جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

10 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[single]] **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: یکشنبه 31 خرداد 1388 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
نمايش بودن يا نبودن !!!


پرده ي سوم

گريفيندور :آه بودن يا نبودن مسئله اين است .
روح : ا..ا..ا....ا پق!

گودريك (ازجا مي پرد) : دهانت شكسته باد! من را ترساندي . تو چه كسي هستي؟
روح : ا..ا..م ...ن..رو...حم...اا.

گودريك : آن را كه نيك مي بينم . مثل انسان لب بگشا تا حرفت را گوش كنم .
روح : اي پسر كودن ! من روح باباتم ! دايي تو زوركي ريق رحمت رو تو گوشم ريخت .

(درهمين لحظه دايي گودريك وارد مي شود).

دايي : آه اي خواهرزاده ! آيا از ديدنت خوشحال همي باشم ؟
(روح ناگهان به دايي حمله كرده و خرخره او را مي جود و خونش بر صورت گودريك مي ريزد . در همين لحظه روونا ريونكلاو دختر دايي گودريك وارد مي شود.)

گودريك : آه اي روونا من در غم فراق تو چه نالان بودم . آيا انسان بايد تسليم شر شود يا با شجاعت با آن مقابله كند ؟

ريونكلاو : جـــــــــــــــــــــيـــــــــغ!! خفه شو قاتل !
(يك شيشه از جيبش در مي آورد و آن را روي صورت گودريك مي ريزد )

گودريك : (مانند شير نعره اي از درد مي كشد) افريته ! سوختم ! اين اسيد رو از كجا آوردي ؟ چشمانم كور شد .
روونا : از همان بشكه اي كه مادر خود و پدر من را به ان رهنمون كردي . حال تا من شامم را بخورم در كوري و سوزش بمير .

(روونا از صحنه خارج مي شود).

گودريك : برو بخور كه در آن هفت شيشه معجون مرگبار حل نموده ام . با قاشق اول ، دل و اندرونت پاره مي شود .آه اي رووناي نازنين احمق بيچاره .


(پرده ها مي افتد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفيندور در 1388/3/31 14:26:24
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: پنجشنبه 14 خرداد 1388 21:01
نمایش جزئیات
آفلاین
جيمز در كنار گودريك به جاده اي مي نگريست كه چند ماه پيش پسرك مو قرمز از همان جاده پا به سوي نيستي نهاد و رفت .
گودريك با اشتياق به جاده اي كه پشت سر جيمز قرار داشت نگاه مي كرد كه متوجه شد نواده اش رداي او را مي كشد .
با آرامش خم شد روي دو زانو نشست تا هم قد جيمز كوچولو شود .

- گودريك ،چرا پسردايي رفت ؟
گودريك آهي كشيد و گفت :
- اون رفت چون اينجا ديگه نيازي بهش نداشتن .
- مگه اينجا نيازيه ؟
- نه ولي اون اينجوري فكر مي كرد ، به نظرش اينجا ديگه نمي خواستنش ، دوستش نداشتن ، مي خواستن كه اون بره .
- خب آخه چرا؟
- براي اين كه با افكارش مخالف بودند ، اون وقتي كه مي گفت خاموش كنيم چراغ ها ،در سياهي چراغ ها شواليه مي شد . شواليه ي تاريكي .
- ولي اون سفيد بود ، يه سفيد اصيل
- جيمز ،عزيزم هميشه بدون تاريك ترين زمان شب قبل از سپيده ي صبحه .
- ولي اون بايد برگرده ، بايد بياد پيش من ، من هوگو رو مي خوام !!

- جيمز ، اون ديگه نيست كه بگه چه كسي بود صدا زد هوگو ؟!
- يعني ديگه نمي ياد ؟
- چرا مياد ، ولي از دل تاريكي ها ، از توي آسمونا و اون برگشته ، ولي ديگه نمي خواد هوگو باشه ، ديگه نمي خواد اون افكار رو داشته باشه . اون الآن پيش ماس ، ولي يكي ديگه شده .
با اين آخرين جمله ي گودريك جيمز آرام شد و ديگر هيچي نگفت .
در صورتش شعفي پيدا بود از برگشتن هوگو . معلوم بود كه آن دو چقدر همديگر رو دوست دارند .

