جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

67 کاربر(ها) آنلاین هستند (55 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
66 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

کارگاه داستان‌نویسی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 14 دی 1391 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت


سوروس که بوی مرگ به مشامش می رسید برای نجات یافتن تقلا می کرد. هری که نگران و ناراحت به نظر می رسید در مغزش به دنبال راهی برای شکنجه کردن سوروس می گشت. پس از مدت ها، فرصت انتقام گرفتن از سوروس فرا رسیده بود.
چوبدستی اش را در هوا تکان داد و طلسم پتریفیکوس توتالوس رو اجرا کرد. سوروس بی حرکت روی زمین افتاد. هری دستش را روی گردن او گذاشت و فشرد.
- حالا باید تقاص کاراتو پس بدی!

سوروس با تلاش فراوان و با صدای خفه گفت:
- تو یه ترسویی. مثل ماد..

و قبل از اینکه جمله اش را تمام کند نور سبز رنگی که مرگ را به همراه داشت به او کوبیده شد!


تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/15 21:01:00
تصویر تغییر اندازه داده شده


ما شیفتگان قدرتیم، نه تنشگان خدمت

Only Raven
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 11 دی 1391 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
...مار داشت از درخت بالا میرفت.چشمم توچشمش افتاد.یه آن فکر کردم میخواد بهم حمله کنه.یهو خیز برداشت و پرید طرفم.جاخالی دادم.همونطور که رو هوا بود دمش رو به طرفم حرکت داد.
_هویییی...یهو دیدم تو هوا خشکش زد!افتاد رو زمین.منم آروم بهش نزدیک شدم.ترسیده بودم.فکر کردم میخواد گولم بزنه تا منو بکشه.خب هر کس جای من بود توی اون تاریکی از ترس سکته میکرد.وقتی بهش رسیدم دیدم واقعاً خشک شده.بهش دست زدم...
_آخ.چته؟هرمیون با خنده گفت:براوو...براوو.از تو بعید بود!
_چی؟
_کشف طلسم جدید!
_ها؟؟؟منظورت چیه؟
_هیچی.داشتم خوابتو نگاه میکردم!تو روی اون مار یه طلسم جدید اجرا کردی که اختراع خودته!اونجا که گفتی:"هویییی".راستی،طلسم استراق خواب جالبه،نه؟تازه پیداش کردم.خواب تورو هم اینطوری داشتم نگاه میکردم!
باورم نمیشه!منو اختراع طلسم؟به هرمیون گفتم:شب همه ی بچه ها رو جمع کن تو اتاق زیر شیروونی.به مناسبت اختراع جدیدم میخوام ماجراهایی که تو هاگوارتز برام اتفاق افتاده رو که به تو و رون نگفتم به همه بگم...باشه؟
هرمیون با اخم گفت:اگه میدونستم اینطوری راضی میشی تا اون ماجرا ها رو بگی زودتر...هری!هری!بیا دیگه.صدای جینی بود.باید میرفتم.به هرمیون گفتم:خب دیگه،تاشب!
شبم با خنده همه ی قضیه ها رو-همونطور که تو عکس میبینید-براشون تعریف کردم


سوژه جالبی بود ، وقتی وارد ایفای نقش شدی بیشتر روی نمایشنامه نویسیت کار کن . تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/12 1:41:01
ما سزاواران قدرتیم نه شیفتگان خدمت


ملقب به مرگخوار الشعرا ، از جانب جناب لرد




تصویر تغییر اندازه داده شده
تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 7 دی 1391 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تصویر تغییر اندازه داده شده
توصیف صحنه :
همه جا تاریک و صدای زوزه ی لرد سیاه به گوش میرسه و هوا سرده
هری پاتر : گریان و سرگردان
اسنیپ : در حال تلاش برای صحبت کردن.
هری در حالی که اسنیپ بهش خیانت کرده ولی در هر حال نگرانه و نمی دونه باید چیکار کنه
هری : نــــــــــــــــــــــــــــــه تو نباید بمیری
اسنیپ(با صدای نامفهوم) : نه هری گریه نکن
هری : تو... تو...
اسنیپ درحالی که حرفش را قطع می کنه می گه : اشکم را بگیر،... زود باش هری
هری در حالی که گریه می کنه و اشک را در شیشه میریزه آخرین لحظات را فقط تو چشمایه اسنیپ نگاه می کنه...

و نگاه سنیپ در حالی که به هری خیره می شه به ابدیت می پیونده



تایید شد ولی وقتی وارد ایفای نقش شدی باید بیشتر تمرین کنی تا بتونی بهتر بنویسی .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/7 22:57:24
هری پاتر هنوز در قلب من زنده است و ادامه دارد ...
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 6 دی 1391 10:05
نمایش جزئیات
آفلاین
- هری... یک چیزو میدونستی؛ اینکه همیشه دوست داشتی جلب توجه کنی ئ اون پدرت...

هری به چهره خون الود و کثیف سوروس نگاه میکنه :
- حالا دیگه نه،سوروس....

- درسته، درسته سلامت رو پدرت و لیلی میرسونم....

هرمیون با نگرانی و اظطراب به میان حرف اندو می پرد :
- هری.. دیره، عجله کن.

- باشه باه هرمیون، تو برو، رون رو هم ببر.

سوروس با درماندگی و خواهش ناله میکنه:
- تو هم برو هری، لرد به تازگی رفته اما امکان داره دوباره بیاد.

- باشه، اسنینپ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ورودم به گريفيندور فقط يك دليل داره ؛
پـــــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزي

only Gryff


ما شیفتگان خدمتیم، نه تنشگان قدرت


مدتی نیستم، امتحانات بدجوری وقتمو مشغول کرده.
از همه بچه ها عذر میخوام.

اما...
بر می گردم؛

پرشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور و
بهتـــــــــــــــــر از همیــــــــشـــــــه
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 دی 1391 20:20
نمایش جزئیات
آفلاین
شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت
شروع
اسنیپ:ه...ه..ر..ی پاتر
هری:نه اسنیپ تو بمن گوش بده آره این نعمت و من از عشق مادرم دارم آره
اسنیپ:منو...نابود..نکن
هری:نابود نمیشی جسمت میره
اسنیپ:ن..ن
اسنیپ تبدیل به خاکستر و خاک میشه .هری به سرعت از منطقه دور میشه ولی اسنیپ احیا میکنه خودشو
و آماده دوئل به هری میشه .
هری:آواکدارا
اسنیپ:پروتگو
هری :اکسپکتو ویریبل
بوم..
اسنیپ آتیش میگیره و فرار میکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 4 دی 1391 18:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نکات تصویر:

این یک تصویر کمیک و کاملا طنز است.
شخصیت ها: رون ویزلی - هرماینی گرنجر - فنریر گری بک(گرگینه و مرگخوار)
محیط: جنگل
اشیا: چادر - طناب - ظرف غذا یا آب سگی با نام Fido - بسته غذای سگ(استخوان)
چهره ها: رون ویزلی= سرخورده و نگران / هرماینی گرنجر= عصبانی / فنریر گری بک= موذیانه

٭ بیشتر توجه داشته باشید که فنریر گری بک علاوه بر مرگخوار بودن، گرگینه است و بسیاری از خصوصیت های سگ سانان از جمله گاز گرفتن را در ذاتش دارد.
٭ داستان این صحنه در کتاب هفتم رخ داده است اما طراح این کمیک، آنرا به صورت طنز آمیزی کمی تغییر داده است.

نمایش نامه:
هرمیون باصدای آروم ولی عصبانی:

-رون ... رون هواست هست؟

رون باصدایی ناراحت:

-آره. به نظر تو باید چیکار کنیم؟ این یه گرگینه هستو ما شاسمون برا نجات جونمون خیلی کمه...

هرمیون خواست چیزی بگه که صدا نخراشیده ی فنریر گری بک رو شنیدند که با نگاهی مشکوک به ان دو نگاه می کرد:

-چی دارید پچ پچ می کنید؟؟؟

بعد رو به فیدو که سگی تقریبا بزرگ بود گفت:
-مراقب این دو باش منم به وقتش و وقتی کارمون تموم شد ، واسه تو هم دارم.

بعد با اشاره به بسته استخوان که در بالای سخره ی کنار چادر گزاشته بود تا فیدو نتونه اونو بگیره البته برای سگی مثل اون کاری نداش ولی از اونجایی که اون از بلندی می ترسید و فنریر گری بک هم از این موضوع مطلع بود نمی تونست اونو بگیره.

وقتی گری بک به چادر برگشت هم نمی توانستند حرف بزنند چون فیدو عین وزغ به ان دو زل زده بود!!!

چوبدستی هایشان رو هم گرفته بود ولی انها را بیرون چادر جا گذاشته بود ولی باز هم باوجود سگ نمی توانستند انهارا بدست بیاورند.

هرمیون:

-اگه بتونیم حواس فیدو رو پرت کنیم میتونیم تیغ رو از توی جیبم در بیاریم!

