جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

19 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام بروبچز
باید بگم که رفتن به جلسه و مصاحبت با آلبوس عزیز و بروبچز جادویی نیاز به جرات نداره بلکه مایه ی بسی افتخاره

خلاصه جاتون کلی خالی بود و دوست داشتم روی گل همتون رو ببینم ولی....................
راستی قابل توجه اونها یی که نیومدن:
سدریک با اون همه درد و جراحتی که در ناحیه ی پاش داشت بازم انقدر معرفت داشت و مردونگی نشون داد و با اون حالش بلند شو اومد.
من واقعا از طرف خودم و تمامی جادوگران حاضر در جلسه از سدریک به خاطر این عمل انسان دوستانش تشکر می کنم.
به هر حال خیلی خیلی خوش گذشتبه قول معروف تووووووووووووپ
بید(قابل توجه ونوس)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
درود بر دامبلدور
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 16:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ای بابا! پس چی انتظار داشتین؟ میز گردهمایی؟ یا سالن کنفرانس اسلامی؟ تازه اتفاقا اینطوری خیلی هم بیشتر خوش می گذره و تمام حرف هایی که باید زده شه زده میشد... اگه جلسه رسمی دوست دارین می تونین با اجاره یه سالن برگزار کنین! ولی مطمئن باشین من یکی که نمی یام چون اصلا خوش نمی گذره جلسه که خشک و بی نمک باشه که جلسه نمیشه! جلسه فقط جلسه های ما!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 16:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
میتونم بگم این اتفاقات ده دقیقه بعد از اینکه بانوی سایه ها رفت به وقوع پیوست قبلش همه مظلوم اروم بودیم چون ما چهار فقط یه بعد هری پاتر نداریم
بعدشم این عکس ها فقط شوخی ها جلسه است ( جدی هاشو خدا به خیر کنه)
فکر کردید ما تو اون شش ساعت یه بند حرف هری پاتر میزنیم مخمون که ...... میشه
نه؟؟؟
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 16:01
نمایش جزئیات
آفلاین
به خدا من هنوز موندم که بانوی سایه ها چه دل و جرئتی داره!
اینا مثلا جلسس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 15:56
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام
دارک بی خود برنامه ریزی نکن خودت باید گزارش جلسات بنویسی راه هم برای فرار نداره
یا حق

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 15:37
نمایش جزئیات
آفلاین
اینم از عکسا!
اوکی! حله
اون دور میز شطرنج ها رو هم کم کم می ذارم! فعلا که پدرم در اومد! از هفته دیگه گزارش جلسه با خودتون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
گزارش جلسه مورخ دیروز!
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام و صد سلام به شما ورزش دوستان عزیز
بله! بازم مثل همیشه .... جلسه برگزار میشه!
دیروز در اجتماعی میلیونی جلسه در کنار مجسه دکتر نورتون فقید برگزار شد و بازم به ما خیلی خوش گذشت!!! آی جونم!
تصویر تغییر اندازه داده شده
دکتر نورتون با 4 ویروس در دستهایش

خیله خوب بسه دیگه! آها! صبر! اول اینم بگم که ضمن کوبیدن مشت محکمی بر دهان هر کی میگه جلسات بده اعلام می کنم که ما هر هفته جلسه داریم! چون خیلی خوش می گذره
گزارش جلسه:
بعد از خوردن کلی ضد حال و کلی گفتن بد و بیراه در دلم به ویدا اسلامیه که افراد جلسه رو به سمت خودش جذب کرد با اراده ای آهنین به سمت مکان جلسه حرکت کردم. چون عناصر مملی بسیار زیاده بودند با از لباس مشنگی استفاده کرده و با وسیله نقلیه بزرگ همگانی به سمت مکان تظاهرات حرکت کردم... در اینجا بود که در نزدیک پارک لاله در یک بقالی دو نفر رو مشاهده کردم که داشتند ارس کولا می خوردند ضمن بسی تعجب از اینکه ارس کولا از تبریز تا تهران آمده متوجه شدم که نیروهای نوشابه ای مکان جلسه رو کشف کردند و یا احتیاط بیشتری به مکان جلسه نزدیک شدم در اینجا بود که بادی شدید وزید و تمام موهای من رو خراب کرد ضمن فحش دادن به آسمان و زمین! به سمت مجسمه دکتر نورتون حرکت کردم... بله به مجسمه رسیدم ولی کسی نبود و غیر از کلاغی که احتمالا جاسوس بود و روی کله نورتون نشسته بود کسی نبود... در اینجا بود که نیروهای دارک من احساس بدی رو پیش بینی کردند! ولی ناگهان یه نفر گفت: سلام دارک! و شپلخ! از رو زنجیر پرید و به سمت من اومد! این بود لرد سفید بزرگترین دشمن من و من بسی خوشحال شدم به به پیام گندالف چطوری دشمن عزیز! چه خبرا؟ کو بقیه؟
لرد سفید: کسی نیومده!
من: مشکوکه
لرد سفید: دامبل اومده و وبانوی سایه ها
در این لحظه کله دامبل از داخل کافی شا(ب) بیرون آمد و بگفت: سلام!(همراهش کلی دودم بیرون اومد) و من متوجه شدم که بالاخره موفق شده غلیون بکشه : بیا تو دارک!
من: نه بذا سدریک هم اومد باشه ..
و در انتظار سدریک بودیم و با گندالف بر سر اینکه چطوری همدیگه رو بکشیم بحث می کردیم
من: ببینم سدریک اوضاش ردیفه؟ می گن مرده که(ضمن ارز (دلار-پوند و غیره همه رقم موجود است) معذرت از سدریک عزیز)
گندالف: نه بابا اوضاش ردیفه
کمک... ای وای.... به دادم برسید...
من: سدریک!
و سدریک در حالی که به علت شدت جراحات وارده نمی توانست پرواز کند از توی چندتا درخت رد شد و در حالی که می لنگید به سمت ما آمد!
من: خدا به دور! چی شدی؟ مملی بهت حمله کرده؟
سدریک: ای وای تو این مایه ها پام خرابه بشینیم!

تصویر تغییر اندازه داده شده

سدریک آسیب دیده از جنگ بر علیه مملی

من: راستی ساب زیرو کو قرار بود بیاد فک کنم دامبل گفته بود میاد
گندالف: نه بابا اسکورپیون رو تو کوچشون چاقو زدن رفته عیادت اون! تازه قرار بود رایدن و بقیه بروبچ مورتال کومبت هم بیان ولی خوب به خاطر اسکورپیون کسی نیومد
من: اهان! راستی مرلین زنگ زده بود! گفت سه رب دیگه زنگ می زنم!
و اینگونه بود که با سدریک شروع به صحبت درباره روح سبز(روح احمد سابق) و استکبار مملی کردیم و در این لحظه دسته بزرگی از زن های مودی در حالی که شعار مرگ بر استکبار یاهو رو سر داده بودن از کنار ما عبور نمودند...
درنگی بعد! آلبوس و بانوی سایه ها به سمت ما آمدند... و بعد از سلام و احوال پرسی و مشعوف شدن از اینکه بالاخره طلسم شکست و یک نفر از خانم های سایت لطف کرد آمد شروع به صحبت درباره مسائل روز(قیمت ماکسیما-کیفیت چای- انواع بوق- لغت نامه دامبل خدا) و غیره نمودیم و من کلی عکس از همه در کنار دکتر نورتون گرفتم و اینجا بود که دامبل گفت:
بریم قلیون بکشیم
همه:
در اینجا بود که من گفتم بریم و سدریک با نگاهی امیدوارانه گفت شاید وقتی دیگر! ا ببخشید! گفت شاید کسی بیاد! یه کم صبر کنیم و در آفتابی سوزان صبر کردیم!
بعد از مدتی حرف توجه ما به کفش های بسیار بسیار بزرگ آلبوس که از صد کیلومتری تو چشم میزد جلب شد و بعد از گفت کلی: بابا پولدار! عکسی هم از کفش آلبوس گرفتیم که به سمع و نظرتون خواهیم رسوند...
تصویر تغییر اندازه داده شده

دامبلی با کفش های آهنی!
سپس به سمت کافی شا(ب) حرکت نمودیم در این لحظه شخصی معلوم الحال به سمت من نزدیک شد خیلی نزدیک شد(موهایی ژولیده... کاسه ای در دست داشت و چیزهایی می گفت که به زبان موردوری هم نبود و من متوجه نشد) به هر بعد از اینکه رفت پی بردیم که او کسی نبود جز: فاج! رهبر قبیله بونگا بونگا! و وزیر سابق! رفتیم داخل:
ودر آنجا سن ایچ خوردیم در حالی که سدریک چایی شرکت خودش رو با افتخار خورد و من عکس هم از همه دوباره گرفتم در اینجا بود که آلبوس روی یک فروند موشک بالستیک کاغذی به طرز مشکوکی از ما امضاء گرفت و ما ندانسته امضاء کردیم و بعد متوجه شدیم که با امضاء کردن مجبور شدیم در سایت وزین آلبوس ثبت نام کنیم!
تصویر تغییر اندازه داده شده

موشک کروز یا بالستیک؟! مسئله این است!

همچنین همه متوجه عینک آفتابی جادویی دامبل شدیم که هر کی می زد خیلی خوشتیپ می شد و به من اونجا احساس Agent Smith بودن دست داد و گفتم از من عکس بگیرین!

تصویر تغییر اندازه داده شده

مامور اسمیت جدید! فقط دچار حدود چهل کیلو اضافه وزنه شده!


و مشتری عینک دامبل شدم و دامبل منو بد نگاه می کرد!
تو همین حوالی مرلین جان آخر مرام رو گذاشت و زنگ زد:
تصویر تغییر اندازه داده شده

علاقه مندی در چهره آلبوس برای صحبت با مرلین موج می زنه
=======================================
سایر عکس های کافی شا(ب)
(((((((این عکس به درخواست لرد سفید برداشته شد... بوق!!!)))))
یوهاهاهاهاها! به من می گن لرد سفید
=====
تصویر تغییر اندازه داده شده
بدون شرح!
======

تصویر تغییر اندازه داده شده
اوکی -- یس--- یو آر رایت---
======
تصویر تغییر اندازه داده شده

این عکس فقط برای نشان دادن تکنولوژی زوم دیجیتال بوده است و بس!


و مدتی بعد بود که بانوی سایه ها گفت که :من دیگه باید برم!
و من گفتم: بابا نزگولا اینجا هستن
گندالفم گفت: بابا عقاب! نزگول چیه!
و دامبل گفت: نه بابا ضد هوایی های مملی هستن خطرناکه! با وسیله مشنگی بره بهتره
سدریک نظر خاصی نداشت چون پاش خیلی درد می کرد!
و اینجا بود به خبر کردن یک آژانس منتظر آژانس شدیم و رفتیم گوشه خیابون تا آژانس بیاد و ناگهان شخصی اومد با قیافه ای بسیار جالب (کاش عکس گرفته بودم!) احتمالا پسر عموی فاج بود و گفت که آژانسه که من با نیروهای دارکم پی بردم که خالی می بنده و گفتم آرمت کو؟
که یارو ضایع شد و یه چیزایی گفت و هوششششت! رفت
درنگی بعد آژانس آمد و بانوی سایه ها خداحافظی کرد و رفت...
و ما به سمت پارک برگشتیم و در کنار دکتر نورتون جمع شدیم
یه کم صحبت کردیم و رفتیم تو چمنا نشستیم و درباره هری پاتر بحث سنگینی کردیم و من بازم عکس گرفتم... و اینجا بود که همه عینک آلبوس رو زدن و دیدن چیزه خوبیه و من گفتم هفته دیگه یدونه برا من بخر! خیلی باحاله! و آلبوس قیمتی بالا گفت که من پشیمون بشم!
بعدش چی شد؟ آها! رفتیم دور یه میز چهار نفره که ماله شطرنج بود نشستیم و کلی حرف زدیم سدریک همچنان در وضعیت آرامش فعال به سر می برد و به قول معروف با ما نبود! کلی اونجا حرف زدیم و از همدیگه و دماغ سدریک عکس گرفتیم:
تصویر تغییر اندازه داده شده

آیا مملی رو را زنده خواهد گذاشت؟

و عکسایی دیگر! من بازم احساس بهم دست داده بود عکس ماتریکسی گرفتم!:
تصویر تغییر اندازه داده شده
سدریک آخر بچه مثبت: دارکی کیفت یه وقت یادت نره!
=======
تصویر تغییر اندازه داده شده
سدریک: خوب حالا چی کار کنم؟ باید تمام اقتصاد در دستان من باشه... همه چی رو خواهم خرید...
======

تصویر تغییر اندازه داده شده
چی میشد دامبل این عینک رو می داد به من؟! 24 ساعت می زدمش!!!


و پاشدیم رفتیم به سمت کافی شا(ب) آلبوس دوباره قلیون سفارش داد و من رفتم سیب زمینی(به به!) جاتون خالی سفارش دادم و خوردیم... و سدریک با تمام قدرت بستنی خورد!:

تصویر تغییر اندازه داده شده

آخ جون بستنی! کو کو غذا!

لرد سفید که دیگه نتونست تحمل کنه رفت و یه سر غلیون گرفت و اومد و در غلیون کشیدن به آلبوس یاری رسوند! و من عکس های دودی بسیاری گرفتم!:
تصویر تغییر اندازه داده شده

آلبوس بعد از رسیدن به غلیون در آرامش کامل!

تصویر تغییر اندازه داده شده

گندالف که در گذشته چپق می کشید نشان داد در غلیان بسیار حرفه ای است!


