جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  120 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  239 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  238 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  316 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  225 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مهر 1383 19:06
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب وزیر من به عنوان وزیر ورزش و تفریحات جادویی انتخاب شدم.
با تشکر

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: پنجشنبه 2 مهر 1383 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
دالاهف امضاتو عوض کن
هرچه زودتر
وگرنه میدم دیوانه سازا ببرنت
مملکت صاحاب داره ها

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1383 21:20
نمایش جزئیات
آفلاین
دوشیزه meduza
شما میتوانید مراجعه کنید به فرقه ی انقلابین سیاه و ثبت نام به عمل آرید.و درهای جادوی سیاه به روی شما باز میشود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 شهریور 1383 21:13
نمایش جزئیات
آفلاین
حالا که اين باشگاه اينقدر خوب و جالبه من هم ميخوام ثبتنام کنم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زیباترین دختر در بین جادوگران :bigkiss:
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1383 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
بله سوروس عزیز...ایشون همیشه دیالوگشون این بود
سوروس: کو کو غذا

پیوست: تاپیک مفرح دیگه....شکنجه گاه جادوگران سفید---خانه ریدل

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: چهارشنبه 21 مرداد 1383 11:13
نمایش جزئیات
آفلاین
جناب اسنیپ، من به شخصه از شما معذرت میخوام... ما منظورمون اسنیپ قبلی بود... نمیدونید که چه قدر شکمو بود! معروف بود به سوروس کو کو غذا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1383 06:36
نمایش جزئیات
آفلاین
حيف كه من شخصيت بسيار موقر و متينى دارم و تا حالا توى عمرم نخنديده ام .
در غير اين صورت ممكن بود از خنده غش كنم.

دستتون درد نكنه واقعا topic مفرحى ايجاد كرديد.

فقط اميدوارم از مسخره كردن شخصيت سوروس اسنيپ
دست برداريد (در ضمن من از آدمهاى شكمو متنفرم).

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
در صورتي كه تمايل داريد تئورى جذابى درباره حوادث كتابهاى 6 , 7 بخوانيد لطفا بهhttp://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?topic_id=668&forum=29 مراجعه كنيد.
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: پنجشنبه 15 مرداد 1383 18:12
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا در گوشی: گیلدی ...میگم یه تفریح خوب سراغ دارم...ببین اون مشنگا رو اونجا...همونایی که دارن الکی وول می خورن...چه طوره یه تفریح داشته باشیم...
گیلدی چشاش برق برق می زنه: باشه..ولی بلا یادت باشه تو میری اون ها رو اذیت می کنی...بعد من میام دخترا رو نجات می دم... قبوله؟
بلا:باشه باشه..قبوله..پس من رفتم...

بلا به طرف یه سری دختر پسر می ره...چوب دستیشو در میاره
طرف خودشون همه دارن هندونه می خورن
لیلی: ببینم بلا کجا رفت؟!
گیلدی:هیچی..رفت ببینه اونجا کسی عمل لازم نداره...
بنگگگگ...هوششششتتتت....
یه مشنگ میفته رو هندونه لیلی...
سفیدها: یعنی چی..دهه
آرتور پیژامه اش رو می کشه بالا: ما با پیام صلح و دوستی
لوسیوس می زنه تو سر آرتور:بیشین بینیم بابا...بچه ها حمله...ایول بلا...
گیلدی می دوه خودش رو می ندازه رو بقیه:اول من..من...
دختراش واسه من...تنفس مصنوعی من...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: چهارشنبه 14 مرداد 1383 21:24
نمایش جزئیات
آفلاین
اسی:بیا اینم قند ردای هریو پوشیدم توش بود
اموش:بابا اسی تازه داری با حال میشی بفرما!؟
اسی:قربانت!!
سوره روس میاد بغل آموش میشنه
آموش:چیه نکنه تو می خوای ؟
سوه روس:اهان
اموش:بیا بکش بالا ! ا چرا قورتش میدی تف کن بینم
بلا:آموش گریه نکن الان درش میارم
سوه روس:
بلا:اسی بچه ها رو ببر این دور بچرخون نبین
لونا در حالی که مجله رو سروته گرفته :بال حالا نمیشه جلوی ما این کارو نکنی
بلا:زود تموم میشه
سوه روس:اول فهرست وسایل بگیرید بعد باز کنید
خوب باشه
لیلی:اه اه خیلی غیره رمانیکه
بلا:ونوس آمپول بی هوشی
ونوس:اسی با این چوب بزن تو سرش
شق
بلا:چاقو؟
غلام در حالی که چاقو لیس میزنه:بفرما
_خوب این از این
مواد
آموش:ای بی وفا چطوری اینارو خورد
غاز غلنگ
ریموس:بده من
گیلدی اینم عکست
_اینو گفت می خوام بزنم تو حالم پذیرایم
آینه
اسی:بده من اینو
اوا پرفسور شما اینجا چیکار میکنید
رفلشسویس
مینروا:ای بیشور حالا منو قورت میدی فکر کرده بود من از اون گربه های خیابونیم
واکس
شکم:ای واکس سرم آخ جون دوباره کلم برق میزنه
خوب بقیه موارد برای خودشه
لیلی:پس چرا ما تفریح نمی کنیم
ونوس:اوا نبند امپول من جا مونده
گیلیدی :خوب برای تفریح بیشتر آموش جان بخون
آموش:خوب همه دو انگشتی امشب که مشته مشتم شیش ... به دشتم
امشب که لوله لولم از من نپرش کی هشتم
گیلدی:بیا لیلی اینم تفریح از این بیشتر چی میخوای
لیلی:ایشششششششششششششششششش
:no:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتي به دنيا مي آيم:سياهم
وقتي بزرگ مي شوم:سياهم
وقتي مريض مي شوم:سياهم
ولي تو
وقتي به دنيا مي آيي:صورتي هستي
وقتي بزرگ مي شوي:سفيد
وقتي مري
Re: باشگاه تفریحاتی وزارت خونه
ارسال شده در: چهارشنبه 14 مرداد 1383 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
6 دقیقه پس از نماز جمعه، کنار نخل معروف بریتانیا واقع در سه دانگ بهشت کینگزلی...

گیلدی: إ... پس چرا بقیه نمیان؟
آموش: یه خولده شب کن بابا... همش 6 دقیقه دیل کردن!
اسنافلز: من که میگم خودمون بریم... هر چی کمتر باشیم حالش بیشتره! نــــــــــــــــــــــــــــه شکم؟
شکم: برو بابا حال داری... تا ونوس نیاد من از جام تکون نمیخورم.
گیلدی: حالا اون که هیچی بروبچز مانگو هم قراره بیان! مهتی با صفا که به کرامتش قسم خورده بود! إ... اون جارو! ( پشت سر بلا رو نشون میده)
شکم:
(لوپین و ونوس و لونا و لیلی میان)
ریموس: آقا شرمنده... رفته بودم از سوروس یه خورده معجون بگیرم! بروبچز هم معطل من بودن.
بلا: خوب، راه بیفتیم؟
لیلی: من که هنوز تفریح نکردم آخه!
گیلدی: یه خورده صبر کنین بابا... مهتی قول داده بود! :-?
بلا: کاری نداره که بابا، یه یادداشت براشون بنویس، بچسبون به این نخله زیرشم امضا کن!
سوروس: کو کو امضا؟
آموش: این شوروش از کژا پیداش شد بابا؟ چشمش به مفاد بیفته بدبخت میشم... همه رو میخوره!
اسنافلز: هوووم... سوروس تو این جا چی کار میکنی؟ تو که ثبت نام نکرده بودی!
لیلی: اتفاقا منم تفریح نکرده بودم!
سوروس: منم اومدم اردو دیگه؛ ریموسو تعقیب کردم... ببینید چه چیزایی آوردم:
- یه چمدون گردو که از کپل گرفتم
- کلی کلوچه
- زنبورهای ویژویژوی جوشان که وقتی میخوری موهات چرب میشه
- و...
گیلدی: اسی جان ابا، چرا میزنی تو ذوق بچه؟ سوروس، خوش اومدی! ... ببینید اینی که نوشتم خوبه:
مهتی با صفا جان بابا... پس چرا نیومدی تو بغل بابا
ونوس: همین؟
- اوهوم دیگه...کمه اما قافیه داره، ته کلاسه ! زیرشم امضا کردم که کلی حال کنه!
- اونا کین؟ نکنه اونا رم میخوای بیاری؟ ( اشاره میکنه به سی چهل تا بچه مدرسه ای)
- اوهوم... خودمون که نمیتونیم بمیریم! اینا رو آوردم که بکشیمشون!
همه:
ریموس: خوب چجوری میخوایم بریم حالا؟
گیلدی: با اتوبوس شوالیه... برای همه جا رزرو کردم
آموش: ای بابا... آخه باوفا، من اون تو شیگارم نمیتونم بکشم چه برشه به این لعنتی...
گیلدی: یه کاریش بکن دیگه...إ انگار اومد!
استیو نمیدونم چی چی: هووم، یاور کاسبی استاد شد، کجا میخواستین برین؟
گیلدی: ایرون دیگه! ( برنامه رو از تو جیبش درمیاره، نیگا میکنه) ... یه جایی که آب طالبی داشته باشه
ارنی: میبرمتون پیش غلام منقلی... بزن بریم ( همه میچسبن به شیشه)
- آآآآآآآآآآآآآآآآآخ
-ااااااااااوی
- ایییییییییییخ
- آآآآآآآآآآی
- اووووخ
یه ربع بعد...
استیو: گیلدی جون، بروبچزتو جمع کن که رسیدیم( از اتوبوس پیاده میشه) غلام... غلاااام... غلااااااااااااااام!
غلام: چی میگی بابا؟ این لعنتی که اعصاب نذاشته برام...صب تا شب میخاره
استیو: خوب پس بروبچزو سپردم بهت... فعلا
غلام: این اشتیفم مخش تعطیله ها... .... آموش خودتی؟ کجایی بابا؟
آموس و غلام منقلی رفیق از آب در اومدن، شروع کردن به دریوری گفتن
بلا: شکم ساعت چنده؟
شکم: ده و ربع
بلا: اوووه.... چه قدر زود اومدیم! حالا تا ساعت 7 چی کار کنیم؟
گیلدی: کاری نداره که بابا.... یه خط میریم پایین تر مینویسیم ساعت 7 شد!

ساعت هفت صبح
غلام: شما آف طالفی میخواستین دیگه؟ ( سی چهل تا آب طالبی میده دست بروبچز)
شکم یه خورده میچشه: بخورید بابا.. خوبه!
همه به جز آموس: :pint:
گیلدی: إ.. آموس پس چرا نمیخوری؟
آموش: ای بابا... پش چرا این لعنتی شیرین نمیشه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!