جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 1 تیر 1384 13:01
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
شرکت فیلم سازی جنوب تقدیم می کند


فرشته مهر خلیج (کشتی جادوگر1)

با هنرمندی:

آلبوس دامبلدور در نقش جادوگر
ویکتور کرام در نقش کشتی بان
تعدادی از شیشه نوشابه ایها در نقش جاشوها
فلور دلاکور در نقش فرشته مهر خلیج

کارگردان و فیلمنامه نویس: مرلین کبیر

روزی روزگاری جادوگری سالخورده در اقیانوسی به همراه دوست جوانش ویکتور زندگی میکرد.

داخلی - اتاقک کشتی - جادوگر و ویکتور

جادوگر دستی بر ریش خود کشید و گفت: ویکتور... تو دلت نمی خواهد کمی به گشط و گزار در دریاهای دیگر بپرداذیم؟
ویکتور (در حالی که صندلی چوبی پلاسیده ای برای نشستن زیر پایش میگذاشت) : اوه ای جادوگر دانا... حقیقتا سفر به دریاهای دور همواره آرزوی من بوده است... آیا شما واقعا بر این کار مصمم هستید؟
جادوگر : آری.. برای اینکار توسط پرندگان دریایی مقداری ذغال اورانیم از نیروگاه اتمی بوشهر بدست آورده ام و به کار خواهیم بست.
ویکتور (در حالیکه دهانش از تعجب وا مانده): اما شما خودتان اهل جادو و علم سحر هستید. آیا واقعا نیازی به فناوری هسته ای مردمان ایران زمین داریم؟
جادوگر (لبخندی میزند) : من نمیدانم تو این عقلت را از کدام جهنم جزیره ای گرفته ای.. همانطور که در خبر هستیم USA میخواهد جلوی ایران را برای استفاده از این فناوری بگیرد.. چرا باید این اورانیوم های عزیزتر از جان حیف و میل شوند؟
ویکتور (از جا برمیخیزد و مشت بر هوا میبرد) : چو اورانیوم نباشد تن من مباد! هم اکنون به سمت خلیج پارس حرکت خواهیم کرد و من هیچ واهمه ای از نیروهای دشمنان نخواهم داشت.

اینگونه بود که کشتی جادوگر به سمت خلیج با سرعتی برابر 100 کیلومتر در ساعت به سمت خلیج پیش رفت.

خارجی - کشتی - ویکتور و جادوگر
ویکتور (در حالی که سکان در دستی داشت و دست دیگرش را سایبان چشمانش کرده بود) : امروز هوا عالیست. نظر شما چیست جادوگر دانا؟
جادوگر (تصویر جادوگر را نشان میدهد که روی تخت قرمزرنگی لم داده و لیموناد میخورد) : آری.. جان می دهد برای بیجامه پارتی...
ویکتور : ای کاش دوست عزیزم اینجا بود تا بار دیگر مراسم بیجامه پارتی را اجرا می نمودیم.. حقیقتا در این امر استاد است.
جادوگر (در حالیکه عینک دودی زیبایی را بر چشمش میزند) : احساس میکنم داریم به جزیره ای نزدیک میشویم.. بهتر آن است که در آنجا بمانیم و استراحط کنیم.

پس مدتی کشتی به جزیره می رسد و آنها از کشتی پیاده می شوند و در جنگل به گشت و گزار میپردازند.

خارجی - کنار ساحل - ویکتور و جادوگر
ویکتور: انگار کسی در این جزیره به سر نمی برد!
جادوگر (در حال بستن گیس خود) : اشتباه میکنی پسرم.. من بوی آسلام می شنوم.. گویا قبیله شیکم اینجا باشند..

صدایی از دور شنیده میشود.. دوربین جنگل را نشان می دهد.
هو هوهو بومبا بومبا.. گومبو گومبو..
ده نفر انسان شبیه به نوشابه خانواده زمزم خود را نمایان میکنند.
به ناگاه همگی به سمت جادوگر دانا شیرجه رفته و او را غرق بوسه میکنند: :bigkiss:

======سانسور==========

خارجی - کشتی - ویکتور جادوگر و دو عدد جاشو (همان نوشابه ها)
ویکتور (در حالیکه از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید ) :رسیدیم... این هم خلیج.. رسیدیم!!!
جادوگر با دیدن خلیج رنگوارنگ پارس اختیار از کف داد و به سمت دریا شیرجه رفت.
دو جاشو بلافاصله عمل وی را تکرار کردند و خود را به دریا انداختند...
ویکتور : ای وای.. کجا میروی جادوگر؟
جادوگر: بوی عشق میشنوم... میدانم که اینجاست
جزیره کوچکی پدیدار شد که از آن نوری میدرخشید..
تصویر روی جزیره ثابت میماند. ناگهان نور تبدیل به فرشته زیبایی با دم ماهی شد..
جادوگر پیر به سمت آن رفت و گفت: میدانستم همانا پیدایت خواهم کرد! فرشته مهر خلیج!!!

=====سانسور=======

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
دپیودرلا(بر وزن سیندرلا )
فاج در نقش نامادری دپیودرلا
هرمی و چو در نقش ناخواهر های دپیودرلا
گیلدی در نقش شاهزاده
ونوس در نقش فرشته ی مهربون
کرام در نقش پدر شاهزاده
و................... دپیوتی در نقش دپیودرلا
صحنه ی اول_کاخ پدر دپودرلا
نامادری:آهای دپودرلا بیا اینجا رو تمیز کن ناخواهری1: اینجا رو هم همین طور
ناخواهری2:نخیرم ایجا مهم تره
دپیودرلا : فکر کردین برام سخته؟ اسکر جیفای!اسکرجیفای!اسکرجیفای
تموم شد مامان
نامادری میره سمت دپیودرلا و واندشو به زور میگیره :اتاقو بودن اون تمیز کن!

