جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
20 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آبدارخانه وزارت سحر و جادو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 08:36
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
مروپ وردنه ای از جیبش درآورد و قدم هایی محکم به سمت ایوایی برداشت که حالا داشت با جاروی گابریل، لای دندان هایش را تمیز می کرد. همانطور که آستین هایش را بالا می زد، از لای دندان هایش چیزهایی به خودش می گفت.
- انتقامتونو از ایوای مامان می گیرم خیارشورای عزیز مامان...!

پرشی به سمت ایوا کرد و صحنه آهسته شد. ایوا آرام سرش را چرخاند، جارو از دستش افتاد و ناخودآگاه دهانش را برای ورود بانو مروپ باز کرد. مروپ بین زمین و آسمان بود که تونل تاریکی را مقابل خودش دید و موقعی که متوجه شد آن چیست، اشک ریزان خودش را برای دیدار مجدد با خیارشورهایش آماده کرد.

آرکو که در این مدت، ریلکس کرده، گوشه ای ایستاده بود و دنبال راه حلی می گشت، بانو مروپ را دید که به مقصد دهان ایوا حرکت می کند.
آرکو جستی زد و بانو مروپ را از مقابل دندان های تیز ایوا کنار کشید و هر دو روی زمین پرت شدند.

پس از اینکه تا حدودی از شوک اتفاق بیرون آمدند، آرکو با صدایی که ایوا نتواند بشنود، در گوش مروپ که هنوز هق هق می کرد گفت:
- یه چیزی به ذهنم رسید... شاید معده ش نفوذ ناپذیر باشه، ولی بقیه اعضای بدنش که اینطوری نیستن! از سایر نقاط بهش حمله می کنیم.

مروپ با پرسش به آرکو نگاه کرد.
- ولی سقراط مامان، خودت همین الان زدی لوزالمعده و آپاندیس ایوای مامانو له کردی و دیدی که هیچیش نشد!

آرکو که منتظر این حرف بود، لبخندی شیطانی زد.
- درسته... ولی اگه از داخل به اعضای گوارشیش حمله کنیم هم بازم هیچیش نمیشه...؟

و سدریک له شده را از جیب بانو مروپ درآورد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلنیس اورموند در 1400/11/17 8:56:54

Together we do whatever it takes
We're in this pack for life
We're wolves
We own the night!


Hell is empty
And all the devils are here

William Shakespeare
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 08:27
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا درحالی که سری به نشونه تایید تکون می داد کمی روی اندام های داخلیش تمرکز کرد.
- آره به گمونم هنوز سالمه. غلط نکنم اشتباهی زدی تو لوزالمعدم معدم اونورتره.

آرکو همونطور که با حالت پوکر فیس داشت از ایوا بابت آدرس دهی تشکر می کرد به اونور تر حمله ور شد و بعد از مشت محکمی که به اونور تر زد وایستاد تا به نتیجه کارش نگاه کنه.
- الان درست زدم. دیگه این بار رو مطمئنم که درست خورد تو هدف.

ایوا با قیافه ای عذرخواهانه به آرکو نگاه کرد.
- خب راستش بازم نخورد. این بارم زدی به آپاندیسم ترکوندیش ولی معدم اینجا نیست. یکم زیادی رفتی اونور یه کوچولو برگرد اینورتر.

آرکو که داشت خونش به جوش می اومد نعره ای کشید و به سمت معده ایوا حمله ور شد.
داشت به معده ایوا می رسید که یکدفعه مروپ از پشت گرفتش و پرتش کرد اونور.
- برو اونور خنگ خدا دوباره داری می زنی تو لوزالمعدش. بذار خودم چنان می زنمش که با برف سال دیگه بیاد. تازه شاید باهمونم نیاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 08:00
نمایش جزئیات
آفلاین
مروپ نیم‌نگاهی به سدریک پرس‌شده انداخت. حتی ارزش استفاده بعنوان پادری را هم نداشت. بنابراین او را برداشت، با دقت تا کرد و در جیبش قرار داد تا در مواقع لزوم کثیفی‌ها و آلودگی‌های کف زمین و سنگ توالت را با او بسابد.

سپس با لبخندی نه چندان دلچسب رو به ایوا برگشت.
- ایوای مامان چطوره؟
- ممنونم بانو. تلاشاتون موثر واقع شد فقط یکم حس می‌کنم گابریل اون تو با اعضا و جوارحم قاطی شده. هیچی سر جاش نیست. روده‌هام پیچیده شدن دور قلب، کبد ترکیده و دسته جاروی گابریل هم که هی فشار میده به شش‌هام یکم داره اذیت می‌کنه.

مروپ که تمام مدت منتظر شنیدن اتفاق ناگواری درمورد معده بود، از به پایان رسیدن گزارشات ایوا چندان راضی بنظر نمی‌رسید.
- خب؟ ادامه‌ش؟ همین بود؟
- آره دیگه بانو. فکر کنم گابریل یکم دیر هضمه، بخاطر همین یه کوچولو طول می‌کشه تا کامل خوب شم.
- معده‌ت چی؟ هیچی توش حس نمی‌کنی؟
- نه معده‌م خیلی مقاومه‌. نگران نباشید. سالها تمرین کرده تا بتونه همه چیز رو هضم کنه!

آرکو جلو پرید و مشتی محکم روانه‌ی قسمتی از شکم ایوا کرد که بنظرش معده در آنجا قرار داشت.
- حالا چی؟ هنوزم سالمه؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: یکشنبه 17 بهمن 1400 00:10
نمایش جزئیات
آفلاین
همگی با هم دلشو بگیرین. نباید بذاریم از جا کنده بشه.

آرکو ابتدا نمی دانست منظور مروپ از "همگی" چه کسی است. ولی وقتی مروپ دستش را دراز کرد و سدریکی که داشت از جلوی در رد می شد را گرفت و روی شکم ایوا پرتاب کرد، متوجه شد.
خودش و مروپ هم روی شکم ایوا پریدند که مانع از کنده شدن دلش بشوند. زندگی بدون معده حتما سخت بود.

سدریک زیر دو نفر دیگر گیر کرده بود و در حال دست و پا زدن بود. ولی آیا کسی توجه می کرد؟
هرگز!
وقتی پای منافع مملکت در میان بود، یک سدریک هیچ ارزشی نداشت.
برای همین کسی از جایش تکان نخورد تا نفس های منظم سدریک کم کم ضعیف تر شده و سر انجام قطع بشود.

- مرد؟

مروپ دست سدریک را گرفت و نبضش را معاینه کرد.
- نمی دونم. ولی مهم نیست. کی اهمیتی به سدریک می ده. یک سدریک خوب، یک سدریک مرده است. این توی کتابم مرده بود. اینجا هم مردنش مناسب تره. مهم ایواست که ببینیم خوب شده یا نه. گرچه قرار بود به هر حال بعد از خوردن گابریل، معده ایوا رو هم از بین ببریم. ولی این وسط سدریک هم بی دلیل قربانی شد دیگه. شاید اصلا یکی دلش می خواسته نصفه شبی همینجوری بزنه سدریک رو بکشه و دلش خنک بشه که الان شده.

هر دو نفر به آرامی از روی سدریک بلند شدند. سدریک بسیار له و لورده و پرس شده و چاپیده به نظر می رسید.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1400/11/17 0:18:44
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 22:29
نمایش جزئیات
آفلاین
بانو مروپ، ابتدا، تصمیم گرفت مخالف کند.

- اما بانو! اگه ایوا سیر نشه، شمارم میخوره! نه یعنی چیزه... همه چیزارو میخوره! اونوقت دیگه میوه ای وجود نخواهد داشت و...
- بسه!

همین جمله، لرزه ای بر اندام بانو انداخت.
- یکی دیگه درست میکنم. بده گابریلو بخوره.

و اشک ریزان، به سمت باغ خیار ها رفت.

- ایوا!
- بله؟

آرکو، به گابریل بو خیارشوری نزدیک شد و دست در جیبش کرد و تظاهر به ریختن چیزی روی گابریل کرد.
- یه پودره دیروز خریدمش. اثر خیارشور و وایتکسو خنثی میکنه...

آب دهان ایوا راه افتاد و رودخانه ای درست کرد.
- بانو مروپ چی؟

آرکو، با لبخندی به پهنای خربزه، به گابریل در حال لرزیدن نگاه کرد
- اجازه رو ازشون گرفتم.

در آخر، آرکو، دستانش را برهم کوفت و عقب رفت.
- میتونین نوش جان کنین!

در کسری از ثانیه و قبل از اینکه گابریل بتواند حتی فکر فرار را در کله اش بچرخاند، ایوا او را بلعید. وزیر جوان، کف زمین نشست و شروع کرد به لیسیدن انگشت هایش.
- خوشمزه بود؟

ایوا، کف زمین دراز کشید و دلش را دو دستی چسبید. میدانید حس اینکه دلتان دارد از جا کنده میشود چه حسیست؟ ایوا دقیقا همان حس را داشت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ارباب من Lord

گر کسی مرا ببیند نتواند که ببیند چون که او قارقارو نیست!

قاقاروی بدون مو!


شناسه بعدی
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوانوا مانند سگ بو کش، شروع به چهار دست و پا راه رفتن و بو کشیدن کرد.
حفره های بینی ایوانوا مانند دو سیاه چاله عمیق شده بودند و بزاق دهانش بر روی سر و صورتش سرازیر شده بود. حتی برای بانو مروپ و آرکو نیز این حالت وزیر، غیرقابل تصور و تأمل بود.

ایوانوا وقتی به جلوی پای گابریل رسید، در چشمان بزرگ و نامتعارفش برق شرارتی روشن شد و جهشی بر روی گابریل زد و چنگال هایش را به نمایش گذاشت، اما پیش از اینکه به هدفش برسد، هدف شروع به صحبت کرد.
- ایوا، تو میدونی من و خیارشور معده‌ت رو نابود می کنیم؟

ایوانوا همانطور لنگ در هوا و با دهان باز باقی مانده بود.

جواب گابریل دوباره ایوانوا را دو دل کرده بود. او باید انتخاب می کرد؛ یا گابریل خیارشوری را می خورد و معده اش، جایی که می توانست طعم لذت غذا خوردن را بچشد، نابود می ساخت، و یا گابریل خیارشوی را نمی خورد و معده اش نیز نابود نمی شد. دو راهی سختی برای ایوا بود.

اما این واقعه برای آرکو و بانو مروپ متفاوت بود.
- بانو مروپ ما می تونیم گابریل رو به خورد ایوا بدیم و معده‌ش رو از بین ببریم، تا دیگه غذا نخوره!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/16 21:58:16
ویرایش شده توسط نارلک در 1400/11/16 22:45:22

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
رزرو

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

لــونــه‌ی خــودمــه، مال خودمه! هرکی با نگاهِ چپ نگاش کنه، به چشاش نوک می‌زنم!

" Only Raven "
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 20:26
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه:
ایوا وزیر قبلی رو خورده و حالا خودش روی صندلی وزارت نشسته. تمام اعضای کابینه در تلاشن تا شکم سیری ناپذیر ایوا رو سیر کنن. یخچال، میز و صندلی، بیشتر وسایل و یکی از کارکنان وزارت تاالان خورده شده اما ایوا هنوز گرسنه‌ست.
آرکو و بانو مروپ تصمیم گرفتن آخرین مجرم دادگاه رو که تبرئه هم شده بود (گابریل) به خورد ایوا بدن. ولی از نظر ایوا گابریل بدمزه بود و آرکو برای حل این مشکل شیشه خیارشور بانو مروپ رو روی اون ریخت تا خوشمزه بشه.
و حالا مروپ به شدت عصبانیه و دستور داده تک تک خیارشورا برگردونده بشن تو شیشه.
______________________________________

چهره‌ی خشمگین بانو مروپ، به خوبی بیانگر این موضوع بود که با کسی شوخی ندارد. ایوا در دو راهی بسیار سختی گیر کرده بود. در افتادن با مادر لرد سیاه فکر خوبی به نظر نمی‌رسید، اما از طرفی بسیار گرسنه بود و نمی‌دانست چقدر دیگر می‌تواند در برابر نخوردن گابریل خیارشوری مقاومت کند.
- ولی...بانو، خودم براتون یه شیشه خیارشور جدید سفارش میدم. بذارید الان این یکیو بخورم.
- به هیچ وجه! این خیارشورا اختصاصی بودن برای سوپ عزیز مامان. زود باش از روی سر گابریل مامان جمعشون کن!

گابریل اکنون که احساس امنیت می‌کرد، تازه یادش افتاد که همین چند دقیقه پیش، شیشه خیارشوری کامل روی موهایی که نیم ساعت قبل برای بار ششم در طول روز شسته بود، خالی شده است.
_ موهام! موهای تمیز و خوش عطرم! زود باشین این خیارشورا رو از رو سرم بردارین!

ایوا درحالی که سعی داشت بغضش را فرو دهد و به صدای قار و قور شکمش اعتنایی نکند، به طرف گابریل رفت تا خیارشورها را به داخل شیشه برگرداند. شاید بعدش هنوز هم می‌توانست او را بخورد. هر چه باشد بوی خیارشور که گرفته بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 19:50
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا به آرومی گردنشو به سمت گابریل چرخوند و باعث شد گابریل آب دهنشو با صدایی بلند تر از انفجار هیروشیما قورت بده. بعد با همون سرعت شروع کرد به حرکت به سمت گابریل.
توی راز بقا شنیده بود که حیوون ها وقتی می خوان شکارشونو بگیرن اول آروم به سمتش میرن و بعد به یه پرش بلند اونو می گیرن. ایوا هم می خواست از این روش استفاده کنه ولی نمی دونست که برای این کار شکارش نباید ببیندش.
گابریل که خودشو تو دو قدمی معده ایوا می دید شروع کرد به عقب عقب رفتن.
- ایوا جون؟!

ایوا همچنان با لبخندی که به لب داشت به حرکتش داد.
گابریل که دید ایوا همچنان داره به سمتش میاد ادامه داد:
- ایوا تو که نمی خوای منو بخوری!مگه نه؟ ما با هم دوستیم دیگه! اینا هم همش شوخیه. آره؟

ولی چهره ایوا اصلا شبیه کسی که شوخی می کنه نبود.
گابریل بازم برای خورده نشدن تلاش می کرد.
- ایوا منو نخور قول میدم بهت تا یک ماه اشتراک صابون رایگان بدم.

ولی ایوا همچنان به سمتش می رفت و می خواست که با یک پرش اونو بگیره که یک دفعه یک چیز محکم خورد پس کلش.
ایوا به محض برگشتن با مروپ مواجه شد که ماهیتابه به دست با عصبانیت بهش نگاه می کرد.
- دست به خیارشورام زدی نزدی ها.
- ولی آرکو آوردشون خب.

آرکو به آرومی پشت تنها کاکتوسی که به دست ایوا خورده نشده بود رفت تا از محدوده دید مروپ بیرون بره.
مروپ که خون جلوی چشماش رو گرفته بود ادامه داد:
-آرکو غلط کرد با تو. اون خیار شورا رو هفته پیش سفارش دادم واسه غذای شلیل مامان حالا دونه دونه‌اش رو بر می داری می ذاری تو شیشه. دوگالیونیت افتاد یا برات بندازمش؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تری بوت در 1400/11/16 19:56:19
پاسخ به: آبدارخانه وزارت سحر و جادو
ارسال شده در: شنبه 16 بهمن 1400 14:59
نمایش جزئیات
آفلاین
ایوا سخت در فکر فرو رفته و در تلاش بود مزه‌ی گابریل خیارشوری را تصور کند. بالاخره بعد از گذشت دقایقی نه چندان کوتاه، تصمیمش را اعلام کرد.
- نمی‌دونم، شاید بد نباشه. بیارید ببینم چطور میشه.

آرکو فریاد زنان و "خیارشور! خیارشور!"گویان، به طرف آشپزخانه دوید. حتی نیاز نبود منتظر دستور بانو مروپ بماند. ترس از اینکه گابریل زودتر وارد عمل شده و او را بعنوان طعمه به خورد وزیر بدهد، وادارش می‌کرد که بدون فوت وقت، خواسته‌های ایوا را اجرا کند.

طولی نکشید که آرکو به آشپزخانه رسید. چشمانش وحشیانه دورتادور آشپزخانه را از نظر گذراند. و بالاخره در گوشه‌ی سمت راست، زیر کابینت و پشت جعبه‌های گوجه‌فرنگی، بخش کوچکی از شیشه‌ی خیارشور را دید.

به سرعت شیشه را قاپید و به اتاقی که مروپ و ایوا و گابریل درونش بودند، برگشت.
- بفرمایید. اینم خیارشور اعلا و ارگانیک، تهیه شده از خیارهای مرغوب باغچه‌ی خونه ریدل که با نظارت خودم کشت شده و با همین دستام چیدمشون.

ایوا نگاهی به خیارشورهای در دست آرکو انداخت. آب از دهانش جاری شده و چیزی نمانده بود آرکو را با همان شیشه در دستش ببلعد. اما آرکو نیز از هوش بالایی برخوردار بوده و پیش از رخ دادن چنین حادثه‌ای، در شیشه‌ را باز و محتویاتش را روی سر گابریل خالی کرد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
فقط ارباب!
هستم...ولی خستم!

تصویر تغییر اندازه داده شده