جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  112 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  249 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  200 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 14:34
نمایش جزئیات
آفلاین
و اینچنین شد که آنتونین رفت تا پس از گذر از هفت خان مرلین جزوه مقدس آموزش زوپس را در دفتر مدیران بیابد ...

-------------

ایوان داشت متفکرانه منو را برانداز میکرد.
مورفین: ایوان ژون، داداش، فکر نداره که. ببین این منو هم مثل منوی غژا میمونه، هر چی میخوای انتخاب میکنی بعد خود بخود واشت سِرو میشه بهمین راحتی!

ایوان:جدی؟ ولی اینطور نیستا! توضیحی که کنار هر دکمه داده شده اصلا معلوم نیست به چه زبونیه!

مورفین منو را از ایوان گرفت و با حالت تمام خمار(متفکرانه) اونو بررسی کرد و گفت: کاری نداره که. این زبونه ماتریکسیه!

ایوان: ایول! تو بلدی بخونیش؟
مورفین: نه

همینطور که ایوان داشت دنبال مورفین میکرد و از چپ و راست طلسم های مرگبار و مخصوصا اکسپلیارموس! شلیک میکرد منو روی زمین افتاد و مورگانا اونو برداشت.

مورگانا نگاه پرشوری به مورگان انداخت و گفت: مورگان من یه چیزی یادم افتاد. یادته مورگان؟ یادته؟؟ اونموقع که تو جزیره آوالان بودیم و عشق مورگان و مورگانا به هم شهره خاص و عام شده بود

مورگان: آره یادمه بانوی من
مورگانا:بعد یادته اونشب رفتیم ساحل و...

بلاتریکس: اِهم، اِهم

مورگانا: چیز...اصلا حواسم نبود تو هم اینجائی بلا جون!...آره داشتم میگفتم من ومورگان رفتیم ساحل و بعد یه سری اتفاقات خصوصی افتاد که :bigkiss: ...
بلا: بعدش

مورگانا: چیز آهان بعد اون اتفاقات به یه کافه رفتیم تا نوشیدنی بخوریم. توی اون کافه در میز کنار ما دو تا پیرزن نشسته بودن و حرف میزدن. اونها داشتند میگفتند زمانی که جوون بودن یه داستانی سر زبونها افتاده بوده که میگفته در جائی خیلی دورتر از جزیره آوالان، سرزمینی وجود داره باسم جادوگران که اونجا یه چیز جادوئی باسم منو وجود داره و هر کس اونو توی دستش بگیره یه آرزوشو برآورده میکنه ...

ایوان از تعقیب مورفین دست کشید. چشمان مورگان عنقریب بود که از حدقه بزنه بیرون و فک بلاتریکس پائین افتاد.

مورفین: معععععععع! مادرم! راس میگی مورگی؟
مورگانا:آره بجون مورگانم

مورفین سریع منو را از دست مورگانا قاپید و گفت: آبجی مورگی خدا خیرت بده. همه اُشتخونام درد گرفته بود. تازه گفتم ماتریکس، یاد مورفیوس و نئو و ترینیتی افتادم الان توهم میچشبه! ...خب من داوطلب میشم که بعنوان اولین نفر آرزو کنم ببینم برآورده میشه یا نه.

مورفین منو را سفت توی دستش گرفت و گفت: آرزو میکنم...

-----------------

مورگان و مورگانا و ایوان زیر تلی از مواد مدفون شدند.
مورفین: منو اینهمه خوشبختی محاله، محاله، محاله

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 10:00
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه فوق فوق اضطراری مرگخواران!:

انتونین با ترس نگاهی به ارباب که گوشه اتاق ایستاده کرد و گفت:حالا چیکار کنیم؟همه اش تقصیر توئه مورگانا!
مورگانا مشتش را روی میز کوبید و گفت:عجب رویی داری ها!تو میخواستی منو رام کنی لرد اومد تو این فاجعه درست شد!میگیرم اون منو رو میکنم تو حلقومت ها!

مورگان با صدای بلند همه را ساکت کرد و گفت:بس کنین.اینجا جمع نشدیم که منوی مدیریت رو تو سر و کله همدیگه بکوبیم!(انتونین منوی مدیریت را زیر میز مخفی کرد!)ما جمع شدیم تا ببینیم خاکی که به سرمون شده رو چطوری جمع و جور کنیم!

مورفین دست راستش را به زور بالا گرفت و گفت:من میگم بژاریم ارباب همینژوری بمونه.حال میده ژون نارشیشا!دیگه لاژم نیشت برای شیرک تشترال تربیت کنیم!
بلا چون دستی اش را به سمت مورفین گرفت و با تهدید گفت:حرفت رو پس بگیر.باید حال لرد رو سریعا به حالت اول برگردونیم.وگرنه من همه شما رو به خورد تسترال ها میدم!

انتونین به شدت علاقه داشت همه ساحران را رام کند و بعد به صورت مجردی بدون وجود لرد یا ساحران با مورفین و مورگان به استراحت بپردازد ولی این کار ممکن نبود.چون...
انتونین سرفه خشکی کرد و گفت:فکر میکنم ما یه مشکل بزرگ داریم.

مورگان ابرویش را بالا انداخت و گفت:چی؟
انتونین:اهم...خب راستش این دکمه قرمز انگار فقط افراد رو رام میکنه.چون من الان نیم ساعته دارم اونو فشار میدم بلکه ارباب به حالت اول برگرده ولی...
مورگانا:ولی چی؟وای به حالت اگه چیزی رو بگی که من فکر میکنم!

آنتونین مکثی کرد و گفت:ولی هیچ اتفاقی نمیوفته!ارباب هنوز همون طوریه و هر وقت میگم پای چپش رو میاره بالا.
بلا در حالی که نارسیسا و مورگانا را محکم نگه داشته بود تا به طرف آنتونین حمله ور نشوند گفت:خب یه دکمه دیگه رو بزن!
انتونین با حالت عصبی گفت:مگه به همین راحتیه؟روی این منو کلی دکمه عجیب غریب هست که من هنوز نمیدونم چی هستن!یه دکمه مشکی کنار دکمه قرمز هست ولی هیچ توضیحی نداره.میترسم اگه بزنم فاجعه بیشتر بشه!

مورفین که از وقت عملش گذشته بود با بی قراری گفت:ای بابا تکلیف ما رو روشن کنین خوب.شیکار کنم اخر؟اینژوری که نمیشه.باید یکی اژ اون دکمه های لعنتی باشه!
انتونین سرش را به نشانه جواب مثبت تکان داد و گفت:آره یه راه هست.برای برم دفتر مدیران و طوری که کسی نفهمه جزوه مقدس اموزش زوپس و منوی مدیریت رو کش برم.فقط تا وقتی که برمیگردم این منو پیش شما باشه تا اگه برای لرد مشکلی پیش اومد ازش استفاده کنین!
بعد با لحن عاجزانه ای گفت:فقط شما رو به سالازار مواظب منو باشین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 10 اردیبهشت 1388 03:05
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:

لرد سیاه از سه مرگخوارش(مورفین و مورگان و آنتونین)میخواهد که ظرف یک هفته ترتیب یک نمایش سیرک را بدهند.هر سه مرگخوار تصمیم به رام کردن یک تسترال میگیرند ولی موفق نمیشوند.برای همین تصمیم میگیرند از قدرت رام کنندگی منوی مدیریت روی تسترالها استفاده کنند.بنا به گفته نارسیسا ،بلاتریکس و مورگانا منوی مدیریت دارای یک دکمه قرمز رنگ است که قدرت رام کنندگی دارد.و در صورتی که موجود زنده دربرابر رام شدن مقاومت کند از صحنه روزگار محو خواهد شد!
__________________________________

آنتونین با عجله منوی مدیریتش را عقب کشید.
-دست نزنین دیگه.اگه روش اثر انگشت بمونه ازم میگیرنش.

مورفین گوشه اتاق تسترالها نشست.
-خب بابا پش رامش کن دیگه.خشته شدیم.

آنتونین با احتیاط منوی مدیریت را بطرف یکی از تسترالها گرفت و دکمه قرمز رنگ را فشار داد.

تسترال برای چند ثانیه به آنتونین و منو خیره شد.آنتونین با صدای آرامی دستور داد.
-زود پای چپتو بلند کن.

