هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل

صفحه‌ی اصلی انجمن‌ها


صفحه اصلی انجمن ها » همه پیام ها (Baharcb886@gmail.com)



پاسخ به: سرسرای عمومی
پیام زده شده در: ۱۴:۲۸:۰۳ یکشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸
#1
هکتور که از گندی که زده بود
ناراحت نبود در واقع میشه گفت
که خیلی هم خوشحال بود ،
خنده ی شیطانی کرد.

کریس که حالا تفکری درست مانند لرد سیاه داشت،اخمی کرد.
-هک ما از این لبخند های تو خوشمون نمیاد اون رو از صورتت پاک کن.

هکتور لبخندش را جمع کرد .
''امشب برنامه ها داریم ''

شب خانه ی ریدل ها

هکتور با اون لبخندش که از صبح روی صورتش وارد خانه ی ریدل ها شد و پشت سر آن کریس وارد شد و ناگهان داد زد.
-ما نمیفهمیم که چرا شما جای ما نشستید.

همه که از داد کریس گوش هایشان را گرفته بودن به هم نگاه کردن که ببینن کی جای کریس نشسته که بعد یادشان افتاد که کریس جای مشخصی برای نشستن نداره!
لرد سیاه کمی متعجب شد.
کریس چرا مانند او صحبت میکرد نکند میخواست اورا مسخره کند؟


ویرایش شده توسط هلن مونرو در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۱۰ ۱۴:۳۱:۱۸

من ن فیکم ن آس ن خاص
من اینم
یه هافلی با کلاسم


پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
پیام زده شده در: ۱۹:۱۹:۲۲ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
#2
نام:هلن نام خوانوادگی:مونرو

نژاد:ماگل زاده گروه:هافلپاف

حیوان دست آموز:طوطی به اسم مروین

قدرت: خرابکاری (به طلا هم دست بزنه چوب میشه)

چوب: طول۳۳سانت و ۱۲میلی متر. مغز یک پر ققنوس مقداری پودر شاخ تک شاخ و موی تک شاخ موی زبان اژدهای شاخدم مجارستانی و خون زبان آن چوب های بلوط گردوی فرانسوی و کاج یونانی کم انعطاف.

جارو:معمولی

خصوصیات ظاهری: موهای مشکی کوتاه (تمام موها بلند میشن)
چشمای مشکی که پس از حادثه ای قرمز شده و اطالاعات زیادی زیادی ازش موجود نیست.

خصوصیات اخلاقی: بی اعصاب ، با کسی حرف نمیزنه ، به گربه ها(تمام گربه سانان) حساسیت داره شخصیت مبهم و خرابکاری داره و دست خودش نیست.شخصیت پسرونه ای داره!

علایق:مردم آزاری و فوتبال وخوابیدن صحبت با مروین.بلاتریکس لسترنج😀

زندگی نامه: دختری اهل شرق آسیا که در دوازده سالگی به هگوارتز آمد و درس نخوان است
اطلاعات بیشتری راجبش موجود نیست...
رابطه ی خوبی با دوستاش داره!

ببین اینکه اطلاعات بیشتری ازش موجود نیست، زیاد حالت جالبی نداره. از خلاقیتت استفاده کن و شخصیتت رو توصیف کن. من الان معرفیت رو تایید میکنم، ولی ازت انتظار دارم که خیلی زود برگردی و کامل ترش کنی. در نتیجه...

خوش اومدی.
تایید شد.


ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۸ ۲۲:۱۴:۳۹

من ن فیکم ن آس ن خاص
من اینم
یه هافلی با کلاسم


پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۱۳:۵۸:۰۵ جمعه ۸ شهریور ۱۳۹۸
#3
سلام کلاه گروهبندی عزیز من شخصیت درون گرا ، خیال باف ، لج باز ، شجاع ،کمی پسرونه و مهربون دارم و برای دوستام هر کاری میکنم اولویت هامم گریفیندور و هافلپاف هست.


من ن فیکم ن آس ن خاص
من اینم
یه هافلی با کلاسم


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۴:۱۵:۴۲ پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۸
#4
هری لباس های خوابش را پوشیده بود و داشت برای خواب اماده میشد که ناگهان صدای درآمد اهسته از جاش بلند شدو به سمت در رفت ، در رو باز کرد
و دابی را دید.
-سلام هری میدونم دیر وقته ولی میشه یه چیزی بپرسم؟

هری لبخندی زد.
-البته چرا که نه بیا تو!

دابی وارد اتاق هری شد و به سمت تخت رفت.

هری که از آمدن دابی تعجب کرده بود گفت:
-خب دابی چی رومیخوای بدونی؟

دابی کمی مکث کرد و بعد شروع به حرف زدن کرد.
-هری چرا درختا رو شب کریسمس میبرن مگه درختا جون ندارن که این کارو میکنن؟
تا حالا کسی به خودت گفته که ایا تو دوست داری سرت ازتنت جداشه؟
هری کمی مکث کرد.
- میدونی درخت کریسمس نمادی از روح زنده مسیح هست البته درسته که کار جالبی نیست ولی این یه سنت دیرینه هست.

دابی که جواب سوالش رو گرفته بود،اهسته به سمت در حرکت کرد وقتی که داشت درو می بست به سمت جایی که هری نشسته بود برگشت واهسته لب زد .
-کریسمس مبارک




تصویر شماره ی یازده

این بار از نظر سرعت پیشبرد داستان، خیلی بهتر بود. ولی اگر قراره ما توی یک پست داستانی رو شروع کنیم و تا آخرش پیش بریم، باید یه گره، یه مشکل، که نقطه اوج داستان محسوب میشه داشته باشیم. نه اینکه صرفا یه مکالمه ی ساده، بدون درگیر کردن ذهن خواننده بنویسیم.
با اینحال، اینجا متوقفت نمی کنم. با ورود به ایفای نقش، این مشکل حل میشه و بهتر متوجه میشی.

تایید شد.

مرحله بعد: کلاه گروهبندی


ویرایش شده توسط Baharcb886@gmail.com در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۱۴:۱۹:۳۹
ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۸ ۰:۴۶:۲۱

من ن فیکم ن آس ن خاص
من اینم
یه هافلی با کلاسم


پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۱۵:۰۹:۴۴ چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۸
#5
روزی چاه دنیای جادوگران گرفت.
و دامبلدور از محفل و لرد سیاه هم از خانه ی ریدل برای رفتن به تنها دستشویی سالم در دنیای جادوگران بیرون زدند.
اما درست زمانی که پای یکی به دمپایی آبی دستشویی رسید،پای دیگری هم به آن یکی دمپایی رسید.
-ما میخوایم اول بریم
-ولی من اول اومدم تام

لرد سیاه عصبانی شد.
-ما مقدم تریم اگه نذاری بریم تو باهات دوئل میکنیم!

دامبلدور کوتاه نیامد و پیشنهاد لرد را قبول کرد.

آنها در رینگ دوئل ایستادند.
نجینی مار محبوب لرد شروع به ماساژ دادنش کرد و هاگرید هم قلنج های دامبلدور را میشکاند.
آنها دوئل را شروع کرده و به سوی هم آوادا...پرتاب میکرند. و پس از ساعت ها تلاش در نهایت یکی بر روی زمین افتاد.

اگه قبول کنین میگم کی بود

نباید بر خلاف چارچوب کتاب بنویسی. شخصیت های لرد و دامبلدور رو نباید ساده و مسخره جلوه بدیم. هر کدومشون از شخصیت های مهم و جدی دنیای جادویی بودن.
علاوه بر این، خیلی سریع نوشتی. توی دو جمله‌ی آخرت دوئلشون رو نوشتی و تموم شد؟
باید با حوصله و کامل، جزئیات رو بیان کنی. فضای اطراف و حالت شخصیت ها رو توصیف کن.
خوندن پست های تایید شده‌ی قبلی هم می تونه بهت کمک کنه.

فعلا تایید نشد.


ویرایش شده توسط سو لى در تاریخ ۱۳۹۸/۶/۷ ۱:۳۱:۳۵

من ن فیکم ن آس ن خاص
من اینم
یه هافلی با کلاسم






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.