هری پاتر نخستین مرجع فارسی زبان داستان های شگفت انگیز هری پاتر

هری پاتر نسخه موبایل


در حال دیدن این عنوان:   1 کاربر مهمان





پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۰:۴۱ چهارشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۲
#19

آلبوس دامبلدور


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۲۳ چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۸۷
آخرین ورود:
۱۹:۵۶ سه شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳
از تو دورم دیگه!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 586
آفلاین
- جیمز سیریوس پاتر! اوه! شرمنده م پسرم.. عادت دارم اسم آدمای محبوبم رو همش به زبون بیارم! حواسم نبود که الان استاد پاتر محسوب می شی پسرم! خیلی خوشحالم فرزندم.. خیلی بیشتر از خیلی.. آه اجازه هست بیام تو؟

دامبلدور ردایی جدیدی به تن کرده بود، انگار که می خواست برود عروسی کسی.. ریش و مویش از سپیدی برق می زد و چشمانش به طرز خارق العاده ای درخشان بودند. چشمان آبی که همه چیز را به طرز شگفت آوری می فهمیدند.

علاوه بر این ها رفتارش هم تغییر کرده بود. خوشحال بود و صد البته که کسی نمی دانست چرا. دامبلدور شاید چفت شده بود اما بعضی چیزها از نگاهش و رفتارش و لبخندهای بی مورد و نا به جایش و زیاد شدن شوخی ها و تماما اینها که مجموعا عنوان حرکات عجیب را داشتند نشان می داد که پیرمرد دروغ می گوید.

شاید جست و خیز کند و بخندد و از در کلاس مزه پران وارد شود و استاد کوچک کلاس را بغل کند و ورقه ی نقاشی اش را روی کپه ی ورق ها بگذارد اما اگر نویسنده ی این نوشته خودش نبود پس چه کسی می خواست به دروغ بودن ها پی ببرد؟!

دامبلدور بی مقدمه به استادش گفت:

- ببخشید قربان! به نظرتون من چفت شده ی خوبی هستم؟

ولی پسرک استاد شده ی جیغ جیغو جوابی نداد. زیرکانه سوال دیگری مطرح کرد:

- پروفسور دامبلدور! چرا کلاس من خالی موند؟
- میشه اول بشینیم؟ این کلاس که خالی هست، جا هم زیاد داره.. جیمز، جیمز! هاگوارتز به اندازه ی یه دنیا جا داره.. یه دنیا خاطره هم داره..
- پروف! چی تو سرتون می گذره؟

دامبلدور شاد و شنگول ریشش را جنباند و بعد با حرکت دخترانه ای پرتش کرد روی دوش خودش و لبه ی ردایش را با دو انگشت بالا گرفت و در حالی که ادای شاهزاده خانم ها را در می آورد به سمت نیکمتهای کلاس دوید!

- فکرشو بکن جیمز! اگه من، من نبودم چی میشد؟ !
- حرفای فلسفی جواب سوال من نیستن پروف.. من می خوام بدونم ما چرا رها شدیم!؟

دامبلدوری که هم چنان شوخ و شنگ بود کلاهش را از سر برداشت و به محض سر و ته شدن کلاه دسته ی عظیمی از گنجشک ها پرواز کنان از کلاه فیلی رنگ مخملی بیرون پریدند.

- فکرشو بکن جیمز! ممکن بود من یه شعبده باز یشم به جای جادوگر.. یا یه مرتاض، می تونستم دروئید هم باشم.. اونجوری لای ریشام برگ و خزه پیدا می کردی! اصلن ممکن بود ساحره باشم.. تو هم می تونستی جیمز نباشی! به نظرت امکان ندارن؟!

از دست این پیرمرد.. جیمز به اندازه ی کافی خودش دردسر داشت. هرچند که چفت شده ی لایق و کاردانی بود ولی واقعا؟ باز هم یه مشکل جدید؟ دامبلدور خرفت شده بود! حیف که ریش دامبلدور روی دوشش بود و مناسب کشیدن نبود وگرنه جیمز به جای یقه ی ردا، ریشش را می کشید.

- پروف! کل این سایت و آدمایی که میشناسم پر شدن از مصیبت! دل و دماغ واسه کسی نمونده که بیاد کلاس جیمز و تدی بخنده.. تو چرا شادی؟!
- راستیتش کلاس منم اغلب خلوت بود.. عزیز من مردم این روزا خیلی درگیری دارن، یکی درس داره، یکی کار داره، یکی آستکبار بالا سرشه، یکی عاشقه، یکی کلا فارغه.. احتمالا چند نفری قایقن!

این دنیا هم دیگر شورش را درآورده بود. یکی باید این پیرمرد را جمع و جور می کرد. همه به فکر خویش و دامبلدورم فارغ از فکر ریش! جیمز با خودش فکر می کرد که چقدر جدیدا همه چیز سرسری گرفته می شود. دلیلش همین بود.. کسی به یاد کسی نبود. هیچ کس دیگری را جدی نمی گرفت. کسی دیگر برای همسایه و همراه و رفیقش دعا نمی کرد! در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند!


باید از چیزی کاست.. تا به چیزی افزود!تصویر کوچک شده


پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۲۱:۱۳ یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۲
#18

مروپی گانت old


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۰:۱۶ شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۴:۳۴ جمعه ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
از درس ِ علوم، جمله بگریزی؛ به!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 297
آفلاین
صدای باز شدن در کلاس اومد. جیمز با بی‌حوصلگی نگاهشو از پنجره به سمت در کشوند.
- ببین ننه سیا، اصلاً حوصلـ...

حرفشو نصفه گذاشت. روبان آبی موهای سیاه مروپی رو کشیده بود عقب و جای ردای سنگین سبز و طلایی همیشگی‌ش، ردای فیروزه‌ای روشن پوشیده بود. جیمز نمی‌دونست این رنگو دوست داشت چون اونو یاد موهای تدی می‌نداخت، یا خود " اون " دلیل دوست داشتنش بود. آروم گفت:
- ویولت.

