شرکت پت گودریگ تقدیم میکند:
خاطرات
یازیگران:هری، هرمیون و...
لوپين فوري خود را به كنار او رساند و چوبدستيش را جلويش گرفت .. دوتايي خود را با حيوان بزرگي روبه رو ديدند كه بعد فهميدند گراز است ، نوعي خوك وحشي . هيچ كس از ترس تكان نخورد و همين نجات شان داد ، زيرا حيوان هم شب ها مثل هري ديد نداشت . از بخت بلندشان نسيمي در جهت مخالف مي وزيد و حيوان نمي توانست با حس بوبايي پيداي شان كند. ابرفورت اولين كسي بود كه از ننوي خود پايين آمد تا با وجود نور كم وضعيت را ارزيابي كند .
تقريبا زير لبي دستور داد :
_ تكان نخوريد .
مي ترسيد خوك وحشي شود.
گوشت گراز را خيلي دوست داشتند و تا چند روز عيش شان را برپا مي كرد ، اما هوا آن قدر تاريكي بود كه نمي شد با طلسم آن را بزني و از آن گذشته پوست اين حيوان به قدري كلفت بود كه بعضي از طلسم ها را دفع مي كند . كسي هم جرات نمي كرد با چاقو يا وسيله تيز ديگري آن را از پا درآورد . خوك به آرامي در ميان ننوها مي گشت و همه جا را بو مي كشيد . كاري نمي توانستند بكنند ، جز آن كه منتظر بمانند مهمان ناخوانده از بازرسي اردوي آنها خسته شود و پي كار خود برود .
بعد از آرام شدن اوضاع همه خنديدند و هري خيلي احساس خجالت كرد كه آن طور داد زده بود ، اما ابرفورت به او اطمينان بهترين كار را انجام داده است .
ابرفورت دامبلدور و هرميون و هاگريد مسوول پاس بودند كه هوا تاريك تر و سردتر شد.
ابرفورت دستور داد :
_ برگرد به ننوي خودت . ما هم به خواب احتياج داريم ، براي همين نوبت نگهباني گذاشته ايم.
بقيه ي آن شب به خوبي و بدون هيچ حادثه اي گذشت .
صبح روز بعد قرار بر آن شد كه ناخدا عميرا تورس با قايق بيل را به بيمارستان ريونگرو برساند . او گفت :
_ يكي از شماها بايد همراه من بيايد .
هري گفت :
_ رون بهتره كه تو و چارلي همراه برادرتان بريد .
رون گفت :
_ نه هري ، قولمان رو فراموش كردي . ما تا پاي مرگ با هم مي مانيم .
هري دستش را روي شانه ي رون گذاشت و گفت :
_ مي فهمم رون ، ولي تو بايد بري .
رون با ناراحتي گفت :
_ هري من به هيچ قيمتي حاضر نيستم كه ...
در اين هنگام ديوي كه بحث آنها را نگاه مي كرد گفت :
_ من و گلديس همراهش مي رويم . شماها مي توانيد با خيال راحت اينجا باشيد ما قطعا او را به بيمارستان ريونگرو مي بريم .
رون اشك مي ريخت ، هرميون او را در آغوش گرفت .
_ آرام باش ، آرام .
ناخدا تورس گفت :
_ بسيار خب . من ديگه ميرم .
چارلي با بغض گفت :
_ مراقبش باشيد ...
بدين ترتيب قايق به همراه بيل ويزلي ، ديوي و گلديس گاجيون اورينوكو عليا را ترك كردند .
***
پس از سه روز راهپيمايي بالاخره آنها به دره ي يتي ها رسيدند . دره ي به ظاهر آرام و سر سبزي بود هيچ كدام نمي دانستند در درون آن چه چيزي پنهان است . اسنيپ تا حدودي وضع آنجا را توضيح داده بود . البته نه به طور كامل . دره اي مه آلود بود .
آنها از روي صخره ها پايين رفتند و به ته دره رسيدند . هري تا به حال كوه نوردي را تجربه نكرده بود و اين بي تجربگي برايش گران تمام شد . از حدود يك متري سقوط كرد ولي به علت كمي ارتفاع آسيب قابل توجهي نديد.
سكوت و آرامش عميقي همه جا را در بر گرفته بود . آنها به آرامي جلوتر رفتند . اين بخش از دره ، مه آلود بود . رودي كم آب زير پايشان جاري بود . درخت هاي زياد و انبوهي اطرافشان را فرا گرفته بود .
هرميون پرسيد :
_ ببينم آقاي دامبلدور مگه يتي جانور بومي تبت نيست پس اينجا ...
_ اوه ... آنجا را نگاه كنيد .
لوپين اين را گفته بود و نقطه اي در مقابلش را نشان مي داد .
پيكري بزرگ و وحشتناك ايستاده بود و با گامهاي بسيار بزرگ قدم بر مي داشت . اين جانور 4 متر قد داشت . نفس همه در سينه حبس شد . ابرفورت به آهستگي گفت :
_ هيس ...
حيوان بسيار آرام پايش را جلو گذاشت . همه گوشه اي ايستاده بودند و صدايشان در نمي آمد . در اين لحظه شاخه اي زير پاي هاگريد شكست . غول غرشي كرد و زير پايش را نگاه كرد . همه ترسيده بودند .
او دستش را پايين برد . هر يك به گوشه اي گريختند . ولي آن يتي هرميون را بلند كرد ...
جيغ هرميون از مشاهده اين غول در دره طنين انداخت . غول نعره كشيد و با گامهاي بلندش به ميان درختها دويد . ابرفورت دستور داد :
_ دنبالش كنيد .
آنها به دنبال غول مي دويدند . سرعت او به علت گامهاي بلندش بسيار زياد بود .
هرميون هنوز جيغ مي كشيد . هري به دنبال او مي دويد.
_ هي ...
در آخر هري نتوانست خودش را كنترل كند پايش به سنگي گير كرد و محكم زمين خورد . بيني اش به شدت درد مي كرد . صورتش خون آلود شده بود . گويي بيني اش شكسته بود . او درمانده و ناراحت بر روي زمين غلت مي زد ...
ناگهان دستهاي نيرومندي او را بلند كردي .
_ نه ....
آنلاینها
26 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
25
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[single]] هالیویزارد
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
Re: هالی ویزارد
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




