جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
5
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  118 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  205 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
ای بابا چرا هر جا میریم نوشته ماجرا پایان یافت؟
این دیگه چه مدلشه؟ تیلیپ!!! جدیده؟

===

به قول یارو ایگور کارکاروفه!:

سوژه جدید!



--- کلاس "چگونه فحش نخوریم" ---

سیریوس: همه گوش کنید ... ببینید این قضیه که ما بخوایم جلو فحاشی یه عده رو بگیریم منتفیه ... نمی‌شه! ... پس شما از سنت قدیمی ژانگولر فقط محض خنده‌ی دو طرف استفاده کنید. و دیگر هیچ!
کلاس تموم شد ... برید ماموریت بعدی ببینم چه می‌کنید!

و ما شاهد خروج عده‌ای محفلی و الف‌دالی از در کلاس هستیم.

...........

- می‌گما لرد جون!، دقت کردی این یارو سیریوس بلک داره شبیهت می‌شه؟
- اولا که لرد جون نه و ارباب لرد ولدمورت اعظم، دوما هم نه خدا نکنه شبیهم شه!
- ولی داره می‌شه ... موهاش داره می‌ریزه.
- هعی آره بیچاره از بس حرف تکراری زده موهاشو از عصبانیت کشیده دیگه هیچی براش نمونده ... دیگه کچلی منم داره خز می‌شه ...

گوپس!(دلبستگی من به این افکت در حد تیم کوییدیچ مجارستانه!)

در کافه تفریحات سیاه باز می‌شه و ایگور به سرعت می‌پره بغل ولدی!
- ارباب ارباب محفلیا اومدن!
- خب اومدن که اومدن. جمع کن خودتو! رولای سارا نیست که از محفلیا بترسی!!!! رول سیریوسه.
- آها راس می‌گی!

ایگور سینه سپر می‌کنه و می‌خواد از کافه خارج شه ...
- هوی ایگور! برگرد بابا ... دیگه نه در این حد!!!
- چشم ارباب!

-توجه توجه،‌سارا اوانز صحبت می‌کنه، کافه تفریحات سیاه در محاصره الف دال و محفله، ما می‌خوایم مثل آدم!!!‌ با هم جنگ کنیم ... هیچ ژانگولر بازی‌ای در کار نیست ... قول می‌دم ...

لرد داد می‌زنه:
- چه تضمینی برا قولت هست؟؟؟

- گوش کن ولدی :
سارا بشکنی می‌زنه.
- من یه بشکن زدم ولی هیچ‌کدومتون نه از سقف آویزون شدید نه بیهوش شدید نه کله‌پا نه هیچی دیگه. حالا فهمیدی ژانگولربازی نمی‌کنیم؟!
- خیلی خب بیاید تو!


سارا ورد "بطنین!!!!" رو از رو گلوش کنسل! می‌کنه و به همه می‌گه:
- حملهههههههههههههههههههههههههههههههههههه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس‌ بلک در 1386/12/10 10:44:18
ویرایش شده توسط سیریوس‌ بلک در 1386/12/10 10:47:01
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 09:13
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا به همراه هوگو که هنوز به شکل بارتی کراوچ بود در کافه منتظر بازگشت لرد از سرداب بود . وقتی که لرد بازگشت بسیار شاد از تمیز شدن سردابش بود زیرا هیچ کدوم از یاران مرگ خوار او توانایی تمیز کردن مکان ها را نداشتند .
بالاخره لرد حواسش جمع شد که چرا بارتی کرواچ را فرستاد برای همین رو به سارا کرد و گفت .
-:خانم کوچولو فکر کردی با چند تا بچه بوقی می تونی بیای و یک گروه شکست ناپذیر رو شکست بدی ؟ ولی خوب شد، یه مدت خندیدیم .

سارا که به لطف هوگو دستانش باز بود در یک جست ناگهانی چوب دستی پرسی را که چند قدم اون ور تر بود وایتاده بود گرفت و رو به ولدرموت نگه داشت .
مرگ خواران که می خواستند با این کار سارا به او حمله کنند با گرفتن چوب بارتی که هوگو به سمتشان گرفته بود ساکت شدند و سر جایشان از ترس ایستادند .
یکی از مرگ خوارن که ایوان نام داشت گفت : بارتی داری چکار می کنی؟ حالت خوبه ؟ داری به لرد سیاه خیانت می کنی؟
هوگو که نگران دوستانش در سرداب بود گفت : ساکت شو بوقی ،اشتباه نگیر این منم هوگو ویزلی متاسفانه باید بگم که اون دوست چاقتون دل و رودش ریخته زمین و یک جای اون سرداب بیهوش افتاده .

