جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

6 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
6 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: جمعه 7 فروردین 1388 14:06
نمایش جزئیات
آفلاین
پروفسور گرابلي شروع كرد:خب من اول مي گم كه بايد اين آدم هايي رو كه تبديل شديم بهشون رو پيدا كنيم و بهشون بگيم كه بروند به مرخصي.ببينم كي به دامبلدور تبديل شده؟

-من...يعني ديدالوس ديگل.
-خب ديدا تو بايد بري به تمام كساني كه به اونا تبديل شديم بگي كه برن به مرخصي كه يك وقت ما رو نبينند.و...
ديدا حرف را قطع كرد:خود دامبلدور رو چيكار كنيم؟
پروفسور كمي فكر كرد.بقيه هم شروع كردند به فكر كردند.سرانجام بعد از نيم ساعت زينو فيليوس گفت:من ميگم كه يك نامه ي دروغي از طرف هوكي بهش بفرستيم و اونو احظار كنيم به وزارتخونه.بعد كه اون رفت چند نفري ميريزيم سرش و بيهوشش مي كنيم...
گرابلي با خشم گفت:ديگه كافيه!!!
او با خشم ادامه دا:تها راهش اينه كه اونو بفرستيمش به يك سفر طولاني.مثلا ميتونيم وقتي ديديمش بهش بگيم كه:پروفسور چرا رنگتون پريده؟چرا اين ريختي شديد؟چرا شبيه مريض ها شديد؟ اينجوري اون فكر مي كنه كه مريض شده و ما هم بهش ميگيم كه بره استراحت تا كمي بهتر بشه...خوبه؟
بچه ها با حيرت:



دو ساعت بعد_ديدالوس كساني را كه الف دالي ها بهش تبديل شده بودند را فرستاد به مرخصي!


ديدا (دامبلدور) به اتاق بازگشت و گفت:تموم شد!سپس از هوش رفت.

گرابلي يك آب قند از غيب ظاهر كرد و به زور در دهان ديدا ريخت و گفت:عاليه.حالا بچه ها بريد دامبلدور را مريض كنيد.
بچه ها رفتند و پس از يك ساعت دامبلدور با قيافه اي اندوهگين رفت.گرابلي گفت:خب بهتره باز هم معجون بخوريم.

بچه ها معجون ها را سر كشيدند تا بهتر عمل كند.گرابلي ادامه داد:خب حالا بايد تا شب منتظر بمونيم تا لرد بياد...بعد كه اومد ما ميريم به سر كارمون.يعني هر كس ميره سر كار كسي كه بهش تبديل شده.بعد كه مرگخوار ها نااميد شدند و رفتند ما برمي گرديم به اتاق تا نقشه هاي جديد براي جلوگيري از كارهاشونو بكشيم.

ليسا گفت:مورگانا رو چيكار كنيم؟من كجا برم؟
-تو اينجا ميموني و ار مورگانا مراقبت مي كني.

شب فرا ميرسد(مدل تن تني)


ادامه دهيد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: جمعه 7 فروردین 1388 12:05
نمایش جزئیات
آفلاین
اهههههه!
پروفسور گرابلي پلنك!!
من ديروز دو ساعت نشستم ادامه ي رول ديدالوسو نوشتم كه امروز بذارمش اينجا.حالا مي بينم يه كس ديگه پست زده!!!!اي خداااااا!ولي دقيقا پستي كه من مي خواستم بزنم شبيه گرابلي بودا!خيلي عجيبه!!!!

***

باشد که الف دال پیروز باشد!

پس از اين كه تمامي الف دالي ها با صداي بلند اين جمله را گفتند،شروع به ساختن معجونشان كردند.
هنگامي كه ليسا مي خواست معجونش را بسازد،ايده اي نو در ذهنش جرقه زد.

رو به زينوف كرد و با حالت گفت:مي گما...چرا يكي مون به مرگخوارا تغيير شكل نده؟اين طوري كه راحت تريم!

