هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل




پاسخ به: سال اولی ها از این طرف: کلاه گروهبندی
پیام زده شده در: ۲۲:۰۲ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸
#1
سلام کلاه
من یه درون گرای مودیم. خستم ولی عملگرام و فکر میکنم ادم شجاعیم. رکم و از دور ممکنه سرد یا به نظر بیام. یکم طول میکشه با ادما صمیمی بشم ولی وقتی باهاشون صمیمی شم، دوست خوبی میتونم باشم. دامنه علایقم گستردس و نوشتن یکی از مهارتهامه.
با اینکه حس میکنم اسلیترین خیلی بهم میاد ولی دوست دارم توی گریفندور باشم. کنار ادمهایی که سریع خو میگیرن و میتونن من رو از پوستم بیرون بکشن. برای صداقت و یه رویی ارزش قاعلم و فکر میکنم این ویژگیم شبیهشونه. پس ای کلاه لطفا من رو به گریفیندور ببر.



پاسخ به: کارگاه داستان نویسی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۵ شنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۸
#2
دارکو و میرتل گریان

پسر مو نقره ای روی زمین نشسته بود و در حالیکه پاهاش رو توی شکمش جمع کرده بود، عمیقا اشک میریخت.
-چیزی شده؟ چرا گریه میکنی؟
میرتل همیشه گریان اروم از پشت بهش نزدیک شد و با صدای روح مانندش پرسید. اون هیچوقت دراکو مالفوی مغرور رو توی چنین وضعیتی ندیده بود و دیدن اشک هاش باعث شده بود گریه خودش بند بیاد و کنجکاو شه.
هر چند دراکو مالفوی یا صداش رو نشنیده بود یا اهمیت نداد چون به گریش ادامه داد و به اون حتی نگاه هم نکرد.
-چرا داری گریه میکنی؟
میرتل دوباره پرسید و از پشت کمی روی دراکو خم شد.
دراکو سرماش رو از پشت سرش احساس کرد و سریع به سمتش چرخید.
-به تو ربطی نداره. دست از سرم بردار و از اینجا گمشو.
پرخاش کرد و بعد از چند ثانیه وقتی مطمعن شد میرتل ازش فاصله گرفته دوباره سرش رو روی پاهاش گذاشت و به ادامه گریه کردنش رسید.
-چرا بهم نمیگی؟ فکر میکنی این خوب نیست که یه نفر دلیل گریت رو ازت بپرسه؟
این بار دراکو بدون اینکه به سمتش بچرخه، بین گریه هاش کلمات رو با خشونت پرتاب کرد
-نه. ازش متنفرم. ازم فاصله بگیر
میرتل اهی کشید و چند قدم دور تر روی زمین نشست. زمین خیس بود و اون احساس سرما میکرد. البته اون واقعا قادر نبود سرماش رو احساس کنه ولی دوست داشت فکر کنه میتونه.
-ولی من خیلی دوست دارم یه نفر ازم بپرسه چرا همیشه گریه میکنم.
و بعد سکوت کرد. دراکو توجهی به حرفش نشون نداد.
خودش ادامه داد: ولی همیشه بقیه ازم فرارین و هیچکدوم اهمیت نمیدن چرا من ناراحتم.
اینبار توجه دراکو جلب شد. هق هقش اروم گرفت و اب دماغش رو بالا کشید
-خب چرا ناراحتی؟
میرتل سرش رو کج کرد و با یه لحن اماده به گریه گفت
-یه روز قبل از اینکه بمیرم، یه پسر بهم اعتراف کرد
دراکو سرش رو از روی پاهاش برداشت و به سمتش چرخید. دوباره مثل همیشه اخم داشت و طلبکار به نظر میرسید
-این کجاش اونقدر بده که باعث میشه این همه گریه کنی؟
-منم اون پسرو دوست داشتم
میرتل با لحنی که انگار چیز واضحیه گفت و وقتی اخم های دراکو بیشتر از قبل در هم شد توضیح داد
-ولی وقتی فهمید من مردم اهمیت نداد و بعد یه هفته رفت با یه نفر دیگه
کم کم اشک هاش شروع به ریختن کردن.
دراکو سکوت کرده بود. به نظر میومد یا نمیدونه چی باید بگه و یا حرفی نداره.
کم کم گریش صدا دار شد و وسطش تیکه تیکه ادامه داد؛ اون دختر..دوستم بود..من همیشه..جلوش میگفتم که..چقدر جانو دوست دارم..و اون..همیشه بهم میگفت..که جان پسر بدیه..ولی به محض اینکه..مطمعن شد من یه جسم محکم ندارم..که جان لمسم کنه..خودش رو انداخت تو بغلش.
و بعد از تموم شدن حرفاش بلند تر از قبل زیر گریه زد. بغضش تازه شکسته بود.
دراکو چرخی به چشم هاش داد و گفت: در واقع تو جسم غیر محکمم نداری.
اروم این رو گفت و با شدت گرفتن گریه میرتل فقط اه کشید و سرش رو روی چونش گذاشت. داستان میرتل با اینکه خیلی براش تاثیر گذار نبود ولی باعث شده بود حواسش پرت بشه
پنج دقیقه بعد میرتل که کامل گریه هاش رو کرده بود، اشک هاش رو پاک کرد و رو به دراکو که دیگه گریه نمیکرد، پرسید؛ خب حالا تو بگو چرا گریه میکردی؟
سر دراکو به سمتش چرخید. چند ثانیه نگاهش کرد و فقط پلک زد و بعد اروم صورتش در هم شد و اولین قطره اشک از گوشه چشم چکید.
چند دقیقه بعد میرتل دوباره دور دراکو میگشت و ازش میپرسید چی شده و دراکو هم سرش رو روی زانو هاش گذاشته بود و در حالیکه گریه میکرد، بهش میگفت بره گمشه.



فک می‌کردم تهش دراکو قراره اعتراف کنه ولی نکرد.
خوب نوشته بودی.

تایید شد.

مرحله بعد: گروهبندی


ویرایش شده توسط Apollo در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۳ ۲۰:۱۹:۵۶
ویرایش شده توسط Apollo در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۳ ۲۰:۲۱:۵۰
ویرایش شده توسط Apollo در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۳ ۲۰:۲۲:۵۲
دلیل ویرایش: تغییر فونت و مشکلات بعد از اون
ویرایش شده توسط لینی وارنر در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۳ ۲۰:۵۶:۳۴
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در تاریخ ۱۳۹۸/۷/۱۳ ۲۱:۵۱:۵۱






هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.