- دم دم! دماوند!
پیوز جلوی تلویزیون،روی مبل در اتاق کوچک و شلوغش نشسته بود و با چشمانی سرخ به صفحه ی تلویزیون چشم دوخته بود.صداهای مختلف از تلویزیون شنیده میشد، اما پیوز از خستگی موقتا کر شده بود تا اینکه تیتر خبر، که توسط صدای زنی گفته شد، که به نظر مجرد (
) می آمد باعث شد پیوز روی صندلی اش صاف بشیند.(نکته=الان فهمیدی برای صدای زنه این طوری کردیا تیتر خبر؟!)- با سلام.من بلقیس کیدمن (
) از شبکه ی جادوگران.با ما باشید با خبر های امروز ساعت بیست و پنج!(نویسنده:تعجب نکنید..در دنیای جادوگرا،هیچ چیزی غیر ممکن نیست.الان حال کردید چه هری پاتری شد؟
)به گزارش خبرگذاری شبکه؛ امروز دو تن از جادوگران به تیم مرگخواران پیوستند و این مایه ی نگرانی تمامی ملت جادوگر و ساحره شده است.آیا دست آستکبار پشت این قضایاست؟
تصویر تلویزیون از زن شیک پوش با موهای قهوه ای رنگ و عینک قاب شاخی آبی!به تصویر دو جادوگر تبدیل میشود و پیوز با دیدن زاخاریاس، چنان فریادی میکشد که تلویزیون قطع و وصل میشود.(نکته ی 2=ایراد از فرستنده اس،به گیرنده هاتون دست نزنید.)
-ای ای..مردک بوقی..میدونستم بی ناموسی...
-چی شده پیوز؟ چرا اینقدر مودبانه حرف میزنی؟

ریموس خودشو روی مبل کنار پیوز انداخت و تکون تکون خورد تا جا باز بشه.پیوز که به ریموس نگاه هایی به صورت
می انداخت گفت:-شماها کلا اوتید. پاشو هیکلو جم کن مردک بوقی..
صدای نعره ی ریتا از داخل آشپزخونه(کلا کدبانو هستن تمامی ساحره ها!
) اومد:-کسی منو صدا کرد!؟(نکته ی3=بوقی=ریتا!)

پیوز نیز در جواب او نعره زد نه و بعد تلویزیون را خاموش کرد و به فکر فرو رفت.ریموس ضربه ی محکمی به پشت پیوز زد که باعث شد او محکم با صورت در میز فرو برود.(نکته ی 4=ها؟مگه آدم میتونه به روح دست بزنه؟!عجیبا!)
-اوخ!فک کردم حواست هست..خب، من دیگه برم..بیرون چیزی نمیخوای؟(نکته ی..شماره چند بودیم؟!=نمیخوای یعنی اینکه نخوا! ولی اگه بگه چیزی میخوای؟ یعنی میخوای بگوا!!*)
پیوز:فقط میخوام یه جلسه بذارم تا همه اتون دور هم جمع شید و من راجع به..کسی بوق زد؟
ریتا: نه!من درو بستم.

شب، دورهمی!
ویولت و لاوندر در حالی که دارن هروهر میخندن به پیوز نگاه میکنن.پیوز که رنگ صورتش به قرمز گوجه ای گرایش پیدا کرده،دستشو روی میز میکوبه و خنده ی ویولت و لاوندر قطع میشه.
پیوز: من شوخی کردم؟
ویولت::no:
پیوز: پس چرا خندیدین؟
لاوندر:زاخاریاس مرگخوار بشه؟پیوز..ما میدونیم تو چشات آلبالو مرگخوار (!) میچینه!ول کن باب..
اونا بلند میشن که از سر میز دوازده نره ای که در اتاقک کناری اتاق پیوز بده،فاصله بگیرن.اتاق فقط همون یک میز و صندلی هاش بوده و یک چرخ دستی که روی اون شیشه های نوشیدنی قرار داشت. پرده های پنجره ها کشیده شده بود، با این حال نور ماه همچنان سخاوتمندانه میتابید.ویکتور که با مگسی که گرفته بود بازی میکرد گفت:
- نرید یه لحظه...(ویولت و لاوندر میشینن.)پیوز، تو هیچ فکر کردی میخوای چی کار کنی؟یعنی..واقعا حالت خوبه؟میدونی مرگخوارا چقدر خطرناکن؟تو میخوای بهشون حمله کنی بعد زاخاریاسو بکشی؟ مگه کشکیه!خب بذار زاخاریاس بیاد اینجا..اونوقت بکشش!!چرا ما بریم اونجا...بنزین هم حروم میکنیم!
(نکته ی 5،نکته ی اقتصادی=کارت سوخت خود را در دستگاه جا نگذارید.چه ربطی داشت؟
)پیوز: نمیشه!میخوام همین الان همین لحظه کارشو تموم کنم!!ببینم..اینجا کی رئیسه؟من!کی همه چیرو مشخص میکنه؟ من!کی..
- خیلی حرف میزنه؟پیوز!

بااین حرف پادما همه زیر خنده میزنن و پیوز که بسی ضایع میشه دستور حمله رو به ملت میده.ادوراد سعی میکنه پیوزو یه مقداری ارشاد کنه که باب بیخیال شو و اینا! ولی چه فایده؟!
اوباش که چاره ای جز اطاعت از پیوز ندارند؛با اکراه بلند میشن تا در مقابل مرگخوارا،ایسته (
) کنندو حساب زاخاریاسو برسند.---------------------------------------
/ * / = اگه متوجه نشدید، پیام شخصی بدید!من باید بهتون بفهمونم!
----------------------------------------
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

ارباب چيز خوردم ! اشتباه شد! نبايد به شما وصله ي ناجوري مثه مرگخوارا رو بچسبونيم ! اربااااااااااب !!
!
!

به گراپي زل مي زنه.لرد هم به همين صورت به سيني زل مي زنه اراگوك هم به همين صورت به ماه زل مي زنه..و اين سيكل ادامه پيدا مي كنه تا پست به سمت ارزشيت پيش بره. در اين حين ناگهان شي اي از ناكجا به سر لرد برخورد مي كنه و ناگهان يه سري افكار همينجوري خالي مي شن توي سر لرد:

نگاش می کنند.


