شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
روفوس بسیار نگران بود و تمام اعضایش یه خلصه ای عمیق فرو رفته بودن مثل حالت بیداری اما هیچی متوجه نمیشدن و حتا راننده نیز حال و حواس درستی نداشت راننده را کنار گذاست و خودش رانندگی کرد و اگر ترمز میکرد ماشین منفجر میشد روفوس همین جور میرفت و میرفت و برایان زیر لب میگفت: -سیم قرمز - سیم قرمز روفوس نفسی کشید و در حالی که رانندگی میکرد صندلی را کنار زد ولی نمیدانست که باید سیم قرمز را پاره کند یا بذارد باشه و با خود گفت: -سیم قرمز همیشه تو فیلم ها وقتی کنده میشد بمب خاموش میشه بعد تا روفوس سیم قرمز را کند ...
شما ادامه بدید ولی توی همین ماشین باشه و ماجرای بمب و بچه های سازمان
روفوس نگاهی عمیق و گذرا به سرتا سر صندلی های لیموزین مشکی انداخت که افرادش از فرط بیکاری به خوابی گروهی و دسته جمعی فرو رفته بودند. آیا برایان درست نمی گفت؟ آیا سخنرانی های روفوس در جای جای واشنگتن دسترنجی جز پایین آوردن شان خود و گروه جادوگرش نبود؟
روفوس در همین اوهام و خیالات بود که متوجه صدای تیک تیکی زیر صندلی خود شد. با تعجب به دور و اطرافش نگاه کرد. هوا گرگ و میش بود و آنها به سمت هتل محل اقامتشان راهی بودند.
برایان خواب و بیدار بود و متوجه نبود در اطرافش چه میگذرد. روفوس آرام از روی صندلیش بلند شد و گوش خود را به نشیمنگاه نزدیک کرد. صدای تیک تیک ساعت مانندی از درون الیاف صندلی قابل تشخیص بود.
سرش را برگرداند و با صدایی بلند و نگران سعی کرد افرادش را از خواب بیدار کند:
- آهای برایان، روونا ، جینی پاشین یه مشکلی پیش اومده - ترورس پاشو، برایان مگه با تو نیستم؟ آهای گودریک ، نارسیسا پاشین بابا توی ماشین بمب کار گذاشتن .
- هوی مگه باتو نیستم تنه بوقی؟ پاشو بابا تو که میخواستی منشی رو هم با خودت بیاری. باتوام آهای ترورس !
با حالتی نگران کننده افرادش را می نگریست و عاقبت دست از بیدار کردن آنها کشید. مشکلاتی پیش آمده بود. مشکلاتی که مطمئن بود با هم مرتبط است. از صدای تیک تیک زیر صندلیش و به اغما رفتن افرادش فقط یک نتیجه می توانست بگیرد:
جان همه ی آنها در خطر بود و تنها او بود که شاید می توانست تلاشی در راستای حفظ جان خود و دیگرسفیران جادوگران انجام دهد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر ««« . . .
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم! شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
ادامه داستان: وقتی که لباس هایشان را پوشیدن پایین رفتن و سوار ماشین روفوس شدن و راننده شروع به حرکت کردن کرد و در آن زمان روفوس گفت: -بچه ها یه ذزه میترسم چه کار کنم؟ بعد روونا گفت: -میدونم که میتونی دیالوگ هم حفظی که دیگه چی نترس سوال نمیرپرسن قربان بعد انها به دانشکاه هاوایی رسیدند و روفوس وارد دانشگاه شد و جمعیت هــــورااااا کشیدن
بعد روفوس شروع به گفتن کرد: -اهم اهمبــــله!! خوب هستین -خوب 123 صدا میاد 1.2.3.4 صدا میاد هالا قرقر بیا -راستش میخوام بگم که ما در خدمت شما هستم و مشکلات شما رو حل میکنم میرسیم به بحص مهممون که باید رسیدگی شه اول اینکه من استاد روفوس هستم و میخوام شما رو یک دانش اموز باحال و درس خون بار بیارن ... 4 ساعت یعد
دانشکاه خالی شده بود و بعضی ها هم خوابشون برده بود بعد از خداحافظی با مدیر رفتن برایان گفت: -فکر نکنم دیگه جایی مارو دعوت کنن روفوس گفف: -چرا برایان کفت: -هیچی عزیزم منظورم برعکسه
پس از اینکه همه ی اعضا به هتل اقامتشان بازگشتند ، همه بر روی تخت هایشان ولو شدند که ناگهان صدای در آنها را به خود آورد ... پس از هزار التماس و خواهش ، ترورس رفت و در را باز کرد .