ولدرموت ضربه ای به سر کچل بی موی بوقی خود زد و گفت : آخ دو باره من خر یاردم رفت ذهن خونی بکنم .
در همان لحظه آلبوس سوروس به همراه دیگر اعضای الف دال آمدند و وارد کافه شدند.
الف دالی ها که از دیدن اون صحنه بسیار خوشحال شده بودند هرکدام به یک سمت کافه دویدند و یک مرگ خوار را زیر مشت و لگدنشان له می کردند.
بعد جیمز و اسکورپیوس دنبال چوب دستی های ارتش گشتند تا مال هر شخص را به او پس بدهند .
آلبوس که توانسته بود چوب دستی های اعضا را پیدا کند با صدا کردن هرکس چوب دستی هایشان را می داد.
ولدرموت که از شدت ترس چوب دستی اش بر روی زمین افتاده بود گفت :.
-: حالا می خواید چکار کنید تو رو خدا ما رو نکشید . من امید دارم من هزار تا آرزو دارم . ما رو نکشید .
مرگ خواران که همین طور هاج واج از این گفته ی لرد مونده بودند رو به سارا برگشتند تا ببینند که او چه پاسخی می دهد.
سارا رو به اسکورپیوس گفت : تمام چوبدستی های مرگ خواران رو جمع می کنی و با خودت میاری .
بعد رو به لردسیاه ادامه داد : نترس نمی کشیمت فقط باید بزاری که ما از اینجا خارج بشیم .
لرد با علامت سرش تایید کرد و گفت : برید فقط ما رو نکشید.
هوگو که از دست حرف های لرد خسته شده بود گفت: عجب بچه ننه ای هستی ها نمی کشیمت .
بعد سارا پس از بستن مرگ خواران به گوشه ای از کافه همراه افرادش آنجا را ترک کرد . به خوبی و خوشی ماجرا خاتمه یافت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 21:47
نمایش جزئیات
آفلاین
یه مدت بعد یه جای دیگه
- بلیز مگه تو با (( کودنی )) نرفتی پایین توی(( سرد آب ))
بلیز: خیر
- پس با کی رفتی پایین توی سرد آب ؟
بلیز: مگه تو فضولی بوق چلمنگ ....
- ببخشید

در همین گیر و دار بود که ناگهان ( یعنی خیلی ناگهان) لرد سیاه وارد سرد آب میشه ( البته مشخص نیست بلیز و - داخل سرداب بودند یا سرد آب)
لرد به اطراف نیگاه !!!!! میکنه و الف و دال ای ها ( = محفل؟) رو در حال تمیز کردن آثار و دل و روده و جیگر و مغز و سیراب و شیردان و ... این پسره ... اسمش چی بود؟ اصلا پسر بود؟
- کی؟
-همین که ترکید
- بارتی رو میگی؟
-آهان . اره

خوب میگفتم : لرد به اطرافش نیگاه !!!!! (میکنه و موجود آت کذایی ذکر شده در پست های قبلی رو میبینه که در حال تمیز کردن آثار دل و روده و مابقی متعلقات شکم بارتی از در و دیوار سرد آب و تمیز کردن برق انداختن و اجرا مقدمات پروژه سرد آب تکانی شب عید هستند ( ادامه پروژه گویا شنیده شده بر عهده فرزندان غیور محفل هست ... چیز است .. یعنی مرگخوار است)

لرد که در یک لحظه مشخص!!! بسیار با این حرکت این بروبجز حال میکنه دلش به رحم میاد ( عمرا) و به این موجود آت کذایی در بالا میفرماید که :

بعد از تمیز کردن و برق انداختن این مکان مجاز میباشید برای صرف نهار شامل یک کاسه نوشابه به همراه نان سنگک جهت تلیت در آن به کافه مراجعه نمایید

با این وعده ( پوچ) ملت الف و دالی روحیه ای تازه کسب نمودندی و به شدت مشغول برق انداختن کف و در و دیورا سرد آب لرد سیاه میشود
در این بین خاله سارا کجا تشریف دارد ما بی اطلاع میباشیم

توجه: کپی رایت تمام مطالب بالا نزد آن جانب محفوظ میباشد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:05:43
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:12:15
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:13:26
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:16:39
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:17:38
ویرایش شده توسط آناکین مونتاگ در 1386/12/9 22:23:10
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سارا از دور صدای پای کسی را می شنود که دارد به آنها نزدیک می شود نگاهی به هوگو می اندازد و می بیند که او هنوز هم شبیه به بارتی کراوچ است و معجون خاصیت خود را ازدست نداده است .
پس سریع با چوب دستی بارتی ،بارتی واقعی را به انتهای آن زندان هدایت می کند و ردای آن را کنده به زیر لباس هوگو می اندازد تا شکمش کمی بزرگتر نشان دهد . بعد ارتشی های دیگر بر روی زمین می نشینند و هوگو سارا به سمت بالا حرکت می کنند .
در راه که داشتند از پله ها بالا می آمدند بلیز را دیدند . بلیز با قیافه ای احماقانه و سرشار از کودنی گفت .
-: هی بارتی چه خبر شده این صدای چی بود ؟ هان ...
بعد هوگو صدایش را شبیه به صدای بارتی کرد و گفت : هیچی این دختره رو خواستم بیارم که پاش گیر کرد به پله ها و افتاد خب حالا باید چیکارش کنم ؟
-:خب باید ببریش پیش لرد اون گفت که می خواد شکنجه اش کنه .
بعد هوگو برای این که از شر بلیز خلاص شوند گفت :
-:هی بلیز چند تا از این کوچولوها اون پایین دارند بی تابی می کنند برو یه ذره ادبشون کن .
بعد هوگو به همراه سارا به طرف بالا رفتند .

در سرداب

بیلز با کودنی تمام وارد زندان شد و با نگاهی ابلهانه ارتشی ها را نگاه می کرد .
اسکورپیوس که چند لحظه پیش موفق شده بود دستانش را باز کند با جستی ناگهانی بر روی بلیز پرید و با دستش دهان او را گرفت .
آل و جیمز نیز دستان اور ار گرفتند . آل سعی می کرد چوبدستی او را از دستان بلیز در بیاورد تا بتواند به کمک هوگو بشتابد .

آلبوس سوروس موفق شد چوب دستی بلیز را بگیرد و او را با وردی بیهوش سازد . وقتی که او را نیز بغل بارتی بیهوش انداختند جیمز رو به آل گفت.
-:خب قهرمان الآن باید چکار کنیم این پایین که دوتا جنازه رو دستامونه و اون بالا هم معلوم نیست داره چی سر سارا و هوگوی بدبخت میاد .
و بعد آل گفت :خدا کنه هوگو بتونه چفت شدگی رو خوب اجرا کنه .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هوگو ویزلی در 1386/12/9 20:37:53
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 16:09
نمایش جزئیات
آفلاین
اکثر مرگخواران در کافه بودند و میگفتند و می آشامیدند. ناگهان ایگور رو به پسی کرد و گفت :
به نظر من تو یه آشغالی.
- چی داری می گی ایگور.
ایگور ناگهان می ایستد و نقابش را از صورتش برداشته و چهرۀ سارا اونز نمایان می شود. همزمان با او چند مرگخوار دیگر هم این کار را کرده و چهرۀ واقعی الف دالی خود را نشان می دهند. جنگ فورا آغاز می شود. مرگخواران واقعی در یک طرف و اعضای ارتش هم در طرف دیگر کافه پناه می گیرند. مرگخواران زود ولدمورت رو خبر می کنند.
جنگ به نفع ارتشی ها پیش می ره تا این که در باز می شه و مرگخوارانی که الف دالی ها به شکل اونا بودن پیداشون می شه و جنگ به نفع مرگخواران می شه که ناگهان…
شتلق…!(صدای باز شدن محکم در)
مردی با ریش سفید هشتاد متری از در وارد شده و از پشت او صد محفلی پدیدار می شوند .
جنگ با شدت تمام پیش می ره. آلبوس و جیمز و الیور زخمی شدند و از مرگخواران هم پرسی و باب و ایگور و بلیز و بارتی و گابریل بد جوری زخمی شده اند. اما وضع محفلی ها با ورود ولدمورت بد می شه. تعداد زخمی ها زیاد می شه . دامبلدور فریاد می زنه :
برید بیرون. سالما زخمی هارو ببرن.
همه بیرون رفته و در جلوی در کافه غیب می شوند و در مقر محفل ظاهر می شوند.
دامبلدور رو به اعضای محفل می کنه و می گه :
احمقا. فکر کردید می تونید با یه ارتش بوقیتون از پس مرگخوارا بر بیاید؟ من تنبیه خوبی براتون دارم.

شش ساعت بعد…

دیگر همۀ اعضای ارتش باور کرده اند که شایعات در مورد دامبلدور حقیقت دارد.

******************************

ما در فتح خانۀ ریدل می کوشیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چوبدستی ساز معروف
چوب می خوای؟
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 14:50
نمایش جزئیات
آفلاین
بارتی به صورت کاملا لخت ... البته کاملا که نه ولی به صورت لخت در حال فرار به سمت کافه بود و بالاخره به آنجا رسید .
ملت مرگخوار با دیدن او ابتدا به صورت های مختلف خندیدند ولی بعد پوبدستی هایشان ر ا به سمت او گرفتند و ایگور گفت :
- بارتی خودتی ؟
- آره بابا .
- من شک دارم ... بذار لردو صدا کنم . اووووی بوقی برو لردو صدا کن بیاد .

در عرض چند ثانیه لرد به همراه مرگخواری که پشت او در حال راه رفتن بود رسید و پس از ذهن خوانی گفت :
- این بارتی ... همون بارتی وفادار خودمونه . سریع لباساتو بپوش ای مرگخوار ! اون دو تا بوقی کجان ؟
- یا لرد . من نتونستم جلوی اونا وایسم ...
- چرا ؟
- اونا دو نفر بودن و چوبدستی داشتن ولی من چوبدستیمو پیدا نکردم .
- بیا دست این هوگو بوده . یا لرد شما بفرمایید داخل !

لرد بدون هیچ توجهی به آنها به سمت داخل کافه جایی که مرگخواران در حال درست کردن قیافه ی سارا بودند رفت .
- خب به کجا رسیدین ؟
- یا لرد ... همونطور که مستحضر هستید چشم هاش به سختی یکی شد و دیگه درست بشو نیست , موهاشو از دست داد به صورتی که حتی با کاشت مو هم امکان برگشتنشون نیست ... با جادو هم کاریش نمی تونن بکنن . بقیه ی کارا رو هم به زودی روش پیاده می کنیم !

لرد خوشنود از این اتفاقات زیر زمین را ترک کرد و برای خوردن و نوشیندن مقداری آب و غذا به طبقه ی هم کف رفت .
در آنجا بارتی که تازه رسیده بود در حال خوردن بود و به هیچ چیز توجه نداشت .
- بوقی تو اینجا چیکار می کنی ؟ احترام بذار به اربابت !
- ها ؟ ببخشید یا لرد تصویر تغییر اندازه داده شده
- چیکار می کنی ؟ چرا انقدر غذا می خوری ؟ سیر نمی شی ؟
- یا لرد این ارتشی های سنگ دل به من حتی یک تکه نان هم در دوره ی اسارت ندادند تصویر تغییر اندازه داده شده
خب ... بخور ! چون وفاداریتو نشون دادی می تونی بخوری ! پرسی برای منم غذا بیار !
- چشم ارباب ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
هوگو ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود.میدانست که این کار یک فداکاری بزرگ خواهد بود.اما آیا کسانی که این فداکاری را برایشان انجام میداد ارزشش را داشتند؟دامبلدور با آن چهره پنهان فاسدش،سارا با آن غرور بی جایش،و باقی سفیدها که هیچ وقت به او اهمیت نمیدادند.

هوگو همین طور که در ذهنش به این مسائل فکر میکرد به نزدیکی کافه رسید.با دیدن ساختمان سیاه کافه به خودش آمد.چند مرگخوار در جلوی کافه ایستاده بودند و چوب هایشان را به طرفش گرفته بودند.هوگو تمام اعتماد به نفسش را جمع کرد و با صدای بارتی گفت:منم بچه ها بارتی.حال اون محفلی های بوقی رو گرفتم.

بعد از تمام شدن این جمله درهای کافه تکانی خورد و هیکل سیاه پوش و پر ابهتی از کافه خارج شد.لرد سیاه از همان جا نگاهی به هوگو انداخت و گفت:چطوری بارتی وفادار من؟

هوگو با فکر اینکه توانسته او را گول بزند تعظیمی کرد و گفت:در زیر سایه شما خوبم ارباب.

لرد چیزی در گوش ایگور گفت و بعد دوباره به درون کافه بازگشت.هوگو که خیالش راحت شده بود کسی به او شک نکرده به طرف در کافه رفت.ایگور که در نزدیکی او بود به آرامی گفت:راستی بارتی،تو که میدونی ارباب از همه جادوگرها بهتر ذهن خونی میکنه؟

با شنیدن این جمله عرق سردی بر پیشانی هوگو نشست.به این فکر نکرده بود.لرد سیاه بهترین ذهن خوان بود.با ترس برگشت و به ایگور نگاه کرد.ایگور لبخند شیرینی بر لب داشت و بقیه هم پشت سر او بودند.ایگور سری تکان داد و گفت:از دیدنت خوشحال شدم هوگو ویزلی.ولی حداقل برای خودت بهتر بود از شیوه حرفه ای تری برای تغییر چهره استفاده کنی.

و قبل از اینکه هوگو بتواند دستش را به طرف چوب دستی ببرد چهار مرگخوار طلسم هایشان را به سمت او فرستاند و دنیا پیش چشمان هوگو سیاه شد و به زمین افتاد...

در طرف دیگر جیمز و اسکورپیوس مواظب بارتی بودند.آنها پشت به بارتی در حال حرف زدن بودن و هر از چند گاهی نگاهی به او می انداختند.

جیمز:امیدوارم هوگو کارش رو درست انجام بده.اون معمولاً از پس این کارها برنمیاد ولی نمیشد کاریش کرد.به هر حال رتبه من از اون بالاتره و نمیتونم خودم رو به خطر بندازم!

اسکورپیوس در حال تایید حرف جیمز بود که احساس کرد صدایی از پشت سرش شنیده است.او به سمت بارتی برگشت ولی چیزی را که دید باور نکرد.بارتی آنجا نبود.جیمز هم که متوجه این موضوع شده بود با فریاد چوب دستی اش را در آورد و به اطراف نگاه کرد.اما فایده ای نداشت.تا جایی که چشم کار میکرد هیچ کس آنجا نبود.بارتی فرار کرده بود...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 12:12
نمایش جزئیات
آفلاین
پشت دروازه ها!

هوگو و اسکورپیوس چشمانشان را باز کردند و درکمال نا باوری دیدند که بارتی کراوچ برروی زمین افتاده . اطراف را نگاه کردند و متوجه جیمز شدند که چوبدستی اش را محکم در دستش می فشرد رنگش مانند گچ سفید شده بود ولی لبخندی قهرمانه وشاید ناشی از ترس بر لبانش جاری بود .
هوگو ک جیمز تو کجا بودی هیچ کدوم از ما متوجه غیبت تو نشدی ولی هرجا که بودی خوب موقعی اومدی اگه تو نبودی ما الآن مرده بودیم .
جیمز که حالش بهتر شده بود گفت : الآن وقت نداریم .با گالیون تقلبی بهم علامت رسید که جونشون در خطره . اون ولدرموت هیچ وقت روش خبرگزاری ما ها رو نفهمیده و نمی فهمه .
هوگو : خب جیمز ما راه دیگه ای ندارم به غیر از تغییر شکل من به بارتی کراوچ این تنها راه نجات خاله ودیگرانه .
اسکورپیوس با نگرانی گفت: نه هوگو خطرناکه هوگو ممکنه جونتو از دست بدی .
جیمز:هوگو می دونی اگه سریع عمل نکنی و نتونی اونا رو نجات بدی و به قیافه ی اولت برگردی جونتو نجات بدی .

بعد هوگو با صدای بلند وفریاد زنان گفت : می دونم . وبا گریه ادامه داد: ولی این تنها راه نجات خاله و دیگران هستش ما دیگه راه دیگه نداریم . وبعد شجاعانه ادامه داد : جیمز لطفاً معجون تغییر شکل رو از توی کیفت دربیار .
هوگو کمی موی بارتی کراوچ را درون معجون ریخت معجون به حالت سبز فسفری در آمد و هوگو یک نفس آن را تا آخر نوشید بعد لباس خود را بارتی کراوچ عوض کرد ولباس او را پوشید .
و بعد از تغییر شکل کامل وارد دروازه شد و به سوی کافه تفریحات سیاه پیش رفت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 10:22
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان: پشت دروازه ها!

هوگو: خب بارتی راه های مخفی رو بهمون نشون بده!
بارتی: امممم ممم ... آآآآمممم! ام
هوگو: این چرا اینجوری حرف میزنه؟
آسکورپیوس: فکر میکنم باید پارچه جلوی دهنشو باز کنیم!
هوگو: نه خودم میدونستم میخواستم ببینم حواست جمعه یا نه.
دو محفلی به اطراف نگاه میکنند و دهن بارتی رو باز میکنند!
هوگو: خب مرگخوار! زودباش راه های مخفی رو بهمون نشون بده!

بارتی: مگه اینجا راه مخفی داره؟ تازه اگرم داشته باشه اینا اطلاعات طبقه بندی شده برای مقامات بالای ارتش سیاهه نه برای مرگخواران عادی ..ضمنا همه راههای اینجا مجهز به دوربین ، اشعه لیزر هست و در زیر زمین مدارهای محافظتی بسته شده و ما برای ورود باید اثر انگشت داشته باشیم و ضمنا باید از روی مردمک چشم هم مارو شناسایی کنند الکی که نیست ... از این نقشه های کودکانه خجالت بکشید ... مثلا اومدید بجنگید ها!!!
هوگو و اسکورپیوس

اسکورپیوس: آخه میدونی ... آلبوس برای ما از تمام درهای محفل کلید یدکی درست کرده تا ما در باز کردن هیچ دری مشکل نداشته باشیم! ضمنا ما احتیاجی به این چیزا نداریم .. نیروی عشق ازمون محافظت میکنه!
بارتی: عجب!
هوگو: یعنی حالا هیچ راهی نیست؟ ما با شکست روبه رو شدیم؟
بارتی: نه همیشه یک راهی هست! من یک راه مخفی خوب میشناسم که مطمئنم هیچ کس نمیدونه حتی لرد!
دو محفلی: عجب! کو کو راه؟ کو راه؟
بارتی: خب دستام!

بارتی یه چشم غره میره و همین جاذبه مرگخواری باعث میشه که در کسری از ثانیه دو محفلی دستهاشو باز کنند!
بارتی: و چوبدستی!
هوگو و اسکورپیوس!!!!!!!
بارتی: کدوم راه مخفی ای رو دیدید که بدون چوبدستی باز بشه؟

هوگو و اسکورپیوس چوبدستی هاشونو تحویل میدن!
بارتی: خب بذار ببینم ... یک راه خوب هست که شما با این راه نه تنها میتونید به خانه ریدل برید بلکه به هر گورستون دیگم که اراده کنید میتونید برید و اون راهی نیست جز به پرواز دراوردن روح .. یعنی مرگ!

بلافاصله قهقهه شیطانی ای در فضا میپیچه و به دنبالش آسمون سیاه میشه و چند رعد و برق شکل میگیره و سایه سیاهی بر روی دو محفلی ساده لوح می افته که در اون زمان به طرز عجیبی یاد قصه شنگول و منگول افتاده بودن که گرگه گولشون میزنه ...

دو محفلی
هوگو: هیچ نترس فقط به عشق فکر کن ...
اسکورپیوس در حالی که چینی به ابرو انداخته: دارم همین کار رو میکنم!
- آواداکدورا!
نور سبز و دیگر هیچ!

مکان: زیر زمین

در باز میشه و لرد میاد تو ..سارا مانند یک قهرمان با بکار گیری توان باقی موندش از زمین بلند میشه و روبه بقیه گروگان ها شروع به سخنرانی میکنه:

- آه ... نگران نباشید .... منو اومدن ببرن .. حتما برای کمک برمیگردم .. امیدتونو از دست ندین! همیشه آماده و گوش به زنگ باشید .. من زین پس با سومین طلوع خورشید بازمیگردم!
لرد: این چی میگه؟
بلیز: قربان این اخلاق ساراست و احتمالا باز وارد دنیای خودش شده و خود را در نقش اسپایدرومنی (spider woman) تجسم کرده که در عین ناامیدی سر میرسه و همه رو نجات میده و در آخر با اسپایدر من ازدواج میکنه و تشکیل خانواده میده!
سارا: خیلی بدی ... من که ذهنمو بسته بودم چطوری فهمیدی؟

لرد: آه که اینطور ... در این مدت کوتاه از سارا خیلی چیزها یاد گرفتیم! اتفاقا قصد دارم تو رو از اینجا بیارم بیرون ... ولی نه برای معامله چون بارتی خودش تونست از پس دو محفلی کله پوک بر بیاد ...
با گفتن این جمله آه از نهاد محفلی ها بیرون میپره و همونجا آلبوس دچار لرز میشه و دهنش کف میکنه و حدقه چشمش سفید میشه و در نهایت غش میکنه اما لرد که به این کلی بازی های آلبوس عادت داره اهمیتی نمیده و ادامه میده:

- .. بلکه من بعد از مشورتی که با عده ای مرگخواران عالی رتبه ام داشتم (بلیز ) به این نتیجه رسیدم که باید تغییری در ظاهرت ایجاد کنیم (سارا!) به عنوان مثال دیگه احتیاجی به مو نداری ... همچنین دو چشم زیادته و فکر میکنم یکی هم برای دیدن کافی باشه ... چوبدستیت رو هم که شکوندیم پس دستم به دردت نمیخوره و چیزهای دیگه که به موقعش میفهمی ببریدش!

سارا: نههههههههههههه!!!! جیییییییییییییغ ولم کنید ...کمک!
مرگخواران

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/12/9 11:01:04
Re: کافه تفريحات سياه!
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 10:20
نمایش جزئیات
آفلاین
لبخندي محو لبان بي رنگش را در بر گرفت. يك فكر شيطاني ديگر!
_ اين بهترين فرصته! نظرت چيه اوانز؟ مي خواي بري پيش بقيه دوستات؟

سارا كه كمي با شنيدن خبر فرار كردن دوستانش شادمان شده بود باز ترسي وجودش را دربرگرفت.
ترس از طعمه شدن!!ترس از به خطر افتادن دوباره جان دوستانش!!
كاري كه انجام دادنش هيچ از ولدمورت بعيد نبود!

***
_ دوست داري يه گوشتو از دست بدي؟ فكر ميكنم اين يادگاري قشنگي برات باشه!
_ بس كن جيمز. ما كه مثل اونا نيستيم. اينكار ها فقط مخصوص مرگخواراست!
جيمز نگاهي به هوگو انداخت و سرش را به نشانه موافقت تكان داد!
سپس هوگو به سوي بارتي بازگشت و گفت :
_ حرف بزن. مي دونم كه تا حالا حتما يكي دوباري اربابت طلسم شكنجه رو روت انجام داده پس كاري نكن كه مجبور بشم منم ازش استفاده كنم!
بارتي نگران به هوگو نگاه مي كرد. ترسي در چهره اش موج مي زد. ترس از درد كشيدن!!

اسكورپيوس نگران وارد اتاق شد و گفت :
_ هنوز هيچ خبري نشده! معلوم نيست كه مي خوان چي كار كنن! بهرحال به نظر من بايد اينجا رو ترك كنيم و يه جغد ديگه براشون بفرستيم!
تد سرش را به نشانه تأييد تكان داد و گفت :
_ فكر خوبيه! ولدمورت ممكنه هركاري بكنه.
اما همان لحظه هوگو در حالي كه لبخندي نشان از پيروزي بر لب داشت برخاست و گفت :
_ نيازي به اين كار نيست. ما به اونجا مي ريم. بارتي عزيز راه هاي مخفي رو نشونمون دادن!

***
_ زود باش راه بيافت! دوستات منتظرتن!

سارا به رو به رويش خيره شد. سپس به عقبش نگريست. جايي كه مرگ خواران مخفي شده بودند.
نمي دانست كه چه خواهد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!