
خلاصه:
لرد می خواد تکه های روحش را بهم وصل کند. وی برای این کار نیاز دارد که از اشخاصی که کشته حلالیت بطلبد. او آیلین و ورونیکا رو برای پیدا کردن ارواح داوطلب کرده است ولی ان دو موفقیت زیادی کسب نمی کنند و ...
در با صدای وحشتناکی بهم کوبیده شد ولی لرد اهمیت نداد. باد با شدت به درون اتاق هجوم اورد ولی لرد اهمیت نداد. نجینی تقاضای غذا کرد ولی لرد اهمیت نداد. لرد به هیچ چیز اهمیت نداد!
ذهنش آشفته و درگیر بود. او عجله داشت. باید هرچه زودتر آن روح ها را پیدا می کرد و این کار به کندترین صورت ممکن می گذشت. بایستی کاری می کرد. نمی توانست همین طور دست روی دست بگذارد و بشیند بر روی صندلی اش و شکست خوردن مرگخوارانش را تماشا کند.
بلند شد. نجینی را نادیده گرفت و به سمت میزش رفت. کشوی سوم را باز کرد و به ارامی از بین تار موهایی که انجا بود یکی را انتخاب کرد و اتش زد.
-اربــــــــــاب! وینکی اینجا بود ارباب. ارباب وینکی سریع اومد. وینکی جن خونگی خوبی بود؟
-جن تو اینجا چی کار میکنی؟ ما می خواستیم مرلین را فرا بخوانیم.
-ارباب وینکی خواست فرا خوانده شود. پس وینکی موقعی که اتاق ارباب را تمیز کرد یکی از تار موهایش را کند و انجا گذاشت. ارباب وینکی جن خانگی خوبی بود؟
-مگه تو هم مو داری؟
-بله ارباب! وینکی در دمش مو داشت.
-مگه جن ها هم دم دارند؟
-نه ولی وینکی داشت ارباب! وینکی جن خانگی خوبی بود؟
لرد خسته شد. وینکی جن خانگی خوبی نبود ولی جن خانگی پرحرفی بود!
پس لرد به سمت جن برگشت و طلسم خاموشی را روی جن اجاره کرد و حرفش را زد.
-جن ما میخواهیم هرچه سریعتر این عملیات پیدا کردن ارواح انجام بشود. پس برو و به بقیه مرگخواران بگو که وقت دارند تا فردا صبح ارواح افرادی که ما کشته ایم را پیدا کنند، مگرنه ما می دانیم و شما مرگخواران بی عرضه!
وینکی در حالی که هنوز هم در تاثیر طلسم خاموشی بود، اینقدر خم تا دماغ درازش به کف اتاق خورد. ولی...دماغ وینکی که دراز نبود؟ اصلا ایا اواتار وینکی یک جن بود؟!
چند دقیقه بعد، هال خانه ریدل-وینکی چه مرگته؟
-این جن چرا این طوری می کنه؟
-هی جن! اروم بگیر دو دقیقه ببینیم چی شده!
-ای بابا این انگار زیر طلسم خاموشیه!
-خب پس این که کاری نداره!
مورگانا با ظرافت به چوبدستی اش موجی داد و در اخر چوبدستی را بر سر بی مو جن کوبید. وینکی پس از سه دقیقه کوبیدن سرش به دیوار برای جلب توجه بقیه، ارام گرفت.
آرسینوس نگاهی به جن بی حال انداخت. سپس کراواتش را سفت تر کرد و از زیر نقاب غرید:
-خب بالاخره میخوای بگی چی شده یا حتما باید بلاکت کنم؟
جن نفس عمیقی کشید و دستور ارباب تاریکی را برای بقیه بازگو کرد. مرگخواران بعد از تمام شدن حرفهای وینکی نگاهی به هم انداختند. سپس دوباره به جن نگاه کردند. و بعد به هم نگاهی انداختند و بعد دوباره به جن نگاه کردند. سپس مرگخواران نگاهی به هم انداختند و به جن نگاه کردند. دوباره نگاهی به هم انداختند و ...
-ای بابا من خسته شدم دیگه!
-این غیر ممکنه! ما چه طور می تونیم روح تمام افرادی ارباب کشته رو تا فردا صبح پیدا کنیم و ازشون حلالیت بطلبیم!
-ما اصلا نمی دونیم که اونا چند نفر بودن.
-من یک راهی بلدم!
-احتمالا میلیونها نفر!
-و ما از کجا می تونیم روح همه اونا رو پیدا کنیم؟
-هی بچه ها من دارم میگم یک راهی بلدم!
-اونم تا فردا صبح!
-ولی جدیه! اگه پیداشون نکنیم لرد ممکنه تمامونو بکشه!
-اون وقت باید از ما هم حلالیت بطلبه!
-
من دارم میگم یک ایده دارم!
همه به سمت منبع صدا برگشتند. آملیا در حالی که سعی می کرد در یک زمان به همه چشم غره برود، غرید:
-چه عجب!
ریگولوس کمی سرش را خاراند و سپس گفت:
-مطمئنید آملیا گفت که یک ایده داره؟
صورت دخترک مثل یک گوجه فرنگی با کمی کک و مک شده بود! فریاد زد:
-البته که من بودم! مشکلی داری ریگول؟
-البته که نه اسب!
-چیـــــــــــــــ گفتی؟
-گفتم اسب.
-
-
-اه بس کنید دیگه! ساکت می شید یا معجون خفه شید بریزم تو حلقتون؟
-آملیا میخوای ایدتو بگی یا اره ات کنم؟
دخترک که تا به حال اینقدر مورد توجه همه نبود، موهای بلند ریگولوس را رها کرد و با هیجان گفت:
-البته! من یک ایده دارم.
-خب اینو که قبلا هم گفتی.
-سرکاریم بابا!
-نه نه! واقعا یک ایده دارم. ما میتونیم به جای اینکه بریم دنبال روحها، روحها رو بیاریم اینجا!
-یعنی...صبر کن ببینم...
-بله منظورم احضار روحه!
همه با فرمت

به دخترک خیره شدند! آیا این همان آملیا دست و پا چلفتی و بی عرضه ی قبلی بود؟
ریگولوس زیر لب غرغر کرد:
-مطمئن از یکی مشورت گرفته. اسب متقلب. آخ! ول کن موهامو دختره لوس!