هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: اطلاعیه های مدیریت سایت
پیام زده شده در: ۰:۱۲ دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷
#1
اطلاعیه‌ی 6


با توجه به کناره گیری لایتینا فاست از سمت مدیر اخبار و مقالات، روبیوس هاگرید به عنوان مدیر جدید انتخاب شدند.
با تشکر از زحمات لایتینا و با آرزوی موفقیت برای مدیر جدید.





پاسخ به: ویلای صدفی
پیام زده شده در: ۱۲:۳۱ شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
#2
گم شدن هم مهارت خاص خودش رو می‌خواد. بدونی کجا بری که دیگه پیدا نشی، چه جوری آب بشی و تو زمین فرو بری و چه جوری راه بازگشت رو فراموش کنی!
مهارتی که رز به خوبی بلد بود.

- کجا بود پس؟

میدان گریمولد در تاریکی فرو رفته بود. چراغ‌ها کم سو بودند. رز به خونه‌ی آجری رنگی تکیه داده بود و نگاهش از خونه‌ها به کاغذ در دستش حرکت می‌کرد.
به دنبال خونه‌ی یازده و سیزده می‌گشت تا بتونه خونه‌ی دوزاده رو پیدا کنه. از چند نفری هم سراغ خونه رو گرفت، حتی اینکه خونه برای غریبه‌ها قابل دیدن نیس روهم فراموش کرده بود.

پلاک کثیف و محوی رو پیدا کرد که شماره‌ی روش ناخوانا بود. به نظر می‌رسید که یکی از اعدادش سه باشد. رز فرض رو بر سیزده بودن خونه گذاشت و تمرکز کرد.

خونه‌ی دوازده. خونه‌ی گرم و نرم دوازده. با اون ترک‌های خوشگل روی سقفش. با اون دیوارهای رنگ ریخته‌ش. بوی سوپ پیاز رو حتی با این فاصله‌ هم می‌اومد. صدای هوارهای مادر سیریوس می‌شنید.

ترک بین دوخانه‌ی سیزده و یازده بزرگ و بزرگتر شد. خونه‌ی رنگ و رو رفته و قدیمی آشنا پدیدار شد.
رز نفس عمیقی کشید. بلاخره رسیده بود.
در طبق معمول باز بود ولی سر و صدای سابق به گوش نمی‌رسید. حتی بوی سوپ پیاز چند دقیقه‌ی پیش هم حالا محو بود.

پرده‌ی خانم بلک رو کنار زد. پیرزن فحش های آبدار و جدیدی نثارش کرد. برای اولین بار سعی نکرد خفه‌ش کنه. در میان داد و هوارش دنبال بقیه گشت. دریغ از یک نشانه از وجود موجود زنده!

- باز رفتین بدون من سفر بوقیا؟!





پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۱۸:۱۱ جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷
#3
- بی همه چیزها! انگل های خونه ی پدریم! بوقیای تنبل! ساعت هفت صبحه، نمی خواین بیدار شین؟ جن های خونگی! خائن های به اصل و نسب...

سیریوس بلک با موهای شونه نشده و یک پیژامه ی سوراخ طرح هیپوگریفی از اتاقش بیرون آمد. در حالی که چشمانش را می مالید تا از خواب بیدار شود، دوباره خوابش برد!
- پیازخورها!

صدای داد خانم بلک، سیریوسی که پله را بغل کرده بود و آب دهانش از هفت طبقه پایین می ریخت را از خواب پراند. سیریوس از خواب پریده هنوز بلند نشده بود که پایش روی آب دهانش رفت و هر هفت طبقه را سر معلق زنان سرخورد پایین. پایین پله ها، با پاهای صد و هشتاد درجه باز داد کشید:
- مامان.

برای دو دقیقه آرامش خانه ی گریمولد را فرا گرفت، دو دقیقه ی دلپذیر قبل از رسیدن سرکادوگان.
- ما آمدیم. حتی آرسینوس هم بیدار شده! خواب بسه. بیدار شین باید با پلیدی ها بجنگیم.

نه تنها سیریوس بلکه بقیه ی محفلی ها هم از ادامه دادن خوابشان منصرف شدند و هر یک در لباسی مامان دوز تر از دیگری از پله ها پایین می آمدند. در بالای این صف، دختر شلوار گورکنی خمیازه کشان پشت سر تلسکوپ راه می رفت و فکر می کرد از کی تلسکوپ ها پا در آوردند.

- بود کی؟ کی خندید این طوری؟

کل محفلی ها به سمت رز برگشتند و نگاهش کردند. فقط نگاه. خسته تر از این بودند که بگویند کسی نخندیده. ولی رز بازهم صدای خنده شنید. از آن خندهای بلند و شیطانی وسط کارتون ها. دور و اطرافش را نگاه کرد. صدای خنده از کنارش می آمد اما کسی نمی خندید و کسی به غیر از خودش متوجه نبود. شانه ای بالا انداخت و پایش را روی پله ی اول گذاشت ولی هرگز پایش به پله ی دوم نرسید. بدتراز سیریوس، هفت پله را با سر طی کرد.

در مسیرش تقریبا همه را با خود همراه کرد. در عرض چند دقیقه توپی متشکل از محفلی ها قل خوران به سمت سیریوس می رفت. قبل از آنکه سیریوس حتی تصمیم به بلند شدن بگیرد توپ به او برخورد کرد و با همگی باهم پخش زمین شدند. از طرفی هاگرید که جا مانده بود خودش را از طبقه ی یکی مانده به آخر روی آنها پرت کرد.

ده دقیقه ی بعد آشپزخانه

- گوشنمه.

هاگرید صحیح و سالم به دیگ بزرگ روی اجاق زل زده بود. در یک طرفش آملیای سر تا پا گچ گرفته در طرف دیگر آدر کانلی با پاهای باند پیچی شده نشسته بودند. رون زیر میز سعی داشت با دست چپ روی گچ آدر نقاشی بکشد. در همین حین جینی مشغول هنرنمایی روی دست راست رون بود و کتی سعی داشت تلی برای جینی روی باند دور سرش درست کند.
- یکی گرفت برام پشت پا.
- کسی پشت پا گرفت. تو آخرین نفر بودی. کسی قبل از تو بود.
- عه پس دیدیش تو ؟ کی بود؟

آرنولد ترجیچ داد سوپ پیازش را تمام کند.

- کدومتون خندید اون موقع؟

پنه لوپه فاصله‌اش را با رز بیشتر کرد و صندلی را به سمت جینی کشاند.

- الان خندید کی؟

رز می توانست به هلگا قسم بخورد که صدای خنده‌ شنیده، دقیقا مثل همانی که قبل از افتادنش از پله شنید. شیطانی، ریز و نزدیک. انگار که از کنار گوشش صدا می‌آمد.
ولی به جز پنه لوپه در یک متری‌اش، کسی کنارش نبود. کسی هم صدای خنده نشنید، فقط خودش بود. با ترس سوپش را پایین داد.

روی زمین کنار پایه‌ی صندلی، سایه‌اش خندید.








پاسخ به: دفتر مدیریت مدرسه
پیام زده شده در: ۲۳:۳۴ جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷
#4
سلام

با توجه به مفقود شدن ناگهانی لیندا، سدریک رو در آخرین لحظات به تیم اضافه کردیم.







