جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

50 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
48 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخاب بهترین‌ها

نشان انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران

هفتاد و هفتمین دورهٔ انتخاب بهترین‌های سایت جادوگران برای فصل تابستان ۱۴۰۵ آغاز شده است؛ با رأی خود از اعضای اثرگذار جامعه قدردانی کنید.

مهلت شرکت: ۲۵ تا ۲۸ شهریور
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 16 دی 1384 18:58
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شعر: خالی بند
شاعر: اما ایوانز
توضیحات: این شعری است که هری در جواب ولدمورت می نویسد

خالی بند تر از تو آدم ندیدم
رذلی و پستی را با هم ندیدم

جادوگر با رذلی و پستی
ندیدم درون جهان هستی

یقه ام را ول کن ببینم
من هریم فقط همینم

بدان که من تو را خواهم کشت
می زنم در دهانت یک مشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 16 دی 1384 00:44
نمایش جزئیات
آفلاین
بدرود

*ستاره ای می چکد
در سقف سرسرا
از شکوفۀ کدوهای هاگرید

*لحظه ای درنگ می کند
چوب جادو
در برابر جادوی سیاه

*روی برج بزرگ هاگوارتز
چیزی غنوده
نگاه کن،ققنوسی

*رئیس مرگ خواران(ای ولدمورت بی ناموس)
ترانه ای سر داده
در قبرستان

*انگشت خونین فرودو
دست پیتر پتی گرو
گلهای پرفسور اسپاروت

*در باره دامبلی دور
شعری می نویسم و می گریم
در کنار دریاچه هاگوارتز

*وقت کلاس پیش گویی
تریلانی در کف من چه دیده
که چنین شگفت زده در ان می نگرد

*داکسی ها
دیدار با سیریوس
هاگوارتز چه عزیز است

*کلاه گروه بندی
در همان نقطه از سرسرا
انگار همین دیروز بود

*سرتاسر این سالها طولانی
در انتظار شاهزاده دو رگه
و اکنون پایانی غم انگیز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به امید روزی که بتونیم بفهمیم کی هستیم
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
نشستن ویلیام ادوارد بر مقام کرام و تشبیه کردن بکارهای کرام و فرق ظاهر میان هر دو و سر انجام رفتن ویلیام از سایت !

ویلیام ادوارد گر خود را وبمستر نام کرد
آستکبار برد و فروم ها رام کرد !
صورت کار ویکی* را دیده بود
صورت اندر سر ویلی می نمود !!

ارزشی ها گفتند این ویکی کرام بی صفاست !
از ویلیام تا کرام فلک و ملک فرقهاست!!
او چو بیداریست این همچون وسن
همچنانک آن حسن با این حسن !

ویلیام میگفتی حق من و هاست و بس
صورتی ارزشی با یوزر و پس

ویلیام از مکر این می گفت لیک
می نمود این پست در دلهای نیک

پست یک خط و ایلیش و فینگلیش
می نمود در این تاپیک و اون توپیک

روزی از روزها با خود و خویش فکر بکرد!
با خود عهدی بست چون با لا خره خوب شود
برود جادوگران را بدرود ، پیش کند

او برفت و چیزی از غم در نماند
خلوتی ساختگی در سایت بر جای بماند!

*ویکی : جناب وبمستر !! ( ویکتور کرام )

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک نکن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 12:35
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شعر: انتقام
شاعر: Emma Evans
توضیحات: این شعری است که ولدمورت برای هری می نویسد

نمی دانی هری بی تو کبابم
برای کشتنت همچو شهابم

نداری تو ز من هیچ گونه باکی
می روم روی یخ دل باز حاکی

پر و بالم شده تک تک شکسته
قلب من از دوریت بسته و خسته

می فرستم به سویت وردی خونین
جا خالی نده تا بمیری ننگین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
او کیست؟؟
مردی نشسته بود
روی یک نیمکت خالی و وسیع
ظلماتی بود، سرمایی بود
از دل جادُگران
یخ و سرما، به جای عشق
می آمد، تو
او به کار این جادُگرا می خندید
خنده ای، که از آن
یخ و سرما، به جای عشق
می آمد، تو
خنده ای کرد از اعماق تهش(1)
خنده ای از سر قدرت و طرب
قدرتی که در آن
عالم جادُگران
مال کسی بود
که از قلب و رُحش
چیز کمی باقی بود
خنده ای مال کسی
که سراسر بدنش
پر بُوَد از طلب قدرت و کین
*****
در تمام عالم جادُگران، گشتم
اما ، او که بود؟؟
پاسخم را یافتم
او همان بود
که روحش
بهترین خصلت آدم بودن
را به قدرت و به کین
بفروخت و خندید
خنده ای که از آن
یخ و سرما ، به جای عشق
می آمد ، تو
او خودش بو، خوش
لرد تاریکی ها(2)
**********************
1- برای جور در آمدن آهنگ شعر ازاین اصطلاح استفاده کردم و قصد توهین به ایشون رو ندارم.
2- مقصود من از این شعر تنها معرفی لرد ولدمورت داخل کتاب هری پاتر بود و قصد توهین به هیچ یک از اعضا را نداشتم.
*** یکی نیست شعر آدمو نقد کنه؟؟؟***

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 15 دی 1384 09:39
نمایش جزئیات
آفلاین
زی ذی" نامه!




الهــــی! به مــــــردان در خانه ات!

به آن زن ذلیلان فـــــرزانــــــه ات!



به آنانکه با امـــــر "روحی فداک"!

نشینند وسبـــــــــــــزی نمایند پاک!



به آنانکه از بیـــــــخ وبن زی ذیند!

شب وروز با امــــــر زن می زیند!



به آنانکه مرعــــــــــوب مادر زنند!

ز اخلاق نیکـــــــــوش دم می زنند!



به آن شیــــــــــــر مردان با پیشبند!

که در ظـــرف شستن به تاب وتبند!



به آنانکه در بچّــــــــــه داری تکند!

یلان عوض کــــــــــــردن پوشکند!



به آنانکه بی امــــــــــــر واذن عیال

نیاید در از جیبشان یک ریــــــــال!



به آنانکه با ذوق وشــــــــــوق تمـام

به مادر زن خود بگویند: مـــام (!)



به آنانکه دارند بــــا افتخـــــــــــــار

نشان ایزو...نه!"زی ذی نه هزار"!



به آنانکه دامـــــــن رفــو می کنند!

ز بعد رفــــــــویش اُتـــو می کنند!



به آنانکه درگیــــر ســــوزن نخند!

گرفتـــــــــــار پخت و پز مطبخند!



به آن قرمــــــــه سبزی پزان قدر!

به آن مادران به ظاهــــــــــر پدر(!)



الهـــــــــی! به آه دل زن ذلیــــــل!

به آن اشک چشمان "ممّد سبیل"(!)



به تنهای مردان که از لنگـــه کفش

چو جیــــــــغ عیالاتشان شد بنفش!



:که مارا بر این عهـــد کن استوار!

از این زن ذلیلی مکن برکنـــــــار!



به زی ذی جماعت نما لطف خاص!

نفرما از این یوغ مــــــارا خلاص!


------------------------------------------
تقدیم به تمام زز های عزیز
از : www.bolfozool.blogfa.com

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: چهارشنبه 14 دی 1384 12:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شعر: چشم
شاعر: آرامیس بارادا


آینه بخار گرفته بود
من خودمو نمی دیدم
رفم جلو و با دستم
یه دایره توش کشیدم

دایره ای که کشیدم
قدّ یه چشمم بود و بس
چشممو بردم نزدیکش
همون که بود قد یه عدس

چشمم که قهوه ای بود
یهو رنگش عوض شد
شد سبز کمرنگ و من
جیغ کشیدم تا که بد*

یهو افتاد به یادم
که چشم هری سبزه
چه افتخار بیش از این
که چشم بنده سبزه؟

ولی تا رفتم عقب
چشمم باز قهوه ای شد
پرید و رفت همه چی
یه رویایی بیش نشد!


*تا توانستم جیغ کشیدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: جمعه 25 آذر 1384 11:11
نمایش جزئیات
آفلاین
شعر;ه در رابطه با جادوگران بید
شاعر:بیتا آتیش پاره
از همه دوستانی که اسمشون رو توشعر آوردم معذرت می خوام

حلالم کنید---> یادتون باشه غرض از این شعر توهین به کسی نبید--->این شعر تنها جنبه ی شاعر بازی داره!!!

---------

آی هری،هری،هری،هری،هری
از دوری ات کرده غروقاتی(1)
هری بی رولش کن
هری بی پستش کن
هری یه نگاه بهش کن


آی حاجی،حاجی ،حاجی،حاجی،حاجی
از دوری ات کرده غروقاتی
حاجی بی رولش کن
حاجی بی پستش کن
حاجی یه نگاه بهش کن

آی ایلی(2)،ایلی،ایلی،ایلی،ایلی
از تیپت کرده غروقاتی
ایلی بی رولش کن
ایلی بی پستش کن
ایلی یه نگاه بهش کن

آی لاکی(3)،لاکی،لاکی،لاکی،لاکی
از دوری ات کرده غروقاتی
لاکی بی رولش کن
لاکی بی پستش کن
لاکی یه نگاه بهش کن

آی زاخی(4)،زاخی،زاخی،زاخی،زاخی
از دوری ات کرده غروقاتی
زاخی بی رولش کن
زاخی بی پستش کن
زاخی یه نگاه بهش کن

ها..حالا اگه دوست داشتید با شناسه های مختلف این شعرو ریپیت کنید....چو چانگ...هرماینی...رون...تری...eli(گرابلی پلنک) ...

-------------------------
1-(ها.. اشتباه نکنید منظورم جادوگران بیده!!!منحرف نشید)
2-ایلیدان
3-لاکهارت
4-ها..با شناسه قبلی بیشتر هم خونی داشت تو شعر برا همین زاخی زدم به بزرگواری خودت ببخش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشحال می شم در bitaatishpareh باهاتون بچتم
___________________--
مجهز به سیستم ABS
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: پنجشنبه 24 آذر 1384 17:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شعر:هری پاتر
شاعر:برتا جورکینز البته از وبلاگ یکی از دوستان بر داشتم به آدرس زیر:
http://hogsemid.persianblog.com/
==========================================================================

چون هری برگشت سوی خانه اش
گفت آن موضوع به شوهر خاله اش
خنده ای زد آن کدوی پر ز باد
گفتش آنگه سوی او با قیل و داد:
"عقل تو گویی شده از پاره سنگ
زان سبب گویی چنین حرف جفنگ
بعد از آن نه هست سکّوی ده
خود خطا رفتی به این رسم و به ره
باشدا آیم به نزد آن قطار
تا ببینم چون شوی بر آن سوار !!"

* * *

چون هری آمد به سوی ایستگاه
بی خبر از شیوه و از رسم و راه
دیدش آنجا یک پسر با سرخ موی
گویی اش دنیا شده بر کام اوی
با برادرها رود سوی قطار
تا به قصد مدرسه گردد سوار
چون که ورنون دید این احوال را
دادش او دست هری اموال را
"رو به راه خود کنون طفل عذب
تو ز قوم فارس هستی ما عرب!!"

* * *

تا که شد دور از عمویش این پسر
آن که بود از هر نظر مثل پدر
با دو خجلت گفت آنها را هری
من ندانم هیچ از جن و از پری
خواهم اکنون من شوم سوی قطار
تا کنم از درد و رنج خود فرار
حالیا مشکل برایم شد پدید
چون که باشد راه آن خارج ز دید
جانیا گویید رسم و راه را
من ندانم هیچ این احوال را

* * *

آن پسر گفتش چنین سوی هری
من رونم از دیدنت گشتم Happy !!
گفتش او را مادرش: جانم پسر
چیست نامت، مادرت، اسم پدر ؟
در کنارش دختری آتش به موی
دست مادر بود در دستان اوی
"پاترم من، هست نام من هری
همچو رون باشم کلاس اولی"
دخترک جیغی کشید و بانگ داد
"پاتر است مادر، شنیدی؟ Thank God !!

* * *

از تعجب چشم آنان گرد شد
تو بگو آن دم جهان پر ورد شد
پچ پچی افتاد آن دم در همه
بانگ شادی رفت سوی همهمه
گفت آن کوچک پسر "مادر ببین
هست آیا جای زخمش بر جبین؟"
خود هری مو از جبین زد بر کنار
تا ببیند جای زخمش آشکار
دخترک بالا پرید و باز گفت
"حرف او با مدرکش گردید جفت !!"

* * *

تا که مادر باز آمد سوی حرف
"بس کنید این بانگ و غوغا، توی صف !"
حالیا دیگر شده وقت سفر
از همه آمد برون بانگ ظفر
گفت مادر "ای هری، کوچک پسر
خود برون کن واهمه از جان و سر
می روی سوی ستون با بار خود
بر زبان آور تو نام مهربُد
فارغ از ترس اصابت با ستون
رد شوی از بین آن جانم کنون"

* * *

چون هری حرفی چنین از او شنید
ترس عظمی بر وجودش شد پدید
هر چه نیرو داشت روی هم نهاد
سوی آن سکو دویدش همچو باد
در چنین حالی شده حبسش نفس
رون گذشت و او به دنبالش سپس
این چنین شد این دلاور مرد ما
در میان روح و غول و اژدها
این که در آن سوی دیوارش چه دید
اندکی دیگر کنم بر تو پدید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img al
Re: اشعار جادویی
ارسال شده در: شنبه 19 آذر 1384 14:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نام شعر:من عاشق همه هستم به خصوص کوییریل
شاعر:برتا جورکینز
انگیزه:پس از دیدن مصاحبه کوییریل شعر از خودم در وکردم

من چه کنم که هر چی از کوییریل دیدم خوبی بوده
من چه کنم که کوییریل برام مثل یه خواهر بوده
من چه کنم چون کوییریل مثل همزاد برام بوده
من چه کنم هر چه درخواست می دم واسه ی جادوگر ماه شدن کوییریل رد می کنن
من چه کنم سایت جادوگران عوض شده
توش پر از جنگ و دعوا شده
فحش و گیس کشی بین دخترا
کتک کتک کاری بین پسرا
مدیرا نشستن و نیگاه می کنن
گاهی هم بچه ها رو سوا می کنن
چی می شد اگر که نظارت رو درخواستی کنن
بچه ها رو از ته دل راضی کنن
بچه ها عشقشون نظارته
گل زدن بر سر این سایت برامون مثل زیارته
همه ی ما هری پاتریم
ما جادوی وجود داریم
عزیزان اینو می گم
همه عزیزین واسه من
من شما رو دوست دارم
از ته دل خوشیتون رو آرزو دارم
اگه منو قابل بدونین می شم یه دوست خوب براتون
می شم یه فرد خوب برای اجتماعتون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[img al