هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: ویلای بزرگ آباء و اجدادی بلک !
پیام زده شده در: ۱۴:۵۴:۰۳ شنبه ۲۱ فروردین ۱۴۰۰
#1
در دنیای ماین‌ها ساعت چند است؟

***


- ماینِ منه!

مرگخوارها دست از جست‌وجو کشیدند. حقیقتش، هنوز شروع هم نکرده بودند. منتظر یک بنده‌ی مرلین فلک زده بودند تا خودش در بغل فنریر بیفتد و خورده شود که مرلین هم یکی برای‌شان فرستاد؛ گوگو را.
اینیگو ایماگو، ملقب به گوگو، در حالی که موهای کوتاه و نامرتبش را پیچ و تاب می‌داد به سمت فنریر آمد ولی هرچه او به فنریر نزدیکتر می‌شد در واقع دورتر می‌شد. با هر قدمش فنریر دو قدم به عقب برمی‌داشت.

- ماینِ منی! فرار نکن از دستم.
- فک می‌کنی.

فکر کردن نقطه قوت فنریر نبود ولی به فکر انداختن باقی موجودات اصلی‌ترین و متاسفانه تنها استراتژی‌اش بود، هیچ وقت نیازی به استراتژِ دیگری پیدا نکرده بود و همواره روی همه‌ی مرگخوارها، کودکان خورده نشده و خورده شده، والدین کودکان، و تسترال‌های اسطبل چاگسن جواب داده بود ولی گوگو همه نبود. گوگو...خب گوگو بود.

- نه من فکر نمی‌کنم کلا.

فنریر خلع سلاح شد. به اطراف نگاه کرد تا شاید کسی به کمکش بیاید اما کسی نبود، به جز جاگسن. با سرعتی که از مغزش بعید بود، مقایسه‌ای بین گوگو و جاگسن انجام داد و جاگسن با اختلاف صدمی برنده‌ی نامزدی شد.
درسته که اون یارو تسترالیه بود ولی فنریر هم ماینِ کسی نبود.

- جاگسن؟
- بهم دست بزنی جیغ می‌کشم.
***


در دنیای ماین‌ها ساعت همیشه 00:00 هست. اما تا ماینِ کسی نباشید نمی‌فهمید.




پاسخ به: هماهنگی های تیم ترجمه
پیام زده شده در: ۲۲:۱۶:۱۷ چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۹
#2
سلام!

خب بلاخره امتحانای من و شما و باقی سایت تموم شد و سایت هم یواش یواش به فصل پرکارش نزدیک می‌شه. در حین خونه تکونی‌هاتون اینجا رو فراموش نکنین چون ماهم خونه تکونی داریم.

من یه لیست از پاترموهایی که کلا باید ترجمه کنیم رو قرار می‌دم و تو سال جدید اول کل اینا رو ترجمه می‌کنیم و بعد به مقالات، فرهنگ‌نامه یا هرچیز جالب دیگه‌ای می‌رسیم. بنابراین مقالاتی که تحویل داده نشدن نیازی به ترجمه نیست. ترجمه شده‌ها بعد ویرایش قرار داده می‌شن.

پاترمورهای از پیش گرفته شده:
جغد ها خانم بل
کادوگان رز زلر
باقی پاترمورها:
خانواده‌ی مالفوی
لوپین
قانون راپورت
راگبی اسکاتلندی
کیمیاگری
محله دورسلی ها
خون آشام ها

مرسی از همراهی‌تون!





پاسخ به: خوابگاه مختلط هافلپاف!
پیام زده شده در: ۰:۱۲:۵۳ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۹
#3
اسم گروه: اسم

اعضا: گورمک مک لاگن، رز زلر، فنریر گری بک

فنریر فقط به عشق سوسیس‌ها اومده بود. نه ولناتین نه جادوگرمذگان نه هافدور، فقط سوسیس های خوشمزه. و متاسفانه این جشن فقط حاوی سوسیس گیاهی بود. سوسیس گیاهی از نظر فنریر توهین به گرگینه‌ها بود و برای همین خواست مهمانی رو ترک کند که با پس گردنی رز و چشم غره‌ی ملانی رو به رو شد و موند.

- بفرمایین، خجالت نکشین...تالار خودتونه.

رز بعد از گفتن این جمله عصای آموس رو از زیر دستش کشید که باعث شد آموس با سر روی زمین بیوفتد. البته که رز اهمیتی به این موضوع نداد، او فقط عصا رو می‌خواست تا با آن سدریک رو به جلو پرت کند.
- سدریک یکم دیگه از زنبورای ویژویژجوشان بریز برای هاگرید.

هاگرید بسیار با ادب بود و با دهان پر صحبت نمی‌کرد که سدریک رو منصرف کنه، حتی بشقاب پر از استیک و مخلفاتش رو هم جلو آورد که زحمتی برای ناظر هافلپاف نباشه.

- تورو هلگا یکم بیشتر بردارین، لاوندر، تو چرا اینقد کم خوردی؟ بده ببینم!

رز داشت سعی می‌کرد نقش میزبان مناسب رو ایفا کند ولی اینکار با معجون عشقی که کم کم داشت تاثیر می‌گذاشت و روح‌های سرگردان هالووین و ادواردی که در ساعت اول ذخیره‌ی نوشیدنی کره‌ای‌شون رو تموم کرده بود، آنچنان هم ساده نبود.

سدریک اما اصلا نگران نبود. درسته میزبان بود ولی اونجا هم خوابگاه بود و تو خوابگاه باید جه کار کرد؟ بله خوابید. پس سدریک خوابید. وسط راه زیر پاهای توپر راهب چاق و بین اون همه سروصدا بالش و پتو رو انداخت و به سرعت تا آسمون هفتم خواب پرواز کرد.
صدای رقص پالی و رودولف در پیست رقص هم اصلا بیدارش نکرد. حتی جیغ بلند پومانا هم نتوانست خوابش رو پاره کند. ولی صدای جیغ توجه باقی رو به خود جلب کرد.




پاسخ به: كلوپ شطرنج جادويی
پیام زده شده در: ۰:۳۰:۲۱ سه شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹
#4
سلام.
این قضیه داور دوم که اما گفت کاملا صحیح و عادیه. مسابقات فورس تایم بود و برای همین یکم درخواست داور دوم کردن سخت بود ولی با این وجود درخواست دادنش حق طبیعیه. و بعدم داور درخواست داده شد نتایج داده شد و حتی تو همون تاپیک برد شطرنج حرکت هم اعلام شد. مشکلش رو متوجه نمی‌شم کجا بوده.

بازی فاینال رو هم لطفا برگذار کنین. ما همچنان منتظریم و مسابقه‌ی آخرم چالشیه، به چالش کشیدن خودمون یکی از مهم‌ترین دلیلیه که همه تو مسابقه شرکت می‌کردیم.

مشغله داشتن کاملا طبیعی و قابل درکه. اینکه هری جای شما رو گرفتن هم بزرگی‌شون رو می‌رسونه. ولی کاش حداقل تصمیمتون رو اعلام می‌کردین.




پاسخ به: فروشگاه لوازم جادويي ورانسكي
پیام زده شده در: ۱۲:۳۹:۵۷ چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹
#5
«سلامتی گاو که همیشه گفت ما، نگفت من»


سخن بزرگان
- باگز -ویت فور ایت- بانی


***


رابستن بعد از هستن شدن‌های زیاد می‌خواست اینبار نیست بشه. بلاخره هرکسی به تنوعی نیازه داره و رابستن هم می‌خواست از این فرصت جدید استفاده کنه و شناسه‌ی جدیدی بگیره، مثلا شما ایچیکاوا.
ولی وقتی زیر سن قانونی، در سن قانونی، بیشتر از سن قانونی هستین، چیز‌ها مطابق میل شما پیش نمی‌ره و آخرش شما، شما نمی‌شین. همونطور که رابستن، شما نشد.

لینی به اسامی افراد حاضر در سایت کنار دست راست بالای سایت نگاه کرد و کنار اسم جکولِ هات، رابستن لسترنج دیده می‌شود. فقط رابستنی با پیوست اولد.

آن‌ورتر، زیر میز

- ببین جاگسن، این موقعیت توعه که از شر تسترال‌ها خلاص شی. بلاخره می‌تونی رها و آزاد شی. اصلا بذار ببینم چرا ما ورنون دورسلی داریم و دادلی نه؟
-
- بیا. برات دادلی رو رزرو کردم. فقط باید بری کارگاه نمایشنامه‌نویسی شرکت کنی.

و بعد با حرکتی جاگسن رو از زیر میز بیرون انداخت. جاگسن پشت سیستم قرار گرفت، وقتش بود که نمایشنامه بنویسه.




پاسخ به: تولد هفده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۲۵:۰۳ شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹
#6
گزارش تولد به قلم شیوا و صدای زیبای رز زلر


ساعت 6 سرور جادوگران طبق قرار قبلی روی بچه ها باز شد و جمع شدیم. اول قرار بود هاگرید مجری باشه که خب مشکلاتی پیش اومد و صندلی رو به تام جاگسن داد ولی از اونجایی که جاگسن مجری بی‌کفایتی بود، من، رز زلر، ازش میکروفون و صندلی رو گرفتم.

برنامه با معرفی شروع شد. در ابتدا من خودم رو معرفی کردم و بعد از اعضایی که بیشتر می‌شناختم شروع کردم. اول با ریتا اسکیتر شروع کردم و بعد به جاگسن رسیدم. اینجا جرمی استرتون عزیز بهمون پیوست و بر عقیده‌ی من مبنی بر بی‌کفایتی آقای جاگسن مهر تایید زد. بعد از هاگرید خدا، ویلبرت اسلینکرد که برای مدتی رفته بود، بازگشت و معرفی شد. و بعد پروفسور اسنیپ به حضار سلام کردن. و از اینجا به بعد ممکنه به ترتیب یادم نباشه ولی لینی هکتور دگورث گرنجر، بلاتریکس بلک و سو لی معرفی شدن. که هرچهار تا دسترسی به میکروفون نداشتن. در اینجا بود که حسن مصطفی به ما پیوست و تولد هفده سالگی جادوگران رو به ایشون تبریک گفتیم.

پاتریشیا وینتربورن نفر بعدی در لیست معرفی بود و بعد ازمعرفی پیوز و مرلین فعلی ، لرد رو دیدم. طبیعتا لحظه‌ی اول و تا مدتی بعد فکر می‌کردم شوخیه. که کاملا منطقیه، تو این چند سال عده‌ی زیادی سعی کردن خودشونو لرد جا بزنن که همین باعث شد من جدی نگیرم ولی خب جدا لرد بود. و برای اولین و احتمالا آخرین بار لرد در تولد حضور داشت و ما شاهد این اتفاق بودیم.

کاربر انیمه‌طور، لونا لاوگود هم اینجا بهمون پیوست ولیکن هری عزیز عذرخواهی کرد و نیومد. که همونطور که گفتم، به همه سلام رسوند، به بعضیا دوبار و به ویلبرت اصلا.

تیم آیلین پرنس، کتی بل و پِلاکس با تصویر و خیلی قوی ظاهر شدن. با معرفی آلنیس، افلیا، شیلا و لیسا لیست پایان یافت. گرچه بعضی‌ها مثل آموس، سدریک و مادام ماکسیم وسط جشن بهمون سر زدن و رفتن. پروفسور دامبلدور هم با لباس مبدل لادیسلاو حضور کوتاهی داشتن.

بعد از معرفی‌ها جرات حقیقت بازی شد. شخصا اینکه کی از کی بپرسه رو تعیین کردم و در غیاب این ناظر بی‌کفایت، از باکفایتی‌هاش گفتیم که پررو نشه. بعد از چندین دور جرات حقیقت صندلی مجری رو به خدا قرض دادم و خداحافظی کردم. فکر کنم ساعت 8 بود که خدا میزبان شد و تا ده گویا جمع جمع بوده. و اون اواخر لرد و خدا تنها شدن.

در این تولد فهمیدیم که جرمی سابقه‌ی گویندگی داره و به گفته‌ی لرد منم صدام خوبه. به امید هلگا در سال‌های پس از کرونا گوینده می‌شم.

به من که خوش گذشت، امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه. مرسی که اومدین و اگه کسی رو از قلم انداختم به بزرگی‌ش ببخشه و تذکر بده.

برای دیدن عکس‌های مراسم و لرد، به گالری مراجعه کنین.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۱۱/۴ ۲۲:۴۷:۰۱



پاسخ به: تولد هفده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۱۶:۱۲:۰۰ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹
#7
من فونت رنگی پنگی و این حرف‌های ماندگاری که جاگسن می‌زنه رو بلد نیستم. و فقط می‌خوام بگم...

جادوگران عزیز؛
بوق برت.

امضا، یک معتاد


و سر جشن تولدم اول باید بگم کیک‌ها مال منه و بش چشم نداشته باشین. دوم که آیلین عزیز، مشکل کرونا هست و به همین خاطر گفتم آنلاین. جدای از کرونا هم همه‌ تهران نیستیم و اگه آنلاین باشه تعداد بیشتری می‌تونن حضور یابن. دیسکوردم به این جهت گفتم که از نظر تعداد گنجایش بیشتری نسبت به واتس‌اپ داره و هم اینکه عین واتس‌اپ نیاز نیس شماره‌ی همدیگه رو داشته باشیم. اگه اپ دیگه‌ای هست که من نمی‌دونم بگین نصب خواهم کرد. و اینکه حضوری با رعایت فاصله‌گذاری...من تهران نیستم و خبری هم ندارم. دوستانی که تهرانن اگه جمع می‌شین خبر بدین بقیه هم بهتون بپیوندن.




پاسخ به: تولد هفده سالگی جادوگران
پیام زده شده در: ۲۲:۵۸:۱۹ جمعه ۱۲ دی ۱۳۹۹
#8
من هستم. قاعدتا تهران نه، دیسکوردی جایی.
علیرضا رو هم دوتا حساب کنین. جمعا سه تا.

پ.ن: تام به فنجون ما چشم نداشته باش. نگاش هم
نکن. محتوایتش هم مربوط نیس بت.




پاسخ به: برد شطرنج جادویی
پیام زده شده در: ۲۳:۲۵:۲۰ چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹
#9
نقل قول:

زاخاریاس اسمیت نوشته:
ایرما vs رز


لرد ولدرمورت ترسناکه ولی تا حالا خودتونو تو آیینه دیدین؟
رنگ چشم‌ها، حالت دهان و بینی تون رو؟ از همه بدتر، سایه‌تون رو چی؟ سایه‌تون رو دیدین؟ اینکه پشت سرتون چیکار می‌کنه، کجا می‌ره و اصلا چندتاست؟

آفتاب با زاویه‌ی سی و هفت و نیم درجه به حیاط خونه‌ی باستانی و مرمت شده‌ی گریمولد می‌تابید. تو حیاط خونه‌ی گریمولد، زیر درخت آلبالو رز نشسته بود و بستنی می‌خورد. توی اون هوای گرم واقعا حال می‌داد. داشت از روز زیباش لذت می‌برد تا اینکه یهویی دیگه نبرد. چونکه بستنی دومی که کنار گذاشته بود تا بلافاصله بعد تموم شدن این یکی بخوره، غیبش زد.
- بستنی من زیر درخت آلبالو گم شده.
- جیر جیر.
- خبر داری؟
- جیر جیر.
- بی خبری؟
- جیر جیر.
- اه بابا. جز جیر زدن کار دیگه‌ای بلد نیستی؟
- جیر جیر.

خب منطقا جیرجیرک فقط بلد بود جیر بزنه. رز خسته شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا بستنی‌ش آب شده. آخه کسی اون طرف‌ها نبود که برش داره. از عمد برای اینکه مجبور نشه بستنی هاش رو با کسی تقسیم کنه اومد بود زیر درخت آلبالو. وحالا که بستنی ای نمونده بود می تونست برگرده به اتاقش. علیرضا رو زد زیر بغلش و برگشت تو خونه. در حین بالا رفتن از پله ها بود که احساس کرد یکی موهاش رو کشید. با وحشت برگشت عقب ولی کسی رو ندید. اولش باز فکر کرد خیالاتی شده ولی وقتی برگشت که راهش رو ادامه بده باز موهاش کشید شد.
- کیه؟

چند لحظه‌ای سکوت برقرار شد. تا اینکه رز خسته شد و شکستش.
- گفتم کیه؟
- گفتم کیه یعنی چی؟
- کدومتون موهامو کشید؟

هری، ویلبرت و باقی محفلی ها به رز نگاه کردن و شونه بالا انداختن. رز با سوظن تک تکشون رو از نظر گذروند. ولی نتونست تشخیص بده کیه. تصمیم گرفت اینبار رو در نظر نگیره و بیخیال بشه. برگشت به اتاقش. لیمونادی که از آشپزخونه بلند کرده بود رو روی میز گذاشت و برگشت تا جای علیرضا رو درست کنه.
- لیموناد می‌زنی علیرضا؟ خیلی خوشمزه‌ست.

ولی علیرضا لیموناد رو رد کرد. که خب کار صحیحی بود و رز هم اگه خبر داشت باید می‌ریختتش تو سطل آشغال، فقط یکم دیر این کار رو کرد. وقتی که رنگ خودش لیمونادی و مجبور به استفاده‌ی اضطراری از دستشویی شد، نوشیدنی رو دور ریخت.
- ولی سر در نمیارم علیرضا. منکه نوشیدنی رو توی آشپزخونه چشیدم، خوب بود پس چرا اینطوری شد یهویی؟ یعنی کدومشون پودر کرم فلوبر توش ریخت؟
-
- هری که خیلی دور بود. ویلبرتم پودر کرم فلوبر نداره. نویلم که نبود. گب؟ یعنی کار گبه؟ فکر نکنم. ولی اگه اینا نباشن کی ممکنه باشه؟ کس دیگه‌ای پایین نبود!

علیرضا رو بالا گذاشت چون نمی‌خواست هرکی که هست بهش صدمه بزنه، البته دلیل اصلیش این بود که علیرضا خوابید و اگه بیدارش می‌کرد خیلی بداخلاق می‌شد. به هرحال، تک و تنها، ارتشی تک نفره شکلات‌هاش رو برداشت تا به جنگ کسی که نمی‌دونه کیه بره. سر ظهر بود و اکثرا خواب. آشپزخونه‌ی خصوصی و عمومی گریمولد خلوت بود و به غیر کریچر و چند تن ممد پاتر و جرمی استرتون کسی دیده نمی‌شد. جرمی صندلی‌ای به رز تعارف کرد و او هم با خوش رویی پذیرفت.
- ببینم جرمی تو ندیدیش؟
- تام رو؟ نه. اینقد بی‌کفایته که اصلا پیداش نمی‌شه. باورت می‌شه یه هفته‌ست که کف تالار رو نسابیده؟

رز خواست بپرسه مگه کف تالار رو باید سابید؟ آخه به یاد نداشت کف تالارشونو تا حالا سابیده باشه ولی صدایی که اومد حواسش رو پرت کرد.
- کی بود؟ کی فوت کرد تو گوشم؟

جوابی نیومد. رز هرچی نگاه کرد جز جرمی کسی رو ندید. جرمی رو هم که داشت نگاهش می‌کرد و امکان نداشت بدون اینکه بفهمه تو گوشش فوت کنه. نه، نه! صدا از پشت سرش اومد بود. برگشت تا دوباره پشت سرش رو چک کنه که باز یکی فوت کرد تو گوشش. با سرعت به امید گیر انداختن مردم آزار برگشت ولی نبود. فقط جرمی که هاج و واج نگاه می‌کرد.
- یکی هی تو گوشم فوت می‌کنه. کی هی تو گوشم فوت می‌کنه؟
- هیچ کس.
- شاید زیر میزه. بذا ببینم.

و رفت زیر میز دنبال فوت کننده بگرده. وقتی تلاشش به طرز مفتضحانه با شکست مواجه شد از زیر میز بیرون اومد ولی جرمی نبود. رز نمی‌خواست با این واقعیت که جرمی از دست اون و به خاطر رفتارهای عجیبش فرار کرده رو به رو بشه برای همین فرض رو بر دزدیده شدن جرمی گذاشت و در صدد نجاتش بر اومد، البته بعد اینکه چایی رو تموم می‌کرد.
- گرومپ!
- خودتو نشون بده مردم آزار!

قبل اینکه بتونه بشینه و یه چایی، فقط یه چایی با دل راحت و خیال آسوده نوش جونش کنه، از ته رو زمین افتاد و لیوان چایی هم روش خالی شد. سوخته و کوفته فحش های مادر سیریوس رو به کسی که صندلی رو از زیر پاش کشیده بود نثار کرد. در بین فحش‌ دادن ها، یکی هار هار می‌خندید.

همان شب

- نمی‌دونین که! زیادی پیاز زده بود! حالت طبیعی نداشت. گفتم چرا این کارو می‌کنی؟ هار هار می‌خندید!

رز با آب و تاب ماجرای دیروزش رو صدبار برای تک تک اعضا تعریف کرد با امید اینکه یکی بفهمه ناشناسی که اذیتش می‌کنه کیه.

- بعد یه جرمی استرتونی بود بم صندلی داد. گونا ندارم که من. یکی به گوش من هی فوت می‌کنه. بش می‌گم چی می‌گی تو نمی‌گه چی می‌گی تو یعنی چی. هیچی نمی‌گه.

همه تقریبا مطمئن بودن رز به خاطر جلب توجه از خودش حرف در آورده برای همینم کسی اهمیتی به ناشناس نداد. نه حتی پروفسور. ولی مهم نبود، رز بازهم یکی رو گیر می‌آورد تا ماجراش رو تعریف کنه. حتی به آیینه‌ی دستشویی هم رحم نکرد. ولی برخلاف همه، آیینه کمکش کرد ناشناس رو پیدا کنه. چن درست آخر حرفاش ناشناس رو تو آیینه دید که براش زبون در میاره. سایه‌‌ی خبیث و شرورش لبخند می‌زد.

حالا رز می‌دونست ناشناس مردم آزار کیه؛ سایه‌ش بود. باید یه راهی پیدا می‌کرد تا از شرش خلاص شه. ولی خلاص شدن از شر سایه‌ی خود آدم سخت تر از این حرفاست. چونکه خب، هرجا که می‌رفت، سایه باهاش می‌اومد و همیشه پشت سرش بود، منتظر فرصت برای اذیت کردن! نیاز فوری به سایه‌گیر داشت. یکی که تخصصش تو شکار سایه‌ها باشه ولی حتی پیدا کردن سایه‌گیر هم سخت بود. هیچ کدوم از محفلی‌ها تا جایی که رز می‌دونست سایه‌گیر نبودن و سایه‌گیر هم نمی‌شناختن پس رز به دنبال سایه‌گیر روانه‌ی کوچه‌ی ناکترن شد. اونجا از شیر هیپوگریف تا جون ولدرمورت پیدا می‌شد.

کمی بعد، ناکترن

- بیا سایه‌ت رو بگیرُم.

ساحره‌ی ژنده پوشی که ردای پر وصله‌ی رنگارنگ و نخ‌نمایی پوشیده بود این رو گفت و رز رو در دهانه‌ی پیچ دومی خفت کرد. رز هم از مرلین خواسته دستشو گرفت جلوی ساحره. ساحره کف دستش رو به دقت بررسی کرد و بعد از مدتی نظر داد.
- برای اینکه از شر سایه‌ت راحت بشی باید یه فرزند روشنایی بیابی و به خودت ببندی تا همیشه دورت روشن باشه.. پنج گالیون، اخ کن!

تو طول راه برگشت رز تمام مدت به این فکر کرد که کی رو بگیره و چه طور به خودش ببنده که عملیات سایه گیری درست انجام شه. وقتی به میدان گریمولد رسید سر هری توافق کرد. بعد از اینکه با سر رفت تو در خونه چونکه سایه براش جفت پا گرفت، به دنبال هری گشت. هری شاد و خندان و بی خبر کنار سیریوس نشسته بود و گل می‌گفت و گل می‌شنفت.

- هری.
- رز.
- بیا بسته شو به من.

ولی قبل اینکه رز بتونه هری رو بگیره و با طناب به خودش ببنده، هری غیب شد. درسته که غیب شدن تو خونه‌ی گریمولد غیرممکن بود ولی هری هم به دنبال اون اومده بود که غیرممکن ممکن شود. ولی رز پلن B داشت و برای همین اصلا نگران نشد.

- آقای ویزلی!
- وقتشو ندارم و از طرفی هم شدت روشنایی‌م خوب نیست.
- فک می‌کنی! روشنایی می‌تابه فرق سرت و سرتم که خب خودش آیینه مقعره روشنایی رو به اطراف می‌ده. عالیه! جون مالی بیا من ببندمت به خودم!
- مالی پیازت می‌کنه!

پلن C و D هم اجرا نشد. رز پلن های زیادی اجرا کرد. به ریش دامبلدور هم آویزون شد ولی هیچ کدوم از پلن‌هاش جواب ندادن. یه پلن دیگه مونده بود و این تنها شانسش بود. سرکادوگان دلیر و شجاعی که همیشه‌ آماده‌ی کمک بود.
- سر! پشت منو داری؟
- حتما همرزم!

رز برداشت و تابلوی کادوگان رو با اون چسب‌هایی که خانوم بلک باهاش خودشو چسبونده بود به دیوار، چسبوند به پشت خودش. قضیه به خیر و خوشی گذشت برای مدتی. تا زمانی که کادوگان از تابلوش به هاگوارتز برگشت و پشت رز خالی شد و دوباره صدای خنده اومد، اینبار دو خنده‌ی متفاوت. رز وحشت کرد.
- سایه؟
- نامزدشم!




پاسخ به: خاطرات یاران ققنوس
پیام زده شده در: ۱۹:۰۳:۱۷ شنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۹
#10
تا حالا صندلی بازی کردین؟ اگه نکردین بکنین. اگه کردین هم بکنین. یه صندلی بذارین وسط و ویزلی نفری دورش بچرخین بچرخین تا وقتی صدای آهنگ قطع شه، اون موقع روی اولین صندلی که می‌تونین بشینین. ملت رو هول بدین وحشی بازی در بیارین هرچی فقط بشینین. اگه خوب بازی کنین آخر بازی شما از همه صندلی ترین و صندلی ماینِ‌تون می‌شه.
***

- دوست منه.
- دوست تر منه.
- دوست تر یعنی چی اصلا؟
- یعنی...یعنی...

رز نمی‌دونست یعنی چی. یه معنی ای می‌داد دیگه. چرا هری اینقد سختش می‌کرد؟ اصلا چرا اینقد مقاومت می‌کرد در فهمیدن این قضیه که ویلبرت دوست، کراش، عزیز دل، علیرضا و هم خونه‌ایه که میاد روشن می‌کنه چراغی تا شاید روی اسنورکک‌های شاخ چروکیده رو ببینه اتفاقی، اتفاقی.
- یعنی ماینِ منه.
- ماین؟
- بله ماین ترِ من.
- چی می‌گی تو یعنی چی؟ داعاش منه.

رز اینبار می‌دونست داعاش چه معنی‌ای می‌داد. و نه گروهک خطرناکی در شبه جزیره‌ای در شرق آفریقا نبود، یه برادر ساده بود، معمولی. و همین هم از رز دریغ شد. نتونست بگه داعاش منم هست، چونکه خب نبود.
- شکلات منه.
- واوه...چی؟

شاید بپرسین یه آدم چه طور می‌شه داعاش یکی باشه بعد ماین یکی دیگه شه و در نهایت شکلات شه؟ باید بگم به سادگی. برای یه سامورایی همه جا ژاپنه و برای رز همه چی شکلات. حتی داعاش هری. که خب داعاشش نیس. همه می‌دونن از سر حسودی با رز می‌گه داعاششه. حسود پلاستیکی. عچه عچه.
***

خوش دنیا اومدی. بمونی و دو نقطه جا سه نقطه بزنی.
ماینِ دلهایی اصلا.
به عنوان تولدت بگو اسم معشوقت چیه؟ اگه یوآنه بگو، طاقتش رو دارم.


ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۲ ۲۰:۰۸:۵۲
ویرایش شده توسط رز زلر در تاریخ ۱۳۹۹/۹/۲۲ ۲۰:۱۲:۴۱







هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است. ۱۳۹۹-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.