زينوف گفت:خوب كي؟ما كه موي مرگخوارا رو نداريم!

ليسا گفت:ببخشيد يادت رفته ما يه زنداني ِ مرگخوار داشتيم ها!

زينوف گفت:آها!راست مي گه اين ليسا!

ليسا با حالت تصویر تغییر اندازه داده شدهگفت:آخ جون!چقدر ايده هاي نو به ذهن ما مياد!بايد به جاي گروه الف دال باشيم گروه خلاقيت!تصویر تغییر اندازه داده شده

سپس ادامه داد : پس اگه موافق باشين من به مورگانا تغيير شكل مي دم.

پروفسور گرابلي پلنك گفت:آره پس برو يه مو از سرش بكن!

ليسا قبول كرد و پيش مورگانا رفت.

- ها چيه؟اگه يه مو از سر ِ من كم باشه با اربابم طرفين!

در همان لحظه ليسا به مورگانا نزديك تر شد و يك تار مو را كند.مورگانا هم فقط در حال نفرين كردن بود!

ليسا شروع به ساختن معجون كرد و هنگامي كه خواست تار موي مورگانا را در آن بيندازد،از بچه ها پرسيد: خوب...الان نوبت تار موئه!مطمئنين و همه موافقين كه من بشم مورگانا؟

بعضي ها با سر تكان دادن موافقت خود را نشان دادند و بعضي با گفتن باشه.

سپس ليسا تار مو را در معجون انداخت و آن را خوب به هم زد.ديگر معجون آماده بود.ليسا كمي صبر كرد و سپس گفت:خوب !معجون من كه آماده ست!

ديدالوس هم در حالي كه كمي معجونش را هم مي زد گفت:مال منم همين طور!

پس از مدتي تقريبا همه ي اعضا معجون ِ مركبشان را درست كرده بودند.

پروفسور گرابلي پلنك دستانش را به هم زد تا پاك شودند و سپس بلند گفت:خيله خوب.مثل ِ اينكه همه معجوناشونو ساختن.حالا با شمارش من اون رو بخورين!يك...دو...سه!

:pint:

كل الف دالي ها معجون هايشان را سر كشيدند. ديدن چهره ي آنان هنگام خوردن معجون كه تلخ و وحشتناك بدمزه بود،بسيار ديدني بود!
كم كم آن ها شروع به تغيير شكل دادند.

زينوف چهره اش در حال تغيير بود.كم كم داشت به منيروا شبيه مي شد.

ليسا هم همين طور . حالت موهايش عوض شد،چهره اش تغيير پيدا كرد ؛تا اين كه كاملا به مورگانا شباهت پيدا كرد.

در اين وسط مورگانا كه در حال ديدن تغيير چهره ي آن ها و يا بوي بد ِ معجون بود؛حالش بسيار بد شد و ...

كم كم همگي تغيير شكل دادند.ديدالوس به مورگانا نگاهي كرد و با تعجب گفت:اِوا! اين چِش شد يه دفه!

ريموس كه صحنه ي غش كردن مورگانا را ديده بود،با خنده گفت: هه!از بس با صحنه هاي زيبا روبرو شده اين طوري شده!

زينوف كه حالا ديگر چهره ي خود را نداشت و تبديل به منيروا شده بود،گفت: خوب اين معجونايي كه ما درست كرديم به دليل اينكه يه مواد اضافه اي بهتون دادم توش بريزين، مدت زمانشون خيلي بيشتره!مثلا حداكثر يه روز!

همه ي بچه ها همديگر را با تعجب نگاه كردند و گفتند : يك روز!!!!؟

زينوف با لبخندي گفت:بله يه روز!خوب حالا بايد نقشه هامون رو بكشيم.

پروفسور گرابلي پلنك سري به نشانه ي موافقت تكان داد و گفت: من مي گم اول...

