آمبریج برگشت و به دیدالوس لبخندی شیطانی زد. دیدالوس دستش را درون ردایش کرد تا چوبدستی اش را در بیاورد. ولی چون عینک نداشت، قلم پرش را در آورد و به سمت آمبریج نشانه گرفت. آمبریج هم در حالی که قهقهه می زد، گفت:
-برو برای من و اعضای جوخه نوشیدنی بیار.
دیدالوس که از عصبانیت برافروخته شده بود، چوبدستی اش را در آورد و به سمت آمبریج نشانه گرفت. در همین حین مادام رزمرتا که شاهد این صحنه ها بود، قبل از دخالت الف دالی ها جلو آمد و گفت:
-آمبریج هر چه سریع تر از این جا برو بیرون. من تحمل دعوا توی کافمو ندارم.
آمبریج نگاهی به اعضای الف دال انداخت که تعدادشان چند برابر آن ها بود و چون چاره ای جز این نداشت، همراه اعضای جوخه از آنجا خارج شد.
گرابلی با اشاره ی دستش الف دالی ها رو ساکت و رو به اونا شروع به حرف زدن کرد:
-بچه ها با این اتفاقی که افتاد ما باید هر لحظه انتظار حمله ی اونا رو داشته باشیم. چون الان از دست ما عصبانی اند. پس خوب به اطرافتون دقت کنید و اگه کوچکترین حرکت مشکوکی دیدین به من یا گودریک علامت بدین تا ما همه رو برای دفاع آماده کنیم. با آموزش هایی که تا الان دیدین نباید شکست بخوریم. متوجه شدین؟
اعضای الف دال سرهایشان را به نشانه ی مثبت تکان دادند و گرابلی با خیال راحت سر جایش نشست.
بیرون کافه-اعضای جوخه
آمبریج که از عصبانیت قرمز شده بود، با عصبانیت یک مسیر ثابت را دور می زد و بر سر اعضای جوخه فریاد می کشید:
-واقعاً که! جلوی یه مشت الف دالی جیغ جیغو (اشاره به جیمز سیریوس پاتر) ضایع شدیم. باید یه جوری تلافی کنیم. کسی نقشه ای داره؟
دراکو در حالی که با نگرانی به اطرافش نگاه می کرد، گفت:
-بهتره بریم یه جای خلوت و اونجا تصمیم گیری کنیم. امکان داره الف دالی ها این جا جاسوس داشته باشند.
آمبریج سرش را به نشانه ی موافقت تکان داد و به سمت هاگزهد حرکت کرد.
5 مین بعد-هاگزهد
اعضای جوخه در حالی که از سرما می لرزیدند وارد فضای گرم هاگزهد شدند که مثل همیشه تاریک و خاک گرفته بود. سپس برفی را که روی ردایشان نشسته بود، پاک کرده و سر یک میز نشستند.
آمبریج در حالی که ژاکت صورتی اش را در می آورد، به کراب اشاره کرد تا نوشیدنی بیاورد. کراب هم از جایش بلند شدو به سمت پیشخوان رفت. سپس به مسئول کافه رو کرد و گفت:
-10 تا نوشیدنی بده.
مسئول کافه که از این طرز برخورد ناراحت شده بود، 10 تا نوشیئنی روی پیشخوان گذاشت و گفت:
-میشه 5 گالیون. از این به بعدم با بزرگترت درست صحبت کن جونیور.
کراب بدون توجه به کلمه ی آخری که مسئول کافه گفت، 5 گالیون پرداخت و از آنجا دور شد. آبرفورث که به تازگی عضو الف دال شده بود، طوری ایستاد تا حرف های اعضای جوخه را بشنود.
5 مین بعد
آمبریج که نوشیدنی اش را تا ته خورده بود، گفت:
-اول از همه باید به فکر افزایش نیرو باشیم. با این تعداد کم نمی تونیم از پس اونا بر بیایم. نمی دونم چی شده همه به الف دال علاقه مند شدن. کسی نظری داره که از کیا کمک بگیریم؟
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

همینی که گفتم...ناراحتی زنگ بزن 118
عینک های آفتابی خود را درست کردند و به راه خود ادامه دادند.



بلا،مورگان،بیاین از این محفلیای عزیز یه کم پذیرایی کنید!(چشمک به بلا!)
