جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

111 کاربر(ها) آنلاین هستند (40 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
107 مهمانان 4 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات وزارت سحر و جادو

انتخابات بیست‌ویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد

نام‌نویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آماده‌اید برنامه‌هایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.

مهلت ثبت‌نام: ۲ تا ۵ مهر
۰روز ۰۰ساعت ۰۰دقیقه ۰۰ثانیه
نام‌نویسی نامزدها

پست‌خانه‌ی هاگزمید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1387 20:33
نمایش جزئیات
آفلاین
از : بارتی کراوچ
به : دوست عزیزم ، پیوز ، روح مزاحم



سلام بر کسی که روزی قصد کمک کردن به من داشت
تو هم خوبی رفیق (!؟) ؟ چه خبرا ؟ منم خیلی وقت بود که زیاد نمی دیدمت ، غیر از چند روز پیش که تو مسنجر ییهو کلی باهام گرم گرفتی و من تعجب کردم که پیوز با این عظمتش چی شده که پیش من اومده ؟

از اینا بگذریم ... می خوام در جواب یکسری از حرفهایی که در نامت به من گفتی ، یه چیزایی بگم و خب این بار رو از روی دوش خودم ور دارم و حرف دلمو بزنم . می دونم که هیچکس به حرف یک ارزشی نما یا شاید ارزشی گوش نمی کنه و حتی ممکنه نامشو بندازه دور . امام من ازت خواهش می کنم که تا آخر ناممو بخونی .
حتی اگر خونت هم آتیش گرفت و یا سدی که جلوی خونت بود شکست و تمام خونتو آب گرفت و یا حتی زنت هم بر اثر افتادن از یک برج هزار طبقه فوت کرد ، سعی کن این نامه رو تا تهش بخونی و جواب منو در اسرع وقت بدی .

گفتی که داری نظارت انجمن های خیلی مهم رو درو می کنی و خیلی تاپیکا رو فعال می کنی و واسه خودت کسی شدی . واقعا بهت تبریک می گم ... امیدوارم که یک روزی مدیر بشی . ولی راستش از یه جا ناراحتم ؛ نمی دونم درسته یا غلط . اما واقعا بده که یه نفری بیاد دائما زیر گوش یه نفر دیگه بگه که تو ناظر فلان جایی و وزارت به چه دردت می خوره ؟ و اون نفر معاون وزیر نشه و تو معاون شی . واقعا خیلی بده یه نفر به خاطر اینکه از وقتی عضو سایت شده عشق نظارت داشته ، به خاطر جاه طلبی های خودش مانع ناظر شدن بقیه بشه .
راستی . خیلی وقته که اوباشو دوباره بدست گرفتی . یادته از وقتیکه اوباش راه افتاد به فکر ریاست اوباش بودی و بالاخره به اسم اینکه بورگین هیچکاری واسه اوباش نکرده و تو همه کاراشو می کردی شدی رئیس ؟

از این بگذریم . باطن ؟ همونی بودی که هستی ؟ راستش پیوز عزیز ، از خدا که پنهون نیست از تو هم پنهون نباشه . من و خیلی از دوستانت هیچ وقت همچین احساسی رو نسبت به تو نداشتیم . ساده و بی ادعا ؟!؟ تو همیشه واسه همه قد میومدی . همیشه سعی میکردی از هر راهی شده نظارت یه انجمنی رو بدست بیاری ... و فکر نمی کنم چیزهایی که به زور آورده باشی به شخصیت و منزلتت توی سایت کمکی بکنه و جزو اعضای ثابت و اصلی سایت حساب بشی ... واقعا اینکه آدم فکر کنه سایت جادوگران یا هر سایت دیگه ای جایی هست که اگر یک نفر توش مدیر بشه شاهکار کرده ، واقعا نشون می ده که هیچی بارش نیست . حتی اگه تو مدرسه ی اما صادق (؟!) اصفهان باشه .

در مورد فعالیت در انجمن خصوصی هم بهت تبریک می گم . نظارت انجمن خصوصی چیزی بود که همیشه دنبالش بودم و هستم . اما چه کنم که مدیران مخالفت می کنند ؟ مدیرانی که به دلایل مختلف از یکی دو سال پیش با من مشکلاتی داشتن (بعضیاشون) . چه کنم که وقتی که عضو سایت شدم نمی دونستم پروفسور کوییرل مدیره و نباید چیزی بهش بگم .
صد در صد هر کس هر رنکی می گیره لایقشه ... مخصوصا وقتیکه اعضای یک گروه زیاد با تو موافق نیستن ، ولی میان بهت رأی می دن . به دوستاشون رأی نمی دن با اینکه دوستاشون فعالیت خوبی داشتن . میان می گن بارتی کراوچ واقعا فعالترین عضوه .
یه چیزی هم بهت می گم ، بین خودمون بمونه ... خواهش می کنم به کسی نگو . من حدود 7 یا 8 بار برای نظارت اسلیترین و حدود 2 بار هم واسه نظارت بر انجمن های دیگه معرفی شدم . ولی همونطور که گفتم ، چه کنم که مدیران مخالفت می کنند .

این نیز بگذرد . نظر ؟ واقعا اسم جالبیه . نمی دونم چرا یکسری از افراد فکر می کنن اگه کسی نظر بده ارزشیه ... اونم به تعداد زیاد . در حد هزار و خورده ای تا . البته اگر تعداد پست اون شخص رو ده هزار و خورده ای بگیری ، اونوقت می تونی بگی که اون شخص هزار و خورده ای تا نظر داشته .
اینکه یه گروهی دائما به یه نفر بگن تعداد پستات خیلی کمه و نظراتت خیلی زیاده ، در واقع اون شخص رو خراب می کنن و مسخرش می کنن ... و چون من تو رو یکی از دوستان خودم می دونم و همیشه بزرگان گفتن که از دوست باید به آدم یه خیری برسه ، بهت یه چیزی می گم تا اصلاعاتت بیشتر بشه . معمولا اکثر افرادی که ملت رو مسخره می کنن کمبود دارن . کمبودهایی که ممکنه ناشی از ناتوانی ، ادعای بیش از حد ، خود بزرگ بینی و موارد دیگه ای باشه .
خیلی از افراد در انتخابات و دیگر مجالس سعی در خراب کردن دیگران می کنن و این چیزی هست که من به شخصه هم در سایت دیدم و هم در زندگی خودم . این افراد از یکسو سعی می کنن اون شخص رو به تمسخر بکشن تا خرابش کنن و به سطح پایین تری بفرستنش ، از یکسو هم سعی دارن با اینکار خودشون رو بزرگتر و بهتر از اون چیزی که هستن نشون بدن . و بازم می گم ، اینا همه نشان از یکسری کمبودهایی هست که از دوران بچگی با آدم بوده و در دوره ی کودکی رفع نشده .

این نیز بگذرد . جلوی خیلی از افراد اعتراف کردم ، که از تعداد پست زیاد به هیچ وجه بدم نمیاد و باید اضافه کنم که خوشم میاد . همیشه هم به خنده در مجامع دوستان و حتی در چت باکس گفتم که اگه این تعداد پست دیگه بزنم به راجر می رسم و تعداد پستاش رو خز می کنم ... حتی گفتم که من تعداد پستای آنیتا و لیلی اوانز و سر بارون خون آلودو خز کردم . و همه ی این حرفا به خاطر خنده بوده و دیگر هیچ ... ولی باز هم به همون مسئله ی کمبود ها می رسیم . دوست عزیزم که زمانی قصد کمک کردن به من را داشتی (حدود 2 سال پیش ... یا بیشتر) ، آیا واقعا قصد تو از این نامه به من خورد کردن شخصیت من بود ؟ یا دلیل دیگه ای داشتی ؟ خیلی دوست دارم که در جواب نامه ام در مورد چیزهایی که گفتم صحبت کنی و جوابم رو بدی .

این نیز بگذرد . در مورد آخرین مطلبی که بیان کردی . در مورد اینکه اسلیترین بدرد من نمی خورد ... چرا ! من پیشرفت کمی که داشتم (بارتی نسبت به نیوت) را مدیون خیلی از اعضای اسلیترین هستم . البته جا داره که اسم پرسی ویزلی هم در کنار اشخاصی چون ایگور کارکاروف ، لرد ولدمورت (بلاتریکس) ، لرد ولدمورت (دراکو) و ... باشه و از همشون تشکر کنم .
بنا به دلایلی که در مربوط به یکسری از اسلیترینی ها می شه ، مجبورم برم ... وگرنه بازم می موندم ... در هر صورت اسلیترین خیلی خوب بود و من لیاقتشو نداشتم !


راستی یادم رفت که وسطای نامه بگم . ببخشید که اینجا و جدا از اون مسئله می گم . واقعا به دوستی چون تو که 900 پست زده و بیشتر از 600 تاش غیر روله افتخار می کنم . و البته از همینجا بهت می گم که همیشه این روحیه ی جاه طلب و مقام دوستت رو با خودت داشته باش . چون بهت کمک می کنه که نظارت انجمن های دیگه ای رو همچون وزارت درو کنی و حق بعضیا رو بخوری .
سعی کن یکمی هم بیشتر پست بزنی تا جایی که در سایت داری از اینی که هست ثابت تر بشه . شاید دیدی ییهو زلزله اومد و نتونستی دووم بیاری ... به زلزله خوب فکر کن ، چیز زیاد خوبی نیست

جوابمو حتما بده دوست قدیمی . خیلی دلم برات تنگ شده بود . خوشحال شدم .



دوستدار تو ...
بارتی کراوچ - عضو ارزشی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: چهارشنبه 1 آبان 1387 00:49
نمایش جزئیات
آفلاین
از : نارسیسا مالفوی
به : لوسیوس مالفوی

سلام بر همسر گرانقدرم

امیدوارم حالتان خوب باشد . می دانم که در خدمت به لرد سیاه ، سر و جان خود را فدا خواهید کرد .
ممنونم که در غیاب خود ، به من اعتماد نموده ، کلیه اختیارات مالی خانواده را به من سپردید . به خوبی می دانید که مغز اقتصادی من ، هرگز بر خلاف مصالح خانوادگی اندیشه نخواهد نمود .

نمی خواهم خاطر شریف شما را که در معیت لرد عزیزمان به مبارزه برعلیه خائنین به اصل و نسب مشغولید مکدر سازم . بنابراین ، از ناسازگاری بین دراکو و همسرش که به طلاق انجامید ، بیماری تشنج گونه ای که اسکورپیوس عزیزمان بدان مبتلا گشته ، ورشکستگی کلیه صنایع سرمایه گذاری شده مان و کاهش شدید ارزش سهام بورس خویش ، چیزی برایتان نخواهم گفت .

همینقدر بدانید که هوای کوچه و خیابان برای سلامتی بسیار مفید است و من در پارکی که اثاثیه مان را در خود جای داده ، با وقار و آرامشی که در خور خاندان اصیل و پرشکوهمان است ، روی نیمکت محبوب شما که همیشه هنگام قدم زدن ، لختی بر آن می آسودید ، این نامه را برایتان می نگارم و تمامی عشق خود را نثارتان می کنم .

لیدی مالفوی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارسیسا مالفوی در 1387/8/1 0:51:45
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مهر 1387 22:55
نمایش جزئیات
آفلاین
از : روح مزاحم
به : یک دوست ارزشی ...


سلام دوست من
حال و احوالت چطور است ؟ تازگی ها کمتر پیام های خزت را در چترباکس میبینم ! گاه و بیگاه دلم میخواهد سراغی از تو بگیرم اما ترس از آبرویم اجازه نمیدهد ! امیدوارم از من دلگیر نباشی ...

اما این روز ها وضع ما هم خیلی خوب نیست. گرچه در ظاهر خیلی سریع دارم تاپیک های رول و نظارت های انجمن های مهم رول را درو میکنم ، اما در باطن همانم که بودم ! بی ادعا و ساده ...

این روز ها گاه و بیگاه تو را دیده ام. با تمام قوایت تلاش میکنی که اسمت در صدر چترباکس باشد. آخر گناه تو چیست ! بقیه زود پی ام میدهند (!) ... من به تو اطمینان میدهم که با اینکه در این دو سال عضویتم دفعاتی که در چتر پیام دادم انگشت شمار بوده ، اما اکنون توانسته ام خود را در بین اعضای ثابت و شناخته شده ایفای نقش بگنجانم !

گه گاه میبینم که در انجمن های غیر رول پیام های چندخطی میدهی ! سرزنشت نمیکنم ! من هم آن موقع که هیچ ارجی برای فعالیت و هیچ ارزشی برای خودم قایل نبودم این کار را میکردم ! اما خدا را شکر خیلی زود سر عقل امدم !

البته پیام هایی که در ایفای نقش میدهی قابل تحسین است ! من میتوانم به جرات بگویم تو از کسانی امثال مالدبر و نیوت اسکمندر سابق کمی بهتر مینویسی ! مطمئن باش !!!!

دروغ چرا ؟ از فعالیت هایت در انجمن های خصوصی ای که عضو هستی خبر چندانی ندارم ! اما انها که خبردارند آنچنان راضی نیستند ! گاها میگویند تو فقط بلدی رنک فعالیت بگیری و ارزش فعالیت های انها را پائین بیاوری ! نمیدانم ! من به خاطر فعالیتم ناظر هافلپاف شدم ! اما خوب فعالیت داریم تا فعالیت ... فعالیت مفید داریم تا فعالیت ....

راستی از جزئیات فعالیت تو بگذریم و نگاهی هم به کلیات بکنیم ! نظراتت در گالری و بعضی خبرها واقعا ارزشمند است . فکر میکنم اگر آن ده-دوازده پستت را کنار بگذاریم و فقط به این هزار و خرده ای نظر نگاه کنیم بتوان فعالیت تو را ارزشمند تلقی کرد ... !

هزار و خرده ای پست داری و سعی داری خود را به راجر ، بلیز یا امثال آنها برسانی ... جالب است ! ما خیلی شبیه همیم ! منم آن موقع که با شناسه پروفسور کمپبل در حد یک عضو ارزشی بودن دوست داشتم تعداد پست هایم به پرسی ویزلی برسد !!!

نگران چیزی نباش ! تو ارزشی نیستی بلکه من فکر میکنم اسلیتیرین مکان مناسبی برای تو نبوده ... به نظرم بهتر است به راونکلاو بروی ... البته اگر قبلا به فکر خودت نرسیده !!!!!

من هم به عنوان ناظر هافل با آغوش باز پذیرای فعالیت تو هستم ! فکر میکنم میتوانی جایگزین خوبی برای مالدبر باشی ! جای خالی اش در هافل واقعا محسوس است !!!!!!

دوستدار تو ...
پیوز - روح مزاحم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/7/30 23:01:58
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مهر 1387 22:32
نمایش جزئیات
آفلاین
نور شمع در تاریکی اتاق مرطوب می لرزید ... همانند دست پیری که به طرف قلم رفته بود تا آن را بردارد و در زیر نور لرزان شمع نیمه سوخته آن را برای کسی بنویسد که تخریبش کرده بود.
چین های صورتش در سیاهی اتاق عمیق تر از همیشه جلوه داده میشد.چشمان آبیش محزون و ناراحت بود.
دستش را به طرف قلمش برد و تیتر را نوشت.
با خطی خوش در ابتدای نامه اش تیتر آغازین آن به چشم میخورد ...

از : پیر خنجر خورده!
به : منتظر شهرت ، کسی که خودش رو برای شهرت جر و پر میکنه و ...


مانده ام کسی که چندین و چند سال ، از پیرمرد محبوب داستان هایش دفاع کرده بود چگونه می توانست برای دوباره آمدن بر روی مجله های ماگلی این چنین کاری بکند؟
چگونه میتوانست شخصیتی را خراب کند که عده ی زیادی فقط کتاب هایش را با نام همین فرد میخواندند...

به راستی خانم نویسنده این نکته را درک نکرد که با گفتن جمله اش ... زمینه ای را برای لجن مال کردن این شخصیت بزرگ فراهم کرده است؟

به راستی چرا؟
کسی که شخصیتی را خراب میکند و میگوید :
_ برای چند سال ایفای نقش با این نکته داغ خواهد بود!

اینجاست که باید به آنهمه خیراتی که این نویسنده بزرگ کرده است شک نمود ... نویسنده بزرگ؟ واقعاً نویسنده بزرگ...؟

با احترام قلبی شکسته!
پیر محزون
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مهر 1387 21:10
نمایش جزئیات
آفلاین
از هوگو ویزلی
به مامان هوگو (هرمیون)



سلام مامان

دیدم اینجا همه دارم به فک و فامیل نزدیک و دورشون نامه میدن منم گفتم یه نامه بدم بلکه آرزو به دل نمونم .
مامان نمی دونی چه خبره اینجا . یه دستگاه ذی بی ذی گرفتیم همش داریم فیلمهای غیر مجاز یا مجاز رو با جیمز و تدی میبینیم .
خبر نداری چه جیگری شده هاگوارتز، ظرفیت پذیرش ساحره ها بیشتر شده ؛ کلاسا شدن جیگر ، قراره یه کلاس آموزش دلبری هم من و آل و جیمز واسه بچه ها بزاریم تا امسال کلی حال کنیم .


راستی می تونی بری به جیمز بگی که :زن دایی فلور و خاله اختر دلاکور می خوان دختردایی ویکتوار رو شوهر بدن ، می خوان بدنش به پسر شمسی دلاکور که میشه پسر عمه ی عموی زن برادر زن دایی فلور ، و چون این یه ازدواج فامیلیه ممکنه بچشون عین تدی جونور از آب دربیاد . ولی به من نمی گی ؟

از بابا چه خبر ؟ بهش بگو که اون قضیه ی هستی چیزه خودش می دونه بگو حله ، یه خوبش رو براش پیدا کردم .


سلام به همه ی فامیل برسون بگو پسرم داره میره المپیاد ریاضیات جبر و احتمال دیفرانسیل جاروی گسسته ی فیزیک اتمی جادویی شرکت کنه ، براش دعا کنید .


سوغاتی هم از فرانسه براتون میارم .
به لیلی دختر عمه جنی بگو براش برج ایفل رو میارم ناراحت نشه .
یه قراره خواستگاری هم.... هچی بی خیال

دعا کن قبول بشم
بای
هوگو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 30 مهر 1387 12:02
نمایش جزئیات
آفلاین
ُسلام پسرم خوبی خوشی سلامتی
پسرم عروسم خوبه هواست بهش باشه اینجا این فرد پدر منو در اورد
میگه این پسرت برادرزاده منو ناراحت کنه از اون اختراعات خودم که حتی جرج هم ازش خبر نداره برات می فرسته
تو که نمیدونی این فرد با این اختراعاتش کار این مامورانه شکنجه رو تو جهنم راحت کرده پس مواظب باش
به جیمز سیریوس پاتر : هوی پسر منو ناراحت کنی یکی از این بروبچ گرگینه جهنمی می فرستم سراغت حالتو بگیره وقتی گازت بگیره
این شکلی بشی
به هری جیمز پاتر : این هدویگ خدا بیامرز از کار افتاده تا این حلوا ما رو بیاره
همش دچار بیماری ابله اژدهای شده بود بر دنبال یه کفتر دیگه بگرد

پسرم مادرت سلام می رسونه مگه به ویکتوریا بگو جای اون ترو به بوسه :bigkiss:
اگه خواستی منم به جیمز بگم ترو به بوسه !!!!
اینجا همه سلام میرسونند از مرلین خدا بیامرز تا این دامبی . دابی و ...
من اینجا واست زمین پیش خرید کردم پس زحمت نکش کارای خوب کن تا
بیای ور دل خودم
قربانت پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــدرتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 27 مهر 1387 20:46
نمایش جزئیات
آفلاین
از: تدی لوپین
به: ریموس لوپین (R.I.P)

بابایی سلام،

امیدوارم که حالت خوب باشه و در کنار مامانی روزگار خوشی رو در بهشت ( شهدا به بهشت میرن دیگه؟ ) سپری کنید. من هم بد نیستم، با جیمز یک بنگاهی راه انداخته ایم و سر مردم گاهی کلاه می گذاریم و گاهی کلاه از سرشان بر میداریم و خلاصه وضعمان سکه است!

راستی این جیمز،اون جیمز نیستا! این پسر بزرگه ی عله ست، میشناسی که؟ شنیدم شهرتش تا کهکشان ها و زوپس اون دنیا هم رسیده است و واقعا" تعجب میکنم اگر او را هنوز به نام هری بشناسی. خلاصه که اگر در بهشت و جهنم هم زمینی سراغ داری، سندش را یک طوری به من برسان، مشتری های خوبی برایشان سراغ دارم. لازم به گفتن نیست، میدونم که داری با مامان قربون صدقه ام میروی و از داشتن همچین پسری به خود میبالی


راستی طبق فرمایشات قبلی، از خیرات شب جمعه ی گذشته اندکی حلوا باقی مونده بود که لای بقچه ای پیچیدم و به پای هدویگ بستم، امیدوارم به گفته ی خودتان راه را پیدا کنه و یکوقت وسط مسیر، دل به حوری ها نبندد و همانجا ماندگار نشود... البته ما نگران ظرفمان هستیم که از جهاز ویکتوریاست و اون هم که جونش به همین چهار تا تیکه ظرف و ظروف بسته است. البته زن زندگی است و ما هم گله ای نداریم تا وقتی که شاممان به راه باشد.

این هدویگ مرتب چشم غره میره و اشاره میکنه وقت تیک آفش گذشته، به ناچار نامه را همینجا تمام می کنم. مامان رو از طرف من ببوس؛ به کلیه ی اقوام و آشنایان و دوستان چه ساکنین مناطق خوش آب و هوا مثل خودتان و چه مقیمان مناطق گرمسیر اون دنیا سلام مرا برسان.

در پناه ریش مرلین باشید

گل پسر شما،

تدی

پ.ن. (خطاب به جیمز) : این نامه جادو شده و قابلیت نمایش شکلک رو داره

به بابام میگم بلاکت کنه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/7/27 22:17:26
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: شنبه 8 تیر 1387 11:57
نمایش جزئیات
آفلاین
از: آريانا دامبلدور
به: آلبوس دامبلدور

سلام داداشي جونم. خوبي؟ من كه عاليم.
داداش ، نميدوني امروز چه اتفاقاتي برام افتاد. امروز عمو اسنيپ ( من بهش ميگم عمو ) به خاطر من 50 امتياز به ريونكلا داد. نميدوني چه قدر عمو منو دوست داره. ولي مطمئنم اون به خاطر قدرت شما داره اين كار ها رو ميكنه.
نميدوني چه قدر امروز روز خوبي بود. تازه ، كاپيتان تيم جديدم هم به من گفت كه ميتونم مهاجم باشم.
يادته من هميشه اون موقع ها ميگفتم كه دوست دارم جست و جوگر باشم؟ من از كاپيتان پرسيدم كه ميتونم باشم يا نه ، اما كاپيتان بهم گفت ليگ بعدي شايد بذارم جست و جوگر باشي.
من بازيكن خوبي هستم.
راستي ، ريونكلا خيلي خوبه. اونا ، با اينكه من سال اولي هستم ، ولي با من مهربان هستم.
من توي هاگوارتز دوستان زيادي دارم. اما دشمناني هم دارم. ميخواي بدوني دشمنم كيه؟ لونا.
ميدوني ؟ اون دختر خوبيه ، اما همش بهم ميگه تو زيادي داري پررو ميشي. چون برادرت آلبوسه. اما من به حرفاش اهميت نميدم. اما جديدا با هم دوست شديم.
واي! داشت يادم ميرفت. امروز با يه سال اولي ديگه آشنا شدم. البته توي هافلپافه. اما خيلي خوبه. اون دوست خوبيه و من ازش خوشم مي ياد.
هووم...امروز سر درس پرفسور مك گونگال ، من يه آبنبات چوبي خوردم. اما پرفسور منو دعوا نكرد. همه به من چشم غره رفتند. اما ريونكلايي ها خوشحال بودن كه پرفسور ، ازشون به خاطر من امتياز كم نكرده!
سر درس تغيير شكل ، بايد گربه را به ملخ تبديل ميكرديم. خيلي كيف داد. من كارمو نسبتا خوب انجام دادم. اما ليلي ، گربه اش را به يك سوسك تبديل كرده بود! خيلي جالب بود.
راستي ، چرا ديگه برام نامه نمينويسي؟ خسته شدم. اصلا اگه نامه ننويسي من هم ديگه برات نامه نمينويسما.
همچنان منتظر جواب نامه ات هستم.
دوستت دارم.
آريانا.

من ابدا قصد دخالت در نامه های خانوادگی و باز کردن مهر و موم اون ها رو ندارم ها !
ولی لازم دیدم بگم این نکته رو ، توی نامه از شکلک استفاده نمیشه !
این نکته کلی بود !

ممنون و موفق باشید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/8 15:28:12
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: یکشنبه 19 خرداد 1387 22:36
نمایش جزئیات
آفلاین
از : جیمز هری پاتر
به : هری پاتر

سلام بابا .
کروشیو !
یکی از دوستای اسلیترینیم که کله اش کچل بود و فکر می کنم شصت سالی هست که تجدید شده ، وقتی فهمید من پسر توئم ، گفت این ورد رو برات بفرستم ، گفت خوشت میاد . منم فرستادم به امید اینکه خوشت بیاد .
بابا ، دیشب هدویگ مُرد.
آل نشست روش . هدویگم مُرد.
منم با آل دعوا کردم و گفتم که اون خیلی بدجنسه ، آل هم بدون اینکه احترام برادر بزرگترشو نگه داره بهم زبون درازی کرد و جنازه ی هدویگ رو داد گلگ خورد و روده هاشو پاشوند رو شیشه ی خوابگاه و یه چیز فندق مانند ازش زد بیرون و همین چیزایی که تو رول هر گلگی پیدا میشه .
بعدشم آل دوباره زبونشو درآورد و گفت که اون وزیره و من هیچکاری نمی تونم بکنم .
و من هیچکاری نتونستم بکنم چون اون وزیر بود .
به هر حال ، جواب نامه رو با یه هدویگ دیگه برام بفرست .

پ.ن به لیلی : هوگو رو انداختمش جلو بید کتک زن ، دیگه منتظرش نباش .

پ.ن به مامان : زن دایی هرمیون دیروز اومد مدرسه و به من گفت که بهتون بگم زن دایی فلور و خاله اختر دلاکور می خوان دختردایی ویکتوار رو شوهر بدن ، می خوان بدنش به پسر شمسی دلاکور که میشه پسر عمه ی عموی زن برادر زن دایی فلور ، و چون این یه ازدواج فامیلیه ممکنه بچشون عین تدی جونور از آب دربیاد .
خلاصه گفت که بهت بگم یه سپر مدافع بهش بزنی.

پ.ن به تدی : تو که باز خونه ی مایی ! اتاقمو بهم نریز ! برو خونه خودتون !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پستخانه ی هاگزمید(نامه سرگشاده)
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 خرداد 1387 17:37
نمایش جزئیات
آفلاین
نویسنده:چارلی ویزلی
گیرنده: تمام مراجعین به پستخانه هاگزمید

اخطار!
ای مردم گرامی!
لطفا از زدن پست ها و نامه های فرا ارزشی (مانند چند پست آخر)در این پستخانه خودداری فرموده و برای کسب اطلاعات بیشتر علاوه بر مراجعه به روزنامه های کثیرالنتشار به پست شماره 13 این تاپیک مراجعه کنید!
لازم به ذکر است پست های فاقد ارزش و زیادی دارای ارزش از این به بعد پاک میشود!
با تشکر!

نقل قول:
فرستنده:رییس جغد دانی
گیرنده : جادوگران گیر
تمبر:ندارد.
دوستان گرامی.
دگر بس است،افزون بر این خار و خز است.
روزی یدونه جغد داریم برای نامه های شما بفرستیم یک مقدار مراعات کنید.
باشد که جغدانی ما پرجغد تا نامه های شما را برسانیم.

با تشکر رییس.


چشمم روشن!رییس؟!شما ناظری یا مدیر؟!دیگه نبینم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده