جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

103 کاربر(ها) آنلاین هستند (59 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
103 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

انتخابات وزارت

نشان ستاد برگزاری

بیست‌ویکمین دورهٔ انتخابات

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شدهٔ وزارت سحر و جادو

ثبت‌نام نامزدها پایان یافت
مهلت تبلیغات: ۷ تا ۱۰ مهر

نامزدهای تأییدصلاحیت‌شده

مکان‌های مجاز فعالیت

شخصیت خودتون رو معرفی کنید

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: پنجشنبه 6 شهریور 1399 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

نام:دابی
جنسیت: مذکر
گروه : گریفندور
ویژگی ظاهری : دابی قد کوتاهی داره قربان. انگشت ها شم خیلی باریک و درازه. بینی نوک تیزی داره و گوش هاش هم مثل خفاشه. اما دابی انقدر اونا رو لای در کابینت و زیر اتو گذاشته، همیشه کمبوده و دچار سوختگی درجه دو هست قربان.
رنگ چشم: سبز، خیلی هم گنده
مو : ندارد
چوب جادو : جن های خونگی چوب دستی ندارند.
علاقه ها: نجات هری پاتر، و اقوامش. بد گویی پشت سر ارباب سابقش... دابی بد...! بوممم!
شغل: شاغل در مدرسه جادوگری هاگوارتز
محل زندگی: هاگوارتز
معرفی دابی: دابی جن خونگی آزاده، مدتی خدمتکار خانواده مالفوی بود. بعد از مدتی به دست هری پاتر آزاد شد و تا آخر عمرش به اون کمک کرده. سرانجام به دست بلاتریکس لسترنج و با چاقوی نقره ای او، در راه نجات هری پاتر به قتل رسید.

دسترسی ام به گروه گریفندور رو میشه برگردونین لطفا؟
ممنون

تایید شد.
خوش برگشتی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/6/6 23:43:56
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1399 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
نام:مانامی ایچیجو

گروه:اسلیترین

نژاد:دو رگه (پدر:خون آشام_مادر:جادوگر)

سپرمدافع:گربه

ویژگی های ظاهری:موهای روشنی که همیشه دو طرف سرش میبنده و چتری هاش رو بلند نگه میداره تا چشمای بزرگ و سردش رو زیر اون ها تا حدودی پنهان کنه. دندون های نیشش رو از پدرش به ارث برده هرچند که خون آشام نیست. جثه ریز و قد متوسطی داره که باعث میشه سرعت عملش بالا باشه و به سرعت از مهلکه فرار کنه.

زندگی:مانامی در لندن متولد شد و تمام زندگیش رو هم همون جا سپری کرد. اولین فرزند از خانواده پنج نفره ای بود که به عنوان عجیب ترین و پر مشکل ترین خانواده محل زندگیشون محسوب میشد. پدرش در هشت سالگیش اون هارو ترک کرد و مانامی هیچوقت علاقه ای به صحبت کردن درباره پدرش نداشت به همین علت اطلاعات زیادی دربارش موجود نیست.
با توجه به زندگی سختی که داشت از سن پایین مشغول به کار شد و این نشونه روحیه تلاش گرش بود که در مسیر مشاغل زیرزمینی و غیرقانونی به کار گرفته شد، به طوری که وقتی به هجده سال رسید چندین مرتبه به جرم استفاده از سلاح سرد و دزدی دستگیر شده بود البته با افزایش سن بیشتر در مسیر درست تری قرارگرفت و تا حدودی تونست زندگیش رو کنترل کنه و تبدیل به جادوگر برجسته و توانمندی بشه.



-------
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/6 6:34:59
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: چهارشنبه 5 شهریور 1399 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: افلیا راشدن

گروه: ریونکلاو

چوب دستی: ساخته شده از چوب درخت آتش، ۲۵ سانتی متر با ریسه قلب اژدها، انعطاف پذیر

پاترونوس: عقاب

علاقه مندی ها: کتاب خوندن، علامت شوم، موسیقی و ورزش( کوییدیج و دوچرخه سواری )

ویژگی های ظاهری: قد متوسطی داره با موهای خیلی کوتاه و مشکی که بیشتر اوقات روی پیشونیش پخش میشه.اکثر وقتا لباسای مشکی و پسرونه میپوشه( که اصولا از برادرش کش میره :/)

ویژگی های اخلاقی: همیشه یه راهی پیدا میکنه تا قوانین رو بپیچونه و یه ماجراجویی جدید برای خودش درست کنه( البته بعضی وقتا بیشتر شبیه دردسر میشه تا ماجراجویی!)
معمولا اوقات تنهاییش رو به کتاب خوندن یا نوازندگی میگذرونه.
هرجایی ببینیدش یه هدفون مشکی روی گوش‌هاش گذاشته و داره آهنگ گوش میده...( واقعا مسخرس که آهنگ گوش کردن سر کلاس ممنوعه! )
سرکلاس به ظاهر داره به حرفای پروفسور گوش میده...اما در واقع توی ذهنش داره برنامه‌ ریزیه یک گردش مخفی به جنگل ممنوعه رو میچینه!!
به مرگخوار بودن، علامت شوم و همه‌ی این چیزا علاقه داره!

اون یه جانور‌نماس و میتونه به عقاب تبدیل بشه اما کسی از این موضوع خبر نداره...!


----
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/5 9:12:01
کار من نبود... خودش یهو اینطور شد!
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 شهریور 1399 19:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: چارلز ماچین

گروه: اسلایترین

چوب دستی: چوب سرو کهنسال با هسته ایی از موی قلب اژدها

ویژگی ظاهری: قدی معمول با موهای مشکی و کمی اضافه وزن

ویژگی اخلاقی: کم حرف و اهل عمل، وفادار به ارباب و دوستانش


خلاصه زندگی: اون طوری که به من گفتن از جایی دور اومدیم که عاشق گاوبازین.چهارمین فرزند ماچین پیر.

اولی کت و شلوار پوشیده و نوکری خوب برای وزارت خونس.دومی هم کت شلوار داره ولی برا خودشه. همش یه سریا دنبالشن ولی هیچ وقت حریفش نمیشن فقط میدونم چیز میز میاره میبره. پسر خوبیه.

آخریم هر بار یه جایی میره یه حیون میاره میبره تو انباریش نمیدونم چی کار داره میکنه.

چنبار شیطنت کردم زیاد مهم نبود ولی بابامو عصبانی کرد. آخه آتیش زدن ساختمون ماگلا مگه مشکلی داره نه واقعا چراااا چه ایرادی داره. به خاطر همین کارا بود نمیخاستن منو بفرستن ولی خوب راضیشون کردم یعنی راضی شدن چون میموندم معلوم نبود دیگه کجا آتیش بگیره.



-----
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/6/4 21:33:51
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1399 18:26
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام ارباب شروع می کنیم معرفی مونو!

نام: پالی

نام خانوادگی: چپمنِ چپمن زاده اصل (پ ن: نه چَپمَن، نه چِپمِن، نه چپ مرد، نه مردِ چپ. چِپمَن هستم)

رتبه خون: از هفت جد و آبادم اصیل زاده بودن و می مونن

چوبدستی: چوب فندق دارای موی تک شاخ و بسیار انعطاف پذیر

گروه: گریفیندور همیشه سربلند

پترونوس: قو

بوگارت: از دست دادن خاصیتم

مهارت ویژه: گرگینه و براین اساس حواس پنج گانه م هفت برابر انسان های عادیه، بسیار فضول دقیق به محیط اطرافم هستم و همه چیز رو می شنوم. دگرگون نما ضعیفم فقط رنگ چشمام بسته به احساسی که دارم تغییر می کنن.

قسمت های بعدی مربوط به مقاله ای که پیام امروز درباره من به تازگی چاپ کرده:


علاقه مندی:

عاشق نوشت کتاب های چرت و پرته. به تازگی کتابی به اسم "خاطرات یک گرگینه" چاپ کرده که درباره زندگی هم نوع و هم قطارش؛ فنریر گری بکه. و قراره به زودی نقد همین کتاب رو منتشر کنه. عاشق فیلم های آبکی (مخصوصا ترکیه ای) مثل گعشق اجاره ای" و گتایتانیک"ـه و هر دفعه تماشا می کنه اشکش درمیاد. ادعا می کنه در مسابقه "ساحره شایسته" شرکت کرده و برنده شده؛ مدرکی دال بر این ادعا وجود نداره. همچنین ادعا می کنه که از "ویچریا سکرت"، "ووچی" و مجله "ویچوگ" پشنهادی مبنا بر مدل شدنش ارسال شده؛ که صحت هیچکدوم تایید نشده.

ویژگی ظاهری:

پالی دختری رنگ پریده ایه، با چشم هایی که در اصل عسلی هستن موهای قرمز نارنجی, دماغی بسیار کوچک و قدی نسبتا کوتاهه. ریزه و جثه کوچیکی داره به خاطر همین همه جا خودشو سریع جا می کنه. میشه گفت قیافه با نمکی داره و می تونه چشماش رو بسته به احساسی که داره؛ به قهوه ای یا سبز تغییر بده. همیشه لباس های عجیب غریب می پوشه تا به قول خودش نشون بده "خیلی خاص"ـه؛ همیشه هم یه خروار اکلیل رو سر تا پاش می پاشه که بدرخشه.

ویژگی اخلاقی:

پالی اخلاقیات بسیار خاصی داره. حسود، خودبزرگ بین، فکر می کنه خیلی خاصه، فکر می کنه خیلی مهمه، بر خلاف طبیعتش گیاه خواره و به گوشت حساسی داره, عاشق و دلباخته رودولف لسترنجه، دیوونه ودمدمی مزاج و افسرده ست.


زندگی نامه نه چندان کوتاه:

جونم براتون بگه، از وقتی این پالی پا به عرصه وجود گذاشت "خاصیّت" از سرو پاش می بارید. طوری که همین که به دنیا اومد و بانگی از گریه رو سر داد پدر و مادرش تو دلشون گفتن بدبخت شدیم؛ درمانگرم دستشو رو شونشون گذاشت و گفت " خدا صبرتون بده".
پالی از بدو تولد هر چیزی که می خواست رو بدست می آورد نه اینکه دختر دوستداشتنی باشه ها، نه! با گریه، جنگ و دعوا. پدرمادرشم چون ازش می ترسیدن خیلی دوستش داشتن، هرچی می خواست رو براش فراهم می کردن.

تا پنج سالگی پالی هیچ نشانه ای از جادوگر بودن از خودش نشون نداد؛ دیگه پدر مادرش مطمئن شده بودن که پالی یه فشفشه ست.؛ کم کم خیالشون داشت راحت می شد که، پالی با جادو زد سه تا دختر خاله ش رو شتک کرد و گربه همسایه رو هم در جا خشک کرد. هیچی دیگه پدر و مادرش فهمیدن هیچ جوره نمی تونن پالی رو کنترل کنن از یه طرف همه رو میزد، از طرف دیگه گرگینه بود، از اونجایی که می ترسیدن اگه سرشو زیر آب کنن روحش برگرده و انتقام بگیره دختر کوچولوشونو خیلی دوست داشتن، تصمیم به نقل مکان گرفتن.

پالی تا یازده سالگی همه جوره پدر مادرش رو اذیت می کرد. مخصوصا یه اخلاق دیگه هم پیدا کرده بود؛ خودبزرگ بینی شدید. فکر می کرد یه تیکه الماسه که از آسمون به زمین افتاده. تا اینکه وقتی یازده سالش شد، بالاخره وارد هاگوارتز شد. پدر و مادرش فکر کردن حالا که رفته می تونن یکم زندگی کنن، اما غافل از اینکه دردسر هاشون تازه شروع شده بود. پالی هر روز از مدرسه جغد می فرستاد و وسایل مختلف از پدر و مادرش می خواست. این ماجرا تا دوازده سالگی اون ادامه داشت؛ تا اینکه پدر مادر پالی تصمیم گرفتن با آتش سوزی الکی مرگ خودشون رو جعل کنن و نفس راحتی از دست دختر از خود راضی شون، بکشن. تا الان هم اطلاعی از مکان و محل زندگی اونها وجود نداره.

در هاگوارتز پالی در گروه گریفیندور قرار داشت اما، بویی از وفاداری و شهامت مشهور اون گروه نبرده بود؛ صرفا چون اسمش تو لیست گریفیندوری ها بود، توی اون گروه قرار گرفته بود. اما عشق و علاقه ش نسبت به گریف خروار خروار بود. طوری که نیمی از لباس هاش به افتخار گریف قرمز بودن. هیچ کسی تحمل رفتار بد پالی رو نداشت اما کسی هم به روش نمی آورد. چون پالی دختر محبوب گریف بود. در واقع همه ازش می ترسیدن اون حتی تو جشن هاگ کامینگ، طی سال های متوالی هاگ کویین شده بود.

تا سال پنجم به قلدری هاش تو مدرسه ادامه داد. اما دیگه خسته شده بود قلدری علیه بچه مدرسه ای ها چیز باحال و خاصی نبود. بعد چند وقت مطالعه و تحقیق، پالی جایگاه اصلیش رو کشف کرد اون باید مرگخوار می شد. توی سال ششم تحصیلش در هاگوارز دست به کارهای خیلی بدی زد که باعث شد تا چهار سال توی آزکابان آب خنک بخوره.

بعد از چهار سال طاقت فرسا در حالی که چیزی از روح پالی باقی نمونده بود، فرار کرد و به مکان ابدیش یعنی پیش لرد سیاه برگشت.
در حال حاضر پالی در خانه ریدل اوقات خوبی رو میگذرونه!


جایگزین شه لطفا!


------
جایگزین شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پالی چپمن در 1399/5/31 18:36:23
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/5/31 21:45:20
shine bright like a diamond!

تصویر تغییر اندازه داده شده
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1399 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
سلام

نام:ایزابلا تینتوئیستل
گروه :هافلپاف
جارو :اذرخش
چوب دستی:چوب اقاقیا و هسته موی تک شاخ

ویژگی های ظاهری:
قد متوسط ، چشم عسلی، مو بلوند، پوست سفیییییییید، چال گونه دار، اصیل زاده

ویژگی های اخلاقی:
با وفا ، از نظر دوستاش بهترین دختری که تاحالا دیدن 😎
مهربون و متین

خلاصه زندگی :
بلا هفتمین دختر هفتمین دختر خوانواده تینتوئیستل هاست و همینه که خاصش میکنه . هیچی دیگه روز تولد یازده ساله گیش یه نامه از نا کجا اباد ار راه میرسه و از طرفه کیه؟ بلهههه درست حدس زدین مدرسه علوم و فنون هاگوارتز😳
بعد از کلی دعوا و کشمکش بلا تصمیم خودشو میگیره و اماده میشه که به هاگوارتز بره . حتما می پرسین برای چی دعوا 🤔 به خاطر اینکه جد در جد جد جد جد جد جد جد جد جد بلا همگی توی مدرسه بوتابون درس میخوندن . ولی هیچ کسی نمیتونه جلو بلا رو بگیره که به هاگوارتز نره....
خلاصه اینه که الان در خدمت شماست



--------
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط sanaaa در 1399/5/31 17:02:13
ویرایش شده توسط sanaaa در 1399/5/31 17:03:18
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/5/31 21:54:41
!Warning
Risk of biting
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: جمعه 31 مرداد 1399 14:29
نمایش جزئیات
آفلاین
نام: بیدل نقال

لقب (بیدل قصه گو و تاریخ نویس ارباب جان )


گروه : ریونکلاو

چوب دستی = چوب درخت گردوی سیاه و مغز روباه
۱۴ سانتی متر و ۳ اینچ


مشخصات ظاهری : سیبلی دارد که در رکورد گینس نفر دوم است ( نفر اول دامبلدور )

چشمهای عسلی که هر کسی را عاشق خود میکند بدنی با سایز متوسط و خوش لباس

ردای ابی پوست سفیدو تپل
خلاصه دلربا
ویژگی های اخلاقی : ادم تحصیل کرده که دوست داره درباره ی همه چیز داستان بنویسد و عمر خود را حروم کند
جدی و در بعضی مواقع شوخ طبع
عصبی ( هشدار نزدیکش نشید


وفاداری ها : مرگ خوار
معرفی شخصیت : از بیدل نقال ، روایات زیادی به جز یک دسته از داستان هایی جهانی برای کودکان باقی نمانده است. وی در سده دوم جادوگری در خانواده ای ماگلی در دهکده برناموف دیده به جهان گشود.
از دوران کودکی و نوجوانی وی هیچگونه اطلاعاتی در دسترس نیست.
وی در سن سی و هفت سالگی اولین داستان خود را با مضمون پرنده طلایی بر روی کاغذ آورد و بعد از این نوشته با توجه به خیل کثیر علاقه مندان به نوشته های او ، نویسندگی برای کودکان را به طور جدی شروع کرد. از سری داستان های مشهور او میتوان به قدیسان مرگ بار اشاره نمود.
همچنین بیدل علاوه بر داستان نویسی نقاشی نیز می نمود... از نقاشی هایی که وی از خودش ترسیم کرده بود می توان به حدودی از چهره وی رسید. ابروان پرپشت و یک دست ، چشمان پرشور و براق و لبخندی مرموزانه که هیچ گاه از لبان باریک و بلندش رخت بر نمی بست.
سرانجام وی در طاعونی که در آن زمان رایج شد در سن هفتاد و پنج سالگی مبتلا به این بیماری ویروسی شده و جان به جان آفرین تسلیم کرد


----
تایید شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 14:37:38
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 14:38:37
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 14:43:32
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 14:48:19
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 15:00:06
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 16:07:55
ویرایش شده توسط edvard در 1399/5/31 16:59:59
ویرایش شده توسط حسن مصطفی در 1399/5/31 21:50:15
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: دوشنبه 27 مرداد 1399 22:33
نمایش جزئیات
آفلاین
درود

نام:پلاکس بلک

گروه:اسلیترین

چوب:28سانت،چوب درخت مرگ،مغز رگ قلب اژدها

پاترونوس:گوزن ماده

شغل آینده:پرفسور

رنگ مورد علاقه:سبز

حیوان:مار

شخصیت مورد
علاقه:پرفسور سوروس اسنیپ

ویژگی ظاهری:قد متوسط
چشم و ابرو مشکی،مو تا کمر،موی خرمایی تیره،چشم های درشت،بینی قلمی،لب کشیده و نازک،کمی کک و مکی

ویژگی های اخلاقی:مهربون و دلسوز،متین و با وقار،پر جذبه ،گاهی شوخ و پر انرژی،علاقه مند به تنهایی و سفر های مجردی با دوستان،علاقه مند به رشته دفاع در برابر جادوی سیاه و معجون سازی،با محبت و اندکی مغرور،عاشق تدریس

توضیحات:پلاکس در خانواده اصیل بلک متولد شد،خانواده او بسیار سخت گیر و روی برنامه هستند،به شدت زور میگویند و او از این موضوع بسیار رنج میبرد به همین دلیل از بودن در هرجایی بجز خانه لذت میبرد،عاشق هاگوارتز است و دلش میخواهد تمام سال حتی روزهای تعطیل در مدرسه باشد.

وی علاقه بسیار زیادی به دنیای جادو دارد و معتقد است ماگل ها بجای عقل سفال در سر دارند.
نوشتن و خواندن کتاب را بسیار دوست میدارد و انسان بسیار با سلیقه ای است.
گاهی شدیدا تنبل شده و گاهی به اندازه یک اسب بار بر کار میکند.
دوست دارد به دیگران محبت کند و مورد توجه و محبت قرار گیرد.
در زمینه مهندسی و تعمیر اجسام استعداد عجیبی دارد و تا کنون وسیله ای بدون تعمیر از زیر دستش خارج نشده است.
تیکه انداز خوبی است به حدی که تمام هم سن و سال هایش از او متنفرند.با پیر ها و بچه های کوچک رابطه خوبی دارد.
دوست دارد همواره به عنوان یک قهرمان شناخته شود.علاقه زیادی به انجام دادن کار های بزرگ دارد و دوست دارد جهان را
نجات دهد.


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لینی وارنر در 1399/5/28 14:56:07
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: یکشنبه 26 مرداد 1399 13:14
نمایش جزئیات
آفلاین
نام : ماریوس بلک

گروه : اسلیترین

سپر مدافع : کلاغ

چوب دستی : چوب سپیدار، دراز و با ریسه ی قلب اژدها

نژاد : مثلا اصیل زاده

محل زندگی : اسپانیا

مدرک تحصیلی : دکترا در زمینه ی کارآفرینی و فوق لیسانس کسب درآمد از راه حلال و مرلین پسند

وی در خاندان اصیل و باستانی بلک متولد شد. از والدین وی اطلاعی در دسترس نیست.
سابقه ی پزشکی ایشون نشون میده که دچار نارسیسم هستند و گاهی در قالب یک شخصیت دیگه فرو می روند.
هیچگاه شاغل نشد. چون ویتامین پ مورد نظر و سابقه نداشت. البته سابقه کار نداشت وگرنه توی چیز های دیگه خیلی هم سابقه دار بود
هر چی هم گفت که سابقه کار به کار نیاز داره کسی گوش نداد. در نتیجه تصمیم به کارآفرینی گرفت تا هم سابقه کار پیدا کنه هم جوانان مردم بیکار نمونند
توی هاگزمید یک آشپزخونه باز کرد و درش موادی کاملا طبیعی و گیاهی درست کرد که به جادوگران جوان کمک می کردند سفینه سوار شوند و اینگونه کسب درآمد کرد. البته مدتی که گذشت در آشپزخونه بسته شد چون یه سری بی جنبه با مواد کاملا گیاهی اون معتاد شده بودند.
مدتی را با خوبی و خوشی در آزکابان سپری کرد و با تجربیات جدید بیرون اومد . بعد از فارق التحصیل شدن از آزکابان دوباره رفت دنبال کار ولی خب...
تا یه مدت توی پارک های اطراف کوچه دیاگون نقش (بیا فالت بگیرم) داشت تا اینکه با صنف جدیدی از کار آفرینان جوان آشنا شد و خیلی زود فوق لیسانس جعل مدرک خودش رو از دانشکده ی زیر زمینی ساقی ها و اساتید گرام گرفت و بالاخره یک کاری پیدا کرد که توش سابقه داشته باشه.

تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری‌بک در 1399/5/26 17:38:33
.Even if a snake is not poisonous, it will always act as if it carries venom in its fangs.


.Estoy orgulloso de ser un Slytherin.
پاسخ به: شخصیت خودتون رو معرفی کنید
ارسال شده در: شنبه 25 مرداد 1399 06:41
نمایش جزئیات
شغل
آفلاین
نام: ماروولو

نام خانوادگی: گانت

گروه: اسلیترین [البته صرفا جهت اطلاع عرض شد. بدون دسترسی لطفا!]

سپر مدافع: سگ پیر

جارو: پاک جارو جوانان گوجه‌ای (گوجه سبز) که در عقب سمت چپش رو با نخ شیرینی می‌بنده به میله ای که قرار بوده درِ ناموجودِ داشبورد رو کیپ کنه، و بابت حرکات نوسانیش می‌شه به عنوان سانتریفیوژ ازش استفاده کرد، و به آینه‌ی جلوش قاب آویز اسلیترین آویزونه. هفته‌ای یک بار هم جوش میاره که این آمار در روزهای گرم تابستون به روزی یک بار هم می‌رسه.

چوبدستی: چون همواره معتقد بوده که مرد باید کارای فنیشو خودش انجام بده و همچنین باور داشته که همه‌ی چوبدستی سازا متقلبن و به جای ریسه‌ی اصلی قلب اژدها، رگ دنبلان گوسفند چینی می‌ندازن توی چوبدستی و به آدم قالب می‌کنن - البته یه چوبدستی ساز ارمنی می‌شناسه که اهل تقلب نیست - چوبدستیش رو خودش از چوب تابوت یکی از اجداد با اصالتش تراشیده. انقدر هم زمخت و بی‌ظرافت این کار رو کرده که تا چند سال کف دستش به خاطر دست گرفتن این چوبدستی همیشه پر از زخم بود. و چون ریسه‌ی اصلی قلب اژدها گرون بوده، برای مغزیش از پروستات اژدها استفاده کرده. لازم به ذکره که اژدهاهه تکرر ادرار داشت و پروستاتشو عمل کرده بود و انداخته بود جلوی گربه، ماروولو از جلوی گربه ورداشت! خلاصه که براش مفت درومد.

ویژگی‌های ظاهری: یه سبیل چخماقی کلاسیک داره که قسمت‌های جلوییش کمی زرد شده و شایعات می‌گن این زردی به خاطر مصرف مشتقات مایع خشخاش ایجاد شده اما تا به حال کسی اون رو با سیخ و سنگ ندیده تا دلیل محکمه پسندی وجود داشته باشه. یکمی ته ریش رو صورتشه که نه بلند میشه و نه شیو و کابوس کساییه که می‌خوان باهاش روبوسی کنن! پوشش توی خونه به یک عرقگیر سفید و پیژامه‌ی آبی و سفید راه راه خلاصه می‌شه و خارج از اون، یک ردای سبز یشمی هم روی همین‌ها می‌پوشه. در فصل سرد سال، پاچه‌های این پیژامه رو می‌کنه توی جورابش.
شونه‌های افتاده و به جلو خم شده‌ای داره، سرش زیادی به بدنش نزدیکه، انگاری که توی خط تولید موقع وصل شدن دو تا چکش اضافی خورده باشه، رگ سیاتیکش گرفته و این باعث میشه یکمی بد راه بره. همه‌ی این‌ها، به دلیل سال‌های سال مسافرکشی در خط لیتل هنگلتون به دره‌ی گودریک و قالب خوردن بدنش پشت فرمون جاروشه.

ویژگی‌های جسمانی: مبتلا به بیماری دیابته و اگر روزانه سه وعده چوبدستیش رو توی ناف خودش فرو نکنه و طلسم انسولینیوس رو به کار نگیره، دچار اختلال حواس می‌شه. همچنین با بالا رفتن سنش عمل پروستات هم داشته و گاها دچار بی اختیاری ادرار می‌شه. درمانگرها بهش گفتن اگر سیگار رو کنار نذاره خیلی زود حنجره و ریه‌هاش رو از دست می‌ده اما ترک عادتی که از دوران نوجوانی همراه آدم بوده سخته بنابراین همچنان روزانه یک پاکت مگنا قرمز مصرف داره و صداش از اگزوز خاور قابل تمییز نیست.

ویژگی‌های اخلاقی: از یک یک مواردی که در بالا گفته شد، علیه دخترش استفاده می‌کنه! مثلا تو بچگی‌های مروپ با دسته‌ی اون پاک جارو انقدر کوبیده توی سرش که قسمت آشپزی مغز این دختر آسیب جدی دیده. یا اون چوبدستیه بود؟ اول از پیشنهاد مروپ برای استفاده از چوب تابوت استفاده کرد تا چوبدستی منحصر به فردی داشته باشه که نمایانگر اصالتش باشه. بعد که کارش تموم شد، به خاطر خراب کردن تابوت یک جادوگر اصیل و بی احترامی به اجدادشون، دخترش رو یک فصل کتک زد و چند روزی توی زیرزمین حبسش کرد. حتا دود سختی کارش هم توی چشم مروپ می‌ره و هر بار که مسافر کرایه نمی‌ده، اعصاب خوردیشو با داد و بی داد و غر زدن الکی سر این دختر خالی می‌کنه. گاها حوصلش که سر می‌ره، وانمود می‌کنه قندش بالا پایین شده تا خودشو بزنه به حواس پرتی و سر به سر مروپ بذاره. حتا به نظر می‌رسه بی اختیاری ادرارش هم بهونه‌ای بیش واسه اضافه کردن رخت و لباسی که مروپ باید بشوره نباشه!

ویژگی‌های عقیدتی-سیاسی: معتقده که تنها راه نجات، بازگشت نواده‌های سالازار به قدرته. از هر فرصتی برای مقایسه‌ی وضع کنونی با دوران حکومت اصیل‌زاده‌ها استفاده می‌کنه. ابایی نداره که اعلام کنه «اگر دست من باشه، تمام دورگه‌های بی‌پدرومادر رو گردن می‌زنم. همچنین مذهب و خرافاتی نذیر مرلین پیامبر رو افیون توده‌ها می‌دونه و می‌گه «فقط یک عده خشک‌مغزِ متحجرِ عقب‌افتاده‌یِ متعصب به این چیزا باور دارن.» تنها ارزش واقعی، اصالته. در راستای همین پایبندی به اصالت هم بعد از ازدواج دخترش با یک مشنگ، اون رو زنده به گور کرد و با فروختن رینگ اسپرت و سیستم صوتی که مدتی روی جاروش انداخته بود، سبیل قاضی رو چرب کرد تا اعلام بشه که «شواهد کافی برای ارتکاب قتل یافت نشد» و پرونده مختومه بشه. البته این کار رو فقط برای فرار از حکم اعدام انجام داد. در واقع به قتل ناموسیِ دخترش مروپینا افتخار می‌کرد و بابتش سرش رو بالا می‌گرفت.


تایید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مافلدا هاپکرک در 1399/5/25 6:45:38
ما نباشیم، کی باشه؟!

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.