تسترال پای چپش را بالا برد.آنتونین ذوق زده تسترال را تشویق کرد.
-آفرین.حالا پای راست.

تسترال با بلند کردن پای راستش نقش زمین شد.ملت مرگخوار با شور و شوق قدرت منوی مدیریت را تحسین میکردند.آنتونین نگاهی به مورگانا انداخت.مورگانا برق شرارت را در چشمان آنتونین دید.
-چیه؟چرا اونجوری نگاه میکنی؟

دست آنتونین به طرف دکمه قرمز رنگ رفت.
-خب داشتم فکر میکردم بد نیست که منم یه ساحرۀ رام شده...

همزمان با فریاد مورگانا در اتاق تسترالها باز و لرد سیاه وارد اتاق شد.
-چه خبره اینجا رو گذاشتین رو سرتون؟

آنتونین در آخرین لحظه سعی کرد جلوی حرکت دستش را بگیرد ولی دیر شده بود.منو درست بطرف لرد گرفته شده بود.مورگان با وحشت به چهره سرد وساکت لرد نگاه کرد.
-ارباب؟؟ارباب حالتون خوبه؟

لرد جوابی نداد.

مورفین با تردید زمزمه کرد.
-ارباب لطفا اگه ممکنه پای چپتونو بلند کنین.

با بلند شدن پای چپ لرد سیاه فریاد متعجب و وحشتزده مرگخواران فضای اتاق تسترالها را پر کرد.
-ارباب...رام شده؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1388/2/10 3:12:14
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 19 اسفند 1387 01:42
نمایش جزئیات
آفلاین
و مورفین بدون اینکه حرفی بزند به سمت در خروجی اتاق به راه افتاد! به محض اینکه به در رسید، در با شدت باز شد و با بینی مورفین برخورد کرد. مورفین درحالیکه بینی صاف شده اش را می مالید با تعجب به در نگاه کرد:
- شه توهمــــــــــــــــــی! هنوژ دشت به در نژدم واشد! من ابر ژادوگرم!!!

نارسیسا، مورگانا و بلاتریکس با سر و صدا و جیغ و داد به داخل اتاق تسترال ها هجوم آوردند:

- من اول بگم. من اول بگم بچه ها!

- خیلی لوسی نارسی! اول به ذهن من رسیده بود.

- کروشیو دخترای زبون نفهم! وقتی بلا می خواد بگه، بقیه باید ساکت باشین.

دو نفر دیگر با دلخوری لب برچیدند و منتظر ماندند. مورگان و آنتونین همچنان که در تفکر فلسفی برای کشف رابطۀ بین توهم مورفین و ورود بانوان و فرمایشات گنگ گروه اخیر بودند، چهره ای بس هوشمندانه داشتند. بلاتریکس شروع کرد:
- ما کلی بحث و بررسی کردیم و به این نتیجه رسیدیم که عمرا از دست شما آقایون بی عرضه کاری برنمیاد. اگرم کاری بربیاد هوشتون بهش قد نمیده!

مورگانا بلافاصله عکس العمل نشان داد:
- البته تدی ِ من از این قاعده مستثناست.

سایرین:
-

بلاتریکس بدون توجه به نگاه های خشمگین مذکرات حاضر در اتاق، ادامه داد:
- ما متوجه شدیم که شما راه حل رو نوک بینی تون دارین ولی بهش توجهی نمی کنین.

مورفین که بالاخره از حالت کاملا ناهشیار به حال نیمه هشیار درآمده بود اعتراض کرد:
- خژالت بکشین ژعیفه ها! را افتادین اومدین وشط مرد ژماعت شاخ شدین واشمون؟ ژود حرفتونو بژنین برین پی کارتون.

بلاتریکس نگاه خشمگینی به مورفین انداخت ولی حتی او هم اجازۀ بدرفتاری با دایی خلافکار لرد سیاه را نداشت. ادامه داد:
- منوی مدیریت! آنتونین الان می تونه از کاربردهای معجزه آسای منو استفاده کنه و تسترال ها رو رام کنه. تازه! می تونه هر موجود دیگه ای رو هم با تهدید به بلاک کردن، به حالت موش مردگی دربیاره.

