سوژه جدید
-اهههههه....عجب مرد نازنینی بود
- آره...خیلی ناز بود.من خوب یادمه کلاسهای خصوصیمونو.اون زمانی که رو کله کچلش دست میکشیدم و اون با ناراحتی ریشهای منو پاره پاره میکرد.
- لردد...رفتی و مارو تنها گذاشتی.
مونتگومری اشک ریزان، همان طور که بیل خود را بر شانه گذاشته بود، خرما را به مهمانان تعارف نمود. دامبلدور برای دومین بار، با صدی بلند، فینی در دستمال پارچه ای خود کرد و با بغض گفت:تامییی رفتی و منو تنها گذاشتی.
بالای ابرها، دروازه ورودی دنیای مردگان
صدای خش خش ردای لرد بر کف نرم ابرها شنیده میشد.لرد کبیر با حیرت و به دور وبر خود خیره شد. لرد آهی کشید و فریاد کشان گفت:مورفین!این چه مسخره بازیه؟خونه منو چکار کردین؟
هیچ چیز جز انعکاس صدای لرد شنیده نشد. عصبانیت لرد کم کم جای خود را به تعجب داد. لرد دستی به ردای خود کشید و باری دیگر به دور وبر خود نگریست. ناگهان، صدای عجیبی از دوردستها بگوش رسید.
- تو در دنیای مرده ها هستی،تام.
لرد که گویا از صدا جا خورده بود، گفت:
من؟من مردم؟لرد کبیر مرده؟ولی من هنوز کلی آرزوها داشتم!من میخواستم بارتی رو زن بدم...میخواستم جیمز رو شوهر نوه ام،دختر مونتی و نجینی، بکنم.من میخواستم مو بکارم، یک شوهر خوب برا آنیت باشم...من کلی آرزو داشتم
لرد دستی به گونهای خود کشید.گویا بعد از سالها، قطره اشکی از چشمان سرد و بیروحش چکیده بود.صدا باری دیگر در فضا طنین انداخت:
- تو یک فرصت دیگر میگیری...اینبار روحت در بدن فردی دیگر میرود. تو در روز تنها 10 ساعت وقت زندگی در آن بدن را داری...ساعات دیگر را در دنیای مردگان هستی.فقط یک هفته میتوانی زندگی کنی!
مایلها دورتر، بیمارستان سنت مانگو
سرما تمام اتاق را فرا گرفته بود. ناگهان، سکوت اتاق شکسته شد. جسمی خود را در تاریکی اتاق تکان داد.بدن عریان فرد، که از سرما رنگ بنفش به خود گرفته بود، تکان دیگری خورد و خود را به در رساند.فرد درب سردخانه را باز نمود و از آن خارج شد.لرد که گویا با یک بدن دیگر، دوباره به دنیای خود بازگشته بود در آینه به صورت جدید خود خیره شد.
-نهههههههههههههههه!من در بدن باب آگدن هستم!
________________________________
سوژه اینه که لرد مرده و از خدا، برای این که آرزوهاشو بتونه در این دنیا انجام بده، دوباره برگشته.البته، در بدن باب آگدن!در روز لرد میتونه ده ساعت در بدن باب آگدن، به مدت یک هفته زندگی کنه تا آرزوهاش رو براورده کنه.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج












حالت در آمد و گفت :




راستش من برای تحقیقم نیاز داشتم که ببینم جنس پوست شما از چیه! گفتم الان بهترین وقته که...!