2 مین بعد ... - کی بود ؟ چی میخواست ؟ ترورس که در حال خمیازه کشیدن بود ، پس از اینکه خمیازه اش را کشید ، گفت : هیچی باب ، گفته بود روفوس بوقی باید فردا توی دانشگاه هاوایی سخنرانی کنه ! - بوقی با کی بودی ؟ ترورس گفت : ام .... با خودم بودم ... شما ناراحت نشو !
صبح روز بعد ... روفوس در حال پوشیدن کت جدیدش بود ... ترورس در حال زدن گل به یقه ی لباسش بود و خلاصه هر کسی مشغول کاری بود .
گروه اعضامی که پشت درب استدیو منتظر تمام شدن مصاحبه ی روفوس بودند با باز شدن در از خواب بیدار شدند و یک عدد روفوس گلوله پیچ شده جاری بر دیوار را مشاهده کردند.
- اِ روفوس مگه نگفتی اینجا نباید از جادو استفاده کنیم؟ پس چرا تغییر شکل دادی؟
این ترورس بود که دست در دست منشی استدیو تازه به جمع پیوسته بود.
- روونا: باز چه گندی زدی؟ - من نمی دونم بابا. من که چیزی نگفتم. این یارو لرد پرسید نظرت در مورد اوباما چیه؟ منم ..
-جینی: نگو تا آخرش رفتم ! گودریک: خب دیگه برای امروز بسه . پاشین بریم هتل امروز به هممون سخت گذشت (!) یکی این نعشو جمعش کنه. ترورس آره کاره خودته این دخترو ول کن آخه تو از این ماگلا چی دیدی؟
ترورس: عشق و صداقت گودریک: بیا بریم مرلین روزیتو یه جای دیگه حواله خواهد میکنه..
ادامه دهید...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
»»» ارزشـی متفکــر ««« . . .
باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم! شد..شد! اگر نشد دهنم را عوض کنم!!
I have updated a new yahoo account, plz add the last one!
در ادامه گفتند: -خوب راستش جو دانشگاه ها بد نیست ولی خوب ... لری گفت : -چی هــــــــــــا بعد روفوس گفت: -هیچی سوال بعدی را بپرسین لری گفت : -شما چند سالتونه بعد روفوس اب دهنش را قورت داد گفت: -اهــم بله!!من حدود سی و خورده چند سالمه لری گفت: -سی و چند روفوس کمی با عصبانیت گفت: -سی وخورده ای بعد لری گفت: -نظر شما درباره اقای اباما چیه بعد روفوس ترسید و با خود گفت اباما کی هست!! و جواب داد: ...
- جامعه ي ما چي ؟ لري كينگ گفت : جامعه ي شما اگر اراده كنه ميتونه جامعه ي ما رو نابود كنه ! - كاملا درسته ! ولي هيچوقت دست به چنين كاري نميزنه ! - چرا ؟ - چون يه افرادي وجود دارن كه اجازه ي چنين كاري رو نميدن ... مثل دامبلدور لري كينگ پس از اينكه آب دهانش را قورت داد ، گفت : از جناب داندلدور تشكر ميكنيم ! - دامبلدور ! - بله ... همون ... سپس لري كينگ سوال ديگري مطرح كرد : نظر شما راجع به جو دانشگاه هاي ايران چيه ؟ روفوس :
اسكريم جيور اخمي كرد و سپس پس از نگاهي موشكافانه گفت :
- به نظر من جادوگران نيازي به انرژي هسته اي و پسته اي و اينجور چيزها نداره .
لري كينگ كه از اين حرف اسكريم متعجب شده بود پرسيد:
- ببخشيد جناب اسكريم جيور ، مي تونم بپرسم منظور شما از نياز نداشتن يعني چه ؟
- ببينيد ، رهبر من ، رييس هرچه سياهي و ارباب تاريكي ها ،جناب لردولدرموت كه سايه اش هميشه مستدام باشد ..
اسكريم از روي پاچه خواري از صندلي بلند شد و به احترام آنچنان تا زمين خم شد كه نو بيني اش به زمين برخورد كرد و سپس دوباره به روي صندلي نشست و ادامه داد:
- نيازي به اين جنگولك بازي ها ندارد .
ايشان در يك بيلينيوم ثانيه (خيلي كوچكتر از صدم ثانيه) مي توانند با يك حركت دست دنيا را نابود كنند .
- جان؟! يعني شما مجهز به بمب هسته اي هستيد؟
اسكريم خنده اي از روي تمسخر كرد و گفت :
- چي چي هسته اي؟! من قبلا هم گفتم كه ما نياز به اين هسته مسته ها نداريم .
لري كينگخودكارش را برداشت و روي كاغذي كه نزديكش بود نكته اي را سريع يادداشت كرد . سپس اندكي بر روي صندلي جابهجا شد تا راحت تر بشيند . سپس گفت :
- مي شه بپرسم اين فناوري جديد شما چيه ؟
- جادو
- جادو؟ ولي من توي بسياري از كتاب هاي علمي خوندم كه جادو تخيلي بيش نيست و نمي تواند وجود خارجي داشته باشد .
- اين حرفا چيه شما مي زنيد ، پس من چيكاره بيدم؟ از طرف كدوم جامعه اي آمده بيدم؟ اينجا براي مصاحبه از جانب چه حزبي آمده بيدم؟
لري كينك نگاهي معنا داري كرد و گفت :
- به نظر من جامعه ي شما ...
----------
پ.ن : به نظر من بهتره از روال مصاحبه در بياد و به سمت بعد هاي سياسي اش برگرده .
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!! دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!» با انگشت
پس از اينكه اسكريم جيور را از دفتر CNN بيرون انداختند ، سيل عظيمي از نامه ها اعتراض به استديو CNN روانه شد . به همين منظور لري كينگ تصميم گرفت تا ضمن عذرخواهي از اسكريم جيور ، او را براي بار بعد به برنامه اش دعوت كند . به همين منظور پس از حضور اسكريم جيور در استديو ، برنامه از سر گرفته شد ... - خب ، آقاي اسكريم جيور ، از شما عذر ميخوايم به دليل اينكه در برنامه ي مشكلاتي پيش اومد ... حالا سوال هاي خودمون رو از سر ميگيريم ... ميشه بفرماييد نظرتون راجع به انرژي هسته اي ايران چيه ؟ - اهم ... اهم ... بله همونطور كه اطلاع داريد ايران خيلي جاي خوبيه ! در كل چون جاي خوبيه پس مردم خوبي هم داره ... انرژي هسته اي هم حق مسلم ماست ! - شماست ؟!!! - بله ديه ! خود ايرانيها ميگن ماست ! - خيله خب ... سوال بعد ... آيا جادوگران قصد تاسيس پايگاه هسته اي يا نيروگاه هسته اي رو دارند ؟ روفوس :
----------------------------------------------------------------------------------- ايها الناس ... سوژه رو بايد با مصاحبه ها جلو برد ....
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط روفوس اسكريم جیور در 1388/9/29 20:09:14