لرد ولدمورت
از ما گفتن...
- تولد نقش
- 1387/08/11
- آخرین ورود
- چهارشنبه 30 اردیبهشت 1405 17:15
- عضویت
- 1386/08/08
- پستها
- 6961
خلاصه:
موهای رودولف در حال ریختن است.با به یاد آوردن کچلی لرد سیاه او به این فکر می افتد که از لرد درباره روشهای جلوگیری از ریزش مو سوال کند.
از طرفی لرد با ترکیب چند معجون باستانی صاحب چهره ای جوان و موهایی زیبا شده است.بلا و نارسیسا متوجه قضیه ریزش موی رودولف شده و قصد کمک به او را دارند.
لرد تصمیم میگیرد ماجرای کچل شدنش را برای مرگخواران تعریف کند.لرد به مرگخوارانش میگوید که موهایش بعد از دیدن خواب وحشتناکی(درباره جنگ با اژدها)ریخته است و از رودولف میپرسد چه خوابی دیده که باعث ریزش موهایش شده است.
-----------------------------------
-و درست در همون لحظه بلا دروباز کرد و با دیدن من که تا کمر زیر تخت بودم پرسید اون زیر چیکار میکنم.من وحشتزده بهش گفتم که فقط دنبال لنگه جورابم میگردم.ولی با نگاه مشکوکانه بلا متوجه شدم که حرفمو باور نکرده.دیشب تا صبح هی از ترس اینکه بلا بیدار بشه و زیر تخت رو نگاه کنه از خواب پریدم.شاید به خاطر این قضیه باشه.
بلا نگاه مخوفی به نشانه "بعدا با هم حرف میزنیم.حالا دیگه نوشیدنی کره ای میاری تو اتاق و زیر تخت قایم میکنی؟" به رودولف انداخت.
-ارباب به نظر من بذارین موهاش بریزه.حقشه.سزای کسی که چیزی از همسرش پنهان کنه همینه.خودم شخصا ترتیب بقیه موهاشو میدم.
بارتی از انتهای میز فریاد زد.
-به نظر من نصف موهای لوسیوسو بکاریم رو سرش.اینطوری هر دوشون نرمال میشن.
ایوان روزیه شامپوهای متعددی از جیب ردایش در آورده بود و در حال توضیح دادن خواص تک تک آنها به رودولف بود.
لرد دستی به موهای درخشانش کشید.
-خب.حالا که منم مو دارم و موهام از موهای همتون قشنگتره دیگه علاقه ای به کچل شدن شماها ندارم.برای همین بهتون دستور میدم از هر روشی که بلدین استفاده کنین تا رودولف موهاشو از دست نده.
موهای رودولف در حال ریختن است.با به یاد آوردن کچلی لرد سیاه او به این فکر می افتد که از لرد درباره روشهای جلوگیری از ریزش مو سوال کند.
از طرفی لرد با ترکیب چند معجون باستانی صاحب چهره ای جوان و موهایی زیبا شده است.بلا و نارسیسا متوجه قضیه ریزش موی رودولف شده و قصد کمک به او را دارند.
لرد تصمیم میگیرد ماجرای کچل شدنش را برای مرگخواران تعریف کند.لرد به مرگخوارانش میگوید که موهایش بعد از دیدن خواب وحشتناکی(درباره جنگ با اژدها)ریخته است و از رودولف میپرسد چه خوابی دیده که باعث ریزش موهایش شده است.
-----------------------------------
-و درست در همون لحظه بلا دروباز کرد و با دیدن من که تا کمر زیر تخت بودم پرسید اون زیر چیکار میکنم.من وحشتزده بهش گفتم که فقط دنبال لنگه جورابم میگردم.ولی با نگاه مشکوکانه بلا متوجه شدم که حرفمو باور نکرده.دیشب تا صبح هی از ترس اینکه بلا بیدار بشه و زیر تخت رو نگاه کنه از خواب پریدم.شاید به خاطر این قضیه باشه.

بلا نگاه مخوفی به نشانه "بعدا با هم حرف میزنیم.حالا دیگه نوشیدنی کره ای میاری تو اتاق و زیر تخت قایم میکنی؟" به رودولف انداخت.
-ارباب به نظر من بذارین موهاش بریزه.حقشه.سزای کسی که چیزی از همسرش پنهان کنه همینه.خودم شخصا ترتیب بقیه موهاشو میدم.

بارتی از انتهای میز فریاد زد.
-به نظر من نصف موهای لوسیوسو بکاریم رو سرش.اینطوری هر دوشون نرمال میشن.

ایوان روزیه شامپوهای متعددی از جیب ردایش در آورده بود و در حال توضیح دادن خواص تک تک آنها به رودولف بود.
لرد دستی به موهای درخشانش کشید.
-خب.حالا که منم مو دارم و موهام از موهای همتون قشنگتره دیگه علاقه ای به کچل شدن شماها ندارم.برای همین بهتون دستور میدم از هر روشی که بلدین استفاده کنین تا رودولف موهاشو از دست نده.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!







.)
! چَشم ببخشید.. بریم سر اصل مطلب.

)