دپودرلا ناامید شروع میکنه به تمیز کردن دوباره
تق تق تق
ناخواهری1: کیه کیه در میزنه؟ از پشت در: منم منم مادرتون دعوت نامه آوردم براتون!
کارگردان: آقا کات داستانا بازم قاطی شد خونه ی شنگول منگول توی اون یکی خیابونه
یه بار دیگه تق تق تق
ناخواهری1: کیه کیه در میزنه؟ از پشت در: لطفا درو باز کنین!
ناخواهری2:شما؟
_ ببخشید شما پیتزا سفارش داده بودید خانوم سفیدبرفی
ناخواهری2: بابا چند بار بگم خونه ی اونا پلاک 13ه نه 31 در ضمن لابد گرگه پیتزا سفارش داده مواظب باش!

یه بار دیگه تق تق تق
ناخواهری1: من که درو باز نمیکنم ناخواهری2: منم ممکن نیست درو باز کنم
خانوم دعوت نامه آوردم
< دو تا ناخواهریا با هم خراب میشن رو در>
خانوم پدر شاهزاده برای پسرش یه جشن ترتیب داده که برای پسرش یه همسر انتخاب کنه و همه ی دخترای شهر تاکید میکنم همه ی دخترای شهر باید بیان!
در خانه:
دپیودرلا: مامان منم میتونم بیام؟
_ به شرطی که همه جا رو تمیز کنی و یه لباس مناسب بپوشی!
دپودرلا با خوشحالی میره و همه جا رو تمیز میکنه و در این لحظه جن خونگیش ( دابی ) مشغول دوختن یه لباس(!) از تیکه های پارچه برای اونه
دپودرلا بعد از کار کردن میره و لباسشو میپوشه و میدوه تا به مادرش برسه
_ مادر من لباس دارم و همه جا تمیزه میتونم بیام؟
ناخواهری1: نه اون تیکه ی لباس منه ناخواهری2: اونم مال منه
و خلاصه دست به دست هم میدن به مهر و لباس دپیودرلا رو داغون میکنن
دپیودرلا میدوه طرف اتاقش در حالی که داره زار میزنه
فرشته ی مهربون: عزیزم گریه نکن سرم رفت واند من که اینجاست لباسیوس ! تا ساعت 12 شبیوس!
دپیودرلا لباسو میپپوشه و با کالسکه میره سمت قصر پادشاه
(به علت طولانی بودن این قسمتا سانسور شد
<12 شب>
دپودرلا: وای شاهزاده من باید برم
و میدوه سمت کالسکه ولی کفشش از پاش در نمیاد
_ اه این باید در بیاد آهان درست شد
کارگردان: کات اینجوری نمیشه ادامه داد همه ی عوامل حالشون بد شده
عوامل:
دپیودرلا: :D خب اینم اسپری درست شد
در خانه ی دپودرلا
ناخواهری1: من بالاخره باید بفهمم اون دختر خوشگله کی بوده!!!
تق تق تق
ناخواهری2: بابا خونه ی سفید برفی اینا پلاس 13 ه
از پشت در: نه بابا یه کار دیگه دارم
نامادری درو باز میکنه و میگه: ببینم احتمالا کفشو که نیاوردی
_ از کجا فهمیدین؟
نامادری: این داستانو همه خوندن
ناخواهری1: من که امکان نداره پامو توی اون کفش بوگندو بکنم
ناخواهری2: منم همین طوری
دپودرلا از پله ها میاد پایین: ولی من میتونم
همه: امکان نداره خفه میشی
_ شما کاریتون نباشه
و در کمال ناباوری پاشو میکنه تو کفش و هیچیشم نمیشه
دودرلا: من به این کفش عدات دارم!!!

صحنه ی آخر در کاخ پادشاه:
دپیودرلا میدوه سمت شاهزاده:
شاهزاده(گیلدی): از اول فیلم منتظر این بخشش بودم
:bigkiss: :bigkiss:
همه: چه فیلم قشنگو هپی اندینگی
پایان
تیتراژ هم به دلیل شهادت ندارم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=medium]
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 30 خرداد 1384 05:18
نمایش جزئیات
آفلاین
این پی ام رو همزاد گفت بزن و همه ی قسمت هاش رو همزاد نوشته فقط چون مشکل داش من براش می فرستم

______________________

اطلاعيه!
به مناسبت بزرگداشت اولين سالگرد تاسيس هالي ويزارد. مراسم توزيع جوايز به بهترين هاي سال داده مي شه!
اميد است كه با همكاري هم مراسم باشكوهي داشته باشيم!
در اين مراسم خواهيم داشت:
1) تجليل از بزرگان هالي ويزاد.
2) دادن جوائز مراسم اسكار. (انشاا... / به من كه هنوز ندادن!)
3) دادن جايزه ي بهترين فيلم از نظر منتقدان! (با اسكار فرق مي كنه)
4) پذيرايي