رون:

-همین جوری هم من می تونم تیغ رو در بیارم.

و شروع کرد به در اوردن تیغ و وقتی ان را از جیب پشت شلوار جین هرمیون در اورد ...

هرمیون گفت:

- حالا طناب رو ببر!!

ولیرون باترس نگاهی به سگ که هنوز هم با نگاهی مثل وزغ به انها نگاه می کرد ، انداخت و به هر میون گفت:

-پس سگه چی؟
هرمیون کمی فکر کرد و بعد باشادی چشمکی زد و گفت:

-فهمیدم!!! باید .....



موضوعی که در موردش نوشتی قدیمی هست ولی چون خوب نوشته بودی ، تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/4 19:18:37
!!saraniuo!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 3 دی 1391 10:57
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا گرم بود آن قدی که گرمایش طاقت فرسا بود هری تصمیم گرفته بود به هاگزمید برود خیلی دلش برای هاگزمید تنگ شده بود بعد از صحبت کردن با رون او هم خواست به هاگزمید برود ولی هرمیون چیزی نمی دانست
بالاخره هری ورون باشنل نامریی با استفاده از آن تونل به سوی هاگزمید حرکت کردند البته حالا هری همه ی سوراخ سمبه های هاگوارتز رو بلد بود بعد از این که به هاگزمید رسیدند به فروشگاه دوک های عسلی رفتند اما حالا دیگه فقط هری زیر شنل نامریی پنهان شده بود .
که در آنجا پروفسور اسنیپ رو دیدند/
ـــ تو این جا چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟ رون؟
ـــ من.... من.و.. من...
ـــ هه هه حتما آقای مالفوی از شنیدن این خبر خیلی خوشحال می شه مثل من.......... و حتما دامبلدور تو رو اخرا...... وای چه کیفی میده.
هری دیگه نتونست طاقت بیاره .از زیر شنل اومد بیرون و گفت :
ـــ خفه شو دروغ گوی پست فطرت ــــــ
اسنیپ چوب دستی اش را بالاآورد تا کار آن دو را یکسره کنه
اما
.
.
.
.
ــــ اکس پکتو سام دیش لاوین
این صدای کسی نبود جز هرمیون/////////...............////////
اسنیپ فریاد زد نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
وهمان جا کارش تمام شد.


تایید میکنم ولی وقتی وارد ایفای نقش شدین باید بیشتر تمرین کنید تا بهتر بنویسید . تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/3 16:59:08
اگه توزندگی زمین خوردی از جات پاشو پوز خند بزنو بگو: همه ی زورت همین بود؟؟
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
متقاضیان ورود به ایفای نقش برای شرکت در اینجا باید پستی ارسال کنند که حاوی نمایشنامه ای در مورد تصویر زیر باشد :

تصویر تغییر اندازه داده شده


















نکات تصویر:

شخصیت ها: سوروس اسنیپ و هری پاتر
چهره ها: اسنیپ : در حال مرگ و در تلاش برای حرف زدن / هری پاتر : نگران و ناراحت


نکات نمایشنامه نویسی:

٭ نمایشنامه در شکل اصلی یک داستان یا حکایتی نیست که از زبان شما به عنوان نویسنده یا گوینده نقل شود، بلکه همانند فیلمنامه یک فیلم سینمایی است که علاوه بر توصیف هایی از محیط، اشیا، شخصیت ها و سوژه و داستان برقرار شده، مکالمه های میان شخصیت ها را در نیز در بر می گیرد.
٭ بهترین نمایشنامه ها الزاما طولانی و بلند نیستند. حد تعادل را رعایت کنید.
٭ رعایت نکات فنی اعم از املای صحیح کلمات، پارگراف بندی مناسب، مشخص کردن و جداسازی دیالوگ ها(مکالمه و حرف شخصیت) از توصیف ها و فضاسازی محیط، به نمایشنامه شما شکل و ساختمان خوبی می دهد.
٭ بیشتر به تصویر دقت کنید و تا جایی که امکان آن وجود دارد، با خلاقیت و تنوع خود شکل های مختلفی از سوژه و داستان را برای تصویر بالا استخراج کرده و آنها را در قالب نمایشنامه خود به کار بگیرید.
٭ در انحصار سبک یا ژانر نوشته نباشید و اول به این نگاه کنید که در درجه اول علاقه شما به چه سبکی است (طنز - جدی - ترسناک - رمانتیک و ...) سپس به تصویر نگاه کنید که بیشتر در چه سبکی می توان برای آن نمایشنامه جذاب تری نوشت یا بر اساس سبک مورد علاقه شما، چگونه می توان به آن جهت داد.
٭ در صورت استفاده از سبک طنز، بر اساس عرف در ایفای نقش سایت جادوگران، می توانید از کد شکلک ها که در اینجا آمده است داخل نمایشنامه در موقعیت پایان دیالوگ یا جمله شخصیت های نمایشنامه خود جهت بیان حالت های رفتاری و روحی و شیوه بیان جملات شخصیت ها، استفاده نمایید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:56:15
عضوی از طرفداران گلرت گریندلوالد
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
شخصيت ها: رون ويزلي - هرمايني گرنجر - فنرير گري بک(گرگينه و مرگخوار)
محيط: جنگل
اشيا: چادر - طناب - ظرف غذا يا آب سگي با نام Fido - بسته غذاي سگ(استخوان)
چهره ها: رون ويزلي= سرخورده و نگران / هرمايني گرنجر= عصباني / فنرير گري بک= موذيانه


رون:ميدوني به چي فكر ميكنم هرمايني؟
هرمايني:به چي؟
رون:به اين فكر ميكنم كه تو ميتوني نجاتمون بدي!
فنرير:خفه شيد وگرنه مجبور ميشم به جاي شام بخورمتون
رون:لعنتي
هرمايني:رون من چوبدستي ندارم كه بخوام كاري كنم اينو بفهم
رون :چقد خوبه هرمايني چه آرزو ها كه نداشتم ميدوني من هميشه تورودوست داشتم
هرمايني:واقعا؟
رون:آره
هرمايني:لعنتي بسه بزار فكر كنم
فنرير:بسه چي باهم پچ پچ ميكنيد؟
هرمايني:چيزي نيست دم آخري داريم صحبت ميكنيم با هم
بوم ...
فنرير تبديل به گرگينه ميشه
به سمت ران ميره و به محض اينكه ميخواد رون رو گاز بگيره رون جا خالي ميده و طناب پاره ميشه
رون سريع چوبدستي رو ور ميداره و با هرميون غيب ميشه
پايان...


خوب بود ، تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:45:28
پاسخ به: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 1 دی 1391 14:31
نمایش جزئیات
آفلاین
هرمیون : این دفعه تریلانی در باره ی آینده بهتون چی گفت ؟
هری در حالی که با نگرانی به رون نگاه می کرد گفت : میدونی هرمیون ... شاید باورت نشه .... ولی ... میدونی تریلانی این دفعه پیشگویی کرد که تو در خطر وحشتناکی میافتی .
هرمیون : هری یعنی تو این چیزا رو باور میکنی ؟
رون : هرمیون مگه یادت رفته که تریلانی در مورد هری چه پیشگویی کرد و درست در اومد ؟
هرمیون به فکر فرو رفت و برای اینکه نگرانیه خودش رو پنهون کنه به هری و رون گفت : بهتره که من برم کتابخونه چون خیلی کار دارم .
هرمیون به سرعت به سمت کتابخونه رفت و در همین حین هم هری و رون داشتند به سمت دفتر تریلانی حرکت میکردند .
: تق تق تق
: بفرمایید داخل .... شما دو تا پسر جوان اینجا چیکار میکنید ؟
: پروفسور تریلانی ببخشید یه سوالی از شما داشتم ؟
: بگو پاتر...
: در مورد هرمیون گرنجر دوستم یه سوالی از شما داشتم
: بپرس
: میشه بگید که واقعا آیا جون اون در خطره یا نه ؟!
: میدونی پاتر من در این مورد چیز زیادی نمیدونم ... بهتره دیگه از اینجا بری چون سرم درد میکنه ... برو دیگه
هری و رون روی پاشنه ی پا چرخیدند و به سمت در حرکت کردند .
: بهتره حواست به درو برت باشه پاتر ...
این صدای کلفت نه مال تریلانی بود نه مال رون . هر دو برگشتند . تریلانی در خلصه ی عجیبی به سر برده بود .
: اگه اون دختر رو خیلی دوست داری امشب بر فراز آسمان میبینمت وگر نه اون هم یکی از ما میشه ... ها ها ها
رون با صدای گرفته و غم آلودی گفت : وای ... نه ... هری ... هرمیون


پستت ربطی به عکس داده شده نداشت ولی چون قشنگ نوشته بودی ، تایید میکنم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1391/10/1 19:44:19
I AM A MAGIC GIRL

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.