اینکه پرفسور مودی امکان آمدن در پنج شنبه ها رو ندارن در صورتی که اوکی بدن که می تونن جمعه بیان جلسه با رای عموم و موافقت آلبوس کبیر به جمعه منتقل خواهد شد...
=======
با تشکر دارک لرد
مسئول هماهنگی جلسات بوقی سایت جادوگران

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: گزارش جلسه پنجشنبه قسمت سوم - چهارم-پنجم-ششم-هفتم
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
اینم ادامه جلسه
رهسپار بیرون شدیم راهنما سدریک
برای انقلاب باید میرفتیم میدان توحید و دو راه داشتیم
ماشین و پیاده : به اتفاق گفتیم پیاده میریم و راه افتادیم
در راه درباره محل جلسه بعد صحبت کردیم اول گفتن پارک ساعی بعد گفتیم کجا ش قرار بزراریم
یه جا پیدا کردن که یادم نیست کجا ؟بعد مدتی که معلوم نبود چه قدر ه رسیدیم به مغازه کفتی جات البوس رفت الو چه و بقیه خرت پرت ها رو گرفت
منم زد به سرم رفتم یه دونه از این ظرف پلاستیکی ها هستند یه پرس برنج توش جا میگره شاه توت گرفتم رفتیم بالاخره رسیدیم توحید
به طرف راه انقلاب به راه افتادیم و یه ماشین گرفتیم توش نشستیم به شاه توت خوردن.
سدریک نگاه شونم نکرد دارک من البوس یه خورده خوردیم دیدیم شدیم مثل قاتل ها لب لوچه قرمز دست ها بدتر از لب ها گفتیم میریم سینما میشوریم و دارک هم میره دست شویی(ذکر شود که من در حال خوردن درون شاه توت میخ پیدا کردم یه خورده هم تار عنکبوت)
رسیدیم دم سینما اومدیم پیاده شیم
یکی گفت (سدریک یا البوس -دارک گفت بریم سینما ) رای گیری کردیم بریم پارک لاله یا سینما جمع ارا سه نفر پارک.
با همون ماشین رفتیم رسیدیم به پارک از دویست قدمی مجسمه دکتر نورتون ( این لقب من روش گذاشتم تو مایه های نیوتن تو دستشم سه تا توپ که شبیه کره است ولی من فهمیدم دستش nu - و ویروس یابشه و یه چیزه دیگه یادم رفت اسمشو)بعد دیدیم که هنوز دارک دستشویی نرفته و اوضا خرابه رفت دنبال دستشویی ما هم رفتیم یه چمن پیدا کردیم نشستیم تا بیاد یه یه ساعت گذشت ما اینو ندیدیم (فکر کنم رفت خونه شون ) بالاخره باغبون اومد مارو از تو چمن ها بلند کرد گفت برید رو صندلی بشینید ما هم حوصله نداشتیم رفتیم بغل دریا نشستیم تا بالاخره دارک در کمال ارامش اومد گفت یه جا هست که میتونید دست و صورت تونو بشورید ما هم از خدا خواسته رفتیم یه چند تا سرباز هم دیدیم بهشون شاه توت ها رو دادیم (ببینید چی بودن که انداختنش تو سطل اشغال ) داشتیم گشت میزدیم که البوس راه رو به طرف دکتر نورتون عوض کرد ما هم دنبالش رفتیم بالاخره فهمیدیم این از ته پارک عبارت قلیون دیده رفتیم تو البوس با سرعت هر چه تمام تر رفت قلیون بگیره که این دفعه هم اماکن قلیون ممنوع کرده بودن و برای سومین بار هم ضد حال خورد و برای خودش بستنی گرفت
من و سدریک هم بستنی سفارش دادیم و دارک هم یه اب مدنی (با کلاس)
در این حین یه دختر بچه که رنگش کرده بودن هی میومد وسط جلسه زندگیمونو طلب میکرد منم دو تا بیست تومانی تو جیبم بود اومدیم بهش بدیم قبول نکرد حتما از پنصد به پایین تو رده کاریش نبود
در هر صورت هر چی رو میز ما تنقلات بود برداشت برد بالاخره بستنی ها اومدن
من نشستم خوردم از سر شاه توت حالم حسابی بد بود میخواستم اینم بخورم که رو به موت رفتم
....
قسمت هفتم پایان جلسه
ساعت شش نیم شده بود
گفتیم تا هفت نیم حرف میزنیم ومیریم خونه
و ساعت به سرعت گذشت اومدیم پایین که هر کی راه خودشو بره و از هم جداشیم که مجسمه نورتون دیدیم و گفتیم جلسه بعد همین جا باشه بعدم رفتیم خونه هامون
-------
من خیلی چیز ها رو نگفتم وگذاشتم برای سدریک و البوس که یه خورده دیگه میان مینویسن
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
گزارش جلسه پنجشنبه قسمت اول و دوم
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 10:48
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
من ساعت دو نیم دم برج میتا واقع در ایاشهر با البوس قرار گذاشتم که از اون جا با هم بریم من ساعت دو رسیدم گفتم شاید مثل همیشه زود تر بیاد طبق معمول
دیدم نه رفتم تو پاساژ یه دور زدم اومدم بیرون تا بالاخره البوس اومد و با هم راه افتادیم یه بیست دقیقه زود تر از قرار رسیدیم گفتیم چی کار کنیم هر کی کیاد ما رو بشناسه مخصوصا ما رو که کاملا با شخصت هامون جور میومدیم من لباس تماما سیاه البوس با عینک دودی
بعد از اندکی سدریک و دارک هم با هم اومدن اومدبم یه جا وایسادیم که همه ما ور ببینن
هر چند دقیقه یه بار هم من میرفتم دم سفره خانه که کسی اومد نره خونه
البته امید داشتیم اسنافل و کت و امبریج بیان که نیمدن بانو سایه ها هم میدونستیم که دیر میاد بعد از اندکی یه خانم اومد هی از این ور خیابون میرفت اون ور روبرو بانک و ...
تا بالاخره گفتیم بره یه نفر ازش بپرسه این برای جلسه اومده یا نه . دیدیم همه نگاه ها با من هیچ کیم با هام نمیاد بریم بپرسیم من بد بخت برای یک عملیات انتحاری فرستادن که نتیجه به جز.....
رفتم جلو ازش پرسیدم البته دست م رو رو صورتم گذاشتم که زد به چشم چالمون نخوره بچه ها هم از پشت همه گارد گرفته امده فرار بودن که الحمدالله فقط با اخم تخم گفت نه و من سریع از اون مکان پیچوندم دارک گفت تا ساعت سه نیم میمونیم هر کی اومد روش نشود بندازیمیش تو
بالاخره ساعت سه نیم شد و رفتیم تو و یک جای بسیار مشکوک
اول ش گفتن برید با خانوم بیاید ااا ما گفتیم ول مون کن حاجی دختر این وقت ظهر از کجا گیر بیاریم تا بعد از چند ثانیه حوصله مون سر رفت رفتیم داخل
ذکر کنم

بدون ورودی بود
به جای میز و صندلی تخت گذاشته بودن برای نشستن خوابیدن و .... کارها
چه بلند حرف میزدیم چه اروم کسی باهمون کاری نداشت در اصل میتونم بگم دومین دوره جلسه واقعا بهتر از جلسه قرو قاطی دفعه پیش بود
صدا به صدا با کمال راحتی میرسید
به البوس هر کاری میکرد قلیون ندادن و اون اصلا ناراحت شد گفت بریم یه جا دیگه وبرای دومین دوره ضد حال خورد (دفعه پیش نسل قلیون تو تک برداشته شده بود )
چهار تا اب پرتغال یا همون سن ایچ سفارش دادیم خوردیم
و دارک که غذا نخورده یه غذا شفارش داد
من سدریک هم بستنی سفارش دادیم
البوس هم در غم عزیزش قلیون در سکوت موند بستنی ها رو اوردن و من سدریک شروع کردیم به خوردن
دارک هم که سن ایچ خورده بود گشنه تر شده بود بی صبرانه منتظر غذا بود غذاشو اوردن ( بدون قاشق چنگال ) سفارش قاشق چنگال جدا دادیم و در عرض چند ثانیه ته تو غذا اومد
بعد از مقدمات که ذکر شد نشستیم حدود نیم ساعت بحث درباره هری پاتر و جادوگران و سایت البوس که دات کام باشه بهتره یا ار یا اینفو و....
خلاصه البوس حسابی حرف زد و ما هم با کمال میل به حرف هاش گوش دادیم بعد من و دارک یه کم از ارباب حلقه ها حرف زدیم و البوس هم گفت به ما که قلیون نرسید حد اقل یه بستنی بخورم و منم که همیشه با بستنی موافقم دارک گفت بستنی هاشم بخورم ببینم چه مزهاس ولی سدریک دیگه هیچی نخورد
بقیه وقت هم درباره ی هری پاتر حرف زدیم .
سدریک مجله معتاد گذاشته بود کنار وبه حرف های غریب البوس گوش میداد (البته تو بحث های هری پاتر شرکت کرد ) بعد تصمیم گرفتیم بریم سینما دارک میگفت بربیم مار مولک من بهش گفتم بدون سانسورشو بهت میدم بهتر از سینما بالاخره تصمیم بر این شد که از سفره خانه بیایم بیرون چون همه قلیون میکشیدند والبوس هم دیگه نمیتونست طاقت بیاره
رفتیم حساب کردیم مبلغشم واقعا کم شد خود البوس میاد میگه
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
گزارش جلسه مورخ 10 اردیبهشت
ارسال شده در: جمعه 11 اردیبهشت 1383 05:11
نمایش جزئیات
آفلاین
بله! به این ترتیب بود جلسه اول پنج شنبه مورخ 10 اردبیهشت سایت وزین جادوگران با موفقیت کامل برگزار شد! و به ما بسیار بسیار بسیار بسیار خوش گذشت!پس همه تو کف بمونین! و خواب خانواده گراپی ببینید و از حسودی منفجر بشین!
=======================================
ساعت 12 مجتمع فنی تهران
( فیلمی هندیی بخونین)!
من: استاددددد! استادددد! توروخدا!!! استاد بذار برم!
استاد: عمرا! همش پنج شنبه ها جیم می زنی!!!
من: استادددد ! تو کشتیش! تو برادرمو کشتی! تو تو تو! تو اونو کشتی!
استاد: جو گیر نشو بابا! شنبه روز معلمه!
من: بابا خوب زودتر می گفتی! حتما شنبه خدمت می رسم! بیا اینم 15 تومن پیش!
استاد: آی قربون بابا! اصلا تو هر وقت دلت خواست برو!
و این گونه بود که من سوار یکی از نزگول ها شدم و از برج تاریک به سمت میدان انقلاب رهسپار شدم...
آی بدو بدو چایی تازه! بدو بدو! حراجه!
من : اورک های عزیز کمر بندهای خود را ببندید فرود می آییم! مثل اینکه خبریه!
روح احمد با کیفیت متفاوت! روح احمد با ایزو 666 استاندارد مدیریت روحی!
من: به سدریک جان سلام!
سدریک: سلام دارک! چطوری؟ چه به موقع اومدی! هر چند 4 دیقه تاخیر داری!
من: شرمنده به خدا ! هوا خراب بود!
سدریک: خوب بریم! ولی من چشمم آب نمی خوره کسی بیاد !
من: یعنی بازم میخ گران دات کام می شیم؟ حداقل بروبچ جلسه گذشته که میان؟
سدریک: امیدوارم...
و ما سوار اتومبیل این وسیله مشنگی شدیم وبه سمت ستارخان را افتادیم...
من: حالا آلبوس رو چطور پیدا کنیم؟
سدریک: خیالی نیست صبر! (رو به گدای گوشه خیابون): آقا شما آلبوس رو می شناسین؟
گدا: منظورت دامبله؟
من: آره همون
گدا: آره بابا ! عکساش رو تو خیابون پخش می کردن! همونی که کراوات داره رو میگی دیگه! نه ندیدمش!
سدریک: بیا حالا بریم جلوتر! ا نگا کن رو بیلبرد عکس آلبوسه!
آلبوس رو بیلبرد: بابا زیر بیل بوردو نگا کنین!
و به این ترتیب بود که ما آلبوس و لرد سفید رو کنار بانک کشاورزی پیدا کردیم!
وقتی ما رسیدیم گندالف(لرد سفید) مشغول مشورت با آلبوس بود تا چطوری من رو شکست بده و آلبوس از تجربیاتش در مبارزه با یاهو فایتر نام می برد!
بله! آلبوس دامبلدور با موهایی ژل زده و انده تیپ! ریش آخرین مدل ماهواره ای و یه عینک مورفیوسی( به فیلم ماتریکس رجوع کنین) و شلوار و بولیز قهوه ای آخر تیپ اونجا بود! البته مسلما برای فریب مشنگ ها بوده! و اما لرد سفید که همانا گندالف سفید هستش! سه تیغه! لباس سیاه!
خلاصه ما اونجا وایستادیم تا بقیه بیان... در این میدان سدریک هم مجله دنیای تصویر خریده بود که روش عکس معتادی چاپ کرده بود و از اون به عنوان نماد جلسه استفاده کرد!
بله بعد از یه ربع وایستادن ما به همه شک داشتیم :-D
و این گندالف فداکار بود که چون ریش سفید داشت ( البته لباس سیاه پوشیده بود! و ریشش رو هم زده بود! اگه به سارومان نگفتم!) و 7000 سال سنش بود مامور کشف ما بود:
آقا قرار هری پاتر؟
شما هاگرید نیستی؟ به هیکلت می خوره!
هری پاتری؟
جادوگران؟
قرار دامبل و دوستان؟
شما تانکس نیستین؟ ای بابا چرا می زنی! همینطوری پرسیدم!
در این لحظه منو سدریک متوجه شدیم که اسم خیابان همانا حبیب الله بوده نه حبیب اولای و خوش حال شدیم که دامبل همون دامبل خودمونه و تغییری نکرده!
متاسفانه این کار ها بی نتیجه بود و موفق نشودیم عضو جدیدی کشف کنیم... پس دامبل بزرگ گفت بریم تو و اینجا میخ نشیم!
بعد از گذر از یک ورودی در پس یک پرده وارد سفره خان! شدیم! بعد از عبور وارد فضای مشکوک تری شدیم! بله چندین تخت و افراد بسیار که قلیون می کشیدند! دراینجا بود که آلبوس نتونست جلوس خودش رو بگیره! وگفت!:
آخ جون قلیون!
خلاصه رفتیم و روی تخت نشستیم... بعد از پنج دیقه و رسیدن ساعت به راس سه و نیم جلسه رسمی شد......
بله! بعد از یک ربع صحبت طاقت فرسا درباره اینکه بقیه چرا نیومدن من یادم افتاد که خیلی گشنمه( قبلش یه لیوان پر همه سن ایچ خورده بودیم) و به همین دلیل و به یاد سوروس عزیز من سفارش غذا دادم و بقیه هم بستنی!
در این بین که بخور بخور بود دامبل از پروژه بزرگ خودش درباره زدن یه سایت انده هری پاتری گفت و اینکه می خواد کافی نت هم بزنه و سدریک با نگاه بدی به او نگاه می کرد و احتمالا نگران این بود که دامبل پولدار وارد کار چایی هم بشه...
متاسفانه دامبل عزیز موفق نشد قلیون بکشه و مسئول اونجا گفت که حداقل باید 20000 هزار سال سن داشته باشی من در این لحظه کارت شناسایی خودم رو کردم و نشون دادم که یه جادوگر کهن هستم! و همه کف کردن و دامبل خوش حال شد که قلیون خواهد کشید! ولی مدتی بعد مسئول برگشت و گفت : متاسفم جلوی این گندالف سفید که 7000 سالشه بدآموزی داره!
خلاصه بعد از کلی صحبت درباره سایت دامبل و اهداف اون صحبت به جلسه کشید و ما شروع به بحث درباره اینکه چرا بقیه نیومدن کردیم! در این لحظه بود که سدریک پاشو دراز کرد و گفت: بابا ببینین چه راحتیم! اگه می یومدن پامون رو نمی تونستیم دراز کنیم! و همه تصدیق کردیم!
خلاصه من چلو کبابم رو خوردم و جای دوستان اساسی خالی خیلی خوشمزه بود! و بقیه هم گفتن که بستنیش ردیف بود! خلاصه یه مدت نشستیم و آلبوس دوباره صحبت درباره سایتش رو شروع کرد... یه مقدار حرف زدیم و درباره کتاب 5 و به خصوص آخرش هم صحبت کردیم و به نتایج درخشانی رسیدیم و چون بچه ها خیلی تعریف کردن من و آلبوس یه بستنی گفتیم و انصافا خوش مزه بود... خلاصه بعد از کلی بحث های جذاب درباره انواع موضاعت پاشدیم که بریم و من خواستم به یاد مرلین برم دسشویی که دیدم خرابه!
خلاصه از سفره خونه خارج شدیم و تصمیم گرفتیم که حالا که خیلی خوش می گذره بریم سینما پس گفتیم که بریم انقلاب اونجا پر سینماس همه اوکی دادن! و خلاصه راه افتادیم پیاده روی به سمت میدون توحید و جلسه دوم ما در اینجا شروع شد! و به بحث درباره علل نیومدن بچه ها پرداختیم ...
سدریک جان می گفت اقلا بچه ها می یومدن می گفتن نمیان! اصلا می گفتن بابا شما خرین جلسه گذاشتین اقلا می گفتن! و گفت که از مینروا خیلی متشکرم که اقلا اومد گفت من نمی تونم بیام...
من ضمن تایید گفتم که شاید مسئله کنکور باشه
آلبوس جان هم گفت یعنی یه روز اینقدر صدمه می زنه؟؟؟ به جای اینکه پای کامپیوتر باشن بیان سایت پاشن بیاد جلسه حضوری! دی سی هم نداره!
من گفتم که شاید خونواده اجازه نمی ده که بروبچ گفتن که اگه اونطوریه پس چه بهتر که نیومدن! خلاصه صحبت به این کشید که همه دنبال بهانن سدریک به نکته خوبی اشاره کرد و گفت با وجود اینکه فقط سایت خودمون بود ولی بازم کسی نیومد پس اینکه چون همه گروه ها بودن یه عده نیومدن بهانه بود که ما هم تایید کردیم و به این نتیجه رسیدیم که ما چهار تا آخرشیم! خلاصه نتیجه گرفتیم که نه مشکل جو و مکان هستش.. نه روزش هستش... و نه غیره... مسئله مسئله اعتماد سازیه .. مسئله اینه که چرا بچه ها می ترسن این جلسه رو بیان.. در اینجا این بحث مطرح شد که شاید خانم هایی که عضو سایت هستن چون هیچ آشنایی ب ندارن از جلسه ها و از کسانی که توش شرکت می کنن به همین دلیل نمی یان که آلبوس با جواب کوبنده بابا جون پسرا هم نیومدن! بازم فقط خودمونیم! من رو در سر جام نشوند! و به این نتیجه رسیدیم که اینا نقشه استکباره و همه تنبل شدن و نمی خوان بیان جلسه و دوباره فهمیدیم که ما چهار تا آخرشیم! ولی خوب در مورداعتماد سازی بازم بحث کردیم که به نتیجه مشخصی نرسیدیم و فقط به این نتیجه رسیدیم که کسانی که شک دارن فقط کافیه یه بار شرکت کنن یا اقلا تا مکان جلسه بیان و اگه مشکل داشت به نظرشون برگردن! سدریک به این نکته اشاره کرد که ما خودمون هم اولین بار هیچ شناختی از هم نداشتیم ولی اومدین آشنا شدیم>... خلاصه بعد از کلی بحث داغ که خیلی هم جذاب بود از کنار انواع غذاخوری ها رد می شدیم و آلبوس همه جا به دنبال قلیون بود! منم دنبال دسشویی! و لرد سفید هم معلوم نبود دنبال چی که به یه تنقلات فروشی رسیدیم و لرد سفید یه ظرف بزرگ شاه توت قرمز (به به!) خرید و آلبوسم آلوچه و شاه دونه خلاصه مشغول خوردن شدیم و دستامون قرمز شد و کلی داستان های قاتلی تعریف کردیم و یادی هم از خونآشام کردیم! بعدش سوار شدیم و به سمت انقلاب راه افتادیم و جلسه سوم ما توی ماشین درباره مسائل روزمره ادامه داشت یکی از این مسائل جلسه آینده و جای اون بود... به این نتیجه رسیدیم تا اگه جای جلسه رو یه جای مجانی بذاریم شاید عده ای افتخار حضور بدن و صحبت به پارک ساعی و غیره کشید و نهایتا پارک لاله تصویب شد و رفتیم و رفتیم تا به انقلاب رسیدیم در حالی که من امیدوارم بودم تا بچه ها برن سینما تا من بتونم برم دسشویی همه گفتن بریم پارک لاله تا یه جایی رو اوکی کنیم برای هفته بعد... خلاصه رفتیم یه دوری زدیم سدریک و دامبل و لرد سفید نشستن توی چمن و من در جستجوی دستشویی رهسپار شدم ! بعد از چند دور گم شدن در پارک و دور خودم چرخیدن موفق شدم دستشویی پیدا کنم و اینجا بود که فهمیدم مرلین واقعا به جامعه بشری کمک می کنه! وقتی برگشتم دوستان جلسه چهارمی نیز برگزار کرده بودن که از مفاد اون بی خبرم ولی خوب در مدتی که من نبودم با تمام قدرت به حساب شاه توتا رسیده بودن و دست های خونی اونا نشون دهنده مدرک جرم بود! خلاصه آنچه باقی مانده بود رو به چند سرباز بدبخت انداختیم! چون رو دستمون باد کرده بود و به سمت دکه های پایین پارک لاله را افتادبم و آلبوس از فاصله چندین کیلومتری عبارت قلیون رو دید و به سمت اون جذب شد و ما هم رفتیم دنبال در یه دکه سفره خانه !خلاصه نشستیم و کمی درباره جلسه آینده صحبت کردیم و البته قبلا اوکی کرده بودیم که جلسه آینده از پارک لاله شروع باشه و بعد دوستانی که دس به جیب هستن تا سفره خانه خیابان حجاب با ما بیان... تا شاید با این روش یه عده رو بکشونیم به جلسات... خلاصه یه بستنی همه زدن و منم آخر کلاس آب معدنی خوردم! آلبوس هم بازم موفق نشد قلیون بکشه! و کلی به اماکن فش داد! در این لحظه دو نفر اونیفورم پوش داخل شدن و آلبوس گفت: بچه ها ! اماکن اومد! در نگاهی دقیق تر متوجه آرم نیرو هوایی شدیم! و فهمیدیم که اینا اماکن هوایین!و بعد پاشدیم رفتیم و در مجسمه ای که حالت آب نما داشت و در نزدیکی همون دکه ها بود غرق در تفکر شدیم و هر کی گفت این یه چیزه: نیوتونه انیشیتنه... لرد سفیدم گفت: نورتونه! پس به این نتیجه رسیدیم که این مجسمه دکتر نورتون معروف هستش ! و جلسه آینده از زیر همین مجسمه شروع خواهد شد! خلاصه رفتیم نشستیم و جلسه پنجم ( یا ششم)رو شروع کردیم و آلبوس بازم مثل همیشه درباره سایت خودش و پروژه های خودش صحبت کرد و ما همه به این نتیجه رسیدیم که بهمون خیلی خیلی خوش گذشت! و پس:
هر هفته خودمون چهار تایی هم بیاییم و دوستان بی معرفت هم نیان اصلا خیالی نیست و اینقدر که به ما خوش گذشت رو اصلا فکرش رو هم نمی کردیم! و اصولا تا انقلاب مهدی جلسه ها ادامه دارد! پس قرار هفته آینده رو اوکی کردیم و به سمت منزل ها راه افتادیم!
=============
یک کلام ختم کلام!
دوستان عزیز خیر از مقداری شوخی که در اوایل گزارش اضافه شده بود بقیه گزارش کاملا درست بود ما به قدری صحبت کردیم که من همش رو یادم نیست ... بقیه دوستان اگه من چیزی یادم رفته رو حتما اضافه کنن.... ولی خدایی جای همه خالی بود.... به طرز باورنکردنیی به ما خوش گذشت.... تو کف بمونین!!!

قرار جلسه هفته آینده:
پارک لاله-- از سمت خیابان بلوار کشاورز-- کمی بالاتر از دکه های پایین پارک -- نزدیک آب نمای دکتر نورتون! پنج شنبه ساعت 3 بعد از ظهر
روز قرار هم با رای عموم قابل تغییر است!
با تشکر!
مسئول بوق زدن و هماهنگی جلسات سایت جادوگران!
دارک لرد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: جلسات هفتگي به صورت حضوري
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1383 12:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
من صد درصد شدم امید وارم همتونو ببینم ( کی اومدم میگم)

یا حق
<EMBED src="http://www.sharemation.com/mosahebe/zanjiri.wma" width=80 height=26 type=audio/x-pn-realaudio-plugin autostart="true">

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: جلسات هفتگي به صورت حضوري
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1383 08:08
نمایش جزئیات
آفلاین
ادرس براي اوناي كه اصلا بلد نيستن مياين فلكه دوم صادقيه
دمه پاساژ گلديس خياباني كه به طرف ستارخان ميره سوار ميشيد ميگيد سره حبيب اولاي سره حبيب اولاي پياده شديد
خيابان به سمت راست ديگه مستقيم نداره 100 قدم كه به سمت راست بريد بانك كشاورزي ظايع معلوم رو به روش سفره خونه است از اين بهتر ديگه نمي تونستم توضيح بدم
البته من خودم دم در واستادم حتما ميبينين

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه بدون کی بودی از کجا اومدی به کجا خواهی رفت همیشه بدون همیشه