ادامه بدين دوستان ِ عزيز!!
تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1388/1/7 12:07:54
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1388/1/7 12:12:23
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: پنجشنبه 6 فروردین 1388 20:52
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که الف دال پیروز باشد.

- اوی خانم...اون ماس ماسک چیه دستت؟

- چی؟چیزه...یعنی چیزی نیست که...

- بذارش کنار ببینم...زود

در همین لحظه گرفیندور از یه جایی ظاهر شد رو به زینوف کرد و گفت:
- آهای..الا...ای یارو، یعنی منظورم اینه که نواده دوست_____(شفاف سازی: منظور جنس مونث بود ) من چرا اینگونه با این بد بخت بیچاره حرف میزنی؟

- عمو گریف آخه از این ماس ماسکا میگیره دستش...

- خب تو بیخیال شو حالا...

بالاخره پس از کسری از ساعت مجادله میان گودریک و زینوف تموم شد و الف دالیون شروع به بحث کردن راجع به تغییر شکا کردند:
گرابلی: زینوف تو میگی شکل کیا شیم؟

زینوف: والا به نظر من تو گرابلی...چون که شونصد سالته و مینروا هم شونصد ساله بشو اون، خوبه؟

- تکرار نشه ها! باشه خوبه. بذار من بگم...لیسا تو هم بشو هرمیون گرنجر.

زینوف: خب،دیدالوس، تو بشو....

و به همین صورت گفتمان ادامه یافت، تا بالاخره هر کسی نقشی رو پیدا کرد، در آخر ویلهلمنا رو به همه کرد و گفت:
- خوبه؟

- بـــــــــــــــــــــــــله...عالیه..پیش به سوی ماموریت...

- جو گیر نشین لطفا، اول باید هرکدومتون یه دونه مو از سر این افراد بکَنید.هرکی از هر کی تونست باشه؟

دوباره همه موافقت کردند و ویلهلمنا ادامه داد:
- بچه ها تا فردا برید برای کندن...

روز بعد


همه افراد الف دال با تعدادی مو یا بعضی فقط یک دانه مو در دستشان در اتاق ضروریات منتظر آمدن زینوف و گرابلی بودند.

غـــــــــــیـــــــــــــــــــژ(افکت باز شدن در)
تق(بسته شدن در )

زینوف و گرابلی وارد اتاق ضروریات شدند و در حال حرف زدن بودند، پس از ورود به اتاق ویلهلمنا شروع به صحبت کرد:
- بچه ها کارتون عالی بود من میدونستم که شما میتونید.

- پروفسور باید معجون مرکب بسازیم؟

- بله لیسا جان...ما میتونیم و همه یک صدا گفتند:
باشد که الف دال پیروز باشد

....ادامه پلیز...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: چهارشنبه 5 فروردین 1388 15:30
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که الف دال پیروز باشد!

در همان لحظه در خانه ی ریدل لرد به شومینه نگاهی انداخت و با وحشت به هوکی گفت:هی هوکی!اون چی بود تو شومینه؟

هوکی به سمت شومینه رفت و در آن نگاهی انداخت و با آرامش برگفت و گفت:هیچی قربان!
لرد: یک لحظه فکر کردم سر یک نفر رو در آتیش دیدم!

در همان لحظه_اتاق ضروریات!

ریموس لوپین سرش را از شومینه بیرون آورد و گرد و خاک سرش را تکاند.پروفسور گرابلی پلنک به او امون نداد و پرسید:چی شد؟چی دیدی؟

ریموس با خونسردی گفت:اونا دارن نقشه می کشد که هفته ای دو تا از آأم ها را بدزدند...حالا چیکار کنیم؟

گرابلی پلنک فکر کرد و گفت:اِ...باشد هفته ی بعد تغییر شکل بدیم و به شکل دانش آموزان مدرسه ی هاگوارتز در آییم.

دیدالوس گفت:دانش آموزانی که عضو الف دال نباشند؟

آقای لاوگود به پروفسور گرابلی پلنک امان نداد و گفت:کاملا درسته!!! ما باید هفته ی بعد خودمونو به شکل اساتید یا دانش آموزانی در بیاوریم که عضو الف دال نباشند.بعد وقتی مرگخوار ها از ما پرسیدند که الف دالی ها کجا هستــ...

لیسا تورپین گفت:چی؟مرگخوار ها از ما بپرسند؟
-نه منظورم اینه که اگر کسی پرسید.چون ممکنه اونا تغییر شکل بدن و...
گرابلی پلنک گفت:کاملا درسته.اونا تغییری شکل می دن.اگر از ما کسی پرسید ما میگیم که به سفر رفتن!خوبه؟

پروفسور صبر کرد.(البته میدونم باید این شکلک رو اینجا میزدم )سرانجام دیدا گفت:عالیه

بقیه هم تایید کردند.در همین هنگام مورگانا وسیله ای از لرد را از جیبش بیرون آورد تا...با آن همه چیز را به مرگخوار ها خبر دهد ولی زینوفلیوس آن را دید...

ادامه دهید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ديدالوس ديگل در 1388/1/5 15:45:58


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 فروردین 1388 21:37
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که الف دال پیروز باشد.

سران الف دال درسته که من نباید خودم را قاطی سوژه کنم و خودم خودم رو تو بیارم ولی فقط همین سکانس است و دیگر هیچ ، و آن هم فقط برای خنده .
با تشکر

========--------------------------------»»»»»»»
گرابلی به سوی آنها رفت و گفت : شما پس کجایید اونا زینو رو باخود ...
ریموس : ناراحت نباش ما هم عوضش مورگانا رو دزدیم !

الف دالی ها : هــــــــــــی ، ما گروگان گرفتیم ، هورا


-کــــاد،خوب بود ، الآن نوبت گریفندور ،کوشی کجایی ؟ آهان ، فیلنامه رو خندی؟
-هان ؟ آره منتها یه مشکلی هس..!!
- چی بگو
- نقشم خیلی کمه
-
- نه خوبه ، ممنون
-ضبط می شه ، یک ، دو ، اکشن


در همان موقع گریفندور با یه حرکت مهیج الوقوع وارد اتاق شد رو به سوی الف دالیون گفت :
- فزندان من ، شما شرم نمی کنید ؟؟!! شماخجالت نمی کشید؟؟؟!!!! واقعاً از شما بعید بود .
یکی از رکن های اصلی الف دال رو دزدین و شما برای گروگان گرفتن یک ضعیفه خوشحال هستید ؟ به شمشیرم قسم اگر دست من بود با همین شمشیر همه چیزخورا ...ببخشید یعنی مرگ خواران را از وسط نف که هیچ از کمر هم جدا می کردم .

گریفندور بسیار شجاعانه شمشیرش را در هوا می چرخاند که ناگهان شمشیر از دستش رها شد و از پنجره به بیرون پرتاب شد .

- کاد ، خوب بود ، می ریم سکانس بعدی رو می گریم .


همان موقع : خانه ی ریدل

تصویر از انتهای تالار بزرگ خانه ی ریدل به سوی شومینه ی سمت مخالف دوربین زوم می کند و هوکی را نشان می دهد که تا کمر خم شده و از فرط خم شدن زیاد نوک تیز دماغش به زمین برخورد کرده بود .
لرد کچل با تبحّر و غرور خاصش در مقابل هوکی قدم می زد .
- تو مطمئنی که مورگانا هم نیس .
جن با صدای ریزش پاسخ داد :
- بله قربان ، نه تد هس نه مورگانا
- خوبه ، حالا که اینطور شد هفته ای دو تا گروگان می گیریم .
مرگ خواران :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 3 فروردین 1388 13:58
نمایش جزئیات
آفلاین
در حالی که اعضای که انتخاب شده بودن اماده می شدن به سوی خانه ریدل حرکت کنند ناگهان درهای هاگواتز بشدت باز شد و گروه بسی چند سیاه سوخته وارد شدن که در ردیف اول می شد لرد رو با اون کله کچل و گولاخش به همراه معشوقه مو وزوزیش تشخیص داد !

گرابلی : شما برید پنهان شوید وقتی انها امدن داخل قلعه شما از راه مغازه عمو ابر خارج شید و به خانه ریدل اپارت کنید و دست خالی هم برنگردید .
ملت الف دالی :

ریموس و دیدالواس و لیسا به ترتیب از تابلو اریانا رد شدن به کافه عمو ابر رسیدن !

ابر: شما ها ادم نمی شید ؟ یه اهمی اوهومی ، یه اجازه چیزی ؟
ریموس : ابر جان شما خودت به بزرگی بزات ببخش کاره دیگه پیش می یاد !

ابرفروث بعد از مدتی سرکله زدن با الف دالیون دست از سر انها برداشت و گذاشت انها از کافه اش خارج شن و به سوی خانه ریدل اپارات کنن !

خانه ریدل

تق ( افکت اپارات )

الف دالیون با صدای تقی ظاهر شدن و با پنهان کاری به سوی خانه ریدل رفتن و پس از گشتن بسیار تدی را در اتاق ملکه مورگانا پیدا کردن .

ریموس شروع به باز کردن دست های تدی شد ولی ناگهان لیدی مورگانا در حالی که دو شیشه معجون در دستش بود در کنار در پدیدار شد .

لیدی :
تدی :
ملت الف دالی :

لیدی مورگانا : شما ها اینجا چی کار می کنید ؟
لیسا : اتفاقا اینو من می خواستم بپرسم ، مگه الان تو نباید با مرگخوارها نباید تو هاگوارتز باش؟
مورگانا : من نگهبان تدیم ، مگه شما ها ارباب دعوت نکرید ؟
ریموس : این هم قسمتی از نقشه ما برای نجات دادن تدی بود .

ملت الف دالی تدی رو ازاد کردن و مورگانا رو هم به عنوان گروگان با خودشون به سوی هاگواتز بردن !

هاگواتز _ اتاق ضروریات

کسی های که مامور شده بودن به نوبت وارد اتاق ضروریات شدن ولی با صحنه ی غمگین روبه رو شدن !

گرابلی به سوی انها رفت و گفت : شما پس کجایید اونا زینو رو باخود ...
ریموس : ناراحت نباش ما هم عوضش مورگانا رو دزدیم !

الف دالی ها : :angel:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1388/1/3 14:01:52
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: شنبه 1 فروردین 1388 14:03
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که الف دال پیروز باشد.

ويل كمي با خود انديشيد و سپس گفت:شايد ايده ي خوبي باشه. به نظرم هست!ولي يه اصلاحاتي لازمه!بقيه نظري ندارن؟

ناگهان از میان جمعیت دیدالوس دیگل دستش را بلند کرد.پروفسور گرابلی پلنک گفت:بله آقای دیگل؟

دیدالوس صدایش را صاف کرد و گفت:ایده ی خانم لیسا بسیار خوبه.ولی به نظر شما بهتر نیست ما هم از مرگخوارها گروگانی بگیریم.مثلا وقتی اونا رو به قلعه دعوت کردیم یکی یکی به جایی ببریم و خلاصه یک جوری که بقیه نفهمند از اونا هم گروگان بگیریم.

دیدالوس ادامه داد:پس ما هفته ی بعد مرگخوار ها رو به قلعه دعوت کرده تا با اونا نقشه های دروغین بکشیم و سعی می کنیم که از اونا گروگان بگیریم.از طرفی دیگر هم گروهی دیگر از الف دالی ها به خونه ی ریدل ها می روند و نگهبانای اونجا رو سرنگون کرده و تدی رو آزاد می کنند.چون من مطمعنم که اونا برای تدی نگهبان گذاشتن.


دیدالوس منتظر ماند.سرانجام سکوت را زینوفیلیوس لاوگود شکاند و گفت:چه کسانی با این نقشه موافقند؟

بیش از نیمی از اعضائ گروه موافقت کردند.پروفسور گرابلی پلنک با صدای بلندی گفت:خب...پس نقشه این شد.عالیه.پس ما باید تا هفته ی بعد صبر کنیم.من از آقای دیگل و خانم تورپین واقعا تشکر می کنم که نقشه رو ساختند...

دو روز بعد...خانه ی ریدل ها:

لرد روی کاناپه نشسته خوابش برده بود که...چیزی با شدت به پنجره ی خاک گرفته ی خونه اش برخورد کرد.

لرد در دل ناسزایی گفت و به سمت پنجره رفت.جغدی به پنجره خورده بود با قیافه ی اینجوری:

لرد پنجره را باز کرد و نامه ی جغد را برداشت و خواند:

نقل قول:
با سلام.
این جانب پروفسور گرابلی پلنک از شما دعوت می کنم که پنج روز دیگه به هاگوارتز آمده و با هم درباره ی سرنگونی هاگوارتز نقشه بکشید.خواهش می شود با تمامی مرگخوارهایتان آمده تا به هر یک کاری بدهیم.
با احترام فراوان.سران الف دال


لرد نامه را دو بار از اول تا آخر خواند و فریاد زد:عالی شد!

5 روز بعد! اتاق ضروریات

پروفسور گرابلی پلنک گفت:خب من باید افرادی رو که قراره به خانه ی ریدل بروند رو اعلام کنم.
او کاغزی را از جیبش در آورد و با صدای بلندی گفت:
دیدالوس دیگل،
لیسا تورپین و ریموس لوپین
موفق باشید.

کسانی که پروفسور نامشان را اعلام کرده بود از در رفته و به خانه ی ریدل آپارات کردند.

در همان لحظه مرگخوار ها به سمت قلعه میامدند...

ادامه دهید...

ببخشید سوژه رو زیادی جلو بردم.


ویرایش شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ديدالوس ديگل در 1388/1/1 22:12:26


غیر ممکن غیر ممکنه! همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: جمعه 30 اسفند 1387 22:20
نمایش جزئیات
آفلاین
باشد که الف دال پیروز باشد.

تو اين پست من اسما رو خيلي كوتاه كردم.مثلا ويلهلمنا(درسته؟) رو كردم ويل!البته اگه اشكالي نداشته باشه !

****

- آها آره..حالا چی کار کنیم؟

ويلهلمنا با نگراني پاسخش را داد:«نمي دونم!اه!تو چه بدبختي بزرگي گير افتاديم ها!»

زينوف سرش را به نشانه ي تاييد تكان داد و گفت:«دقيقا!خوب اول بايد تمام اعضا رو جمع كنيم!باي اين خبرو د بهشون بگيم!بايد يه نقشه اي بكشيم!»

- درسته! تازه لرد گفته كه هر هفته يكي از اعضا دزديده مي شه!واي...باور كردنش خيلي خيلي سخته!

- خيله خوب بايد دست به كار بشيم!من مي رم الف داليا رو جمع كنم .تو برو يكم فكر كن!

ويل با زينوف موافقت كرد و گفت: «باشه!پس مي بينمت!»

زينوف دست به كار شد و مشغول دور هم جمع كردن اعضاي الف دال گرديد.بسيار پريشان و ناراحت بود.مي ترسيد كار گروه به جايي برسد كه مجبور شوند بر عليه هاگوارتز اقدام كنند.

ذهن ويل هم مانند زينوف بسيار آشفته و درگير اين ماجرا بود.او بسيار فكر كرد تا شايد بتواند راه حل مناسبي پيدا كند .اما هيچ نتيجه اي نداشت.

به اين ترتيب زينوف اعضا را دور هم گرد آورد و همگي در اتاق ضروريات جلسه اي تشكيل دادند.

ويل با جديت رو به اعضا كه همگي پريشان بودند،كرد و گفت:«خيله خوب،فكر كنم تا الان همه از موضوع با خبرين!يكي از اعضا گم شده !يعني به وسيله ي مرگخواران دزديده شده!اگه زود اقدام نكنيم هر هفته يكي از شما ها دزديده مي شين و شكنجه هاي سخت در انتظارتونه!»

تمامي افرادي كه در آنجا حضور داشتند ،از اين حرف ويل حيرت زده شدند.سپس زمزمه و پچ پچ هايي ميان آنها شروع شد.

ويل با عصبانيت گفت:«ساكت!بذاريد بقيه ي حرفمو بزنم!خوب!ما بايد يه كاري كنيم!بايد تدي رو نجات بديم.با يه نقشه ي درست و حسابي!تو اين جلسه مي خوايم بحث كنيم و ببينيم چي كار كنيم!»

سپس زينوف حرفهاي ويل را ادامه داد:«كسي نظري نداره؟»

در ميان آن جمعيت ده دوازده نفري ،عضوي تازه وارد دستش را بالا برد.

زينوف گفت:«بله خانم‌ ِ...؟»

آن دختر پاسخ داد:«تورپين...ليسا تورپين!»

زينوف حرفش را اصلاح كرد و گفت:«بله...خوب ليسا ،نظري داري؟»

ليسا پاسخ داد:«آره.من مي گم ما بايد كاري كنيم كه لرد و مرگخوارا فكر كنم ما هيچ كاري نمي كنيم!»

زينوف كه حرف ليسا را درست متوجه نشده بود،گفت:«ميشه بيشتر توضيح بدي؟»

ليسا گفت:«البته.ببينيد ما بايد كارامونو مخفيانه انجام بديم!انگار لرد و بقيه بايد فكر كنن ما بي خياليمو اينا! ولي ما بايد خيلي مخفيانه از تمام كارها ،مكان و يا هر چيز اونا اطلاعات كسب كنيم.بعد وقتي يه هفته مي گذره اونا ميان كه نفر بعدي رو بدزدن!ما بهشون يه نامه مي ديم مي گيم وقتي مي خوان بيان دسته جمعي بيان!ولدمورتو همه رو با خودشون بيارن!»

زينوف با تعجب گفت:«ولدمورت؟حالت خوبه؟!»

ليسا گفت:«حالا ولدي مهم نيس.ولي بگيم همه ي مرگخوارا دسته جمعي بيان!بگيم باهاشون جلسه داريم!يه كار مهم داريم.مثلا بگيم مي خوايم بر عليه هاگوارتز اقدام كنيم!»

زينوف سرش را به علامت منفي تكان داد و گفت:«غير ممكنه!»

اما ليسا حرفش را تكرار كرد و گفت:«مي گم مي شه!حالا فرقي هم نمي كنه كه ما بريم يا اونا بيان.مهم اينه كه سرشونو گرم كنيم و يه گروهي رو بفرستيم تا تدي رو ازشون بگيرن.»

ويل كمي با خود انديشيد و سپس گفت:«شايد ايده ي خوبي باشه. به نظرم هست!ولي يه اصلاحاتي لازمه!بقيه نظري ندارن؟»

بقيه ي ملت:«...

ادامه بدين!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1388/1/1 15:04:00
ویرایش شده توسط ليسا تورپين در 1388/1/1 15:05:24
[b][color=0066FF] " تا دنیا دنیاست آبی مال ماست / ما قهرمانیم ج
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: جمعه 30 اسفند 1387 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

- چی شده؟ ویلهلمنا با توام..چت شده؟ چرا اینقدر حالت بده؟

- نمی بینی مگه زینوف؟..تدی...تدی لوپین...

- تدی چی؟...چی شده؟

- نیست گم شده..الان یه هفته است نیومده اتاق ضروریات...خیلی نگرانشم.

- نگران چرا؟ اون دیگه بزرگ شده... بچه که نیس

فلش بک

اتاق پروفسور گربلی پلنک مثل همیشه منظم بود و خلوت...ویلهلمنا تنها و آرام پشت میزش نشسته بود و در حال خوردن قهوه اش بود، فنجان را روی میز گذاشت و کمی شیر به آن اضافه کرد و قاشق را یک و نیم دور در آن گرداند.

نگاهش به پنجره افتاد جغدی خاکستری و سرحال به سرعت به طرف پنجره می آمد، ویلهلمنا چشمهایش را بست تا برخورد آنرا با پنجره نبیند:

جغد:

زبانش را حدودا از منقارش خارج کرده بود و از پشت پنجره بدون اینکه با آن برخورد کند به ویلهلمنا می نگریت و زبان در می آورد:
- جغد پر رو...بیا ببینم..من میدونم با تو!

ویلهلمنا نامه را از پای جغد باز کرد.

دقایقی بعد


نامه طولانی بود اما از طرف لرد کچل بود... و محتوایش این بود یکی از اعضای شما دزدیده میشود تا زمانی که بر علیه هاگوارتز با ما همکاری کنید.

ویلهلمنا خیلی عصبی بود چون در نامه نوشته شده بود هر هفته یکی از اعضا دزدیده و به لطف کروشیو زیر شکنجه قرار خواهند گرفت.

پایان فلش بک

- حالا فهمیدی؟

- چی رو؟

- باو این همه فکش بک زدم تو بفهمی...

- آها آره..حالا چی کار کنیم؟

....

__________________________
سوژه:
مرگخوارا تدی رو دزدیدن و میخوان الف دالیا رو بر علیه هاگوارتز مجبور به قیام کنن...الف دالی ها هم میخوان با استفاده از اعضاشون و بقیه هاگوارتزی ها تدی رو پس بگیرن. البته گفته شده هر هفته یکی از اعضا دزدیده میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=FF0000][b]پس قدم قدم تا روشنايي از شمعي در تاريكي تا نوري پر ابهت و فراگير!
ميجنگيم تا آخ?
Re: اتاق ضروريات جلسات الف دال
ارسال شده در: دوشنبه 1 مهر 1387 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
موش ناگهان به طرز احمقانه ای تغییر شکل داد و تبدیل به یک دستگاه انسان در ابعاد ابلهانه پیتر شد

پیتر کمی جلو آمد. دستش را دراز کرد و با احتیاط جمجمه طلایی رنگ را برداشت ! سپس نگاهی به اطراف کرد. کسی در اتاق نبود.
پیتر با چوبدستی اش چندین طلسم محافظت را سریع بر روی جمجمه گذاشت و به سمت بیرون اتاق دوید ...

وقتی از در اتاق خارج شد هنوز جنگ سختی بین اوباش و الف دال برپا بود. پیتر فریاد زد : « باید بریم .... پیداش کردم .. زود باشین !»

اوباش شروع به عقب نشینی کردند. طلسم های ممتعد الف دال توسط طلسم های محافظ اوباش دفع میشد. سرانجام پیوز توانست در سیاهی تونل پرتو نورانی و سیفیت ریش دامبل را () ببیند و به دنبال او به راه افتاد ... اوباش پیروز شده بودند ...

19 سال بعد

پیوز و دامبل با هم مزدوج شدند و دامبل داره جمجمه طلایی رو که روی تاقچه مقر اوباشه گردگیری میکنه ... بالای جمجمه عکس بزرگ بورگین با سیبیل کمونیستی نصب شده !!!

پیوز لبخندی پیروزمندانه ای میزنه و به دوربین نگاه میکنه ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/7/1 13:05:26
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...