در همان حین بارتی بسته سبز رنگ کوچکی را پیدا کرد که به نظر میرسید مایع غلیظی در آن غوطه ور باشد و بعد با حالت زننده و هیجانی به خود پیچید و دیوانه وار خندید .
- چه مرگته تو بارتی ؟ مثل ِ اینکه فراموش کردی لرد ازمون چی خواسته ها !

بارتی بدون توجه به بلیز بسته را پاره کرد و به ماده ی غلیظی که بوی گیاه مخلوط شده از آن بلند میشد را نگاه کرد و با لحن تمسخر آمیزی گفت : هه هه ! مثل ِ اینکه تجهیزات ِ کلاس های خصوصی یا به قول ِ خودش دوستی کردنش تا توی محفل هم رسیده ! باورتون میشه ؟ این ماده تاخیر ان...
و با صدای جیغ حیرت انگیز ایوان صحبتش را قطع کرد و همه به سوی او بر گشتند ! ایوان که تکه پلاستیک زرد را در دست گرفته بود ، لبخند زننده ای رو لب داشت و به آرامی شروع به تکان دادن آن کرد و با لحن ِ شیطنت آمیزی پرسید : اگه گفتید این چیه بچه ها ؟! :ygin:
دره گودریک
گراهام : خب ، پس چرا خبری نشد ؟!
فلیت ویک : من که بهتون گفتم متوجه شدم که مرگخوار ها قرار بوده به خانه شماره دوازده حمله کنند ! به شما هم گفتم !

گراهام : خیله خب ، خیله خب ! افراد ! همه بصورت آماده باش باشید و همه وسایلتون رو جمع کنید ، تا دقایقی دیگه به مقر ِ محفل ققنوس حرکت میکنیم !
خانه شماره دوازده
بلاتریکس با بی میلی ، پلاستیک نسبتا بزرگی را مقابل بلیز گرفت و پرسید : به نظرت این چیه زابینی ؟!
بلیز :

در همان هنگام لرد سیاه که با کمک ِ جاسوس های نامحسوسش در اعضای محفل پی به این برده بود که بزودی عازم ِ خانه شماره دوازده هستند ، نارسیسا را فرا خواند و با بی توجهی با انگشت سبابه دست ِ راستش نشانِ شوم ِ ساعد وی را لمس کرد !
بلافاصله همه مرگخوارهای حاضر در خانه شماره دوازده به وسیله گرمای زننده ای که در ناحیه ساعد دستشان پخش شده بود دریافتند که لرد سیاه آن ها را فرا خوانده . از این رو همگی به سمت ِ بلیز حرکت کردند و برای آخرین بار به وسایل ِ بیناموسی ِ جلسات خصوصی دامبلدور که حالا به اندازه تپه ای در اتاق ِ دامبلدور جا خوش کرده بود نگاهی انداختند و در همان حال که لبخند سردی روی لب های بی حالتشان نقش بسته بودند ، دست یکدیگر را فشردند و در عرض ِ لحظات ِ کوتاهی به خانه ریدل ها منتقل شدند !
تنها چند ثانیه از رفتن ِ مرگخواران گذشته بود که اعضای محفل به سر دستگی گراهام به خانه شماره دوازده رسیدند .
گراهام : فلیت ویک گفتی که مرگخواران در حال ِ تفتیش ِ اینجا هستند نه ؟! کوشن پس ؟! به خاطره همین دروغی که به ما گفتی من تو رو به مدت ِ یک هفته تبعید میکنم به نقطه ای نا معلوم! احتمالا الان مرگخواران توی دره ، آماده هستن و دارن به ریش ِ ما میخ...

- جــیــــــــــــــــغ !

ملت :

همه بدون توجه به یکدیگر به سمت جایی که صدای فریاد جیمز از آنجا برخاسته بود دویدند ؛ تنها چیزی که بیش از سایر وسایل حجیم در اتاق دامبلدور خودنمایی میکرد ، کپه ای از وسایل و تجهیزات جلسات بیناموسی و خصوصی دامبلدور بود !
پرسی :

ریموس :

آلبوس سوروس :

گراهام : پناه به گره های موجود در ریش ِ مرلین کبیر ! اینا دیگه چین ؟!

پرسی که با علاقه خاصی وسایل را بر انداز میکرد ، پوزخندی زد و گفت : نگید که نمیدونید اینا چین ! دیگه این جیمز ِ فنچ فهمید !

خانه ریدل ها
لرد سیاه : ای احمق ها ! هدف ِ ما چی بود و شما چطور فرصت ِ بدست اومده رو ناکام گذاشتید

بارتی که نیشخندی بر روی لبهایش نمایان بود ، کمی جلوتر آمد و گفت : ولی ارباب شما نمیدونید که چیا دیدیم ما اونجا
لرد سیاه که چوبدستی اش را از این دست به آن دست می انداخت ، با لحن ِ سرد و خشکی گفت : ای احمق ! ای احمق ها ! ما قرار نبوده که اونجا وسایل ِ س... اهم ، بیناموسیه دامبلدور رو پیدا کنیم ! به جان ِ همین نجینی ، اگر تا امشب اون چیز هایی که میخوام رو از خونه دوازده محفل پیدا نکنید ، با تک تک اون وسایل ِ دامبلدور یه بلایی سرتون میارم که تا عمر دارید پاهاتون بصورت 180 درجه باز باشه
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج




بودند و شوكه شده بودند. پس از گذشتن پاسي از شب ملت از اون حالت بيرون امدند و به گفتگو نشسته بودند:
گراوپ من كجاس؟اين كيه اومده به جاي اون
گفت:

)
در و چهارچوبش به اضافه ي ديگر ملحقات به گوشه اي پرت مي شه و گراوپ پا به اتاق دومبولي مي ذاره.
.. گراوپ همين يه دونه بيگلي بيگلي رو بيشتر نداشت! گراوپ رفت بيگلي بيگلي رو داد به روح محفل تا درستش كرد بعد گنجو گرفت و اومد به شما هم نداد..


!
آنيت بوق خر!مردك بوقي!هي گشيده نزن بهم! شورشو در اوردي!يه نمايشنامه نمي ذاري مثل آدم بازي كنيم!
پاشو خیکتو جمع کن آبر ! ما دوست داداشت بودیم ، قرار نیست که با تو هم دوست باشیم!