امتحان میان ترم
1)چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟
چون یکی از شخصیت های مهمی که در این جنگ شرکت کرده جان بوده که به خاطر شجاعتش این جنگ به نام جنگ جان نام گرفته شده.
2)دلیل شروع جنگ میان جن ها و جادوگران چه بود؟با مثال.به خاطر این که جادوگران از کسی غیر از خودشون بیزار بودند و ان ها را به حساب نمی اوردند به همین دلیل جن ها و جادوگران از زمان های قدیم با هم اختلاف داشتند و این امر باعث جنگ میان دو قبیله شد.مثلا جادوگران جن ها را برده ی خویش میکردند.
3)مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانک گرینگوتز به کار رفته چیست؟وردهایی که از این بانک محافظت میکردند و از اموال مردم نگه داری میکردند.
4)کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟ مخترع این فلوت ناشناخته است و کسی نامشرا نمیداند!هر کس در فلوت اژدها بدمد میتواند اژدها را رام کند و تحت کنترل خود در اورد.
5)کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟ کمربند محافظ توسط یک جن ساخته شده است و کار ان جلوگیری از دزدین چیزی از بانک گرینگوتز است!
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
12 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
|
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
تاريخ جادوگری
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/01/06
تولد نقش: 1395/05/17
آخرین ورود: جمعه 26 تیر 1405 01:21
از: خرس مستربین خوشم میاد!
پستها:
705

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/07/24
آخرین ورود: دوشنبه 30 خرداد 1390 17:33
از: يت نكن! شايدم، اذيت نكن!
پستها:
708

سؤالات امتحان میام ترم
1- چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟(تشریحی)
چون جان توش جنگیده بود ! جان خیلی آدم خوبی بود ! ولی جان جونش رو از دست داست ! پس چون جان جانش را در این جنگ از دست داد ، جنگ جان نامیده شد !
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
دلیل نژاد پرستی و اینا بود ! جادوگران کلا با غیر از آدمیزاد مشکل دارند ؛ مثل آمبریج ! که با سانتور ها مشکل داشت . من مثال رو متوجه نشدم !!
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
جادوی ورودی که ذهن دزد ها رو برای ورود به بانک
منحرف میکنه ! کلا منحرفن همه اشون !!
5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
کمربند محافظ برای جن ها تعبیه یا ط یا هر چی شده ! که در ضمانی که جن ها دزدیده شدند تا به زور از آنها استفاده شود ؛ کار کنند ! و توسط خود گرینگوت ساخته شده است !
( چه چرت و پرتایی که من نمیگم !
)
نکته :
سوال چهار :
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
فلوت اژدها توسط بیمبوژارمانمتنو آلبوس بارتیموس ویزلی (!) ساخته شده است. یه دو سه متر دیگه هم اسمش ادامه داره ! فلوت اژدها وسیله ای است به شکل گیتار که برای گوی زدن آژدها به آن فلوت میگویند تا رام شوند ! اژدهای رام شده در گرینگوتز است !
1- چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟(تشریحی)
چون جان توش جنگیده بود ! جان خیلی آدم خوبی بود ! ولی جان جونش رو از دست داست ! پس چون جان جانش را در این جنگ از دست داد ، جنگ جان نامیده شد !
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
دلیل نژاد پرستی و اینا بود ! جادوگران کلا با غیر از آدمیزاد مشکل دارند ؛ مثل آمبریج ! که با سانتور ها مشکل داشت . من مثال رو متوجه نشدم !!
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
جادوی ورودی که ذهن دزد ها رو برای ورود به بانک
منحرف میکنه ! کلا منحرفن همه اشون !! 5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
کمربند محافظ برای جن ها تعبیه یا ط یا هر چی شده ! که در ضمانی که جن ها دزدیده شدند تا به زور از آنها استفاده شود ؛ کار کنند ! و توسط خود گرینگوت ساخته شده است !
( چه چرت و پرتایی که من نمیگم !
)نکته :
سوال چهار :
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
فلوت اژدها توسط بیمبوژارمانمتنو آلبوس بارتیموس ویزلی (!) ساخته شده است. یه دو سه متر دیگه هم اسمش ادامه داره ! فلوت اژدها وسیله ای است به شکل گیتار که برای گوی زدن آژدها به آن فلوت میگویند تا رام شوند ! اژدهای رام شده در گرینگوتز است !
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/5/8 14:43:50
[b]دیگه ب
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

1- چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟(تشریحی)
علت این نامگذاری، این هست که در این جنگ حدود 1000 نفر از جادوگران و 400 نفر از جن ها کشته شدند. و زخمی ها نیز کلا در حدود 5000 نفر بودن
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
شروع جنگها بر اثر خودپسندی جادوگران بود. جادوگران فکر میکردند جن ها یک برده هستند و تنها بهشون دستور میدادند و دستمزد خیلی کمی براشون درنظرمیگرفتند.
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
حساب ها را در جایی از زمین قرار داد که تنها راه رفتن به آنها استفاده از واگن های پر سروصدا بود و اگر دزد تصمیم میگرفت به آنجا برود حتی اگر دیده نشود یا سر و صدای واگن ها او را لو میداد و یا اگر تصمیم میگرفت پیاده برود در میانه راه گم میشد چرا که مسیر های قلابی نیز در گوشه و کنار مسیر قرار داده شده بود.
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
فلوت اژدها ، توسط فیانور ساخته شد ، که با دمیدن در آن و فکر کردن به گفته خود میتوان آن را به زبان اژدهاها ادا کرد
5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
کمربند محافظ، که توسط آدین جادوگر ساخته شده و به هنگام نزدیکی به دشمن گرم میشد
علت این نامگذاری، این هست که در این جنگ حدود 1000 نفر از جادوگران و 400 نفر از جن ها کشته شدند. و زخمی ها نیز کلا در حدود 5000 نفر بودن
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
شروع جنگها بر اثر خودپسندی جادوگران بود. جادوگران فکر میکردند جن ها یک برده هستند و تنها بهشون دستور میدادند و دستمزد خیلی کمی براشون درنظرمیگرفتند.
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
حساب ها را در جایی از زمین قرار داد که تنها راه رفتن به آنها استفاده از واگن های پر سروصدا بود و اگر دزد تصمیم میگرفت به آنجا برود حتی اگر دیده نشود یا سر و صدای واگن ها او را لو میداد و یا اگر تصمیم میگرفت پیاده برود در میانه راه گم میشد چرا که مسیر های قلابی نیز در گوشه و کنار مسیر قرار داده شده بود.
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
فلوت اژدها ، توسط فیانور ساخته شد ، که با دمیدن در آن و فکر کردن به گفته خود میتوان آن را به زبان اژدهاها ادا کرد
5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
کمربند محافظ، که توسط آدین جادوگر ساخته شده و به هنگام نزدیکی به دشمن گرم میشد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/5/8 2:49:53
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

امتیازات جلسه سوم تاریخ جادوگری
گریفیندور
پیتر پتی گرو: 26
پرسی ویزلی: 30 امتیاز
راونکلاو:
گراوپ:28
هافلپاف
پیوز:27
مجموع:
گریفیندور:11
اسلیترین:0
راونکلاو:6
هافلپاف:5
--------
سؤالات امتحان میام ترم
1- چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟(تشریحی)
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
هر سؤال دارای 6 امتیاز میباشد
گریفیندور
پیتر پتی گرو: 26
پرسی ویزلی: 30 امتیاز
راونکلاو:
گراوپ:28
هافلپاف
پیوز:27
مجموع:
گریفیندور:11
اسلیترین:0
راونکلاو:6
هافلپاف:5
--------
سؤالات امتحان میام ترم
1- چرا جنگ جان این نام را بر خود گرفته است؟(تشریحی)
2- دلیل شروع جنگ میان جادوگران و جن ها چه بود؟ با مثال.
3- مانعی که برای جلوگیری از دزدی در معماری بانگ گرینگورتز به کار رفته چیست؟
4- کار "فلوت اژدها" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
5- کار "کمربند محافظ" چیست و توسط چه کسی ساخته شده است؟
هر سؤال دارای 6 امتیاز میباشد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

1- زندگینامه یکی از جن ها یا جادوگرانی را که در این جنگها وجود داشته اند بنویسید(غیر رول-15 امتیاز)
گراوپ!
در سال 1320 میلادی گراوپ در خانواده ای که همگی اعضای آن غول بیابانی بودند به دنیا آمد. از همان ابتدا به کتک زدن علاقه داشت به طوریکه در 4 سالگی قاتل زنجیره ای شده بود (
) ... کمی بعد او از دانشگاه غولسفورد در رشته کشتی کج (!) فارغ التحصیل شده و دوباره به دهکده قدیمی خودشان باز گشت.
از آنجایی که دهکده گراوپ ، حوالی دهکده ای دیگر که ساکنانش اجنه بودند ساخته شده بود ، مدام جنگ هایی بین جادوگران و اجنه در محل زندگی غول های بیابانی اتفاق می افتاد.
چندین سال گذشت و حدود سال 1350 میلادی بود که عظیم ترین جنگ میان اجنه و جادوگران درست در جلوی دهکده غول های بیابانی اتفاق افتاد.
گراوپ عزم خود را جزم کرده بود تا یک بار هم که شده پا به میدان های جنگ بگذارد بنابراین گرز خود را برداشته و بر علیه جبهه جادوگران مشغول به جنگ شد ... هرچند در اواخر جنگ گراوپ ، یک نارنجک به کمر بست و درست زمانی که جنگ داشت بر علیه اجنه بر می گشت خود را بر زیر بارتی کراوچ انداخت (
) به این جهت به وی لقب شهید قزوینی دادند!
2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
دود و آتشتمامی منظره جنگ خون آلود را انباشته بود ... طلسم ها و اخگر ها با بی رحمی هر چه تمام تر به هدفی نامعلوم فرستاده می شد. یکی از آن زمستان هایی بود که خورشید درست در وسط آسمان کمترین فروغ را داشت. مهی تقریباً غلیظ میدان جنگ را در برگرفته بود. در دورترین نواحی جنگ ، غولی تنها با یک چماغ جادوگران متخاصم را از دور و برش فراری می داد.
اجنه با هر بشکن خود را غیب کرده و در پشت جادوگر ها ظاهر می شدند.
هریپوی کثیف نیز با جیغ و داد اجنه هایش را تشویق می کرد.
بعد از چند دقیقه نیروی تمامی سربازان تحلیل رفته بود ، اجنه با قدرتی کم تر خود را غیب و ظاهر می کردند و از شدت طلسم های جادوگران نیز کاسته شده بود.
هریپوی کثیف با آن صدای جیغ جیغی تیزش برای صدمین بار فریاد کشید: آن عوضی های پست فطرت را نابود کنید ... سر به نیستشان کنید و به آنها مجال ندهید ... مرگ بر جادوگران!
چند دقیقه ی دیگر هم به همین منوال گذشت تا اینکه غول با فریادی دهشتناک جبهه جادوگران را به عقب راند ... با هر مشتی که بر زمین می کوفت تعدادی از جادوگران جان باخته و تعداد دیگری از صحنه می گریختند.
کمی بعد دشت خون آلود پر شده بود از اجنه های که طلسم های خلاص را بر بدن جادوگران فرو می کردند... در گوشه ای ، لبخندی از سر پیروزی و شادی بر لبان کج و معوج هریپوی کثیف نقش بسته بود.
گراوپ!
در سال 1320 میلادی گراوپ در خانواده ای که همگی اعضای آن غول بیابانی بودند به دنیا آمد. از همان ابتدا به کتک زدن علاقه داشت به طوریکه در 4 سالگی قاتل زنجیره ای شده بود (
) ... کمی بعد او از دانشگاه غولسفورد در رشته کشتی کج (!) فارغ التحصیل شده و دوباره به دهکده قدیمی خودشان باز گشت.از آنجایی که دهکده گراوپ ، حوالی دهکده ای دیگر که ساکنانش اجنه بودند ساخته شده بود ، مدام جنگ هایی بین جادوگران و اجنه در محل زندگی غول های بیابانی اتفاق می افتاد.
چندین سال گذشت و حدود سال 1350 میلادی بود که عظیم ترین جنگ میان اجنه و جادوگران درست در جلوی دهکده غول های بیابانی اتفاق افتاد.
گراوپ عزم خود را جزم کرده بود تا یک بار هم که شده پا به میدان های جنگ بگذارد بنابراین گرز خود را برداشته و بر علیه جبهه جادوگران مشغول به جنگ شد ... هرچند در اواخر جنگ گراوپ ، یک نارنجک به کمر بست و درست زمانی که جنگ داشت بر علیه اجنه بر می گشت خود را بر زیر بارتی کراوچ انداخت (
) به این جهت به وی لقب شهید قزوینی دادند!2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
دود و آتشتمامی منظره جنگ خون آلود را انباشته بود ... طلسم ها و اخگر ها با بی رحمی هر چه تمام تر به هدفی نامعلوم فرستاده می شد. یکی از آن زمستان هایی بود که خورشید درست در وسط آسمان کمترین فروغ را داشت. مهی تقریباً غلیظ میدان جنگ را در برگرفته بود. در دورترین نواحی جنگ ، غولی تنها با یک چماغ جادوگران متخاصم را از دور و برش فراری می داد.
اجنه با هر بشکن خود را غیب کرده و در پشت جادوگر ها ظاهر می شدند.
هریپوی کثیف نیز با جیغ و داد اجنه هایش را تشویق می کرد.
بعد از چند دقیقه نیروی تمامی سربازان تحلیل رفته بود ، اجنه با قدرتی کم تر خود را غیب و ظاهر می کردند و از شدت طلسم های جادوگران نیز کاسته شده بود.
هریپوی کثیف با آن صدای جیغ جیغی تیزش برای صدمین بار فریاد کشید: آن عوضی های پست فطرت را نابود کنید ... سر به نیستشان کنید و به آنها مجال ندهید ... مرگ بر جادوگران!
چند دقیقه ی دیگر هم به همین منوال گذشت تا اینکه غول با فریادی دهشتناک جبهه جادوگران را به عقب راند ... با هر مشتی که بر زمین می کوفت تعدادی از جادوگران جان باخته و تعداد دیگری از صحنه می گریختند.
کمی بعد دشت خون آلود پر شده بود از اجنه های که طلسم های خلاص را بر بدن جادوگران فرو می کردند... در گوشه ای ، لبخندی از سر پیروزی و شادی بر لبان کج و معوج هریپوی کثیف نقش بسته بود.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[img align=right]http://signatures.mylivesignature.com/54486/280/4940527B779F95
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/12/09
آخرین ورود: دوشنبه 30 شهریور 1388 22:50
از: کابان...مخوف ترین زندان!
پستها:
333

تکلیف اول
===========
زندگینامه ی هرپوی کثیف:
استاد فقید،هرپوی کثیف که این لقب واقعا درخور فهم و کمالات وی است، در 22 جولای سال 1930 در حومه ی لندن به دنیا آمد. خانواده وی همگی به عنوان جن های خانگی در یکی از خانه های جادوگران ستمگر کار می کردند.پدر وی بر اثر شکنجه های ارباب خود،دار فانی را وداع گفت.در حالی که هرپو 13 سال بیشتر سن نداشت و از آن به بعد،مسئولیت خانواده بر دوش او افتاد.وی به دلیل حس آزادی خواهی خود، نتوانست زورگویی های ساکنان خانه اربابی خود را تحمل کند و در یک شب،همه آنان را به قتل رساند.از آن به بعد آن خانه مرکز نهضت آزادیخواه جن های خانگی شناخته شد.طولی نکشید که بیشتر جن های خانگی ستمدیده،جذب این گروه شدند.در این بین غول ها نیز که تا آن موقع درگیر جنگ با جادوگران بودند، حمایت خود را از این نهضت اعلام داشتند.
هرپوی کثیف عملیات فتح هاگزمید را در سال 1950 پایه ریزی کرد که توانست تا حد زیادی در این عملیات پیروز شود.وی 3 سال بعد به قصد فتح وزارت سحر و جادو،لشکر عظیمی را فراهم آورد.اما در این عملیات ناتوان بود و نیمی از لشکر خود را از دست داد و خود نیز به شدت مجروح شد.
وزارت سحر و جادو که نمی توانست این جنبش را نابود کند،تصمیم گرفت با هرپوی کثیف به مذاکره بنشیند.به همین دلیل در سال 1960، آلبوس دامبلدور را برای حل اختلافات به سوی او فرستاد.هرپوی کثیف به حدی شیفته ی آلبوس دامبلدور شد که تمامی اختلافات را کنار گذاشت و هزینه تمامی خسارات را متحمل شد.وی مدتی نیز در کلاس های دامبلدور شرکت کرد و لقبش از هرپوی کثیف به هرپوی سیفیت تغییر یافت
. شاید همین مسائل بود که محبوبیتش در بین جن های خانگی کاهش یافت و سرانجام در سال 1993 توسط معاونش مسموم شد.
=============================
تکلیف دوم:
دان و فرمانده مارکوس در گوشه ای دورافتاده از سنگر بودند.دان تعظیمی به ارباب خود کرد.
-راحت باش.
قامت خمیده ی جن بلند شد و چشم های سبز رنگش، فرمانده مارکوس را با ردای سیاه مشاهده کرد.جن هیچ وقت بدون اجازه ی اربابش حرفی نمی زد و این بار هم از این فاعده مستثنا نبود.
-خوب! آخرین اطلاعاتت چی هست؟
جن کمی سرش را چرخاند تا مطمئن شود،هیچ کس در آن حوالی نیست.سرانجام با صدایی آهسته که البته بی شباهت به جیغ نبود گفت:
-ارباب!جن ها به انتقام خواهی شکنجه ی فرماندمون "سیران" ،قصد دارن امشب حمله کنن...
-بیخود کردن!
جن های پست فطرت!
چشم های جن گشاد شد.ظاهرا سخنان فرمانده به او برخورده بود.اما نه! او ترسیده بود و می خواست جیغ بکشد. اما نمی توانست.با انگشت های زمختش به پشت سر فرمانده مارکوس اشاره کرد.جادوگر جوانی بر پشت تپه ای فال گوش ایستاده بود.به محض اینکه متوجه شد فرمانده مارکوس او را دیده است پا به فرار گذاشت.
-لعنتی!آواداکداورا!
اشعه سبز رنگ، زودتر از آن که سرباز متوجه آن شود،به کمرش خورد. او قبل از آن که به زمین بیفتد و گرد و خاک ایجاد کند، مرده بود!جن چشم هایش را بسته بود تا این صحنه های دردآور را نبیند.از لرزش بدنش می شد فهمید ترسیده است.
-خوب فقط همین اطلاعات بود؟
-نه! یه چیز دیگه! جن ها می خوان از شرق حمله کنن. و یه چیز دیگه! از فردا می خوان نیروهای تازه نفس رو وارد ارتشمون کنن و این یعنی این که من از فردا برای همیشه بازنشسته می شم.
لحظه ای سکوت برقرار شد که تنها صدای فش فش طلسم ها آن را می شکست.جن هنوز با نگرانی اطراف را نگاه می کرد.شاید یکی دیگر از سرباز ها در آن جا فال گوش ایستاده بود.اما فرمانده مارکوس کوچک ترین توجهی به اطراف نمی کرد.بلکه نگاهش به یک نقطه ثابت مانده بود و فکر می کرد. برق شیطنتی در چشم هایش شکل گرفت.سرش را به سوی دان برگردادند.
-ممنون به خاطر اطلاعاتت!
عجیب بود!وی تا کنون از دان تشکر نمی کرد.حتی خود دان نیز تعجب کرده بود.پیش از آن که بخواهد دان بخواهد در مورد علت تشکر فکر کند، بار دیگر فرمانده مارکوس شروع به سخن گفتن کرد.
-گفتی دیگه بازنشسته می شی؟
-بله ارباب.
-یعنی دیگه به درد من نمی خوری؟
جن با تعجب به فرمانده مارکوس نگاه کرد.حس می کرد فرمانده می خواهد عمل ننگینی را انجام دهد.بادی وزید و کمی گرد و خاک، تنه نحیف جن را نوازش کرد.اگر چه مایل نبود جواب دهد اما به ناچار پاسخ داد:
-بله قر...قربان!
-فکر کنم دیگه باید تورو نابود کنم دان!این طور واسه هردومون بهتره.
-نه قربان!خواهش می کنم!من خیلی به شما خدمت کردم!
صدای گریه ی دان به گوش رسید.گوشه ی ردای او را گرفته بود و های های گریه می کرد.اما فرمانده مارکوس توجهی به این صداهای زجر آور نمی کرد.بوی مرگ در سرتاسر بیابان پیچیده بود.با لگدی او را به آن طرف ت پرتاب کرد.
-متاسفم دان! جن خوبی بودی!آواداکداورا!
پرتوی سبز رنگ، جن را محکم در آغوش گرفت و سپس او را چندین متر آن طرف تر پرتاب کرد.
خاک های ترک برداشته ی بیایان، مظلومانه حرارت خورشید را تحمل می کردند.گاه گاهی طلسمی از یک سوی بیابان به سویی دیگر می رفت.اما "دان" بدون توجه به طلسم هایی که از بالای سرش می گذشت، سینه خیز به سوی سنگر جادوگران می رفت.بعضی موقع ها چوب های جارویی که در خلاف جهت حرکتش به سوی سنگر جن ها می رفت، او را می ترساند.اما هیچ کدام از آن جادوگرانی که با جارو به سوی مقر جن ها حمله می کردند،متوجه او نمی شدند.شاید رنگ لباس و پوستش که همرنگ خاک بود، مانع دیده شدنش توسط جادوگران می شد.کمی آن طرف تر، فرمانده مارکوس انتظارش را می کشید.در واقع لشکر جادوگری، تمام پیروزی سه ماهه ی اخیرش را مدیون دان بود.هیچ یک از افراد جادوگر و جن نمی دانستند که روزگاری دان، جن خانگی فرمانده مارکوس بود.به همین دلیل هنوز هم جاسوسی لشکر جن ها را می کرد.اگر هر یک از افراد جن می دانستند او جاسوس است، کشته می شد.
نیم ساعت بعد
===========
زندگینامه ی هرپوی کثیف:
استاد فقید،هرپوی کثیف که این لقب واقعا درخور فهم و کمالات وی است، در 22 جولای سال 1930 در حومه ی لندن به دنیا آمد. خانواده وی همگی به عنوان جن های خانگی در یکی از خانه های جادوگران ستمگر کار می کردند.پدر وی بر اثر شکنجه های ارباب خود،دار فانی را وداع گفت.در حالی که هرپو 13 سال بیشتر سن نداشت و از آن به بعد،مسئولیت خانواده بر دوش او افتاد.وی به دلیل حس آزادی خواهی خود، نتوانست زورگویی های ساکنان خانه اربابی خود را تحمل کند و در یک شب،همه آنان را به قتل رساند.از آن به بعد آن خانه مرکز نهضت آزادیخواه جن های خانگی شناخته شد.طولی نکشید که بیشتر جن های خانگی ستمدیده،جذب این گروه شدند.در این بین غول ها نیز که تا آن موقع درگیر جنگ با جادوگران بودند، حمایت خود را از این نهضت اعلام داشتند.
هرپوی کثیف عملیات فتح هاگزمید را در سال 1950 پایه ریزی کرد که توانست تا حد زیادی در این عملیات پیروز شود.وی 3 سال بعد به قصد فتح وزارت سحر و جادو،لشکر عظیمی را فراهم آورد.اما در این عملیات ناتوان بود و نیمی از لشکر خود را از دست داد و خود نیز به شدت مجروح شد.
وزارت سحر و جادو که نمی توانست این جنبش را نابود کند،تصمیم گرفت با هرپوی کثیف به مذاکره بنشیند.به همین دلیل در سال 1960، آلبوس دامبلدور را برای حل اختلافات به سوی او فرستاد.هرپوی کثیف به حدی شیفته ی آلبوس دامبلدور شد که تمامی اختلافات را کنار گذاشت و هزینه تمامی خسارات را متحمل شد.وی مدتی نیز در کلاس های دامبلدور شرکت کرد و لقبش از هرپوی کثیف به هرپوی سیفیت تغییر یافت
. شاید همین مسائل بود که محبوبیتش در بین جن های خانگی کاهش یافت و سرانجام در سال 1993 توسط معاونش مسموم شد.=============================
تکلیف دوم:
دان و فرمانده مارکوس در گوشه ای دورافتاده از سنگر بودند.دان تعظیمی به ارباب خود کرد.
-راحت باش.
قامت خمیده ی جن بلند شد و چشم های سبز رنگش، فرمانده مارکوس را با ردای سیاه مشاهده کرد.جن هیچ وقت بدون اجازه ی اربابش حرفی نمی زد و این بار هم از این فاعده مستثنا نبود.
-خوب! آخرین اطلاعاتت چی هست؟
جن کمی سرش را چرخاند تا مطمئن شود،هیچ کس در آن حوالی نیست.سرانجام با صدایی آهسته که البته بی شباهت به جیغ نبود گفت:
-ارباب!جن ها به انتقام خواهی شکنجه ی فرماندمون "سیران" ،قصد دارن امشب حمله کنن...
-بیخود کردن!
جن های پست فطرت!چشم های جن گشاد شد.ظاهرا سخنان فرمانده به او برخورده بود.اما نه! او ترسیده بود و می خواست جیغ بکشد. اما نمی توانست.با انگشت های زمختش به پشت سر فرمانده مارکوس اشاره کرد.جادوگر جوانی بر پشت تپه ای فال گوش ایستاده بود.به محض اینکه متوجه شد فرمانده مارکوس او را دیده است پا به فرار گذاشت.
-لعنتی!آواداکداورا!
اشعه سبز رنگ، زودتر از آن که سرباز متوجه آن شود،به کمرش خورد. او قبل از آن که به زمین بیفتد و گرد و خاک ایجاد کند، مرده بود!جن چشم هایش را بسته بود تا این صحنه های دردآور را نبیند.از لرزش بدنش می شد فهمید ترسیده است.
-خوب فقط همین اطلاعات بود؟
-نه! یه چیز دیگه! جن ها می خوان از شرق حمله کنن. و یه چیز دیگه! از فردا می خوان نیروهای تازه نفس رو وارد ارتشمون کنن و این یعنی این که من از فردا برای همیشه بازنشسته می شم.
لحظه ای سکوت برقرار شد که تنها صدای فش فش طلسم ها آن را می شکست.جن هنوز با نگرانی اطراف را نگاه می کرد.شاید یکی دیگر از سرباز ها در آن جا فال گوش ایستاده بود.اما فرمانده مارکوس کوچک ترین توجهی به اطراف نمی کرد.بلکه نگاهش به یک نقطه ثابت مانده بود و فکر می کرد. برق شیطنتی در چشم هایش شکل گرفت.سرش را به سوی دان برگردادند.
-ممنون به خاطر اطلاعاتت!
عجیب بود!وی تا کنون از دان تشکر نمی کرد.حتی خود دان نیز تعجب کرده بود.پیش از آن که بخواهد دان بخواهد در مورد علت تشکر فکر کند، بار دیگر فرمانده مارکوس شروع به سخن گفتن کرد.
-گفتی دیگه بازنشسته می شی؟
-بله ارباب.
-یعنی دیگه به درد من نمی خوری؟
جن با تعجب به فرمانده مارکوس نگاه کرد.حس می کرد فرمانده می خواهد عمل ننگینی را انجام دهد.بادی وزید و کمی گرد و خاک، تنه نحیف جن را نوازش کرد.اگر چه مایل نبود جواب دهد اما به ناچار پاسخ داد:
-بله قر...قربان!

-فکر کنم دیگه باید تورو نابود کنم دان!این طور واسه هردومون بهتره.

-نه قربان!خواهش می کنم!من خیلی به شما خدمت کردم!
صدای گریه ی دان به گوش رسید.گوشه ی ردای او را گرفته بود و های های گریه می کرد.اما فرمانده مارکوس توجهی به این صداهای زجر آور نمی کرد.بوی مرگ در سرتاسر بیابان پیچیده بود.با لگدی او را به آن طرف ت پرتاب کرد.
-متاسفم دان! جن خوبی بودی!آواداکداورا!
پرتوی سبز رنگ، جن را محکم در آغوش گرفت و سپس او را چندین متر آن طرف تر پرتاب کرد.
خاک های ترک برداشته ی بیایان، مظلومانه حرارت خورشید را تحمل می کردند.گاه گاهی طلسمی از یک سوی بیابان به سویی دیگر می رفت.اما "دان" بدون توجه به طلسم هایی که از بالای سرش می گذشت، سینه خیز به سوی سنگر جادوگران می رفت.بعضی موقع ها چوب های جارویی که در خلاف جهت حرکتش به سوی سنگر جن ها می رفت، او را می ترساند.اما هیچ کدام از آن جادوگرانی که با جارو به سوی مقر جن ها حمله می کردند،متوجه او نمی شدند.شاید رنگ لباس و پوستش که همرنگ خاک بود، مانع دیده شدنش توسط جادوگران می شد.کمی آن طرف تر، فرمانده مارکوس انتظارش را می کشید.در واقع لشکر جادوگری، تمام پیروزی سه ماهه ی اخیرش را مدیون دان بود.هیچ یک از افراد جادوگر و جن نمی دانستند که روزگاری دان، جن خانگی فرمانده مارکوس بود.به همین دلیل هنوز هم جاسوسی لشکر جن ها را می کرد.اگر هر یک از افراد جن می دانستند او جاسوس است، کشته می شد.
نیم ساعت بعد
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1384/05/18
تولد نقش: 1383/11/19
آخرین ورود: پنجشنبه 30 بهمن 1404 04:03
از: تو میپرسند !!
پستها:
3736

زندگینامه یکی از جن ها یا جادوگرانی را که در این جنگها وجود داشته اند بنویسید
اسکاور :
او یکی از جادوگران غیوری بود که در این جنگها حضور پیدا کرد و رشادت های بسیار زیادی از خود به جای گذاشت . او نقش کلیدی ای در این جنگها داشت . وی سال 1960 میلادی پا به این دنیا گشود و هنوز که هنوز است اثری از مرگ و این حرفا در وجودش به چشم نمیخورد !
از فعالیت های مفید و چشمگیر او در دنیای جادوگری میتوان به احداث کارخانه دستمال سازی اسکاور نیز اشاره کرد . او با این کار خود به جوامع جادوگری ثابت کرد که میتوان خیلی کارها را ساده تر از قبل انجام داد و خیلی کارها را میتوان به سادگی انجام داد ، کارهایی که حتی به وسیله چوب جادوگری نیز قابل انجام نبودند !
به طور مثال یکی از دستمال های عجوبه وی در این راستا ، دستمال مدیران بود که به کمک آن افراد علاقمند به مدیران میتوانستند نقش بسیار مهمی در عمل دستمال بازی ایفا کنند ، از جمله مفاد این دستمال میتوان به گرفتن دسترسی نظارتی ، اجرایی و حتی مدیریتی نیز اشاره کرد .
او تعداد زیادی از جادوگران و جنهای تبهکار و سیاه را نیز در این جنگ از بین برد .
فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید
جمعیت بسیار زیادی که به عمله و وزیر و مدیر و ارزشی و ... کلا همه چیز شباهت دارند جز جنگجو در میدان جنگ به صف ایستادند و منتظر اعلان شروع جنگ هستند که با فردی به نام عله مواجه میشن !
عله روی سکوی بسیار بزرگی ایستاده و در حالی که سیم کت و کلفتی که روش عبارت سرور به چشم میخوره رو در دست راست داره ، دست چپش رو برای ملت بلند کرده و انتظار داره که تشویقش کنن . بالاخره بعد از دقایقی که با خشم جنگجوها مواجه میشه و خیلی ضایع میشه ، دستش رو میاره پایین و میگه : خوب از این کار من که استقبال نشد ، از این بابت من از خودم کلی عذرخواهی میکنم
و با دقت سیم سرور رو روی زمین میزاره و پاش رو محکم روی سیم میزاره و پشت میکروفون میگه : بوووق ! ( افکت شروع جنگ ! )
جن ها و جادوگران که به شدت تحت تاثیر جو قرار گرفتن ، چوبدستی هاشون رو در کمرشون میزارن و با مشت و لگد و چوب و بیل و هر وسیله ای که توی اون حوالی بوده به سمت همدیگه حمله ور میشن . بعد از دقایقی که عله مشاهده میکنه ملت با سرعت دارن شپلخ میشن ، پاش رو لحظه ای از روی سیم سرور برمیداره و پشت میکروفون میگه : هووی ملت ! یا مثل آدم برمیگردید سره جاتونو چوبدستیتونو در میارید ، یا همتونو میزنم حذف شناسه میکنم
باب ما داریم فیلم میگیریما ، شما ها با این کارتون دارین قانون کپی رایتی که ما این همه خودمونو کشتیم به خاطرش رو نقض میکنید ! 
و به این صورت میشه که ملت به حالت اسلوموشن دوباره سره جاشون برمیگردن و با صدای بوق مجدد عله ، با چوبدستی هاشون طلسم های متفاوتی به هم دیگه میفرستن !
- کروشیو
- پتریفیکوس توتالوس
- سکتوم سمپرا
- آواداکداورا
- بوق ! ( طلسم بیناموسی ! )
سانســــــــور ! صدای بوق بلندی به گوش میرسه و مقادیری خون ملت روی دوربین میپاشه ! و دوربین در همون حال روی دل و روده هایی که روی زمین با نظم خاصی ! پخش شده زوم میکنه و همچنان صدای بوق سانسور به گوش میرسه !
بالاخره ساعت ها میگذره و دوربین کم کم از حالت زوم خارج میشه و یه نمای بسته ای از میدان جنگ رو میگیره ... جن های بسیاری در خون غلت میزنن و جادوگران زیادی هم سر از بدن جدا شده روی زمین افتادند و کلا صحنه وحشتناکی هست !
دوباره به کلاس برمیگردند !
دانش آموزان :
این مثلا سانسور شده بود ؟ 
لوپین : بعله ! مگه نمیبینید صدا نداشت ؟
تازشم خودم سانسورش کرده بودم ! 
دانش آموزان : ایول ایول ! استاد نمیشه شما مسئولیت سانسور فیلم های بخش سینمای هاگوارتزو بر عهده بگیرید ؟ ما بدون صدا هم راضی ایم ببینیمشونا
اسکاور :
او یکی از جادوگران غیوری بود که در این جنگها حضور پیدا کرد و رشادت های بسیار زیادی از خود به جای گذاشت . او نقش کلیدی ای در این جنگها داشت . وی سال 1960 میلادی پا به این دنیا گشود و هنوز که هنوز است اثری از مرگ و این حرفا در وجودش به چشم نمیخورد !
از فعالیت های مفید و چشمگیر او در دنیای جادوگری میتوان به احداث کارخانه دستمال سازی اسکاور نیز اشاره کرد . او با این کار خود به جوامع جادوگری ثابت کرد که میتوان خیلی کارها را ساده تر از قبل انجام داد و خیلی کارها را میتوان به سادگی انجام داد ، کارهایی که حتی به وسیله چوب جادوگری نیز قابل انجام نبودند !
به طور مثال یکی از دستمال های عجوبه وی در این راستا ، دستمال مدیران بود که به کمک آن افراد علاقمند به مدیران میتوانستند نقش بسیار مهمی در عمل دستمال بازی ایفا کنند ، از جمله مفاد این دستمال میتوان به گرفتن دسترسی نظارتی ، اجرایی و حتی مدیریتی نیز اشاره کرد .
او تعداد زیادی از جادوگران و جنهای تبهکار و سیاه را نیز در این جنگ از بین برد .
فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید
جمعیت بسیار زیادی که به عمله و وزیر و مدیر و ارزشی و ... کلا همه چیز شباهت دارند جز جنگجو در میدان جنگ به صف ایستادند و منتظر اعلان شروع جنگ هستند که با فردی به نام عله مواجه میشن !
عله روی سکوی بسیار بزرگی ایستاده و در حالی که سیم کت و کلفتی که روش عبارت سرور به چشم میخوره رو در دست راست داره ، دست چپش رو برای ملت بلند کرده و انتظار داره که تشویقش کنن . بالاخره بعد از دقایقی که با خشم جنگجوها مواجه میشه و خیلی ضایع میشه ، دستش رو میاره پایین و میگه : خوب از این کار من که استقبال نشد ، از این بابت من از خودم کلی عذرخواهی میکنم
و با دقت سیم سرور رو روی زمین میزاره و پاش رو محکم روی سیم میزاره و پشت میکروفون میگه : بوووق ! ( افکت شروع جنگ ! ) جن ها و جادوگران که به شدت تحت تاثیر جو قرار گرفتن ، چوبدستی هاشون رو در کمرشون میزارن و با مشت و لگد و چوب و بیل و هر وسیله ای که توی اون حوالی بوده به سمت همدیگه حمله ور میشن . بعد از دقایقی که عله مشاهده میکنه ملت با سرعت دارن شپلخ میشن ، پاش رو لحظه ای از روی سیم سرور برمیداره و پشت میکروفون میگه : هووی ملت ! یا مثل آدم برمیگردید سره جاتونو چوبدستیتونو در میارید ، یا همتونو میزنم حذف شناسه میکنم
باب ما داریم فیلم میگیریما ، شما ها با این کارتون دارین قانون کپی رایتی که ما این همه خودمونو کشتیم به خاطرش رو نقض میکنید ! 
و به این صورت میشه که ملت به حالت اسلوموشن دوباره سره جاشون برمیگردن و با صدای بوق مجدد عله ، با چوبدستی هاشون طلسم های متفاوتی به هم دیگه میفرستن !
- کروشیو
- پتریفیکوس توتالوس
- سکتوم سمپرا
- آواداکداورا
- بوق ! ( طلسم بیناموسی ! )
سانســــــــور ! صدای بوق بلندی به گوش میرسه و مقادیری خون ملت روی دوربین میپاشه ! و دوربین در همون حال روی دل و روده هایی که روی زمین با نظم خاصی ! پخش شده زوم میکنه و همچنان صدای بوق سانسور به گوش میرسه !
بالاخره ساعت ها میگذره و دوربین کم کم از حالت زوم خارج میشه و یه نمای بسته ای از میدان جنگ رو میگیره ... جن های بسیاری در خون غلت میزنن و جادوگران زیادی هم سر از بدن جدا شده روی زمین افتادند و کلا صحنه وحشتناکی هست !
دوباره به کلاس برمیگردند !
دانش آموزان :
این مثلا سانسور شده بود ؟ 
لوپین : بعله ! مگه نمیبینید صدا نداشت ؟
تازشم خودم سانسورش کرده بودم ! 
دانش آموزان : ایول ایول ! استاد نمیشه شما مسئولیت سانسور فیلم های بخش سینمای هاگوارتزو بر عهده بگیرید ؟ ما بدون صدا هم راضی ایم ببینیمشونا
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/12/25
تولد نقش: 1396/07/21
آخرین ورود: پنجشنبه 20 آذر 1399 03:38
از: توی دیوارای تالار هافلپاف
پستها:
1511

