تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
134 کاربر(ها) آنلاین هستند (102 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
131
مهمانان
|
3
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
پیام امروز
بررسی پستهای انجمن مرگخواران
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
3 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/07/12
تولد نقش: 1393/07/13
آخرین ورود: یکشنبه 20 تیر 1400 01:24
از: مودم مرگ من در زندگیست... چون رهم زین زندگی پایندگیست!
پستها:
1269

ارباب!
یه رول تکی جدی نوشتم!کار خوبی کردم؟!
میشه نقد و بررسیش کنین؟!
ایناهاش!
آها!یه دوتا سوال...یعنی دوتا درخواست...
در مورد رول های تکی و رول های جدی و رول های تکی جدی،پیشنهادی یا انتقادی یا قانونی یا چیزی هست بگین تا ما رعایت کنیم...
با تچکر...
یه رول تکی جدی نوشتم!کار خوبی کردم؟!
میشه نقد و بررسیش کنین؟!
ایناهاش!
آها!یه دوتا سوال...یعنی دوتا درخواست...
در مورد رول های تکی و رول های جدی و رول های تکی جدی،پیشنهادی یا انتقادی یا قانونی یا چیزی هست بگین تا ما رعایت کنیم...
با تچکر...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

بررسی پست شماره 306 گورستان ریدل ها، لینی وارنر:
این سوژه کمی خسته شده!
رسیده به جایی که نمی دونه چطوری پیش بره و داره دور خودش می چرخه. هر نویسنده یه ایده ای می ده و کسی بطور جدی اجرا نمی کنه.
اینجور جاها یا ما هم به چرخیدن دور سوژه و ناخنک زدن بهش ادامه می دیم که ریسک کمتری داره و یا دلمونو به دریا می زنیم و سوژه رو پیش می بریم.
در مورد اول پست ما معمولا بهتر از آب در میاد. در مورد دوم مجبوریم در خدمت سوژه باشیم و معمولا کیفیت پستمون پایین میاد. یعنی هر راه یه مزیت هایی داره. شما راه اول رو انتخاب کردین.
نقل قول:
جمله جالبه...صحنه جالبه. ولی اونقدر طولانی شده که تا خواننده به آخر جمله برسه تاثیرشو از دست می ده. بهتر بود بدون توضیح در یک جمله می گفتین که مغز اینا ترکید! بعد اگه توضیحی لازم بود توضیح می دادین.
این "ممد" ارتباط من رو با پست قطع می کنه! نمی دونم در مورد بقیه خواننده ها هم همین حالت وجود داره یا نه ولی به نظر من بهتره تا جایی که ممکنه از شخصیت های مشخص استفاده کنین. اینجا خواستین روی ریونکلاوی بودنش تاکید کنین. می تونستین صرفا از " مرگخوار ریونکلاوی" یا " مرگخوارای ریونکلاوی" استفاده کنین.
نقل قول:
یکی از مهارت های شما همینه. استخراج طنز از قسمت های بی معنی و ظاهرا بدرد نخور! و این مهارت فوق العاده ایه.
نقل قول:
اینجا هم همون مشکل بالا وجود داره. تا به آخر جمله برسیم اولش فراموش می شه! جمله معنی شو از دست می ده.
نقل قول:
مراحل جستجوی معتاد و پیدا کردنش و عکس العمل مرگخوار عالی بود.
پست خوبی بود. تمرکزش روی سرگرم کردن خواننده بود. اینم کار درستیه. ولی یکی از ویژگی های شما ساده بودن نوشته هاتون بود. بهتره از اون سادگی فاصله نگیرین. البته هنوز نگرفتین! ولی اگه تمایلی وجود داره به نظر من نابودش کنین. چون نوشته های شما به همون شکل ساده و صمیمی شون دوست داشتنی هستن.
موفق باشید پیکسی ما!
_________________________
مورگانا
بذارین اول کمی درباره شخصیت مورگانا توضیح بدم. چون فکر می کنم شما رو کمی گیج کردم. در نقد قبلی گفتم مورگانا زیادی سیاهه و برای پست های بعدیتون که نظرمو خواسته بودین گفته بودم داره سفید می شه.
اشتباه از من بود که اون سیاهی و این سفیدی رو توضیح نداده بودم.
اون سیاهی که گفتم به معنی جادوگر سیاه بود و مرگخوار بودن نیست...تلخ بودنه!
تلخ بودن یعنی یکی همیشه غمگین باشه. بی دلیل از عالم و آدم عصبانی باشه. از هیچی لذت نبره. با همه دشمن باشه. تمام احساسش منفی باشه. این حس منفی به خواننده ها هم منتقل می شه. مورگانا داشت همچین حالتی پیدا می کرد. برای همین گفتم کمی طنز بهش اضافه کنین.
ولی سفید بودن احساسات خاصی رو شامل می شه.
مرگخوارا لزوما نباید بد باشن. مرگخوارا قدرت طلب هستن. ولی لزوما خبیث و بدذات نیستن. ولی یه چیزایی هست که شخصیت مرگخوارا رو می تونه خراب کنه. فداکاری بی دلیل(فداکاری نارسیسا برای دراکو قابل قبوله)...عشق ورزیدن به در و دیوار(مثل ویولت!)...وابستگی بیش از حد به شخصی...ابراز ضعف در ظاهر! این "ظاهری" بودنش مهمه. چون کسی نمی گه مرگخوار نمی ترسه. ولی حداقل سعی می کنه این ترس و ضعف رو نشون نده.مرگخوارا یه غرور و سنگینی خاصی دارن. سفیدا این جوری نیستن. در ابراز احساسات مثبت آزاد ترن. می تونن شکلک بغل و قلب بزنن و قربون صدقه گربه ای که داره از چت باکس رد می شه بشن. می تونن هی بزنن زیر گریه!