لبخند نشست رو صورتش. این خصوصیت جیمزو همیشه دوس داشت. بچه‌ها... از همه‌چیز ذوق می‌کنن ولی هیچی رو ناباورانه نمی‌بینن. همه‌چی ممکنه، ولی همه‌چی شگفت‌انگیزه.

دستاشو از هم باز کرد:
- جیغول!

مث‌که یه چیزی یادش افتاد که تُندی گفت:
- آخ تا یادم نرفته، اینو باس بت بدم...
بعد با عجله تو جیباشو گشت تا یه کاغذ مچاله رو پیدا کنه. درازش کرد سمت جیمز و همین که اون حرکت کرد تا کاغذو از دخترک فیروزه‌ای پوش بگیره... نسیم ملایمی موهاشو بهم ریخت. انگار یه دفعه یه جای دیگه ظاهر شده بودند. دوتایی‌شون نشسته بودن وسط یه دشت... پر از قاصدک!

پسرک با حالتی بین شگفتی و سردرگمی، دستشو دراز کرد. یه سری قاصدک، مثل یک گروه بچه‌ی هیجان‌زده، به هوا بلند شدن. جیمز خندید:
- پس دشت قاصدک اینجاست.

ویولت به دستاش تکیه داد و به قاصدک‌های بی انتها نگاه کرد:
- اوهوم. قشنگه. نه؟

پاتر دردسرساز، آروم گفت:
- فوق‌العاده‌س. ولی ویولت...

این دفعه ویولت خندید:
- یارو نفرت‌انگیزه، ولی شاگرد خوبی برای تو و تدیه و همونطور که استاد تدی ِ اعظم یاد دادن، می‌شه برای یه نفر یه خواب طراحی کرد. بعد هم، می‌شه باهاش کنار اومد. این یه فرصت خصوصی واسه منه.
- تا کی؟
- جیغول! ضد حال نزن دیه! بیا تا هستیم ازش لذت ببریم!

دوتایی خندیدن. بعد...
- آخ! این واسه چی بود؟!
جیمز پس کله‌شو مالید و به ویولت نگاه کرد. ویلی اداشو در آورد:
- " این واسه چی بود؟! " خودت چی فکر می‌کنی؟! پسر تو الف.دال و محفل این ادوارد چی بهت یاد داده؟! واسه چی ذهنت انقد در برابر تلقین باز بود؟!

جیمز که نگاش کرد، یه درد عمیق توی قلبش نشست. دلش تنگ شده بود... هر لحظه... هر لحظه دلش تنگ می‌شد... برای ادوارد بونز... برای جیمز... برای تدی... لعنتی... گریه نمی‌کرد... گریه نمی‌کرد... نه حالا که بعد از این همه وقت اومده بود جیمزو ببینه... بغضشو قورت داد و نقاب زد و یه نیشخند ِگنده تحویلش داد.

جیمز فهمید. دوستا فرق بین دونقطه‌دی و دونخطه‌دی رو می‌فهمن... آروم جواب داد:
- اگه تو یه تهدید بودی، می‌زدم شَتَک ِ دیوارت می‌کردم. پروف هم اگرچه یه نقد هنوز بهم بدهکاره، ولی معلم خوبی بوده. کلاً... تو معلم شانس آوردم.

بعد یه قاصدک کند و فوتش کرد:
- گرچه معلم خوبی نبودم.

ویولت لبخند زد. دستشو گذاشت روی دست جیمز:
- جیغز. خودت نمی‌بینی برای کنار تو بودن، برای مقبول تو بودن، چقدر خلاقیت ِ ناب لازمه. تو حتی اون یارو رو هم نگران می‌کردی وقتی میومد سر کلاست. چه تو، چه تدی.

جیمز با یه لحن صددرصد جیمزی و لبای ورچیده گفت:
- آخه ویولت... ما که نمی‌خواستیم... ینی ما که سخت نمی‌گرفتیم. فقط قرار بود دور هم باشیم. چه اهمیتی داش که...
- تو منو قبول داشتی؟

جیمز با تعجب نگاش کرد:
- نمی‌دونم. شبیه فحش به خودم نی اگه بگم نه؟!

دوتایی خندیدن. ویولت شونه‌هاشو انداخت بالا:
- خب واسه ما... واسه اون خیلی مهم بود که اونو هم مث من قبول داشته باشی. اگه میومدیم... میومد هاگ، حتماً تو کلاس تو و تدی میومد، ولی اگه وفتش کم بود، دلش می‌خواست کارش خوب باشه. دلش می‌خواس... تو که خودت می‌دونی جیغول...

یه لبخند کج زد:
- احساس اونو می‌دونی. براش مهمه که دوسش داشته باشی. دوسش داشته باشید. منظورم اینه که...

صورتشو کج و کوله کرد و یه ادایی درآورد:
- آدمی که دوست داشتن بقیه براش مهم نباشه که به یکی معجون عشق نمی‌ده.

جیمز آروم گفت:
- تو به کسی معجون عشق ندادی. اونطوری راس‌راسکی نی!

ویولت با همون آرامش، چشماشو دوخت تو چشمای فندقی پسرک:
- آدمی که اینو بدونه که به یکی معجون عشق نمی‌ده.

بعد، از جاش پرید:
- حالا! تو عمرت توی یه دشت قاصدک دوییدی جیغزک؟!
و با خنده دویید و دور شد...

شاید بخواید بدونید بعدش چی شد. شاید بخواید براتون پاراگراف‌بندی کنیم تا بفهمید کدوم جواب کدوم سؤاله. شاید بخواید از جیمز بپرسید جوابای ویولت قانعش کرد یا نه. شایدم بخواید دوییدن ِ جیمز و ویولت تو دشت قاصدک رو ببینین...