سه جادوگر لحظه ای با تحیر به سه ساحره زل زدند و پس از ثانیه ای:

-

ساحرگان محترم صبر کردند تا خنده های جادوگرانه به اتمام برسد. سپس هریک کروشیوی لطیفی را متوجه سه موجود مذکر روبرویشان ساختند. آنتونین اعتراض کرد:
- خیال می کنین منوی مدیریت، کنترل از راه دوره که بشه باهاش همه کار کرد؟

نارسیسا با بی حوصلگی گفت:
- گاهی فک می کنم رام کردن تسترال ها سخت تره یا فهموندن چیزای ساده به آقایون! باب این منوی مدیریت خیلی کارا می تونه بکنه. منوی رستوران که نیست!

مورگانا ادامه داد:
- شنیدم یه دکمۀ قرمز بالاشه که با حرف B طلایی تزئین شده!

آنتونین با حالت پز دادن گفت:
- تو فقط شنیدی! من خیلی خوبم دیدمش!

مورگانا به آنتونین نزدیک شد:
- بهم نشونش میدی؟ میشه؟ میشه؟

آنتونین:
- اهم... آره خوب! یه کم برو عقب تر تا دستت بهش نخوره. آهان. فقط یه نیگا می تونی بهش بندازی!

مورگان که حوصله اش سر رفته بود منوی مدیریت را از دست آنتونین قاپید:
- خوب حالا ایناهاش! دقیق نشونم بدین به چه دردی می خوره. باید تا صبح نشده حداقل یه تسترال رو رام کرده باشیم که ارباب پوستمونو نکنه.

بلاتریکس نقطۀ B که با طلای ناب، روی دکمه ای قرمز رنگ حک شده بود نشان داد:
- این نشون دهندۀ قدرت رام کنندگی بلاکیوسه. منوی مدیریت رو طرف هرکی بگیری و این دکمه رو فشار بدی، یا رام میشه و یا اگه در برابر رام شدن مقاومت کرد، کاملا از صفحۀ روزگار محو میشه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/19 1:48:27
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/19 16:57:17
ویرایش شده توسط مورگانا لی فای در 1387/12/19 17:02:52
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: دوشنبه 19 اسفند 1387 00:48
نمایش جزئیات
آفلاین
مورگان سیلی های ابداری به سر و صورت انتونین و مورفین نواخت و بعد از اینکه هر دوی انها به حالت تدافعی از جا پریدن گفت:با این وضعی که شما دارین اگه بخواین همین طوری ادامه بدیم تا فردا جسدمون رو برای تفریح ارباب میندازن وسط!به نظرم بهتره هر سه تا روی یه تسترال کار کنیم.این بهتره.

مورفین تلو تلو خوران گفت:این حرفا شیه میژنی!اینژوری که وقتمون هدر میره.من میگم بهتره رو همون باشیلیشک مجاژستانی کار کنم!
انتونین خمیازه ای کشید و گفت:وضع مورفین که خیلی خرابه.به نظرم روی همون تسترال هم نتونه کمکی بکنه!ولی بازم با حرفت موافقم.اینجوری شانس موفقیت بهتره!
مورگان سرش رو تکون داد و گفت:خیلی خب پس راه بیوفتیم...!

دقایقی دیگر اتاق تسترال ها:
-ای بابا من میگم این یکی قاضیه نرو طرفش
-نه بابا شی شیو قاطیه...الان ردیفش میکنم
-هی مواظب اون یکی باش داره میاد سمتت!!
-آییییی...وایییییی...نامردا از پشت حمله میکنن...قیشر کژایی که فرمونتو کشتن!

مورگان به هزار زحمت مورفین را از میان ده ها تسترال گرسنه بالا کشید و او را کنار انتونین به زمین انداخت!
انتونین هم که در لت و پار شدن دست کمی از مورفین نداشت گفت:تو هم که نتونستی!
مورفین با چشم های گرد شده گفت:پدر شوخته ها اژ هیپوگریف بدتر پاچه میگیرن!توهم هم به دردشون نخورد!

مورگان دستی به سرش کشید و بعد از نگاه کردن به ساعت گفت:کسی نظر دیگه ای نداره؟ما باید یکی از این تسترال های گنده بک رو از توی گودال مخصوصشون بیاریم بیرون که بتونیم رامش کنیم.
مورفین با خوشبینی گفت:ولی رام تر شدن ها.شون اگه مشل قبل بودن بعید بود قبل اژ اینکه پای راشت منو اژ جا دربیارن ولم کنن!

انتونین:اوه چه پیشرت بژرگ...نه یعنی بزرگی!
مورگان با ناراحتی به تسترال هایی نگاه کرد که درون گودال به دور خود میچرخیدن و منتظر داوطلب بعدی وارد شدن به گودال بودند تا به حساب او نیز برسند!
انتونین که انگار چیزی یادش امده بود گفت:هی ببینم یه چیزی.انی مونی درباره تسترال ها یه اطلاعاتی داره.شنیدم چند بار که به مشکل خورده بودن بقیه بچه ها کمکشون کرده.شاید بلد باشه چطوری میشه بیرون کشید یکی از اینا رو بدون اینکه انکشت هامون تا مچ قطع نشه!
مورگان و مورفین حرف آنتونین را تایید کردند.مورگان به مورفین گفت:خیلی خب.مروفین تو برو دنبال انی مونی.من و انتونین اینجا میمونیم تا ببینیم میشه کاری کرد یا نه!
و مورفین بدون اینکه حرفی بزند به سمت در خروجی اتاق به راه افتاد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 18 اسفند 1387 00:38
نمایش جزئیات
آفلاین
همه مرگخوارها تا زمان خارج شدن لرد از اتاق در حالت آماده باش ماندند.

2 دقیقه بعد

مورفین:گروهان آژاد باش!

3 دقیقه بعد

بلاتریکس،ایوان،مورگانا و مورفین:خُررررررررررررر....پُففففففففف

آنتونین:

تنها فرد کاملا هوشیار مورگان بود...

مورگان:میگم آنتونین چیکار کنیم؟
آنتونین:بگیریم بخوابیم
_باشه،فقط ممکنه وقتی بیدار شی ببینی تو شکم نجینی به خواب ابدی رفتی!
_آهان از اون لحاظ!پس نخوابیم،چی کار کنیم پس؟
_یه قل دو قل خوبه؟
_نه بابا بگیریم بخوابیم پس

مورگان:آی کیو مگه لرد نگفت هر چه زودتر حداکثر تا فردا شب حیوونارو رام کنیم؟
آنتونین:چرا
_خب پس چی میگی بگیریم بخوابیم؟
_آهان از اون لحاظ!پس نخوابیم،چی کار کنیم پس؟
_قبر منو بکنی راحت میشی؟
_نه بابا بگیریم بخوابیم پس
_

4 دقیقه بعد

آنتونین و مورفین از حالت خواب آلودگی درآمده اند و کاملا هوشیار شده اند البته دو پارچ آبی که مورگان بدین منظور استفاده کرد،بی تاثیر نبود!

مورگان:خب آنتونین تو که طبق گفته لرد باید تسترال رام کنی،موندیم من و مورفین که باید هر کدوم یه حیوون انتخاب کنیم،مورفین تو چی میخوای رام کنی؟
مورفین:شاخدم مجارستانی!

آنتونین و مورگان:

مورگان بعد از اینکه از حالت شوک خارج شد گفت:عمو مورفین دوباره توهم زدی؟

مورفین:نه به ژون داداش،فقط یه آمپول ژدم

مورگان که متوجه شده بود مورفین کاملا مرخصه و آنتونین هم دست کمی از اون ندارد باین نتیجه رسید که اگر هر کدام بخواهند یک حیوان رام کنند هیچ کاری از پیش نمیبرند پس بهتر است هر سه با هم به رام کردن تسترال بپردازند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 17 اسفند 1387 21:14
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا نفس راحتی کشید.
-اوه دراکو،یه لحظه فکر کردم گمت کردم.نمیدونی چقدر ترسیدم.

لرد نگاهی به دراکو کرد.
-هی بچه،تو اینجا چیکار میکنی؟دعوتنامه داری یا نه؟

دراکو بغض کرد و پشت بلاتریکس قایم شد.بلابه آرامی درست دراکو را گرفت.
-بله ارباب،دراکو با دعوتنامه نارسیسا اومده.راستی به نظرتون اجرای من چطور بود؟اگه خوشتون اومده میتونم هر شب تو خانه ریدل بارتون تکرارش کنم.

لرد با بی حوصلگی جاروی سیاهرنگش را از مامور پارکینگ تحویل گرفت و سوار شد.
-حرف بسه.سرم رفت.عجب شب شلوغی بود.زود سوار شین برگردیم.حوصله پروازم ندارم امشب.

بلا با خوشحالی بطرف جاروی لرد رفت ولی با فریاد لرد سیاه متوقف شد.
-اینجا نه...سوار جاروی خودت شو.

بلادر حالیکه زیر لب غر غر میکرد بطرف جارویش رفت.ناگهان متوجه نکته مهمی شد!
-اوه...خدای من...ارباب،من ده دقیقه اس دارم باشما حرف میزنم...من...من میشنوم؟؟آره من میشنوم...یا سالازار کبیر.میشنوم.

لرد نگاه مشکوکانه ای به بلا انداخت.
-یعنی چی میشنوی؟؟مگه تا حالا نمیشنیدی؟

پایان سوژه
---------------------------------------------------
سوژه جدید:

مورگان الکتو با کلاه منگوله دار در حالیکه خمیازه میکشید وارد اتاق جلسات فوق سری خانه ریدل شد.بقیه مرگخواران خسته و خواب آلود دور میزی جمع شده بودند.نارسیسا سرش را روی شانه لوسیوس گذاشته و به خواب عمیقی فرو رفته بود.مورگان روی نزدیکترین صندلی نشست.
-باز چه خبر شده؟ارباب نصفه شب هممونو بیدار کرد.

با باز شدن در و ورود لرد سیاه خواب از سر همه مرگخواران پرید.لرد با ردای خواب باشکوهش وارد اتاق شد و سر جای همیشگیش نشست.
-خب...یاران وفادار لرد سیاه!حتما همتون میخوایین بدونین برای چی اینجاجمع شدیم.

مورفین غر غر کنان زیر لب گفت:
-نه...راستش بیشتر میخواییم بدونیم مگه سالاژار روزا رو اژت گرفته که هرروژ نصفه شب ما رو جمع میکنی اینجا...مگه تو خواب نداری بچه ژون؟

لرد بدون توجه به غر زدن داییش لیوان آبی را که روی میز بود سرکشید و بلا فاصله با چهره خندان مورگان روبرو شد.
-اهه..ارباب اون آب نبودا.

چهره لرد سیاه کمی در هم رفت.
-خب..داشتم میگفتم.من روی تختخوابم دراز کشیده بودم و به این موضوع فکر میکردم که تا کی جنگ؟تا کی ماموریت؟این مرگخوارای بیچاره منم به تفریح احتیاج دارن.برای همین یه تصمیمی گرفتم.

نگاه مشتاق مرگخواران به لرد دوخته شده بود.

-ماموریت جدیدی براتون در نظر گرفتم.شما باید ظرف یک هفته یه برنامه سرگرم کننده برای من ترتیب بدین.نه مورفین...اونجوری نگاه نکن.منظورم اون نیست...من ازتون میخوام یه سیرک ترتیب بدین.یه سیرک سیاه.با خطرناکترین و وحشی ترین موجودات جادویی.مورگان و مورفین و دالاهوف مسئول برگذاری این سیرک خواهند بود.آنتونین ازت میخوام با تربیت کردن تسترالهای اتاق تسترالها نمایش سرگرم کننده ای اجرا کنی.مورگان و مورفینم برای خودشون یه موجود خطرناک پیدا کنن و کارشونو هر چه زودتر شروع کنن.بقیه همه به این سه نفر کمک کنن.روشن شد؟

مرگخواران با چهره های متعجب به هم نگاه کردند و همصدا جواب دادند.
-بله ارباب...روشن شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 16 اسفند 1387 17:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاتریکس پس از لحظاتی صبر کنترل خودش رو از دست می ده و به رنگ بنفش در میاد و لحظه به لحظه آثار :دی از روی لبان و چهره اش پاک میشه. نگاهی به مجری میندازه که دوباره لب به سخن گشوده.

- ببخشید. مثل اینکه متوجه نشدین من چه چیزی عرض کردم. میشه برامون بگین که چطور شد این ترانه رو انتخاب کردین؟

- ها؟ چی؟ آها... ببخشید. من یک لحظه باید از سن خارج بشم. گویا مشکلاتی پیش اومده که من باید هر چه زودتر اینجا رو ترک کنم و به جای دیگه ای برم.

- بله. ما شما رو درک می کنیم که مشکل دارین. اما نمیشه اول به این سؤال ما جواب بدین.

- خیلی ممنون. مرلین نگهدارتون باشه. از تمامی حضار هم به خاطر این سری از مشکلات معذرت خواهی می کنم. انشالسالازار در برنامه های بعدی به حضورتون خواهم رسید.

بلاتریکس تعظیم کنان از روی سن خارج شد و به سمت یکی از درهای خروجی ای که در گوشه ی سالن قرار داشت رفت و از سالن خارج شد.
دراکو که در همان لحظه چوبدستیش رو پیدا کرده از جایش بلند میشه و صحبت های مجری که در سالن طنین انداز شده رو میشنوه و متوجه نبودن خاله بلاش میشه. به سرعت به سمت یکی دیگر از درهای خروجی می ره و از سالن خارج میشه و به دنبال او لرد که به شدت عصبانیه از دری که بلا خارج شده، خارج میشه.

بلا: وای. چیکار کنم؟ من که هیچی نمی شنوم. حتی الان صحبت های خودمم نمی شنوم من خیلی بدبختم. من تنهام. من بی کسم. من چیکار باید بکنم؟

لرزشی در دستان بلا جریان می گیرد و پیامی که دراکو برای بلا فرستاده به نمایش در میاد « کجایی خاله؟ چرا از سالن خارج شدی؟ الان من چیکار کنم... » همینطور مشغول خواندن بود که ناگهان چهره ی :دی دراکو در برابر چشمانش ظاهر شد.

دراکو:

بلا:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: چهارشنبه 14 اسفند 1387 00:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دراکو مشتش را به روی دسته صندلی کوبید و حروف دیگری را به سمت بلا فرستاد:این چیه میخونی...بابا یه اهنگ متال بخون!
لرد که داشت از خجالت اب میشد چوب دستیش رو بیرون کشید تا در صورت ادامه پیدا کردن این فاجعه بلا رو در محل کروشیویی کنه!
بلا بعد از خوندن پیام دراکو سکوت میکنه و سرش رو پایین میندازه.
افکت چی!(بر وزن آپاراتچی!) از فرصت استفاده میکنه و غیر از اطراف بلا بقیه سالن رو تاریک میکنه.

لرد شدیدا اعصابش خط خطی شده و منتظره ببینه بلا میخواد چیکار کنه.بلا به ارامی سرش را بالا میاره.میکروفون رو به خودش نزدیک میکنه و بعد فریاد میزنه:ای پـــــــــــادشه خوووبان...دااااااد از غم تنهایـــــــــــــــی!(با لحن جیمز هیتفیلد بخونین!)
ملت که از این تغییر سبک به وجد اومدن شروع به کف و هد زدن میکنن و گروه موسیقی به شدت مشغول نواختن اهنگی متال بر وزن شعر مورد نظر میشه!

بلاتریکس که حسابی از ایده خودش خوشش اومده بدون اینکه به این قضیه فکر کنه که نمیتونه صدای اهنگ رو بشنوه شروع به ادامه دادن میکنه!
دراکو که روی صندلیش نشسته بود و انتظار داشت که خاله اش آبرو ریزی کنه و سریع از سن بیاد پایین با دیدن این حرکت مات و مبهوت شده و فقط به فرستادن جمله "دمت گرم!" برای بلا اکتفا میکنه!

لرد با خوشحالی دست هایش را بهم میزند و با صدای بلند به خودش میگوید:نه بابا انگار یه چیزایی حالیشه!باید یه گروه براش تشکیل بدم اسمشم بذارم اوانسنس!:دی
بلا نمیتونه حتی صدای خودش رو بشنوه ولی از دیدن جمعیتی که دارن با سر به در و دیوار میکوبن متوجه میشه که همه شدیدا تحت تاثیر کارش قرار گرفتن!