بررسی پست شماره 510 خانه ریدل، مورگانا لی فای:
نقل قول:
ریز بینی و نکته سنجی شما در اینجا خیلی خوب بود. این نکته سنجی رو با یه فعل " نکند" نشون دادین. شکل خاص و غیر عادی جمله هم به این نکته کمک کرده.
نقل قول:
زیاد با استفاده از این بی هویت ها (ممد ها!) موافق نیستم. در حالتی که طرف بعد از انجام کارش باید راهشو بکشه و بره می شه ازشون استفاده کرد ولی تا وقتی واقعا لازم نیست سعی کنین وارد داستان نکنیدشون. استفاده از کلمه "پاتر" و " در کمال تعجب" نکات مثبت این قسمت بودن.
نقل قول:
البته لهجه تون کمی ایراد داشت. ولی کاملا قابل قبول بود!
نقل قول:
دیالوگ لرد اشکال داره. "چی به هم بافت؟" به معنی "چی گفت؟" درسته. ولی بعدش که می گه "ما تن مبارکمون کنیم" معنیش عوض می شه. یعنی پیر مرد واقعا چیزی بافته و به اینا داده. که با توجه به جمله بعدی مورگانا تاثیر طنز این قسمت رو کمتر می کنه. بهتر بود بعد از "چی بافت به هم" جمله تموم می شد.یا برای کمک به دیالوگ مورگانا به این شکل عوض می شد:
طبیعی است که مرگخواران به زحمت توانستند یکی دو کلمه از حرف های پیرمرد را بفهمند. لرد یقه لودو را گرفت.
- تا نصیب نجینی نشدی بگو ببینم این مردک چی بافت به هم تحویل ما داد؟
مورگانا به بساط پیرمرد خیره شد.
- اون دقیقا قراره یه چیزی تحویل ما بده که تنمون کنیم ارباب!
نقل قول:
حضور ناگهانی پیرمرد با اون همه لباس رنگارنگ ایده فوق العاده ای بود. و جالب تر از اون طنزی بود که درباره لرد ولدمورت نوشتین. خیلیا در این مورد دچار مشکل می شن که در باره این شخصیت چطوری می شه طنز نوشت. به همین سادگی می شه! لرد داره کار مضحکی انجام می ده. ولی متوجه نیست که کارش مسخره اس و ابهتش داره زیر سوال می ره. و این عالیه.
"مرلین...مورگانا رو شکر" هم خیلی خوب بود. این از قسمت هایی بود که هم به عنوان نویسنده حضور پیدا کردین و هم احساسات خودتونو وارد نوشته کردین که معمولا ایراد محسوب می شه ولی اینجا چون بجا و درست انجام گرفته تبدیل به نکته مثبت شده.
بدترین انتخاب ها رو برای مرگخوارا انجام دادین...و این همون کاری بود که برای جالب تر شدن سوژه باید انجام داده می شد!
فراموش نکنین که جمله بدون علامت نداریم!
پستتون بین همون کشمکش تموم شده.انتخاب خوبی بود. نفر بعدی می تونه ایده هاشو اجرا کنه و یا داستان رو ادامه بده.
سوژه رو اصلا جلو نبردین. از فرصت کوچیکی که پیش اومده برای نوشتن به بهترین شکل ممکن استفاده کردین. سوژه لباس پوشیدن مرگخوارا سوژه کوچیک ولی جالبی بود که شما هم متوجه این موضوع شدین و به خوبی ازش استفاده کردین.
این یکی از بهترین پست هایی بود که از شما خوندم.ساده و راحت! این پست تلخ نبود! منفی نبود. سفید هم نبود.
خیلی خوب بود.
موفق باشید.
_________________________
آگوستوس
شما همچنان دارین به پست هاتون احترام می ذارین!
پست های شما رو در اولین فرصت نقد خواهیم کرد. البته بهتره نقد دو پست رو بصورت همزمان درخواست نکنین. دلیلش رو اینجا توضیح دادم. ولی برای تازه واردا(مخصوصا اگه مرگخوار باشن) گاهی استثنا قائل می شیم. پست های شما رو هم نقد خواهیم کرد.
این سوژه کمی خسته شده!
رسیده به جایی که نمی دونه چطوری پیش بره و داره دور خودش می چرخه. هر نویسنده یه ایده ای می ده و کسی بطور جدی اجرا نمی کنه.
اینجور جاها یا ما هم به چرخیدن دور سوژه و ناخنک زدن بهش ادامه می دیم که ریسک کمتری داره و یا دلمونو به دریا می زنیم و سوژه رو پیش می بریم.
در مورد اول پست ما معمولا بهتر از آب در میاد. در مورد دوم مجبوریم در خدمت سوژه باشیم و معمولا کیفیت پستمون پایین میاد. یعنی هر راه یه مزیت هایی داره. شما راه اول رو انتخاب کردین.
نقل قول:
- پق پاق پوق پیق ...
مغز کلیهی حضار، از کسایی که تو سوژه حضور داشتن گرفته تا خوانندگان، بر اثر تفکر زیادی که فلورانسو اونارو وادار به انجامش داده بود و اصلنم به این فکر نکرده بود که این همه فکره یهویی چه عواقبی میتونه داشته باشه، میترکه!
جمله جالبه...صحنه جالبه. ولی اونقدر طولانی شده که تا خواننده به آخر جمله برسه تاثیرشو از دست می ده. بهتر بود بدون توضیح در یک جمله می گفتین که مغز اینا ترکید! بعد اگه توضیحی لازم بود توضیح می دادین.
این "ممد" ارتباط من رو با پست قطع می کنه! نمی دونم در مورد بقیه خواننده ها هم همین حالت وجود داره یا نه ولی به نظر من بهتره تا جایی که ممکنه از شخصیت های مشخص استفاده کنین. اینجا خواستین روی ریونکلاوی بودنش تاکید کنین. می تونستین صرفا از " مرگخوار ریونکلاوی" یا " مرگخوارای ریونکلاوی" استفاده کنین.
نقل قول:
چرا این فکر اونم بعد از این همه فکر کردن به ذهن خودشون نرسیده بود؟ مگه کجای فکر کردن اونا مشکل داشت؟
یکی از مهارت های شما همینه. استخراج طنز از قسمت های بی معنی و ظاهرا بدرد نخور! و این مهارت فوق العاده ایه.
نقل قول:
دوان دوان مراحل ورود به کوچه دیاگون که شرح کاملش تو کتاب هری پاتر و سنگ جادو موجوده و نویسنده با توجه به اینکه عواقب دردناک فکر کردن زیادو دیده از فکر کردن در مورد اینکه این حرکت دقیقا چطور بود فاکتور میگیره.
اینجا هم همون مشکل بالا وجود داره. تا به آخر جمله برسیم اولش فراموش می شه! جمله معنی شو از دست می ده.
نقل قول:
صدای فریاد ذوق مرگخواری که معتادی رو یافته اونقد بلنده که تو سرتاسر کوچه میپیچه و طولی نمیکشه که بقیه مرگخوارا هم خودشونو به محل مذکور میرسونن و معتادِ یافت شده رو محاصره میکنن.
مراحل جستجوی معتاد و پیدا کردنش و عکس العمل مرگخوار عالی بود.
پست خوبی بود. تمرکزش روی سرگرم کردن خواننده بود. اینم کار درستیه. ولی یکی از ویژگی های شما ساده بودن نوشته هاتون بود. بهتره از اون سادگی فاصله نگیرین. البته هنوز نگرفتین! ولی اگه تمایلی وجود داره به نظر من نابودش کنین. چون نوشته های شما به همون شکل ساده و صمیمی شون دوست داشتنی هستن.
موفق باشید پیکسی ما!
_________________________
مورگانا
بذارین اول کمی درباره شخصیت مورگانا توضیح بدم. چون فکر می کنم شما رو کمی گیج کردم. در نقد قبلی گفتم مورگانا زیادی سیاهه و برای پست های بعدیتون که نظرمو خواسته بودین گفته بودم داره سفید می شه.
اشتباه از من بود که اون سیاهی و این سفیدی رو توضیح نداده بودم.
اون سیاهی که گفتم به معنی جادوگر سیاه بود و مرگخوار بودن نیست...تلخ بودنه!
تلخ بودن یعنی یکی همیشه غمگین باشه. بی دلیل از عالم و آدم عصبانی باشه. از هیچی لذت نبره. با همه دشمن باشه. تمام احساسش منفی باشه. این حس منفی به خواننده ها هم منتقل می شه. مورگانا داشت همچین حالتی پیدا می کرد. برای همین گفتم کمی طنز بهش اضافه کنین.
ولی سفید بودن احساسات خاصی رو شامل می شه.
مرگخوارا لزوما نباید بد باشن. مرگخوارا قدرت طلب هستن. ولی لزوما خبیث و بدذات نیستن. ولی یه چیزایی هست که شخصیت مرگخوارا رو می تونه خراب کنه. فداکاری بی دلیل(فداکاری نارسیسا برای دراکو قابل قبوله)...عشق ورزیدن به در و دیوار(مثل ویولت!)...وابستگی بیش از حد به شخصی...ابراز ضعف در ظاهر! این "ظاهری" بودنش مهمه. چون کسی نمی گه مرگخوار نمی ترسه. ولی حداقل سعی می کنه این ترس و ضعف رو نشون نده.مرگخوارا یه غرور و سنگینی خاصی دارن. سفیدا این جوری نیستن. در ابراز احساسات مثبت آزاد ترن. می تونن شکلک بغل و قلب بزنن و قربون صدقه گربه ای که داره از چت باکس رد می شه بشن. می تونن هی بزنن زیر گریه!
بررسی پست شماره 510 خانه ریدل، مورگانا لی فای:
نقل قول:
پیش از آنکه آن برادر آرشادی بتواند بیشتر بر سر و روی بانوان مرگخوار نگاه نکند
ریز بینی و نکته سنجی شما در اینجا خیلی خوب بود. این نکته سنجی رو با یه فعل " نکند" نشون دادین. شکل خاص و غیر عادی جمله هم به این نکته کمک کرده.
نقل قول:
لرد به یک ممدپاتری که معلوم نبود آنجا چه میکند، اشاره کرد تا پیرمرد را آنجا بیاورد. و ممد هم در کمال تعجب اطاعت کرد. و بعد هم محو شد. ظاهرا محو شدن آنهم از نوع افقی اش در ایران امری طبیعی بود.
زیاد با استفاده از این بی هویت ها (ممد ها!) موافق نیستم. در حالتی که طرف بعد از انجام کارش باید راهشو بکشه و بره می شه ازشون استفاده کرد ولی تا وقتی واقعا لازم نیست سعی کنین وارد داستان نکنیدشون. استفاده از کلمه "پاتر" و " در کمال تعجب" نکات مثبت این قسمت بودن.
نقل قول:
- وووی کاکو شما چرا عینهو روحو ای لباس سیاهو رو پوشیدین. وووی کاکو این خانومو چرو حجاب ندارو؟
البته لهجه تون کمی ایراد داشت. ولی کاملا قابل قبول بود!
نقل قول:
طیبعی است که مرگخواران به زحمت توانستند یکی دو کلمه از حرف های پیرمرد را بفهمند. لرد یقه لودو را گرفت.
- تا نصیب نجینی نشدی بگو ببینم این مردک چی بافت به هم داد ما تن مبارکمون کنیم؟
مورگانا به بساط پیرمرد خیره شد.
- اون دقیقا قراره یه چیزی بده ما تنمون کنیم ارباب!
دیالوگ لرد اشکال داره. "چی به هم بافت؟" به معنی "چی گفت؟" درسته. ولی بعدش که می گه "ما تن مبارکمون کنیم" معنیش عوض می شه. یعنی پیر مرد واقعا چیزی بافته و به اینا داده. که با توجه به جمله بعدی مورگانا تاثیر طنز این قسمت رو کمتر می کنه. بهتر بود بعد از "چی بافت به هم" جمله تموم می شد.یا برای کمک به دیالوگ مورگانا به این شکل عوض می شد:
طبیعی است که مرگخواران به زحمت توانستند یکی دو کلمه از حرف های پیرمرد را بفهمند. لرد یقه لودو را گرفت.
- تا نصیب نجینی نشدی بگو ببینم این مردک چی بافت به هم تحویل ما داد؟
مورگانا به بساط پیرمرد خیره شد.
- اون دقیقا قراره یه چیزی تحویل ما بده که تنمون کنیم ارباب!
نقل قول:
توجه لرد هم به بساط مرد جلب شد! و لرد فورا به دامن رنگارنگی اشاره کرد که پلیسه های زیادی داشت.
- ما آن را میخواهیم !
پیرمرد بدبخت بیچاره به مرد کچل بی دماغی خیره شد که سعی داشت شلیطه شلواری گیلانی را به تن کند که مرلین .... مورگانا را شکر پشیمان شد.ولی ظاهرا انتخاب بعدی اش بدتر بود. یک دامن بلند پلیسه رنگارنگ!
حضور ناگهانی پیرمرد با اون همه لباس رنگارنگ ایده فوق العاده ای بود. و جالب تر از اون طنزی بود که درباره لرد ولدمورت نوشتین. خیلیا در این مورد دچار مشکل می شن که در باره این شخصیت چطوری می شه طنز نوشت. به همین سادگی می شه! لرد داره کار مضحکی انجام می ده. ولی متوجه نیست که کارش مسخره اس و ابهتش داره زیر سوال می ره. و این عالیه.
"مرلین...مورگانا رو شکر" هم خیلی خوب بود. این از قسمت هایی بود که هم به عنوان نویسنده حضور پیدا کردین و هم احساسات خودتونو وارد نوشته کردین که معمولا ایراد محسوب می شه ولی اینجا چون بجا و درست انجام گرفته تبدیل به نکته مثبت شده.
بدترین انتخاب ها رو برای مرگخوارا انجام دادین...و این همون کاری بود که برای جالب تر شدن سوژه باید انجام داده می شد!
فراموش نکنین که جمله بدون علامت نداریم!
پستتون بین همون کشمکش تموم شده.انتخاب خوبی بود. نفر بعدی می تونه ایده هاشو اجرا کنه و یا داستان رو ادامه بده.
سوژه رو اصلا جلو نبردین. از فرصت کوچیکی که پیش اومده برای نوشتن به بهترین شکل ممکن استفاده کردین. سوژه لباس پوشیدن مرگخوارا سوژه کوچیک ولی جالبی بود که شما هم متوجه این موضوع شدین و به خوبی ازش استفاده کردین.
این یکی از بهترین پست هایی بود که از شما خوندم.ساده و راحت! این پست تلخ نبود! منفی نبود. سفید هم نبود.
خیلی خوب بود.
موفق باشید.
_________________________
آگوستوس
شما همچنان دارین به پست هاتون احترام می ذارین!
پست های شما رو در اولین فرصت نقد خواهیم کرد. البته بهتره نقد دو پست رو بصورت همزمان درخواست نکنین. دلیلش رو اینجا توضیح دادم. ولی برای تازه واردا(مخصوصا اگه مرگخوار باشن) گاهی استثنا قائل می شیم. پست های شما رو هم نقد خواهیم کرد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/06/26
آخرین ورود: جمعه 22 بهمن 1400 21:25
از: زیر سایه ارباب .... ( سایشون جهان گستره خوو ...)
پستها:
118

جزئیات کاربر

ارباب جان فدای رخت و ریختتان بشوم
این را نقد میفرمایید؟
این را نقد میفرمایید؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!

?How long will you have me in your memory
Always
Перерыв сердца людей. Осколки может сделать вас ударить ...
Кинжал в сердце иногда ... иногда ... иногда горло вашим отношениям веревки!
Святые люди ... черные или белые ... не сломать чью-то сердце.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

کرنلیوس
ما شکایتی نداریم!
ولی امیدوارم شما هم از اینکه غلط های املاییتونو می گیرم خسته نشده باشین. مزاحم درسته! و البته شما مزاحم نیستین.
___________________
بررسی پست شماره 338 زندگی به سبک سیاه، کرنلیوس آگریپا:
پستتون کمی طولانیه. قبلا هم گفتم که تا وقتی دلیلی برای طولانی نوشتن ندارین سعی کنین کوتاه بنویسین. ولی شما اینجا دلیل داشتین! قصد داشتین کرنلیوس رو وارد داستان کنین و این دلیل موجهی برای طولانی شدن پست شماست.
نقل قول:
خب...پزشکا دنبال گیلبرت بودن!
من قصد داشتم جلوی رولای شطرنجی رو بگیرم . اینجا سوژه کمی عوض شده. به نظر من در حالت عادی اشکالی نداره که سوژه رو تا حدی عوض کنین. چون درست نیست که برای سوژه های عادی نقشه بکشیم و انتظار داشته باشیم که سوژه طبق نقشه یا توقع ما پیش برن. ولی اگه یه روزی عضو گروهی شدین یادتون باشه که در ماموریت ها سوژه نباید عوض بشه.
اینجا شما وانمود کردین پزشک ها دنبال کرنلیوس بودن. خب...اینم یه احتماله که خیلی هم بعید نیست. تا وقتی کار خیلی غیر قابل قبولی انجام ندادین سوژه مال شماست.
بالاخره کرنلیوس موفق شد وارد یه سوژه بشه. این کارو خیلی خوب انجام دادین. هونطور که به خودتون هم گفته بودم یا مجبور بودین صبر کنین که یه موقعیت منطقی برای ورود کرنلیوس پیش بیاد و یا به شکلی مسخره وارد سوژه بشین. روش دوم رو انتخاب کردین. انتخاب خوبی هم بود!
نقل قول:
عکس العمل مرگخوارا خیلی خوب بود.شخصیت هاتون کم کم دارن خودشونو پیدا می کنن.
در مورد شخصیت لرد یه چیزایی گفته بودین. لرد شخصیت سختی نداره. یه جادوگر مغرور پر ادعاست. زیاد شجاع نیست. حتی اونقدرا که ادعا می کنه قوی هم نیست. تو خیلی از موقعیت ها پشت مرگخوارا قایم می شه. خیلی جاها با پررویی وانمود می کنه ایده ای که مرگخوارا دادن ایده خودش بوده.
لرد بی ادب نیست! فحش نمی ده! به شکل واضح و روشن به کسی بی احترامی نمی کنه. ولی طعنه می زنه. نیش و کنایه می زنه. حرکاتش محدودن. نمی ره یکیو بگیره زیر مشت و لگد! کسی رو دنبال نمی کنه. با کسی شوخی نمی کنه. به کسی لبخند نمی زنه.
اشتباه می کنه ...ضایع می شه! ولی پررو تر از این حرف هاست که زیر بار بره. اشتباهاشو قبول نمی کنه و حتی ممکنه به خاطرشون دیگران رو مجازات کنه.
رفتار دیگران باهاش احتیاط آمیزه. سفیدا مثل کتاب اسمشو نبر خطابش می کنن. بجز چند نفری که تو کتاب هم می تونستن اسمشو ببرن. رفتارشون بستگی به شخصیتشون داره. طبیعتا هری یا دامبلدور یا جادوگرای قوی یا شجاع سفید جلوی لرد راحت حرف می زنن. ولی شخصیت هایی مثل جینی ویزلی یا مالی ویزلی هرگز نمی تونن ابراز وجود کنن.
مرگخوارا ظاهرا بی چون و چرا از لرد اطاعت می کنن. ولی پشت سرش ممکنه حرف بزنن. تو ذهنشون ممکنه ازش ایراد بگیرن یا باهاش مخالفت کنن.
لرد سایت کمی با لرد کتاب فرق می کنه. کم کم خودتون می شناسیدش. از هر دو شخصیت می تونین استفاده کنین.
حالت خل و چل و بی خیال کرنلیوس خیلی جالب بود. شخصیتتون به خوبی داره شکل می گیره.
شکل نوشتن دیالوگ هاتون و فاصله ها کاملا درست شدن. دیدن اینکه نکته هایی رو که قبلا گفته شده رعایت می کنین بسیار دلگرم کننده اس.
نقل قول:
لطفا این نویسنده رو از نوشته هاتون ناپدید کنین! نویسنده باید نامرئی باشه. نباید جلب توجه کنه. خواننده پست شما رو به شکل یه فیلم تصور می کنه. حضور بی دلیل نویسنده می تونه تمرکزش رو به هم بزنه.
اشاره به حضور مرلین و دیدار قبلی کرنلیوس و مورگانا بامزه بود!
اشتباهات املایی ندارین. این عالیه! چند تا اشتباه تایپی وجود داره. مثل جاویدن:جویدن(البته تخمه رو نمی جون؛ می شکنن)- تیک:تیکه- همچیرو:همه چی رو – میزانه:میزنه .
نقل قول:
آخر پستتون عالی بود. هم حرف زدن کرنلیوس با خودش! و هم اینکه قهرمان شطرنج بوده. اینکه مستقیم به این موضوع که مرگخوارا به کرنلیوس احتیاج دارن اشاره نکردین هم عالی بود.
خوب بود.
موفق باشید.
ما شکایتی نداریم!
ولی امیدوارم شما هم از اینکه غلط های املاییتونو می گیرم خسته نشده باشین. مزاحم درسته! و البته شما مزاحم نیستین.
___________________
بررسی پست شماره 338 زندگی به سبک سیاه، کرنلیوس آگریپا:
پستتون کمی طولانیه. قبلا هم گفتم که تا وقتی دلیلی برای طولانی نوشتن ندارین سعی کنین کوتاه بنویسین. ولی شما اینجا دلیل داشتین! قصد داشتین کرنلیوس رو وارد داستان کنین و این دلیل موجهی برای طولانی شدن پست شماست.
نقل قول:
پزشکا که ظاهراً از صبح پی پیرمرد ریشو بودن،
خب...پزشکا دنبال گیلبرت بودن!
من قصد داشتم جلوی رولای شطرنجی رو بگیرم . اینجا سوژه کمی عوض شده. به نظر من در حالت عادی اشکالی نداره که سوژه رو تا حدی عوض کنین. چون درست نیست که برای سوژه های عادی نقشه بکشیم و انتظار داشته باشیم که سوژه طبق نقشه یا توقع ما پیش برن. ولی اگه یه روزی عضو گروهی شدین یادتون باشه که در ماموریت ها سوژه نباید عوض بشه.
اینجا شما وانمود کردین پزشک ها دنبال کرنلیوس بودن. خب...اینم یه احتماله که خیلی هم بعید نیست. تا وقتی کار خیلی غیر قابل قبولی انجام ندادین سوژه مال شماست.
بالاخره کرنلیوس موفق شد وارد یه سوژه بشه. این کارو خیلی خوب انجام دادین. هونطور که به خودتون هم گفته بودم یا مجبور بودین صبر کنین که یه موقعیت منطقی برای ورود کرنلیوس پیش بیاد و یا به شکلی مسخره وارد سوژه بشین. روش دوم رو انتخاب کردین. انتخاب خوبی هم بود!
نقل قول:
بلا که نگاهش یهو به شدت تهدید آمیز شده بود سرشو به (به شیوه کفتر) کٔج کرد و شروع کرد با چوبش به یکی از پزشکا سقلمه زدن. مورگانا که متوجه حضور اشخاص عینکی و بلوز پوش شده بود یهو رزهای سیاه شروع کردن رو سر و کولش رشد کردن
عکس العمل مرگخوارا خیلی خوب بود.شخصیت هاتون کم کم دارن خودشونو پیدا می کنن.
در مورد شخصیت لرد یه چیزایی گفته بودین. لرد شخصیت سختی نداره. یه جادوگر مغرور پر ادعاست. زیاد شجاع نیست. حتی اونقدرا که ادعا می کنه قوی هم نیست. تو خیلی از موقعیت ها پشت مرگخوارا قایم می شه. خیلی جاها با پررویی وانمود می کنه ایده ای که مرگخوارا دادن ایده خودش بوده.
لرد بی ادب نیست! فحش نمی ده! به شکل واضح و روشن به کسی بی احترامی نمی کنه. ولی طعنه می زنه. نیش و کنایه می زنه. حرکاتش محدودن. نمی ره یکیو بگیره زیر مشت و لگد! کسی رو دنبال نمی کنه. با کسی شوخی نمی کنه. به کسی لبخند نمی زنه.
اشتباه می کنه ...ضایع می شه! ولی پررو تر از این حرف هاست که زیر بار بره. اشتباهاشو قبول نمی کنه و حتی ممکنه به خاطرشون دیگران رو مجازات کنه.
رفتار دیگران باهاش احتیاط آمیزه. سفیدا مثل کتاب اسمشو نبر خطابش می کنن. بجز چند نفری که تو کتاب هم می تونستن اسمشو ببرن. رفتارشون بستگی به شخصیتشون داره. طبیعتا هری یا دامبلدور یا جادوگرای قوی یا شجاع سفید جلوی لرد راحت حرف می زنن. ولی شخصیت هایی مثل جینی ویزلی یا مالی ویزلی هرگز نمی تونن ابراز وجود کنن.
مرگخوارا ظاهرا بی چون و چرا از لرد اطاعت می کنن. ولی پشت سرش ممکنه حرف بزنن. تو ذهنشون ممکنه ازش ایراد بگیرن یا باهاش مخالفت کنن.
لرد سایت کمی با لرد کتاب فرق می کنه. کم کم خودتون می شناسیدش. از هر دو شخصیت می تونین استفاده کنین.
حالت خل و چل و بی خیال کرنلیوس خیلی جالب بود. شخصیتتون به خوبی داره شکل می گیره.
شکل نوشتن دیالوگ هاتون و فاصله ها کاملا درست شدن. دیدن اینکه نکته هایی رو که قبلا گفته شده رعایت می کنین بسیار دلگرم کننده اس.
نقل قول:
(سوال نویسنده: ببینم شاهینم مثل قناری تخمه میخوره دیگه درسته؟)
لطفا این نویسنده رو از نوشته هاتون ناپدید کنین! نویسنده باید نامرئی باشه. نباید جلب توجه کنه. خواننده پست شما رو به شکل یه فیلم تصور می کنه. حضور بی دلیل نویسنده می تونه تمرکزش رو به هم بزنه.
اشاره به حضور مرلین و دیدار قبلی کرنلیوس و مورگانا بامزه بود!
اشتباهات املایی ندارین. این عالیه! چند تا اشتباه تایپی وجود داره. مثل جاویدن:جویدن(البته تخمه رو نمی جون؛ می شکنن)- تیک:تیکه- همچیرو:همه چی رو – میزانه:میزنه .
نقل قول:
- خوب پس بشینیم ببینیم دیگه! تا حالا اینجور مسابقه شطرنج ندیده بودم... یه جّن خونگی با یه تیک گوشت که شبیه انسان میمونه و به نظر میرسه که رکابی و دستکش بکس پوشیده! با شطرنجی که ما تو جونیمون تو هامبورگ قهرمانش بودیم فرق داره... حالا شاید جامعهٔ تغییر کرده... این جوونا دیگه هیچی حالیشون نیست!...آاه چرا همه هنوزم به من خیره شدن؟
آخر پستتون عالی بود. هم حرف زدن کرنلیوس با خودش! و هم اینکه قهرمان شطرنج بوده. اینکه مستقیم به این موضوع که مرگخوارا به کرنلیوس احتیاج دارن اشاره نکردین هم عالی بود.
خوب بود.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

با سلامی دوباره بر جناب لرد تاریکی ها. امیدوارم که این چند وقت زیادی مضاحم نشده باشم، ولی نقدهای شما بی نهایت برای من ارزشمندن و هر دفعه سعی میکنم نکاتشونو رعایت کنم. حالا بالاخره تونستم شخصیت خودمو وارد داستان کنم! میخواستم ببینم نظرتون در مورد این چیه. بعدش قول میدم کمتر درخواست نقد بگذارم
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/08/08
تولد نقش: 1387/08/11
آخرین ورود: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
از: ما گفتن...
پستها:
6961

کرنلیوس عزیز
اینجا فقط پست های انجمن خانه ریدل نقد می شه.
نقد شما رو با پیام شخصی براتون فرستادم. درباره شخصیت پردازی هم یه چیزایی بهش اضافه کردم.
________________________
آگوستوس
ایشون؟!
اولین باره می بینیم یکی به پستش احترام می ذاره!
بررسی پست شماره 141 فرهنگستان خانه ریدل، آگوستوس راک وود:
کوتاه نوشتین. این کارتون خوبه. به نظر من برای طولانی نوشتن احتیاج به دلیل هست. این دلیل هر چیزی می تونه باشه. رسیدن به نقطه خاصی، تغییر مسیر سوژه، اصلاح سوژه، رسوندن منظور یا مفهومی...
وقتی هیچ دلیلی نداشته باشین بهتره کوتاه بنویسین. مخصوصا وقتی در اول راه قرار دارین.
نقل قول:
شما وسط یه کشمکش آگوستوس رو وارد ماجرا کردین. این کار رو به شکل جالبی انجام دادین. در حالیکه خواننده سرگرم تصور صحنه غذا خوردن مرگخوارا و جرو بحث مورفین و نارسیساست توجهش رو به آرامی و بدون به هم زدن تمرکزش به آگوستوس که ساکت بوده جلب کردین.
نقل قول:
طرز و لحن حرف زدن آگوستوس جالبه. به نظرم کم کم داره شخصیتش رو پیدا می کنه.
بزاق!
نقل قول:
لزومی نداره توضیح بدین. خواننده خودش متوجه می شه که صحنه جالب نبوده. تاکید شما تاثیر صحنه رو از بین می بره. شکلک هایی که گاهی وسط جمله زده می شن هم همین کارو انجام میدن و معمولا تاثیر منفی دارن. بهتره اجازه بدین خواننده خودش تصمیم بگیره.
نقل قول:
با لحن آگوستوس مشکلی نداریم به نظر من جالب هم هست اتفاقا. ولی جمله ها باید درست نوشته بشن. جمله رو با هر لحنی که بخونیم، اون "فعلا" جاش اونجا نیست. یا باید می رفت آخر جمله و یا قبل از "فقط" نوشته می شد.
نقل قول:
شوکه شدن لرد رو خیلی خوب نشون دادین. مخصوصا با توجه به این که سریع خودشو جمع و جور می کنه!
نقل قول:
این دیالوگ هم خیلی خوب بود. این که با اون همه ادعا اولین درسش غلط بود. به نظر من مسیر درستی برای آگوستوس انتخاب کردین. طنز پستتون ساده و نامحسوسه. راه درست هم همین بود که کم کم شروع کنین. با وجود سادگیش کاملا دلنشین و قابل قبوله.
پست شما یه پست ساده و کوتاهه. ولی با پست های قبلیتون خیلی فرق می کنه. گاهی می گم موقع نوشتن سخت نگیرین...شما اینجا سخت نگرفتین! راحت نوشتین. و بهترین کار رو انجام دادین. این خیلی بهتر از پست های کار شده و نسبتا جدی قبلیه.
بی خیال سوژه شدین. کاری که باید انجام می دادین دقیقا همین بود. اصلا مهم نیست که مرگخوارا مجوز می گیرن یا نه. هیچ عجله ای هم برای رسیدن به اون مرحله نداریم. مهم سوژه هاییه که تو مسیر رسیدن به مرحله آخر داریم و می تونیم ازشون استفاده کنیم.
پیشرفت خوبی داشتین.
موفق باشید.
اینجا فقط پست های انجمن خانه ریدل نقد می شه.
نقد شما رو با پیام شخصی براتون فرستادم. درباره شخصیت پردازی هم یه چیزایی بهش اضافه کردم.
________________________
آگوستوس
ایشون؟!
اولین باره می بینیم یکی به پستش احترام می ذاره!
بررسی پست شماره 141 فرهنگستان خانه ریدل، آگوستوس راک وود:
کوتاه نوشتین. این کارتون خوبه. به نظر من برای طولانی نوشتن احتیاج به دلیل هست. این دلیل هر چیزی می تونه باشه. رسیدن به نقطه خاصی، تغییر مسیر سوژه، اصلاح سوژه، رسوندن منظور یا مفهومی...
وقتی هیچ دلیلی نداشته باشین بهتره کوتاه بنویسین. مخصوصا وقتی در اول راه قرار دارین.
نقل قول:
آگوستوس از ابتدای شروع این غذا خوری کذایی ، نه حرفی زده و نه چیزی خورده بود . از این رفتار عاری از ظرافت میخواست سرش را بکوبد به دیوار !
شما وسط یه کشمکش آگوستوس رو وارد ماجرا کردین. این کار رو به شکل جالبی انجام دادین. در حالیکه خواننده سرگرم تصور صحنه غذا خوردن مرگخوارا و جرو بحث مورفین و نارسیساست توجهش رو به آرامی و بدون به هم زدن تمرکزش به آگوستوس که ساکت بوده جلب کردین.
نقل قول:
- اهم ! اهم ! آقایون مرگخوار و بانوانشون ! در راس هرم قدرت لرد بزرگمون . ما اجازه میخواهیم تا به نارسیسای مملکت بگوییم " آره آبجی ... من شنفتم ... چی دوس داری بدونی ؟ "
طرز و لحن حرف زدن آگوستوس جالبه. به نظرم کم کم داره شخصیتش رو پیدا می کنه.
بزاق!
نقل قول:
( باور کنید اصلا صحنه جالبی نبوده ! )
لزومی نداره توضیح بدین. خواننده خودش متوجه می شه که صحنه جالب نبوده. تاکید شما تاثیر صحنه رو از بین می بره. شکلک هایی که گاهی وسط جمله زده می شن هم همین کارو انجام میدن و معمولا تاثیر منفی دارن. بهتره اجازه بدین خواننده خودش تصمیم بگیره.
نقل قول:
- خب آقای ته چیرینگ کراس ! به ما هم بگو آداب غذاخوردنتو . چون نارسیسا فقط عشوه فعلا در میکنه !
با لحن آگوستوس مشکلی نداریم به نظر من جالب هم هست اتفاقا. ولی جمله ها باید درست نوشته بشن. جمله رو با هر لحنی که بخونیم، اون "فعلا" جاش اونجا نیست. یا باید می رفت آخر جمله و یا قبل از "فقط" نوشته می شد.
نقل قول:
لرد کمی سریع تر از بقیه به حالت عادی برگشت .
- خب آقای ته چیرینگ کراس ! به ما هم بگو آداب غذاخوردنتو . چون نارسیسا فقط عشوه فعلا در میکنه !
شوکه شدن لرد رو خیلی خوب نشون دادین. مخصوصا با توجه به این که سریع خودشو جمع و جور می کنه!
نقل قول:
- چشم سرور ! اول از همه ، قاشق رو با دست چپ و چنگال رو با دست راست میگیریم !
این دیالوگ هم خیلی خوب بود. این که با اون همه ادعا اولین درسش غلط بود. به نظر من مسیر درستی برای آگوستوس انتخاب کردین. طنز پستتون ساده و نامحسوسه. راه درست هم همین بود که کم کم شروع کنین. با وجود سادگیش کاملا دلنشین و قابل قبوله.
پست شما یه پست ساده و کوتاهه. ولی با پست های قبلیتون خیلی فرق می کنه. گاهی می گم موقع نوشتن سخت نگیرین...شما اینجا سخت نگرفتین! راحت نوشتین. و بهترین کار رو انجام دادین. این خیلی بهتر از پست های کار شده و نسبتا جدی قبلیه.
بی خیال سوژه شدین. کاری که باید انجام می دادین دقیقا همین بود. اصلا مهم نیست که مرگخوارا مجوز می گیرن یا نه. هیچ عجله ای هم برای رسیدن به اون مرحله نداریم. مهم سوژه هاییه که تو مسیر رسیدن به مرحله آخر داریم و می تونیم ازشون استفاده کنیم.
پیشرفت خوبی داشتین.
موفق باشید.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

سلام علیکم و رحمتالمرلین و برکاته لرد تاریکی و ظلمات و غیره. این پستو بنده در تاپیک کوچه دیاگون زدم، اما چون شخصیت جناب عالی و چندی از مرگخوارن درونش هست، میخواستم بدونم که میشه اینجا نقد بشه یا نه. و اما در مورد شخصیت پردازی خودم، متأسفانه هرجا نگاه میکنم میبینم اگر بپرم وصت موضوع زیادیم...اما همچنان در جستجوی تاپیک مناسب به سر میبرم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج
