تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
آنلاینها
60 کاربر(ها) آنلاین هستند (46 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
56
مهمانان
|
4
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - پایان ترم
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
نقد پستهای انجمن محفل ققنوس
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

آلبوس، این پست من رو هم نقد کن لطفاً!
راستش هر کار کردم، حس شکلک گذاشتن رو توش پیدا نکردم و به نظرم اگه فقط یکی دوتا شکلک داشت، جالب نمیشد... واسه همین کلاً بدون شکلک نوشتمش.
راستش هر کار کردم، حس شکلک گذاشتن رو توش پیدا نکردم و به نظرم اگه فقط یکی دوتا شکلک داشت، جالب نمیشد... واسه همین کلاً بدون شکلک نوشتمش.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1393/04/27
آخرین ورود: پنجشنبه 23 آبان 1398 14:06
از: پنج صبح تا حالا علاف کردی مارا
پستها:
380

آقا آلبوس هرچند کمه ولی لطف کن اون رولشو بنقد! please
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
میجنگم، زیرا من...
یک ویزلی ام
خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
یک ویزلی ام
خوشحالم از تیم کارآگاهان بیرون آمدم و خداحافظ را گفتم! خداحافظ جن خانگی!!!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1390/03/04
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: دوشنبه 29 بهمن 1397 09:51
از: این همه ریش خسته شدم!
پستها:
317

پسرم ، پلیز...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند....
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
تو روح هرکی بد برداشت کنه
دامبلدور
یک دامبلدور
یک دامبلدور دیگر
من یک دامبلدور دیگر هستم
پیر آزرده دلی در انتظار بوسه ای از اعماق ته قلب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

آلبوس، نقد لطفاً!
(یه چند روزیه که یه حس خود گولاخ پنداری عجیبی بهم دست داده، ول کن هم نیست... توی این نقد چنان بزن تخریب شخصیتی کن که تا 100 سال دیگه از این حس ها بهمون دست نده!
)
(یه چند روزیه که یه حس خود گولاخ پنداری عجیبی بهم دست داده، ول کن هم نیست... توی این نقد چنان بزن تخریب شخصیتی کن که تا 100 سال دیگه از این حس ها بهمون دست نده!
)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نقد پست ویلای صدفی فلورانسو
اوه! وای!
بهترین تازه وارد سایتمون رو ببینید!
فلورا! شما همیشه کارتون خوب بوده و بهتر هم شده و من همیشه از نوشتن شما راضی بودم و هستم مخصوصا این پاراگراف های توضیحی اول پست.. این ها رو فقط دو نفر توی نوشته هاشون به کار می برن، البته به صورت مداوم و همیشگی؛ ویولت بودلر و خودم! تبریک می گم واسه حسن انتخابتون خانوم!
از شوخی که بگذریم. شما کارت حتی توی این الگوبرداری هم عالی بود. خیلی از آدما همین تقلید خشک و خالی رو هم نمی تونن درست انجام بدن! ولی خب از طرف دیگه قرارم نیست شما الگوبردار دائم باشی، حواست باشه که توی همین مقطع نمونی.. از الگوهای ما هم رد شو و بالاتر برو تا یه چیزی فراتر از همه ی ما بشی!
فلورا من راضیم از نوشته ت از تمام کم و کیف روایت داستان و سوژه پردازی و بیان موضوعت و اون طور که احساسات رو توی پستت می تونی به تصویر بکشی دقیقا مثل یه محفلی اصیل..اما یه نکته ی فنی ریز اینجا وجود داره. شاید اصلش برگرده به پست رکسان که اولش از لفظ جادوگرهای سیاه استفاده کرد. خب این یه لفظ برای توی سایته نه دنیای فیکشن. همچین چیزی امکان پذیر نیست. خود جامعه ی جادوگری به زور می دونست که مثلا فلانی و فلانی جادوگر سیاهن یا مرگخوارن، چون مالفوی و بقیه توی جامعه آزاد بودن.
گذشته از این که بدونیم فلان اشخاص جادوگر سیاهن یه کم دور از ذهنه تصور این که یه لیستی ازشون موجود باشه و اون لیست رو هم به سادگی واگذار کنن به دامبلدور حرف عجیبیه!
این اشکال بود و راه حل هم اینه که بهتر بود از لفظ "جادوگرهای اصیل" استفاده می کردیم چون هر دو معنی رو می رسونه، چون عمدتا جادوگرهای اصیل به سیاه بودن نزدیک هستن به غیر از ویزلی ها و پاترها و بونز ها و لانگ باتم ها. اینطوری شما هم به جای لیست می تونستی از شجره نامه استفاده کنی و داستان خیلی منطقی تر به نظر می رسید. موافق نیستی!؟
به این ریزه کاری ها دقت کنین تا پستتون بی نقص باشه فرزندم.
موفق باشید!
نقد پست جبهه ی سفید در تاریخ گلرت گریندلوالد
زنجیروارگی گلرت.. زنجیر وارگی..تسلسل.. این اون چیزی بود که داستانت نداشت. بگذریم از این که قبلا هم توی همین سوژه و همین تاپیک بهت تاکید کردم که به عنوان یه عضو ایفا بیشترین دقت رو باید روی وارد کردن شخصیت خودمون به داستان داشته باشیم.
طی این شونصدتا نقدی که توی این تاپیک داشتم این جمله رو بارها تکرار کردم.ارزش قائل باشیم برای پستمون و الان این رو هم اضافه می کنم بهش.. برای پست و شخصیتمون ارزش قائل بشیم.
این که گریندل والد رو به داستان اضافه کردی این دفعه، مثل دفعه ی قبل غیر منطقی و ژانگولرانه نبود. من دیدم بودن گریندل والد توی داستان منطقیه. درست شبیه به داستان دامبلدور و انگشتر ماروولو توی کتاب. وقتی جادوی سیاه به دست دامبلدور سرایت کرد دامبلدور رفت سراغ کسی که به جادوی سیاه آشناتر از همه بود و در عین حال یک جادوگر سفید مورد اعتماد بود.
خب گریندل والد که از اسنیپ به جادوی سیاه واردتر بوده و خب مسئله ی قابل اعتماد بودنش رو هم با اعتماد دامبلدور به اون حل کردیم. چون داستان ماست اختیارش رو داریم!
ولی خب مشکل همون زنجیروارگی بود که اولش گفتم. توی پست ویکتوریا ویزلی اینو می بینیم:
نقل قول:
دامبلدور و تدی و جیمز توی دفتر هستن و هیچ شواهدی نداریم که جاشون عوض شده باشه. بعد یهو اول پستت دامبلدور و گلرت دارن با هم صحبت می کنن. هیچ تیتری هم نداریم.. معلوم نیست یه ساعت قبله، یه ساعت بعده.. دو روز بعده؟! اینجا داستان ما شکست.. زنجیر داستان پاره شد.
عمق فاجعه رو متوجه شدی گلرت؟ داستان رو شکستی و چون همزمان شخصیت خودتو وارد داستان کردی برای دیگران این طور به نظر میاد که خواستی خودتو ژانگولر کنی هرچند که حضور گریندل والد منطقی باشه. اینجا ارزش شخصیتت رو به خطر انداختی.
دقت کن به نوشته های قبل و تصور کن نوشته های بعد رو اون وقت شروع کن به نوشتن. یه نگاه به گذشته و یه نگاه به آینده اونوقت از خیابون رد می شیم!
سعی کنین یکپارچگی داستان رو از بین نبرید. معلومه که داستان همیشه از یه سمت ادامه پیدا نمی کنه و بعضی جاها لوکیشن و زمان عوض میشه، این مشکلی نیست.. طبیعیه اما می گم مشخص باشه. آه خدایا خیلی دیگه دارم توضیح می دم فکر کنم!
هرچی که باید می گفتم گفتم دیه..موفق باشی!
اوه! وای!
بهترین تازه وارد سایتمون رو ببینید!

فلورا! شما همیشه کارتون خوب بوده و بهتر هم شده و من همیشه از نوشتن شما راضی بودم و هستم مخصوصا این پاراگراف های توضیحی اول پست.. این ها رو فقط دو نفر توی نوشته هاشون به کار می برن، البته به صورت مداوم و همیشگی؛ ویولت بودلر و خودم! تبریک می گم واسه حسن انتخابتون خانوم!

از شوخی که بگذریم. شما کارت حتی توی این الگوبرداری هم عالی بود. خیلی از آدما همین تقلید خشک و خالی رو هم نمی تونن درست انجام بدن! ولی خب از طرف دیگه قرارم نیست شما الگوبردار دائم باشی، حواست باشه که توی همین مقطع نمونی.. از الگوهای ما هم رد شو و بالاتر برو تا یه چیزی فراتر از همه ی ما بشی!

فلورا من راضیم از نوشته ت از تمام کم و کیف روایت داستان و سوژه پردازی و بیان موضوعت و اون طور که احساسات رو توی پستت می تونی به تصویر بکشی دقیقا مثل یه محفلی اصیل..اما یه نکته ی فنی ریز اینجا وجود داره. شاید اصلش برگرده به پست رکسان که اولش از لفظ جادوگرهای سیاه استفاده کرد. خب این یه لفظ برای توی سایته نه دنیای فیکشن. همچین چیزی امکان پذیر نیست. خود جامعه ی جادوگری به زور می دونست که مثلا فلانی و فلانی جادوگر سیاهن یا مرگخوارن، چون مالفوی و بقیه توی جامعه آزاد بودن.
گذشته از این که بدونیم فلان اشخاص جادوگر سیاهن یه کم دور از ذهنه تصور این که یه لیستی ازشون موجود باشه و اون لیست رو هم به سادگی واگذار کنن به دامبلدور حرف عجیبیه!
این اشکال بود و راه حل هم اینه که بهتر بود از لفظ "جادوگرهای اصیل" استفاده می کردیم چون هر دو معنی رو می رسونه، چون عمدتا جادوگرهای اصیل به سیاه بودن نزدیک هستن به غیر از ویزلی ها و پاترها و بونز ها و لانگ باتم ها. اینطوری شما هم به جای لیست می تونستی از شجره نامه استفاده کنی و داستان خیلی منطقی تر به نظر می رسید. موافق نیستی!؟

به این ریزه کاری ها دقت کنین تا پستتون بی نقص باشه فرزندم.
موفق باشید!

نقد پست جبهه ی سفید در تاریخ گلرت گریندلوالد
زنجیروارگی گلرت.. زنجیر وارگی..تسلسل.. این اون چیزی بود که داستانت نداشت. بگذریم از این که قبلا هم توی همین سوژه و همین تاپیک بهت تاکید کردم که به عنوان یه عضو ایفا بیشترین دقت رو باید روی وارد کردن شخصیت خودمون به داستان داشته باشیم.
طی این شونصدتا نقدی که توی این تاپیک داشتم این جمله رو بارها تکرار کردم.ارزش قائل باشیم برای پستمون و الان این رو هم اضافه می کنم بهش.. برای پست و شخصیتمون ارزش قائل بشیم.
این که گریندل والد رو به داستان اضافه کردی این دفعه، مثل دفعه ی قبل غیر منطقی و ژانگولرانه نبود. من دیدم بودن گریندل والد توی داستان منطقیه. درست شبیه به داستان دامبلدور و انگشتر ماروولو توی کتاب. وقتی جادوی سیاه به دست دامبلدور سرایت کرد دامبلدور رفت سراغ کسی که به جادوی سیاه آشناتر از همه بود و در عین حال یک جادوگر سفید مورد اعتماد بود.
خب گریندل والد که از اسنیپ به جادوی سیاه واردتر بوده و خب مسئله ی قابل اعتماد بودنش رو هم با اعتماد دامبلدور به اون حل کردیم. چون داستان ماست اختیارش رو داریم!

ولی خب مشکل همون زنجیروارگی بود که اولش گفتم. توی پست ویکتوریا ویزلی اینو می بینیم:
نقل قول:
حالا که برای گزارشی کوتاه به محفل آمده بودند افکار آشفته اش سکوت اتاق را سنگین تر نشان می داد. تدی و جیمز در دفتر دامبلدور بودند و حالا پذیرایی خانه ی گریمولد خاموش و ساکت شاهد دو دختر آشفته بود.
دامبلدور و تدی و جیمز توی دفتر هستن و هیچ شواهدی نداریم که جاشون عوض شده باشه. بعد یهو اول پستت دامبلدور و گلرت دارن با هم صحبت می کنن. هیچ تیتری هم نداریم.. معلوم نیست یه ساعت قبله، یه ساعت بعده.. دو روز بعده؟! اینجا داستان ما شکست.. زنجیر داستان پاره شد.
عمق فاجعه رو متوجه شدی گلرت؟ داستان رو شکستی و چون همزمان شخصیت خودتو وارد داستان کردی برای دیگران این طور به نظر میاد که خواستی خودتو ژانگولر کنی هرچند که حضور گریندل والد منطقی باشه. اینجا ارزش شخصیتت رو به خطر انداختی.
دقت کن به نوشته های قبل و تصور کن نوشته های بعد رو اون وقت شروع کن به نوشتن. یه نگاه به گذشته و یه نگاه به آینده اونوقت از خیابون رد می شیم!

سعی کنین یکپارچگی داستان رو از بین نبرید. معلومه که داستان همیشه از یه سمت ادامه پیدا نمی کنه و بعضی جاها لوکیشن و زمان عوض میشه، این مشکلی نیست.. طبیعیه اما می گم مشخص باشه. آه خدایا خیلی دیگه دارم توضیح می دم فکر کنم!
هرچی که باید می گفتم گفتم دیه..موفق باشی!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1391/03/17
آخرین ورود: شنبه 23 اسفند 1393 16:12
از: عقلت استفاده کن، لعنتی!
پستها:
513

افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

نقد پست بحث های سر میز غذا گیدیون پریوت
آفرین آفرین! خوب بود.. قسمت های طنزی که اضافه کرده بودی خیلی جالب بود و مطابق با خواسته ی من تو نقدهای قبلی عمل کردی، بالاخره این گره کور جلو نبردن سوژه رو باز کردی و خب سوژه رو نجات دادی گیدیون!
همونطور که گفتم وقتی به یه میزان توی رول زدن پیشرفت می کنین و کمترین پستهاتون دیگه متوسط و متوسط رو به بالا حساب میشن دو عامل اون ها رو به سمت خیلی خوب بودن و عالی بودن می بره! یکی داستانی که شما روایت کردید و دیگری نوآوری و خلاقیتی که به کار بردید.
گیدیون تو یه نصفه از هر کدوم داشتی. سوژه رو فقط به اون سمتی که باید چرخوندی. اشاره نکردی به این که مثلا درد رو به جای مرگ بردن یا مرض رو یا چی! نفر بعدی می تونه بیاد کاملا خرابش کنه در حالی که با یه نصفه پاراگراف می تونستی خیال همه رو راحت کنی.
و نو آوری طنزت هم خیلی خوب بود ولی عالی نبود. این طبیعیه! همه ی ما همیشه تیکه های عالی نمی ندازیم گاهی خیلی خوبن و گاهی فقط خوبن و تیکه ی عالی اونه که شما وقتی می خونی از خنده روده بر میشی و بعدش هم هر وقت بهش فکر کنی خنده ت می گیره و خب عالی بودنه خیلی وقتها دست خود آدم نیست گاهی یه جرقه هایی تو ذهن آدم می خوره که عالین و کاش همیشه این اتفاق میوفتاد!
به هر حال.. پستت خیلی خوب بود و رضایت کامل دارم ازش همونطور که خودتم یقینا بعد از خوندنش احساس رضایت کردی!
همیشه عالی باش!
نقد پست بحث های سر میز غذا فلورانسو
دیگه راجع به اهمیت رسیدگی به سوژه که حرف نزنم.. هووم!؟ توی این سه تا نقد قبلی به اندازه ی کافی راجع بهش گفتم.. به نقد لیلی لونا مراجعه کنید.
و اما طنز نویسی شما.. می تونم بگم خوب بود ولی باز عالی محسوب نمیشه! یه تیکه هایی تکراری هستن ازشون نباید استفاده کنیم چون خب قبلا شنیدیمشون و قبلا بهشون خندیدیم. نوآوری اینجاست که به کار میاد فلورا.. همون طور که توی جدی نویسی سبک کم کم خودش رو نشون می ده و زمانگیره این فرآیند توی طنز نویسی هم طول می کشه تا خودت باشی و نوشتت متمایز بشه از نوشته ی دیگران.
این اصلا بد نیست و اصلا نباید نا امید شد و به هیچ وجه هم سخت نیس! باید پست طنز خوند. باید انیمیشن های طنز نگاه کرد بعضی وقتا.. باید از شوخی های جاری توی سایت و توی زندگی واقعی استفاده کرد و الی ماشالا جوک و سوژه ی خنده ای که توی جهان وجود داره!
این نوآوری اون امضای طنز شماست که به مرور زمان خودش رو نشون میده و گام آخر برای عالی شدن هستش! شما و گیدیون به زودی زود به اون نقطه می رسید و من از همین الان دارم این رو می بینم.
موفق باشید عزیزانم!
آفرین آفرین! خوب بود.. قسمت های طنزی که اضافه کرده بودی خیلی جالب بود و مطابق با خواسته ی من تو نقدهای قبلی عمل کردی، بالاخره این گره کور جلو نبردن سوژه رو باز کردی و خب سوژه رو نجات دادی گیدیون!
همونطور که گفتم وقتی به یه میزان توی رول زدن پیشرفت می کنین و کمترین پستهاتون دیگه متوسط و متوسط رو به بالا حساب میشن دو عامل اون ها رو به سمت خیلی خوب بودن و عالی بودن می بره! یکی داستانی که شما روایت کردید و دیگری نوآوری و خلاقیتی که به کار بردید.
گیدیون تو یه نصفه از هر کدوم داشتی. سوژه رو فقط به اون سمتی که باید چرخوندی. اشاره نکردی به این که مثلا درد رو به جای مرگ بردن یا مرض رو یا چی! نفر بعدی می تونه بیاد کاملا خرابش کنه در حالی که با یه نصفه پاراگراف می تونستی خیال همه رو راحت کنی.
و نو آوری طنزت هم خیلی خوب بود ولی عالی نبود. این طبیعیه! همه ی ما همیشه تیکه های عالی نمی ندازیم گاهی خیلی خوبن و گاهی فقط خوبن و تیکه ی عالی اونه که شما وقتی می خونی از خنده روده بر میشی و بعدش هم هر وقت بهش فکر کنی خنده ت می گیره و خب عالی بودنه خیلی وقتها دست خود آدم نیست گاهی یه جرقه هایی تو ذهن آدم می خوره که عالین و کاش همیشه این اتفاق میوفتاد!

به هر حال.. پستت خیلی خوب بود و رضایت کامل دارم ازش همونطور که خودتم یقینا بعد از خوندنش احساس رضایت کردی!
همیشه عالی باش!

نقد پست بحث های سر میز غذا فلورانسو
دیگه راجع به اهمیت رسیدگی به سوژه که حرف نزنم.. هووم!؟ توی این سه تا نقد قبلی به اندازه ی کافی راجع بهش گفتم.. به نقد لیلی لونا مراجعه کنید.
و اما طنز نویسی شما.. می تونم بگم خوب بود ولی باز عالی محسوب نمیشه! یه تیکه هایی تکراری هستن ازشون نباید استفاده کنیم چون خب قبلا شنیدیمشون و قبلا بهشون خندیدیم. نوآوری اینجاست که به کار میاد فلورا.. همون طور که توی جدی نویسی سبک کم کم خودش رو نشون می ده و زمانگیره این فرآیند توی طنز نویسی هم طول می کشه تا خودت باشی و نوشتت متمایز بشه از نوشته ی دیگران.
این اصلا بد نیست و اصلا نباید نا امید شد و به هیچ وجه هم سخت نیس! باید پست طنز خوند. باید انیمیشن های طنز نگاه کرد بعضی وقتا.. باید از شوخی های جاری توی سایت و توی زندگی واقعی استفاده کرد و الی ماشالا جوک و سوژه ی خنده ای که توی جهان وجود داره!
این نوآوری اون امضای طنز شماست که به مرور زمان خودش رو نشون میده و گام آخر برای عالی شدن هستش! شما و گیدیون به زودی زود به اون نقطه می رسید و من از همین الان دارم این رو می بینم.
موفق باشید عزیزانم!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

