"اعطاي مدال افتخار به جادوگر قدرتمند و محبوب مردم ، هري پاتر"
مايه ي افتخار او بود كه اولين تيتر اولين شماره از روزنامه تازه افتتاح شده اش راجب هري پاتر محبوب و دوست داشتني خواهد بود،اما هنگامي كه در حال گردش اطراف كتابخانه شهر بود ،فكرش رو هم نميكرد كه نه تنها هرگز اين شماره به چاپ نميرسد، كه محتواي اخبار اخير از مفقودالاثر شدن او مي گويد.
"خيانت به لرد پاداشي جز مرگ ندارد."
تایید شد!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
|
2
اعضا
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
بازی با کلمات...
نامهای برای کوییرل
ای محبوب من
مرگ بر این سایت، تا کی میخوای عمر خود را برای این موضعات بیمحتوا تلف کنی؟ کاش جای این همه وقت کمی روزنامه میخواندی تا ببینی که در این دنیای پر رمز و راز اخیر چه میگذرد!
دنیا هر ثانیه در حال تغییر است و سبز و سیاه میشود اما تو همچنان به دنبال افتتاح سایت و تاپیک هستی، نکند فکر میکنی که قرار است عله به تو مدالی تقدیم کند؟
اولین بار که با هم به گردشهای جادوگران رفتیم خوشحال بودم که به سایت پا گذاشته ام چون تو را به من رسانده بود اما اکنون حتی کتابهای هری پاتر را نیز از کتابخانه ام حذف کردم . نمیدانم آیا این همان سایت است؟!!!
از طرف دوستت ن...
بازی با کلمات...
نامهای برای کوییرل
ای محبوب من
مرگ بر این سایت، تا کی میخوای عمر خود را برای این موضعات بیمحتوا تلف کنی؟ کاش جای این همه وقت کمی روزنامه میخواندی تا ببینی که در این دنیای پر رمز و راز اخیر چه میگذرد!
دنیا هر ثانیه در حال تغییر است و سبز و سیاه میشود اما تو همچنان به دنبال افتتاح سایت و تاپیک هستی، نکند فکر میکنی که قرار است عله به تو مدالی تقدیم کند؟
اولین بار که با هم به گردشهای جادوگران رفتیم خوشحال بودم که به سایت پا گذاشته ام چون تو را به من رسانده بود اما اکنون حتی کتابهای هری پاتر را نیز از کتابخانه ام حذف کردم . نمیدانم آیا این همان سایت است؟!!!
از طرف دوستت ن...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خداحافظی در اوج یا خروج فوج فوج... مسئله این است!
جزئیات کاربر

این ادامه ای اون داستانس که با کلمات اول گفته بودید اما این با کلمات دوم ادامه ی اونه:
تو دفتر پروفسور با اون ماگل مدال دوست عوضی نشته بودم.در همین حین هم پرفسور داد زد : تام! تام! من اصلا انتظار نداشتم. تو؟تو؟ تام ماروولو ریدل؟ دانش اموز محبوب هاگوارتز چه طور میتونی یه ماگل رو شکنجه بدی؟
تمام روزنامه ها محتواشون در مورد توئه. تو این چند روز اخیر اینقدر راجع به تو نوشته شده که چند تا نشریه جدید افتتاح شده. از این به بعد جادوگرای سیاه برای گردششون میان به هاگوارتز دیدن تو. انگار تو اولین کسی هستی که هاگوارتز رو به مرگ نزدیک خواهد کرد
تایید شد!
تو دفتر پروفسور با اون ماگل مدال دوست عوضی نشته بودم.در همین حین هم پرفسور داد زد : تام! تام! من اصلا انتظار نداشتم. تو؟تو؟ تام ماروولو ریدل؟ دانش اموز محبوب هاگوارتز چه طور میتونی یه ماگل رو شکنجه بدی؟
تمام روزنامه ها محتواشون در مورد توئه. تو این چند روز اخیر اینقدر راجع به تو نوشته شده که چند تا نشریه جدید افتتاح شده. از این به بعد جادوگرای سیاه برای گردششون میان به هاگوارتز دیدن تو. انگار تو اولین کسی هستی که هاگوارتز رو به مرگ نزدیک خواهد کرد
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/30 20:39:18
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/31 12:28:32
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/4/1 10:47:14
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/31 12:28:32
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/4/1 10:47:14
وقتی به خرگوشی میگوییم اواداکاداوارا*
این چوبدستی ما نیست که او را میکشد*
بلکه این طبیعت است که اورا هلاک میکند*
این چوبدستی ما نیست که او را میکشد*
بلکه این طبیعت است که اورا هلاک میکند*
جزئیات کاربر

بازیکن محبوب کوییدیچ به کتابخانه رفت.او میخواست روزنامه ای که در مورد مرگهای عجیب اخیر بود رو مطالعه بکنه.اون اولین نفر بود که امروز به کتابخانه میامد و گویی افتتاح کننده بازدید کننده های امروز کتابخانه ست.
بعد از ساعت ها که در کتابخونه گشت چیز با محتوایی پیدا نکرد.پس تصمیم گرفت که برای گردش با دوستانش به مغازه مدال های تقلبی فروشی بره.
تایید شد!
بعد از ساعت ها که در کتابخونه گشت چیز با محتوایی پیدا نکرد.پس تصمیم گرفت که برای گردش با دوستانش به مغازه مدال های تقلبی فروشی بره.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/30 14:54:05
جزئیات کاربر

کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
تو چند روز اخیر نمیگذاشتن کسی وارد کتابخانه بشه .انگار از لای در کتابخانه برای اولین بار بوی مرگ به مشام میرسید . اولین روز تعطیلات روزنامه ی پیام امروز و چند روزنامه دیگر درباره ی مرگ یکی از دانش اموزان بعد از روز اهداء مدالش در کتابخانه هاگوارتز نوشته بودند. منم طبق معمول چون محبوب و نور چشمی پروفسور بودم با نامهی اون میتونستم در این شرایط وارد کتابخانه بشم چه برسه به بخش ممنوعه. وقتی رفتم تو اون بخش کتابی که با حروف طلایی روش نوشته بود افتتاح جاودان خودنمایی میکرد . محتوای اون راجع بع مرگ و جان پیچ ها و جادوی سیاه بود . به خاطر همین شب بعد که برای شام به اتاق پرفسور اسلاگهورن رفتیم بعد از شام تو اتاق موندم و سوالاتی در مورد جان پیچ ها از اون کردم.پروفسور گفت هر وسیلیه ای که ادم قسمتی از روحشو درون اون بفرسته میشه جان پیچ ولی باید ادم کشت تا روح ادم به دوقسمت تقسیم بشه. گفتم پرفسور نمیشه ادم روح خودشو به هفت قسمت تقسیم کنه؟ گفت : ریش مرلین تام!کشتن یه ادم به قدر کافی کثیف نیست ؟ حالا این همه ادم بکشیم تا هفت تیکه بشیم؟ و از اون شب به بعد من ....
تایید نشد!
تو چند روز اخیر نمیگذاشتن کسی وارد کتابخانه بشه .انگار از لای در کتابخانه برای اولین بار بوی مرگ به مشام میرسید . اولین روز تعطیلات روزنامه ی پیام امروز و چند روزنامه دیگر درباره ی مرگ یکی از دانش اموزان بعد از روز اهداء مدالش در کتابخانه هاگوارتز نوشته بودند. منم طبق معمول چون محبوب و نور چشمی پروفسور بودم با نامهی اون میتونستم در این شرایط وارد کتابخانه بشم چه برسه به بخش ممنوعه. وقتی رفتم تو اون بخش کتابی که با حروف طلایی روش نوشته بود افتتاح جاودان خودنمایی میکرد . محتوای اون راجع بع مرگ و جان پیچ ها و جادوی سیاه بود . به خاطر همین شب بعد که برای شام به اتاق پرفسور اسلاگهورن رفتیم بعد از شام تو اتاق موندم و سوالاتی در مورد جان پیچ ها از اون کردم.پروفسور گفت هر وسیلیه ای که ادم قسمتی از روحشو درون اون بفرسته میشه جان پیچ ولی باید ادم کشت تا روح ادم به دوقسمت تقسیم بشه. گفتم پرفسور نمیشه ادم روح خودشو به هفت قسمت تقسیم کنه؟ گفت : ریش مرلین تام!کشتن یه ادم به قدر کافی کثیف نیست ؟ حالا این همه ادم بکشیم تا هفت تیکه بشیم؟ و از اون شب به بعد من ....
تایید نشد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/29 21:01:44
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/29 21:03:08
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/30 14:56:17
ویرایش شده توسط lord volde mort در 1389/3/29 21:03:08
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/30 14:56:17
وقتی به خرگوشی میگوییم اواداکاداوارا*
این چوبدستی ما نیست که او را میکشد*
بلکه این طبیعت است که اورا هلاک میکند*
این چوبدستی ما نیست که او را میکشد*
بلکه این طبیعت است که اورا هلاک میکند*
ماگل
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت:
آخرین ورود:
پستها:
0
کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
در چند روز اخیر خبر افتتاح اولین کتابخانه ی بزرگ در شهر ما محتوای همه ی روزنامه ها را مال خود کرده بود. اما مرگ مشکوک یکی از سیاستمداران محبوب کشور که دارای مدال لیاقت بود این خبر را از صفحات روزنامه ها محو کرد.
تایید شد!
در چند روز اخیر خبر افتتاح اولین کتابخانه ی بزرگ در شهر ما محتوای همه ی روزنامه ها را مال خود کرده بود. اما مرگ مشکوک یکی از سیاستمداران محبوب کشور که دارای مدال لیاقت بود این خبر را از صفحات روزنامه ها محو کرد.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/30 14:52:05
جزئیات کاربر

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1388/05/26
تولد نقش: 1396/10/25
آخرین ورود: دوشنبه 22 دی 1404 12:16
از: در عقب، صندلی جلو!
پستها:
1316

کتابخانه - مرگ - روزنامه - محتوا - محبوب - افتتاح - گردش - اولین - مدال - اخیر
تام در كتابخانه نشسته بود و روزنامه اي را ورق مي زد اما در واقع كاري به محتواي آن نداشت و صرفا ورق ميزد تا اعصابش آرام شود.
نگاهي به مدال ارشد روي سينه اش انداخت، اولين روزي كه آن را گرفته بود همين مدال برايش محبوب ترين چيز دنيا بود اما در روز هاي اخير برايش بي ارزش ترين چيز بود!
او از روزي كه در گردش هاگزميد به حقايقي در رابطه با جد بزرگش دست يافته بود تنها به افتتاح هاگوارتزي بدون مشنگ زاده ها و گروه هاي اضافه فكر ميكرد و اين جز با مرگ ميرتل لوس و خل و چل كه كنارش نشسته بود و حرف هاي بي ارزشي ميزد ميسر نبود. او و امثال او واقعا بي ارزش بودند!
تام در كتابخانه نشسته بود و روزنامه اي را ورق مي زد اما در واقع كاري به محتواي آن نداشت و صرفا ورق ميزد تا اعصابش آرام شود.
نگاهي به مدال ارشد روي سينه اش انداخت، اولين روزي كه آن را گرفته بود همين مدال برايش محبوب ترين چيز دنيا بود اما در روز هاي اخير برايش بي ارزش ترين چيز بود!
او از روزي كه در گردش هاگزميد به حقايقي در رابطه با جد بزرگش دست يافته بود تنها به افتتاح هاگوارتزي بدون مشنگ زاده ها و گروه هاي اضافه فكر ميكرد و اين جز با مرگ ميرتل لوس و خل و چل كه كنارش نشسته بود و حرف هاي بي ارزشي ميزد ميسر نبود. او و امثال او واقعا بي ارزش بودند!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1389/3/29 5:55:07
هیچی به هیچی!
جزئیات کاربر

جان در حالي كه مدالش را به سينه زده بود داشت در راهرو هاي طويل هاگوارتز قدم مي زد.از مقابل درب كتابخانه عبور كرد.ياد روزي افتاد كه با رز ويزلي در كتابخانه در باره ي تغيير شكل بحث مفصلي كردند .رز ويزلي محبوب ترين شخص او در هاگوارتز بود.به ياد اولين ديدارشان در سال اول افتاد.چه افتضاحي به بار اومد.و ياد خاطره اي كه با هم براي گردش به هاگزميد رفته بودند.همه ي اينها انگار لحظه اي پيش اتفاق افتاده بودند.
ديدار اخيرشان به جز فرياد زدن چيز ديگري نداشت.حالا در قلبش به جز كينه به رز و تمام ويزلي ها و پاتر ها چيز ديگري نبود.با خود قسم خورد كه يك روز انتقام بگيرد.شايد مرگ برادرش در ماه قبل او را حساس كرده بود.
ديگر ذهنش نمي توانست او را ياري دهد.
تایید شد!
ديدار اخيرشان به جز فرياد زدن چيز ديگري نداشت.حالا در قلبش به جز كينه به رز و تمام ويزلي ها و پاتر ها چيز ديگري نبود.با خود قسم خورد كه يك روز انتقام بگيرد.شايد مرگ برادرش در ماه قبل او را حساس كرده بود.
ديگر ذهنش نمي توانست او را ياري دهد.
تایید شد!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1389/3/28 12:34:57
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
