جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  60 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  188 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 3 شهریور 1391 02:45
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

هزاران سال پیش، دختری با لبخندی بر لب، به درختچه ای نزدیک قلعه ی هاگوارتز تکیه داده بود و به تکه کاغذی که در دست داشت نگاه میکرد...
ناگهان صدای خش خشی از پشت سرش شنید... به پشت سرش نگاه کرد، تک شاخی بسیار زیبا به سمت او می آمد... چیزی درست نبود... تک شاخ نزدیک و نزدیک تر آمد، روونا بر روی بدن سفید رنگ آن موجود درخشان لکه های خون فراوانی میدید، انگار که به شاخه ی درختی گیر کرده باشد!
در همان وقت دستی را دید که در کنارش بالا آمد و جرقه ای درخشید. روونا از ترس جیغ کوتاهی کشید و به کنارش نگاهی کرد... خودش بود... گودریک گریفندور! او سر قولش مانده بود! :kiss:
روونا به سمت تک شاخ برگشت... حال او خوب خوب بود! با خنده ای به ناجی حیوان نگاه دیگری کرد...
گودریک از زیر عینکش به دستانش اشاره ای کرد
روونا نگاهش به آن سمت متمایل شد... در یک قفس از جنس طلا یه گربه ی ملوس درحالیکه زبانش را در آورده بود، به او نگاه میکرد...
آها پس امروز، روز تولد روونا راونکلاو بود! هورااااااااااااااااااااااااااااااا تولدش مبارک!
.
.
.
.
قبولـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟

پست شما هم جای کار بیشتری داشت ولی قابل قبول بود. میتونید به کارگاه نمایش نامه نویسی برید.
تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/6/5 11:17:13
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 31 مرداد 1391 08:09
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

هری رون و هرمیون و مالفوی تنبیه شده بودند و برای همین یک شب را باید در جنگل ممنوعه با هاگرید میگزروندن
همینطور که میرفتند ناگهان به درختچه ای رسیدند که انجا یک مرگخوار داشت خون یک تکشاخ را میخورد و هرمیون جیغ بلندی کشید طوری که عینک هری از روی چشمش افتاد
هری:الفراررررررررررررررررر...
فراره کردند و به یه جای نا کجا ابادی رسیندند
بعد رون گفت نکنه دنبالمون اومده باشه
هرمیون:زبان تو گاز بگیر
هاگرید:نگا کنید رسیدیم به منتقه اژدهاهایی که توی قفس نگهداری میشن هری یه کاغذ به هرمیون بده تا اطلاعاتی رو که میخواد برداره
هرمیون به اونا نزدیک نشووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
ناگهان در گلوی اژدها گازی بوجود امد و سپس با یک جرقه کله ی هرمیون بدون مو شد(همش سوخت!)
بعد به سرعت به سمت قلعه دویدند.

خوبه؟
تایید شد؟

نمیخواستم نوشته تون رو رد کنم ولی هرچی که موقع خوندن جلوتر رفتم بیشتر احساس کردم که به تمرین بیشتری احتیاج دارین. یک بار دیگه پست بزنین و سعی کنین که این بار بهتر بنویسین. در ضمن کلماتی که استفاده کردین رو هم مثلا با بولد کردن مشخص کنین که تشخیصشون راحت باشه برای خواننده.
فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1391/6/5 11:12:45
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 30 مرداد 1391 16:00
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

با قدم هایی محکم و استوار پیش می رفت. طول سرسرای ورودی را گذراند و خود را به در ورودی قلعه رساند. چوبدستی اش را بلند کرد و با آن اشاره ای به قفل بزرگ در ورودی کرد. چند جرقه ی کوچک و عبور بسیار ساده از یک مانع!
در حالی که از محوطه ی هاگوارتز عبور می کرد در ذهنش مشغول بازخواست کردن خودش بود:
- این کار اشتباهه!
- ولی مجبورم.
- می تونی یه راه دیگه براش پیدا کنی.
- می دونی که نمیشه!
- خب شاید تقدیر این بوده.
- پس تقدیر رو عوض می کنم!

دیگر گلخانه ها را هم پشت سر گذاشته بود و به حاشیه ی جنگل ممنوع نزدیک می شد. برای آخرین بار نگاهی به کاغذ درون دستش انداخت، تصمیمش را قطعی کرد و به طرف قفس بزرگی که در پناه سایه های درختان جنگل ممنوعه قرار گرفته بود رفت.

پشت در قفس ایستاد و نگاهی پر از حس تحسین به آن حیوان زیبا و اسطوره ای انداخت. نسیم ملایمی وزید و یال های تک شاخ طلایی را رقصاند. جیمز عینکش را برداشت و صورتش را که از عرق سردی خیس شده بود با آستین ردایش پاک کرد.

در قفس را به آرامی باز کرد و به داخل آن خزید. خنجر نقره ای رنگی را از ردایش بیرون کشید و از پشت به اسب تک شاخ نزدیک شد.
لحظاتی بعد صدای جیغ اسب و خونی که بیرون از قفس پاشیده شد، خبر از قتل یک حیوان اسطوره ای داد!




------
خیلی خوب بود.
برید به کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/30 17:38:57
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1391 00:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا کلا ازترسوندن من خوشش میاد داستان های زیادی از تکشاخ برام تعریف میکرد.توی کاغذ مینوشت وبرام باجرقه میفرستاد.ان قدر بلا منو ترسوند که بالاخره شجاع شدم بایه قفس رفتم به شکار تکشاخ داشتم تله کار میذاشتم یهو دیدم بلا بایه دست خونی بالا سرم وایساده منم گرخیدم ز بونم بند اومد جیغ زدم فرار کردم به طرف درخچه به همین سادگی

جان مرلین ردم نکنید. تک شاخ:کاغذ:جرقه:قفس:خون:زبون:جیغ:درختچه





-----
چندان مفهوم خوش مزه ای نداشت.
ولی به هر حال، قابل قبول !
برید به کارگاه نمایشنامه نویسی
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط asteria در 1391/5/28 0:26:09
ویرایش شده توسط asteria در 1391/5/28 18:10:34
ویرایش شده توسط asteria در 1391/5/28 18:10:59
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/28 23:20:52
تا توانی وردی به دست اور ورد اشتباه گفتن هنری نمیباشد
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 مرداد 1391 05:02
نمایش جزئیات
آفلاین
آتش - جارو - جن - طلسم ردا - سرعت - شب - آب - بانک

منگ ها به راز ققنوس پی برده بودند و اینقدر حریص بودن که تصمیم گرفتن خودشون ققنوس رو آتیش بزنن تا ققنوسی زیباتر متولد شه!!!
کبریتو زدن که یهو پروفسور دامبلدور سوار بر جاروش در یک کیلومتری مشنگا فرود اومد و به سمت اونا دوید!!!
یهو چوبدستیش افتاد ازش یکی دوتا طلسم عجیب غریب با رنگای مختلف بیرون اومدن!!!نارنجی،زرد،آبی...
مشنگا که کف کرده بودن بیخیال ققنوسه شدن و دویدن با کله طرف طلسما!!!!!
پروفسور دامبلدور دید که یکی از طلسما به رداش خورده و ردا هم همینطور داره میسوزه!!!!چوبدستی زاپاسشو در آورد خواست آتیشو خاموش کنه یه گالن آب ریخت رو سرش!!!!
کلی هم با ماگلا ور رفت تا حافظشونو پاک کنه!!!!!
تقریبا شب شده بود که پروفسور یادش اومد باید بره بانک واسه یه کاری(محرمانس!!!!!)!!
ققنوسه رو زیر بقلش گرفت و با هم به سمت یانک رفتن!!!!
از این که باید بازم اون جن هارو میدید حالش بد میشد!!!!!
بانک از دور دیده میشد پس ارزش غیب و ظاهر شدنو نداشت!!!با سرعت به سمت بانک دوید!!!!
یهو دامبلدور با صدای خنده هری از خواب بیدار شد!!!!
_بچه سر صبح تو دفتر من چه غلطی میکنی؟کدوم خری اسم رمزو بت داد؟
_مک گونگال!!!!!
_خوب بنال ببینم!!!!
_پروفسور محفل پکید!!!!!ولدی حمله کرد به هاگوارتز الان من باید برم هورکراکسا رو پیدا کنم بای!!!!
_کدوم گوری میری؟
_میرم هورکراکسا رو نابود کنم دیگه!!!!!
_یهو دامبلدور زیپشو کشید پایین و از توش ولدی بیرون اومد!!!!!
هری هم یه جیغ کشید و از خواب بیدار شد!!!!!

خوب این موقع مخم کار نمیکنه واس همین زیاد خوب نبود!!!!!




------

دوست عزیز

شما از کلمات قدیمی و دور قبلی استفاده کردید. لطفا از کلمات جدیدی که در پست های اخیر و قبل از خودتان نوشته شده، استفاده کنید. یعنی اینها:

تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

فعلا تایید نشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/24 22:19:09
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: یکشنبه 22 مرداد 1391 18:01
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

تک شاخ در حالیکه عینک به چشم زده بود و نوک زبانش را بیرون آورده بود روی صندلی داخل قفسش نشسته و با دقت کاغذهای قسط و قرضش را بررسی می کرد که ناگهان جرقه ای از سمت قلعه ی هاگوارتز دیده شد و صدای جیغ شنیده شد و قلعه منفجر شد و خون به همه جا پاشید و درختچه ای از محل انفجار پرتاب شده و به قفس تک شاخ خورد و او را آزاد کرد. (بخشی از کتاب حاشیه های نبرد هاگوارتز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 21 مرداد 1391 01:02
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ
داشتم با هري در مورد جرقه هاي استاندارد صحبت ميكردم كه يك لحظه جيغ يك تك شاخ ما رو به خودمون اورد!!!!
عينك هري از روي چشمش روي زمين افتاد اما نشكست!!!!
من هم كاغذي كه با زحمت در اون كلي اطلاعات نوشته بودم(بماند اطلاعات چي بود) باد با خودش برد!!!
زبان هري هم از ترس بند امده بود و من من ميكرد!!!
من بلند داد زدم: برو، از قلعه خارج شو.
اما متوجه شدم از تك شاخ داره خون ميره!!!
اون تك شاخ هم يه نعره اي كشيد و به سرعت به طرف درخچه اي رفت و بعد از نظرها ناپديد شد!!!!




-----
خوب بود. برین به کارگاه نمایشنامه نویسی !
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/21 10:17:23
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: شنبه 21 مرداد 1391 00:33
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام هستیا خوبی؟ خوش برگشتی به جمع ما! یوزرنیمت رو من میدونم که HESTIAJ بود ولی پسوردت رو نمیدونم
اینم لینک پروفایلت:http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=29929

در پایان من از همین تیریبون [سوء] استفاده میکنم و از تو دوست قدیمی و عزیز دعوت میکنم که به من رای بدی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هیچی به هیچی!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 20 مرداد 1391 23:46
نمایش جزئیات
آفلاین
اااا....ینی الان از من مدرکی،شماره آی پی ای، ریز نمرات هاگوارتزی چیزی نمیخواین شما؟ باو اومدیم و من یه چی پرونده بودم این وسط!!!:)) اصل بر اعتماد است و اینا؟:دی

شخصیتمو که یادمه هستیا جونز بودش! یوزر پس م رو یادم نمیاد با عرض شرمندگی!:دی
هررررچند الان گمونم هستیا هم اکسپایر شده باشد:دی


آخی آخی...یادش به خیر من هی اینجا میومدم کلمه ها رو می نوشتم برا خودم:دی حمل بر منظور خاصی نشه یکهو دلمان تنگ شد برای پروفسور!:دی


شرمنده پست پیامکی و اینا:-" تکرار نمیشه در اسرع وقت!:-‏>

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 20 مرداد 1391 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
تک شاخ - عینک - زبان - جرقه - قفس - درختچه - خون - قلعه - جیغ - کاغذ

تصور کنین بعد سه چهارسال دوری از جادوگران ، میخواین وارد سایت بشین که متوجه میشین اصلا یادتون نمیاد یوزر و پس تون چی بوده! حالا هی عینکتو عقب جلو کن، هی زبونت از گوشه دهنت آویزون شه ، هی زل بزن به در و دیوار و سقف.... نمیشه آقا! نمیشه!
بعد میگن بیا بازی با کلمات بنویس یه کم ذهنت وا شه، بلکه فرجی حاصل شد و جرقه ای از منتها الیه دست راستی حافظه بلند مدتت ساطع شد و یادت اومد!:دی مینویسیم آقا، می نویسیم:دی
کاغذ در میاریم و سرخوش شروع می کنیم به چکنویس پر کردن! به یاد اون قدیما! آخی آخی:دی
خلاصه هی می نویسیم و پاک می کنیم، می نویسیم و پاک می کنیم.... هی مثل تک شاخی که افسارش گیر کرده باشد به درخت صنوبر:دی سرمان را تکان تکان می دهیم و «اووووم....اووووم» می کنیم انگار داریم نقشه ی حمله به قلعه ای ، کاخی، آلکاترازی چیری طرح می کنیم:دیییی

خلاصه ما هی کاغذ سیاه می کنیم و یکی و دوتا شمارش می زنیم کلمات را، هی میبینیم به هفت تا نمی رسد! آقا حالمان گرفته می شود! یعنی یک گرفته می شود من میگم یک چیزی می شنوید شما!:دی

همین ها را میفرستیم برای مسئولش و باز هم زل می زنیم به در و دیوار، بلکم یادمان بیاید یوزر پسمان چی بوده....که همانا آبی از این نوشته گرم می نشود:دی



پ.ن.: کوییرل کوش؟! کویی؟!




----


اگه باز شخصیتی که قبلا در ایفای نقش داشتی رو هم یادت بیاد، باز شاید می شد پیدا کرد یه جورایی که نیاز نباشه در اینجا و کارگاه نمایشنامه نویسی شرکت کنید. در هر صورت...
کوییرل دو ساله از میان ما رفته ! یه روز حین پستش و انجام وظیفه در منوی مدیریت، مرخصی ساعتی گرفت، گفت میره تا دم سوپر مارکت یه چی بخره، اما رفت و دیگه برنگشت. خبری هم نشد ازش.
نیاز نیست کارگاه نمایشنامه نویسی شرکت کنید. کافی بود همین انصافا !
برید شخصیت بردارید از لیست شخصیت ها، معرفی شخصیت کنید !
تایید شد !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولوس بلک در 1391/5/20 21:03:55