-من...يعني ديدالوس ديگل.
-خب ديدا تو بايد بري به تمام كساني كه به اونا تبديل شديم بگي كه برن به مرخصي كه يك وقت ما رو نبينند.و...
ديدا حرف را قطع كرد:خود دامبلدور رو چيكار كنيم؟
پروفسور كمي فكر كرد.بقيه هم شروع كردند به فكر كردند.سرانجام بعد از نيم ساعت زينو فيليوس گفت:من ميگم كه يك نامه ي دروغي از طرف هوكي بهش بفرستيم و اونو احظار كنيم به وزارتخونه.بعد كه اون رفت چند نفري ميريزيم سرش و بيهوشش مي كنيم...
گرابلي با خشم گفت:ديگه كافيه!!!

او با خشم ادامه دا:تها راهش اينه كه اونو بفرستيمش به يك سفر طولاني.مثلا ميتونيم وقتي ديديمش بهش بگيم كه:پروفسور چرا رنگتون پريده؟چرا اين ريختي شديد؟چرا شبيه مريض ها شديد؟ اينجوري اون فكر مي كنه كه مريض شده و ما هم بهش ميگيم كه بره استراحت تا كمي بهتر بشه...خوبه؟
بچه ها با حيرت:

دو ساعت بعد_ديدالوس كساني را كه الف دالي ها بهش تبديل شده بودند را فرستاد به مرخصي!
ديدا (دامبلدور) به اتاق بازگشت و گفت:تموم شد!سپس از هوش رفت.
گرابلي يك آب قند از غيب ظاهر كرد و به زور در دهان ديدا ريخت و گفت:عاليه.حالا بچه ها بريد دامبلدور را مريض كنيد.
بچه ها رفتند و پس از يك ساعت دامبلدور با قيافه اي اندوهگين رفت.گرابلي گفت:خب بهتره باز هم معجون بخوريم.
بچه ها معجون ها را سر كشيدند تا بهتر عمل كند.گرابلي ادامه داد:خب حالا بايد تا شب منتظر بمونيم تا لرد بياد...بعد كه اومد ما ميريم به سر كارمون.يعني هر كس ميره سر كار كسي كه بهش تبديل شده.بعد كه مرگخوار ها نااميد شدند و رفتند ما برمي گرديم به اتاق تا نقشه هاي جديد براي جلوگيري از كارهاشونو بكشيم.
ليسا گفت:مورگانا رو چيكار كنيم؟من كجا برم؟
-تو اينجا ميموني و ار مورگانا مراقبت مي كني.
شب فرا ميرسد(مدل تن تني
)ادامه دهيد...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
گفت:مي گما...چرا يكي مون به مرگخوارا تغيير شكل نده؟اين طوري كه راحت تريم!
گفت:آخ جون!چقدر ايده هاي نو به ذهن ما مياد!بايد به جاي گروه الف دال باشيم گروه خلاقيت!

) من چرا اینگونه با این بد بخت بیچاره حرف میزنی؟
والا به نظر من تو گرابلی...چون که شونصد سالته و مینروا هم شونصد ساله بشو اون، خوبه؟
تکرار نشه ها! باشه خوبه. بذار من بگم...لیسا تو هم بشو هرمیون گرنجر.
)
یک لحظه فکر کردم سر یک نفر رو در آتیش دیدم!
ما باید هفته ی بعد خودمونو به شکل اساتید یا دانش آموزانی در بیاوریم که عضو الف دال نباشند.بعد وقتی مرگخوار ها از ما پرسیدند که الف دالی ها کجا هستــ...
هــــــــــــی ، ما گروگان گرفتیم ، هورا

و دامبل داره جمجمه طلایی رو که روی تاقچه مقر اوباشه گردگیری میکنه ... بالای جمجمه عکس بزرگ بورگین با سیبیل کمونیستی 