به آرامی گفت من با لرد ولدمورت کار دارم .پوارو هستم .
در به آرامی باز شد .او به آرامی در حیاط راه می رفت و به اطرافش نگاه می کرد. 0-:
- اه ه ه ه ه . عجب خونه ی بزرگی ...

تو عمرم خونه به این بزرگی ندیده بودم ...
به پشت ظلکانی سنگی رسید که به دری عظیم الجسه ختم می شد .همانطور که به اطرافش نگاه می کرد از پله ها بالا رفت تا به در رسید .
دستی نقره ای رنگ در را باز کرد و با صدای تودارش گفت بیا بیا yhug yhug
پوارو می گفت : :no: :no:
بلاخره پوارو وارد تالار اصلی شد . در آنجا سالنی بزرگ دیده می شد که انتهایش دیده نمی شد . در گوشه ای از سالن مبل های راحتی چیده شده بود که روی آن اشخاصی نشسته بودد و او را نگاه می کردند

- چرا اینجوری نگام می کنید ؟
خوشگل ندیدید ؟- چرا ولی نه در حد تو

از پشت صندلی که رویش به سمت شومینه بود صدایی در اومد به نشانه ی سکوت .همه به حالت سایلنت در آمدند و به صندلی نگاه می کردند
...- ببینم تونستی ماموریتتو خوب انجام بدی ؟

هرج و مرجی از تعجب به پا شد ... -o:
- به یه مگل ماموریت دادین ؟
- به تو ربطی نداره لوسیوس ...
- بله اما موفق نشدم .بمبی که خریدم توی دستم ترکید ...
صدای خنده سالن را فرا گرفت
yrotfl: ...- ساکت ...

دوباره همه به حلت سایلنت در اومدند

- ای احق ... . این همه از خودت تعریف کردی این شد ؟؟
باید از اولشم می دونستم که یه مگل کاری نمی تونه بکنه .
چوب دستیش را بسوی پوارو گرفت و نور سبز رنگی از آن خارج کرد ...

نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

فکر می کنم زنده باشیم . ..گفتی بمب؟تو می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟!تو به چه جراتی می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟چرا می خواستی مدرسه منو منفجر کنی؟کی گفته مدرسه منو منفجر کنی؟این بمب رو از کی گرفتی که مدرسه منو منفجر کنی؟
نه نه نه :no: اول پولش 


بزار من بیام کار کنم .