و آن دو تا غروب در همان جا ماندند و در تنهايي شفق راهي را نگريستند كه بي شك براي پسرك مو قرمز راه بازگشتي نبود .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: یکشنبه 3 خرداد 1388 18:56
نمایش جزئیات
آفلاین
در بلندي ها ،پسرك مو قرمز .
دورها گم ،سطح ها شسته و نگاهشان سنگين تر از شب
رو به او بود .

دست هايش ،ساقه ي سبز پيامي را مي داد به من
و سفالينه ي ،با نفس هايش آهسته ترك مي خورد
و تپش هايش مي ريخت به دل هاي سنگ .

از نوشيدني كره اي ديرين ،شن هاي ويلاي صدفي عشق در رگ هايش
ولعال مهتاب ، روي رفتارش .
تو شگرف ،از ناشناختنش و شگرف از گمشدنش

فرصت سبزحيات ، به هواي خنك كوهستان مي پيوست .
سايه ها برمي گشت .
و هنوز ،در سر راه نسيم ،
اشك هايش را مي ريخت بر روي خاك ،
و تشكيل شدن بر روي خاك از فراموشي و بي معرفتي .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفندور در 1388/3/3 19:15:42
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388 11:54
نمایش جزئیات
آفلاین
پسرك مو قرمز فراموش شده مي گفت :
-« جنگ و بيماري دو عامل فروپاشي انجمن هاس .»
راست هم مي گفت ، خودم ديدم كه چطوري جاه طلبي ها كه از نظر من همون بيماري هستند باعث جدايي چند تن از بچه هاي خوب يك انجمن شد .
چطور جنگ داخلي كه بين يه سري ها اتفاق افتاد باعث شد كه مدت ها دعواها بشه .
اين به اون گير بده ، اون به اين گير بده كه تو چرا مسئولي ؟
و اون چرا اين كار رو كرد ؟

پاره پاره شدن كاغذ زيبايي
پرو خالي شدن كاسه ي عبرت از باد


ولي اينا واسه ما عبرت شد ، واسه ما درس شد كه ديگه دنگ همو واسه خودخواهي خودمون نزنيم .
انجمني مذكور رو قوي تر ادامه بديم و ديگه خبري از جنگ و بيماري پسرك موقرمز فراموش شده نباشه .


بدرآ،بي هدفي مرا بياگن ،زادگاه جديد بي آغازم شو .
نزديك آي،تا ما سراسر «ما» شويم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 اردیبهشت 1388 15:45
نمایش جزئیات
آفلاین
كم پست زده باشيم
ياز ياد زده باشيم
اندازه هميم

وقتي خاموش كنيم چراغها را .

سياه باشيم يا سفيد
محفلي باشيم يا مرگ خواريت
يه رنگ مي بينندمان
وقتي خاموش كنيم چراغ ها را .


پسرك مو قرمز كه خيلي از ماها حتي شايد ديگر او را به خاطر نداشته باشيم با همين شعار كار خود را اغاز كرده بود .
او مي خواست به همه بفهماند كه همه چيز ساده است .

كچل باشيم يا مو دار
يه رنگ مي بينندمان


او دقيقا يك نمونه ي نمادين از يك انسان ساده بود . تفكرات خاص خود را داشت و غير از چند نفر كس ديگري او را درك نمي كرد .
تفكراتش را نمي فهميدند و مي خواستتند تفكراتش را از او بگيرند و گرفتند .
او را تحت فشار گذاشتند تا جايي كه ديگر دل از سايت كند و رفت و ديگر برنگشت .

هنوز چه كسي بود صدا زد (.......)؟ را به خوبي يادم است .
اكنون مي فهمم كه سياه باشيم يا سفيدش را چرا مي گفت !!
چون هم سياه ها و هم سفيد ها در تاريكي خاموشي چراغ ها او را له كردند و يك رنگ ديده شدند .

سياه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گودریک گریفندور در 1388/2/29 16:05:19
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: جمعه 18 اردیبهشت 1388 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
صبح یک روز سرد برفی صدای جیغ جیمز سیریوس پاتر همه محفلیها را در سالن اجتماعات محفل!جمع کرد.
همه به چهره رنگ پریده و وحشتزده جیمز خیره شده بودند.تد با عجله لیوان آبی برای جیمز برد و درحالیکه سعی میکرد جرعه ای آب به او بنوشاند گفت:
آخه چی شده؟پنج دقیقس که همینطور داری جیغ میکشی.آروم باش.
جیمز با وحشت کلمات نامفهومی به زبان آورد.مالی ویزلی دستی به موهای جیمز کشید و گفت:
آروم باش عزیزم.اینجا کاملا امنه.حالا بگو ببینم چی دیدی؟مرگخوار؟اسمشو نبر؟باسیلیسک؟
جیمز با وحشت بطرف حمام اشاره کرد.تد با شجاعت بطرف حمام رفت ولی سیریوس جلوی او را گرفت.
-صبر کن.حتما چیز خطرناکیه که این بچه اینجوری شده.بهتره احتیاط کنیم.
تدی با سر تایید کرد.ریموس لوپین و سیریوس چوب جادویشان را بطرف در حمام گرفتند.
ریموس:هر چی که هستی بیا بیرون.بهت اخطار میکنم.
خبری نشد.سیریوس به جیمز که هنوز در حال هق هق کردن بود نگاه کرد و گفت:
خب بچه یه چیزی بگو.سوسک دیدی؟
جیمز سرش را بشدت تکان داد.
سیریوس که از چهره اش کاملا مشخص بود کمی (فقط کمی!)ترسیده آب دهانش را به سختی قورت داد.
آلبوس کجا غیبیش زده؟شاید بهتر باشه بهش خبر بدیم.
ریموس شکلات کوچکی را به جیمز داد و با مهربانی پرسید:
حالا بهتر شدی؟میتونی بگی اون تو چی دیدی؟
گریه جیمز دوباره شروع شد و به سختی جواب داد:یه،یه،هیولااااااااااااا!
صدایی از حمام به گوش رسید.سیریوس و ریموس به حالت آماده باش به در حمام زل زدند.دستگیره تکانی خود و در حمام باز شد.هیولا به آرامی ازحمام خارج شد.چند لحظه سکوت و بعد شلیک خنده محفلی ها.
سیریوس با عصبانیت رو به جیمز کرد:هیولایی که دیدی این بود؟
جیمز با شرمندگی تایید کرد.
آلبوس دامبلدور با حوله قرمز گلدارش از حمام خارج شد.حوله قرمز دیگری را دور سرش و حوله سوم را دور ریشش پیچیده بود.سیریوس اعتراف کرد که آلبوس در آن وضعیت بی شباهت به هیولا نبود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 20:23
نمایش جزئیات
آفلاین
نمايشي براي دو جادوگر





در بالاي يك سكوي گچي بزرگ دو كيسه ي در بسته و دو پشته ي لباس تا خورده و مرتب وجود دارد .

در هريك از كيسه هاي A و B يك جادوگر وجود دارد . يك ميله ي بلند از سمت راست سكو وارد مي شود به كيسه ي A مي زند .
A وا كنشي نشان نمي دهد .
ميله دوباره ضربه اي وارد مي كند .
اين بار A بيدار مي شود و از كيسه بيرون مي آيد . خميازه اي مي كشد . از ظاهرش به راحتي مي توان فهميد كه جادوگري شلهته و هپلي است .
قرصش را مي خورد و با بي سليقگي تمام لباسش را مي پوشد.
هويجي را گاز مي زند و جويده اش را تف مي كند بيرون .
مهم ترين فعاليتش اين است كه رداهايش را هل مي دهد آن ورتر ، كيسه اش را بر مي دارد و دوباره مي خزد توي كيسه .

اين بار B در معرض ضربه هاي ميله است .
جادوگر درون كيسه ي B با همان ضربه ي اول بيدار مي شود و از درون كيسه بيرون مي آيد .
جادوگر B دقيق ، كاري و با عرضه است . او مي داند چطور ردايش را بپوشد و به خود برسد .
دندان هايش را مسواك مي زند و ورزش مي كند .
چوبدستي اش را در مي آورد و چيزهايي ظاهر مي كند ،از روي چيزهاي ظاهر شده يادداشت برداري مي كند .
به كمك پودر پرواز به جاهاي مختلفي مي رود و در آخر دوباره به همان سكوي گچي بر مي گردد اما در نهايت بعد از همان مدتي كه A بيدار بود ، لباس هايش را در مي آورد ، خيلي مرتب و كمي آن طرف تر روي هم مي چيند ، كيسه خودش را مي آورد جاي لباس ها و مي خزد درون كيسه .
اكنون A در معرض ضربه است و ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0000FF][b]" - خوش به حالش رفته تو آسمون پيش خدا !!!
دست كوچكش كه در دستانتم بود محكم فشردم و پرسيدم :« كي ؟!»
با انگشت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: شنبه 5 اردیبهشت 1388 09:59
نمایش جزئیات
آفلاین
گالیون گمشده



هوا تاریک بود و چشم ، چشم را نمی دید . همه ی شاگردان به خوابگاه های خود بازگشته بودند و برای خواب و آغاز روزی دیگر خود را آماده می کردند . صدای خش خش برگ درختان از جنگل به گوش می رسید و سکوت را از شب می گرفت .

در تالار گریفندور چند نفری روی مبل ها نشسته و در حال انجام تکالیف خود بودند . جیمز و هوگو و رز نیز روی کاناپه ی کنار شومینه نشسته بودند و گرم صحبت بودند .

- جیمز ، من می گم که فردا که آخرین روز الف و داله باید هر چیزی که به نظرت ممکنه در آینده هم به درد بچه ها بخوره آموزش بدیم .


- هوگو ، این سری سن کسایی که ثبت نام کردن خیلی کم ، یعنی بیشتریاشون از سال اولی ها هستن . نمی تونیم یه سری افسون ها رو بهشون یاد بدیم . هم ممکن برای اونا مشکل ساز بشه . نمی خوایم توی این سن توی دردسر بیفتن و یا درگیر غرور کاذب بشن که دیگه نشه جلوشون رو گرفت .


- بچه ها دیگه دیر وقته باید زود تر بریم بخوابیم که فردا کلی کار داریم . فردا صبح باید ساعت کلاس رو برای بچه ها بفرستیم . اتاق ضروریات باید آماده بشه . تازه معجون سازیم داریم . راستی شما دو تا تکالیفتون رو انجام دادین ؟


جیمز و هوگو به یکدیگر نگاه کردند و سرشان را به نشانه ی منفی بالا بردند .
- اه که از دست شما دو تا . دوست دارین جریمه شین ؟
اصلا به من چه . چرا اعصابم رو به خاطر شما دو تا باید خورد کنم ، من رفتم بخوابم .شب بخیر .
- باشه . هوگو پس منم می رم بخوابم . فردا زود بلند شم تکلیفمو انجام بدم . نمی خوام آقای لانگ باتم بازم منو جلوی بابام خراب کنه .

- شب بخیر.


روز بعد


جیمز ، هوگو و رز در حالی که برای شروع کلاس خود را آماده می کردند اعضای الف و دال وارد اتاق ضروریات شدند . جیمز شروع به حضور و غیاب بچه ها کرد و متوجه غیبت یکی از آن ها شد .
- هوگو کلوین نیست ! به نظرت اتفاقی براش افتاده ؟
- امیدوارم اینطور نباشه .
- رز ، تو اینجا بمون و کلاس رو شروع کن ، من و جیمز هم می ریم دنبال کلوین .


آن ها به سمت در خروجی در حرکت بودند که در باز شد و تعداد زیادی از جوخه ای ها وارد شدند . رز ، بچه ها را به سمت دیگری از اتاق برد تا به آن ها آسیبی نرسد و ود به سمت جیمزو هوگو رفت . آن سه نفر شروع به مبارزه کردند . آن ها هدفی داشتند و برای آن هدف حاضر به انجام هرکاری بودن .


افسون ها به سمت یکدیگر حمله می کردند و دیگری را ز بین می بردند . هر کسی هر چه می دانست استفاده می کرد تا دیگری را شکست دهد . رز افسونی به سمت آن ها فرستاد و همه ی آن ها در هر حالتی که بودند بی حرکت نگه داشت .


جیمز و هوگو اول به یکدیگر و بعد با چهره ای متعجب به رز نگاه کردند .
- چیه ؟ چرا اینجوری نگام می کنید ؟
- یادتون هست مامانم تعریف می کرد سال دوم اون شیطونک ها رو سر کلاس لاکهارت بی حرکت نگه داشت ؟ من رفتم دنبال اون افسون و پیداش کردم . حالا هم اینجوری نگام نکنید .
- من فکر می کنم باید یکی از گالیون ها رو پیدا کرده باشن و احتمالا هم مال همون کلوین که نیومده . جیباشون رو بگردین و بعد خوب ببندینشون ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Can You Forgive Me Again, You're My One True Friend, And I Never Ment To Hurt You

[url=http://meadowsisadorc.livejournal.com/profile]حقایق ت
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1388 16:12
نمایش جزئیات
آفلاین
من رول قبلی رو بشدت تکذیب میکنم :دی
_______________________________


بیمارستان سوانح و امراض جادویی سنت مانگو

بیمارستان سنت مانگو خلوت تر از همیشه بود. صدایی از کسی در نمی آمد که ناگهان جاروی آمبولانسی دستی کشان جلوی در بیمارستان ایستاد.
به سرعت خدمه به سمت آمبولانس رفتند و مریض را که دارای شکمی بزرگ بود به سمت اتاق عمل بردند و عده ای دکتر نیز مشغول صحبت با شووور ایشان شدند و پس از پرسیدن سوالات لازم، او را ترک کردند و به سمت اتاق عمل شتافتند.


مرد که قیافه ای بوقی داشت. دائم عرض راهروی جلوی اتاق عمل را طی میکرد و در این فکر بود که آیا بچه ای زیبا نصیبش خواهد شد یا نه؟ اما به محض اینکه قیافه ی خود را در آیینه ی کنار در دید، بسیار محزون و غم زده شد.

او مردی مهربان با قیافه ای زشت بود. همه او را از بچگی مسخره میکردند. نمیخواست این اتفاق برای پسرش نیز بیفتد... همینطور نگران و غمگین بود که ناگهان یکی از شفادهنگان به نام آقای دکتر، از اتاق عمل بیرون آمد و رو به مرد گفت: به شما تبریک میگم. خانومتون یه پسر گوگوری گوگولی آوردن

- کو؟ کجاس؟ میخوام ببینمش...

شفادهنده به در اتاق عمل اشاره کرد و مرد وارد اتاق شد. ناگهان یک حیوان درنده را روی تخت در کنار خانومش دید. فریادی از سر ترس زد.

- وایییی. این کیه؟ این که یه پلنگه



تولدت مبارک پلنگ جان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: **همانند يك سفيد اصيل بنويسيد**
ارسال شده در: جمعه 28 فروردین 1388 15:47
نمایش جزئیات
آفلاین
درست در پانزده سال پيش در چنين روزي پدر مضطرب در پشت در هاي اتاق عمل انتظار مي کشيد.

(ذهن مرد)

پس چرا اينقدر طول کشيد ؟
يعني حالشون چطوره ؟
يعني سالمن ؟

در همين هين شفاهنده اي رد شد .

خانوم شفاهنده چطورن ؟ خوبن ؟
- بابا تازه پانزده دقيقه است رفتن داخل اتاق عمل، چرا اينقدر نگرانيد ؟ از مرلين کمک بخواهيد.

(ذهن مرد)

پس چرا زمان اينهمه دير مي گذره مرلين؟


يک و نيم ساعت بعد

صداي کودکي تمام فضاي بيمارستان رو گرفته بود .

شفاهنده اي با سرعت به سوي مرد مي دويد و مي گفت : مبارکه مبارکه ، پدر شديد، مرلين به شما يک پسر گوگوري مگوري داده . !

مرد از مرلين تشکر کرد و به سوي اتاق نگهداري کودکان رفت.


تولد یگانه پلنگ سایت مبارک باد .






امتیازات این تاپیک تا بدین جا به روز شده!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1388/1/28 15:49:41
ویرایش شده توسط ریموس لوپین در 1388/1/28 15:57:16
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1388/1/29 11:47:15
در قلمروی ما چیزی جز تاریکی دیده نمی شود !
اینجا قلمروی فراموش شدگان است !