زمان و مكان مراسم متعاقبا اعلام خواهد شد!
ليكن از هم اكنون در پي ساخت فيلم براي "بهترين فيلم از نظر منتقدان" باشيد. تو هالي ويزارد نزنين ها! صبر كنين! فعلا بسازيد!
اين جايزه با اسكار فرق مي كنه (اگه من تونستم به اين ها بفهمونم) اين جايزه يك دونه است بازيگر و اين ها هم نداره! بهترين فيلم مي شه!
جايزه اش هم حقيقيه! (با پست مي فرستيم در خونه)
-----------------------------------------------------------------------------
آقايان و خانم هاي زير توجه كنن:
هري پاتر، آبرفورث، مك گونگال،حاج داركي و بانو،(تانكس و بلاتريكس و ... هم اگه هستن) گيلدي (گيلدروي لاكهارت) كرام، آرتور، ونوس و چو چانگ و مازامولا و هرميون و هر كي دستي بر آتش داره و بقيه (هركي يادم رفت خودش يادش باشه)! شما ها رو من مي كشم ها! نيشش رو باز كرد! من قبلا كشتم ها! نخد ديگه آقا دارم جدي ميگم، قشنگ زل بزنين به مانيتور! آهان!
پوست مي كنم ها! يه كدوم فيلم ندين! خدا شاهده وسط ميدون لندن جلو بيگ بن! بي آبرو تون مي كنم! عربده كشي مي كنم! به جان دخترم اگه اين كار رو نكردم! (نگفته بودم يه دختر 5 ساله دارم؟) آقاي هري پاتر! من رسوات مي كنم ها! هر كي ندونه من مي دونم چقدر تو يكي اختلاص كردي، با اون ممل چي چي! دستاي مك گونگال رو هم ديدم كه تو كاره! پته ي همه تون رو مي ريزم رو آب! الان كه دور دور بگير و ببند و فساد ماليه! مگه نمي بيني يارو علنا اومده كانديد شده؟ حواستون جمع باشه! من مي دونم با شما! خود دانيد!
كرام جان تو هم دل بده به كار، اين افغاني ها رو نيگا كن چه قشنگ و با انگيزه كار مي كنن! ياد بگير!
قلبم درد گرفت بس كه حرس خوردم! از دست شما! ديگه سفارش نكنم! يه بوس بدين برين بيرون! ببينم؟ اين گيلدي هنوز جو گيره؟

______________________

هر کی متوجه نشد به من پیام شخصی بزنه مخصوصا تازه وارد ها بدو بدو که بازار داغه ! بجب زود باش ! اون هایی هم که فهمیدن هم پی ام بزن و تا روشنشون کنم اگه کسی نتونست با من ارتباط برقرار کنه به دوست خوبم کریچر پیام شخصی بزنه ! آقا بجنبید !!! هر کی بی اعتنایی کنه خودم و بیگانه پوستش رو می کنیم !! شوخی که نیست !! من که بیکار نیستم که ! هی پیام شخصی بدم کسی محل نزاره ؟؟ بی ادبا ! من جواب می خوام تازه واردا یعنی اونایی که از اول فروردین به بعد عضو شدن اگه مشکلی دارن حتما حتما بگن

آدرس : اینترنت - سایت جادوگران - انجمن ها - انجمن شهر لندن - هالی ویزارد .


توجه توجه : کسی تو این آدرسی که دادم چیزی ننویسه تو رو خدا چیزی ننویسین اگه از من بدتون میاد باشه ! بنویسین ولی خداییش ناراحت می شم ! با پیام شخصی به من( همزاد هری ) بگن راهنماییشون کنم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
کرام:برگزاری این مراسم بر عهده خود اینهاست و من نقشی ندارم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کرام اسبق!

قدرت منتقل شد!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: یکشنبه 29 خرداد 1384 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
Dream works presents
دخترک کبریت فروش
با بازی دپیوتی در نقش دخترک کبریت فروش
فاج در نقش ناپدری
هرماینی در نقش مادر دخترک کبریت فروش
ونوس در نقش مادربزگ دخترک کبریت فروش
و عابران پیاده

راوی: در یک شب برفی یک دخترک کبریت فروش در خیابان ها قدم میزد تا کبریت های خودش را بفرشد او نمیخواست که به خانه برگردد زیرا ناپدری اش او را کتک میزد( با گریه بخوانید) و او مجبور بود همه ی کبریت ها را در آن شب برفی بفرشد
فلش بک
دخترک : اون نه پدر منو نزن من سعی میکنم از این به بعد
شترق( صدای سیلی آب نکشدیه)
_ چند بار بهت گفتم وقتی کبریتا رو فروختی بیا خونه
اوه نه پدر من گشنم بود
_ ای کارد بخوره اون شیکمت مگه تو اسنیپی؟
دو نفر وارد کادر میشن
شیکم: منو صدا زدی فاج؟
اسنیپ: کوکو کی گفت غذا؟
کارگردان: آقایون بیرون باشن تا بعد
شترق شترق شترق
دخترک: نه نباید برگردم!!!خانوم خانوم یه کبریت از من بخرین!!!
_ آخی این همونیه که آخر داستان میمیره؟ خب یه چندتا به من بده
کارگردان: نه خانوم نخر یعنی که چه

_ باشه
دخترک: هوی کارگردان بوووووووووق ( به علت فحش بد دادن سانسور شد) به تو چه؟
آقا آقا یه کبریت از من بخرید!!!
_ یه دونه بده دندونامو خلال کنم باهاش
دخترک" اه کثیف برو نخواستم
دخترک هویجوری که راه میرفت یهو پاش گیزر میکنه به یه سنگ و شپلخ میشه
یه پسرک که داشته رد میشده : وای چه کفش قشنگی اینو به عنوان لیوان آب بچم استفاده میکنم در آینده
دخترک: خاک تو سر گدات کنن
دخترک خیلی سردش بود و دندوناش رو هم کلیک کلیک صدا میداد برای همین یه کبریت روشن کرد تا گرم شه
و اون تو نور کبریت چیزیو دید که......
وای چه خوشمزست این یه بوقلمونه
ولی تا دستشو دراز کرد که بوقلمونو بگیره اسنیپ اونو کش رفت و کبریت خاموش شد
یه بار دیگه باید امتحان میکرد یه کبریت دیگه روشن کرد و این بار.......
وای اون یه بخاریه چقدر سردمه
ولی تا دسشتو دراز کرد که بخاری رو بگریه دستش سوخت ( نکته ی اخلاقی : بچه نباید به بخاری دست بزنه) به دستش که نگاه کرد دید کبریت دستشو سوزونده
اعصابش خورد شد یه بار دیگه یه کبریت رو روشن کرد و این بار .......
وای سلام مادر بزرگ شما اینجایی؟
:bigkiss:
_ آره عزیزم :bigkiss:
مادربزرگ نریا ! وایسا
یه دفه همه ی کبریتاشو با هم روشن کرد و .....
مادر بزرگ منو با خودت ببر!
_ باشه عزیزم حالا با هم میریم به بهشت پیش مادرت
مادر: آقای کارگردان من بیام تو صحنه؟
کارگردان: نه خانوم شما عکست باید گوشه ی کتاب چاپ شه
_ مگه فیلم نیست؟
کارگردان: خب بیا زیرنویس رد شو
مادربزرگ:ببین دخترم اونی که داره زیرنویس رد میشه مادرته بیا پرواز کنیم بریم پیشش
دخترک: ولی چجوری؟
_ این جوری
یه سوت میزنه یهو هلی کوپتر ااا ببخشد بالگرد شخصیش میاد
سوار شو دخترکم
و آنها به سوی بهشت پرواز کردن
فردای آن روز هر کسی جسد دخترک را در خیابان میدید با خود میگفت: به من چه کارگردان نذاشت من ازش کبریت بخرم
و دخترک و مادر و مادر بزرگش در سوئیت اختصاصی خود در بهشت
LIVED HAPPILY EVER AFTER
CUT!عالی بود
+ تیتراژ آخر با آهنگ livin da vida loca

