... دوباره به هوا رفت...
لرد : یو هاهاها حالا موهای سرت مونده،میخوام تموم عقده هایی که این مدت به داشتمو سرت خالی کنم یوهاهاهاهاهاها
دامبل : بابا جان آخه این چه کاریه،خوب تو مو و ریش میخوای؟بیا من خودم با یه جادو واست درست میکنم باب.
لرد : واقعا؟توروخدا؟ویژدانا؟
- آره باب چی فکر کردی پس!
لرد اندکی اندیشید و سپس با قاطعیت تمام گفت : نخیرم،دروغ میگه.ایوان با تمام قوا...
تق تق تق تق
دست ایوان که در حال رفتن به سوی ریش دامبلدور بود خشک شد و لرد به سرعت گفت : چی؟چی شد؟کیه؟
سکوت
- کیـــــــــــــــــــــــه؟
بازم سکوت
لرد ؟: مورگانا برو ببین کیه.
مورگانا با ترس و لرز فراوان به سمت در رفت و آرام گفت : کـ...یه؟
صدای محزون و آرامی گفت : منم،باز کن لطفا مورگانا.
مورگانا که به شدت متعجب شده بود دوباره پرسید : ببخشید شما؟
- آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور...!
مورگانا که همان اول از آن صدای آرام و محزون بو برده بود که ممکن است آن سوی در دامبلدوری ایستاده باشد اینبار دیگر نتوانست از اصابت فکش با زمین جلوگیری کند

به آرامی در را باز کرد و به چهره او نگریست.
- هـــــــــــــــــه سلام مورگی چطور مطوری؟
تدی لوپین چنان با تمسخر این جمله را ادا کرد که مورگانا در کسری از ثانیه از آن حالت بهت آمیز به حالتی عصبی آمیخته با ضرب و شتم تغییر کرد.
- بله؟با من بودی؟تو چطور جرعت میکنی توله گرگ؟
دامبل : اوه،عزیزان خواهش میکنم،بزارین بریم پیش تام.
دامبلدور با قدمهایی کشیده به سمت اتاق کوچک گوشه اتاق حرکت کرد و مورگانا نیز به دنبال او رفت.
محفل ققنوسجیمز : گرابلی به نظرت میتونه؟
گرابلی : هووم
جیمز : میتونه؟
گرابلی : هوووووم
جیمز : بابا خوب مثل آدم بگو دیگه.
گرابلی : هوووووووووم آره بابا اون داداششه میتونه نقششو خوب بازی کنه دیگه هووووووم