سپس قدری بحث سنگین کردیم و پاشدیم رفتیم پیش دکتر نورتون در اینجا آلبوس اشکی بریخت و بگفت: به روایتی دکتر نورتون بابای من بوده! همه گریه کردیم و آلبوس رو دلداری دادیم و از زحمات باباش در مبارزه با ویروس ها تقدیر کردیم...

تصویر تغییر اندازه داده شده

دامبل در غم پدر از دست رفته اش

بعدش من و لرد سفید متوجه شدیم که همه به ما بد نگا می کنن و تازه متوجه شدیم که خیلی عجیبه گندالف و سارون در کنار هم را برن! پس تصمیم گرفتیم همدیگه رو بکشیم! در کنار مجسمه دوئل سنگینی شد که عکس هاش موجوده و کلی ماگل کشته شد...:
تصویر تغییر اندازه داده شده

من در حالی که می خوام کف گرگی بزنم و گندالف در حالی که دندان های دراکولایی خود را نشان داده و با کبیورد درون کیسه می خواد توی سر من بزنه

سپس دوباره زدیم به خاکی و رفتیم تو چمن نشستیم و بازم عکس گرفتیم و بازم کلی صحبت کردیم و کلی خندیدیم!( به دلیل مغایرت با استاندارد جهانی PG-13 متن صحبت ها موجود نیست )
و بازم جای دوستان خالی خیلی خوش گذشت...
سپس پاشدیم در حالی که هوا تاریک شده بود رفتیم قدری دور زدیم و اینجا بود که سدریک از آرامش فعال خارج شده و به قول معروف با ما بود! کلی حرف زدیم و من هر چی خواستم جدی صحبت کنم دامبل و بروبچ پارازیت دادن که من با دامبل درگیر شدم و نصف پارک با خاک یکسان شد و دامبل بگفت: تو برو عضو اسلایترین شو! و تو سایت بزنیم سرو کله همدیگه
و من بگفتم: عینک آفتابی نمیدی؟! باشه! قبول! پس بچرخ تا بچرخیم!
آلبوس دلش بسوخت و عینک آفتابی رو داد من و من خوشحال و خندون در حالی که هوا کاملا تاریک بود عینک آفتابی رو زدم و چون چیزی نمی دیدم سدریک دست منو گرفت
خلاصه خر افتاد تو کاسه!
بعد از کلی صحبت و دور زدن نشستیم دور یه میز چوبی و باز هم بحث مفصلی درباره اینکه بچه ها چرا نمیان کردیم و تصمیمات سدریکی(انتحاری گرفتیم): از این به بعد دیگه به کسی اعلام نمی کنیم و یا از کسی درخواست نمی کنیم تا در جلسات شرکت کنه و فقط دو روز مونده تاریخ و ساعت جلسه رو اعلام خواهیم کرد! هر چند به احتمال زیاد همین جا پنج شنبه خواهد بود... بگذریم...
حدود ساعت 9 راه افتادیم به سمت منازل و من عینک آلبوس رو بهش پس دادم چون دست دو بود می خواست به من بندازه!
این بود جلسه این هفته و خیلی خیلی خوش گذشت!
در ضمن به ما ثابت شد که دامبل همیشه دامبله: توجه شما رو به لغت نامه دامبل خدا جلب می کنم:
فری وال:(Free Wall) دیوار مجانی؟! نخیر بابا ! منظور فایر وال بوده!(حدید!)
دیسیک توووپ(Disik Tooop) یک جور دیسک توپی نیست منظور صفحه ویندوز است..(جدید!)
زوپیس تیم(Xoopis Team) نخیر بازم اشتباه کردین! زوپس تیم فوتباله نداده! منظور تم های زوپس هستش!(جدید!)
حبیب اولای: نام جدید خیابان حبیب الله(قدیمی)
سفره خان: خان نعمت بگشود و بگفت: منظور سفره خونه بوده(قدیمی)
متاسفانه بقیش یادم نیست! زیاد بود اگه کسی یادشه یه بوق بزنه!

دوستانی که نیامدند امیدوارم هر جا هستند بهشون خوش گذشته باشه...
دوستانی که آمدند: خیلی ممنون لطف کردین و باز هم ممنون امیدوارم همیشه بیایین!
در ضمن تشکر خیلی مخصوص از بانوی سایه ها که واقعا واقعا لطف کرد و در جلسه شرکت کرد... بازم خیلی خیلی ممنونم
یا حق(به قول دشمن عزیز لرد سفید!)
موفق باشین
دارک لرد: دشمن جدید آلبوس؟!
بوق! خدافظ


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: مکان و زمان جلسه
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 12:46
نمایش جزئیات
آفلاین
جاتون خالی خیلی خوش گذشت

سلام بروبچز
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من هم دیروز تو جلسه شرکت کردم
ولی خیلی بدجنسین خیلی ها نیومدن اصلا کارتون خوب نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
درود بر دامبلدور
Re: مکان و زمان جلسه
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
من حدود 100 خط اینجا نوشته بودم به خاطر نت دانشگاه پرید
یه خلاصه مینویسم ازش دوباره :

به نظر من و شاید خیلی های دیگه هم این رو تصور کنن که در حال حاضر این جلسه ها به صورت تفریح و گردش و ایناس خب البته بسیار خوب و جالبه که آدم وقتش رو با دوستاش بگذرونه و خوش باشه
ولی این رو هم در نظر بگیرید که همه (یا بیشتریا ) یه سری دوست و رفیق دارن که با اونا برن اینور و اونور و چیزی که اینجا ما رو دور هم جمع کرده هری پاتر و دنیای جادوگریه در نتیجه این جلسات هم باید این قضیه توش اومده باشه

کلا فردی که می خواد بیاد تو این جلسه انتظار داره از نظر روحی و فکری در مورد هری پاتر و دنیای جادوگری ارضا بشه

همین لزوم برنامه ریزی برای جلسه رو می رسونه الان هم میگم که باید چطوری باشه
آقا باید دقیقه به دقیه مشخص باشه چه کارهایی انجام میشه شما اصلا به این مورد که باید کارها برای انسانها انجام بشه فکر نکنید و فکر کنید یه سری کامپیوتر باید با هم ست بشن (خود به خود بی نظمی در جلسه اونقدر هست که برنامه رو اینور اونور کنه)
برای جلسات هم یه سری پیشنهاد داشتم:

1- در مورد چیزهای کلی مربوط به سایت و غیره توش بحث بشه مثال میزنم- کنکور هری پاتری - کلاه گروه بندی و اینکه چرا باید بر طبق اون برو بچ رو گروه بندی کنیم و چرا نباید بکنیم - تایپ کتاب - چرا اعضا فعال نیستن و چگونگی فعال کردنشون و غیره و غیره
برای همه اینا باید طرف قبلا فکر کرده باشه (مخ آزاد تو جلسه نیومده باشه ) اگه نوشته باشه که چه بهتر و هر کدوم باید ساعتش مشخص بشه
آقا از کامپیوتری کردن کارا اصلا نترسید همون طوری که گفتم به اندازه کافی در حین اجرا به هم خورده و کنسل خواهند شد و منظورم اینه که مثلا رب ساعت از فلان تا فلن فلان شخص در مورد مثلا تایپ کتاب بحث میکنه

2- مسایلی که توی فروم پیش اومده مثلا تاپیک هایی که به نظر می رسه به اندازه کافی بحث روش شده ولی هنوز عده ای راضی نشدن مثلا میزنم : همین تاپیک کشته شدن مادر هری که لرد سفید میگه هنوز بحث داره و خیلیا نظرشون اینه که بحث تموم شدس

فعلا موارد دیگه رو میزارم برای بعد
فقط دو مورد دیگه یکی اینکه به همزمانی با امتحانا هم فکر کنید و در نظر بگیرید که برای طرف فقط شرکت دو ساعته در جلسه نیست و باید روش فکرش رو هم بزاره
دوم اینکه به نظر من جلسه هفتگی با این منظور لزومی نداره بلکه هر دوماه یا بیشتر کفایت میکنه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: مکان و زمان جلسه
ارسال شده در: شنبه 19 اردیبهشت 1383 07:06
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام ما به كسي نگفتيم حتما بياين اصلا نياين چه فرقي ميكنه وقتي شما نميايد حداقل يه پست ميتونيد بزاريد كه من اقا كار دارم ما نميايم يعني شما انقده بي مسعوليئت هستيد ما اينجا 200 خورده اي عضو دارم واقعا من نميدونم چي بگم اصلا مهم نيست اومديد اومديد نيومديد هم نيومديد
خيلي خوش گذشت جاتون خالي بود كلي به من خوش گذشت كلي عكس انداختيم بعد كسي نخواست بياد شمارو ببينه كه ميگيد اگه خواستيد منو ببينيد بيايد نمايشگاه
مگه بيكارريم مودي جان بعدشم اگه ما بخواهيم با ويدا صحبت
بكنيم خيلي راهاي ديگه اي هم هست

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه بدون کی بودی از کجا اومدی به کجا خواهی رفت همیشه بدون همیشه