تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
45 کاربر(ها) آنلاین هستند (12 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
44
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
انتخابات وزارت
انتخابات بیستویکمین دورهٔ وزارت سحر و جادو آغاز شد
نامنویسی نامزدهای وزارت آغاز شده است. اگر آمادهاید برنامههایتان را با جامعهٔ جادوگری در میان بگذارید، همین حالا برای نامزدی اقدام کنید.
مهلت ثبتنام: ۲ تا ۵ مهر
نامنویسی نامزدها
۰روز
۰۰ساعت
۰۰دقیقه
۰۰ثانیه
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
کلاس آموزش تقلبات سیاه
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1405/01/28
تولد نقش: 1405/01/31
آخرین ورود: پنجشنبه 2 مهر 1405 22:44
از: دنیای قصه ها
پستها:
160

تکلیف جلسه اول تقلبات سیاه
دانش آموز: نیمفادورا تانکس
الگوی اول: فروشنده ی متروی ماگلی
وی با لهجه ی ای عجیب تعریف می کنه که از شهر مرزی برامون پوست کن آورده. بعد هویج و خیار در میاره جوری رنده می کنه و پوست می کنه که انگار مثل آب خوردنه ولی قضیه اینه که خودش ماهر و گولاخه فقط یه جنس می فروشه و اون جنس خیلی ساده ست.
الگوی دوم: سیبل تریلانی
قدرتی در مبهم صحبت کردن هست که در واضح صحبت کردن نیست. یک عالم می شناسم که تو صحبت می گن پیشگویی اینا همش خرافاته ولی هنوز پول میدن. چون هیچ کس نمی تونه نقضش کنه.
الگوی سوم:اسنیچ
چون خیلی سریع فرار می کنه و دست نیافتنیه این توهم رو ایجاد می کنه که خیلی کوه خاصیه.
الگویی که من انتخاب می کنم همون فروشنده ی مترو هست. به نظرم تا زمانی که یه نفر بلد نباشه تبلیغ کنه هر قدر هم خدمات یا محصولی که ارائه می کنه محشر باشه می بازه.
دانش آموز: نیمفادورا تانکس
الگوی اول: فروشنده ی متروی ماگلی
وی با لهجه ی ای عجیب تعریف می کنه که از شهر مرزی برامون پوست کن آورده. بعد هویج و خیار در میاره جوری رنده می کنه و پوست می کنه که انگار مثل آب خوردنه ولی قضیه اینه که خودش ماهر و گولاخه فقط یه جنس می فروشه و اون جنس خیلی ساده ست.
الگوی دوم: سیبل تریلانی
قدرتی در مبهم صحبت کردن هست که در واضح صحبت کردن نیست. یک عالم می شناسم که تو صحبت می گن پیشگویی اینا همش خرافاته ولی هنوز پول میدن. چون هیچ کس نمی تونه نقضش کنه.
الگوی سوم:اسنیچ
چون خیلی سریع فرار می کنه و دست نیافتنیه این توهم رو ایجاد می کنه که خیلی کوه خاصیه.
الگویی که من انتخاب می کنم همون فروشنده ی مترو هست. به نظرم تا زمانی که یه نفر بلد نباشه تبلیغ کنه هر قدر هم خدمات یا محصولی که ارائه می کنه محشر باشه می بازه.
افرادی که لایک کردند
یکی بود، یکی نبود؛ زیر گنبد کبود
هر چی که شد هر چی که بود...
همه از نگاه تو شروع شد.
هر چی که شد هر چی که بود...
همه از نگاه تو شروع شد.
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1404/09/12
تولد نقش: 1404/09/12
آخرین ورود: امروز ساعت 00:17
از: هرجا که بخوام!
پستها:
546
شغل
مدیر کل دیوان جادوگران

1.
مرگ!
مرگ با جانگیر بودن، از گرفته شدن جان خودش نجات پیدا کرده! چه تقلبی بالاتر از این که از حتمیترین اتفاق زندگی برای هر موجود زندهای بتونی فرار کنی؟ اینجا یاد میگیریم اگه میخوایم جایی از چیزی فرار کنیم، کافیه خودمون مسئولیت انجام اون کار رو برعهده بگیریم! تقلب سیاه در اونجاس که مهارتی در اون مسئولیت نداشته باشی.
گلرت گریندلوالد!
احتمالا به کرّات دیدین گلرت چطور سعی میکنه برای بدست آوردن سنگ جادو به نیکلاس فلامل نزدیک بشه که هیچکس جز خودش جاشو نمیدونه. نه با تهدید و زور، بلکه با ادعای دوستی! تقلبی برای بینیاز شدن از تسلط بر چفتشدگی، زور، شکنجه و... برای یافتن مکان سنگ. جلب اعتمادی که با رسیدن به خواستهها، تهش با خیانت، تقلبی سیاهه.
میرتل گریان!
میرتل خودش بیگناهه، اما با دیدن این که گریههاش چطور دل ملتو نرم میکنه تا خواستههاش برآورده بشه، فهمیدم اشک ریختن میتونه الگوی خوبی برای تقلب باشه و به مظلومنمایی بسطش دادم. شما با بیگناه و مظلوم نشون دادن خودتون با رفتارهایی که بقیه رو تحتتاثیر قرار میده، دارین تقلبی سیاه میکنین تا حقایق رو به نفع خودتون تغییر بدین.
2.
میرتل گریان!
کافیه بازیکن کوییدیچ بشین و با کوچکترین لمسی خودتونو از روی جارو پرت کنین پایین یا طوری به خودتون بپیچین که انگار خیلی خطای بدی روتون انجام شده و دارین درد میکشین، در حالی که میدونین واقعا اتفاق خاصی نیفتاده و خطایی نشده. بعدش داور شما رو باور میکنه و به نفع تیمتون خطا میگیره تا تقلب سیاه شما با موفقیت به انجام برسه. اما یه بخشش مونده، اونم این که چطور باعث رواج پیدا کردن این تقلب بشین. دو کار باید انجام بدین. یکی این که در حینی که داشتین فیلم میومدین چه خطای بدی روتون انجام شده، زیر زیرکی چشماتونو باز کنین و نگاهتون به داور باشه تا بعدا که تماشاگرا ویدئو چک میکنن با دیدن نگاه شما، کاملا متوجه بشن که شما در اصل داشتین وانمود میکردین و واقعا چیزیتون نشده بوده، اما چون قشنگ فیلم بازی کردین داور باور کرد و به نفع تیمتون اقدامی انجام شد. دوم، مطمئن بشین همه میبینن در انتهای بازی به سمت داور میرین و بهش چشمک میزنین.
همهی اینا باعث میشه بقیه هم وقتی میبینن این مظلومنمایی شما نتیجه میده، به انجام دادن چنین تقلبی رو بیارن. این تقلب خیلی دارکه چون میتونه سرنوشت تیمی رو تغییر بده!
مرگ!
مرگ با جانگیر بودن، از گرفته شدن جان خودش نجات پیدا کرده! چه تقلبی بالاتر از این که از حتمیترین اتفاق زندگی برای هر موجود زندهای بتونی فرار کنی؟ اینجا یاد میگیریم اگه میخوایم جایی از چیزی فرار کنیم، کافیه خودمون مسئولیت انجام اون کار رو برعهده بگیریم! تقلب سیاه در اونجاس که مهارتی در اون مسئولیت نداشته باشی.
گلرت گریندلوالد!
احتمالا به کرّات دیدین گلرت چطور سعی میکنه برای بدست آوردن سنگ جادو به نیکلاس فلامل نزدیک بشه که هیچکس جز خودش جاشو نمیدونه. نه با تهدید و زور، بلکه با ادعای دوستی! تقلبی برای بینیاز شدن از تسلط بر چفتشدگی، زور، شکنجه و... برای یافتن مکان سنگ. جلب اعتمادی که با رسیدن به خواستهها، تهش با خیانت، تقلبی سیاهه.
میرتل گریان!
میرتل خودش بیگناهه، اما با دیدن این که گریههاش چطور دل ملتو نرم میکنه تا خواستههاش برآورده بشه، فهمیدم اشک ریختن میتونه الگوی خوبی برای تقلب باشه و به مظلومنمایی بسطش دادم. شما با بیگناه و مظلوم نشون دادن خودتون با رفتارهایی که بقیه رو تحتتاثیر قرار میده، دارین تقلبی سیاه میکنین تا حقایق رو به نفع خودتون تغییر بدین.
2.
میرتل گریان!
کافیه بازیکن کوییدیچ بشین و با کوچکترین لمسی خودتونو از روی جارو پرت کنین پایین یا طوری به خودتون بپیچین که انگار خیلی خطای بدی روتون انجام شده و دارین درد میکشین، در حالی که میدونین واقعا اتفاق خاصی نیفتاده و خطایی نشده. بعدش داور شما رو باور میکنه و به نفع تیمتون خطا میگیره تا تقلب سیاه شما با موفقیت به انجام برسه. اما یه بخشش مونده، اونم این که چطور باعث رواج پیدا کردن این تقلب بشین. دو کار باید انجام بدین. یکی این که در حینی که داشتین فیلم میومدین چه خطای بدی روتون انجام شده، زیر زیرکی چشماتونو باز کنین و نگاهتون به داور باشه تا بعدا که تماشاگرا ویدئو چک میکنن با دیدن نگاه شما، کاملا متوجه بشن که شما در اصل داشتین وانمود میکردین و واقعا چیزیتون نشده بوده، اما چون قشنگ فیلم بازی کردین داور باور کرد و به نفع تیمتون اقدامی انجام شد. دوم، مطمئن بشین همه میبینن در انتهای بازی به سمت داور میرین و بهش چشمک میزنین.
همهی اینا باعث میشه بقیه هم وقتی میبینن این مظلومنمایی شما نتیجه میده، به انجام دادن چنین تقلبی رو بیارن. این تقلب خیلی دارکه چون میتونه سرنوشت تیمی رو تغییر بده!
افرادی که لایک کردند
🦅 Only Raven 🦅
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1403/05/28
تولد نقش: 1403/03/15
آخرین ورود: دیروز ساعت 22:22
از: کجا میدونی داسم زیر گلوت نیست؟
پستها:
392

جلسه اول تدریس تقلبات سیاه
الگو
الگو
سلام سلام! صدتا سلام... هزار و سیصد چهارصدتا سلام! اصلا یه گونی سلام... هم سلاما مال خودتون و هم گونیش. چرا؟ چراشو بعدا میگم. یه مدرس خب باید هیچوقت همه کارتاشو رو نکنه دیگه... چرا؟ چرای اینو هم بعدا میگم.
خب...
به اولین جلسه از سری جلسات تدریس تقلبات سیاه خوش اومدین. اینجا قراره درمورد چگونگی انجام یک تقلب سیاه استاندارد و آبدیده با هم صحبت کنیم و در ادامه توضیح بدیم که چرا و چگونه...
اولین موضوع اینه که اصلا چرا تقلب؟ مگه انجام دادن کار درست به روش درست و به صورت احسن و مناسب و متناسب چه اشکالی داره؟ جواب سوال اول اینه که چون بعضی اوقات نمیشه کار درست رو به روش درست انجام داد و جواب سوال دوم هم همین جواب قبلیه. بلی! ایراد داره و ایرادش هم اینه که بعضی اوقات نمیشه...
و حالا بعضیا شاید بیان و بگن که آقا کار نشد نداره... ما باید تلاش کنیم کار درست رو انجام بدیم... کار درست رو انجام دادن خوبه ولی خوب بودن کار درست تریه و از این دسته جوابای سوبر و حالگیرنده که باید خدمت اون دسته از دوستان عرض کنم که اگه به قسمت تقلبات و قسمت سیاه در اسم این کلاس توجه کنین، متوجه میشین که کلاس رو کاملا اشتباه اومدین. پس میتونیم با یه خداحافظی که نه، با یه به امید دیدار در یه مکان بهتر همدیگه رو خوشحال کنیم.
پس...
متوجه شدیم چرا تقلب! چون انجام کار درست به شیوه درست، همیشه قابل انجام نیست.
دومین موضوع، که موضوع اصلی این جلسه هم هست، الگوئه. الگو برداری توی مقوله تقلب، قسمت بسیار مهمیه. به صورتی که بدون داشتن یه الگوی درست، یه تقلب حرفهای قابل انجام نیست. خیلی یا درواقع بهتره بگم همهی متقلبان حرفهای و کاربلد یه الگوی حرفهای و کاربلد برای خودشون انتخاب کردن. چرا؟ چون تقلب کار سختیه و همیشه توی کارای سخت، یه استاد حرفهای و کاربلد مثل من نیازه که عمل شایستهی باگیابی رو براتون انجام بده.
الان تایم اینه که براتون مثالهایی از الگوهای مناسب برای الگو برداری توی تقلب بهتون بدم که بفهمین الگوی مناسب چطور الگوئیه. ولی اگه فکر کردین من این کارو میکنم، سخت در اشتباهین! چرا نمیکنم؟
یک: چون من خودم متقلب متقلبام. و اگه مثلا زمانی که الگویی به ذهنم نرسه، طبعا میام میشینم که شما بگین و منم ایده بگیرم و بگم. یه تقلب خوب و حرفهای!
دو: بهترین روش برای یادگیری، قرار گرفتن در تنگناست. محدودیتا در ستاره آدم میشن. پس شما باید در محدودیت ستاره بشین و خودتون برین بگردین و در بیارین و بیاین بگین و داستان...
حالا...
تکلیف: تکلیفتون راحته. تکلیف شما در دو بخش ارائه میشه...
بخش اول: شما باید نهایتا توی سه پاراگراف که هر پاراگراف نهایتا ۶۰ کلمه خواهد بود، سه الگوی برتر و مناسب تقلب معرفی کنین و توضیح بدین چرا برای تقلب باید این فرد رو الگو گرفت و چرا برتر و مناسبه. (تقلب: هرچی الگوی معرفی شده تقلبیتر و خلاقانهتر و خلق شدهتر باشه، نمرهای که به تکلیفتون اختصاص پیدا میکنه بیشتره.)
بخش دوم: شما باید از بین سه الگویی که دادین، یه الگو رو برای خودتون انتخاب کنین. همچنین یه راه متقلبانه شرح بدین که چطوری الگوبرداری از الگوی خودتون رو بین ملت پخش کنین و مردم جذب بشن و از الگوی شما استفاده بکنن. (تقلب: بهتره راهی که شرح میدین خیلی سیاه و گول زنک باشه. اگه یهذره اذیت هم توش باشه بد نیست. بالاخره فقط تقلب ملاک نیست و سیاه و دارک بودن هم نمره داره دیگه...)
همینا...
متقلب و موفق باشین!
افرادی که لایک کردند
MAYBE YOU ARE NEXT
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/24
آخرین ورود: دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
از: يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
پستها:
708

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

سلام
با توجه به نظر پرفسور گابریل :
عمه مارج : 30
ترورس : 30
ارنی مک میلان هم چون بعد از روز ِ کلاس پست زده پستش در نظر گرفته نمیشه .
با تشکر از تدریس پرفسور گابریل دلاکور و شرکت دانش آموزان در این کلاس ، تاپیک امتحانات بعدا با این تاپیک ادغام خواهد شد ! کلاس قفل شد !
پایان ترم هشتم هاگوارتز
با توجه به نظر پرفسور گابریل :
عمه مارج : 30
ترورس : 30
ارنی مک میلان هم چون بعد از روز ِ کلاس پست زده پستش در نظر گرفته نمیشه .
با تشکر از تدریس پرفسور گابریل دلاکور و شرکت دانش آموزان در این کلاس ، تاپیک امتحانات بعدا با این تاپیک ادغام خواهد شد ! کلاس قفل شد !
پایان ترم هشتم هاگوارتز
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

سلام
رولي بنويسيد كه در آن شما مشغول امتحان سمج هستيد.اقدامات امنيتي بالايي براي تقلب نكردن برقرار شده ولي شما چون جواب خيلي از سوال ها رو نميدونيد نياز داريد كه تقلب كنيد.پس مجبوريد از تقلب هاي سياه استفاده كنيد.
* دانش آموزان پاسخ امتحانات را در همینجا ارسال کنند !
* امتحانات تا 20 شهریور ادامه خواهند داشت !
رولي بنويسيد كه در آن شما مشغول امتحان سمج هستيد.اقدامات امنيتي بالايي براي تقلب نكردن برقرار شده ولي شما چون جواب خيلي از سوال ها رو نميدونيد نياز داريد كه تقلب كنيد.پس مجبوريد از تقلب هاي سياه استفاده كنيد.
* دانش آموزان پاسخ امتحانات را در همینجا ارسال کنند !
* امتحانات تا 20 شهریور ادامه خواهند داشت !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/06/06
آخرین ورود: پنجشنبه 22 اسفند 1392 16:45
از: اون بالا اکبر می آید!!
پستها:
250

تکلیف اول
ارنی صورتش را به قدح اندیشه نزدیک کرد و لحظه ای بعد با سرعت پایین می آمد و ناگهان وسط صفحه ی اصلی سایت جادوگران زاااااااااارت پخش زمین شد.
همینطور که داشت خودش را جمع و جور میکرد چشمش به یک بَنر بزرگ خورد:
بیست و پنجمین دوره از ترینهای سایت جادوگران (انتخاب کنید)
مرحله ی دوم انتخاب بهترین های سایت برای ماه های تیر و مرداد 88 آغاز شد.
شما میتوانید برای انتخاب كانديداي خود از تاریخ 8 تا 14 شهریور به تاپیک های زیر مراجعه کنید:
ناظر ماه
کاندیداها:
1.آبرفورث دامبلدور
2.پرسی ویزلی
3.دراکو مالفوی
4.پیوز
ارنی بلند شد و چند ثانیه به این تابلو نگاه کرد.صدای بلند آهنگ را از پشت سرش شنید.رویش را برگنداند و دید که چندتا ماشین صدای آهنگ را بلند کردند و ملت هم دارند میرقصند.
ارنی،ترورس را دید که اون کنار وایساده بود و داشت ملتو دید میزد.
رفت کنارش و ازش پرسید:اینجا چه خبره؟؟دیسکوی سیاره؟؟
ترورس گفت:نه بابا اینا طرفدارای پیوز هستند که دارن تبلیغ میکنند.
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی جلوی یک تلوزیون نشسته بود که آبرفورث داشت توش حرف میزد:
ای مردم عزیز...ای بلوغ سیاسی...ای مثل رگ در خون....ما با کمک ملت عزیز سایت جادوگران درصد پست های ارزشی را به زیر 16% رسوندیم....همکاران به من اطلاع دادند که میزان پست های ارزشی هم اکنون به 14%رسید
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی ملتو دید که دارن میرن رأی بدن.همه با دستبند های زردی که بسته بودند خودکار بدست به سمت عنوان ناظر ماه میرفتن و رأی های خودشونو به صندوق می انداختند.
مردم در حال رِأی دادن بودند و صف طویلی ایجاد شده بود که ناگهان تلوزیون داخل حوزه ی رأی گیری اعلام کرد:
نتیجه ی نهایی انتخابات اعلام شد.
نفر اول:آبرفورث دامبلدور با 240 رأی.
نفر دوم:پیوز با 130 رأی.
نفر سوم:پرسی ویزلی با 6 رأی.
نفر چهارم:آرای باطله با 5 رأی.
نفر پنجم:دراکو مالفوی با 4 رأی.
ملتی که هنوز رأی نداده بودند و تو صف بودند:
ملتی که رأی داده بودند:
آبرفورث:
پیوز:
پرسی:
دراکو:
دوباره صحنه عوض شد و ارنی وسط حیاط هاگوارتز بود و 300 تا از دانش آموزها در حال اعتراض و شعار دادن بودند:
پیوز...پیوز...پرچم هافل منو پس بگیر....
آبرفورث....آبرفورث....رأی منو پس بده.
مرگ بر دیکتاتور.
در همین حال برو بچز گریف ریختند توی حیاط و بعد از*****به ملت اونا رو به این حال در آوردند:
و 150 نفر رو هم دستگیر کردند بردند.
پ.ن:این یه انتخابات کاملاً خیالی بوده و هیچ مصداقی ندارد.
تکلیف دوم
من اولین باری بود که تو این کلاس شرکت میکردم و لی خیلی باحال بود.
ارنی صورتش را به قدح اندیشه نزدیک کرد و لحظه ای بعد با سرعت پایین می آمد و ناگهان وسط صفحه ی اصلی سایت جادوگران زاااااااااارت پخش زمین شد.
همینطور که داشت خودش را جمع و جور میکرد چشمش به یک بَنر بزرگ خورد:
بیست و پنجمین دوره از ترینهای سایت جادوگران (انتخاب کنید)
مرحله ی دوم انتخاب بهترین های سایت برای ماه های تیر و مرداد 88 آغاز شد.
شما میتوانید برای انتخاب كانديداي خود از تاریخ 8 تا 14 شهریور به تاپیک های زیر مراجعه کنید:
ناظر ماه
کاندیداها:
1.آبرفورث دامبلدور
2.پرسی ویزلی
3.دراکو مالفوی
4.پیوز
ارنی بلند شد و چند ثانیه به این تابلو نگاه کرد.صدای بلند آهنگ را از پشت سرش شنید.رویش را برگنداند و دید که چندتا ماشین صدای آهنگ را بلند کردند و ملت هم دارند میرقصند.
ارنی،ترورس را دید که اون کنار وایساده بود و داشت ملتو دید میزد.
رفت کنارش و ازش پرسید:اینجا چه خبره؟؟دیسکوی سیاره؟؟
ترورس گفت:نه بابا اینا طرفدارای پیوز هستند که دارن تبلیغ میکنند.
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی جلوی یک تلوزیون نشسته بود که آبرفورث داشت توش حرف میزد:
ای مردم عزیز...ای بلوغ سیاسی...ای مثل رگ در خون....ما با کمک ملت عزیز سایت جادوگران درصد پست های ارزشی را به زیر 16% رسوندیم....همکاران به من اطلاع دادند که میزان پست های ارزشی هم اکنون به 14%رسید
ارنی:
صحنه عوض شد و ارنی ملتو دید که دارن میرن رأی بدن.همه با دستبند های زردی که بسته بودند خودکار بدست به سمت عنوان ناظر ماه میرفتن و رأی های خودشونو به صندوق می انداختند.
مردم در حال رِأی دادن بودند و صف طویلی ایجاد شده بود که ناگهان تلوزیون داخل حوزه ی رأی گیری اعلام کرد:
نتیجه ی نهایی انتخابات اعلام شد.
نفر اول:آبرفورث دامبلدور با 240 رأی.
نفر دوم:پیوز با 130 رأی.
نفر سوم:پرسی ویزلی با 6 رأی.
نفر چهارم:آرای باطله با 5 رأی.
نفر پنجم:دراکو مالفوی با 4 رأی.
ملتی که هنوز رأی نداده بودند و تو صف بودند:
ملتی که رأی داده بودند:
آبرفورث:
پیوز:
پرسی:
دراکو:
دوباره صحنه عوض شد و ارنی وسط حیاط هاگوارتز بود و 300 تا از دانش آموزها در حال اعتراض و شعار دادن بودند:
پیوز...پیوز...پرچم هافل منو پس بگیر....
آبرفورث....آبرفورث....رأی منو پس بده.
مرگ بر دیکتاتور.
در همین حال برو بچز گریف ریختند توی حیاط و بعد از*****به ملت اونا رو به این حال در آوردند:
و 150 نفر رو هم دستگیر کردند بردند.پ.ن:این یه انتخابات کاملاً خیالی بوده و هیچ مصداقی ندارد.
تکلیف دوم
من اولین باری بود که تو این کلاس شرکت میکردم و لی خیلی باحال بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در 1388/6/11 14:40:22
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در 1388/6/11 14:41:48
ویرایش شده توسط ارنی مک میلان در 1388/6/11 14:41:48

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/05/05
آخرین ورود: چهارشنبه 16 تیر 1389 16:18
از: این سبیل ها خوف نمی کنی یابو !
پستها:
209

تكليف اول
ترورس به درون قدح پريد ، با سرعت داشت پايين مي امد و همه اميدش بر اين بود كه ارام روي زمين فرود بيايد ولي در همين لحظه با مغز به زمين خورد!
سرش را با دست گرفت و به ارامي بلند ، داخل يك خيابان شلوغ بود ، مردم با پرچم هايي در دست راه ميرفتند ، شعار ميدادند ، فحش خواهر مادر ميدادند و همديگر را لت و پار ميكردند.
فهميد كه بايد اين دوران مغول ها باشد ، چند قدمي به اطراف برداشت ولي همه جاي شهر همين گونه بود پر از پرچم هاي رنگا رنگ و اغتشاشات سطحي !
صحنه محو شد ، داخل يك استديو بود دو مرد روي صندلي هايي در دو طرف ميز نشسته بودند و مجريه خپلي در صندلي ديگر فرورفته بود!
دو مرد گويا در حال در گيري لفظي شديدي بودند ، نزديك ميز شد و به صحبت هاي انها گوش داد.
- من شمارو دوست دارم ، براتون احترام غائلم ، من تعجب مي كنم كه شما اينقدر اطلاعاتتون نادرسته !
- تو بوق خوردي كه اطلاعات من نادرسته !
- اين ها همش جو سازيه ، ملت ميداند ، مي بينند ، ما ميتوانيم ، امار فساد بوده 100% ما اون رو به 2% كاهش داديم ، گراني بوده 100% ما اون رو به صفر درصد كاهش داديم!
-
-بله اقا ما اينيم ، بسوز بدبخت!
ترورس خندان از ميز فاصله گرفت و نگاهي به اطراف انداخت ، صحنه عوض شد.
داخل يك اتاق سلطنتي بود همان مرد دروغ گو هم بود و داشت خطاب به سه فرد روبه رويش چيزهايي را ميگفت.
- من يا رييس جمهور ميشم يا بدبخت ميشم!
- نه اقا مطمئن باش بدبخت ميشي!
- اي احمق ، شما بايد همه كار بكنيد ، هم راي اضافه ميندازيد ، هم راي جعلي از اينجا ميبريد ميندازيد ، باز راي هاي توي صندوق هارو هم لاك غلط گير ميگيريد و اسم منو مينويسيد!
-اسمتون چيه قربان؟!
- سوپر من !
- اسم رغيبتون چيه!
- پدر ژپتو !
صحنه بار ديگر محو ميشه ، ترورس خودش رو در ميان خيل كثير خسو خا....مردم ميبينه كه يك صدا شعار ميدن " راي مرا پس بده "
ترورس هم لحظه اي جو گير ميشه و ميره همراه با مردم فرياد ميزنه : داور برو بيرون ، داور برو بيرون.
ملت :
ترورس :
ما ميگيم خر نمي خواييم پالون خر عوض ميشه ما ميگيم شاه نمي خوايم نخست وزير عوض ميشه !!!
در همين لحظه قبل از اين كه ترورس بيشتر از اين گند بزنه از قدح بيرون كشيده ميشه!
گابريل با كنجكاوي ميپرسه : چي بود چه دوراني بود چه انتخاباتي بود؟!
ترورس : دوران مغول بود ، انتخابات تاريخي بين سوپر من و پدر ژپتو!
گابريل : خيلي خري !
ترورس :
گابريل : هميجوري عشقي گفتم!
اين يك عكس انتخاباتيست
اين عكس بعد از انتخاب رييس جمهور است
تكليف دو
كلاس خوبي بود تكليفاي باحالي داشت ، در كل بايد بگم كلاس جذابي بود براي من!
استادش هم كه جز عجايب هفت گانه تاريخه !
ترورس به درون قدح پريد ، با سرعت داشت پايين مي امد و همه اميدش بر اين بود كه ارام روي زمين فرود بيايد ولي در همين لحظه با مغز به زمين خورد!
سرش را با دست گرفت و به ارامي بلند ، داخل يك خيابان شلوغ بود ، مردم با پرچم هايي در دست راه ميرفتند ، شعار ميدادند ، فحش خواهر مادر ميدادند و همديگر را لت و پار ميكردند.
فهميد كه بايد اين دوران مغول ها باشد ، چند قدمي به اطراف برداشت ولي همه جاي شهر همين گونه بود پر از پرچم هاي رنگا رنگ و اغتشاشات سطحي !
صحنه محو شد ، داخل يك استديو بود دو مرد روي صندلي هايي در دو طرف ميز نشسته بودند و مجريه خپلي در صندلي ديگر فرورفته بود!
دو مرد گويا در حال در گيري لفظي شديدي بودند ، نزديك ميز شد و به صحبت هاي انها گوش داد.
- من شمارو دوست دارم ، براتون احترام غائلم ، من تعجب مي كنم كه شما اينقدر اطلاعاتتون نادرسته !
- تو بوق خوردي كه اطلاعات من نادرسته !
- اين ها همش جو سازيه ، ملت ميداند ، مي بينند ، ما ميتوانيم ، امار فساد بوده 100% ما اون رو به 2% كاهش داديم ، گراني بوده 100% ما اون رو به صفر درصد كاهش داديم!
-
-بله اقا ما اينيم ، بسوز بدبخت!

ترورس خندان از ميز فاصله گرفت و نگاهي به اطراف انداخت ، صحنه عوض شد.
داخل يك اتاق سلطنتي بود همان مرد دروغ گو هم بود و داشت خطاب به سه فرد روبه رويش چيزهايي را ميگفت.
- من يا رييس جمهور ميشم يا بدبخت ميشم!
- نه اقا مطمئن باش بدبخت ميشي!
- اي احمق ، شما بايد همه كار بكنيد ، هم راي اضافه ميندازيد ، هم راي جعلي از اينجا ميبريد ميندازيد ، باز راي هاي توي صندوق هارو هم لاك غلط گير ميگيريد و اسم منو مينويسيد!
-اسمتون چيه قربان؟!
- سوپر من !

- اسم رغيبتون چيه!
- پدر ژپتو !
صحنه بار ديگر محو ميشه ، ترورس خودش رو در ميان خيل كثير خسو خا....مردم ميبينه كه يك صدا شعار ميدن " راي مرا پس بده "
ترورس هم لحظه اي جو گير ميشه و ميره همراه با مردم فرياد ميزنه : داور برو بيرون ، داور برو بيرون.
ملت :

ترورس :
ما ميگيم خر نمي خواييم پالون خر عوض ميشه ما ميگيم شاه نمي خوايم نخست وزير عوض ميشه !!!در همين لحظه قبل از اين كه ترورس بيشتر از اين گند بزنه از قدح بيرون كشيده ميشه!
گابريل با كنجكاوي ميپرسه : چي بود چه دوراني بود چه انتخاباتي بود؟!
ترورس : دوران مغول بود ، انتخابات تاريخي بين سوپر من و پدر ژپتو!
گابريل : خيلي خري !
ترورس :

گابريل : هميجوري عشقي گفتم!

اين يك عكس انتخاباتيست
اين عكس بعد از انتخاب رييس جمهور است
تكليف دو
كلاس خوبي بود تكليفاي باحالي داشت ، در كل بايد بگم كلاس جذابي بود براي من!
استادش هم كه جز عجايب هفت گانه تاريخه !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ترورس در 1388/6/7 12:01:57
خدا يكي ؛ زن يكي ، يكي !
"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
"تا دنیا دنیاست ابی مال ماست / ما قهرمانیم جام تو دست ماست"
جزئیات کاربر

تكليف اول
توي قدح انديشه!!
اتاق تاريكه و عمه مارج درحالي كه پاهاي شلوارلي پوشيده شو گذاشته روي ميز، يه سيگار گوشه ي لبشه... نــــه!!... يه بلغاري توي دستشه و داره با ولع و حرص گازش ميزنه!!
خرچ خرچ... همينطور كه داره از ساندويچ ميخوره دهنشو باز ميكنه و خميازه ميكشه؛ بعد يه جرعه از دوغ محبوبش رو ميخوره و لقمه رو فرو ميده عين آبنبات!!
- هوي با شما دو تا شترم!! خوب گوشاتونو باز كنين؛ فردا روز راي گيريه و من قراره وزير بشم...

- كاري كه ازتون ميخوام اينه كه ميريد و اولا خودتون يكي دو بار به من راي ميدين؛ بعد به اولين نفري كه رسيدين، تو(با انگشتش به سمت راستيه اشاره ميكنه) ميزني توي گوشش و تو(با انگشتش به سمت چپيه اشاره ميكنه) ميزني توي دهنش و ميبرين با خودتون تا راي بدن؛ اگه ديدن طرف عينكي بود يه اردنگي هم بهش بزنيد!! (
)

اون دو تا همونطور كه ميپرن جلو و دست عمه مارج رو ميبوسن عقب عقب از اتاق خارج ميشن و همونطور عقب عقب از اون آپارتمان خارج ميشن و همونطور عقب عقب وارد آسانسور ميشن و بعدشم همونطور عقب عقب از آسانسور خارج ميشن و بعدترشم همونطور عقب عقب وارد حياط ميشن و اينجا ترمز ميكنن؛ چون هوا بس ناجوانمرادنه سرد بود!!

ساعتها ميگذره!! و ديگه رسما فردا شده!!
اون دو تا بدون توجه به رنج راه و مشقت هوا(!) به راهشون ادامه ميدن و دماغشون از سرما قنديل بسته و بي وقفه به راه رفتن خودشون ادامه ميدن و در راه ماشينها و موتورها و هواپيماها و كشتي هايي(!)رو ميديدن كه به سرعت ازشون سبقت ميگيرن؛ كه ناگهان يه جاروي پرنده از بالاي سرشون رد ميشه كه زيرش عكس مينروا مك گونگال وصله و شيش نفر با پالتو و ردا روش نشستن و توي دست هر كدومشون شيش تا شناسنامه است!!
اونا كه توي فكر اين بودن كه زودتر از همه به محل راي گيري برسن و اين صحنه ي ناهنجار رو ميبينن، برميگردن و توي چشاي هم زل ميزنن و جيغ ميكشن!!

در اين لحظه نويسنده تصميم ميگيره هويت اون دو نفر رو فاش كنه (استاد تقلبات سياه:
)... كلنل كه ميبينه وقت تنگه ميپره روي ريپر و به سرعت به سمت محل انتخابات ميتازن!!
محل انتخابات
اون دو تا بلاخره رسيدن و ديدن كه جلوي ساختمون محل انتخابات عينكي ايستاده، ريپر تصميم ميگيره بيخيال دستور عمه مارج بشه و بره چش عينكي رو دربياره و عينكش رو بشكنه و براي عمه مارج ببره؛ ولي كلنل بهش ميگه:
ريپر واق كوتاهي از سرنا اميدي ميكشه(!) و ياد دستور عمه مارج ميفته؛ دست كلنل رو ميگيره و با هم به سمت عينكي ميرن. ميخوان از در رد شن كه عينكي با دستگاهي كه توي دستشه دكمه ايي رو فشار ميده و سيم سرور كه جلوي در افتاده مياد بالا و مثل يه ديوار راه اونا رو سدّ ميكنه:

- آي پي ها تونو بدين ببينم!!
كلنل ميخواد دست كنه توي جيبش و شناسنامه شو دربياره كه ريپر با پنجه ي خوشگلش يكي ميزنه روي دست كلنل و باز هم ياد حرف عمه مارج ميفته (بس كه توي قدح انديشه هستن!!) و يكي ميزنه توي دهن عينكي و همونطور كه عينكي با دو تا دستش جلوي دهنشو پوشونده و از شدت درد خم شده، كلنلم يه اردنگي جفت پا بهش ميزنه و عينكي از محل عينكش به سيم سرورش برخورد ميكنه، سيم سرور منفجر ميشه و عينكي ميميره(نويسنده: آخيش!! بلاخره كشتمش!!
)
اون دو تا ميخوان وارد محل بشن كه ريپر پاچه ي كلنل رو ميگيره(معني: بازوشو ميكشه!!) و بالاي سر عينكي خم ميشه؛ دست ميكنه توي جيباش و درحالي كه هشتاد و دو تا شناسنامه رو به سختي حمل ميكنه(
) وارد محل انتخابات ميشن و رايهاشونو به اسم عمه مارج واريز ميكنن!!
بيرون از قدح انديشه
عمه مارج همونطور كه پشت ميزش توي دفتر وزارت نشسته و خاطراتشو مرور ميكنه و كلا حال ميكنه و اينا، ديوار رو به رويي اش رو نگاه ميكنه كه كله ي عينكي روي ديوار وصل شده؛ در همين لحظه در ميزنن:
- كيه؟!
- هوكي ام عمه!! براتون چايي آوردم
تكليف دوم
استاد من هميشه ميمردم كه بيام و توي كلاستون شركت كنم، چون آموخته هاي كلاس شما رو در راستاي راه و مسير فلسفي-فرهنگي بزرگانمون ميدونستم؛ ولي هر وقت تكليفمو ميدادم ريپر بياره براتون، شما ميومدين تكليف جلسه ي بعدو ميدادين و من هيچوقت نتونستم كه بيام و سر كلاسي كه هميشه عاشقش بودم بشينم و كلا ريپر ميميره براي شما و قيافه ي شما منو ياد بچگي هاي مادربزرگم ميندازه!!
پ.ن شخصي براي استاد:
توي قدح انديشه!!
اتاق تاريكه و عمه مارج درحالي كه پاهاي شلوارلي پوشيده شو گذاشته روي ميز، يه سيگار گوشه ي لبشه... نــــه!!... يه بلغاري توي دستشه و داره با ولع و حرص گازش ميزنه!!
خرچ خرچ... همينطور كه داره از ساندويچ ميخوره دهنشو باز ميكنه و خميازه ميكشه؛ بعد يه جرعه از دوغ محبوبش رو ميخوره و لقمه رو فرو ميده عين آبنبات!!
- هوي با شما دو تا شترم!! خوب گوشاتونو باز كنين؛ فردا روز راي گيريه و من قراره وزير بشم...

- كاري كه ازتون ميخوام اينه كه ميريد و اولا خودتون يكي دو بار به من راي ميدين؛ بعد به اولين نفري كه رسيدين، تو(با انگشتش به سمت راستيه اشاره ميكنه) ميزني توي گوشش و تو(با انگشتش به سمت چپيه اشاره ميكنه) ميزني توي دهنش و ميبرين با خودتون تا راي بدن؛ اگه ديدن طرف عينكي بود يه اردنگي هم بهش بزنيد!! (
)

اون دو تا همونطور كه ميپرن جلو و دست عمه مارج رو ميبوسن عقب عقب از اتاق خارج ميشن و همونطور عقب عقب از اون آپارتمان خارج ميشن و همونطور عقب عقب وارد آسانسور ميشن و بعدشم همونطور عقب عقب از آسانسور خارج ميشن و بعدترشم همونطور عقب عقب وارد حياط ميشن و اينجا ترمز ميكنن؛ چون هوا بس ناجوانمرادنه سرد بود!!

ساعتها ميگذره!! و ديگه رسما فردا شده!!
اون دو تا بدون توجه به رنج راه و مشقت هوا(!) به راهشون ادامه ميدن و دماغشون از سرما قنديل بسته و بي وقفه به راه رفتن خودشون ادامه ميدن و در راه ماشينها و موتورها و هواپيماها و كشتي هايي(!)رو ميديدن كه به سرعت ازشون سبقت ميگيرن؛ كه ناگهان يه جاروي پرنده از بالاي سرشون رد ميشه كه زيرش عكس مينروا مك گونگال وصله و شيش نفر با پالتو و ردا روش نشستن و توي دست هر كدومشون شيش تا شناسنامه است!!

اونا كه توي فكر اين بودن كه زودتر از همه به محل راي گيري برسن و اين صحنه ي ناهنجار رو ميبينن، برميگردن و توي چشاي هم زل ميزنن و جيغ ميكشن!!

در اين لحظه نويسنده تصميم ميگيره هويت اون دو نفر رو فاش كنه (استاد تقلبات سياه:
)... كلنل كه ميبينه وقت تنگه ميپره روي ريپر و به سرعت به سمت محل انتخابات ميتازن!!محل انتخابات
اون دو تا بلاخره رسيدن و ديدن كه جلوي ساختمون محل انتخابات عينكي ايستاده، ريپر تصميم ميگيره بيخيال دستور عمه مارج بشه و بره چش عينكي رو دربياره و عينكش رو بشكنه و براي عمه مارج ببره؛ ولي كلنل بهش ميگه:

ريپر واق كوتاهي از سرنا اميدي ميكشه(!) و ياد دستور عمه مارج ميفته؛ دست كلنل رو ميگيره و با هم به سمت عينكي ميرن. ميخوان از در رد شن كه عينكي با دستگاهي كه توي دستشه دكمه ايي رو فشار ميده و سيم سرور كه جلوي در افتاده مياد بالا و مثل يه ديوار راه اونا رو سدّ ميكنه:

- آي پي ها تونو بدين ببينم!!
كلنل ميخواد دست كنه توي جيبش و شناسنامه شو دربياره كه ريپر با پنجه ي خوشگلش يكي ميزنه روي دست كلنل و باز هم ياد حرف عمه مارج ميفته (بس كه توي قدح انديشه هستن!!) و يكي ميزنه توي دهن عينكي و همونطور كه عينكي با دو تا دستش جلوي دهنشو پوشونده و از شدت درد خم شده، كلنلم يه اردنگي جفت پا بهش ميزنه و عينكي از محل عينكش به سيم سرورش برخورد ميكنه، سيم سرور منفجر ميشه و عينكي ميميره(نويسنده: آخيش!! بلاخره كشتمش!!
)اون دو تا ميخوان وارد محل بشن كه ريپر پاچه ي كلنل رو ميگيره(معني: بازوشو ميكشه!!) و بالاي سر عينكي خم ميشه؛ دست ميكنه توي جيباش و درحالي كه هشتاد و دو تا شناسنامه رو به سختي حمل ميكنه(
) وارد محل انتخابات ميشن و رايهاشونو به اسم عمه مارج واريز ميكنن!!بيرون از قدح انديشه
عمه مارج همونطور كه پشت ميزش توي دفتر وزارت نشسته و خاطراتشو مرور ميكنه و كلا حال ميكنه و اينا، ديوار رو به رويي اش رو نگاه ميكنه كه كله ي عينكي روي ديوار وصل شده؛ در همين لحظه در ميزنن:
- كيه؟!
- هوكي ام عمه!! براتون چايي آوردم

تكليف دوم
استاد من هميشه ميمردم كه بيام و توي كلاستون شركت كنم، چون آموخته هاي كلاس شما رو در راستاي راه و مسير فلسفي-فرهنگي بزرگانمون ميدونستم؛ ولي هر وقت تكليفمو ميدادم ريپر بياره براتون، شما ميومدين تكليف جلسه ي بعدو ميدادين و من هيچوقت نتونستم كه بيام و سر كلاسي كه هميشه عاشقش بودم بشينم و كلا ريپر ميميره براي شما و قيافه ي شما منو ياد بچگي هاي مادربزرگم ميندازه!!

پ.ن شخصي براي استاد:
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
موندنی شو!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/24
آخرین ورود: دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
از: يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
پستها:
708

جلسه ي آخرتر :
- به منظور اينكه اين كلاس يكم مفيد تر از وقت تلف كردن باشه، هفته ي بعد نه هفته ي بعد كه امتحان داريد، ميتونيد توي هفته ي بعد نه هفته ي ديگه اش (!) ، بياييد به دفتر دوشيزه دلاكور در پيام شخصي و جواب سوالات رو بخريد. به شرط ِ هر سوال 1570 تومن!!
ملت : ايول ايول، گابريل رو ايول!
گابر : حالا ذوق نكنيد. چون توي نت نميشه پول ها رو واريز كرد و من بهتون شك دارم و اينا، بنابراين نميتونيم خريد و فروش سوالات رو انجام بديم.
ملت : هوووووووووووووووووووو !
گابر : خفه شيد دارم حرف ميزنم، بنابراين، ميتونيم ميتينگ بذاريم پول هارو اونجا بديد.
ملت : :no:
گابر : يا ميتونيم هممون با هم بميريم!
ملت :
گابر : بعدشم براي خنده، من كلا" جواب همه ي سوالات رو به هر كسي كه عشقم كشيد ميدم اون هم ميتونه به هركسي كه عشقش كشيد بده. ولي من به گمونم عشقم فقط به ريونكلاو بكشه !
حالا اگه شد به اسليترين هم يه دو سه تا جواب ميدم بيان اينجا امتحان بدن بالاخره كلاس تقلبات هست و اينا ديگه.
ملت :
گابر : خب، جلسه ي آخر ِ آخر هست و من خيلي غمگينم و حوصله ي درس دادن ندارم. يك قدح انديشه آورده ام؛ توش يك اصل مهم از تقلب هست توي انتخابات ! شما اون تقلب رو با توجه به قدح انديشه مينويسيد به من مي ديد! در ضمن ،ترورس 30 شدي تكليفتو !
ترورس :
دانش آموز بز 1 : استاد ،من نفهميدم !
گابر : نفهمي چون . باب، انتخابات كه فهميدي چطوري توش تقلب شد ؟ انتخابات ِ وزارت ِ خودمون ! انتخابات ِ رياست ِ يه دولتي !!! و غيره ! كلا" هر انتخاباتي كه خودت دوست داري . شرح اون تقلب رو بنويسيد از توي قدح انديشه ! (20 امتياز )
دانش آموز بز 2 : استاد ، من نظرم رو راجع به كلاس بگم ؟
گابر : با اينكه از اين سوال خيلي بدم مياد ولي 10 امتياز رو ميذارم بابت ِ اين كه همتون نظرتون رو راجع به من و كلاس بديد !
گابريل از روي ميز ميپره پايين و به پست ِ نمونه ي پر از فضاسازي اش نگاهي ميندازه، و با آه از كلاس گم ميشه بيرون .
- به منظور اينكه اين كلاس يكم مفيد تر از وقت تلف كردن باشه، هفته ي بعد نه هفته ي بعد كه امتحان داريد، ميتونيد توي هفته ي بعد نه هفته ي ديگه اش (!) ، بياييد به دفتر دوشيزه دلاكور در پيام شخصي و جواب سوالات رو بخريد. به شرط ِ هر سوال 1570 تومن!!
ملت : ايول ايول، گابريل رو ايول!
گابر : حالا ذوق نكنيد. چون توي نت نميشه پول ها رو واريز كرد و من بهتون شك دارم و اينا، بنابراين نميتونيم خريد و فروش سوالات رو انجام بديم.
ملت : هوووووووووووووووووووو !
گابر : خفه شيد دارم حرف ميزنم، بنابراين، ميتونيم ميتينگ بذاريم پول هارو اونجا بديد.
ملت : :no:
گابر : يا ميتونيم هممون با هم بميريم!
ملت :
گابر : بعدشم براي خنده، من كلا" جواب همه ي سوالات رو به هر كسي كه عشقم كشيد ميدم اون هم ميتونه به هركسي كه عشقش كشيد بده. ولي من به گمونم عشقم فقط به ريونكلاو بكشه !
حالا اگه شد به اسليترين هم يه دو سه تا جواب ميدم بيان اينجا امتحان بدن بالاخره كلاس تقلبات هست و اينا ديگه. ملت :
گابر : خب، جلسه ي آخر ِ آخر هست و من خيلي غمگينم و حوصله ي درس دادن ندارم. يك قدح انديشه آورده ام؛ توش يك اصل مهم از تقلب هست توي انتخابات ! شما اون تقلب رو با توجه به قدح انديشه مينويسيد به من مي ديد! در ضمن ،ترورس 30 شدي تكليفتو !
ترورس :
دانش آموز بز 1 : استاد ،من نفهميدم !
گابر : نفهمي چون . باب، انتخابات كه فهميدي چطوري توش تقلب شد ؟ انتخابات ِ وزارت ِ خودمون ! انتخابات ِ رياست ِ يه دولتي !!! و غيره ! كلا" هر انتخاباتي كه خودت دوست داري . شرح اون تقلب رو بنويسيد از توي قدح انديشه ! (20 امتياز )
دانش آموز بز 2 : استاد ، من نظرم رو راجع به كلاس بگم ؟
گابر : با اينكه از اين سوال خيلي بدم مياد ولي 10 امتياز رو ميذارم بابت ِ اين كه همتون نظرتون رو راجع به من و كلاس بديد !
گابريل از روي ميز ميپره پايين و به پست ِ نمونه ي پر از فضاسازي اش نگاهي ميندازه، و با آه از كلاس گم ميشه بيرون .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج