جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

49 کاربر(ها) آنلاین هستند (37 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
47 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1383 17:13
نمایش جزئیات
آفلاین
آقا بنده از طرف دوستم معذرت میخوام ول کنین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چی شده پاتر نکنه با دوست دخترت به هم زدی؟؟؟!!!
پانسی پارکینسون اصیل ترین ساحره عصرجادو.
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1383 16:34
نمایش جزئیات
آفلاین
اه من از همون اول گفتم که یه تاپیک قوشونکشی و قمه کشی راه بندازید
قیافه ها رو یه نیگا بندازید همه تشنه دعواااان
خودتون نخواستید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من تصادف کرده بودم حالم خوب نبود
یه هفته اینترنت نبودم
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1383 16:26
نمایش جزئیات
آفلاین
من اومدم خط مقدم...کی انجا دهنشو وا کرده در و گوهر ریخته بیرون!؟
کی به برادر شکم و گیلدی جون من چپ نیگا کرده!؟ جرات داره نفس بکشه تا خودم خدمتش برسم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1383 16:11
نمایش جزئیات
آفلاین
خوب من از کینگزلیه عزیز خواهش میکنم یه تاپیک با نام قوشونکشی باز کننتا بتونیم حساب پارکینسون رو برسیم
هم منطقیه و هم عادلانه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من تصادف کرده بودم حالم خوب نبود
یه هفته اینترنت نبودم
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: چهارشنبه 28 مرداد 1383 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
بسه دیگه بابا! اینجا که چت روم نیستش! گیلی - شیکم - مالفوی و غیره...! جهت دعوا از سیستم پیغام خصوصی و یا یاهو استفاده کنید! از اینکه پیغام های ارزشی شما ها رو پاک کردم شرمنده ولی من اینجا هویج نیستم! اگه دعوا می خوایین یه تاپیک جدید باز کنین! به وضعیت پارکینسون هم خود من رسیدگی می کنم! اون با من!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1383 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

دارک لرد نوشت
ها؟ حرکت خوبی بود! ولی چون پیغام من رو پاک کردی پاتر یه روزی ازت انتقام سختی می گیرم!

همونطوری که تو انجمن مدیرا گفتم من اینجارو پاستوریزه کردم و انتقامو باید از من بگیری......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1383 17:42
نمایش جزئیات
آفلاین
ها؟ حرکت خوبی بود! ولی چون پیغام من رو پاک کردی پاتر یه روزی ازت انتقام سختی می گیرم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
!ASLAMIOUS Baby!
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1383 15:41
نمایش جزئیات
آفلاین
من فقط خواستم نظرمو بگم
منم با هری و بلا موافقم...بهتره دنیای هری پاتر رو با دنیای دین و این جور چیزا قاطی نکنیم

درسته که خیلی از دوستان بالغ هستن و ممکنه براشون این فقط یه شوخی باشه ولی توجه داشته باشید که خیلی از اعضا هنوز نوجوان هستن و این حرفا از الان ممکنه روشون اثر منفی بذاره

حالا می دونم اثرهای منفی رو از خیلی جاها میشه گرفت ولی چرا ما به این اثر ها افزایش بدیم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1383 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:

بلاتریکس نوشت
بچه ها.. :no: :no: :no: :no: :no:
واقعا من لذت می برم از متنا..ولی مسخره کردن ارزش ها..و کسانی که جونشونو به خاطر ما از دست دادن..قابل قبول نیس...من واقعا متاسفم :no: :no:
مخصوصا اون آهنگ..من به این تاپیک اعتراض دارم... :no: :no:
اگر می خاین شبیه سازی کنید..اشکال نداره..ولی فکر کنم زیاده روی کردید..اسم این تاپیک شاهکار و ایده جالب نیست.. :no: :no: :no:

بله بلا جان درست ميگه براي يه سري افراد اينا مقدس هستش
به نظر منم ورش داريم هم آهنگ رو و هم عسكسا رو
گيلدي جان شمام زياد تند رفتي خيلي ضايع شده
كينگ عزيز شما هم همينطور همونطور كه سيريش گفته اينجا فقط راجع به كساني كه در كتاب مردن يا شكنجه شدن بنويسيد با الهام از برنامه روايت فتح خواهش ميكنم ارزش ها رو مسخره نكنيد.
من از همه به خصوص بلا معذرت ميخوام ببخشيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.

Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Re: محفل به روایت فتح
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 مرداد 1383 03:11
نمایش جزئیات
آفلاین
(آهنگه یواشه دامبلیو مهجبینی داره پخش میشه....)
(زنه با صدای عرفانی)
شهیدان را ندانم گفت چونند!
شهیدان فاتحان آزمونند
به بلبل لاله ای در باغ میگفت!
شهیدان رسته های بذر خونند!
-----------------------------------------
به به.......
یاد باد آن روزگاران...یاد باد.....
میرویم به سراغ خانواده ی شهید لانگ باتم.....
خب پسرم نویل جان بگو ...از شهادت بگو...از رشادت بگو..
نویل:آقا خیلی باحاله...نمیدونی خانواده شهید بودن چه حالی میده....کلی سهمیه میدن...کنکور که استاده...
کارگردان:کات آقا کات...!
مجری:بلی...میبینم که این جوان چطور از غم شهادت پدر و مادر عقلش را از دست داده...الحق که اینجا هم سه دانگ از بهشت است.....
--------------------------------------
یادی از سخنرانی حاج سید حجت الاسلام ولمسلمین حاج دارکی.....
حاجی:جمعیت مسلمان....خواهران و برادران...
مردم:
حاجی: (با لحن نوهه ای)اول بگم گریه کنید یا اول گریه میکنید بگم؟
مردم:
حاجی دارکی:بَسَه!خَفَه!
مردم:روحه منی حاج دارکی نفس منی حاج دارکی....
و اینجاست که عطر بهشت را میتوان حس کرد....
شهادت بر تو گوارا باد!
------------------------------------
کی خسته شد؟
-دشـــــــــمن!
کی خسته شد؟
-داداش من!
-----------------------------------
مودی:دشمن خمپاره میزد...بچه ها عشق عجیبی داشتن..اینجا دارالحسینین بود.....اونجا بدر و احد رو میشد حس کرد.....
الستور مودی جانباز 81 درصد که برای رشادت دست به هرکاری میزد........
----------------------------------
اینجا پیش لوپین میرویم.....برادر دردمند....
مجری:ریموس جان درباره ی شهید شدن دوستت چه صحبتی داری؟
(ریموس میره تو حس)
ریموس:
دلم از هجر او بی تاب مانده!
ز مهر روی او مهتاب مانده!
به یک بر هم زدن از دیده ام رفت!
گمان کردم که چشمم خواب مانده!
----------------------------------
عکسی از سرداران اسلام...

----------------------------------

جوان دلاور سرلشگر سیریوس بلک
او عارفي وارسته، ايثارگري سلحشور و اسوه‌اي براي ديگران بود كه جز خدا به چيز ديگري نمي‌انديشيد و به عشق رسيدن به هدف متعالي و كسب رضاي حضرت احديت، شب و روز تلاش مي‌كرد و سخت‌ترين و مشكلترين مسؤوليتهاي نظامي را با كمال خوشرويي و اشتياق و آرامش خاطر مي‌پذيرفت.
(او انساني بود كه براي خدا كار مي‌كرد و اخلاص در عمل از ويژگيهاي بارز اوست. ايشان يكي از افراد درجه اولي بود كه هميشه ماموريتهاي سنگين برعهده‌اش قرار داشت.
حاج همت مثل مالك اشتر بود كه با خضوع و خشوعي كه در مقابل خدا و در برابر دلاوران بسيجي داشت،‌ در مقابله با دشمن همچون شيري غران از مصاديق (اشدَاء علي‌الكفار، رحماء بينهم) بود. همت كسي بود كه براي اين انقلاب همه چيز خودش را فدا كرد و از زندگي‌اش گذشت. او واقعاً به امر ولايت اعتقاد كامل داشت و حاضر بود در اين راه جان بدهد، كه عاقبت هم‌چنين كرد. هميشه سفارش مي‌كرد كه دستورات فرماندهان را بايد مو به مو اجرا كرد. وقتي دستوري هرچند خلاف نظرش به وي ابلاغ مي‌شد، از آن دفاع مي‌كرد.
ابراهيم از زمان طفوليت،‌روحي لطيف، عبادي و نيايشگر داشت.)
پدر بزرگوارش مي‌گويد:
(سیریوس از سن ده سالگي تا لحظه شهادت در تمام فراز و نشيبهاي سياسي و نظامي هرگز نمازش ترك نشد. روزي از يك سفر طولاني و خسته كننده به منزل بازگشت. پس از استراحت مختصر شب فرا رسيد. ابراهيم آن شب را با همه خستگيهايش تا پگاه به نماز و نيايش ايستاد و وقتي مادرش او را به استراحت سفارش نمود گفت: مادر! حالي عجيب داشتم. اي كاش به سراغم نمي‌آمدي و آن حلت زيباي روحاني را از م نمي‌گرفتي.)
اين انسان پارسا تا آخرين لحظات حيات خود دست از دعا و نيايش برنداشت. نماز اول وقت را بر همه چيز مقدم مي‌شمرد و قرآن و توسل،‌برنامه روزانة او بود. استراتژي به راستي همه چنيزش را فداي انقلاب كرده بود. آن چيزي كه براي او مطرح نبود خواب و خوراك و استراحت بود. هر زما كه براي ديدار خانواده‌اش به قمشه (شهرضا) مي‌رفت. در آنجا لحظه‌اي از گره‌گشايي مشكلات و گرفتاريهاي مردم باز نمي‌ايستاد و دائماً در انديشه انجام خدمتي به خلق‌الله بود.
شهيد همت آنچنان با جبهه و جنگ عجين شده بود كه در طول حيات نظامي خود فرزند بزرگش را فقط شش بار و فرزند كوچكتر خود را تنها ك بار در آغوش گرفته بود.
او بسان شمع مي‌سوخت و چونان چشمه‌ساران در حال جوشش بود و يك آن از تحرك باز نمي‌ايستاد. روحيه ايثار و استقامت او شگفت‌انگيز بود. حتي جيره و سهميه لباس خود را به ديگران مي‌بخشيد و با همان كم قانع بود و در پاسخ كساني كه مي‌‌پرسيدند چرا لباس خود را كه نيازمند آن بودي بخشيدي؟ مي‌گفت: من پنج سال است كه يك اوركت دارم و هنوز قابل استفاده است.
او فرماندهي مدير و مدبر بود. قدرت عجيبي در مديريت داشت، آن هم يك مديريت سالم در اداره كارها و نيروها. با وجود آنكه به مسائل عاطفي و نيز اصول مديريت احترام مي‌گذاشت و عمل مي‌كرد. در عين حال هنگام فرماندهي قاطع بود. او نيروهاي تحت امر خود را خوب توجيه مي‌كرد و نظارت و پيگيري خوبي نيز داشت. كسي را كه در انجام دستورات كوتاهي مي‌نمود بازخواست مي‌كرد و كسي را كه خوب به ماموريتش عمل مي‌كرد مورد تشويق قرار مي‌داد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یوزر آیدی شماره ی 57.
یکی از اعضای فوت شده،سوخته و خاکستر شده ی جادوگران.