زندگینامه یکی از جن ها یا جادوگرانی را که در این جنگها وجود داشته اند بنویسید(غیر رول-15 امتیاز)
چادویک شرور : او جنی بود که هشتاد سال قبل از جنگهای جنها و جادوگران به دنیا آمد. او در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و به خاطر این خلا عاطفی به شرارت های عجیبی دست زد. در جوانی نزد یک استاد کارآموخته جن تحصیل کرد و در کنار درس و حساب اصول زندگی کردن را آموخت. بعد ها از او به عنوان یکی از فیلسوفان دنیای جن ها نام برده شد. وی در سن هشتاد سالگی در جنگ شرکت کرد و در پایان جنگ ها پرچم اقتدار جن ها ، با فرماندهی او برافراشته شد. وی اولین رئیس بانک گرینگوتز بود و در سن صد و چهل و هفت سالگی در اثر بیماری در گذشت.
2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
تصویر سیاهی نمایانه و بعد کم کم کوچه دیاگون در سال های دور نمایش داده میشه.اجساد بیجان و نیمه جان زیادی روی زمین افتادند. جادوگران داشتند با چوبدستی های خودشون طلسم های بیشماری به سمت لشکر بزرگی از جن های به رهبری هرپوی کثیف می فرستادند. در جلو مردم جادوگر ، ده ها شنلپوش مشخص بودند که کارآگاهان وزارت جادو بودند.
کارآگاهان طلسم های سبز رنگی می فرستادند که اکثر توسط جن ها برگشت داده میشد و مردم از پشت طلسم های رنگانگی می فرستادند که گاهی به بعضی از جن ها می خورد و آنها را بیهوش ، اسیر ، طناب پیچ ، خشک یا ... می کرد.
در سمت دیگه جن ها که به دلیل قدرت بالای جادویی نیازی به چوب جادو نداشتند ، با دست هایشان سپر های دفاعی می ساختند و بعضی از آنها طلسم های وحشتناکی چون نقص عضو و مرگ تدریجی رو اجرا می کردند.
یکی از جن های بسیار زشت ناگهان فریاد زد : «سنسیم نکو !»
نور بنفش رنگی تابید و به یکی از افراد جادوگر خورد. نور نارنجی رنگی از کنارش رد شد و جادوگر فریادی از درد کشید و ناگهان ابر غلیظی از مه سفید صفحه را پوشاند !
دوباره کوچه دیاگو ظاهر شد. حالا جن ها جادوگران را تا نزدیکی کافه پاتیل درزدار عقب رانده بودند.
هرپوی کثیف با فریادی فرمان داد : « حمله نهایی !»
جن ها دیوانه وار شروع به دویدن به سمت جادوگران کردند و خنجر هایی نقره از کمر همه آنها بیرون کشیده شد. بوی خون اژدها از خنجر ها می آمد و مشخص بود همه آنها با خون اژدها جلا داده شده است. جن ها به جادوگران رسیدند و صده ای دفاعی جادوگران شکسته شد و خنجرها به هوا برخاست. برق نقره ای رنگی در هوا ظاهر شد و دود سیاه رنگی تصویر را در بر گرفت.
وقتی تصویر دوباره آمد. حدود سیصد جن بر جسد های بیجان و نیمه جان جادوگران نظاره می کردند...
چادویک شرور : او جنی بود که هشتاد سال قبل از جنگهای جنها و جادوگران به دنیا آمد. او در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و به خاطر این خلا عاطفی به شرارت های عجیبی دست زد. در جوانی نزد یک استاد کارآموخته جن تحصیل کرد و در کنار درس و حساب اصول زندگی کردن را آموخت. بعد ها از او به عنوان یکی از فیلسوفان دنیای جن ها نام برده شد. وی در سن هشتاد سالگی در جنگ شرکت کرد و در پایان جنگ ها پرچم اقتدار جن ها ، با فرماندهی او برافراشته شد. وی اولین رئیس بانک گرینگوتز بود و در سن صد و چهل و هفت سالگی در اثر بیماری در گذشت.
2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
تصویر سیاهی نمایانه و بعد کم کم کوچه دیاگون در سال های دور نمایش داده میشه.اجساد بیجان و نیمه جان زیادی روی زمین افتادند. جادوگران داشتند با چوبدستی های خودشون طلسم های بیشماری به سمت لشکر بزرگی از جن های به رهبری هرپوی کثیف می فرستادند. در جلو مردم جادوگر ، ده ها شنلپوش مشخص بودند که کارآگاهان وزارت جادو بودند.
کارآگاهان طلسم های سبز رنگی می فرستادند که اکثر توسط جن ها برگشت داده میشد و مردم از پشت طلسم های رنگانگی می فرستادند که گاهی به بعضی از جن ها می خورد و آنها را بیهوش ، اسیر ، طناب پیچ ، خشک یا ... می کرد.
در سمت دیگه جن ها که به دلیل قدرت بالای جادویی نیازی به چوب جادو نداشتند ، با دست هایشان سپر های دفاعی می ساختند و بعضی از آنها طلسم های وحشتناکی چون نقص عضو و مرگ تدریجی رو اجرا می کردند.
یکی از جن های بسیار زشت ناگهان فریاد زد : «سنسیم نکو !»
نور بنفش رنگی تابید و به یکی از افراد جادوگر خورد. نور نارنجی رنگی از کنارش رد شد و جادوگر فریادی از درد کشید و ناگهان ابر غلیظی از مه سفید صفحه را پوشاند !
دوباره کوچه دیاگو ظاهر شد. حالا جن ها جادوگران را تا نزدیکی کافه پاتیل درزدار عقب رانده بودند.
هرپوی کثیف با فریادی فرمان داد : « حمله نهایی !»
جن ها دیوانه وار شروع به دویدن به سمت جادوگران کردند و خنجر هایی نقره از کمر همه آنها بیرون کشیده شد. بوی خون اژدها از خنجر ها می آمد و مشخص بود همه آنها با خون اژدها جلا داده شده است. جن ها به جادوگران رسیدند و صده ای دفاعی جادوگران شکسته شد و خنجرها به هوا برخاست. برق نقره ای رنگی در هوا ظاهر شد و دود سیاه رنگی تصویر را در بر گرفت.
وقتی تصویر دوباره آمد. حدود سیصد جن بر جسد های بیجان و نیمه جان جادوگران نظاره می کردند...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »

A Never Ending Story ...
جزئیات کاربر

امتیازات جلسه دوم تاریخ جادوگری
گریفیندور
پیتر پتی گرو:27
پرسی ویزلی:28
آلبوس دامبلدور:28
هرمیون گرنجر:25
استن شانپایک:25
فرد ویزلی: 25
اسلیترین
هیچ کس شرکت نکرده است
هافلپاف
آراگوگ:24
دنیس:27
پیوز:27
پردفوت: 16
رز ویزلی:22
راونکلاو
گابریل دلاکور:28
آریانا دامبلدور:26
لونا لاوگود:26
هلنا ریونکلاو:30
مجموع:
گریفیندور:26.3 رند شده به 26
اسلیترین:0
هافلپاف:23.2 رند شده به 23
راونکلاو:22
گریفیندور
پیتر پتی گرو:27
پرسی ویزلی:28
آلبوس دامبلدور:28
هرمیون گرنجر:25
استن شانپایک:25
فرد ویزلی: 25
اسلیترین
هیچ کس شرکت نکرده است
هافلپاف
آراگوگ:24
دنیس:27
پیوز:27
پردفوت: 16
رز ویزلی:22
راونکلاو
گابریل دلاکور:28
آریانا دامبلدور:26
لونا لاوگود:26
هلنا ریونکلاو:30
مجموع:
گریفیندور:26.3 رند شده به 26
اسلیترین:0
هافلپاف:23.2 رند شده به 23
راونکلاو:22
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/4/30 12:18:24
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/4/30 12:29:10
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1387/4/30 12:29:10
جزئیات کاربر

عرق ریزان درحالی که پشت دستگاه پروژکتور و یک پرده پنهان شده بود وارد کلاس شد.
لوپین:
دانش آموزان:
پس از مدتی هنگامی که سرانجام موفق شد پروژکتور را درسرجایش بگذارد شروع به صحبت کرد: خب، همونطور که درجلسه اول اعلام کردم قرار بود این جلسه درباره جنگ جن ها که مطمئناً چیزهایی درباره اش شنیدین صحبت کنیم.
اندکی مکث کرد تا عرق هایش را خشک کرده و قدری آب بنوشد و همزمان با آن وردی زیر لفظی را اجرا کرد.
پس از مدتی با صدای خس خسی بینز شروع به صحبت کرد: جنگ میان جن ها و جادوگران به قدری بزرگ بوده که تا به اکنون، آثارش در میان این دو گروه باقی مانده.این جنگ ها تنها براثر یک چیز ایجاد شد. خودپسندی جادوگران. جادوگران فکر میکردند جن ها یک برده هستند و تنها بهشون دستور میدادند و دستمزد خیلی کمی براشون درنظرمیگرفتند.
دراین حین،هرمیون به علت شنیدن این موضوعات بسیار عصبی شده و دچار سکته مغزی میشود
لوپین: این هم یکی از آثار جنگ جن ها
.در این جنگ ها، جنهای زیادی مانند هیرپوی کثیف شرکت داشتند. من در این جلسه قصد دارم یکی از این جنگ ها رو که جنگ جان نامیده شده است رو بهتون نشون بدم. علت این نامگذاری، این هست که در این جنگ حدود 1000 نفر از جادوگران و 400 نفر از جن ها کشته شدند. و زخمی ها نیز کلا در حدود 5000 نفر بودن. البته این فیلم به علت دارا بودن صحنات خشن، مقداری توسط صاحب خاطره به آن بوقیده شده است اما درهرصورت برای کلاس کافی است.
آنگاه پروژکتور را با تکانی به چوبدستیش، روشن کرده و بچه ها را برای اولین بار در کلاس تاریخ جادوگری هشیار و سرحال نمود
------
تکالیف:
1- زندگینامه یکی از جن ها یا جادوگرانی را که در این جنگها وجود داشته اند بنویسید(غیر رول-15 امتیاز)
2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
لوپین:

دانش آموزان:

پس از مدتی هنگامی که سرانجام موفق شد پروژکتور را درسرجایش بگذارد شروع به صحبت کرد: خب، همونطور که درجلسه اول اعلام کردم قرار بود این جلسه درباره جنگ جن ها که مطمئناً چیزهایی درباره اش شنیدین صحبت کنیم.
اندکی مکث کرد تا عرق هایش را خشک کرده و قدری آب بنوشد و همزمان با آن وردی زیر لفظی را اجرا کرد.
پس از مدتی با صدای خس خسی بینز شروع به صحبت کرد: جنگ میان جن ها و جادوگران به قدری بزرگ بوده که تا به اکنون، آثارش در میان این دو گروه باقی مانده.این جنگ ها تنها براثر یک چیز ایجاد شد. خودپسندی جادوگران. جادوگران فکر میکردند جن ها یک برده هستند و تنها بهشون دستور میدادند و دستمزد خیلی کمی براشون درنظرمیگرفتند.
دراین حین،هرمیون به علت شنیدن این موضوعات بسیار عصبی شده و دچار سکته مغزی میشود
لوپین: این هم یکی از آثار جنگ جن ها
.در این جنگ ها، جنهای زیادی مانند هیرپوی کثیف شرکت داشتند. من در این جلسه قصد دارم یکی از این جنگ ها رو که جنگ جان نامیده شده است رو بهتون نشون بدم. علت این نامگذاری، این هست که در این جنگ حدود 1000 نفر از جادوگران و 400 نفر از جن ها کشته شدند. و زخمی ها نیز کلا در حدود 5000 نفر بودن. البته این فیلم به علت دارا بودن صحنات خشن، مقداری توسط صاحب خاطره به آن بوقیده شده است اما درهرصورت برای کلاس کافی است.آنگاه پروژکتور را با تکانی به چوبدستیش، روشن کرده و بچه ها را برای اولین بار در کلاس تاریخ جادوگری هشیار و سرحال نمود
------
تکالیف:
1- زندگینامه یکی از جن ها یا جادوگرانی را که در این جنگها وجود داشته اند بنویسید(غیر رول-15 امتیاز)
2- فیلمی را که در تدریس ذکر شده است شرح دهید(رول -15 امتیاز)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج