باد خنکی روی زمین کوییدیچ میوزید و پرچمها به لرزش درآمده بودند. لیلی با ضربان قلبی تند انگشتان ظریفش را دور جارو را می فشرد. هر نفسی که میکشید، هیجان و اضطراب بازی را در وجودش شعلهور میکرد. او جوینده تیم ریونکلاو بود و چشمش به اسنیچ طلایی دوخته شده بود، اما حواسش به به رز ویزلی، دروازهبان تیم گریفیندور هم بودن.
لیلی نفس عمیقی کشید. نگاهش به رز افتاد، که پشت دروازه ایستاده بود، آماده و متمرکز. قلبش پر از هیجان و اضطراب بود و همزمان دلش کمی میلرزید. او عاشق کوییدیچ و تعقیب اسنیچ بود، اما نمیخواست رقابت باعث شود فاصلهای بین او و رز ایجاد شود. دلش میخواست نشان دهد که دوستی اش با رز ثابت باقی مانده است. باد روی صورتش وزید و موهای قرمز بلندش را به رقص دراورد. چشمانش روی توپ طلایی متمرکز شد اسنیچ را پیدا کرده بود، اما نیمنگاهی هم به رز انداخت. دوران بچگیشان را در ذهنش مرور کرد.
با اینکه رز یکسال از او بزرگتر بود ولی رابطه شان خیلی نزدیک بود. انها تقریبا هر روز پیش یکدیگر بودند. لیلی روزی را به یاد اورد که با یکدیگر نقشه ای کشیدند و سر به سر برادرانشان گذاشتند به خوبی به یاد داشت که چطور با دقت نقشه را مطرح کرده بود رز هم با خوشحالی کمکش کرده بود.
با یاداوری این خاطره لبخندی بر لبش امد.
چشمش روی اسنیچ متمرکز بود.
اما حالا وقت گرفتن اسنیچ بود.
لیلی به سمت رفت.
-به نظر میاد پاتر، جوینده ریونکلاو،اسنیچ رو دیده باشه و جوینده گیریفیندور هم متوجه این موضوع شده!
اما لیلی تاصلا حواسش به حرفهای گزارشگر نبود!
او دنبال اسنیچ بود و با سرعتی چشمگیر پرواز می کرد. حس وزش باد روی صورتش، ضربان تند قلبش و هیجان پرواز، همه با هم در اوج هیجان و اضطراب ترکیب شده بود.
لیلی نفسش را حبس کرد.
-و لحظهای حساس! پاتر با تمرکز کامل به سمت اسنیچ شیرجه میره!
زمان انگار کند شده بود. باد روی صورتش میوزید و قلبش از هیجان و اضطراب تند میزد. او میدانست که این رقابت وجود دارد،اما ته دلش مطمئن بود این مسابقات ذرهای اسیب به دوستیشان نمی زند!
آنلاینها
10 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] اسمشو سیاهها نمیتونن ببینن! (گریفیندور)
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
پاسخ: اسمشو سیاهها نمیتونن ببینن! (گریفیندور)
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
پاسخ به: اسمشو سياهها نميتونن ببينن!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




}ارسینوس عصبی میشه و با صدای بلند میگه:








تازه اگه هم خودم تسترال گازم گرفت و خواستم برم، پروتی قلم جفت پاهام رو میشکنه اگه به گوشش برسه رفتم از هکتور معذرت خواستم!
بشین فکرکن ببین چیکار میخوای بکنی!
ولی بالا غیرتا چرا؟