پاسخ به: زمين كويیديچ هاگوارتز
پیام زده شده در: ۲۳:۵۰ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷
#5
هافلپاف vs ریونکلاو


سرخگون فراری


نیمه شب آرومی بود. سه صبحی که تسترال هم تو جنگل ممنوعه بالشو تکون نمی‌داد. حتی صدای خرو و پف معمول از خوابگاه مختلط هافلپاف بلند نمی‌شد. همه راحت خوابیده بودند؛ همه به جز لیندا.
لیندا بی خوابی گرفته بود. از این دنده به اون دنده می‌شد. از رزی که بالشش رو صمیمانه بغل کرده بود به تانکس که با هر تنفس رنگ موهایش عوض می‌شد، تغییر منظره می‌داد.

- به فنجون هلگا و چایی توش قسم که اگه تا نیم ساعت دیگه خوابم نبره دیگه اینجا نمی‌مونم!

این رو سه دور با خودتون تکرار کنین؛ قسم نخورید. به هیچ عنوان قسم نخورید. کلا و به هیچ وجه قسم نخورید!
نیم ساعت بعد، لیندا بیدارتر از نیم ساعت قبلش دوباره به سمت تانکس با موهای سفید چرخید. با خودش فکر کرد که صورتی بیشتر بهش میاد. حتی سبز هم خوب بود.

- خوبه یکم برم تمرین کنم. این طوری برای بازی هم آماده می‌شوم.

و با این استدلال، لیندا ساعت سه و نیم صبح در انبار توپ ها رو زد.
- هی پیس پیس!

سرخگون خواب آلود یکی از چشم هاش رو باز کرد و دختری در لباس خواب و موهای شونه نکرده، جلوش دید.
دختر بند دورش رو باز کرد. سرخگون تا جایی که می‌تونست خودش رو به رختخوابش چسبوند ولی دختر از او قوی تر بود.
- حقوق درست حسابی که بم نمی‌دین، حداقل بذارین خوابم رو برم!

اون وقت صبح، آدم از هیچ چیزی تعجب نمی‌کنه. نه حتی توپ سرخگون سخن گویی که از حقوق کمش می ناله. ونه از جارویی که خمیاز می‌کشه.
لیندا و توپ و جارو به هوا رفتند. اونجا بود که لیندا تازه متوجه شد تک نفری نمی‌تونه تمرین کنه و یه کسی دیگه‌ای باید باشه تا توپ رو براش پرتاب کنه. ولی توپ نمی‌خواست قبول کنه صبح به این زودی برای هیچ و پوچ بیدار شده.
- تازه همون دو گالیون رو هم دو ماهه ندادن!

توپ که در میون درخت های درهم تنیده‌ی جنگل ممنوعه گم شد، لیندا تازه فهمید که چه بوقی زده. بدون توپ که بازی برگذار نمی‌شد. سه ساعتی وقت داشت تا توپ رو پیدا کنه. پاک جارو رو به سمت جنگل به حرکت درآورد.

سه ساعت بعد

نقل قول:

فرار سرخگونی از هاگوارتز


سرخگونی به تازگی از انبار جارو ها فرار کرده و ناپدید شده. علت فرار او هنوز مشخص نیست. بلاتریکس لسترنج اولین کسی است که متوجه نبود او شده. او که ساعت شش صبح برای آماده سازی توپ های بازی ریونکلاو و هافلپاف به زمین رفته بود، سرخگون را در جایش پیدا نکرد.
فنریر گری بک، یکی دیگر از داوران ادعا می کند دیروز عصر ساعت شش در بازرسی سرخگون را خودش در جایش قرار داده.
تحقیقات پیرامون این موضوع هنوز ادامه دارد.


