ولی خب اگه بخوام حدا اکثر تلاشم برای فرار از ناخود اگاه رو داشته باشم خب بازسازی فضای جلد ششم بهترین راه
1- الان اسنیپ دامبلدور کشت و من نمی دونم که خائن یا نه اصلا چی شد کی به کی اسنیپ با خودش چند چند ایا ششخصیتی پنهان ک ه پشت پردس و به اسنیپ و خیانتش ربط دار شاید باش و رولینگ قایمش کرد مثلا اسنیپ همین جوری که داشت واسه محفل جاسوسی می کرد عاشق یه دختر شبیه لی لی شد یا در نظر می گرفتم اسنیپ خائن و در اخر کتاب واسه این که توبه کن و به راه راست بیاد و فداکاری کن و کاسه کوز ولدمورت بشکن تا باشد در دنیای واقعی که نمی شود لاقل تو کتاب خیر بر شر پیروز بشه یه ان چشمم به یه دختر شبیه لی لی بخور و در جا تحول پید اکن (از این عشق افلاطونی ها) و همه چیر به خیر و خوشی تموم شه
2- دراکو ماموریت لرد به پایان نرسوند و اسنیپ که کارو تموم کرد پس من اگه کتاب هفت نمی خوندم تو ذهن فکر کردم که الان دراکو مارکوپلو بشه با کیفش در ماموریت نامکنن فرار از ولدمورت بره دنیا گردی و تو دنیا گردی با کسی حالا هرکسی باشنایی که به یه دردی حالا یه دردی بخور پس یه شخصیت نامعلوم هویه نا معلوم الدرد هم تو ذهنم می ساختم که رولینگ اضاف کن
3-خب هری و جنی و هرمیون رون هم که به هم رسیدن و احتمال 99 درصد رولینگ نمیاد قهرمان های داستانشو با خیانت و اینجوور چیزا خرب کن پس در مورد اینا کنسل تو ذهنم احتمالا یه دوقلو مو قرمز چشم ابی جهت مراسم عروسی ته کتاب واسه جرج و فرد می ساختم که متاسفانه این دوقلو های افسانه ای یکیشون به عالمن ملکوت پیوست که برای شادی روحش صلوات بفرستین
(اخا با این که این پرانتز ربطی به موضوع ندار دقت کردین ته کتاب شش چه شباهتی به فیلم های ایرانی دار اونجایی که عروس به داماد می رسه و می ره بغل مادر شوهر دخیقا قصه بیلی و فلور مالی که فلو و مالی در اغوش هم اشک بهار می ریختند عجیب به ایرانی بودن رولینگ مشکوک شدم در اون لحظه
)پس با این همه حدس نا درست که من می زدم همون بهتر که حدثی نزنم و بهزندگیم برسم (خو هر کی تو یه چیزی استعداد دارمنم احتمالا اگه در زهی خیال فانتزی جادوگر بودم با این اوصاف حدث و گمان که می دیدی حتما تو پیش گویی پاس می شدم ترئید نکنین)
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




