سوژه این پست را دوست عزیزم دالاهوف داده.
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
هکتور تو اتاقش روی تخت خوابیده بود چشماش بسته بودند اما بیدار بود داشت فکر میکرد که.چطوری میتونه کینگیزلی را از را به در کنه(منظورم بازنشته کردنشه)یک ساعتی بود که داشت فکر میکرد اما چیزی به فکرش نمیرسید بعد از چند دقیقه...ها فهمیدم...وزیر...
تو اتاق انتظار نشسته بود از شانس بدش خیلی شلوغ بود بعد یه مدت طولانی که براش یه عمر گذشت نوبت او شد...
مردی که قبل او رفته بود دیدن وزیر از اتاق وزیر امد بیرون هکتور بلند شد که بره تو.
منشی:ببخشید اقای محترم وقت نهاره یک ساعت دیگه مراجعه کنید.
هکتور عصبانی شد و با لگد به یکی از صندلی ها زد:ای به خوشکی شانس.
منشی:اقای محترم چیکار میکنید؟
هکتور از اونجا میره بیرون دیگه تحمل نداره او رفت به طرف پارکی که اونور خیابون بود نیم ساعتی قدم زد یه چیزی هم خورد بعد دوباره برگشت به دفتر ملاقات با وزیر ایندفعه دیگه نوبت او بود رفت تو و درو پشت سرش بست.
سلام جناب وزیر چقدر این کت به شما میاد (این پاچه خواری واز این کارا نیست ها همه زیر دست ها از این شیرین زبونی ها می کنند)
وزیر نگاهی به هکتور میکنه و:سلام امرتون.
هکتور یه ذره تامل میکنه تا کلماتش را پشت سر هم بذاره :میخواستم به عرضتون براسانم که مدیریت زندان بزرگ آزکابان به فردی نالایق داده شده و خبر هایی میرسه که این مدیر زندانیان را اعم از مرگخوار و غیره شکنجه های شدید می کند و در شکنجه از جادوهای غیر مجاز استفاده میکنه . من خواستارم که سریعا این مدیر نالایق را برداشته و...
وزیر با تعجب به هکتور نگاه میکنه:تو مطمئنی که این کارا که گفتی کینگیزلی میکنه.. نه. نه. اون از این کارها نمیکنه من بهش اعتماد کامل دارم. میدونید تهمت هم زندان داره اقا؟
هکتور یه ذره اونجا وایمیسته و :اگه منو مدیر کنید از خجالتتون در میام...
وزیر با عصبانیت:برید بیرون اقا برید بیرون تا نگفتم نگهبان دستگیرتون کنه...
هکتور تا میبینه هوا پسه بارو بندیلو میندازه کولش د درو... - - - - - - - - - نه این طوری نمیشه باید یه راه دیگه پیدا کنم(اخه چه راهی؟)
ها باید شایعه پراکنی کنم روزنامه ی امروز فقط یه مقدار پول میگیره میتونم دوبله بدم...
حالا چی بنویسم: شیشه شیر تقلبی :کینگیزلی شکلبوت مدیر زندان ازکابان به مردم از جمله خریدارات اصلی خود شیشه شیر تقلبی میفروشد.نه نه چه ربطی داره اصلا کینگیزلی که شیشه شیر نمیفروشه...در زندان ازکابان مرگ یا شکنجه؟ این خوبه عالی .هکتور فردا رفت و با مقداری(بدون شرح)تونست مطلبشو تو صفحه ی اول با یه عکس از کینگیزلی چاپ کنه...
دو ساعت بعد چند کاراگاه به خانه ی هکتور یورش بردند .. او را دستگیر و به زندان بردند .
کینگیزلی من شکنجه میکنم ها؟ها؟ یه شکنجه ای نشونت بدم تو به دلیل تهمت زدن به مدیر ازکابان دستگیر شدی باید 32 ضربه شلاق بخوری .
هکتور :ا این نامردی جرم تهمت که 30 ضربه بود .
کینگیزلی با عصبانیت سر هکتور داد میزنه: به من تهمت زدی دوست دارم 2 تا بیشتر میزنم شانس اوردی سرتو زیر اب نکردم.
هکتور بعد از خوردن 32 ضربه شلاق و دادن تعهد ازاد شد .البته تا سه روز از درد نمیتونست راه بره و فقط فکر میکرد که چیکار کنه او ول کن نبود به هر نحوی که شده مدیریت ازکابان را میخواست. سه روز فکر کردو فکر کرد تا.....ها باید از اول این کارو میکردم .و
به زندان رفت .
کینگیزلی که هنوز از دستش عصبانی بود:ها چیه بازم شلاق میخوای اینورا پیدات شده .
هکتور:سلام کینگیزلی عزیز میدونی من چقدر تو رو دوست دارم اندازه یه اسمون(
)... تو دیگه داری پیر میشی دوروز دیگه بازنشت می شی حقوق باز نشتگی هم که چنگی به دل نمیزنه.کینگیزلی نگاه مشکوکی به هکتور کرد و:خوب اینا به تو چه دخلی داره.
هکتور:1000 گالیون.
کینگیزلی:بکن 1800 رند شه .
هکتور:
باشه.و اینگونه شد که """هکتور داگورث گرنجر""" مدیریت را با اقتدارکامل به دست اورد(البته شاید)
ویرایش: خب هکتور جان
سوژه خوبی بود و تقریبا خوب تونسته بودی شرحش بدی ولی اگر بدون رشوه و زیر میزی کار رو راه می انداختی بهتر بود ..حالا اشکال نداره
اول رولت رو خوب توصیف کرده بودی و استفاده هات از دیالوگ به جا بود ..هر چند میتونستی بیشتر شرح و بسطش بدی ولی به نسبت قابل قبول بود.
غلط املایی زیاد داشتی ..سعی کن دیگه تکرار نشه ..خودم برات درستشون کردم چون روی این مسئله حساسم
پارگراف بندی رو تو کارت قرار بده ..مثلا در همین پست داستان در زمانهای متفاوتی روایت میشه پس سعی کن با یک خط از هم تفکیکشون کنی چون خیلی مهمه و خوندن متن رو راحت تر میکنه و به زیبایی نوشته هم اضافه میکنه
در آخر ...به طور مشروط اینجا رو به شما میدم و 2 هفته فرصت دارید که بهش سروسامان بدید..اگر موفق بودید که هیچی به کارتون ادامه میدید و اگر نبودید از سمتان خلع میشوید
سیریوس
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




... تو بند کيم ؟