جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
17
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  131 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  253 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  167 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  212 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: سه‌شنبه 28 دی 1389 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینجوری شد که آنتونیون از ترس مترسک شدن،سمته "مأمور آرامش و صلح خانه ی ریدل"را پذیرفت.البته شغل قبلیش به عنوان مامور بازی با پرنسس کوچولو ی لرد هنوز پا بر جاست!

-پس از ترس راه باباتو ادامه نمیدی.
-شامپو یه کروشیو میام تو حلقت ها.نخیر-
-نخیر،فقط از مترسک شدن تو مزرعه ی ریدل ها بدش میاد
آنتونین:
-باشه عصبی نشو ما به هیچکس نمیگیم.
ملت:

سه ماه بعد
-تدی به هر حال کار تو اشتباه بود.
-نخیرم اون با یویوش کوبید تو سر من.
-اِ...دروغ میگه.
-خب بس کنین دیگه اگه ادامه بدین به نجینی میگم آدمتون بکنه.

و آنتونین به این شغل شریف ادامه داد؛حتی وقتی که به این وضعیت: درآمد هم به کارش ادامه داد و در نهایت آرامش پس از سالها خانه ی ریدل را برای همیشه بدرود گفت!

پایان سوژه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: دوشنبه 27 دی 1389 21:23
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آنتونین به دلیل مرگ پدرش مدتی از خانه ریدل دور بوده.وقتی برمیگرده میبینه که محفلی ها و مرگخواران با هم دوست و متحد شدن و دارن با هم زندگی میکنن.تصمیم میگیره بنا به وصیت پدرش این وضعیت رو عوض کنه و بین این دو گروه تفرقه و دشمنی ایجاد کنه.چند نقشه طرح میکنه و سعی میکنه اجراشون کنه ولی با شکست مواجه میشه.دامبلدور متوجه میشه که همه این دشمنی و تفرقه افکنی کار آنتونینه و این موضوع رو به لرد سیاه میگه...
___________________

لرد سیاه متفکرانه به نقطه نامعلومی خیره شد.
-که اینطور...پس کار کار آنتونینه.روفوووس!سریع آنتونینو احضار کن.بهش بگو کارش دارم.وای به حالش اگه مرده باشه.

روفوس که پشت در اتاق سرگرم وظیفه خطیر و مخوف استراق سمع بود به سرعت به طبقه پایین رفت.یقه آنتونین را گرفت و بدون هیچ توضیحی کشان کشان به داخل اتاق برد و جلوی پای لرد انداخت.
-بفرمایین ارباب.ظاهرا هنوز فکر میکنه مرده!

لرد با اشاره دست روفوس را مرخص کرد.
-مهم نیست.خودم حالیش میکنم که تا چه حد زنده اس!میتونی بری.

روفوس از اتاق خارج شد.لرد سیاه چوب دستیش را به طرف پیشانی آنتونین گرفت...قبل از اینکه لرد موفق به گفتن ورد شود آنتونین از جا پرید.
-نه ارباب...اشتباه کردم.منو ببخشید.خواهش میکنم!من فقط میخواستم اوضاع به حالت عادی برگرده..ارباب...

لرد سیاه به کمک نوک چوب دستیش با ملایمت دسته ای از موهای روی پیشانی آنتونین را کنار زد.
-آروم باش آنتونین.من فقط میخواستم موهاتو کنار بزنم.جلوی چشماتو گرفته بودن..نکنه فکر کردی ارباب اونقدر بی رحمه که تو رو به خاطر همچین اشتباه کوچیکی شکنجه کنه؟تو در مورد ارباب اشتباه میکنی!حالا مثل بچه آدم گوش کن.برات ماموریتی دارم.از این به بعد تو مامور آرامش و صلح این خونه خواهی بود.اگه کوچکترین اختلاف یا دعوایی بین سفیدا و سیاها-چه بچه ها و چه بزرگترها- پیش بیاد با همین ملایمتی که چند دقیقه پیش دیدی، پوستتو میکنم،چشماتو در میارم، جسدتو پر کاه میکنم و به عنوان مترسک میذارم تو مزرعه ریدل ها!روشن شد آنتونین عزیز؟

آنتونین به سختی آب دهانش را قورت داد.
-کاملا ارباب!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 12 دی 1389 17:05
نمایش جزئیات
آفلاین
نارسیسا:
-بابا...بابا حالا که نجینی اذیتت میکنه اتاقشو بده به من.

لرد که در افکارش غوطه ور بود بدون کوچک ترین زحمتی کروشیویی نثار بارتی کرد.

بارتی:

دامبی نیز که مانند لرد در افکارش غوطه ور بود،ناگهان به موضوع مهمی پی برد.
-فهمیدم! تامی فهمیدم قضیه چیه.

لحظه ای لرد خیره در چشمای دامبی نگریست (!) و لبخندی زد.
-خیلی خب.روفوس برو تو حیاط یه چاله بکن از چوبدستی هم استفاده نکن.

روفوس:
لرد ایوان و که دوباره داشت سعی میکرد جیم شه رو با کروشیو سر جاش نگه داشت.
-تو هم به جای جیم شدن یه فکری برای شام بکن.
-سرورم این قضیه ی شام که واسه اون موقع بود که تو هاگوارتز بودیم و آنی-
-ایوان،شام.
-آها فهمیدم.
-بقیه هم برین "آکرومانتیولا وسط" بازی کنید. تا من و عمو دامبی بریم برای فردا برای همه بلیط شهر بازی بگیریم.

ملت مرگخوار:

ملت محفل:

لرد که دید همه هنوز نشستن کروشیو های متعددی نثارشون کرد تا اینکه همه متفرق شدن.

-ببین تامی من گفتم حواسشون و پرت کن تا بهت بگم چی فهمیدم ولی نه دیگه تا این حد.بعد این قضیه ی شام و اون چاله چی بود؟
-میخواستم اون دوتا رو دور از هم نگه دارم.
-نه...تئ هم بلدی ها بهت نمیاد.
-ما اینیم دیگه. خب حالا بگو.
-چیو؟اها تو هم شنیدی این شامپو گفت همه اش نقشه ی آنتونیون بوده؟
-آره ولی چه ربطی دا-یعنی تو فکر میکنی...
-آنتونیون داشته راه باباش رو ادامه میداده.
-

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آستوریا گرینگرس در 1389/10/12 17:09:21
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: یکشنبه 12 دی 1389 13:05
نمایش جزئیات
آفلاین
آشپزخانه ریدل ها

همه ی محفلی ها و مرگخوارا دور میز ایستادن و لرد سیاه در حالی که دندون هاش رو روی هم میسائه و سوراخ های دماغش تا حد غیرقابل تصوری باز شدن روی صندلی نشسته و تک تک افراد حاضر رو زیر نظر گرفته . نجینی هم که شاهد عصبانیت لرد سیاه و بی توجهی اون به خودش هست ، فش فش کنان دور بدن و سر و گردن و دست و بال لرد میپیچه و زهر دندون هاش رو ، رو سر و صورت لرد میپاشه و میخواد خودشو لوس کنه .

لرد سیاه : نجینی! میخوای توی ما نری؟ میخوای یه کاری کنی که بلایی به سرت بیارم که زهرت از تک تک فلس های پوستت بپاشه بیرون؟

نجینی :

لرد سیاه چشم غره ای به نجینی میره و به حاضرین نگاه میکنه : خیله خب، میخوام زود تند سریع بگید که کی آنتونین رو کشته ؟ اصلا برای چی کشته ؟ خجالت نکشیده ؟ و مکثی میکنه و دندان قروچه ای میکنه و ادامه میده : دامبل؟ کاره تو بود ؟ یه طلسم نابخشودنی بزنم که شیری که مادرت تو بچگی بهت داد از لای ریشات بزنه بیرون ؟ سِرِلاک هایی که خوردی حتی ؟ بزنم ؟

دامبلدور دستی به ریش هاش میکشه ، عینکش رو صاف میکنه و با سردرگمی میگه : عزیزه من، اول که این نجینی رو میفرستید سراغم که کارای غیر اخلاقی بکنیم با هم که رسوایی اخلاقی بدست بیارید از من، بعدم که میگید ایوانو کشتی که الان تنه خرسشو چسبونده به این کابینت ام دی افای تهه آشپزخونه ! به من چه اصن

لرد سیاه که متوجه میشه حق با دامبلدور هست، دستی به کف سرش میکشه و رو به ایوان میگه : ایوان ؟ حالا که الان خودمونیم و جمع صمیمیه و اینا خجالت نمیکشی؟ مگه نمرده بودی؟ نکنه باز عزرائیلو دیدی مثله اون دفعه کروشیو زدی بهش؟ یه طلسم خفن بزنم بهت که از تو چشمات به جای خون شامپو بپاشه به سقف ؟

ایوان : باب ارباب همش تقصیره این آنتونین بود! الکی گفت نقشه بکشیم که من خودمو به مردن بزنم ، اصن من هیچکاره ام ارباب ، منو ببخشین ...

لرد سیاه : تو فعلا خفه شو ایوان ... تو چی نارسیسا ؟ مگه نگفتم برو ببین ایوان زندس یا نه؟ چرا دروغ گفتی ؟ باز به خاطره دراکو و اینکه سالمه و اینا به من دروغ گفتی ؟ بزنم آواداکداورات کنم جلوی جمع ضایع شی ؟

دامبلدور به سرعت دست توی رداش میکنه و برگه ای رو در میاره و دوان دوان به سمت لرد میره و در گوشش چیزی زمزمه میکنه و برگه هه رو به لرد نشون میده .

لرد سیاه سرفه ی خشکی میکنه و رو به نارسیسا میگه : خیله خب ، این بار میبخشمت ! حیف که مدارکش موجوده که پسره دراکو در آینده خوب چیزی میشه و این خودش میتونه انگیزه ای بین مرگخوارا ایجاد کنه ، وگرنه همین الان هم تو و هم اون پسره بی خاصیتتو پودر میکردم بخندیم یه کم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: شنبه 11 دی 1389 19:37
نمایش جزئیات
آفلاین
روفوس به صورت ناگهانی در کنار لرد ظاهر شد و در حالی که سعی میکرد دیالوگ هایش را بدون اشتباه ادا کند گفت:آه...باور کردنی نیست ارباب، آنتونین...آنتونین را کشتند!
لرد که دوباره متوجه اصل قضیه شده بود با خشم ارباب مابانه ای رو به کرد و گفت:چطور جرات کردی مردک؟چطور به اون چوب دستی منحوست اجازه دادی ناجوانمردانه آنتونین رو بکشی؟هان؟اعتراف کن!

دامبلدور که میدانست چند ثانیه بیشتر با انفجار خشم لرد و برزو جنگ جهانی سوم فاصله نمانده گفت:آروم باش اینقدر حرص نخور!من دلایلی دارم که اثبات میکنه بیگناهم!
روفوس دیالوگ هایش را در ذهنش مرور کرد و طوطی وار گفت:دروغ گو، پست فطرت، خائن!خودتو برای مرگ اماده کن!

و چوب دستی اش را به سمت دماغ دامبل گرفت!لرد چشم غره ای به روفوس رفت و گفت:کروشیو، هنوز یاد نگرفتی وقتی ارباب هست دخالت نکنی؟
بعد چوب دستی اش را به سمت دامبل نشانه رفت و گفت:خودتو برای مرگ اماده کن!

دامبل بر خلاف انتظار روفوس دست هایش را بالا برد و گفت:اول دلایلم رو بشنو بعد اگه حق با من نبود من رو همین جا راکن تبدیل کن!یا اصلا خرس گریزلی!
ایوان که از لای در یکی از اتاق ها مشغول دید زدن این صحنه بود با اعصاب خراب مشتی به چارچوب در زد و زیر لب گفت:اه چقدر حرف میزنه این پیرمرد خرفت!ارباب بزن ریز ریزش کن دیگه!

دامبل به جسد آنتونین اشاره کرد و گفت:ایوان!مگه ایوان نمرده بود؟
لرد بدون اینکه چشم از دامبل بردارد گفت:جواب بده روفوس.
روفوس که دید هوا در حال پس! شدن است سعی کرد خودش را به آرامی از اتاق خارج کند اما کروشیو لرد او را در جایش متوقف کرد.
روفوس: ارباب شما چوب دستیتون سمت دامبله چطوری به من کروشیو زدین؟!

لرد روفوس و دامبلبه سمت پله ها هل داد و گفت:قضیه خیلی مشکوکه.میرین طبقه پایین.همه باید بیاین.اونا از تک تکتون بازجویی میکنم و معلوم میشه قضیه چیه!
اما بعد رو به روفوس کرد و گفت:صبر کن، روفوس تو برو جسد ایوان رو بیار پایین.پیری تو هم انتونین رو با خودت بیار پایین!با احترام بیارش!
روفوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 دی 1389 23:47
نمایش جزئیات
آفلاین
- نه خیلی هم بد نیست ولی اگه لرد به فهمه تو دخل آنتونیون رو آوردی...
-خب به خاطر همین باید خودمون رو به اون راه بزنیم و تا صبح صبر کنیم ببنیم چی میشه.حالا بیاین آنتونیون رو بذاریم نزدیک اتاق دامبی تا لرد به ما شک نکنه.

و هر سه دست به کار شدن تا جسد آنتونیون رو جا به جا کنن.


صبح روز بعد:

-لر..................د.
-ایوان در زدن بهت یاد ندادن؟
-سرورم در زدن رو بیخیال آنتونین...کشتنش.
-چــــــــــــــــــــــــی؟
-صبح جسدش رو جلو در اتاق دامبی دیدم.
-دامبلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدور.

به دنبال این فریاد شیشه های خانه فرو ریخت و دامبی دوان دوان به سمت اتاق لرد هجوم آورد.
-چیه؟چرا داد میزنی؟

ولی به جای جواب کروشیویی نثارش شد.

دامبی:

-آخه خیانت تا چه حد؟ چرا آنتونیون؟
-آخی عزیزم گریه نکن زیر چشات چروک میشه. :mama:

و بعد از اینکه دامبی لرد و آروم کرد و به فکر فرو رفت،لرد متوجه ی غیبت ایوان شد.
-دامبی ندیدی این شامپو کجا جیم شد؟
-نه من داشتم تو رو آروم می- وایسا بینم مگه این دیشب نمرد؟
-چرا ولی...یه جای کار میلنگه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 دی 1389 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
با ریتم عمو سبزی فروش خوانده شود:

دامبلدور: تامی، دلت میاد؟
لرد ولدمورت: بهــله!
دامبلدور: تامی جون دلت میاد؟
لرد ولدمورت: بهـــــله!
دامبلدور: آلبوس بمیره؟
لرد ولدمورت: بهـــــــله!
دامبلدور: من که جیک جیک میکنم؟
لرد ولدمورت: بهـــــــــله!
دامبلدور: تخم کوچیک میکنم؟؟
لرد ولدمورت: بهــــــــــــله!
دامبلدور: ایوان بمیره؟
لرد ولدمورت: بهـــــــــــــــــله!
دامبلدور: هوووم ... دالاهوف بمیره؟
لرد ولدمورت: نخـــــــــــــــــــــیر!

و اینطور شد که دامبلدور با قسم و آیه، مجددا توانست در خانه ریدل بماند. لرد ولدمورت و دامبلدور با خوبی و خوشی به اتاق های خوابشان رفتند. آنتونین بالای سر ایوان که خود را به مردن زده بود ایستاده بود ...
آنتونین: ایوان پاشو، رفتن!
ایوان:
آنتونین: بابا رفتن، نقشه مون شکست خورد!
ایوان:

آنتونین که دید ایوان واقعا باورش شده که مرده، یک کروشیو آبدار نثارش کرد. ایوان وحشت زده از جا پرید و حالا که دید بساط شوخی باز است یک آوداکداورا به آنتونین زد و آنتونین پخش زمین شد.
ایوان: ئه؟! آنتونین شوخی کردم! آنتونین، آنتونین؟! نـــــــــه! خودش به درک اگه ارباب بفهمه چی؟ هوووی آنتونین! بابا شوخی هم حالیت نیست؟

و اینطور شد که ایوان فهمید آنتونین شوخی حالیش نیست و با آوداکداورا رسما مرده است. در همین لحظه روفوس و آگوستوس که از آن جا میگذشتند شرح ماوقع را از ایوان پرسیدند. آگوستوس که از چند و چون ماجرا اطلاع یافته بود به ایوان گفت:
_ خب این بهترین فرصته دیگه! ایندفعه یه مرده واقعی داریم و میتونیم رابطه لرد و آلبوس رو شکرآب کنیم! بخصوص که لرد روی آنتونین حساسه. نه؟ بد میگم روفوس؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 دی 1389 18:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

آنتونین به دلیل مرگ پدرش مدتی از خانه ریدل دور بوده.وقتی برمیگرده میبینه که محفلی ها و مرگخواران با هم دوست و متحد شدن و دارن با هم زندگی میکنن.تصمیم میگیره بنا به وصیت پدرش این وضعیت رو عوض کنه و بین این دو گروه تفرقه و دشمنی ایجاد کنه.نقشه اول این بود که نجینی رو به اتاق دامبلدور بفرستن و وقتی لرد متوجه ناپدید شدن نجینی بشه و اونو تو اتاق دامبل پیدا کنه محفلیا رو از اونجا بیرون کنه.ولی این نقشه شکست میخوره...ایوان روزیه نقشه دیگه ای داره.
(توجه داشته باشید که لرد از همه این جریانا بی خبره)
_____________________________

ایوان و آنتونین شبیه دو تا علامت سوال بزرگ شدند!
-نقشه؟کدوم نقشه؟نقشه ای در کار نیست ارباب!شما تشریف ببرین با آرامش بخوابین.ما همینجا گشت میزنیم که کسی مزاحم آسایش شما نشه.

لرد سیاه نگاه تهدید آمیزی به دو مرگخوار انداخت و به اتاقش رفت.

-خب ایوان...نقشه چیه؟
-یه نقشه عالی!حرف نداره.ببینم...بازیگریت چطوره؟
-عالی!شونصد تا ساحره رو همینجوری گول زدم.خیالت راحت باشه...شروع کنیم!


نیم ساعت بعد:

صدای فریاد آنتونین در همه طبقات خانه ریدل انعکاس پیدا کرد.طولی نکشید که لرد سیاه و مرگخواران و محفلی ها از اتاقهایشان خارج شدند.همه به طرف آنتونین که در گوشه ای ایستاده بود و با جدیت فریاد میکشید رفتند.لرد که به دلیل پیچیده شدن نجینی به دور پاهایش به سختی راه میرفت به آنتونین نزدیک شد.
-چه مرگته؟یه خواب راحت نداریم ما اینجا!

آنتونین گریه کنان به شخصی که درست جلوی پایش افتاده بود اشاره کرد.
-ارباب کشتنش...جوونمرگش کردن!

لرد تازه متوجه مرگخواری شد که بی حرکت روی زمین دراز کشیده بود.
-این چش شده؟ایوانه؟چرا اینجا خوابیده؟!سرما میخوره خب!

آنتونین دو دستی بر سر خود زد!
-ارباب نخوابیده...کشتنش....با چشمای خودم دیدم که یکی از این محفلیا بدون دلیل بهش حمله کرد و کشتش!اونم با اکسپلیارموس!

لرد کمی از ایوان فاصله گرفت.
-وویی...جسد!...نارسیسا....تو برو معاینش کن ببین مرده یا نه.

نارسیسا با گامهایی لرزان به ایوان نزدیک شد.روی او خم شد و دستش را بطرف قلب ایوان برد.موهای بلندش چهره هر دو را پوشانده بود.به آرامی بدون اینکه لرد متوجه شود از ایوان پرسید:
-دراکو زندس؟

ایوان درحالیکه سعی میکرد لبهایش تکان نخوردند جواب داد:
-آره بابا...تو اتاقش خوابیده!

نارسیسا بطرف لرد سیاه برگشت و با صدای بلند اعلام کرد:مرده!

لرد سیاه که بالاخره موفق شده بود گره های متعدد نجینی را باز کند با نگاهی مملو از خشم به دامبلدور خیره شد.
-این یعنی اعلام جنگ!شانس آوردین که مرگخوار به درد نخوری بود و خودمم قصد داشتم بکشمش.زود از خونه من گم شین!برین گوشه خیابون بخوابین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: جمعه 10 دی 1389 03:47
نمایش جزئیات
آفلاین
-چی؟کروشیو...یعنی اون موشه...آنتونیون بود؟
-خب سروروم دو دقیقه کروشیو نکنید تا بگم دیگه.
-راست میگه سرورم.
-خب ایوان تو قضیه رو تعریف کن،بیلیز تو هم زشته بیکار بمونی فعلا بشین اینجا یه خورده کروشیو بخور تا بعد.ایوان بگو.
-سرورم ما داشتیم واسه خودمون حرف میزدیم که یهو پرسی اومد و آنتونیون رو با خودش برد.نگو اینو برده شکل موشش کرده بعدم با طلسم فرمان جادوش کرده تا نجینی رو فریب بده و ببره تو اتاق دامبی تا بگن که ما ها این کار رو از قصد کردیم.

لرد سیاه لحظه ای تامل کرد و به فکر فرو رفت و بعد منفجر شد.
-یعنی میخواین بگین آنتونیون گول اون جوجه فشفشه رو خورده؟
-سرورم قد و قوارش رو نبینین یه لپرکانیه که دومی نداره.
-باشه ولی اگه دروغ گفته باشین کاری میکنم که آرزوی آوادا کداورا کنید.مفهومه؟

بیلیز و ایوان:

-نشنیدم؟
-بله...کاملا.
-خیلی خب حالا نقشتون چیه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن تفرقه بین دو جبه ی سیاه وسفید
ارسال شده در: چهارشنبه 8 دی 1389 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد ولدمورت: چی میگی تو پیرمرد ریش دراز؟ من چه شوخی ای دارم با تو بکنم؟ مگه تو هم سن منی؟ من جای نتیجه تم!

دامبلدور یک عدد نجینی را از زیر پتو در آورد، آن را به لرد ولدمورت نشان داد و گفت:
_ ببخشیدا! خیلی ببخشید، آقای ریدل! این مار سبز دراز گاز بگیر، برای شما نیست؟

لرد ولدمورت: هان؟ چی میگه؟
دامبلدور: ببرم این مدرک جرمو وینزگاموت نشون بدم دیوانه سازا بیان ببرن بوست کنن؟
لرد: برو بابا! منو از دادگاه میترسونی؟ منو از دیوانه ساز میترسونی؟ من خودم اسمشو نبرم!

در همین حین ناگهان پرسی ویزلی داخل اتاق میپرد و میگوید:
_ سلام!

لرد ولدمورت: این عمارت خراب شده که چفت و بست نداره. هر فشفشه ای از راه میرسه میاد تو میگه سلام! برو آقاجون ما به به کسی کمک نمیکنیم!

پرسی: من اومدم بگم، نجینی دنبال این موش سیفیت میفیت تپل مپل اومده تو اتاق جناب دامبلدور والفریک برایان اینا. بیاین بدین نجینی اینو بخوره، صلوات بفرستید و قضیه ختم بخیر بشه!

و اینچنین شد که نجینی آنتونین را خورد و نقشه با شکست مواجه شد. از آن سو ایوان و بلیز در سر و کله هم میکوبیدند و تقصیر را گردن دیگری می انداختند. بالاخره بعد از چند ساعت که خسته شدند باین نتیجه رسیدند که باید یک نقشه جدید بکشند و راه آنتونین را ادامه بدهند. فرماندهی ماموریت جدید با ایوان روزیه بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!