خب! چرا خودتون نمی‌رید یه دشت قاصدک پیدا کنید تا توش بدویید؟! :)



دوستش بدارید که آنچه می‌توانست، انجام داد تا دوستش بدارند...


پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۱۸:۴۹ پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲
#17

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
جلسه ی چهارم..فک کنم! :


رول مول نئاریم.
تاخیر ماخیر نمیزنیم.
حذف مذف هم نمیکنیم اگه شما مارو حذف اضطراری نکنین!
حال نئارین هم پاشین برین،
غیبت میبت نمیزنیم!
درسنامه رو هم میتونین نخونین. ربطی نئاره به تکالیفتون! زحمت نکشین خیلی. برای مطالعه س!!

درسنامه:


چفت شدگی یه علم نیست.
یه هنره.
شما به چفت شدگی نیاز پیدا میکنید. شاید این تنها علمیه که تو این هاگوارتز مجازی برای شما مفیده.
هر کسی نداره این هنر رو. منم ندارم. من یه شیادم. صرفا کلاسو ورداشتم که خوش بگذرونیم با هم. قبول. بید کتک زن کتکتون می زد. شما هم فیلم گرفتین. منم گفتم فتوشاپه. قبول بابا. نبود. فتوشاپ نبود.
ولی آخه خوش انصافا این دیگه چجورش بود؟ این که بیشتر از بید کتک زن درد داشت.
شما میدونین من و تدی چه نقشه هایی کشیده بودیم براتون سر این کلاسا؟ میدونین چه خنده هایی رو از دست دادین؟
بگذریم..برگردیم سر درسمون.

چفت شدگی یعنی بتونی نگاهتو کنترل کنی. خصوصا اگه یه رفیق ذهن خوان داری که چشماتو ندیده هم میتونه ازشون خیلی چیزا رو بخونه.
تعداد کسانی که ذهن جویی بلدن خیلی بیشتر از چفت شده هاست. کسایی که ادعای چفت شدگی دارن هیچی از چفت شدگی بارشون نیس.
یه جایی ته دلشون با تمام وجود میخوان چفت و بست های چشمشونو یکی باز کنه و سفره دلشون باز شه و سر طرف رو ببرن با درددل. یه وقتایی هم بدمون نمیاد ببینیم که دوستانمون رو نگران کردیم.

نمیدونم گرفتین مطلبو یا نه! نمیدونم خوندین تدریسو یا نه! مهم نیس خیلی. گفتم که. به کارتون نمیاد تو انجام تکالیف. تو امتحانم نمیارمش. تو آزمون سمج هم میذاریمش بخش "برای مطالعه" که مجبور به خوندنش نباشین.
اما اگه خوندینش اینو از یه شیاد به خاطر داشته باشین:

میزان ناتوانی هر انسانی تو چفت شدگی، نشان دهنده ی ضعف اون انسان در برابر مشکلاتشه!


تکالیف:


1. محتوای مغز خودتون رو در حال حاضر بکشین تو Paint. 10 امتیاز!

2. بگین چی باعث شد کلاس های چفت شدگی و ذهن خوانی خالی بمونن؟ (به جز بهونه های پیش پا افتاده ی محل کلاس ها!) 10 امتیاز!

3. توی یک رول توی کلاس چفت شدگی شرکت کنید! 10 امتیاز!



پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۲۳:۳۳ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲
#16

آليس لانگ باتم


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۷ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۰:۵۲ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳
از پسش برمیام!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 266
آفلاین
1. تو یک رول، گرگینه شین و احساسی که یه شب مهتابی از دریچه چشم گرگ دارین رو توصیف کنین. (10 امتیاز)

- ماه جونم؟ :worry:
- هووم؟
- چرا اینقد منو دوس داری؟
- نمیدونم!
- خوب، پس ولم کن برم.
- نه!
- چرا؟
- همینه که هس!
- نـــــــــــــــــــــــــــــه!

(افکت تغییرقیافه)

- ماه جونم؟
- هووم؟
- چرا اینقد منو دوس داری؟
- نمیدونم!
- خوب، پس هیچ وقت ولم نکنیا!
- نه!
- چرا؟
- همینه که هس!
- چیکار کنم پیشم بمونی؟
- وحشی شو. همه چی رو از یادت ببر. گوشت بخور و درآخر حیوون شو.
- باشه.
- خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ (صدای خنده نیستا، خرخره)
- حالا پیشم میمونی؟
- نه!
- چرا؟
- چون وقتت تموم شده.
- نــــــــــــــــه!

(افکت تغییر قیافه)

- دوغــــــــــی! باز تو منو سرکار گذاشتی؟! باز تو باعث شدی وحشی بشم؟ باز باعث شدی گوشت زیادی بخورم، چربی خونم بره بالا؟ تو میخوای من بمیرم اره؟

2. یه نقاشی تو Paint از محتوای مغزِ استاد تدی بکشین وقتی که گرگ شده! (10 امتیاز)

دیه، دیه!

3. به نظر شما هرمیون چندتا کلاس ِ دیگه رو میتونه با یه دست دووم بیاره؟ (5 امتیاز)

همه کلاسارو!
هرمیون بمیرم، کلاسارو از دست نمیده. فوقش یه دست مصنوعی میزاره خود به خود بالا میمونه. انرژی زیادیم مصرف نمیشه.
فقط تو بعضی از کلاسا که دودسته میخواد بره بالا، دچار خوددرگیری میشه و افسردگی میگیره.
4. به نظر شما جیمز چه پدرکشتگی با فلیت ویک داره؟ (5 امتیاز)

فلیت ویک که یکی از استادای به شدت مهربون و انساندوست بوده و هست. به باباتونم که همیشه امتیازو...اهم اهم. استاد شاید به شما امتیاز نداده. شایدم داده، زیاد نداده. یا داده، بیش تر از حد موردنیاز داده. یا اصلا یه چیز دیه که من نمیدونم.

ببینم کی میتونه تو چت باکس با تدی در مورد شبایی که گرگ میشه یه مصاحبه ی کوتاه کنه و عکس بگیره از مکالمه شون و بذاره اینجا!

استاد به پدربزرگ مرلین ماهرکاری کردیم، راضی نشد.
وقت ویرایشمونم تموم میشد.


ویرایش شده توسط آليس لانگ باتم در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲ ۲۲:۱۳:۲۴


تصویر کوچک شده


پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۱:۳۰ پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲
#15

محفل ققنوس

تد ریموس لوپین


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۹:۳۰ سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۲۳:۵۵ پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶
از دور شبیه مهتابی‌ام.
گروه:
محفل ققنوس
ایفای نقش
کاربران عضو
پیام: 1495
آفلاین
1. تو یک رول، گرگینه شین و احساسی که یه شب مهتابی از دریچه چشم گرگ دارین رو توصیف کنین. (10 امتیاز)

داشتیم چی میگفتیم؟
بینیویس!
ما رو آشفته و شیدا کردی... حالیته؟

غیییژژژژژژ غژژژژژژژ وژژژژژژژ (افکت گیر کردن نوار!)

اشتباه شد آقا.. اشتباه شد!‌

خو از کدومش بگم من؟ از اون دفه اولش که نوه ی گل ننه آندرومیدا که همه دوکطورها و یکطورها و چطورها معاینه‌اش کرده بودن گفته بودن سالمه و یهو جاسم در اومد یا اون دفه که آویزون شدی ترو هم با خودم ببرم ببینی چه شکلیه و شانس آوردی آقای بلوپ به دادت رسید؟

خیله خب بابا... این شکلی نگاه نکن... حالا یه بارم همینطوری مثلا تو رول گرگینه میشیم مثلا ببینیم چی میشه!

خب ببین.. الان ماه کامله مثلا.. همچی گرد و قلمبه وسط آسمون واسه خودش لم داده و اینا.. بعد با دستاش ( ها.. ماه دس داره.. فقط ما گرگا دستاشو دیدیم!) ما رو میکشه... یعنی یه دستشو میذاره سرمون.. یه دستشو میذاره تهمون! (منظور پاهامونه!! ) بعد همچین میکشه... آی میکشه... آی میکشه بعد ما هم هی همینطوری کش میایم و گنده‌تر میشیم.. بعد موهای تنمون هم کش میاد.. دندونامون هم کش میاد.. همه چی با هم کش میاد و خلاصه نتیجه این کش بازی میشه چی؟ میشه ما!

بعد وسط این گرگم به هوا چشممون میفته به ماه:

ما:
ماه:
ما: همه چی زیر سر توئه بوقی!
ماه: همینه که هس!‌
ما: جرئت داری بیا پایین!
ماه:
ما: ای @#$@#%.. بوقی $$!!@.

بعد دیگه صحبت‌هایی میشه که اگه بگیم فلفل باید بریزیم تو حلقمون پس خودت که استادی.. تصور کن!

این بود احساس ما به ماه.. خیلیم رول بود.. رول اول شخص ننوشتی تا حالا که؟ نوشتی؟

2. یه نقاشی تو Paint از محتوای مغزِ استاد تدی بکشین وقتی که گرگ شده! (10 امتیاز)

ببین وقتی آدمیم چه خبره.. این که گرگمونه!!

3. به نظر شما هرمیون چندتا کلاس ِ دیگه رو میتونه با یه دست دووم بیاره؟ (5 امتیاز)
نمی‌تونه! هیچ کلاس! فک کن میخواد هی دستشو ببره بالا جواب بده.. بعد دست نداره... بعد آمپاس میشه!‌(همین بود اصطلاحش ها؟ ) بعد غیرپاژ میشه! بعد ژنهای جادوگریش هنگ میکنه، مشنگ میشه و تا آخر عمر میمونه ور دل ننه باباش!

4. به نظر شما جیمز چه پدرکشتگی با فلیت ویک داره؟ (5 امتیاز)

من ازت میپرسم! تو با کی پدرکشتگی نداری؟ انگار ارث زوپس بابات کم بود، ارث بابای بقیه رو هم طلبکاری! این فلیت‌ویک هم چون نیم سانت از تو قدش بلندتره بهش حسودی هم میکنی و علاوه بر ارث باباش، اون نیم سانتم ازش طلب داری.


2 امتیاز تشویقی:
ببینم کی میتونه تو چت باکس با تدی در مورد شبایی که گرگ میشه یه مصاحبه ی کوتاه کنه و عکس بگیره از مکالمه شون و بذاره اینجا!


اینم از مصاحبه‌ی درخواستی... فقط پیدا کنین تدی گرگه واقعی رو!


تصویر کوچک شده


پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۲۰:۰۹ سه شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۲
#14

محفل ققنوس

جیمز سیریوس پاتر


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۶:۵۰ جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸۶
آخرین ورود:
۱۲:۳۷ یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
از طلا گشتن پشیمان گشته ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.
گروه:
کاربران عضو
ایفای نقش
محفل ققنوس
پیام: 1532
آفلاین
تدریس جلسه ی سوم:

- منو بزن منو بزن!
- نه دیگه داف، تو زیاد کتک خوردی! حالا نوبت منه!
- خوشحال و شاد و خندانیم، قدر بید ها رو میدانیم! کتک میخوریم ما، آش و لاشیم ما، شادانیم!

جیمز، لبخند به لب به بید کتک زن ِ روشن نزدیک شد و دست ها را به کمرش زد و به تماشای شل و پل شدن شاگردانش مشغول شد.
بید کتک زن که تا به حال آن همه هم بازی مشتاق ندیده بود، با خوشحالی شاخه هایش را به سر و صورت ملت می کوبید و هورا می کشید و جفتک می پراند و اصلا متوجه حضور جیمز نشده بود.

- پروفسور پاتر اومد، پروفسور پاتر اومد!
بید کنک زن خشکش زد و دانش آموزان معلق در هوا به اولین شاخه چنگ زدند و روی آن نشستند.

جیمز با نیش باز سری تکان داد و از بید بالا رفت. روی شاخه ی معلم نشست و رو به کلاس جیغ زد:

- کسی هست که از محل برگزاری کلاس ناراضی باشه؟
- نههههه پروفسور ! :hyp:
- الان چه احساسی دارین؟
- خوشحاااااالیییییم پروفسور! :hyp:
- نظرتون در مورد من چیه؟
- شماااااا بووووووقی هستین پروفسور! :hyp:

جیمز زیرلب ناسزا گفت. قشنگ معلوم بود تدی به قولش عمل نمی کند و شستشوی مغزی اش را به تغییر دیدگاه در مورد بید، محدود نمی کند.
بوقی.. ها؟! داشت برایش!!

- من قبل از اینکه بیام سر کلاس، دیدم تدی داره تکالیفتونو تصحیح میکنه و به هیشکدومتون 30 نداد. میخواین حالشو بگیریم؟

- :hyp:

- میخوااااین؟
شاگردان، گیج و خسته و داغون و خواب آلود و کلافه از جیمزتدیا، جواب دادند:
- بعـــــــــــــــــــله!!
- بسیار خب! درس امروزمون در مورد گرگینه هاست!

ناگهان دستی از شانه کنده شد و به هوا پرتاب شد و دیگر هرگز به زمین برنگشت.
جیمز که با تاسف به زن دایی یک دستش نگاه می کرد گفت:
- بله دوشیزه گرنجر؟
- من گرنجر نیستم! من باید مامانت میشدم! همه چیز اشتباهی شد، رون اشتباهی بود!
- خب بابا. حالا عله انگار چی هست! بپرس سوالتو!

هرمیون اخم کرد.
- مگه اینجا کلاس دفاعه؟ گرگینه ها چه ربطی به چفت شدگی دارن؟

جیمز بشکنی زد و از شاخه اش به شاخه ای دیگر پرید و باعث شد فلیت ویک دوباره از روی بید سقوط کند.
در حالیکه بین شاخه های شاگردانش قدم می زد جواب داد:
- سوال خوبی بود. موضوع اینه که نوع دیگه ای از چفت شدگی مربوط به گرگینه هاست. نه در حالت عادی، اما وقتی که ماه کامله و تغییرشکل میدن، نمیشه تغییرشون داد. نمیشه به ذهنشون نفوذ کرد. احساسات رو درک نمی کنن. کسی رو نمیشناسن. چیزی رو به خاطر نمیارن. دقیقا مثل یک گرگ وحشی، میتونن تو یه شب مهتابی، گاهی بهترین رفیقشونو تیکه تیکه کنن.

کلاس در سکوت فرو رفت.

بوووف!

وقتی که صدای برخورد فلیت ویک با زمین، سکوت کلاس را شکست. زمزمه ها بالا گرفت.
جیمز با فوتی سر بالا! طره موهایش را از جلو چشمانش کنار زد و تکانی به چوبدستی اش داد.
یویوهای صورتی تکالیف در دستان شاگردانش ظاهر شدند و جیمز از روی بید پایین پرید و بچه ها و بید روشن را به حال خودشان گذاشت.


تکالیف:


1. تو یک رول، گرگینه شین و احساسی که یه شب مهتابی از دریچه چشم گرگ دارین رو توصیف کنین. (10 امتیاز)

2. یه نقاشی تو Paint از محتوای مغزِ استاد تدی بکشین وقتی که گرگ شده! (10 امتیاز)

3. به نظر شما هرمیون چندتا کلاس ِ دیگه رو میتونه با یه دست دووم بیاره؟ (5 امتیاز)

4. به نظر شما جیمز چه پدرکشتگی با فلیت ویک داره؟ (5 امتیاز)


و اما...


2 امتیاز تشویقی:

ببینم کی میتونه تو چت باکس با تدی در مورد شبایی که گرگ میشه یه مصاحبه ی کوتاه کنه و عکس بگیره از مکالمه شون و بذاره اینجا!



پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۱:۴۸ جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۲
#13

دافنه گرینگراسold


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۵:۴۱ پنجشنبه ۸ تیر ۱۳۹۱
آخرین ورود:
۲۳:۵۴ چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 1174
آفلاین
1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.

این هم از نقاشی ما تو Paint مــَــعروف!


تصویر کوچک شده


نـــه! نــــع! اشتباه نکنید. اون ها پاپیون نیستند. اون ها مگس های درون مغزی هستن و خب، اون خط های بنفش، عوارض جانبی چیز هستن و چیزی که مورفین بهش فکر می کنه هم در یکی از گوشه های مغزش وجود داره: چیز و دود!

2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ (ی) رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

مروپ که از کلاس بیرون اومد؛ با انبوهی از شاگرد ها، سوار بر گوسپـــَـــند روبرو شد که همه برگی رو لول کرده بود و دسته جمعی شعار می دادن.
- استقلال، پیروزی، جمهوری...

کانال اشتباه شد. ادامه برنامه...

- آی مروپی ِ نفس کش! سیفون ِ جادویی رو بکش با دستکش!
- ما تن به خفت نمی دیم! مروپُ بیچاره می کنیم!
- مروپ دستاتو باز کن! ما رو نگاه کن! تو خائنی؛ تیتیش مامانی!
- مـــــــــــَــرگ بر مروپی!

مروپ یک جیغ تیتیش مامانی ای زد و پا نداشت؛ چهار تا قرض کرد و گذاشتشون که فرار کنن. اما بدبختانه، یادش رفته بود پاها رو به تنش وصل کنه!
مروپی همون جا موند و دوید. بعد، عینهو اَ این فیلم ترسناکا هستن؛ افتاد و روشو برگردوند و نشسته نشسته عقب رفت.

شاگرد ها هم خنده شیطانی کردن و هرچی گوسپند و ارابه و منجنیق ( شایدم منجلیق :| ) و چیز داشتن؛ ریختن روی سر ِ مروپی ِ بیچاره و مروپی مرد.

THE END!


3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)


- رز ویزلی »» آب، نور خورشید، خاک، بو
- پدر ِ رز ویزلی »» گوسپـــَــند، زن و بچه، خروس _ چراش رو دیگه برین اَ خودش بپرسین. _
- زن عمو ی آلبوس دامبلدور (برنادت پرسیوال والفریک برایان فرد جرج هری سیریوس جیمز لی لی لونا دامبلدور ) »» باکتری
- گوسپــــَــند شوآن »» علف، گرین گرس، آب، غذا، زندگی گوسپــَـــندی، خورشت !
- مادربزرگه »» خونه مادربزرگه، پدربزرگه، جک و جونور

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)


به نام ِ روونای بخشاینده مهربان
آدرس: خانه مادر بزرگ جادوگره، اتاق ِ سمت ِ چپ، کنار اسطبل (ت؟ ص؟ ط؟)


با سلام و خسته نباشید و عرض احترام و احوال پرسی؛
خدمت جیمز سیریوس ریموس لوپین (!) ؛
از طرف دافنه گرین گرس؛
با عرض خسته نباشید و مقدمه؛
سلام! ؛

معلممون همیشه می گفت نامه باید هشت خط به بالا باشه (شایدم اون انشا بود؟ ) الان من فقط باید دو خط براتون بنویسم استادم. می دونستین که مردم کار و زندگی دارن؟ می دونستین که تمبر گرونه و هرچی نوشته بیشتر باشه »» نامه ـت سنگین تر میشه و تمبر باید بیشتر باشه. »» (بخوانید در نتیجه) پول جادویی ـمون تموم میشه. برای همین ما کار و زندگی داریم و نتونستیم بیایم سر ِ کلاستون. اصلا هم بخاطر این نبود که داشتیم دلوروس آمبریج رو نبش ِ قبر می کردیم چون شنیده بودیم که مثل ِ فرعون های جادویی خواسته دفن بشه و جواهراتش رو با خودش برده. اصلا ایده لینی بود. من بی تقصیرم استاد... اِ؟ استاد کجا رفتی؟

- رفته گل بچینه!

مثل ِ این که شما دارین میرین سراغ ِ آمبریج. پس قرارمون شد ساعت ِ 12 شب. هر چقدر زور زدیم نتونستیم اون تابوت ِ فولادیش را بلند کنیم. از بس چاقه. تابوت که وزن نداره. (واکنش شما!) پس با هم باز می کنیم تابوت رو!

با عشق و احترام؛
شاگرد دوست داشتی ـتان؛
شصخ شصخی دافنه




تنها گیاهِ سیاهِ فتوسنتز کننده ی بدون ریشه ی گرد، با ترشح مواد گازی سیاه از واکوئلش. چرا ایمان نمی آورید؟


پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۶ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲
#12

پروفسور تافتی


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۲۲:۰۸ پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۱۲:۱۰:۴۲ دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸
از آمدنم نبود گردون را سود!
گروه:
کاربران عضو
پیام: 87
آفلاین
1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.

تصویر کوچک شده


2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

- مروپ! هی مروپ! مـــروپــــ!

جماعتی وحشی و جریده و دریده و قد کوتـا و قد بلند و مو مشکی و مو بور و از همه رنگ و همه مدل به مروپ که گوشه‌ی یکی از راهروهای باریک ِ طبقه سوم ِ قلعه گیر افتاده نزدیک میشن. مروپ درحالی که چپ و راست و راست و چپ میشه میگه:
- به ریش ِ مرلین من نبودم! جلسه اول اون من نبودم که بودم، یکی دیگه بود که من بود!

یک صدای ِ بم و ناهنجار از میان ِ ملت بلند میشه:
- بچه‌ها چی کارش کنیم؟ تو مرلینگاه آویزونش کنیــم؟

یه صدای لطیف و نازک پاسخ میده:
- نــع! به بید ِ کتک‌زن ببندیــمش!

اما کسر قابل توجهی از ملت به این صداها بی‌اعتنا میمونن. خعلی وحشیانه و همگام و همزمان به سمت مروپ میرن. مروپ زرد میشه و خودشو سه بار دار میزنه و از دماغ آویزون میکنه و ناخوناشو میکنه و موهاشو میکشه و دندوناشو درمیاره و شکمشو جــر میده و شست پاشو توی حلقوم ِ خودش فرو میکنه... دوباره یک صدای ِ بلند و رسا و خوش‌آهنگ و موزون که لازم نیس اشاره کنیم صدای پروفسور تافتی بوده بلند میشه:
- ملـــت بسـه! خـودش کارو تموم کرد. برگردیم سر درس و مخشـمون.

من هم قبول دارم خودزنی پدیده‌ی وحشتناکیه، ولی چه کنیم، مروپه دیگه .

3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

پروفسور تافتی: ما خودمون از خودمون باخبریم پروفسور! از همون ابندای خلقت ما رو آکبند آفریدن.

آقای گوری: این حجم پشمالو و بازیگوش که از زیر ِ بغل ِ مام هلگای ما بیرون نمیاد. فقط سرشو چپ و راست میکنه!

شــرک: این غول ِ سبز ِ مثلن مهربان. جای مغز و خرد و ذهن دو تا شاخک روی سرش داره.

عله کله زخمی: فاقد ذهنیت و بینش! قصد توهین به خانواده ندارما پروفسور، ولی هر وقت کتابو به دست میگرفتیم حرکات ِ پدرتون ما رو در این نتیجه‌گیری مصمم‌تر میکرد.

راوی: ایشون یک صدای بی‌خانمانیه که هی میپره وسط رول‌نویسی ِ ملت و نه مغز داره، نه ذهن! والا!

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)

آه! جیمز جیغول ِ بزرگ! ای یویویت گران‌بها! از ندامت و پشیمانی داغانم، بدجــور، شدیــد! عرض کردم توی تکالیف که مغــزم آکبــند است، این تکالیـف جلسه‌ی اول ِ شما هم مقادیر ِ بسیاری با سطح ِ کشش ِ ذهن و مغز ما فاصله داشت، این شد که از شدت ِشرم وارد ِ کلاس نشدیم.

با تکالیفتان با روان ِ ما بازی کردید جیــغول خان، ولیک شرمنده‌ایم، آن‌ هم بسیــار .



پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۱۲:۴۸ یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۲
#11

هلگا هافلپاف


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱:۵۳ جمعه ۱۹ مهر ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲:۱۴ جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
از اون بالا اکبر می آید!!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 211
آفلاین
1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.

جیمزکم گریه نکن، بیا ببین مام هلگا برات نقاشی آورده. :aros:
فقط حواست باشه که کاغذش از این پوستی، قدیمی هاست. خراب نشه.
تصویر کوچک شده


2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

- اه این لیست آدامس نعنایی مادر رو کجا گذاشتم پس؟ تو کیفم بود که. این لیست داداشم، این لیست پدر جان، اینم لیست مام هلگا. پس مال بستنی شکلاتیم کجاست؟

مروپی در حال برگشتن از کلاس پروف پاتر بود و ظاهراً لیست قند عسلشو گم کرده بود. شاید به خاطر پیچ و تاب های بی امان بید کتک زن بود.

- اوی مروپی، وایسا بینم!

مروپی سرش رو بالا کرد و دید وسط یکی از راهرو های هاگوارتزه و عده ای از دانش آموزان خشمگین وایستادن و با تریپ بهش نگاه می کنند.

- چی شده دوستان؟

تدی گفت:
- مگه من بهتون نگفته بودم حق ندارین برین سر کلاس اون جیغول؟
- مگه قرار نشد هیشکی نره که استاد نتونه به کسی گیر بده؟
- مگه نگفتیم شیرین عسل بازی ممنوع؟

مروپی که اوضاع رو بس خیط ارزیابی می کرد با صدایی لرزون گفت:
- باور کنید من نمی خواستم برم، مام هلگا مجبورم کرد. من بی گناهم.

ناگهان مام هلگا در حالی که آقای گوری (گورکن دست آموزش) رو بغل کرده بود از پشت جمعیت جلو اومد و گفت:
- فرزندم چرا سفسطه می کنی؟ من فقط بهت پیشنهاد کردم. تو نباید قبول می کردی.

سپس روش رو به طرف دانش آموزان خشمگین کرد وگفت:
- عزیزانم راحت باشید. خودتونو خالی کنید. این دختره ی چشم سفید باید خودش رو بشناسه. آقای گوری هم کمکتون می کنه.

این جملات مام هلگا همانا و صدق المرلین العلی العظیم همان.

3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

ولدک: آخه مرلین وکیلی کودوم آدم عاقلی قیافه ی به اون جیگری رو ول می کنه میشه این آخه؟ :no:
ایوان روزیه: این یکی علاوه بر ذهنش، منوی مدیریتش هم آکبنده.
رز ویزلی: این بنده خدا بالا خونه رو داده اجاره فقط جیغ میزنه.
یکی که اسمشو نمی تونم بگم: ایشونم مثل رز ویزلی ـن ولی خب دیگه...
چارلی ویزلی: نظری ندارم.

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)

ای نامه ای که می روی به سویش، از جانب من بزن تو گوشش ببوس رویش!

ای پروفسور...
ای که هنجره ات بهترین هنجره هاست...

با قلبی آکنده از شرم و یک چشم پر ز اشک و دیگری پر ز خون، نامه ای بنوشته ام تا مراتب تأثر و پشیمانی خویش از عمل زشت و ناپسند انجام شده، که به عبارتی انجام نشده به حضور جنابعالی برسانم.

امید است با رأفت آسلامی خویش رفتار کرده و ما را در آغوش پر مهر خویش گیرید و ما را با نمره هایتان زینت بخش شوید.

خوش آمدید. از این میوه ها هم تناول بفرمایید، اینا دیگه برای صاحبان مجلس پول نمیشه.




پاسخ به: چفت شدگی
پیام زده شده در: ۲۰:۱۱ جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۹۲
#10

آليس لانگ باتم


نمایش اطلاعات کاربر
عضو شده از:
۱۴:۵۷ چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۲
آخرین ورود:
۲۰:۵۲ چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳
از پسش برمیام!
گروه:
شناسه های بسته شده
پیام: 266
آفلاین
1. یه نقاشی تو Paint از مغز مورفین و محتویاتش بکشین و البته محیط ذهنش و چیزهایی که شااااید بهشون فکر کنه! (10 امتیاز) نقاشی هرچقد کثیفتر و شلخته تر و الکی تر باشه بیشتر توجه منو جلب میکنه.

http://upload7.ir/imgs/2014-01/16027520945212204528.png

الان من قشنگ نیمکره ها رو با اون اره نصف کردم.

2. یه رول کوتاه بنویسید که تو اون بقیه ی شاگردا مروپ رو به خاطر شیرین عسل بازی و عدم هماهنگیش با بقیه سر این مساله که قرار بود کسی نره سر کلاس جیمز پاتر!! مورد ضرب و شتم قرار میدن. (10 امتیاز)

- پیس..پیس.

لینی تکانی خورد و به اطرافش نگاه کرد. آلیس و هلگا را دید که با چشم و ابرو به کاغذی که زیر پایش افتاده بود، اشاره می کردند.
لینی سرش را بلند کرد و به جیمز نگاه کرد. به فیلم نمایشی چشم دوخته بود. لینی چوبدستیش را روی زمین انداخت و فورا خم شد و کاغذ را برداشت و بالا آمد.
جیمز با صدای افتادن چوبدستی به سمت دانش آموزان برگشت. لینی لبخندی زد و به فیلم چشم دوخت.
بعد از برگشتن جیمز، کاغذ را چرخاند و دستخط زردمبو وزغی را دید:

زمان: بعد از کلاس
مکان: زیر درخت آلبالو که دستمالمون زیرش گم شده بود!
بهونه: مجازات مروپی


لینی نگاهی به آلیس و هلگا و بقیه ی کلاس که تک تک کاغذی در دست داشتند، انداخت و به عمق نقشه پی برد.

وجدان خفته اش گفت: لینی، نه! مروپی که گناهی نداره.

اما بعد از اون وجدانی که روحیه ی مرگخواریش را حفظ کرده بود، وجدان شماره یک را خفه کرد و ندا داد: لینی، اون نمره سی حق تو بود نه مروپی. نگا به قیافه ی مضلومش نکن. زیر اون چهره یازده ساله مادر ارباب خوابیده.

زیر نامه نوشته دیگه ای هم بود:
اگه موافقی یه تک بزن.

لینی جرقه ای نامرئی را از نوک چوبدستیش به سمت بقیه فرستاد.

بعد از کلاس

- مروپی جونم! میای این درسو واسم توضیح بدی، نفهمیدم اصلا.

مروپی گیج و سرگردان به دنبال آلیس کشیده می شد.
- ولی آلیس! من الان کار دارم.

- بابا بیا دیگه! یه صله رحم کن. من هیچی نفهمیدم.

آلیس مرحله ی خرکردن را به خوبی پشت سر گذاشته بود و حالا نوبت اجرا بود.
به محوطه ای باز رسیدند و روی نیمکتی زیر تک درخت آلبالوی هاگوارتز نشستند. البته درخت دیگر آلبالویی نداشت و همه به تاراج درفته بود.
آلیس جزوه اش را باز کرد و روی پای مروپی گذاشت. از کیفش هم یک بسته شکلات درآورد و روی پای خودش گذاشت.

مروپی به بسته شکلات نگاه کرد و گفت: این دیگه چیه؟

- شکلاته دیگه!
- می بینم. شکلات واسه چی؟

آلیس ابروهایش را بالا انداخت و گفت: اصولا من واسه هرکاری شکلات و کاکائو می خورم. مگه تو نمی خوری؟

مروپی ترجیح داد به بسته شکلات نگاه نکند و درس امروز را هرچه زودتر توضیح بدهد، تا به بدبختی هایش برسد. اما شکلاتی قرمز در میان شکلات های سبز (اقتباس از سفیدبرفی) برق می زد.
آلیس تا فهمید، شکلات قرمز توجه مروپی را جلب کرده است، فورا بازش کرد و در دهان مروپی چپاند.
مروپی سعی کرد نخورد، اما مزه ی شیرین شکلات مانعش شد. شکلات را خورد و لبخند زد و خواست دوباره توضیح را شروع کند که...

- اوق...وای آلیس...اوق...سرم....دماغم چرا خون میاد؟ زبونم...

در همین لحظه از پشت درخت آلبالو دانش آموزان کلاس چفت شدگی بیرون پریدند و شروع به کف زدن کردند. مروپی درحالی که روی زمین افتاده بود، به این صحنه نگاه می کرد. تازه می فهمید اوضاع از چه قرار است. سعی کرد از جایش بلند شود، اما...

- اوق...
دانش آموزان:


3. پنج نفر از آکبندهای خدادادی معروف رو نام ببرید و در مورد محتویات ذهن هر کدومشون یه خط توضیح بدین. (5 امتیاز)

گیلدروی لاکهارت: یک مشت شهرت و افتخار
لودو بگمن: بی ناموسی نویسی، وزیریت، سر مورفین
گراپ: خوردن، بادیگاری دراکو
گویل:همون بالایی ها
انگری بیرد: وحشی بازی، پرش، جیغش

4. تو یه نامه برام بنویسین که چرا سر کلاسم نیومدین (5 امتیاز)


سلام استاد جیمز سیریوس پاتر

درخواست کرده بودید نامه ای در جهت توئجیه غیبت جلسه ی قبل بنویسیم. استاد ما گواهی داریم. جلسه ی بعد تحویل میدیم.

تقصیر مروپی هم هست. ما اومدیم جواب سوال یک را بنویسیم، دیدیم مروپی اصلا روشن ننوشته. شایدم ما نفهمیدیم. حالا هرچی. بالاخره مغزمان کشش نداشت.
انشاپدربزرگ مرلین که توجیهات مورد قبول واقع شود.

A.L



تصویر کوچک شده







شما می ‌توانید مطالب را بخوانید
شما نمی توانید عنوان جدید باز کنید
شما نمی توانید به عنوان‌ها پاسخ دهید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را ویرایش کنید
شما نمی توانید پیام‌های خودتان را حذف کنید
شما نمی توانید نظر سنجی اضافه کنید
شما نمی توانید در نظر سنجی ها شرکت کنید
شما نمی توانید فایل‌ها را به پیام خود پیوست کنید
شما نمی توانید پیام بدون نیاز به تایید بزنید
شما نمی توانید از نوع تاپیک استفاده کنید.
شما نمی توانید از HTML در نوشته های خود استفاده کنید
شما نمی توانید امضای خود را فعال/غیر فعال کنید
شما نمی توانید صفحه pdf بسازید.
شما نمی توانید پرینت بگیرید.

[جستجوی پیشرفته]


هرگونه نسخه برداری از محتوای این سایت تنها با ذکر نام «جادوگران» مجاز است | ۱۳۹۸-۱۳۸۲
جادوگران اولین وبسایت فارسی زبان هواداران داستان های شگفت انگیز هری پاتر است. به عنوان نخستین خاستگاه ایرانی ایفای نقش مبتنی بر نمایشنامه نویسی با محوریت یک اثر داستانی در فضای مجازی، پرورش و به ارمغان آوردن آمیزه ای از هنر و ادبیات برجسته ترین دستاورد ما می باشد.