دورا پیام امروز رو تا کرد و کنارش گذاشت. برای لحظه‌ای کسی نمی‌دونست چی بگه تا اینکه ماتلیدا اولین سوال رو پرسید.
- توپ فرار کرده؟
- مگه توپم فرار می‌کنه؟
- واسه چی فرار کرده؟

رز از دور به سمتشون اومد. دورا هلگا رو شکر کرد و همه چیز رو به کاپیتان سپرد. نرسیده و نشسته، سیل سوال ها بود که به سمتش سرازیر می‌شد. رز به سوسیس بلغاریی که از اتاق داور آورده بود، گازی زد.
- کوشش لیندا پس؟

سمت و سوی سوال‌ها کاملا به جهت دیگه‌ای رفت.
- تو خوابگاه که نبودش.
- منم صبح ندیدمش.
- اگه نیاد چیکار کنیم رز؟

یک ساعت بعد

رز نمی‌دونست دنبال کی و چی بگرده. اگه توپ پیدا می‌شد و لیندا نه، بازی رو می‌باختند. اگه هم توپ پیدا نمی‌شد که نیازی به پیدا کردن لیندا نبود.
اعضای تیم هافلپاف همه جا حتی زیر زیرزمین هافلپاف رو هم، وجب به وجب گشته بودند اما هیچ خبری از لیندا نبود.

بلاتریکس و فنریر هرجایی که هافلپافی‌ها نگشته بودند رو جست و جو کردند اما اونا هم چیزی پیدا نکردند. هر دو همچنان گم شده بودند.
در آخر بلاتریکس به دهکده رفت و توپ فوتبال پسر مشنگی تسترال شانسی رو با کروشیو اضافه به عنوان سرخگون به زمین آورد.

در این حین هافلپافی‌ها با زدن در تک تک درهای هاگوارتز، دروازه بان جدیدی پیدا کردند. سدریک دیگوری، با خیال راحت و بی خبر از همه جا روی نیمکت نشسته بود و یخ در بهشت می‌خورد که دورا پاش رو گرفت و همون طور آویزون شده از قوزک پا پیش رز برد.
رز از گوش گرفتش و سر و تهش کرد تا به حالت عادی در اومد. چند دقیقه‌ای بیشتر وقت نداشتند تا فوت و فن ظریف دروازه‌بانی رو یادش داده و جلوی توپ فوتبال قرارش دهند.

- خوش اومدین به این بازی. بازی هافلپاف در برابر ریونکلاو. اعضای دو تیم رو می‌بینین که دارن میان به زمین... هافلپاف هم دروازه بان جدید آورده!

داور ها سریعا به ترکیب اولیه‌ی هافلپاف نگاه کردند. ذخیره‌ای معرفی نشده بود. فنریر به رز اشاره کرد. رز با بی گناهی شونه‌ای بالا انداخت و گفت:
- گرفته سرخگون فراری دروازه بانمون رو.

دزدیده شدن بازیکن حتی توسط سرخگون فراری هم عجیب بود. رز به دورا چشمکی زد و دورا با سینی پر از سوسیس به فنریر نزدیک شد.
فنریر که ذخیره‌ی خودش رو تمام کرده بود با ولع به سینی پر نگاه کرد.

- ده امتیاز برای هافلپاف.

بازی با برتری ده به صفر به نفع هافلپاف شروع شد. رز اولین حمله رو با توپ فوتبال کرد. زئوس بازدارنده‌ی رعد و برق داری رو به سمتش پرت کرد. رز صاعقه رو دریافت کرد و ویبره‌ی آذرخشی از همین جا ابداع شد ولی قبل از این، توپ را برای ارنی فرستاد. دومین گلشون رو ارنی زد.

گیاه آدم خوار دوست جدیدی پیدا کرده بود تا با هم آروغ بزنند. گیاه برای اینکه جلوی ثور خودی نشان دهد، توپ رو بلعید و بعد با آروغی درون دروازه فرستاد. سی هیچ به نفع هافلپاف.
گیاه:

پنه لوپه با بیخیالی ناخن هاش را سوهان می‌کشید. زئوس چماقش را گرفته بود و عملا کاری از دستش بر نمی‌اومد. زئوس جای بازدارنده چماق به طرف ارنی پرتاب می‌کرد و ارنی از ترسش پشت بازیکنان ریونکلاو سنگر می‌گرفت. کم کم بازیکنان ریونکلاو به درختان تبدیل شدند و اوهم در جنگل ناپدید شد.

پنه لوپه که حسابی حوصله‌ش سر رفته بود، دنبالش روان شد و اولین گل ریونکلاو که به دست زئوس به ثمر رسید رو از دست داد.
- توپ دست لادیسلاو ـه. می‌بیندش که جلو میاد. زئوس هرکی کنارش رو با رعد و برق جزغاله می‌کنه. رز زلر رو می‌بینین که منتظر فرصتی برای پس گرفته توپه که نمی‌تونه. مدافع هافلپاف با تلسکوپش به کمکش میاد. بازدارنده ها به سمت لادیسلاو پرتاب می‌شن...آملیا حتی از تلسکوپ عزیزش هم می‌گذره. تلسکوپ پرتاب می‌شه تو صورت لادیسلاو. آقای ژاموسلی عقب عقب می‌ره. دو چشمش قرمزن و ورم کرده. توپ از دستش می‌افته و گل تکی رز ـه که امتیاز پنجاهم رو بهشون می‌ده.

لادیسلاو خیلی عقب رفت. چشمهاش نمی‌دیدند که کجا داره می‌ره. رفت و رفت تا رسید به ارنی. ارنی هم رفته بود تا رسیده بود به لیندا. لیندا هم هنوز به دنبال توپ بود. توپ در مرخصی استعلاجی به سر می‌برد.

نیمفادورا نفر بعدی بود که به این جمع پیوست. آملیا از اولین بازی سال پیش دست به چماق نزده بود و به یاد نداشت چه طور باید ازش استفاده کنه. در همان لحظات اول به جای بازدارنده‌، به صورت تانکس زدش.
- آخ ببخشید. خیلی درد گرفت؟
-

غافل شدن هر دو مدافع از دروازه به معنای گل دیگری برای ریونکلاو بود. و اونجا تازه متوجه غیبت دروازه بانشون شدند. سدریک سر جایش نبود. نه تنها سدریک، بلکه لاتیشا هم معلوم نبود از کی غیبش زده.

کاپیتان ریونکلاو به نیمکت ذخیره‌ش برگشت تا دروئلا و پوسایدون رو به بازی بگیره ولی نیمکت خالی خالی بود. هوش ریونکلاوی آندرومدا هم نمی‌تونست توضیحی برای گم شدن خدا پیدا کنه.
- ندیده کسی ماتیلدا رو؟ گفتم بش برو ریون پناهنده شو ولی خوب نبود منظورم که!

حالا از هافلپاف به استثنای گیاه، فقط رز و آملیای بی تلسکوپ باقی مونده بودند و در مقابل آندرومدا و شما و ثور. خدای دوم هم گمشده بود. بازمانده‌ها خواستند به بازی برگردند ولی توپی برای بازی نبود. حتی بلاتریکس هم در جایگاه داوران حضور نداشت که بره و توپ دیگری بیاره.

- ما هم بریم خو.
- کجا؟
- هرجا که رفتن اونا.

همونجایی که رفتن اونا

سرخگون وسط نشسته بود و از ظلمی که این چند سال در حقش روا داشته بودند، تعریف می‌کرد. از زئوس گرفته تا سوسیس های فنریر دستمال به دست به حالش خون گریه می‌کردند و سرخگون با بالا کشیدن دماغش باز هم تعریف می‌کرد و آنها بیشتر گریه می‌کردند.
این همه سیاهی برای قلب مرگخوارها هم زیاد بود. بالاتریکس کروشیویی به دنیای ظالم بیرون زد و سرخگون رو برنده‌ی بازی اعلام کرد.



ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲ ۱۱:۵۷:۵۰
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲ ۱۲:۲۸:۰۷
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲ ۱۳:۳۸:۴۰
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۶/۲ ۱۳:۳۹:۳۵




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۱:۳۵ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷
#6
نمرات آخرین جلسه‌ی معجون ها


اسلیترین:

نجینی: 6+3+1
نه لازم به زحمت و خواهش از پاپا نیس...همین جوری خوبه!

میانگین: 10

ریونکلاو:

لا: 6+3+1
سوالا لا رو بخونین...گرچه تو امتحان نیستن ولی مهمن خیلی!

پنه لوپه: 6+3+1
به کسی نگی ها ولی منم بدم میاد از کلاس آموزنده.

میانگین: 10



گریفندور:


سلینا:6+3+1
الان کم کنم به خاطر اون جمله ای که خط کشیدی روش؟

آرتور:6+3+1
نه خیرم! درصد ویبره کم هم بود!

رون:6+3+1
سوالات فرعی ت واقعا سوالای خوبی بودن!

هرمیون: 6+3+1
از کجا می دونستی که نقاشی ندارن؟ سوالا رو نگا کرده بودی؟

آلیشیا: 6+3+1
من خیلی مورچه ها رو با ویبره هام کشته م. حواست باشه کنارم خجالت نکشی.

آلکتو: 6+3+1
ولی غرق نشدی.
سرت بیرون بود همچنان. می تونستی نفش بکشی.

میانگین: 10


هافلپاف:


سد: 6+3+1
محو شدن!

تانکس: 6+3+1

ماتلیدا : 6+3+1
جستارتا جوابات منو بیشتر مصمم کرد

آرتمیسیا: 6+3+1
شش بار اسمت رو چک کردم تا "ی" هاش رو درست گذاشتم.

میانگین: 10





پاسخ به: سالن امتحانات
پیام زده شده در: ۱۵:۰۲ پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷
#7
سوالات امتحان معجون سازی (ترم 22)


1_ استفاده‌ی زیاد از فیلیکس فلیسیس چه عوارضی داره؟
2_ دو مورد از فایده‌های پاتیل معجون سازی را بیان کنین. استفاده از پاتیل برای معجون سازی جزو فواید حساب نمیشه!

موفق باشین!

اگه با معجون فیلیکس آشنایی ندارین، اینجا رو سر بزنین: فیلیکس





پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۴۲ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷
#8
ريونكلاو:

لايت: ٦+٢+٢
شما استفاده ى صحيح رو از اونا مى كردى كه سرت مى ذاشتى، اى كيوسان اشتباه مى كرد!

پنه لوپه: ٦+٢+٢
خيلى اعتراف پر و زيادى بود! گرچه بهتر مى بود اگه از سوژه هاى ايفايى استفاده مى كردى و من خيلى كنجكاوم با روياتون آشنا شم!

ميانگين: ١٠

هافلپاف:

ماتيلدا: ٦+٢+٢
دستت درد نكنه! نگا از من و كلاسم فرار مى كنه! تو تالار رات نمى دم ديگه. برو پناهنده شو به ريون.

آرتيميسا:٥/٥+٢+٢
باور كن اين حجم از فعاليت خودم رو هم كلافه كرده.
احتمالا غلط تايپى بوده ولى "مرموز" و نه "مرموذ". همچنين پنهانى، به جاى "پ"،"ب" گذاشتي كه احتمالا ناشى از تايپ با گوشيه. سعى كنين با گوشى رول نزنين يا اگه هم مى زنين سه چهار بار بيشتر از حالت عادى بخونين و غلط گيرى كنين.

تانکس:۶+۲+۲
از کلاس من متنفری؟

ميانگين: ۹/۸
با گرد رو به بالا ۱۰

گريفندور:

آلكتو: ٦+٢+٢
منم انيمه دوست!  

آرتور: ٦+٢+٢
ليزا مى گه آدامسه كار تو بوده ها؟

ليزا: ٦+٢+٢
ويب ويبو؟!

ميانگين: ١٠


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۲۰ ۱۳:۲۴:۴۲




پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۱:۲۶ شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۷
#9
جلسه ى چهارم


بر طبق قاعده ى اخلاقى، وقتى سر بوق رو كشيدين سر كسى، تا مدت ها سعى مى كنين باهاش چشم تو چشم نشين يا سر راهش قرار نگيرين ولى هيچ يك از نوگلان كلاس معجون ها چنين قصدى نداشتند و تازه با شوق و اشتياق از افشاگرى هاى جلسه ى قبلشوم، به چشم هاى رز زل زده بودن.

- نمى كشين خجالت؟
- نچ!
- قصدش رو هم ندارين؟
- نع.
- - خجالت نكش ها!

واقعا نسل بدى بودند. شكل جديدى از تسترالى رو به اجرا گذاشته و ذره اى خجالت يا چيزى شبيه آن درشون پيدا نمى شد. جلسه ى آخر بود و تنها فرصت رز براى اصلاحشون و لطف كردن به جامعه.
براى به اتمام رسوندن رسالت معلمى خودش و بردن تنديس استاد برتر سال، كمتر از يك ساعت وقت داشت.

و شايد فكر كنين تو يك ساعت كار زيادى نمى شه انجام داد ولى اشتباه مى كنين. تو يك ساعت مى شه سرقت مسلحانه از آشپزخونه ى هاگوارتز ترتيب داد يا كه بحران آب رو با خالى كردن پمپ آب طبقه ى هفتم حل كرد. همچنين وقت هس تا معجون خجالت پخت.

- وقتشه كه بكشين يكم خجالت!

قرار بود اسمش به عنوان ناجى بشريت ثبت شود، اولين كسى كه خجول بودن رو به زور نمره و امتياز ياد داد. فقط براى اين معجون اختراعى اش هيچ پادزهر يا معجون خنثى كننده اى نداشت. و نه حتى يك طلسم.
ولي اين مشكل رز نبود، حداقل نه رز حال. رز آينده با سرك كشيدن به اتاق ضروريات يا دفتر شاهزاده دورگه چاره اى مى يافت.
فعلا زمان آن بود كه از رنگ هاى پاتيل پاتيل لذت ببرد!


- واسه امتحانم بخونين خوب. كل كتاب باشين رو حفظ حفظ. مهمه خط به خط جانوران شگفت انگيز و زيستگاه آنها و آوردم تو جاخالى ها.
- ولى كتاب ما كه معجون ها و كاربردهاشون بود! كه اونم اصلا تدريس نكردين.
- تو بايد بيشتر بكشى خجالت. بريز دو تا تار مو بيشتر.

تكليف:
١- وقتى خجالت مى كشين چه شكلى مى شين؟ مى تونين عكس بدين يا توصيف كنين. اگه توصيف مى كنين كوتاه باشه.[مثلا رز وقتي خجالت مى كشه، كش مياد و كش مياد و كش مياد و بعد يهويي رها مى شه و ميره تو زمين كه از علت هاى اصلى سوناميه! ]( ٦نمره)
٢- فكر مى كنين سوال هاى امتحان چى باشن؟ (٣نمره)
٣- كلاس معجون سازى آموزنده، خفن و پر از ويبره بود يا نه؟ (١نمره)
جدا بله يا نه جواب ندين. يكم توضيحى، در نوشيدنى كره اى باز كردنى چيزى بكنين.






پاسخ به: كلاس معجون سازي
پیام زده شده در: ۲۰:۴۳ شنبه ۶ مرداد ۱۳۹۷
#10
هلگا رو شکر همتون یه پا نقاش بودین و من نمی‌دونستم!
جدا بیاین به منم بگین چه جوری می‌کشین...من سه دور خودم رو عین عنکبوت کشیدم.

ریونکلاو

گادفری:6+3+1
فکر کنم بین اون بنده و مرلین‌هات یه دونه «ی» می‌ذاشتی بهتر می‌شد. گرچه غلط املایی یا تایپی نیس، خیلی کتاب ها رو دیدم که این طوری می‌نویسن ولی بذاری راحت تر خونده می‌شه.
نقاشیتم...یه لحظه‌ هس آنی شرلی بودن بم دست داد و موندم با هشت تا بچه چه کنم!

یوآن:6+3+1
جدا حقت بود که سوال اول رو صفر می‌دادم. گالیونر شده تازه معجون شانسم می‌خواد!
ولی کسی که انگشت کوچیکه پاش بخوره به مبل، حتی اگه گالیونر هم باشه ته بدبختیه.

لات: 6+3+1
ببینم تو از کجا راجع به رشوه می‌دونستی؟ نکنه خودت رشوه رو دادی؟ راستش رو بگو معجون شانس واسه چی می‌خواستی؟

لادیسلاو پاتریشوا خانزفا کاردلکیپ جورامونت پتیران عاصدیغ زاموژسلی:6+3+1
نمره کامل رو دادم دیگه اون چاقو رو دور کن!

پنه لوپه:6+3+1
شکلک گوشی نه! شکلک با گوشی...
ببین ما مبنا رو بر این می‌ذاریم که از پی سی استفاده می‌شه چون خیلی سخته با گوشی و امکانات پی سی رو مثل همین یا کد رنگ‌ها رو نداره.

اگه وقتی شکلات ها رو پیدا کردی برای منم بیاری، می‌دم معجون رو!

میانگین: 10

اسلیترین

مالفوی: 0
دوست عزیز شما تکلیف جلسه‌ی قبل رو نوشتی نه جلسه‌ی دوم و برای همین متاسفانه نمی‌تونم نمره‌ای بدم. دفعه‌ی دیگه به جلسه و تاریخش دقت کن که این طوری نشه.

دوریا:6+3+1
با موی صاف چه خوب شدم!

نجینی: 6+3+1
می‌دونی نقاشیت منو یاد یه کارتون‌ها انداخت. جالب کشیی خیلی.


هافلپاف

سد: 6+3+1
لینی رو چه قدر می‌خری ازم؟

آرتیمیسا:5/5+3+1
جواب سوالت خیلی توهم رفته. نیاز شدید به اینتر داره. در حالت کلی بهتره بعد از هر سه یا چهار خط از اینتر استفاده کنی. به خصوص وقتی پاراگرافت تموم می‌شه دو تا اینتر بزن و پاراگراف بعدی رو شروع کن.

لیندا: 5+3+1
با گوشی نوشتی نه؟
چندجا غلط تایپی داشتی. یکی دو حرف اضافه یا کم خورده بودن که طبیعیه وقتی از گوشی استفاده می‌کنی. سعی کن با موبایل رول نزنی.
ولی نقاشیت خوب شده.

تانکس:5/5+3+1
هیپوگریف البته...ولی تهش سر کلاس حاضر شدم!

ماتیلدا:6+3+1
فرضیه آخرت به من می‌خوره.

میانگین:9.6
با گرد رو به بالا 10


گریفندور

لیزا:6+3+1
تورپین؟ کی هست اصلا؟

تاتسویا:6+3+1
بلاخره من اسم تو رو یاد گرفتم!
و تو تنها کسی هستی که متوجه زحمتی که من برای پرورش شما نوگل‌ها می‌کشم، شدی.

آرتور:6+3+1
به عنوان بزرگ ویزلی‌ها، برای جون سالم به در بردن باید هم شانس داشته باشی!

پالی... آلکتو:6+3+1
بیشتر از حد کافی هم قانع شدم. ولی هنوزم دوتا دیگه داری که ببری...یادت نره قبلش معجون رو سر بکشی.

هرمیون:6+3+1
کی گفته کلاس به چادر نیاز داره؟ مگه همین آوارها چشونه؟

میانگین: 10









هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.