در اون طرف هم گروه ارکستر فلارمونیک با جدیت خاصی سعی میکنه از ویولون و کمانچه صدای گیتار الکتریک در بیاره!
لرد با خوشحالی و در حالی که به شدت تحت تاثیر قرار گرفته پاکت پاپ کورنش رو به اون طرف پرت میکنه و با دقت مشغول دیدن بلا میشه که در حال پرت کردن میکروفون به وسط جمعیته!

دراکو پاپ کورن ها رو از روی سر و صورتش کنار میزنه و پیامی رو به این مضمون به سمت بلا میفرسته:"خیلی خب خاله...بس کن!جایزه گرمی که نمیخوای ببری!تمومش کن بیا بالا تا لو نرفیتم!"
بلا بعد از خوندن متن ارسالی از طرف دراکو آخرین فریادش رو روی سن میزنه و به صورت شیرجه زنان به سمت زمین میره حمله میکنه!

جمعیت به شدت بلا رو تشویق میکنه و مجری در حالی که حسابی هیجان زده شده به بالای صحنه میاد.
مجری:عالی بود...خیلی وقت بود همچین اجرای پر شوری ندیده بودم.با اینکه شعر به شدت جنگولکی داشت ولی خیلی قشنگه اجرا شد!به بانو بلاتریکس تبریک میگم.میشه برامون بگین که چطور شد این ترانه رو انتخاب کردین؟
بلا با لبخند منتظر میشه تا دراکو متن سوال رو براش بفرسته.در حالی که خبر نداره دراکو چوب جادوش رو بخاطر تنه ای که از پشت بهش زدن گم کرده و داره توی تاریکی به دنبال اون میگرده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: پنجشنبه 8 اسفند 1387 22:21
نمایش جزئیات
آفلاین
_خاله جان میخوان بری رو سن و آواز بخونی!

بلا:مااااع

دراکو:پاشو دیگه،لرد رو نگاه کن داره مثل میرغضب نگات میکنه!

بلا صورتش را بسمت لرد برمیگرداند و لبخند ملیحی میزند

لرد:

بلا:

لرد:

دراکو:پاشو خاله،الانه کروشیویت کنه!

بلا تنها،بلا بیکس،بلا بی همدم و فریادرس...بلا آب دهانش را قورت میده،نفس عمیقی میکشه،با کمال متانت از روی صندلیش بلند میشه،آرام و خرامان بسوی سن حرکت میکنه که پاش به پای یکی میکنه و شپلق میخوره زمین!

...ولی دوباره بلند میشه،تجدید اعتماد بنفس میکنه،افتان و خیزان بسمت سن حرکت میکنه،نور رو زوم میکنن رو بلا،همه نگاهها به بلاس...

زنگ ها برای بلا بصدا درآمده اند...دستها برای او بهم میخورند،همه نگاهها بسمت اوست...مجری سن را بافتخار حضورش خالی میکنه...همه نفس ها در سینه حبس شده اند که مجری دوباره برمیگرده رو سن! و وقتی تماشاگران دست زدن را متوقف میکنند شروع به صحبت میکنه:

مجری:سلام بر ساحره زیبا بلاتریکس لسترنج

بلا:

مجری:خیلی خوشحالیم که امشب در خدمت شما و لرد ولدمورت عزیز هستیم لطفا با حضار سلام و احوالپرسی کنید

بلا: //

مجری:اوهوم...اوهوم...بگذریم،میگم چه ردای قشنگ و برازنده ای پوشیدید

بلا: //

مجری:معذرت میخوام بانو بلا،ولی آدم فکر میکنه صحبتهای منو متوجه نمیشید

بلا: //

مجری:در هر صورت همونطور که میدونید اینجا در واقع محل گردهمائی طرفداران سبک متال و در واقع ها متال بازها است،لطفا یه آهنگ با همین سبک را برای ما بخونید...من از روی سن خارج میشم و حضار عزیز لطفا با دستان گرمتون بانو بلا را تشویق کنید

بعد از اینکه تشویق تموم میشه همه منتظرن بلا بخونه

بلا: //

بلا در پایش احساس لرزش میکنه و میفهمه ویبره گوشیشه و از دراکو یه اس ام اس اومده:"یه آهنگ بخون براشون"

بلا که تازه دوزاریش جا افتاده در مقابل طرفداران سبک متال! میزنه زیر آواز:

_ای پادشه خوبان...داد از غم تنهائی

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!