- انتقامتونو از ایوای مامان می گیرم خیارشورای عزیز مامان...!
پرشی به سمت ایوا کرد و صحنه آهسته شد. ایوا آرام سرش را چرخاند، جارو از دستش افتاد و ناخودآگاه دهانش را برای ورود بانو مروپ باز کرد. مروپ بین زمین و آسمان بود که تونل تاریکی را مقابل خودش دید و موقعی که متوجه شد آن چیست، اشک ریزان خودش را برای دیدار مجدد با خیارشورهایش آماده کرد.
آرکو که در این مدت، ریلکس کرده، گوشه ای ایستاده بود و دنبال راه حلی می گشت، بانو مروپ را دید که به مقصد دهان ایوا حرکت می کند.
آرکو جستی زد و بانو مروپ را از مقابل دندان های تیز ایوا کنار کشید و هر دو روی زمین پرت شدند.
پس از اینکه تا حدودی از شوک اتفاق بیرون آمدند، آرکو با صدایی که ایوا نتواند بشنود، در گوش مروپ که هنوز هق هق می کرد گفت:
- یه چیزی به ذهنم رسید... شاید معده ش نفوذ ناپذیر باشه، ولی بقیه اعضای بدنش که اینطوری نیستن! از سایر نقاط بهش حمله می کنیم.
مروپ با پرسش به آرکو نگاه کرد.
- ولی سقراط مامان، خودت همین الان زدی لوزالمعده و آپاندیس ایوای مامانو له کردی و دیدی که هیچیش نشد!
آرکو که منتظر این حرف بود، لبخندی شیطانی زد.
- درسته... ولی اگه از داخل به اعضای گوارشیش حمله کنیم هم بازم هیچیش نمیشه...؟
و سدریک له شده را از جیب بانو مروپ درآورد.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج