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i][size=medium]
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 19:10
نمایش جزئیات
آفلاین
Chronicles Of Gilidick: Scape From Azkaban

گیلدی: جناب قاضی... خدا شاهده مسئله ناموسی بود... وگرنه عمرا نمیشکتمش!!!
قاضی: مسئله ناموسی کدومه لامصب؟ زدی وسط روز روشن چند تا از مامورای وزارت خونه رو لت و پار کردی، یکیشونم کشتی... بعد میگی مسئله ناموسی بود؟ (چکششو میکوبه رو میز) قضیه رو کامل تعریف کن!
گیلدی یه نیگاه به وکیلش میندازه و بلند میشه: چشم جناب قاضی... دیروز صبح که داشتم از خونه میرفتم سرکار ... زنم اومد دم در بهم گفت که این همسایه بغلیمون، آقای پاتر، هر روز صبح که داره میره سرکار، زنش، نمیدو میبوسه! حالا چی میشد که تو هم اینکارو میکردی؟ منم بهش گفتم من که آخه زن اون بنده خدا رو نمیشناسم! ولی اون قبول نکرد و اصرار کرد که حتما باید این کارو بکنم! منم روشو زمین ننداختم و رفتم زنگ خونه آقای پاترو زدم و وقتی خانومش اومد درو باز کرد، بهش یه تنفس مصنوعی دادم! آقای پاتر هم عصبانی شد و زنگ زد به نیروهای نوشابه ای! و اینجوری شد که درگیری راه افتاد...
صدای پچ پچ جمعیت بلند میشه... چند نفر از حضار بی جنبه نارنجک میزنن...
مادر مقتول در حالی که داد میزنه «من قصاص میخوام» سعی میکنه به گیلدی حمله کنه که بغل دستیاش جلوشو میگرن!
====

جاسم نشسته تو خونه گیلدی اینا اخبار JTV رو نیگاه میکنه و از دوران خوش مجردی لذت میبره...
گوینده اخبار: گیلدروی لاکهارت، یکی از محبوب ترین چهره های دهه اخیر فردا صبح زود به دار آویخته میشود!!!
جاسم: نه... این امکان نداره... گیلدی، دوست من بود!
و جاسم تصمیم میگیره که گیلدی رو نجات بده! اول میره زنگ میزنه پیام امروز و JTV و میگه که چند تا خبرنگار بفرستین آزکابان، که به زودی اتفاق خوفناکی میفته! و بعد زنگ میزنه به نورممد!
از اون ور خط صدای هق هق های نورممد به گوش میرسه....
جاسم: پس تو هم خبرو شنیدی؟!!
صدای گریه های نورممد بلند تر میشه...
جاسم: گوش کن نورممد، میخوام گیلدی رو نجات بدم!
نورممد: آخه چه جوری؟
جاسم: یادداشت کن...
وسایل لازم:
یک عدد روبان قرمز - یک عدد کلاه نمدی - یک عدد فرقون (کپسول های نیترو رو چک کن ببین پر باشن) - دو عدد مینیگان - سیگارت به مقدار لازم
طرز تهیه:
وسایلو بریز تو فرقون، خودتم بشین پشتش، بیا دم در خونه گیلدی اینا...
نورممد: چشم استاد...
====

چند دقیقه بعد نورممد با وسایل میرسه دم در خونه گیلدی...
جاسم در نمایی بسته، ربان قرمزو میبنده به پیشونیش، کلا نمدی رو میذاره سرش، مینیگانارو میگیره دستش، سیگارتارو میبنده به خودش و میپره توی فرقون!
جاسم: هل بده...
نورممد شروع میکنه به هل دادن و با قدرت جادویی عشق جاسم و نورممد به گیلدی، فرقون به پرواز در میاد!
====
چند دقیقه بعد جاسم و نورممد میرسن به بالای ساختمون آزکابان...
جاسم روشو میکنه به نورممد: تو همین بالا بمون و نگهبانی بده.... من میرم گیلدی رو نجات میدم!
و بعد چند متر طناب ظاهر میکنه، یه سر طنابو میبنده به دسته فرقون و سر دیگه طنابو میگیره دستش و میپره پایین!
به دلیل مشکلات جاسم در محاسبات ریاضی، طناب چند متر از حد لازم بلند تر بوده و به همین دلیل جاسم با کله فرود میاد و تا کمر میره تو زمین...
=====

گیلدی در تنهایی نشسته بود گوشه سلول و داشت در غم و اندوه با خودش ور میرفت که یهو دید یه کلاه نمدی از بالا افتاد جلوی پاش...
بالای سرشو نیگاه میکنه که بفهمه کلاه از کجا اومده که جاسمو میبینه که نصف هیکلش از سقف زده بیرون و بیهوشه!
گیلدی، جاسمو میکشه پایین و با استفاده از ورد اکسیو آب به حورده آب میپاشه تو صورت جاسم و جاسم به هوش میاد!
جاسم: باید هر چه سریعتر فرار کنیم... الان میان دنبالت که ببرنت اعدامت کنن...
گیلدی: چه جوری فرار کنیم؟
جاسم به طنابی گه از سقف آویزونه اشاره میکنه و میپره طنابو میگیره و شروع میکنه به بالا رفتن... گیلدی هم دنبالش میره...
پایان!


بازیگران:
=========
گیلدروی لاکهارت
جاسم
نورممد

نویسنده:
=========
جاسم

تهیه کننده:
=========
جاسم

گروه کارگردانی:
=========
کارگردان تلویزیونی: نورممد
کارگردان رادیویی: نورممد
کارگردان هنری: جاسم
دستیار اول کارگردان: گیلدروی لاکهارت
دستیار دوم کارگردان: گیلدروی لاکهارت

گروه گریم:
=========
گریم جادوگران: نورممد
گریم ساحره ها: گیلدروی لاکهارت

انتخاب لباس:
=========
جاسم

جلوه های ویژه:
=========
جاسم

صدا بردار:
=========
نورممد

فیلم بردار:
=========
نورممد

گروه تدارکات:
=========
حمل و نقل: نورممد
غذا: موذمال
ماساژ: جاسم

دکور:
=========
نورممد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اين يك فيلم نيست!
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
Gryffin Dreams
تقديم ميكند :
تصویر تغییر اندازه داده شده

آقاي آبرفورث دامبلدور جادوگريست در اوج قدرت و محبوبيت سياسي ،‌ قرار است انتخاباتي برگذار شود و او تصميم بزرگي ميگيرد تصميمي كه شايد باعث دگرگوني زندگيش شود...تصميم ميگيرد كانديدا شود اما در اين راه شكست بزرگي ميخورد و او كه نماد پاكي و سپيدي ميان مردمان بود اكنون دست به هر كار كثيفي ميزند تا اوضاع را به نفع خود بر گرداند اما هميشه كساني هستند كه در مقابل سياهي به ايستند ، اينبار نوبت ويكتور كرام بود . ولي موضوعات ديگري نيز در راه خواهند بود مانند زز... ! فيلمي طنز مانند و به ياد ماندني …
چند مرد خوب...
با شركت آبر فورث دامبلدور نمادي از پاكي كه بخاطر قدرت تن به سياهي ميدهد... با بازيگري ويكتور كرام ، جادوگري كه در مقابل بدي ها تا پاي جان مي ايستد!
و بازيگر تواناي فيلمهاي هالي وبزارد ، هرمايني گرنجر !
هري پاتر...نميد پاتر...كورنليوس فاج...كينگزلي شكلبولت..و ونوس! بهترينهاي هالي ويزارد در...
چند مرد خوب...
به تهيه كنندگي كريچر و به كارگرداني گودريك گريفندور
چند مرد خوب... به زودي در هالي ويزارد…

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وه که چه بیرنگ و بینشان که منم...کی ببینم مرا چنان که منم؟!

تصویر تغییر اندازه داده شده
اين يك فيلم نيست!
ارسال شده در: شنبه 28 خرداد 1384 15:51
نمایش جزئیات
آفلاین
من نمي فهمم چه غلطي دارين مي كنين!؟ با شمام! چرا كرام رو تنها گذاشتين؟! جواب من رو بدين!؟ هان؟!!!!!!!!!!!
دو روز ولتون كردم، كاز سنگينه! يه نفر از پسش بر نمي آد!
آقاي همزاد!
يعني چي موضوع نداريم؟
آقاي كريچر!
من قبل از رفتنم به شما چي گفتم؟
....
مگه اينكه از روي جسد من رد شين تا بذارم هالي ويزارد رو كه كرام ....خيلي نامردين!
قاتل هاي قاچاقچي!
واقعا كه! يه مشت بي عرضه! نمي تونين چار تا فيلم بزنين؟ من پارسال تابستون روزي يه فيلم مي زدم! روزي! يعني هر روز!
من پوستي از شما بكنم! نفهمي كه پوست متري چند؟
حالا ببين! آره! هالي ويزارد؟ با اين شوخي مي كني؟ موضوع نداريم! موضوعي نشونتون بدم!
اي اي اي! نكردين يه فيلم تبليغاتي بزنين! من نمي فهمم شما ها چي تون از .... كمتره كه اون بايد فيلم بسازه براي كانديدا ها!
فوتبال ايران موضوع نداشت؟ د مي گم بي عرضه اين مي گين نه! حيف كه ... الان هم دير نشده:
اين پست رو لينك بدين به همه! همه ي اعضا بايد با خبر بشن! من نمي دونم! به من ربطي نداره! يكي بگه من خبر نداشتم، پوست تك تك تون رو مي كنم!
همزاد! تو مسئول اين كار! هر كسي رو ديدي اين پست رو نشونش بده! يارو گفت من نمي دونم، مدرسه دارم و نمي دونم دانشگاهم شهرستانه و من فيزيك هاليدي دارم و من تجديد شدم و ... همزاد جان! تو فقط اسم به من بده! آيدي! من مي دونم با اون! با كمربند سياهش مي كنم! فيلم نمي زنين نه؟ آدم مي كنم شما رو! عوض اينكه چرت و پرت بگين تو چت روم ها با زبون خوش بيان فيلم بسازين! دختر و پسر و كبير و صغير و مدير و رئيس و وب مستر و هيچي حاليم نيست! به كسي رحم نمي كنم! قزويني نيستم! ولي قزويني ها رو دوست دارم! كاري مي كنم، شب كابوس من رو ببنين! من حداكثر يه هفته ديگه تو سايت باشم، ولي تو اين يه هفته، آدم تون مي كنم و مي رم! هالي ويزاد بايد موضوع بده به تاپيك هاي ديگه! هر كي هم بگه حس و حال ندارم، نمي دونم تو مودش نيستم! كتك كه خورد مي فهمه!
موضوع هم مي دم! خوب گوشاتون رو باز كنين! اين تيكه مهمه!

%%%%%%%%%%%%%%% مهم %%%%%%%%%%%%
اطلاعيه!
به مناسبت بزرگداشت اولين سالگرد تاسيس هالي ويزارد. مراسم توزيع جوايز به بهترين هاي سال داده مي شه!
اميد است كه با همكاري هم مراسم باشكوهي داشته باشيم!
در اين مراسم خواهيم داشت:
1) تجليل از بزرگان هالي ويزاد.
2) دادن جوائز مراسم اسكار. (انشاا... / به من كه هنوز ندادن!)
3) دادن جايزه ي بهترين فيلم از نظر منتقدان! (با اسكار فرق مي كنه)
4) پذيرايي

زمان و مكان مراسم متعاقبا اعلام خواهد شد!
ليكن از هم اكنون در پي ساخت فيلم براي "بهترين فيلم از نظر منتقدان" باشيد. تو هالي ويزارد نزنين ها! صبر كنين! فعلا بسازيد!
اين جايزه با اسكار فرق مي كنه (اگه من تونستم به اين ها بفهمونم) اين جايزه يك دونه است بازيگر و اين ها هم نداره! بهترين فيلم مي شه!
جايزه اش هم حقيقيه! (با پست مي فرستيم در خونه)
-----------------------------------------------------------------------------
آقايان و خانم هاي زير توجه كنن:
هري پاتر، آبرفورث، مك گونگال،حاج داركي و بانو،(تانكس و بلاتريكس و ... هم اگه هستن) گيلدي (گيلدروي لاكهارت) كرام، آرتور، ونوس و چو چانگ و مازامولا و هرميون و هر كي دستي بر آتش داره و بقيه (هركي يادم رفت خودش يادش باشه)! شما ها رو من مي كشم ها! نيشش رو باز كرد! من قبلا كشتم ها! نخد ديگه آقا دارم جدي ميگم، قشنگ زل بزنين به مانيتور! آهان!
پوست مي كنم ها! يه كدوم فيلم ندين! خدا شاهده وسط ميدون لندن جلو بيگ بن! بي آبرو تون مي كنم! عربده كشي مي كنم! به جان دخترم اگه اين كار رو نكردم! (نگفته بودم يه دختر 5 ساله دارم؟) آقاي هري پاتر! من رسوات مي كنم ها! هر كي ندونه من مي دونم چقدر تو يكي اختلاص كردي، با اون ممل چي چي! دستاي مك گونگال رو هم ديدم كه تو كاره! پته ي همه تون رو مي ريزم رو آب! الان كه دور دور بگير و ببند و فساد ماليه! مگه نمي بيني يارو علنا اومده كانديد شده؟ حواستون جمع باشه! من مي دونم با شما! خود دانيد!
كرام جان تو هم دل بده به كار، اين افغاني ها رو نيگا كن چه قشنگ و با انگيزه كار مي كنن! ياد بگير!
قلبم درد گرفت بس كه حرس خوردم! از دست شما! ديگه سفارش نكنم! يه بوس بدين برين بيرون! ببينم؟ اين گيلدي هنوز جو گيره؟
%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

كريچر و همزاد جان!
شما دوتا مثل خر بايد كار كنين! شوخي هم ندارم!
برين به همه اطلاع بدين كه همچين مراسمي هست. اين تيكه ي اين پست رو كه با (%) مشخص كردم رو پست كنين! مي خوام همه خبر دار شن! اگه مشكلي پيش بياد اولين نفري كه طوريش مي شه، شما هاييين! از شما انتظار بيشتري دارم، كه پي كار رو بگيرين! من و كرام قد شما بوديم كه هالي ويزارد رو علم كرديم، (البته كرام بيشتر كمك كرد) آب دست تونه بذارين زمين! من سرم بي نهايت شلوغه! به من كاري نداشته باشين، من بالاي كار مي آم! برين ببنين پست افتتاحيه رو چه موقع زدن! (تو شهريوره) تاريخ رو مشخص كنين! بدو ماشاا...! بجنب ديره! قشنگ به همه چي فكر كنين! حواستون جمع جمع باشه! پست توي هالي وزارد نزنين ها! شلوغ نشه ها! هر كاري دارين با پيام شخصي كنين!اين هايي هم كه تازه تو سايت اومدن رو هم راهنمايي كنين، جوونن! نمي دونن، كار رو خراب مي كنن! با مردم هم درست حرف بزنين! من رو مي بيني، با اين ها رفت و آمد دارم، من شام خونه ي مگي بودم ديشب، ظهري هم پيش كرام قليون مي زديم! خيلي محترمانه، دعوت كنين كه بيان!يه كم فكر كنين پيشنهاد رو با هم! و با كرام! خصوصا كرام! در ميون بذارين يه كار تر و تميز انجام بشه! ببينم مي تونين يا نه! دو ماه هم وقت دارين، ايول! ما ديگه الك مون رو آويزن كرديم، دور دور شماست، نمي شنويد؟ جوان فلان است، جوان بيسار است! فقر و فساد و تبعيض! بدو آفرين! من واقعا درگير هستم. فرض كنين من مردم، مي تونين من رو مرگ ندين و كار كنين يا نه؟
اين كله گنده هاي سايت رو به كار بگيرين! اينا دانشجو نيستن! من مي دونم اين ها چي كاره اند! اين دونه درشت ها رو به كار بگيرين! ازشون بخواين يه لوگو بسازن!
وقتي جا و مكان و زمان مراسم رو با كرام هماهنگ كردين، يه اطلاعيه ي كامل بنويسين، دو تايي، از كرام هم تاييديه بگيرين، اون وقت به عنوان يه خبر بزنين تو سايت! صفحه ي اول! به اين هرميون هم اطلاع بدين، بچه مغز نوآوري داره! ايده بگيرن! امضا هاتون رو تغيير بدين، قدم به قدم با كرام برين جلو! اون وارد تره، باعث مي شه كه كج نرين!
بريد با حاجي داركي صحبت كنين، بگين اگه بتونه ( نتونه هم، اصرار و التماس و تهديد و ترعيب و .... كنين) بگين حاجي، جلسه ي حضوري رو نزديك همون سالگرد هالي ويزاد بنداز! كه يه كار هايي بكنيم! تبليغ كنين، حسابي، برين با گوگل صحبت كنين يه تيزر صفحه اول بگيرين! خلاصه هر كاري مي تونين بكنين! ولي شلوغش نكنين! برين پيش كرام دست بوس كه براتون لوگو بسازه، (مي دونم لوگو چيز ديگه است) يه شعار هم براش انتخاب كنين! مثلا: فيلم خوب برازنده ي كاربر خوب! ..... هر چي كه دوست دارين! مهم نيست! خالي هم بستين، بستين مثلا: هر كس كه در اين مراسم شركت كنه، پنجاه هزار تومان بهش ماهيانه مي ديم! خوب ديگه من سفارش نكنم! كم كم هم داريم بي راهه مي ريم! از همه استفاده كنين، بيشتر از اون هايي كه اسم بردم، چون اون ها بيان، بقيه هم مي آن، خوب ديگه كاري داشتين به كرام بگين! ((:
قربا ن همه! ارادتمند بيگانه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1384 23:53
نمایش جزئیات
آفلاین
هالی ویزارد دفتر کرام
آزمون تست بازیگری
-------------------------------------
کرام: نفر بعد
یه نفر درو باز می کنه تا مخواد بره داخل پاش میگیره به چارچوب در بعد به دیوار رو به رو و وسیایل دفتر... شپلخ نصف دفتر خراب میشه.
کرام با خودش میگه یه مصیبت تازه.
کرام: اسم؟
چادویک: رابرت چادویک
کرام: آمکاده ای برای تست دادن؟
چادویک:تست چی؟
کرام: پس تو برای چی اومدی اینجا؟
چادویک یکم فکر میکنه میگه برا تست بازیگری
کرام:خوب بابا حالا تست شروع میکنیم. فرض کن تو یه جنایت کردی میخوای از محل جنایت فرار کنی .
چادویک : خوب حالا چیکار کنم؟
کرام: خوب معلومه چیزی رو که بهت گفتم اجرا کن.
چادویک پا میشه که اجرا کنه باز به در ودیوار میخوره نصف دیگه ی دفترو میاره پایین .
دفترو گردو خاک میگیره و دیگه چشم چشمو نمیبینه.
کرام: بیرون!!
چادویک : ای بابا من که هنوز که اول کارمه هنوز نمایش اصلی رو شروع نکردم.
کرام سعی میکنه آرامشو حفظ کنه به خودش میگه به خودت مسلط باش بعد یدفه داد می زنه: گفتم بییییییییرررررررررررروننننننننننننن!!!!!!!!!!!
بعد با خودش میگه ای خدا من چه گناهی کردم که باید گیر این آدما بیفتم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
One for all & all for one
VTM = Van the Man
Ruud van Nistelrooy
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 25 خرداد 1384 11:47
نمایش جزئیات
آفلاین
EPIDEMI I

فیلمی از: شاهزادۀ دورگه
با حضور: بیگانه (بازگشتت رو تبریک می گم)، عله ماکسیما، ویکتور کرام، گیلدی، هرمیونگ (همون هرمیون سابق)، چوچانگ، شاهزادۀ دورگه، حاجی (امپراطور)، همزاد هری و... چن نفر دیگه

بزودی...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط شاهزادۀ دورگه (Master Of Darkness) در 1384/3/25 12:37:04
Head of Detection and Confiscation of Counterfeit Pants Office
Emperor's Spokesman
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 24 خرداد 1384 15:02
نمایش جزئیات
آفلاین
..........استديو
...
........................ بيگانه!
تقديم ميكند!
================================================

، در نقش بيگانه!

ويكتور كرام!

و ...........
در:
+++++++ بازگشت به فيلادلفيا +++++
كارگردان: وييييييييييييييييييكتور كرام!
================================================
آهنگ
The Man Who Sold The World
در حال پخش و تضاوير زير مرور مي شه:
كرام در حالي كه پشت چراغ قرمز منتظره به عكس بيگانه كه از جيبش در مي آره نگاه مي كنه!
كرام تو دفترش نشسته و به ميز خالي بيگانه نگاه مي كنه!
هرميون در حال جمع و جور كردن كتاب ها يه عكس خانوادگي از بيگانه ها مي بينه!
.....
كرام شب كنار هرميون از داخل ايوان به ماه نگاه مي كنن كه قرص ماه چه درخشنده ست!
كه ناگهان حس مي كنن ماه:

لبخندي همراه غم روي لب هر دو مي شينه!


----- دو روزبعد -----
كرام: هي تو! برو اون جارو رو بيار!
كريچر: كرام!
كرام: هان؟... راستي فيلم تبليغاتي ......... چي شد؟ دو روز ديگه پخش داريم! بجنب ديگه!
كريچر: بابا! يه نامه داري!
كرام: بندازش توي كشو!
كريچر: ولي.... از طرف بيگانه است ها!
كرام: خوب باشه گفتم كه بنداز..... كي؟.... بيگي؟ بدش ببينم!

------ همه در ماشين -------
گيلدي: حالا مطمئني كه امروز ميان؟
كرام: خودش تو نامه نوشته بود!
گيلدي: براي همين دارم مي گم، اون دفعه يادته رفتيم بندر عباس...
كرام: اون دفعه تقصير خودم بود ، چون اون خروجي لعنتي رو نپيچيدم ....
مك گونگال: پس اوون دفعه چي كه تو ....
كرام: من نمي دونم! دس از سر من ورداريم!
مك گونگال شونه هاش رو مي اندازه بالا و ...

آهنگ:
Ode to My Family "The Cranberries"

------ فرودگاه ----
هرميون: اگه مي خواستن بيان مي اومدن تا حالا!
كرام: نه! يه كم ديگه صبر مي كنيم!
آبرفورث: مي شه اون نامه رو بخونم!؟
.... آبرفورث:
مگي! به نظرت جايي كه قطار ها فرود مي آن كجاست؟
مك گونگال: خوب يا فرودگاه بايد باشه، يا ايستگاه قطار!

........
----- جلوي در خونه -----
كرام: من نمي فهمم چرا دوباره خر شدم ؟ چرا دوباره با طناب اين بيگانه ي ديوونه رفتم تو چاه؟
مك گونگال: حالا طوري نشده كه در رو باز كن بريم تو كه خيلي خسته ام!
كرام: .... خيلي خوب! ........... بييييييييييييييييييييييييييييييييييييگانه!
___ بيگانه درحالي كه زير بقلش درب ورودي رو داره از تو خونه دست تكون مي ده!___

----- پذيرايي ----
مك گونگال: خوب بيگانه جان رسيدن به خير!
هرميون:چه خبر تعريف كن ....
بيگانه: چي رو تعريف كنم؟
كرام:تو اين مدت چي كار كردي؟ كجا بودي؟ .... تعريف كن!
بيگانه: آهان!.... چي؟
كرام: ...... د بگو ببينم كدوم گوري بودي؟ باز داره اعصاب من و داغون مي كنه!
آبرفورث: غريبه كجاست؟
بيگانه: مرتيكه مگه تو ناموس نداري...؟ به تو چه كه .....
مك گونگال: بسه! دعوا نكنين، بهتره همه بريم بخوابيم! هم بيگانه خسته ست، هم ما!
بيگانه: البته توي اون اتاق روبرويي، پسر بزرگم خوابيده، تو اين اتاق اون يكي پسرم، اون اتاق هم...
هرميون: كدوم خاليه؟
بيگانه: در واقع خيلي ها! مثلا آشپزخونه ، كه خودم مي خوام بخوابم، و دستشويي و اينجا!
مك گونگال: ما خانم ها توي پذيرايي مي خوابيم!
آبرفورث: من تو گلخونه مي خوابم، (پاسيو)
كرام: من هم دستشويي رو انتخاب مي كنم! تو كنكور هم از شيوه ي رد گزينه استفاده كردم!
.....

آهنگ:
Unbreak My Heart "Toni Braxton"
---- صبح ----
قرچ و قوروچ!
آبرفورث در حالي كه قلنج مي شكونه: كرام!؟ چرا آخه كاكتوس تو اون خراب شده نگه مي دارين؟
هرميون: صبحانه! حاضره!
كرام: هه هه! من توي وان حموم به راحتي خوابيدم!
بيگانه: جدي مي گي؟ كروكوديل من رو ديدي؟
كرام: كروكوديل ديگه چيه؟
بيگانه: كروكوديل ها موجودات بامزه اي اند كه مدام مي خوابن و حرف نمي زنن و دوست دارن كه ...
كرام: مي شه خلاصه اش كني؟
بيگانه: كروكوديل ها يه ذره، خيلي كم از تمساح ها كوچيك تر اند! ولي خوب چيزي از ارزش هاي كورو كوديل ها كم نمي شه!
كرام از آبرفورث مي پرسه:
تمساح ها كه گاز نمي گيرن؟ مي گيرن!
آبرفورث درحالي كه صداي "فر فر" از خودش در مي ياره دستش رو دور گردن كرام مي بره و وانمود مي كنه كه يه تمساحه!

......
كرام توي رخت خواب....
ولم كن! ولم كن!
هرميون كه دستش رو به گردن كرام گرفته و داره اون رو بيدار مي كنه مي گه:
پاشو! ويكتور داري خواب مي بيني! پاشو!

------ دفتر كرام ----
كرام: هي تو! برو اون جارو رو بيار!
كريچر: كرام!
كرام: هان؟... راستي فيلم تبليغاتي ......... چي شد؟ دو روز ديگه پخش داريم! بجنب ديگه!
كريچر: بابا! يه نامه داري!
كرام: بندازش توي كشو!
كريچر: ولي.... از طرف بيگانه است ها!
كرام: كي؟.... بيگي؟ .... ولش كن مهم نيست بندازش تو كشو!

.....
پايان!
cast
biganeh
Aberforth
kerum
mcgongal
....
تيتراژ:
يه روزي يه باد، در عين نامردي، اون باد بي ترحم، زوزه كشيد و شمع رو بي صدا خاموش كرد، شمع بي دفاع رو! و من و تو نشستيم، و نگاه مي كنيم!....


== توضيح:
والا دلم براي فيلم تنگ شده بود، يه وقت آزاد پيدا كردم، و اين رو نوشتم، يعني كه هنوز تصميم ندارم جدي برگردم، ولي خوب...
مثل آيدي هاي ديگه ام هر ماه اين آيدي"بيگانه" رو چك مي كردم، هر ماه بيست و هفتم! ولي خوب اين ماه بيست و هفتم انتخاباته! و من چون راي مي دم! و مهم نيست به چه كسي! پس ... امروز اومدم! دست هام به نوشتن عادت نداره! شايد تو اين يكي دو هفته اي كه هستم باز هم سر زدم ولي مطمئنن بعد از اون خيلي كم! با عرض معذرت از " كرام عزيز" كه بي موقع فيلم زدم و خيلي دوست داشتم اجازه بگيرم، اين هم از فيلم، اميدوارم كه خوشتون اومده باشه، دوست داشتم بيشتر بنويسم ولي نمي شه، فيلم هاي من هميشه كوچولو و بامزه بوده مثل بچه هاي كوچولو!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!